Take a fresh look at your lifestyle.

آسیب شناسى دین و دین دارى از منظر امام حسین(ع)

پرداختن به آسیب شناسی دین و دین داری پرداختن به وجوه و جنبه های گوناگون و مراتب و درجات ظهور عیب و نقص در دین و دین داری است. به دلیل آسیب دیدن دین و آفات وارد بر دین داری، حریم های انسانی و مرزهای سلوک اجتماعی متزلزل شده و انواع تعدّی ها و حرمت شکنی ها ظهور می کند. در طول نیم قرن پس از ارتحال نبی مکرم(صلی الله علیه وآله)، دین و دین داری با آسیب ها و آفات گوناگونی مواجه گردید.

حرکت و قیام سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) اقدامی در جهت مبارزه با آسیب های وارد بر دین و دین داری بود. با بررسی اجمالی سخنان و نامه های امام حسین(علیه السلام)، می توان به برخی از این آسیب ها پی برد؛ از جمله: بدعت و نوآوری در دین؛ متروک شدن سیره نبوی و سیره علوی؛ تحریف حقایق و مفاهیم دینی؛ حکومت خودکامه و فاسد به نام دین؛ استفاده ابزاری از دین؛ تعطیلی احکام الهی؛ ستم پذیری؛ و از بین رفتن روحیه حق گرایی.

 

مقدمه

پرداختن به آسیب شناسی دین و دین داری پرداختن به وجوه و جنبه های گوناگون و درجات و مراتب ظهور عیب و نقص و خارج شدن از وضع طبیعی و ساختار فطری دین و دین داری است. گاهی دین و دین داری به لحاظ عدم رویکرد و توجه عمیق به دین و سطحی نگری و قشری گرایی در دین، دچار آسیب و آفت می گردد و در اثر این آفت، باورهای دینی هوّیت اصلی خود را از دست می دهند. گاهی این آسیب از ضعف باورهاورفتارهای دینی و ظهور سستی در بنیادهای اخلاقی و بی اهمیتی به ارزش های دینی است و گاهی هم بر اثر بی ایمانی، اباحی گری و دین گریزی.

بحران های ناشی از آسیب دین و دین داری عمیق و گسترده است و می تواند به بحران های روحی و فکری، بحران های فرهنگی و اعتقادی، بحران های سیاسی و اجتماعی، شکسته شدن حریم های فردی و اجتماعی و بی هویّتی آدمی منجر گردد. به دلیل آسیب دیدن دین و آفت زدگی دین داری، حریم های انسانی و مرزهای سلوک اجتماعی متزلزل می شود و انواع تعدّی ها و حرمت شکنی ها ظهور می کند.1 این همه از جمله مصیبت هایی است که در طول نیم قرن پس از ارتحال رسول گرامی(صلی الله علیه وآله)جهان اسلام را به خود مبتلا ساخت. تلاش های گسترده امام علی(علیه السلام)، امام حسن مجتبی(علیه السلام)، و امام حسین(علیه السلام)در طول نیم قرن در راستای از بین بردن آسیب ها و آفت های وارد بر دین و دین داری و برگرداندن امور به مسیر اصلی بود، ولی متأسفانه به علت عمیق بودن انحرافات و شکاف های به وجود آمده، فجایع عظیمی در جهان اسلام به وقوع پیوست. حرکت و قیام امام حسین(علیه السلام)، اقدامی در جهت مبارزه با آسیب های وارده بر دین و دین داری بود. حضرت در مراحل گوناگون قیام و حرکت خود، در نامه ها و سخنرانی های متعددی که به مناسبت های گوناگون ارائه نمود، به این آفت ها اشاره کرد. در این مختصر، آسیب های وارد بر دین و دین داری از منظر سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)مورد بررسی قرار می گیرد. البته همه آسیب ها و آفت های مطرح شده در یک سطح و رتبه نیست. بعضی از آن ها نقش زیربنایی تری دارد و بلکه به عنوان علت محسوب می گردد؛ بعضی نیز ممکن است معلول بعضی دیگر باشد. در این مجموعه، همه آسیب ها به طور مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.

مفهوم «آسیب شناسی»

اصطلاح «آسیب شناسی» در همه رشته های علوم، اعم از کاربردی و انتزاعی، پایه و غیرپایه، تجربی و طبیعی، انسانی و غیرانسانی و به ویژه در روان شناسی و تعلیم و تربیت، کاربرد خاص خود را دارد. این اصطلاح امروزه معادل واژه «Pathology» شناخته می شود. به همین دلیل، تأمّل در این واژه و مشتقات آن خالی از فایده نیست. «Patho» به مفهوم «بیماری و آسیب» است، «Pathology» یعنی آسیب شناسی، و «Pathological» به معنای وابسته به آسیب شناسی، یا آسیب شناختی.2 اصطلاح «پاتولوژیست» به آن دسته از متخصصان پزشکی اطلاق می شود که با نابهنجاری های اعضا سر و کار دارند. سایر متخصصان از دیگر رشته ها، از اصطلاح «پاتولوژیکال» استفاده می کنند.3

جایگاه آسیب شناسی دین و دین داری

دین زیباترین جلوه رحمانیت خداوند برای هدایت نوع بشر است، و دین داری رویکرد به این رحمانیت و سیر در مسیر هدایت. در این مسیر، پیوسته رهزنانی به صورت آفات دین و دین داری ظهور کرده اند که شناخت آن ها و پرداختن به سلامت و بهداشت دین داری از مهم ترین آداب در چنین سیری است.5

واژه «دین» در لغت، به معانی گوناگونی به کار رفته است؛ از جمله در فرهنگ های فارسی،6 به معنای آیین، کیش، راه، روش، قانون، حق و داوری، و در مفردات،7 به معنای طاعت و جزا آمده است. تفلیسی نیز در وجوه قرآن، هفت وجه (توحید، داوری کردن، فرمان برداری، پاداش، شمار، خُو و کیش) برای آن ذکر کرده است.8

استاد جوادی آملی «دین» را در لغت، به معنای انقیاد، پی روی، اطاعت، تسلیم و جزا می داند.9

از نظر اصطلاحی نیز برای «دین» تعاریف گوناگونی ارائه شده است. بعضی به صورت عام بر حسب مفهوم جامع مشترک و یا خصوصیات مشترک ادیان، به تعاریف فراگیری از «دین» پرداخته اند، بعضی نیز با ارائه تعاریف ماهوی، به تجلیل هویّت آن می پردازند؛ برخی تعاریفی روان شناختی از دین ارائه می دهند و گروهی تعاریفی جامعه شناختی یا غایت گرایانه و یا اخلاق گرایانه.10

در میان تعاریف ارائه شده، به تعریفی که در کتاب ارزشمند شریعت در آینه معرفت آمده است اکتفا می شود:

«معنای اصطلاح آن [دین]، مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرّراتی است که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها باشد.»11

نویسنده محترم کتاب در ادامه بحث متذکر می گردد: «گاهی همه این مجموعه حق و گاهی همه آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطل است.»12

دین حق، حقیقتی متعالی و امری قدسی است و از این نظر، فراتر از آسیب و آفت است. در امور الهی خطا و اشتباه و آسیب و آفت راه ندارد. خطاپذیری و اشتباه در حیطه امور بشری است. از این رو، آسیب و آفت در بحث آسیب شناسی دین و دین داری به حقیقت دین باز نمی گردد، بلکه به نحوه رویکرد انسان ها به دین و فهم و تلقّی آدمی از دین و نوع معرفتِ دینی و شیوه دین داری باز می گردد.

