بخش های ویژه

ویژه نامه

لطایفی از شکرستان

آن میت برای من وصیت ...

به اشعب گفتند: طمع تو تا چه حدی است؟ گفت: چون بانگ صلوة جنازه ای به گوشم آید، گمان برم که...


ادامه...

دجال

  روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بسيار ناراحت بود به گونه‌اي كه رنگ چهره‌اش تغيير كرده...


ادامه...

پیرزن به بهشت نمی رو...

روزي پيرزني نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد. حضرت به او فرمود: پيرزن وارد بهشت نمي‌...


ادامه...

داستان کلمه لنا ...

روزی حضرت علی علیه السلام در راهی می رفتند و دو نفر از صحابه که قد بلندی داشتند در چپ...


ادامه...

توقع بالا

مرد عربي به مسجد پيامبر ـ صلّي الله علي و آله ـ وارد شد و با عجله تمام دو ركعت...


ادامه...

مهمان نوازی امام حسن...

عربي بسيار زشت‌ رو، ميهمان امام حسن مجتبي(ع) گرديد. بر سر سفره غذا نشست و با حرص و اشتهاي فراوان...


ادامه...

حاضر جوابی مدرس...

روزي رضا شاه (حک: 1304-1320 ش) از روي شوخي دست بر جيب شهید مدرس (1249-1316 ش) گذاشت و گفت: آقا...


ادامه...

دستت را کوتاه کن...

روزي کامران میرزا نايب السلطنه (م 1307ش)، پسر ناصرالدین شاه قاجار (حک: 1227-1313ش) به منزل آية الله كني وارد شد. در...


ادامه...

شهر شما بهشت است...

سالي گذر شيخ جعفر کاشف الغطاء ( م 1227 ق) به شهری افتاد. اهل آن شهر خواستند نماز را با...


ادامه...

آنجا که نشستی نرم تر...

يكي از شاگردان علامه طباطبایی (1281-1360 ش) گويد: چندين سال قبل كه به مشهد مقدس رفته بودم براي ديدن علامه...


ادامه...

هنوز دیر نشده ...

سرهنگ مولوي رییس ساواک، مردي هتّاك، بي رحم و قلدر بود و با دژخيمان خود، جنايت هولناك مدرسه فيضيه قم...


ادامه...

قابل عرض ندارم ...

سید جمال الدین اسد آبادی در سن ده دوازده سالگی همراه پدر به تهران سفر کرد. سید صفدر -پدر سید...


ادامه...

پيدا شدن گم شده...

مردي مقداري از نقدينه خود را در محلي دفن كرده بود. پس از مدتي محل دفن را فراموش كرد، هر...


ادامه...

لذیذترین غذا ...

از حکیمی سوال کردند که کدام طعام پاکیزه تر و لذیذتر است؟ گفت: گرسنگی، که چون غالب شود هر طعام که...


ادامه...

وقت طعام خوردن ...

از حکیمی پرسیدند: وقت طعام خوردن کی است؟ گفت: غنی را وقتی که گرسنه شود و فقیر را وقتی که بیابد.   علی...


ادامه...

خانه فقیه

روزی اعمش (60-148 ق)‌ -از تابعان‌ ايرانى‌ تبارِ كوفه‌- از خانه بیرون آمد و می خندید. شاگردان گفتند: ای استاد! سبب...


ادامه...

طالع بلند

منجمی را بر دار کردند. کسی در آن محل از او پرسید: این صورت را در طالع خود دیده بودی؟ گفت: رفعتی...


ادامه...

بار منت

توانگری به حکیمی گفت: صد دینار زر دارم و می خواهم به تو بدهم. مصلحت را در چه می بینی؟ گفت:...


ادامه...

طمع ورزي طبيب...

زماني شهید مدرس (1249-1316 ش) به بيماري ذات الريه مبتلا شده بود. «دكتر اميراعلم الملك» كه نماينده مجلس بود و از...


ادامه...

دعاي مدرس

يك بار كه رضا خان (حک: 1304-1320 ش) از سفري بازگشته بود شهید مدرس (1249-1316 ش) به او گفت: من...


ادامه...

شكايت به عزرائيل...

در ايام اقامت شهید مدرس (1249-1316 ش) در اصفهان عده‌اي از مردم كه مشكلاتي داشتند و از بعضي برنامه‌هاي دولت...


ادامه...

پيام شيرين مدرس...

هنگامي كه سليمان ميرزا رهبر حزب سوسياليست، سنگ طرفداري رضا خان ( حک: 1304-1320 ش) و جمهوري را به سينه...


ادامه...

حكيم و پيرزن...

پيرزني از بوذرجمهر (بزرگمهر، وزیر دانشمند انوشیروان) چند سؤال كرد كه در بيشتر آنها گفت: نمي‌دانم. پيرزن گفت: هر ساله به...


ادامه...

عصا را اژدها خواهيم ...

