Take a fresh look at your lifestyle.

بررسی جایگاه و کارکرد «داعی الدعات و مستجیب» در سازمان دعوت فاطمیان مصر


چکیده
وجود سازمانی تبلیغی- تبشیری به نام «سازمان دعوت»، یکی از عوامل پیش رفت و توسعه اسماعیلیه بود که در نهایت به تأسیس یکی از امپراتوری های بزرگ اسلامی با نام فاطمیان در قرن چهارم، در مغرب و مصر انجامید. از عوامل کارآمد این سازمان، داشتن ارکان و ساختار پیچیده و منحصر به فرد بود. از ارکان اصلی سازمان دعوت می توان به داعی، داعی الدعات و مستجیب یا مدعو اشاره نمود. در این مقاله صفات و ویژگی ها، وظایف، مفهوم، القاب و عناوین، جایگاه و رتبه داعی الدعات سازمان دعوت مطالعه و بررسی می شود.

واژگان کلیدی
دعوت، داعی، داعی الدعات، مستجیب، مدعو، ارکان، سازمان.
مقدمه
نهضت اسماعیلیه در پایان قرن دوم هجری، به عرصه حیات دینی و سیاسی پا نهاد و حدود یک قرن و نیم، با جمعی از امامان ستر و داعیان فعالیت نمود و در پایان قرن سوم، با تشکیل حکومت در مغرب، در عرصه سیاسی و دینی ظاهر شد و دعوت خود را در اکثر نقاط جهان اسلام گسترانید.
بی تردید پیروزی های مکرر این نهضت، مرهون داشتن یک ساختار پیچیده و منسجم سیاسی – دینی به نام «سازمان دعوت» بود که به تصریح منابع، از سلمیه شام رهبری می شد. این سازمان تأثیر چشم گیری در جذب و گسترش دعوت در میان پیروان این فرقه و تحکیم حکومت آنها به مدت سه قرن در افریقیه و مصر داشته است.
از آن جا که عمل کرد این سازمان، بر جریان گسترش فرقه اسماعیلیه در سایر سرزمین های اسلامی تأثیر نهاد و به کسب موفقیت های چشم گیری چون اختصاص حجم گسترده ای از مخاطبان قشرهای مختلف اجتماعی انجامید، اساس کار این تحقیق بر شناخت محتوا و ارکان سازمان دعوت فاطمیان قرار گرفت. این سازمان طی زمان نسبتاً طولانی خلافت فاطمیان و حتی پس از آن، فعالانه در عرصه های مختلف دعوت حضور داشت. بنابراین به منظور ایضاح ارکان این سازمان، می بایست ابتدا به ارکان سازمان، وظایف داعی الدعات، فضائل او و جایگاه و رتبه داعی الدعات پرداخت.
داعی الدعات
ايجاد پست ممتاز داعی الدعات، يکی از ابتکارات مهم فاطميان بود. صاحب اين مقام به عنوان نماينده تام الاختيار امام و معلم و مبلغ راستين متکلم و متأله پارسای اسماعيلی و مدير سازمان دعوت، زير نظر و نظارت مستقيم امام فاطمی، امکان تعليم و تربيت پيروان کيش اسماعيليه را فراهم می‌آورد و به شبهات و پرسش‌های گروندگان و نوکيشان و ساير سطوح داعيان اسماعيلی پاسخ می‌داد.
عنوان داعی الدعات که در منابع غيراسماعيلی مکرر به کار رفته است، در متون اسماعيلی به ندرت يافت می‌شود. در منابع اسماعيلی فاطمی که از مراتب مختلف دعوت سخن رفته، واژه باب و گاهی «باب الابواب»، برای رئيس اجرایی تشکيلات دعوت به کار می رفت که شخصيتی بلافاصله بعد از امام بود. از آن جهت که وی دروازه يا باب حکمت امام به شمار می رفت و تعليمات اسماعيلی از آن مرجع يگانه صادر می‌شد، به باب مشهور بود. 
به اين ترتيب، در اصطلاح شناسی دين اسماعيليان، مرتبه باب دقيقاً معادل اصطلاح رسمی داعی الدعات به کار رفته است. برای مثال، داعی ادريس و بسياری ديگر از نويسندگان اسماعيلی، المؤيدالشيرازی را باب مستنصر خوانده-اند؛  حال آن که تاریخ نگاران اهل سنت، از وی به عنوان داعی الدعات نام می‌بردند.  ديگر منابع اسماعيلی نيز تأکيد می‌ورزند که در مصر دوره فاطمی، باب اولين شخصی بود که تعليمات امام را دريافت می‌داشت و از اين جهت، سخن گوی امام محسوب می‌شد. نوشته‌های اسماعيلی بی آن که وارد جزیيات شوند، اين تأثير را به آدمی منتقل می‌سازند که باب طبيعتاً می‌بايست يکی از بزرگان و صاحب صلاحيت اسماعيلی بوده باشد، مسئول اداره کل و نيز تنظيم برخی از سياست های دعوت بوده و در انجام دادن وظايف خود دقيقاً زير نظر مستقيم امام عمل می‌کرده است و عده ای از داعيان تابع، او را ياری می‌نموده اند.  داعی الدعات به مثابه مدير سازمان دعوت بود.
منصب داعی الدعات از ويژگی‌های مخصوص فاطميان بود.  دولت عباسيان نقبایی داشتند که گاهی به عنوان داعی نام برده می‌شدند و برای معتزليان، داعيانی در بعضی از مناطق مشغول به تبليغ بودند؛ ولی عباسيان بعد از رسيدن به قدرت، منصب خاصی را به عنوان داعی الدعات به وجود نياوردند و از طرفی معتزليان هم به حکومت نرسيدند. ولی فاطميان اهتمام خاصی به اين منصب داشتند و نظام خاصی را برای آن به وجود آوردند.  به هر حال، منصب داعی الدعات از اختصاصات فاطميان است.
