مرکز آموزش عالی: جامعه المصطفی العالمیه – مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره)- مدرسه تاریخ و ادیان
رشته : تاریخ معاصر اسلام / مقطع : کارشناسی ارشد
عنوان پایان نامه : علل تجزیه جهان اسلام و پیامد های آن در تاریخ معاصر
استاد یا اساتید راهنما :
استاد یا اساتید مشاور: حجت الاسلام دکتر نجف لک زایی
دانش پژوه: علی اصغر رجاء
کلید واژه ها: علل، تجزیه، جهان اسلام، تاریخ معاصر
چکیده:
نویسنده به علت اهمیت موضوع تجزیه جهان اسلام در دوره ی معاصر آن را مورد توجه قرار داده است. و این امر را ناشی از دو عامل داخلی وخا رجی دانسته و بر نقش عامل داخلی تاکید دارد. شیفتگی و خود باختگیدر مقابل غرب، اختلافات مذهبی به خصوص اختلاف صفویه وعثمانی، رکود اقتصادی، از دست رفتن تجارت دریایی مسلمانان، دخالت نیروهای استعماری، ایجاد کانون های بحران در جهان اسلام، ناسیونالیسم افراطی و ضعف اقتصاد بازار مشترک اسلامی در عرصه بین الملل را عواملی می داندکه بستر و زمینه های تجزیه را فراهم ساخته است .
پرسش اصلی تحقیق، تجزیه جهان اسلام در تاریخ معاصر و پیامدهای آن می باشد که در راستای آن فرضیه ی زیر مطرح می گردد: که رقابت های داخلی ، ظهور فرقه ها و دوری از آموزهها و نیز خود باختگی سران دولت ها زمینه ساز تجزیه بوده، عوامل خارجی از قبیل توطئه ها وجریان های مخرب غربی چون مسیونری، فراماسونری و جا سوسی روند تجزیه جهان السلام را شدت بخشده است
به لحاظ روش تحقیق وجود چهارچوب نظری در مساله در پیش گرفتن شیوه ی توصیفی تحلیلی را با کاهش چشمگیر جنبه توصیفی همراه کرده است.
پایان نامه در یک مقدمه و چهارفصل تدوین شدهاست فصل اول به کلیات و چهار چوب نظری جهان اسلام پرداخته، در فصل دوم عوامل داخلی تجزیه را بررسی کرده، فصل سوم را به علل خارجی تجزیه جهان اسلام اختصاص داده، و در فصل چهارم تاثیرات و پیامدها مورد توجه قرار گرفته، سپس نتیجه بحث بیان شده است .
منابع تحقیق منابع تحقیق ازمیان کتبهای فارسی وعربی مرتبط با موضوع انتخاب شده، همچنین نشریا ت دایره العارفها و برخی منابع انگلیسی مورد توجه قرار گرفته است .
قلمروتحقیق به لحاظ زمانی دویست سال اخیر بوده، و به لحاظ مکانی جهان اسلام از مرکز، جنوب و جنوب شرق آسیا، خاور میانه، بالکان و شمال آفریقا را در نظر دارد.
فصل اول درآمدی به مباحث کلی پایان نامه است. در ابتدا بحث چیستی جهان اسلام مطرح شده و تحت این عنوان پس از مروری تاریخی بر رصعیت شکل گیری جغرافیای جهان اسلام تا تاریخ معاصر، از میان معیارهای موجود برای تعریف جهان اسلام ، بهترین آن گزینش شده است. ادوار تاریخی جهان اسلام و شاخص های دوران معاصر عنوان دیگری از این فصل است که در آن با توجه به مساله ی اصلی این پایان نامه، پنج دوره ی تاریخی فتوحات، دورهی حکومت های متقارن و متداخل، دوره ی دخالت های بیگانه در جریان تجزیه ی جهان اسلام، عصر ظهور تمرکز مجدد قدرت در سه قلمرو عثمانی، صفویه و مغولان هند و در آخر دوران معاصر مشخص شده است. به نظر نویسنده عوامل داخلی در تجزیه جهان اسلام اصالت داشته، عوامل خارجی در دراز مدت باعث کاهش گستره و قلمرو آن شده، در تاریخ معاصر هم تجزیه جهان اسلام همراه با کاهش حوزه نفوذ بوده است.
در بحث نظریه ی بحران و الگوی تحلیل سعی برآن شده تا چارچوب والگویی نظری برای تحلیل چگونگی و چرایی تجزیه ی جهان اسلام به طور کلی طرح شده، آن گاه با استفاده از مفهوم و نظریه ی بحران، در قسمت چگونگی استفاده از نظریه، با ارائه مشخصات و تعریفی از بحران های پایدار در جهان اسلام نمونه هایی از زمینه های داخلی و خارجی بحران ها ذکر شده است.
درفصل دوم عوامل تجزیه داخلی جهان اسلام، حول سه محور عوامل سیاسی– نظامی، فرهنگی –مذهبی و اقتصادی مورد بحث قرار گرفته است. پس از پیشرفتهای سریع غرب در تکنولوژی، صنعت، قدرت نظامی زمینی و دریایی بیشتر کشورهای اسلامی با دخالت قدرت های استعمارگر روبه رو شدند. بخشی از مناطق جهان اسلام چون الجزایر و آسیای مرکزی به اشغال نظامی درآمد، برخی تحت قیمومیت قرار گرفتند، بی ثباتی سیاسی حاکمیت اغلب کشورها را تهدید می کرد، .