روزي ناصرالدين شاه (حک: 1227-1313ش) از حاج ملا علي كني (1184-1267ق) از علماي بزرگ و داراي نفوذ آن دوره، سؤال...


ادامه...

ارزش علم

روزي میرزای قمی (1151-1231 ق) با فتحعلی شاه قاجار (1176-1213 ش) به حمام رفته بود.   ميرزا در حمام به شاه گفت:...


ادامه...

تعويض آب قليان...

در سال 1302 كه رضاخان نخست وزير شده بود، نصرت الدوله وزارت دارايي را به عهده داشت. او در يكي از...


ادامه...

ملانصر الدین کیست؟...

مردی افسانه ای و نمونه سادگی و گاهی بلاهت است. ملا نصر الدین یا ملا نصیر الدین یا خواجه نصر...


ادامه...

احمق سوم

دو احمق از راهی می گذشتند. اولی گفت: دلم می خواهد خدا هزار گوسفند به من می داد و من زندگی...


ادامه...

عروسی همسایه ...

مردی پیش ملانصرالدین رفت و گفت: از قرار معلوم همسایه شما می خواهد بساط عروسی راه بیندازد. ملا جواب داد: به...


ادامه...

ارزن پهن کرده ام ...

گویند کسی از ملا نصر الدین طنابی به عاریت خواست. ملا گفت: بر روی آن ارزن گسترده ام. مرد پرسید: چگونه ممکن...


ادامه...

شکرستان تاریخی

شکرستان تاریخی

سایت های مفید تاریخی

پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران

دو فصلنامه علمی و پژوهشی تاریخ و فرهنگ

پژوهشکده تاریخ اسلام

دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

پژوهشسرای تاریخ افغانستان

مرکز پژوهشی میراث مکتوب

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

پیوندهای ما

مجتمع آموزش عالی امام خمینی

دانشگاه مجازی المصطفی

خواندنی های تاریخی

کشور شمشیر
IMAGE

عربستان صدر اسلام، تا به هنگام حضور خلفای سه گانه همواره مرکزیت جهان اسلام را بر...
آیت الله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و مشروطیت ایران
IMAGE

  مرحوم آخوند، دفع افسد به فاسد کرد!    «آیت الله آخوند ملامحمد کاظم...
قبور ائمه بقیع چگونه و چندبار تخریب شد؟
IMAGE

تا پیش از تخریب و ویرانی قبور مطهر بقیع توسط وهابیت متعصب که براساس معتقدات خود،...
اگر به فراموشخانه بروید، شیر هشت ماه داده را حلال نمی کنم
IMAGE

زمانی که ناصرالدین شاه قاجار به سفر فرنگ می رفت به جز رجال و نظامیان و غیره که...
با میرزا عبدالجبار
IMAGE

سفرنامه ای است نسبتا خواندنی از سفری که حاجی میرزا جبارخان نصیر الممالک (1336 ـ 1272ق)...

جدیدترین دیدگاه ها

مادر گرامی حضرت امام رضا(ع) از بزرگزادگان عجم بود. او در عجم به دنیا آمداما در بلاد عرب رشد کرد و پرورش یافت. از مشهورترین نامهایش تکتم می باشد که از نامهای زنان عرب است و در اشعار عرب این نام زیاد آمده است. او نامهای دیگری هم دارد از جمله: سکن نوبیه ، اروی، نجمه، سمانه، سلامه ، خیزران، مرسیه، صقر ، و البته این تمام نامهای ایشان نیست و دلیل اینکه ایشان نامهای زیادی دارد این است که مستحب است اسم برده هنگام تغییر مالک، تغییر پیدا کند.

و حال ما سرگذشت بردگی ایشان را شرح می دهیم: علامه مجلسی از هشام روایت کرده است که روزی حضرت امام موسی کاظم(ع) از من پرسید که آیا از برده فروشان کسی آمده؟ جواب دادم: نه.

 

حضرت فرمود: آمده است بیا تا به نزد او برویم. همراه آن حضرت شدم وقتی که به مکان مورد نظر رسیدیم، با کمال تعجب دیدیم که مردی از تجار مغرب آمده است وبا خودش غلامان و کنیزان بسیاری آورده است. حضرت جلو رفت و فرمود: کنیزان خودرا بر ما عرضه کن! او نه کنیز آورد و حضرت هیچ کدام را نپسندید و فرمود: دیگربیاور. گفت:

 

کنیزی ندارم. حضرت فرمود: داری و باید بیاوری. گفت: به خدا سوگند ندارم مگریک کنیز بیمار! حضرت فرمود: او را بیاور. ولی مرد برده فروش امتناع کرد وبنابراین من و حضرت برگشتیم. روز بعد حضرت مرا به نزد او فرستاد و فرمود: به هر قیمت که بگوید آن کنیز بیمار را برای من خریداری کن و به نزد من بیاور! من مثل روز قبل پیش مرد برده فروش رفتم و گفتم: آمده ام تا آن کنیزک را طلب کنم.