رتبه داعی الدعات
در زمان استتار امام و يا زمانی که داعی الدعات در جزاير مشغول دعوت بود، رتبه او بدون واسطه بعد از امام قرار داشت.  ولی با ظهور امام، ديگر به منصب داعی الدعات نيازی احساس نمی‌شد؛ به طوری که فقهای بزرگ اسماعيليه مانند قاضی نعمان در دوران ظهور، به اسم قاضی مشهور بودند نه داعی الدعات؛ حتی شهرت المؤيد فی-الدين شيرازی در زمان مأموريت او در فارس، خيلی بيشتر از زمانی است که به عنوان داعی الدعات مسئول دارالحکمه مصر بود.  ابن طوير جمله معروفی درباره داعی الدعات دارد: «ان الداعی الدعات يلی قاضی القضات فی المرتبه و یتزّ یا بزید فی الباس و غيره.»  نویسندگان بعدی از اين جمله معروف و قضاوت ابن طوير در مورد داعی الدعات، تقليد کردند.  از جمله ابن طوير، چنين بر می‌آيد که منصب داعی الدعات در رتبه و اعتبار، بعد از قاضی القضات و از امتيازات و جايگاه قاضی در مراسم‌ها برخوردار بوده است.
بعضی از پژوهش گران معاصر، جمله ابن طوير را به نقد کشيده اند که داعی الدعات و قاضی القضات، دو منصب مستقل از هم هستند. رتبه داعی الدعات يک رتبه روحانی محسوب می شود که بی واسطه بعد از امام است. و احتمال دارد که فاطميان فقط در مراسم‌های رسمی، قاضی القضات را بر داعی الدعات مقدم می‌کرده اند.  ولی به نظر می‌رسد در جمع بين هر دو نظريه بتوان گفت که منصب داعی الدعات در فرآيند تاريخی خود، از يک تطور و تحول برخوردار بوده است. زمانی بعد از رتبه امام، زمانی بعد از قاضی القضات و زمانی بعد از وزير قرار داشته و جمله ابن طوير، به تاريخ خاصی از منصب داعی الدعات نظارت دارد. به هر حال، نسبت داعی الدعات به امام، مانند نسبت وصی به ناطق است.
امتزاج و جدایی منصب داعی الدعات
به طور مشخص رئيس اجرایی سازمان دعوت را داعی الدعات می‌گفتند. اين منصب در مصر به وجود آمد؛ زیرا پس از ابوعبدالله مهدی خليفه و امام اسماعيلی، افلح بن هارون را به رياست دعوت منصوب کرد؛ ولی اين اصطلاح هنوز متداول نبود. افلح رياست قضای دولت فاطمی را نيز بر عهده داشت و به اين ترتيب، قاضی القضات آن دولت هم بود. از آن زمان تا زمان های بعد نيز در مصر قاضی القضات مملکت، در عين حال به عنوان داعی الدعات، رياست دعوت را در دست داشت.  به هر حال، منصب داعی الدعات گاهی مستقل و گاهی با منصب قاضی القضات يکی بود. ابن طوير در اين باره می‌گويد: «والقاضی أجل ارباب العمائم و أرباب الأقلام رتبهً و تارهً يکون داعی الدعات و تارهً تفرد عنه و لا يخرج شيء من الامور الدينيه عنه…»  در نيمه دوم حکومت فاطميان  يعنی عصر وزرای تفويض، با ورود بدرالجمالی و با افزايش قدرت وزرا وزير علاوه بر داشتن اختيارات وزيری، هم زمان مسئوليت منصب قضاوت و دعوت را به عهده داشت.  ابو محمد حسن بن علی بن عبدالرحمان اليازوری در سال 442، اولين وزيری بود که هم زمان منصب قضاوت‌، دعوت و وزارت را به عهده داشت.
حکومت فاطميان، يک حکومت تئوکراسی و منصب داعی الدعات، يک منصب مقدس و ارزشی بود‌، ولی در اواخر حکومت فاطميان، وزرای سنی مذهب هم به منصب داعی الدعات ‌رسيدند؛ به طوری که در 564 قمری،‍ شير کوه وزير العاضد، لقب کافل قضاه المسلمين و داعی الدعات را داشت.  ولی وزرای نصرانی به جز در زمان الحافظ، هرگز به منصب قضاوت و دعوت نرسيدند؛ برای مثال، وزير بهرام صرفاً وزير بود و خود خليفه به شخصه منصب قضاوت و دعوت را بر عهده داشت.
وظايف داعی الدعات عبارت بودند از:
الف) تشکيل مجالس عمومی
تبليغات عقيدتی با هدف جذب بيشتر به مذهب اسماعيليه، در مصر به صورت آشکار انجام می‌شد و با آموزش و تعليم علوم مختلف اسماعيلی هم راه بود. مقريزی به نقل از ابن طوير، نکات ارزش مندی از اين مجالس و از حوادثی که بر أثر ازدحام جمعیت برای حضور در آن رخ می‌داد‌، حکايت می‌کند. 
در سال 365 قمری، علی بن نعمان در الازهر، برای جمعيت زيادی از روی يک متن فقهی که پدرش قاضی نعمان تأليف کرده بود، تدريس می‌نمود. در سال 394 قمری، عبدالعزيز بن محمد بن نعمان، پس از رسيدن به مقام قاضی القضائی در قصر و در الأزهر مجلس می‌گفت   ناگفته نماند که منصب قاضی القضاتی و داعی الدعاتی از آن يک نفر بود.
ب) تشکيل مجالس الحکمه
درباره ماهيت مجالس الحکمه در فصلی مستقل سخن خواهيم گفت، ولی برقراری جلسات منظم برای قرائت مجالس در دارالحکمه، يکی از وظايف اصلی داعی الدعات بود.