اصطلاح «آسیب شناسی دینی» اصطلاح جدیدی در حوزه اندیشه دینی است. «آسیب شناسی دینی»یعنی: شناخت آسیب ها و اشکالاتی که بر اعتقاد و باور دینی و یا آگاهی و معرفت دینی و یا عملی در رفتار جامعه دینی وارد می شود؛13 زیرا دین داری شامل دو عرصه نظر و عمل است؛ دربرگیرنده اندیشه، معرفت، باور و ایمان دینی و نیز اقرار، کردار، رفتار و سلوک دینی و همه این ها به نحوی در معرض آسیب و آفت قرار می گیرند.

وجوه گوناگون آسیب های دین و دین داری

برای دین و دین داری با توجه به مراتب گوناگون و شدت و ضعف آن، آسیب های ذیل را می توان در نظر گرفت:

1. عدم فهم عمیق دین و سلوک دینی؛ 2. دریافت نادرست مفاهیم دینی؛ 3. ضعیف شدن باورها و رفتارهای دینی؛ 4. سست شدن بنیادهای اخلاقی؛ 5. بی ارزش شدن ارزش های دینی؛ 6. بی اعتقادی نسبت به دین و امور مذهبی؛ 7. بی ایمانی؛ 8. اباحیگری مذهبی؛ 9. گریز از امور دینی و مذهبی؛14 10. ظهور و بروز بدعت ها.

آسیب شناسی دین و دین داری در سیره امام حسین(علیه السلام)

با توجه به اهمیت سلامت دین و دین داری نزد امام حسین(علیه السلام)، طبیعی است رویکرد به آسیب شناسی دین و دین داری در سیره آن حضرت به طور جدّی مطرح باشد. آسیب ها و آفت های دین و دین داری که در بیانات و مکتوبات امام حسین(علیه السلام)می توان یافت، هم درون دینی است و هم برون دینی. مراد از «آسیب های درون دینی» آن هایی است که به نحوه رویکرد به دین، فهم و تلقّی از دین و نوع معرفت دینی و شیوه دین داری مربوط می شود. و مراد از «آسیب های برون دینی» آن هایی است که با عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حکومتی پیوند خورده با دین مربوط باشد؛ مانند رفتار خودکامانه از جانب متولّیان دین، خشونت های منتسب به دین، بی عملی عالمان دین و عملکرد عالم نمایان.15

1. بدعت و نوآوری در دین

کلمه «بدعت» در فرهنگ های فارسی به معنای چیز نوپیدا و بی سابقه، آیین نو، رسم تازه، و عقیده تازه برخلاف دین است.16

در کتاب مجمع البحرین، ذیل ماده «ب د ع» این گونه آمده است: «البِدْعَة بالکسرِ فالسکونُ الحدثُ فی الدینِ و ما لیس له اصل فی کتاب و لاسنّة، و انّما سُمیّت بدعةً لانَّ قائلَها ابتدعَها هو نفسُه»؛17 بدعت عبارت است از: نوآوری در دین، در حالی که در کتاب (قرآن) و سنّت اصل و ریشه ای ندارد. و علت نام گذاری آن به بدعت به این خاطر است که فرد آن را از پیش خود ابداع نموده است.

راغب اصفهانی نیز در مفردات شبیه همین مطلب را درباره بدعت در دین ذکر کرده است: «البِدْعَةُ فی المذهب ایرادُ قول لم یَستنّ قائِلُها و فاعلُها فیه بصاحِب الشریعةِ و اماثلها المتقدّمة وَ اصولُها المتقنةِ»؛18 بدعت در دین و مذهب عبارت است از: آوردن سخنی که گوینده و انجام دهنده بدعت آن را از صاحب شریعت، الگوهای اولیه شریعت و اصول محکم آن نگرفته باشد.

طبقه بندی بدعت: بدعت همواره و الزاماً ناپسندیده و گم راه کننده انسان و مخالف و مغایر با دین نیست؛ بلکه نوآوری گاه ناپسند و گم راه کننده است و گاه پسندیده و هدایتگر. بنابراین، می توان از بدعت ها بر پایه تقسیم افعال یا اعمال به پنج قسم واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، طبقه بندی دیگری به دست داد و بر آن نام بدعت های پنج گانه نهاد.

طریحی در مجمع البحرین می نویسد: بعضی از شارحان حدیث گفته اند: بدعت به دو گونه است: 1. بدعت هدایتگر 2. بدعت گم راه کننده.

آنچه برخلاف اوامر الهی و رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) باشد در جایگاه نکوهش و انکار است، و آنچه به طور عموم، تحت آن چیزی است که خداوند ستوده و بر آن خدا یا رسولش پاداش قرار داده، در جایگاه مدح است.19

اقسام بدعت:

الف) بدعت ها (= نوآوری ها)ی پسندیده:بدعت های پسندیده رسم ها و آیین هایی است نیک و ستوده که با قرآن و سنّت ناسازگار نیست و با آنکه ظاهراً در قرآن و سنّت نیامده هدایت کننده انسان است. این بدعت ها با در نظر گرفتن اصول و مبانی دینی و سنّت نبوی پدید آمده و انجام دادن آن ها ناپسندیده نیست و منع شرعی ندارد. این گونه بدعت های حسنه یا آیین های نیک را پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ستوده و آن ها را متضمّن ثواب دانسته است: «مَن سنَّ سُنّةً حسنةً کان له اجرُها و اجرُ مَن عَمِلَ بِها.»20

بر اساس این روایت، بنیاد گزار آیین نیک نه تنها خود به سبب بنیادگزاری آیین نیک، مزد می گیرد، از مزد کسی که به این آیین عمل می کند نیز بهره مند می گردد.