 

کنیز را به قیمت زیادی به من فروخت و گفت: راستش را بگو آن مردی که دیروز باتو همراه بود که بود؟

 

گفتم: مردی است از بنی هاشم! برده فروش گفت: ای مرد! بدان که من این کنیز رااز دورترین بلاد غرب خریده ام، روزی زنی از اهل کتاب این کنیز را دید و پرسید اورا از کجا آورده ام؟ گفتم: او را برای خودم خریده ام گفت: سزاوار نیست این کنیزنزد امثال تو باشد، بلکه باید نزد بهترین اهل زمین باشد و چون او این کنیزک رابگیرد، پس از مدت کوتاهی از او پسری به دنیا خواهد آمد که اهل مشرق و مغرب ازاو اطاعت کنند و پس از اندکی حضرت امام رضا(ع) از او به وجود آمد. روایتی دیگر هم هست که نمایانگر رویایی راستین می باشد: وقتی که مادر حضرت رضا(ع) ازآن مرد برده فروش خریده شد. حمیده مادر امام موسی کاظم(ع) در خواب رسول خدا(ص)را دید که به او می فرماید: ای حمیده نجمه را به فرزندت موسی ببخش زیرا به زودی از او فرزندی متولد می شود که بهترین روی زمین است. حمیده به آنچه که رسول خدا(ص) در خواب به وی امر کرده بود عمل کرد. وقتی امام رضا(ع) به دنیا آمد آن وقت حمیده، نجمه را طاهره نامید. حال روایتی دیگر که قطره ای از دریای حسن های نجمه را برای ما بیان می کند: ابا الحسن علی بن میثم گفته است: حمیده مادرامام موسی کاظم(ع) کنیزکی خرید (در برخی روایات آمده که ایشان کنیزک را خریده است) اسم این کنیزک تکتم بود و در آداب اخلاقی و دینی و در عقل و حیا یکی ازبهترین زنان بود. او حمیده را بسیار گرامی می داشت و به او احترام می گذاشت.

 

روزی حمیده به فرزندش امام موسی کاظم(ع) گفت: فرزندم تکتم کنیزکی است که من ازاو در زیرکی و محاسن اخلاقی بهتر ندیده ام و می دانم که هر نسلی از او به وجودمی آید پاکیزه و مطهر خواهد بود. او را به تو می بخشم و از تو خواهش می کنم که رعایت حرمت او را بکنی و همان طور که در قبل اشاره شد، وقتی حضرت امام رضا(ع)از وی متولد شد، حمیده او را طاهره نامید. در روایت آمده است که: حضرت رضا(ع)در کودکی شیر فراوانی می خورد.

 

روزی نجمه گفت: دایه ای پیدا کنند که مرا (در شیر دادن به او) یاری کندپرسیدند: مگر شیر تو کم شده است.

 

جواب داد: دروغ نمی گویم به خدا سوگند شیر من کم نیست بلکه نوافلی که همیشه عادت داشتم آنها را بجا آورم اعث شده است که به آن کمتر بپردازم.

 

برای همین کمک می خواهم که نوافل و (عباداتی که به آنها) عادت کرده ام ترک نکنم.

 

شیخ صدوق در عیون به سند معتبر از نجمه مادر آن حضرت روایت کرده است: چون حامله شدم به هیچ وجه احساس سنگینی نمی کردم و در خواب صدای تسبیح و تهلیل وتمجید حق تعالی از نوزاد درون شکم خود می شنیدم. و باز می گوید: وقتی حضرت رضا(ع) به دنیا آمد دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مبارک خود را به سوی آسمان گرفت و لبهای مبارکش حرکت می کرد و سخنی (با خدا) می گفت که من نمی فهمیدم.

 

در آن لحظه امام موسی بن جعفر(ع) به نزد من آمد و فرمود: گوارا باد تو را ای نجمه کرامت پروردگارت! و من نوزاد را در پارچه سفیدی پیچیدم و به آن حضرت دادم. حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست و کامش را با آن آب برداشت و او را به دست من داد و فرمود: بگیر این را که بقیه الله در زمین و حجت خدا بعد از من است.

 

منبع: فرهنگ كوثر،خرداد 1377، شماره 15.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

حاضرین در سایت

ما 24 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

آمار بازدیدکنندگان

1024123
امروز
دیروز
This Week
Last Week
This Month
Last Month
بازدید کل
1737
3569
12849
22164
64477
899076
1024123

Your IP: 54.80.189.255
2018-05-25 19:29:33

ورود کاربران

برای استفاده از امکانات سایت مانند ارسال و پیگیری مقالات ، دانلود کتب و نقشه ها و دریافت خبرنامه سایت باید در سایت عضو شده، با نام کاربری خود وارد شوید!