مجالس الدعوه که تشکيلاتی مفصل تر و پيچيده تر داشت، برای مقاصد دعوت و استفاده انحصاری اسماعيليان ترتيب داده می‌شد. اين مجالس که از زمان الحاکم شروع شد، به رياست داعی الدعات تشکيل می‌گشت. با گذشت زمان، اين درس ها جمع آوری شد و با تقسيم بندی صوری، به شکل مجالس در قالب کتاب درآمد. مجالس المؤيد، نمونه بارز اين گونه درس هاست. اين مجالس عمدتاً درباره عقايد اسماعيليه بود و چون به طور ویژه درباره کلام و حکمت الهی بحث می‌شد، به مجالس الحکمه معروف گردید.
ج) تهيه تقريرات و متن مجالس الحکمه
داعی الدعات می‌بايست مواد درسی مجالس الدعوه را می نوشت و به تأييد امام می رساند.
د) مسئوليت نصب دعات
يکی از وظايف داعی الدعات‌، نصب و ارسال دعات به مناطق و ايالات قلمرو فاطميان مانند مصر، دمشق‌، صور، عکا، رمله و عسقلان بود.
هـ) مسئوليت نصب رؤسای دعوت جزاير
به نظر می‌رسد که داعی الدعات در گزينش داعيان سرزمين های غيرفاطمی يعنی جزاير، نقش اساسی داشته است.
و) گرفتن عهد و پيمان از مستجيبان
گرفتن پيمان و ميثاق از نوکيشان، تنها از طريق داعی الدعات و داعيان منصوب او ميسر بود.
ز) وظيفه اقتصادی
ارتباط با توان گران اسماعيلی و جمع آوری وجوهات شرعی و کمک‌های نقدی و غيرنقدی و انواع ديون نيز از جمله وظايف داعی الدعات بود. وی برای ثبت فهرست اسامی کمک کنندگان، کاتب خاصی به نام «کاتب الدعوه» نزد خود می‌گمارد تا به طور، منظم کمک‌های مالی اتباع اسماعيلی را جمع آوری نماید و فهرست کمک کنندگان را تهيه کند و به صورت منظم، جداول ويژه آن را تهيه و تنظيم نمايد. ابن طوير در اين باره می‌گويد:
و کان داعی الدعات يقوم کذلک «يأخذ النجوی من المؤمنين بالقاهره و مصر و اعمالها لاسيما الصعيد، و مبلغها ثلاثه دراهم و ثلث فيجتمع من ذلک شئ کثير يحمله الی الخليفه بيده و بينه و امانته فی ذلک مع الله تعالی.
صفات و ویژگی های داعی الدعات
بی شک کسی که در رأس سازمان قرار می‌گرفت، می‌بايست توان مندی اداره و مديريت آن سازمان و برنامه ريزی را داشت و چنين شخصی ناگزير از داشتن صفات و کمالات خاصی بود. داعی الدعات می‌بايست: «…أن يکون حراً، عاقلاً‌، بالغاً‌، مسلماً، صادق الهجه، ظاهر الأمانه، عفيفاً عن المحارم، متوقياً المآثم، بعيداً من الريب، مأمرناً فی الرضا و الغضب مستعملاً لمرؤه مثله فی دينه و دنياه، سليم السمع والبصر واللسان، عالماً بالاحکام الشرعيه، غير محدود فی قذف» بود. 
عالم بودن به جميع مذاهب اهل بيت از ديگر صفات او بود.  علاوه بر اين صفات، او بايد به اسرار عقايد آگاهی داشت.  او بايد باهوش، سياست مدار، خوش بيان، زبردست و متفکر هم چون طبيب بود.
به طور کلی، می‌توان صفات و ویژگی های داعی الدعات و داعی را در سه صفت عمده خلاصه نمود:
1. علم؛
2. تقوا؛
3. سياست.
داعی الدعات بايد از علوم ظاهر که عبارتند از: علم فقه، علم حديث، علم تاريخ، علوم قرآنی، علم جدل و علم کلام، بهره مند باشد. علاوه بر علوم ظاهر، او بايد از علوم باطن برخوردار باشد که عبارتند از: تطبيق محسوس با معقول يا مثل با ممثول.
او بايد با تقوا يعنی اهل علم و عمل به دين، هم راه با اعتقاد به آن باشد؛ او بايد دارای سياست خاصه و سياست عامه باشد. سياست خاصه برای دور کردن خود از شهوات و منهیات و کسب فضایل اخلاقی و علمی، و سياست عامه برای تدبير و اصلاح امور دنيا و آخرت زيردستان، دور کردن آنها از رذایل و آشنا کردن آنها با حقوقشان، تکريم و حمايت اهل علم و دانش و غیره
الحاکم در يک دستور بعضی از وظايف و صفات داعی الدعات را برمی‌شمارد.