ب) بدعت های ناپسند:این دسته رسم ها و آیین هایی است بد و ناستوده که با قرآن و سنّت سازگاری ندارد. این آیین ها، که بدون در نظر گرفتن اصول و مبانی دینی و سنّت نبوی وضع می گردد، گم راه کننده است، و موجب بیراهی مؤمنان و تباهی اندیشه های دینی آنان می گردد. به همین دلیل، انجام آن ها ناپسند است منع شرعی دارد. پیامبر طی حدیثی بدعت های ناپسند را نکوهیده و آن ها را متضمّن تیره بختی و عقاب دانسته است: «مَن سنَّ سُنّةً سیئّةً کان علیه وِزرُها و وزرُ مَن عَمِلَ بِها.»21

بنیادگزار آیین ناپسند و سنّت نکوهیده، هم متحمل وبال و نکبت بدعت گذاری خود می شود، هم در وبال و نکبتی که در اثر پی روی آیین ناپسند او از سوی دیگران به بار می آید.

قابل ذکر است که وقتی اصطلاح «بدعت» به طور مطلق به کار می رود مراد بدعت ناپسند است و مبتدع (= بدعتگذار) در کتب دینی و کلامی تعبیری است منفی. به همین دلیل، غالب تعریف هایی هم که از بدعت ارائه شده ناظر بر بدعت های ناپسند بوده و بیانگر این معناست که بدعت آیین و رسم مخالف دین و سنّت الهی است.22

حدیث «کلُّ مُحدثة بدعَةٌ، و کلُّ بدعة ضَلالةٌ، و کلُّ ضلالة فی النّار»،23 که برخی از علما برآنند وصف هر بدعتی است، به نظر می رسد به بدعت های ناپسندیده نظر دارد.

امام حسین(علیه السلام) ظهور بدعت ها را یکی از آسیب های دین و دین داری در جامعه اسلامی دانسته و معتقد است: حکومت اُموی موجب پدید آمدن و احیای بدعت هایی شد و با ظهور، بروز و تقویت آن ها، جامعه اسلامی را به مخاطره انداخته است. حضرت در نامه ای که به بزرگان بصره نوشت، این گونه فرمود: من شما را به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرامی خوانم. به راستی که سنّت مرده، و بدعت زنده شده است؛ «و اَنَا اَدعُوکم الی کتابِ الله و سنّةِ نبیّه؛ فانَّ السّنةَ قد اُمیتت و اِنّ البدعةَ قد اُحییت.»24

امام حسین(علیه السلام) پس از شهادت برادر گرامی شان، امام حسن مجتبی(علیه السلام)، در یکی از نامه هایی که ابن قتیبه دینوری آن را نقل کرده است، به معاویه می نویسد: ای معاویه! مگر تو آن کسی نیستی که حجربن عدی کندی را به ناروا کشتی و یاران او را شهید کردی؛ همان بندگان خداپرست و همان بندگانی را که از راه بندگی منحرف نمی شدند و بدعت ها را ناروا می شمردند و امر به معروف می کردند و نهی از منکر می نمودند؟ آنان را به ظلم و ستم کشتی، پس از آنکه به آن ها پیمان هایی دادی و با ایشان عهدهای مؤکدی بستی.25

از نیمه دوم دوران خلافت خلیفه سوم تا پایان دوران حکومت معاویه، به تدریج بسیاری از اصول و ارزش های اسلامی تعطیل و بعضی از آن ها دگرگون گردید و بدعت های فراوانی در دین پدیدار گشت. اوج این دگرگونی ها در دوران حکومت معاویه است. در این دوران، عدالت، که رکن اصلی دین است، منسوخ گردید، قتل ها، تبعیدها، مصادره اموال بدون مجوّز شرعی یا به استناد مجوّزهای قابل انتقاد، شکنجه و آزار به خاطر گرویدن به مذهبی خاص یا داشتن طرز تفکری مخصوص رواج یافت.

تبدیل خلافت به سلطنت در آخرین سال های حکومت معاویه و موروثی شدن حکومت،26 یکی از مهم ترین بدعت هایی بود که اسلام و مسلمانان را تهدید می کرد. از سوی دیگر، ظهور و رشد سرمایه داری، ثروت اندوزی و بدتر از آن، رواج روحیه اشرافیگری و مال اندوزی آن هم به اسم اسلام، از آسیب های مهمی بود که دین و دین داری را با مشکل مواجه ساخت.27

در زمان امام حسین(علیه السلام) (بخصوص در سال های آخر امامت ایشان) بیشتر صحابه از دنیا رفته بودند و بیشتر مسلمانان این دوره، بخصوص در شهرهای تازه مسلمان شده، نه پیامبر را دیده بودند و نه صحابه نیک اندیش و درست کردار پیامبر را. بدین روی، هر آنچه از طرف طبقه حاکم و اطرافیان آن ها اعمال می شد به اسم اسلام و دین تجلّی پیدا می کرد و ظهور بدعت ها اصل و پایه دین و تعالیم اصیل آن را مسخ می نمود.

در قسمت دیگری از نامه امام حسین(علیه السلام) به معاویه این گونه آمده است: معاویه! بدان که خدا این کارها را فراموش نمی کند که مردم را به هر گمان و تهمتی می کشی، و کودکی را بر مسلمان ها امارت می دهی که شراب می نوشد و با سگ ها بازی می کند.28 معاویه! می بینم که خود را هلاک کرده ای و دین خود را تباه ساخته ای و امّت اسلامی را بیچاره کرده ای.29

در فرازدیگری از این نامه چنین آمده است: آیاتوکسی نیستی که زیاد بن سمیه را به عنوان فرزند پدرت معرفی کردی و سنّت پیامبر را نادیده گرفتی و او را بر اهل اسلام مسلّط ساختی؟ مردم را می کشد و دست ها و پاهای مردم را می برد، چشمان آنان را میل می کشد. آنان را بر تنه درخت به دار می کشد. گویی تو ـ معاویه ـ از این مردم نیستی و این مردم هم از تو نیستند. آیا تو نبودی که به زیاد نوشتی: هرکه بر دین علی است بکشد و او را مُثله کند؟ مگر دین علی غیر از دین پسر عمویش پیامبر(صلی الله علیه وآله)است؟30

دکتر طه حسین، یکی از نویسندگان مشهور اهل سنّت، درباره ظهور بدعت ها و آسیب های وارد شده از طرف معاویه می نویسد: «کار منفور و بدعت جدیدی که معاویه در اسلام ایجاد نمود این بود که برای خود. ولیعهد تعیین نمود؛ یعنی یزید را خلیفه مسلمین کرد… در آن روز، چیزی زشت تر از این نبود که خلافت موروثی باشد… و این بدعت برای مسلمانان عاقبت بدی داشت؛ زیرا پس از آن، فرمانروایان بسیاری از محرّمات را حلال کردند و خون های ناحق بسیاری را ریختند.»31

او درباره بدعت دیگر معاویه می نویسد: «استلحاق زیاد به ابوسفیان و اعلام اینکه زیاد از ابوسفیان است و برادر معاویه، امری خلاف شرع است.»