در میان عوامل داخلی، نقش عامل فرهنگی بسیار برجسته است. مخدوش شدن وفاق اجتماعی، ناآگاهی توده های مردمی، آسیب شناسی نادرست نخبگان فکری جهان اسلام در اثر تعصب مذهبی، باعث تجزیه ی فرهنگی و مذهبی امت اسلامی شده است .به دلیل جابجایی عناصر فرهنگی از جامعه ای به جامعه ی دیگر، هنگامی که در غرب از نقش دین در مناسبات فردی و اجتماعی کاسته شد، پرسشی جدی را در اذهان مسلمانان در این باب ایجاد کرد. ضعف فرهنگی مسلمانان در ارائه پاسخی مورد قبول موجب تنش جدی میان اقوام و مذاهب در سطح جهان اسلام گردید. حذف فرهنگ دینی به زعم استعمارگران می توانست به تداوم سلطه سیاسی و اقتصادی بیانجامد. بدین ترتیب در عوامل داخلی، تعارض مذهبی و فرهنگی بی کفایتی زمامداران، ناآگاهی تودهها یک پارچگی جهان اسلام راخدشه دار کرده است.
در فصل سوم به عوامل خارجی تجزیه ی جهان اسلام پرداخته شده است. در این فصل پیش از طرح این مساله تحت سه محور نظامی ، فرهنگی و اقتصادی، در مقدمه ای به وضعیت بین المللی جهان اسلام و وضعیت استعمار در دوره ی معاصر اشاره شده است. تاثیر عامل خارجی در تجزیه حهان اسلام،ناشی از قدرت این عامل نبوده بلکه بازگشت به عوامل داخلی دارد. زمامداران مسلمان با دادن امتیازات اقتصادی، دست عواملی خارجی را در غارت ثروت های مسلمانان باز کردند. در بخش فرهنگی هم مسلمانان در برابر عامل خارجی دچار خودباختگی شدند و این به دلیل شیفتگی نخبگان سیاسی آنان بوده است. به این ترتیب با وجود آن که عوامل خارجی نتوانستند عزم و اراده تک تک افراد را از بین ببرند، اما آنان توانستند از شکل گیری اراده جمعی مسلمانان برای طرد سلطه غیر و منع تجزیه جهان اسلام جلوگیری کنند. این در حالی بود که نقش زمامداران مسلمان در این جهت برجسته به نظر می رسد.
در فصل چهارم نویسنده با توجه به تاثیرات و پیامد های داخلی و خارجی جهان اسلام به دو مبحث مهم پرداخته است، به وجود آمدن کانونهای بحران داخلی از یک طرف باعث تقسیم کشورهای مختلف گشت. از طرف دیگر نظریهی جدائی دین از سیاست را ترویج میکرد، این مسئله باعث تفرقه ی بینمسلمانان میشد. تحصیل کردگان غرب برای اجرای مقاصد کودکان غربی ترویج افکار آنان میپرداختند، ایدههای اسلامی را مورد تمسخر قرار میدادند، ناسیونالیسم افراطی از طرفی تکنولوژی غرب را به رخ کشورهای اسلامی میکشید و از جانب دیگر باعث ترویج فقر، رکود خلاقیت، وابستگی صنعتی، عدم وحدت و در نتیجه ناکارآمدی امت اسلام میشداین امر باعث بوجود آمدن بحران در دولتهای فلیپین در جزیرهی میندانائو، کشمیر، در هند و پاکستان ، بحران تقسیم یمن، جنگ اعراب و اسرائیل در فلسطین، مناقشه ترکان و یونانیان قبرس و بحران صربستان و بوسنی هرزگوئین در شبه جزیره بالکان، همین طور جنگ قدرت میان الجزایر و مراکش در شمال غرب آفریقا بود بین مسلمانان کینه و دشمنی بر پا میکردو انسجام داخلی آنان را تحدید میکرد، ناسیونالیسم افراطی با بوجود آوردن نزاع و کشمکش شکل جوامع اسلامی را به طور دلخواه تغییر میداد.
در نگاه فرهنگی نویسنده جهان اسلام با تقسیم زبانها و بوجود آمدن لهجه های بیشمار نفوذ جغرافیاییخود را از دست میداد، تقسیم کشورهای یک منطقه باعث فراموشی مفاخر و چهره های ماندگار در اثر تداخل منطقه ای میشد، پیامدهای اقتصادی تجزیه به علت سرانجام نیافتن بازار مشترک اسلامی با کم کردن درآمدهای گمرکی آشکار بود، وابستگی اقتصادی به غرب مسئله را بیش از پیش روشن مینمود . کمبود در امکانات کشورهای اسلامی هم وابستگی را افزایش میداد، نظام تک محصولی در فروش، واردات، ونوسانات قیمت ارزش محصولات کشاورزی سرزمین اسلام را تحت سلطه ی غرب قرار میداد، درنظر پیامد سیاسی و نظامی مسلمانان همواره از کشورهای صنعتی عقب تر بودند، تسلیحات نظامی آنان در این کشورها بازار همیشگی داشت، بدین ترتیب سرزمین های مسلمین دراثر پیامدهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی بحران های ایجاد شدهی غرب رو به تجزیه کامل به صورت کشورهای جدایی ازهم گذاشت.