نقش وراثت در انتقال منصب داعی الدعات
برای احراز منصب داعی الدعاتی، علاوه بر داشتن شرايط و صفات عمومی و خصوصی، نقش وراثت هم يکی از عوامل اصلی به شمار می رفت. عمدتاً مناصب قضا و دعوت، ارثی بود و در خانواده‌های معينی از جمله خاندان نعمان و يازوری، دست به دست می‌گشت.  ابن طوير در اين باره می‌گويد:
و قد تولت امر الدعوه بعد المويد اسره بأعيانها توارثت المنصب أمها بنو الحقيق کان أولهم ولی الدوله ابوالبرکات بن عبد الحقيق المتوفی 517 ه‍ ق و بنو عبدالقوی الذين کان آخرهم الجليس بن عبدالقوی… و کانت هذه الخدمه متعلقه بقومٍ يقال لهم بنو عبدالقوی، أباً عن آخر جد آخرهم الجليس… 
القاب داعی ا لدعات
رئيس دعوه را داعی الدعات می‌گفتند که از القاب رسمی او بود ولی علاوه بر داعی الدعات بودن، القاب ديگری هم داشت که هر کدام به بخشی از وظايف، اختيارات، مسئوليت ها و ويژگی های او ناظر بود؛ از جمله: قاضی-القضات، استاد الدعوۀ بالقصر، داعی الدعات، امين الائمه، امين الامرا، الموفق فی الدين و الناصر لدين الله.  ابن طوير می‌گويد:
و قرب نهايه عصر الدوله الفاطميه أصبح لقب «هادی دعاه المؤمنين» لقباً شريفاً بما انه کان من بين ألقاب اسد الدين شيرکوه رغم انه سنی المذهب.
البته در دوره وزرای تفويض، به وزرا داعی الدعات و نیز کافل قضاه المسلمين هم می‌گفتند.  از القاب ديگر داعی الدعات شيخ الاجل بود.
تحول منصب دعوت
اصطلاح داعی الدعات از انحصارات دولت فاطميان بود.  ولی اين لقب در اوایل دولت فاطمی وجود نداشت. در افريقيه به کسی که به امور دعوت رسيدگی می‌کرد، حجت اطلاق می‌شد.
اصطلاح داعی الدعات نخستین بار در زمان الحاکم در ماه صفر 393 قمری برای حسين بن علی بن نعمان به کار برده شد که قاضی هم بود.
هيچ منبعی از قاضی نعمان به عنوان داعی الدعات ذکری به ميان نياورده، بلکه از او به عنوان قاضی و يا داعی ياد شده است.
در آغاز حکومت فاطميان، وظايف داعی الدعات را قاضی القضات انجام می‌داد؛ ولی با گسترش حکومت فاطميان و پيش رفت و توسعه آنها و اهميت عمل دعوت و تخصصی شدن آن، فاطميان ناگزير شدند منصب خاصی به عنوان داعی الدعات به وجود آورند.
مدعو یا مستجیب
مدعو در لغت اسم مفعول از دعا يدعو به معنای فرا خوانده شده است.  و در اصطلاح، کسی را گويند که «توجه اليه الدعوه»، يعنی دعوت متوجه اوست.
مدعو يا مستجيب، رکنی از ارکان سازمان دعوت به شمار می آمد. مستجیب لفظاً به معنای پاسخ دهنده و اجابت کننده است و اصطلاحاً برای نودينان اسماعيلی يا کسی به کار می رفت که جديداً به مذهب اسماعيلی تشرف يافته بود.
مستجيب در پايين ترين مرتبه از مراتب دعوت اسماعيلی قرار دارد و به ظاهر از کم ترين اعتبار و ارزش در سلسله مراتب برخوردار است، ولی می‌توان گفت او علت غایی تشکيلات دعوت است. به عبارت ديگر، اصل حکومت فاطميان عموماً و تشکيلات دعوت خصوصاً‌، با آن همه پيچيدگی و صرف هزينه‌های هنگفت و آموزش های تخصصی و فوق تخصصی داعيان، صرفاً برای اين است که بتوانند عقايد اسماعيليه را به مردم برسانند و آنها را به پيروی از امام متقاعد کنند. حفظ عقايد نوکيشان و تثبيت آن و رفع عقايد قبلی، از وظايف اصلی داعيان و تشکيلات دعوت بود. بنابراين می‌توان گفت: سازمان دعوت به يک معنا در خدمت مستجيبان بود. مدعوان، گروه هدف و گيرندگان پيام های سازمان بودند و با حذف آنها، ارکان دعوت مختل می‌شد.
وظايف مستجيبان
اسماعيليه پيروان خود را به وظايفی در برابر امامان ملزم می‌دانند؛ وظايفی که از تصور خاص آنها نسبت به نقش و حقيقت ائمه ناشی می شود. قاضی نعمان اين وظايف را به طور مستقل در کتابی با عنوان الهمه فی آداب اتباع الائمه بيان کرده است. ما ضمن آوردن فهرست اين کتاب که وظايف پيروان را نمایان می سازد، به توضيح بخش-هایی از آن می‌پردازيم:
1.    اعتقاد به ولایت و پیروی از امامان؛
2.    وجوب دوست داشتن امامان؛
3.    دوری از خیانت و ادای امانت برای امامان؛
4.    بزرگ داشتن آنها؛
5.    وفای به عهد و پیمان با آنها؛
6.    طلب آمرزش از آنها؛
7.    انجام ندادن کارها بدون اذن امامان؛
8.    صبر بر سختی نهایی که امامان می‌دهند و شکر بر آن؛
9.    جهاد در کنار امامان؛
10.    پرداخت مال به آنها؛
11.    تسلیم امر به امامان؛
12.    بیم داشتن از امامان؛
13.    دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان آنها؛
14.    هم آهنگی با امام و تسلیم آنها شدن؛
15.    دوری از مخالفت با آنها؛
16.    تواضع در برابر امامان؛
17.    داشتن حلم و عفو و بزرگی؛
18.    مهربانی، داشتن ارتباط و بذل مال به امامان؛
19.    اظهار تبعیت؛
20.    رعایت آداب کلام در برابر آنها؛
21.    رعایت آداب نشست و برخاست با امامان؛
22.    رعایت آداب هم راهی کردن با آنها.
23.    رعایت آداب طعام با آنها؛
24.    آداب اهل بیت امام؛
25.    آداب طلب حوایج از امامان؛
26.    دوری از انکار افعال آنها؛
27.    مراعات احوال رعایای امام.
وظایف داعیان.