طه حسین در ادامه می نویسد: «این نوع استلحاق، که برای اغراض دنیوی صورت می گرفت و در جاهلیت معمول بود، خداوند در دو آیه از قرآن، که در سوره احزاب است، آن را حرام کرده است.»32

«زیاد انواعی از مجازات ها را، که برخلاف شرع بود و نزد مردم سابقه نداشت، مقرّر نمود و در کمال بی رحمی، آن را اجرا کرد. و هر کس مایل باشد می تواند خطبه معروف او را بخواند تا بداند که آن خطبه اولین خطبه ای است که یکی از حکّام در آن مجازات هایی را مقرّر می دارد که در اسلام بی سابقه است و مخالف شرع و سنّت است.»33

امام خمینی(قدس سره) درباره ایجاد و تقویت بدعت ها در زمان معاویه و فرزندش یزید می فرماید: «خطری که معاویه و یزید برای اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند، این یک خطر کمتر از آن بود. خطری که این ها داشتند این بود که می خواستند اسلام را به صورت سلطنت درآورند؛ می خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند… این خطر برای اسلام خطر بزرگ بود. این خطر را سیدالشهدا(علیه السلام) رفع کرد.»34

ایشان در جای دیگری می فرماید: «سیدالشهدا چون دید این ها دارند مکتب اسلام را آلوده می کنند، با اسم «خلافت اسلام» خلاف کاری و ظلم می کنند و در دنیا منعکس می شود که خلیفه رسول الله این کارها را می کند، تکلیف خود دانستند که بروند و کشته شوند و آثار معاویه و پسرش را محو کنند.»35

معاویه و فرزندش یزید با تظاهر به اسلام، تعالیم و ارزش های اسلام را عملا زیر پا می گذاشتند و چون این کار توسط کسانی انجام می شد که عنوان «خلیفة اللهی» و «خلیفه رسول الله» را یدک می کشیدند در دراز مدت سبب محو و قلب حقیقت اسلام می شدند و انسان های غافل و سطحی نگر همه آن کارهای ناروا را به منزله احکام و تعالیم اسلامی می پنداشتند.

2. متروک ساختن سیره نبوی و سیره علوی

در قسمتی از نامه ای که امام حسین(علیه السلام) برای بزرگان بصره نوشتند، این گونه آمده است: من شما را به کتاب خدا و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرامی خوانم که به راستی، سنّت مرده و بدعت زنده شده است.36

در این نامه، سالار شهیدان از بین رفتن سنّت و متروک شدن آن را به عنوان یک مسئله مهم متذکر گردیده است.

امام(علیه السلام) هنگام حرکت از مدینه به سوی مکّه، وصیت نامه ای نوشت و با مهر خویش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفیه تحویل داد. در قسمتی از این وصیت نامه، امام هدف خود را احیای سنّت و قانون رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و راه و رسم حضرت علی(علیه السلام) معرفی کرده است: «اُریدُ اَن آمُرَ بِالمعروفِ و اَنهی عَنِ المُنکر و اَسیرَ بسیرةِ جَدّی و اَبی علی بن ابی طالب.»37

از نظر امام حسین(علیه السلام)احیای سنت پیامبر و سیره مولای عارفان علی(علیه السلام)بهترین شیوه برای تبیین اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه وآله) است و اگر این سنّت احیا نشود اسلام اُموی، که آیین اشرافیت، لذت جویی، ذلّت پذیری و دین دنیوی شده بود، رواج می یابد و روشن است که در چنین آیینی، برای معنویت و تزکیه نفس جایی وجود ندارد.

بدین روی، از جمله عواملی که حریم های اعتقادی را آسیب پذیر می سازد و منجر به فروپاشی جامعه انسانی می شود، شکسته شدن الگوهای انسانی در فضای شبهه و تردید است. تهاجم به حریم پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و تلاش در جهت شکستن تقدّس آن حضرت و حماسه نبوی، تهاجمی در جهت شکستن این حریم هاست که در صورت فرو ریختن آن، انسان به طور کامل ماده تصرف این و آن می شود.

«مَن اَخذ دینَه مِن کتابِ اللهِ و سنّةِ نبیّه ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ زالت الجبالُ قَبل أن یزولَ و مَن اَخذَ دینَه مِن افواهِ الرّجالِ رَدّته الرّجالُ.»38

بر اساس این روایت، هر که دینش را از کتاب خدا و سنّت پیامبرش برگیرد از کوه ها استوارتر است؛ کوه ها فرو ریزد، ولی او استوار ماند. ولی آنکه دینش را از دهان شخصیت ها و مردم بگیرد، همان مردم او را از دین باز می گردانند.

پرداختن به زندگی، منش، روش و اصول عملی در سیره نبی اکرم(صلی الله علیه وآله)، پرداختن به گنجینه ای بس گران بها برای استوار گردانیدن حصارهای اعتقادی و چنگ زدن به اصول برهانی است. سیره آن حضرت آموزگار زهد و آزادگی است، دعوت کننده به فقرستیزی و کفرستیزی. روش اهتمام برای نجات مستضعفان و مقابله با مستکبران.39

امام حسین(علیه السلام) درباره اسوه و الگو بودن نبی مکرّم(صلی الله علیه وآله) به خواهر گرامی اش حضرت زینب(علیها السلام) می فرماید: «اِنَّ لی و لکِ و لکلِّ مؤمن و مؤمنة اُسوةٌ بمحمّد ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم»؛40 برای من و تو و هر مرد و زن مؤمن، محمّد ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ نمونه و اسوه است.

3. تحریف حقایق و مفاهیم دینی

امام حسین(علیه السلام) با این واقعیت تلخ روبه رو بود که اسلام دگرگون شده بود و آنچه به نام «اسلام» مطرح و ترویج می شد کاملا خلاف و معکوس حقیقت اسلام بود. اسلام اموی مسلّط بود و سلطنت معاویه و یزید، که متّکی بر چنین اسلامی بود، هر قدر مجال و قدرت بیشتری می یافت، حقیقت اسلام را بیشتر تحریف می نمود و تحریف یک مکتب بدترین خطر برای آن است.

امام حسین(علیه السلام) به روشنی می دید که رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و قرآن و همه جهادها و رنج های حضرت علی(علیه السلام) فراموش شده است؛ اسلامی ترویج می شد که مشخصه اش سبّ و لعن حضرت علی(علیه السلام) بود. از سوی دیگر، مردم با چنین اسلامی تربیت می شدند. تحریف آنچنان کارساز بود که گاه در مسلمان بودن و یا نماز خواندن حضرت علی(علیه السلام)نیز تردید می کردند.

امام راحل(قدس سره) در این زمینه می فرماید: «در زمان معاویه و پسر خلف او، مسئله این طور بود که این ها داشتند چهره اسلام را قبیح می کردند؛ به عنوان خلیفة المسلمین، به عنوان خلیفه رسول الله آن جنایات را می کردند و اینجا بود که تکلیف اقتضا می کرد برای بزرگان اسلام مبارزه کنند و این چهره قبیحی که این ها دارند از اسلام نشان می دهند و اشخاص غافل ممکن است خیال کنند که اسلام خلافتش همین است که معاویه و یزید دارند [افشا و برملا سازند.]41

امام حسین(علیه السلام) در نامه خود به برادرش محمّد حنفیه می فرماید: انگیزه قیام و مبارزه من، پیدایش ظلم و فساد و تغییر قوانین اسلام است. و هدف از این حرکت انقلابی جز امر به معروف و نهی از منکر و از بین بردن مفاسد و پیاده کردن احکام فراموش شده و تغییر یافته اسلام چیز دیگری نیست.42

4. حکومت خودکامه و فاسد به نام دین

هرگونه رفتار برخاسته از خودکامگی و فساد، با دین و دین داری مغایر است و اگر متولّیان دین و حکومت به هر دلیل و با هر توجیهی به خودکامگی و استبداد و فساد و فحشا کشیده شوند، موجبات سستی و بی آبرویی دین را فراهم می کنند و مایه دین گریزی می شوند.

مروان بن حکم پس از ملاقات امام حسین(علیه السلام) با ولید بن عتبه، حاکم مدینه، در بیرون منزل حضرت را دید و با تظاهر به خیرخواهی، به ایشان گفت: یا اباعبدالله! من خیرخواه تو هستم و اگر قبول بفرمایید پیشنهاد می کنم که شما با یزید بیعت کنید؛ چرا که این کار به نفع دین و دنیای شماست.

از نظر مروان، که نه دغدغه اسلام داشت و نه بیمی از آینده مسلمانان، این گونه فرصت ها در جهت کسب منافع بسیار مغتنم بود. ولی از دید امام حسین(علیه السلام)، مسئله حاکمیت حاکم ناصالح و فاسد و خودکامه و دست بیعت دادن به او، هم اساس دین را به خطر می انداخت و هم به دین داری مسلمانان آسیب می زد؛ چرا که بیعت امام حسین(علیه السلام)تأیید حکومت فاسد یزید تلقّی می گردید. از این رو، حضرت با احساس کامل این خطر، آیه استرجاع بر زبان جاری کرد و فرمود: «اینک باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شده اند! آری، من از جدّم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید، بکشید، ولی مردم مدینه او را در عرشه منبر پیامبر دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا و گرفتار نموده است. (اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیهِ راجعونَ)و علی الاسلامِ السلامُ اذا بُلیت الامَّةُ براع مثلُ یزید.»43

همچنین وقتی ولیدبن عتبه حاکم مدینه از حضرت خواست با یزید بیعت کند، حضرت با اشاره به فاسق بودن یزید فرمود: یزید مردی فاسق، می گسار، قاتل بی گناهان و متجاهر به فسق است. کسی همانند من با یزید بیعت نمی کند.44

اگر خلیفه و زمامداری که باید نمونه عملی شریعت و قانون باشد به فسق و فجور تظاهر نماید و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم باایمان برخیزد، تسلیم و خضوع در برابر او یعنی: تسلیم در برابر فسق و فجور و خضوع در برابر فحشا و منکر، و اعتماد به او یعنی: اعتماد به فسق علنی.

در کلام دیگری حضرت با استناد به فرمایش رسول گرامی(صلی الله علیه وآله)می فرماید: ای مردم! رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس حاکم زورگویی را ببیند که محرّمات خدا را حلال می کند، پیمان الهی را می شکند، با سنّت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) مخالفت می نماید و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار می کند (و با این حال) در برابر او هیچ اقدام عملی یا لفظی، انجام ندهد، بر خداوند است که او را با آن ستمگر یک جا وارد نماید (و با او محشور کند.) آگاه باشید که بنی امیّه، شیطان را پی روی کردند، طاعت خداوند رحمان را رها ساختند، فساد را ترویج نمودند، حدود الهی را تعطیل کردند، بیت المال را ـ که متعلّق به همه مسلمانان است ـ به خود اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از دیگران (برای امر امامت و اجرای احکام الهی) سزاوارترم.45

5. استفاده ابزاری از دین

یکی دیگر از آسیب های دین استفاده ابزاری از دین است. اینکه کسانی برای دست یافتن به مقاصد و منافع خویش، به دین پناه می برند و آن را ابزاری در جهت نیل به مقصود قرار می دهند و اعمال درست و نادرست خود را با رنگ و آب به دین منسوب می کنند آسیب و آفتی بس عظیم است. از مقایسه روش امام حسین(علیه السلام) و عملکرد ابن زبیر، به دست می آید که فاصله بین این دو شخصیت بسیار عظیم و گسترده است؛ یکی در راه نیل به ریاست و برای حفظ مقام شخصی، کعبه را سپر بلا گرداند و دیگری خود و اهل و عیالش را بلاگردان کعبه؛ یکی اسلام را فدای شخصیت خویش کرد و دیگری خود را فدای اسلام.

امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به پیشنهاد ابن زبیر برای انصراف از سفر به کوفه، می فرماید: پدرم به من خبر داد که به سبب وجود قوچی در مکّه احترام آن شهر در هم شکسته خواهد شد و نمی خواهم آن قوچ من باشم. (و موجب آن گردم که کوچک ترین اهانتی به خانه خدا متوجه شود) و به خدا سوگند! اگر یک وجب دورتر از مکّه کشته شوم بهتر است از اینکه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مکّه کشته شوم بهتر است از اینکه در یک وجبی آن به قتل برسم. سپس فرمود: پسر زبیر! اگر من در کنار فرات دفن شوم، برایم محبوب تر است از اینکه در آستانه کعبه دفن شوم.46

فرزدق می گوید: از کوفه باز می گشتم که حسین(علیه السلام) مرا در راه دید و فرمود: ای أبوفراس! پشت سرت چه خبر بود؟ گفتم: راستش را به تو بگویم؟ فرمود: آری، من راستش را می خواهم. گفتم: دل های کوفیان همه با توست، ولی شمشیرهایشان همه بر کمک و مساعدت بنی امیّه است؛ و یاری و نصرت هم از جانب خداست.47

فرمود: آری! این سخنی است که تو از روی صدق و راستی گفتی! مردم همگی بندگان مال دنیایند و تلفظ به دین داری فقط کلام لغو و بی محتوایی است که بر سر زبان هایشان جاری است. پاس داری از دینشان فقط در محدوده ای است که در پرتو آن معیشت های فراوان به دست آورند، و چون با غربال امتحان و ابتلا آزمایش شوند معلوم می شود که دین داران واقعی چه بسیار اندکند!48

در این بیان، امام حسین(علیه السلام) باصراحت، بحث استفاده ابزاری از دین و سپر قرار دادن دین را مطرح فرموده و رد کرده است.