و اينک خلاصه ای از وظايف پيروان:
1. وفا به پيمانی که با امامان دارند
پيمان امامان همان پيمان پيامبران، و آن نيز پيمان خداوند است. به همين دليل، اطاعت از امام برابر با اطاعت از خدا و رسول اوست و هرگاه کسی به زعم خويش، از خدا و رسول او اطاعت کند، اما در برابر امام نافرمانی ورزد يا او را تکذيب کند، در اين نافرمانی گناه کار است و طاعت او در برابر خدا و رسول نيز پذيرفته نيست؛ زيرا خداوند همه اين طاعت ها را در يک مجموعه قرار داده و هم راه با هم واجب ساخته و آنها را به يک ديگر مرتبط دانسته و جدا نکرده‌، و نيز آنها را در کنار يک ديگر قرار داده و از هم جدا نکرده است. هر مؤمنی با وفاداری به پيمان خدا و رسول خدا و اوليای او – که همان امامانند – سزاوار نام مؤمن و شايسته پاداشی می‌شود که خداوند در کتاب خويش وعده داده است. پيمان شکنان نيز با شکستن پيمان آنان و با کنار گذاشتن آن، مستحق عذاب الهی می‌شوند و رحمت او را از دست می‌دهند. اين مراعات حدود و وفای به پيمان ها نيز تنها پس از آن امکان پذير می‌گردد که شخص بدانچه از او پيمان گرفته شده و در درون او نهاده گردیده، آگاهی يابد و از آن پاس داری کند و به انجام دادن وظايفی برخيزد که بر او لازم است. 
2. بزرگ داشت امامان
بزرگداشت امامان واجب است؛ يعنی آن تعظيم و بزرگ داشتی که بر مردم عصر پيامبر(ص)   نسبت به آن حضرت واجب بود بر مردم عصر هر امامی نيز نسبت به او واجب است؛ زیرا طاعت امامان قرين طاعت پيامبر است هر چند– به سبب بالاتر بودن درجه رسالت بر درجه امامت – منزلت و درجه پيامبر(ص) بالاتر است؛ بنابراين بزرگ-داشت امامان، نشانی از عظيم دانستن خداوندی است که آنان را برای خلق خويش منصوب کرده، و اطاعت آنان نيز با اطاعت خداوند، پيوند دارد. علاوه بر اين، خداوند آنان را برپای دارندگان امر خويش و داعيان مردم به سوی خود و نشانه هايي در ره نمون ساختن به خويش قرار داده؛ و به همين دليل، بر همه مردم واجب است آنان را تعظيم کنند، و به ديده و دل بزرگ دارند، در مقابل آنان اظهار خواری و خشوع کنند، در دل و ديده به آنان منزلتی والاتر از شاهان و زورگويان دنيا دهند و هيبت آنان را بيش از آن چه از هيبت پادشاهان دنيا در دل می‌گيرند، در دل جای دهند و تنها به خاطر خداوند يگانه قهار و به سبب جلال جايگاهی که آنان نزد خداوند دارند، به بزرگی، جلال، هيبت و عظمت آنان اعتقاد داشته باشند. اگر اهل دنيا به سبب حطام دنيايی که شاهان دارند، به ديده احترام و تعظيم به آنان می‌نگرند و از بيم ستم آنان هيبتی از ايشان در دل دارند، پيروان و دوست داران امامان بايد به ديده کسی به امامان بنگرند که عظمت امامت را در آنان جلوه گر می‌بيند و در سيمای آنان، نشان حکمت را مشاهده می‌کند و به هيبت پادشاه دين به آنان می‌نگرد. واجب است آنان به سبب منزلتی که نزد خداوند دارند، در دل های مردم جای گيرند و مردم در ترک تعظيمی که نسبت به آنان واجب است، از ايشان بيم برند و از آن بترسند که خود را از چنين توفيقی محروم سازند.
اسماعيليان در استدلال بر همين عقيده، به تأويل اين آيه می‌پردازند که می فرمايد: اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی-الامر منکم؛ «از خدا فرمان بريد و از رسول و اولوالامری هم که از شمايند اطاعت کنید».  آن گاه می‌گويند: مقصود از اولوالامر، همان امامان – به اصطلاح اسماعيلی آن– هستند.
3. آگاه ساختن امامان از احوال خويش‌، پرسش، استغفار و يا شفاعت از آنان
بر مؤمنان واجب است که امامان را از احوال خويش آگاه سازند، در کارهای خود از آنان بپرسند و از آنان بخواهند و برای گناهانی که مرتکب شده اند، از خداوند آمرزش بطلبند؛ زيرا خداوند امامان را ابواب رحمت و اسباب مغفرت خويش قرار داده است. پس هر کس در چيزی مخالفت فرمان خدا کند، بر او لازم است به حضور امام برسد و مسأله را به پيشگاه او عرض کند، و از آن چه کرده، اظهار ندامت و سرافکندگی کند و آن گاه از گناهانی که مرتکب شده، آنان را شفيع خود به درگاه خداوند قرار دهد؛ آن سان که جعفر بن محمد صادق(ع)فرمود: «ما ابواب و اسباب خداوند برای بندگان هستيم؛ هر کس به ما نزديک شود‌، به او نزديک شده، هر کس ما را شفيع خود قرار دهد به شفاعت رسد؛ هر کس به وساطت ما رحمت جويد، مورد رحم قرار گيرد و هر کس از ما روی برتابد، گم راه شود».
پس هر کس غفران بخواهد‌، بايد از طريق ابواب الهی که همان ائمه اند، به خداوند پناه برد.