6. تعطیلی احکام الهی

عمل کردن به دستورات و احکام الهی موجب برقراری امنیت در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می شود. از سوی دیگر، اجرای درست و دقیق احکام الهی، هم چهره زیبایی از دین ارائه می دهد و هم عدالت اجتماعی را برقرار می سازد.

امام حسین(علیه السلام) در همان اولین اقدامات خود، در جهت معرفی ماهیت پلید حکومت اُموی، متعرّض این مطلب گردید:

الف. امام در خطبه ای که برای سپاهیان حرّ در یکی از منازل بین راه، برای تشریح انگیزه و علت قیام و حرکت ایراد کرد، به مسئله «تعطیلی احکام الهی» اشاره نمود و فرمود: مردم! آگاه باشید! اینان (بی امیّه) اطاعت خدا را ترک کرده و پی روی از شیطان را بر خود فرض نموده اند؛ فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل کرده اند، فیء را (که مختص خاندان پیامبر است) به خود اختصاص داده اند، حلال و حرام و اوامر و نواهی خداوند را تغییر داده اند.49

ب. امام حسین(علیه السلام) در قسمتی از وصیت نامه خود خطاب به برادرش محمّد حنفیه هنگام حرکت از مدینه به این مسئله اشاره نموده است: هدف از این حرکت انقلابی جز امر به معروف و نهی از منکر و از بین بردن مفاسد و پیاده کردن احکام فراموش شده و تغییر یافته اسلام چیز دیگری نیست.50

از منظر سالار شهیدان، همان قدر که حرام الهی را حلال کردن قبیح و زشت و به عنوان آسیب و آفت مطرح است حلال الهی را حرام کردن نیز همان حکم را دارد. به همین دلیل، می فرماید: بنی امیّه حلال الهی را حرام و حرام الهی را حلال نمودند. مرز بین حلال و حرام باید دقیقاً مورد شناسایی قرار گیرد تا بین تعالیم و دستورات دین با ضروریات زندگی بشری تقابلی احساس نشود. ارائه دین باید به گونه ای باشد که احساس نشود لازمه دین داری سرکوب نیازهای طبیعی و عواطف انسانی مانند نیاز جنسی، همسر دوستی، نشاط گرایی و فرزند دوستی است و یا امور فطری مانند حقیقت جویی، زیبا دوستی، آزادی گرایی، عدالت خواهی طرد شود، و یا مسلّمات عقلی و حسی نفی گردد. اگر قرائتی از دین مطرح شود که متضمّن محرومیت انسان از امور طبیعی و ضروری زندگی باشد، این امر ذهن آدمی را بدان امور معطوف می کند و تمایلش را به آن امور دامن می زند و هر قدر این محرومیت تشدید شود، این تمایل و خواهانی بیشتر می گردد و در جلوه های گوناگون زندگی آدمی خودنمایی می کند و تمام ذهن ها و تمایلات انسان را مشغول خود می سازد و نیز گریز از تعالیم دینی را به دنبال می آورد. از این رو، به هیچ وجه، نباید در تعیین مرز حلال و حرام الهی سلایق شخصی و فردی و یا تعصّبات و قرائت های بدون مبنا را دخالت داد.

7. ستم پذیری

تن به ستم دادن آفت و آسیب مهمی برای دین داری مردم است. ستم پذیری موجب می گردد جبّاران و ستمگران بر جامعه حاکم شوند. اما اگر انسان ها با عزّت زندگی کنند قطعاً خط سیر جامعه سر از ستم و بی عدالتی در نمی آورد.

امام حسین(علیه السلام) می فرماید: آنچه جبّاران را بر شما مسلّط ساخته این است که شما از مرگ گریزانید و به این زندگی (ننگین) ناپایدار دل خوش. خلق ضعیف را تسلیم آن ها کرده اید، جمعی بردهوار بی اراده و مقهورند و گروهی گرسنه و مغلوب، و ستمگران به دلخواه در امور مملکت تصرف می کنند.51

به دنبال این بیان، حضرت می فرماید: شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم که سرزمین اسلام قبضه کسانی است که یا خائن و ستم کارند، یا باجگیر و نابکار، یا حکمران بی رحم و بی انصاف.52

این مطلب به وضوح، بیانگر آن است که اگر مردم از مرگ گریزان نباشند و به ذلت و خواری تن در ندهند، ستم کاران نمی توانند حاکمیت یابند. آن حضرت پس از ممانعت حرّبن یزید ریاحی از حرکت ایشان به کوفه و یا مراجعت به مدینه، در خطابه ای فرمود: آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری به عمل نمی آید؟ و در این صورت، حتماً باید مؤمن حقجو طالب دیدار خدا و لقای حق باشد. من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستم کاران را جز ملامت و خستگی و کسالت نمی دانم.53

امام حسین(علیه السلام) خطاب به حرّ بن یزید ریاحی فرمود: این خواری و ذلّت برای تو بس است که زنده بمانی، و مورد ستم و تجاوز قرارگیری و نتوانی از حق خود دفاع کنی!54

و در سخن دیگری می فرماید: شأن من شأن کسی نیست که از مرگ بترسد! چقدر مرگ در راه وصول به عزّت و احیای حق سبکوراحت است.نیست مرگ درراه عزّت، مگرزندگانی جاویدان؛ و نیست زندگانی با ذلّت، مگر مرگی که با او حیاتی نیست.55

از نظر سالار شهیدان، برخی از مرگ می ترسند و برای فرار از آن، به انواع ذلّت و خواری کشیده می شوند. اما برخی زندگی با ذلّت را خوش ندارند. از دید ایشان، مرگ با عزّت بر زندگی با ذلّت ترجیح دارد. «موتٌ فی عزٍّ خیرٌ من حیاة فی ذُلٍّ.»56

8. از بین رفتن روحیه حق گرایی

بر اثر از بین رفتن روحیه حق گرایی و سکوت در برابر تمام انحرافات و مفاسد، نیم قرن از ارتحال پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه وآله)نگذشته بود که حوادث و وقایعی پیش آمد که تصور آن هم استخوان سوز است. ظهور و بروز جریان جعل حدیث، سازمان دهی جریان های اعتقادی انحرافی مثل «مرجئه» و احیای ارزش های قومی و قبیله ای و دامن زدن به مفاخرات قومی و هجو و طعن قبایل نسبت به یکدیگر و بسنده کردن به آنچه از طرف بنی امیّه به اسم اسلام به خورد جامعه داده می شد از نمونه های بارز از بین رفتن روحیه حق گرایی است.

سکوت در برابر مفاسد، ناعدالتی ها و کفر و شرک در حدّی بود که یزیدبن معاویه به راحتی می تواند منویّات کفرآمیز درونی خود را، که حاکی از عدم ایمان و باور قلبی حتی به رسالت حضرت ختمی مرتبت بود، بر زبان جاری سازد. او گستاخانه همه باورها و اعتقادات دینی را به بازی می گرفت و کسی هم در برابر او دم برنمی آورد.

امام حسین(علیه السلام) می فرماید: چنین وصفی برای ما پیش آمده است که می بینید. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی ها آشکار گردیده و نیکی ها و فضیلت ها از محیط ما رخت بر بسته و از فضیلت ها جز اندکی مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقی نمانده است. مردم در زندگی پست و ذلّت باری به سر می برند و صحنه زندگی همچون چراگاهی سنگلاخ و کم علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است. آیا نمی بینید که دیگر به حق عمل نمی شود و از باطل خودداری نمی شود؟ در چنین وضعی، جا دارد که شخص با ایمان (از خود گذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد. در چنین محیط ذلّت بار و آلوده ای، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و آزردگی و ملال نمی دانم. این مردم بردگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آنجاست که زندگی شان همراه با رفاه و آسایش باشد، و آن گاه که در بوته امتحان قرار گیرند، دین داران کمند.57

جمع بندی و نتیجه گیری

یکی از مباحث مهم در امر دین و دین داری، بحث «آسیب شناسی دین و دین داری» است. از نظر امام حسین(علیه السلام)ظهور و بروز بدعت ها از آسیب های بسیار مهم به شمار می آید. به همین دلیل، این موضوع در نامه ها و سخنرانی های ایشان، انعکاس گسترده ای یافته است. اینکه رسوم زشت به اسم دین در جامعه نشر و گسترش یابد اثرات نامطلوبی به همراه دارد.58

از دیگر آسیب ها، متروک شدن سنّت نبوی و سیره علوی است. قرآن کریم حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) را الگوی حسنه معرفی می نماید. پرداختن به زندگی، منش و روش و اصول عملی در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام)، پرداختن به گنجینه ای بس گران بهاست.

بنی امیه به خوبی می دانستند مادام که سیره نظری و عملی پیامبر و امام علی(علیه السلام) مقتدای مسلمانان است و بر سبیل آن ها طی طریق می کنند راه سلطه کامل بر آن ها بسته است و تمام نقشه ها و برنامه های بنی امیه نقش بر آب. به همین دلیل، تمامی تلاششان را صرف دور نگه داشتن مسلمانان از آن سرچشمه فیاض فضایل و نیکی ها می کردند. و بالاتر از این، هزینه های زیادی را صرف مشوّه جلوه دادن چهره اسلام و الگوهای اصیل آن نمودند. برای نمونه، اشعار یزیدبن معاویه، نمونه بارز بی اعتقادی آن ها به اسلام و پیامبر عظیم الشأن است. او در این اشعار سعی می کرد حرکت پیامبر را صرفاً یک رقابت قبیلگی برای کسب قدرت و سلطنت نشان دهد.59

لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزعَ الخزرجِ مِن وَقع الاسلِ

فأهلّوا و استهلّوا فرحاً ثُمّ قالوا یا یزیدُ لاتَشَلْ

قد قَتلنا القوم مِن ساداتهم و عدلناهُ ببدر فاعتدِل

لعبت هاشمُ بالمُلکِ فلا خبرٌ جاءَ و لا وحی نَزَلَ

لستُ مِن خندف اِن لم انتقم مِن بنی احمد ما کان فعل.

یزید مقابله با امام حسین(علیه السلام) را انتقام کشته های بنی امیّه در جنگ بدر می دانست و از این مهم تر، بی اعتقادی به اسلام، نبوّت و وحی بر زبانش جاری بود. او در اشعار مزبور، با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) طرف شده و مقدّسات اسلام را به مسخره گرفته است. این بیانات نشان می دهند که سنّت نبوی و بالاتر از آن، شخصیت نبی مکرّم تا چه حد مورد تعرض و بی احترامی قرار گرفته است. این خود یکی از مهم ترین آسیب هایی است که دین و دین داری را تهدید می کند.

سومین آسیبی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت تحریف حقایق و مفاهیم دینی است. در زمانِ امام حسین(علیه السلام)بسیاری از حقایق دینی دگرگون شده و مفاهیم اصلی و معانی حقیقی خود را از دست داده بود. وجود جریانات اباحیگری و جاعلان حدیث و تقویت آن ها توسط دستگاه خلافت در ایجاد و تقویت این تحریف ها بسیار مهم و قابل توجه است.

وجود حکومت خودکامه و فاسد به نام دین از دیگر آسیب های دین و دین داری است. اینکه گروهی به نام دین و مذهب بر اریکه قدرت تکیه زنند، ولی به جای اجرای احکام و دستورات و تعالیم دینی، دیدگاه ها و باورها و مقاصد خود را بر جامعه تحمیل نمایند و با برقراری فساد و استبداد راه هرگونه آزادی و آزادی خواهی را ببندند، موجبات سستی و بی آبرویی دین را فراهم می آورد و باعث دین گریزی می شود. همچنین استفاده ابزاری از دین و پشت سپر دین پنهان شدن برای اجرای اهداف و مقاصد توسط افراد، گروه ها و شخصیت های شناخته شده، آسیب و آفت مهمی در دین و دین داری محسوب می شود. تعطیلی احکام الهی، ستم پذیری و از بین رفتن روحیه حق گرایی از جمله آسیب ها و آفت هایی است که در کلام و بیان امام حسین(علیه السلام)منعکس شده است.

در پایان، مجدداً لازم به یادآوری است که آنچه در اینجا مطرح شده نمونه هایی از دغدغه بسیار و غیرت و حمیّت امام حسین(علیه السلام) برای اصلاح وضع نابسامان امّت اسلام و برگرداندن و احیای اصول و ارزش های گران قدری بود که از بین رفته و از جامعه اسلامی رخت بر بسته بود.