4. صبر بر آن بلايی که امامان به پيروان خويش می‌دهند، و شکر بر آن
 يکی از مصاديق اطاعت از امامان، آن است که مؤمن بر سختي ها و گرفتاري هايی که امامان برای او می‌خواهند و او را به استقلال آنها فرا می‌خوانند و در اين راه به کار می‌گمارند و بدين وسيله ايشان را می‌آزمايند، صبر کند؛ هم چنين در مقابل نعمت هايی که به آنان می‌دهند، سپاس ايشان گذارند؛ زیرا نعمت به شکر تداوم می يابد و اميد به نعمتی افزون تر برای شاکران است. امامان نعمت های بي شماری را برای پيروان خويش به ارمغان می‌آورند؛ زیرا کسی که در ميان مردم دوست دار ايشان باشد، آنان با حکمت، او را از مرگ جهل به زندگی بازمی‌آورند و پس از کوری جهل، بينايی را به او بازمی‌گردانند و او را از ظلمت به نور هدايت می‌کنند و از آتش نجات می‌دهند و به جايگاه نيکان می‌برند. اين نعمت هايی است که عموم امامان به پيروان خويش ارزانی می‌دارند.
 امامانی که قدرت و حکومت را نيز در دست می‌گيرند، پيروان خود را غرق فضل و احسان می‌سازند؛ از آن جمله، زمانی که مردم در خانه‌های خويش آرام و آسوده روز را به شب و شب را به صبح می‌برند، آنان دست ستم و تجاوز را از آنان کوتاه می‌کنند، آنان را از تعرض مفسدان مصون می‌دارند، دشمنان متجاوز را از آنان دفع می‌کنند و در اين راه، جان خويش و ثروتی را که خداوند به آنها بخشيده است می‌بازند.
5. جهاد در کنار امامان
جهاد در راه خدا و در کنار اوليای خداوند و آن دسته از بندگان او که اين مهم را به پای داشته‌اند، يکی از اموری است که خداوند بر بندگان خويش در روی زمين واجب ساخته؛ زیرا جهاد، جنگ در راه دين و توحيد و ايمان است. البته جهاد در کنار امامان، حدود و شرايطی دارد: «و اصلی ترين اين شرايط و حدود تقوای خداوند، اطاعت از امامان و نصب شدگان از جانب آنها، خيرخواهی، تلاش فراوان در سرکوب کردن دشمنان خدا، تسليم بودن در برابر اوليای او، عمل به طاعت خداوند، و حفظ حدود الهی است». اساس جهاد، صبر و طاعت است: صبر در رويارويی با دشمن، و صبر در هر خوشايند و ناخوشايند در حرکت و در توقف و طاعت از امامان و منصوبان آنها و فرماندهانی که بر مردم گماشته‌اند، تا زمانی که اين منصوبان و فرماندهان بر طاعت خدايند؛ اگر آنان از طاعت خدا و امامان سرباز زنند و نافرمانی کنند، در معصيت و نافرمانی طاعتی نيست. 
6. تسليم امر به امامان
مؤمنان موظفند در تصميمگيری، عمل، اعتقاد و در نيت خويش، همه کارها را به امام واگذارند؛ زیرا خداوند هيچ مجازاتی را بر دست اوليای خويش جاری نمی‌سازد مگر اين که مجازات شونده سزاوار آن باشد و هيچ امری بر دست او جاری نمی‌گرداند، مگر آن که خود از آن خشنود باشد. 
7. بيم داشتن از امامان و برحذر بودن از مجازات آنان و سقوط منزلت خويش نزد ايشان
هر کس امامان را بشناسد بايد از آنان بيم داشته باشد، آن سان که از خداوند می‌ترسد؛ و از آنان تقوا و پروا داشته باشد، آن سان که از خداوند می‌ترسد؛ زیرا خداوند طاعت آنان را با طاعت خويش قرين ساخته و آنان را واسطه هايی ميان خود و خلقش و گواهانی بر بندگان خويش قرار داده است؛ خشنودی آنان با خشنودی خدا پيوند دارد و خشم آنان با خشم خداوند گره خورده است و مردم به واسطه آنان پاداش می گیرند و يا مجازات می‌شوند؛ آن سان که جعفربن محمد(ع) فرمود: «… به ما خداوند پرستش می‌شود؛ به ما از خداوند اطاعت می‌شود؛ به [عصيان در برابر] ما خداوند عصيان می‌شود. هر کس از ما نافرمانی کند، خدا را اطاعت کرده و هر که ما را عصيان کند خدا را نافرمانی کرده است. طاعت ما اين عزم الهی را نسبت به بندگان خويش پشت سر دارد که او هيچ عملی را از هيچ کس جز به واسطه ما نمی‌پذيرد؛ پس ما باب الله و حجت و امين او بر خلق خود و حافظان سّر او و جايگاه علم اوييم».
هر کس نيز بخواهد به تقرب بيشتری نزد امام دست يابد، باید به تعظيم بر او و ترس از او بيفزايد؛ زيرا ترس از امامان، مستلزم بزرگ شمردن شأن آنان و والا دانستن قدر و منزلت ايشان است. بيشترين سيستمی که در اين امر عارض می‌شود، از آن ناحيه است که شخص نسبت به خود اطمينان يابد، به عمل خويش و نيز به منزلتی که نزد خداوند يافته است مغرور و گرفتار عجب ‌شود. اما مؤمن بايد بداند، هر قدر هم که امام او را به خدا نزديک کرده باشد، هيچ کس بر اوليای خداوند حقی پيدا نمی‌کند و چيزی را برايشان ايجاب نمی نماید، و منزلتی که شخص به واسطه امام يافته، تنها فضل و منتی از ناحيه خداوند است و تنها و تنها اعمال صالح، انسان را تزکيه می‌کند و مقرب می‌سازد.
8. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان امام
از امام جعفر صادق(ع) روايت می‌شود که فرمود: «دوستی با ما و دوستی با دشمنانمان در دل مؤمن در کنار هم قرار نمی‌گيرد».  با توجه به اين حديث و از ديدگاه اسماعيليان، مردم به سه گروه تقسيم می‌شوند :
گروه اول: اهل ولايت و دوستی با ائمه، با تفاوتی که در اين ولايت دارند.
گروه دوم: اهل عداوت و دشمنی با ائمه، با تفاوتی که در اين دشمن دارند.
گروه سوم: گروهی مستضعف که جزء گروه اول و دوم نیستند. آنها نه حق را می‌شناسند و نه با باطلی مخالفت می‌کنند. اين گروه هر چند بدحالند، در مقایسه با کسانی که دشمنی با امامان را در پيش گرفته اند، حال بهتری دارند. 
9. مراقبت نسبت به هم آهنگی با امام و پرهيز از مخالفت با او
شايسته است پيروان امامان، خود را بدین صفت خوی دهند و ملزم سازند که در آشکار و نهان، کارهايي را انجام دهند که با نظر امامان موافق باشد و نيز بايد به شدت از مخالفت با ايشان بپرهيزند.
10. پرهيز از حسد، بغی، حرص، کينه توزی و سوء ظن
خداوند پيروزی امام بر اهل بغی را ضمانت کرده و فرمان داده که عليه باغی بر امامان و بر مؤمنان، جهاد شود. بغی به اتخاذ موضع جنگی عليه امام، جنگ افروزی، دشمن انگيزی و آزار، مصداق می‌يابد و بالاترين بغی آن است که شخص، چيزی را به امام نسبت دهد که وی آن را انجام نداده است. بالاترين حسد نيز حسدی است که عليه امام روا داشته شود. حسد – آن سان که امام جعفربن محمد صادق(ع) فرمود – سرچشمه هر گناه است؛ نخستين گناهی که در آسمان بود؛ نخستين گناهی که در زمين روی داد؛ نخستين گناهی که در ميان انسان ها بود و نخستين گناهی که در ميان پريان بود؛ چه ابليس بر آدم حسادت برد و همين سبب نافرمانی او شد؛ و قابيل بر برادرش هابيل – که قربانی او برخلاف قربانی قابيل پذيرفته شده بود – حسد برد. هر کس نبوت انبيا و امامت ائمه را انکار کند و پرچم جنگ با آنان را بر دوش کشد و در برابر ايشان سر به شورش بردارد‌، سبب کارش آن است که در آن چه خداوند به آنان ارزانی داشته بر ايشان حسد می‌ورزد و دوست دارد آن عطای خداوند از آن او باشد نه از ايشان. هر کس نيز با غير خود در چيزی رقابت کند و برای محروم کردن غير از آن چه دارد تلاش کند، همين حکم را دارد.
يکی از بزرگ ترين حسدها آن است که کسی بر شخص ديگر در آن چه امام به او فضل کرده، حسد ورزد؛ زیرا در چنين صورتی، حسود علاوه بر حسد ورزيدن و گناه حسد، مرتکب اين گناه نيز می‌شود که با کار امامان مخالفت می ورزد و از آن انتقاد می کند و با حسد خود، از اين پرده برمی‌دارد که کسانی که از سوی امامان به آنان نعمتی داده شده، سزاوار آن نعمت نبوده  اند و آن چه امام برای آنان انجام داده اند، نادرست بوده است.
11. پرداخت خمس درآمد به امامان
خمس تأويل اين آيه است که می‌فرماید: «بدانيد آن چه به دست آورده ايد، خمس آن برای خدا و رسول او و بستگان، يتيمان، بينوايان و در راه ماندگان است».  هم چنين [امام] جعفربن محمد صادق(ع) می‌فرمايد: «خمس از آن ما اهل بيت است و مردم در هيچ چيز آن با ما شريک نيستند و ما در چهارپنجم غنايمی با آنان شريکيم که در جنگ هايي که در کنار آنان حضور داشته ايم به دست آمده است. خمس از آن ماست، نه از ديگران، و از آن به يتيمان، فقيران، بينوايان و در راه ماندگان می‌دهيم و البته آنان و ما را در صدقات بهره ای نيست».
پس مقصود از «خمس آن برای خداست»، آن است که هدف از خمس خشنودی خداوند بوده، و خمس در دوران حيات رسول خدا(ص) از آن اوست. اما پس از ارتحال ایشان، اين حق در اختيار امامی که از اهل بيت اوست قرار گرفته و او از آن به نزديکان و اهل بيت خويش می‌دهد که شايسته شان می‌بيند، و هر چه می‌خواهد در مورد اين مال انجام می‌دهد. بنابراين، بر همه مؤمنان واجب است – آن سان که خداوند فرمود – در هر عصری خمس درآمدهای خويش را به امام آن عصر که از اهل بيت رسول خداست بپردازند؛ البته اين علاوه بر زکات های مالی است که باید به مقدار مشخصی پرداخت شود.
نتیجه
1.    از عوامل اصلی موفقیت سازمان دعوت، ابداع مناصب جدید «داعی الدعات» برای رفع نیازهاست.
2.    وجود منشأ دینی و شخصیت کاریزمایی برای یک منصب، از مهم ترین عناصر مشروعیت قدرت و سرسپردگی محض مردم و تابعان به آن است.
3.    تمرکز قدرت و مسئولیت در شخص واحد، «تمرکزگرایی» از عوامل کارآمدی یک سازمان است.
4.    استقلال منصب داعی الدعات از منصب وزارت و وجود اختیارات تام، از جمله داشتن دومین منصب قدرت بعد از امام، کارآمدی سازمان دعوت و گسترش فرقه اسماعیلیه را باعث شد.
5.    تمرکز تمام وظایف آموزشی، پژوهشی، تبلیغی و فرهنگی در شخص داعی الدعات، باعث کاربری شدن آموزش متناسب با نیازهای آنها و در نتیجه کارآمدی سازمان دعوت را باعث شد.