—————–

پى نوشت ها

1ـ مصطفی دلشاد تهرانی، رهزنان دین، تهران، دریا، 1379، ص 38ـ39.

2ـ منوچهر آریان پور، فرهنگ پیشرو آریان پور، تهران، جهان رایانه، 1377، ج 4، ص 3770ـ3771 / داریوش آشوری، فرهنگ علوم انسانی، تهران، نشر مرکز، 1374، ص 265.

3. See: Arthurs Reber, Dictionary, p. 521.

4. See: Oxford Advanced Learners Dictionary, 1998, p.849.

سیداحمد رهنمایی، «آسیب شناسی فرهنگی»، مجله معرفت، ش 30 (پاییز 1378)، ص 25.

5ـ مصطفی دلشاد تهرانی، پیشین، ص 33.

6ـ محمّد معین، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1371، ج 2، ص 1597.

7ـ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، تهران، المکتبة المرتضویه، ص 177.

8ـ ابوالفضل جیش بن ابراهیم تفلیسی، وجوه قرآن، به اهتمام دکتر مهدی محقق، تهران، بنیاد قرآن، ص 100ـ102.

9ـ عبداللّه جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، تهران، نشر فرهنگی رجاء، 1372، ص 94.

10ـ محمّدتقی جعفری، فلسفه دین، با کوشش عبدالله نصری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378، ص 38.

11 و 12ـ عبداللّه جوادی آملی، پیشین، ص 94.

13ـ حسن جعفرپور، آسیب شناسی تربیت دینی، مجموعه خلاصه مقاله های همایش آسیب شناسی تربیت دینی، تهران، دفتر همکاری مشترک سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و جهاد دانشگاهی (ساجد)، 1380، ص 44.

14ـ مصطفی دلشاد تهرانی، پیشین، ص 37ـ38.

15ـ همان، ص 45ـ46.

16ـ محمّد معین، پیشین، ج 1، ص 482.

17ـ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، به کوشش محمود عادل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، ج 1، ص 164.

18ـ راغب اصفهانی، پیشین، ص 36.

19 و 20 و 21ـ فخرالدین الطریحی، پیشین، ج 1، ص 164.

22ـ احمد صدر حاج سید جوادی، دایرة المعارف تشیّع، تهران، بنیاد خیریه فرهنگی شطّ، ج 3، ص 145.

23ـ راغب اصفهانی، پیشین، ص 36.

24ـ محمّدصادق نجمی، سخنان حسین بن علی(علیه السلام) از مدینه تا کربلا، قم، انتشارات اسلامی، 1362، ص 54.

25ـ محمد ابراهیم آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، تهران، کتابخانه صدوق، 1347، ص 74 / سید محسن امین، پیشین، ج 3، ص 88ـ89.

26ـ ابن اثیر، تاریخ کامل (الکامل فی تاریخ)، ترجمه سید حسین روحانی، تهران، اساطیر، 1376، ج 5، ص 2178.

27ـ ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، 1374، ج 2، ص 2178.

یعقوبی بعضی از کارهای بی سابقه معاویه را در اسلام این گونه بیان می کند: معاویه نخستین کسی در اسلام بود که نگهبانان و پاسبانان و دربانان گماشت و پرده ها آویخت و منشیان نصرانی استخدام کرد… خود روی تخت نشست و مردم زیردست او… مال های مردم را مصادره کرد و آن ها را برای خویش گرفت. و سعید بن مسیّب می گفت: خدا معاویه را چنین و چنان کند؛ چه او نخستین کسی است که این امر را به صورت پادشاهی بازگرداند. و معاویه می گفت: منم نخستین پادشاه.

28ـ همان، ج 2، ص 160. … پس از وفات حسن بن علی(علیه السلام)، معاویه با پسرش یزید به ولیعهدی بیعت نمود و جز چهار نفر از بیعت تخلّف نکردند: حسین بن علی و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر. عبدالله بن عمر گفت: بیعت کنم با کسی که با میمون ها و سگ ها بازی می کند و شراب می نوشد و آشکارا فسق می کند؟

29 و 30ـ سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 88ـ89.

31ـ طه حسین، علی و فرزندانش، ترجمه محمدعلی شیرازی، تهران، گنجینه، 1354، ص 242ـ244.

32ـ همان، ص 232.

33ـ همان، ص 234.

34 و 35ـ علی ربّانی گلپایگانی، انگیزه ها و دستاوردهای قیام امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه امام خمینی، مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 319.

36ـ محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 54.

37ـ همان، ص 36.

38ـ محمّدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، با ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل البیت(علیه السلام)، ج 1، ص 7.

39ـ مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372، دفتر اول، ص 10.

40ـ ابن اعثم کوفی، الفتوح، بیروت، دارالندوة الجدیدة، ج 5، ص 150.

41ـ علی ربّانی گلپایگانی، پیشین، ص 319.

42ـ محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 36.

43ـ همان، ص 18 / سید بن طاووس، لُهُوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم دفتر نشر نوید اسلام، 1378، ص 38 / ابی مِخنف، مقتل، اولین تاریخ عاشورا، ترجمه محمّدباقر و محمّدصادق انصاری، قم، مؤسسه دارالکتاب، 1405، ص 35 / شیخ عباس قمی، نفس المهموم «در کربلا چه گذشت»، ترجمه محمّدباقر کمره ای، پاورقی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1375، ص 94.

44ـ سیدبن طاووس، پیشین، ص 38 / محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 12.

45ـ محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 148.

46ـ همان، ص 74.

47ـ شیخ مفید، الارشاد، با ترجمه و شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، ج 2، ص 69.

48ـ محمّدحسین حسینی طهرانی، لمعات الحسین، تهران، صدرا، 1407 هـ.ق، ص 35.

49ـ محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 148.

50ـ همان، ص 36.

51ـ ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ترجمه احمد جنّتی عطایی، تهران، علمیه اسلامیه، 1362، ص 271ـ272.

52ـ همان، ص 272.

53ـ محمّدحسین حسینی طهرانی، پیشین، ص 37.

54ـ همان، ص 40.

55ـ همان، ص 41.

56ـ محمّد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین(علیه السلام)، قم، مشهور، 1381، ص 554.

57ـ محمّدصادق نجمی، پیشین، ص 180.

58ـ شیخ عبّاس قمی، پیشین، ص 99.

59ـ سید علی اکبر قرشی، حسین مرد مافوق انسان، قم، دارالتبلیغ اسلامی، ص 226ـ227 / سیدمحسن امین، پیشین، ص 195.

 

منبع: معرفت1385 شماره 101

Leave A Reply

Your email address will not be published.