6.    تدوین و تقریر متون و مواد درسی توسط شخص داعی الدعات و یک پارچگی آموزشی بین داعیان، مانع از اختلاف عقاید درون گروهی شد و در نهایت به کارآمدی سازمان انجامید.
7.    نخبه گرایی و تخصص گرایی منصب داعی الدعات و دخالت نداشتن عواملی مانند معرفی، حمایت دیگران، عوامل موروثی- شخصی و… ، از عوامل موفقیت سازمان دعوت بود؛ به طوری که برای احراز این منصب، داشتن صفات و فضایل و شرایط خاص، لازم و ضروری بود.
8.    تعریف وظایف خاص دینی برای پیروان و مستجیبان، از جمله وفاداری و سرسپردگی محض به امام و داعی الدعات، بزرگ داشت آنها، پرهیز از مخالف با آنان و …، از موانع اعتراض و شورش مردم علیه آنها بود.
منابع
1.    ابن اثیر، عزالدین بن الحسن علی بن الکرم، الکامل فی التاریخ، تصحیح علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408ق.
2.    ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، العبر، بیروت، موسسۀ الاعلمی للمطبوعات.
3.    ابن طویر، نزهة المقلئین، مصحح: ایمن فؤاد سید، قاهره، دارالنثر، 1992م.
4.    ابن عذاری المراکشی، احمد بن محمد، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، تحقیق: ج.س.کولان، الیفی بر وقنسال، بیروت، دارالثقافه.
5.    ابن خلکان، ابی العباس شمس الدین احمدبن محمدبن ابی بکر، وفیات الاعیان، تحقیق، احسان عباس، بیروت، دارالفکر.
6.    ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء، البدایۀ النهایۀ، تحقیق، احمد ابوملحم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
7.    اتّعاظ الحنفاء باخبار الائمۀ الفاطمیین الخلفاء، تحقیق، جمال الدین الشیال، قاهره، وزارۀ الاوقاف المجلس الاعلی الشئون الاسلامیۀ، 1416ق / 1996م و قاهره 1967م.
8.    ادریس، عماد الدین القرشی، عیون الاخبار و فنون الآثار، تحقیق، مصطفی غالب، بیروت، دارالاندلس، چاپ دوم، 1406ق.
9.    بغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفِرَق،  تصحیح، محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبۀ دارالتراث و ویراسته محمد بدر، قاهره، 1328.
10.    تامر عارف، اربع رسائل اسماعیلیه، بیروت، دارالمکتبۀ، 1978م.
11.    چلونگر، محمدعلی، زمینه های پیدایش خلافت فاطمیان، قم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم،1381ش.
12.    خیرلله، سعید، عمل الدعاۀ الاسلامینن فی العصر العباسی، دمشق، دارالکتاب، چاپ اول، 1993م.
13.    دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، مترجم: فریدون بدره ای، ج2، تهران، نشر فرزان، 1376ش.
14.    _______، مختصری در تاریخ اسماعیلیه، سنت های یک جماعت مسلمان، مترجم: فریدون بدره ای، نشر فرزان، تهران، 1378ش.
15.    الدواداری، ابوبکربن عبدالله بن اببک، کنز الدرر و جامع الغرر، جزء السادس «الدرۀ المضیۀ فی اخبار الدولۀ الفاطمیه»، تحقیق: صلاح الدین المنجد، قاهره، قسم الدراسات، الاسلامیۀ بالعهد الالمانی الآثار بالاقاهر، 1380ق.
16.    رشیدالدین فضل لله، طبیب، جامع التواریخ، (بخش اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان)، ویراسته محمدتقی دانش پژوه و م . مدرس زنجانی، تهران، 1959.
17.    عثمان هاشم، الاسماعیلیه بین الحقائق و الاباطیل، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1419ق.
18.    عنّان، محمد عبدلله، الحاکم بامرلله و اسرار الدعوۀ الفاطمیۀ، ریاض، دار للرفاعی، چاپ سوم، 1982م.
19.    غالب، مصطفی، اربعۀ کتب الحقانیه، «العالم و الغلام»، بیروت، الموسسۀ الجامعیۀ، 1987م.
20.    قاضی نعمان، ابوحنیفه، افتتاح الدعوۀ، تحقیق، و داد القاضی، بیروت، دارالثقافه، چاپ اول،1970م.
21.    ________، الهمّه فی آداب اتباع الائمه، تحقیق، محمدکامل حسین، قاهره، دارالفکر العربی، 1972م.
22.    ________، کتاب المجالس و المسایرات، تحقیق، الحبیب الفقی، ابراهیم سبوح و محمد بن الیعلاوی، بیروت، دارالغرب الاسلامی، چاپ دوم، 1997 و چاپ توس 1978م.
23.    قلقشندی، ابوالعباس احمد، صبح الاعشی فی صناعۀ الانشاء، تصحیح، یوسف علی طویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1987م و ویراسته م.ع. ابراهیم، قاهره 1920م.
24.    کامل حسین محمد، دیوان الموید داعی الدعاۀ، قاهره، دارالکاتب، 1949م.
25.    کرمانی، حمیدالدین، راحۀ العقل، تحقیق، مصطفی غالب، بیروت، دارالاندلس، چاپ دوم، 1983م و ویراسته، مصطفی کامل حسین، قاهره 1953م.
26.    ماجد، عبدالمنعم، نظم الفاطمیین و رسومهم فی مصر، قاهره، مکتبۀ الانجلو المصریه، چاپ سوم، 1985م.
27.    مقریزی، تقی الدین ابوالعباس احمدبن علی، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بیروت، دار صادر، و تصحیح، ایمن فؤاد، نشر مؤسسه فرقان، و تحقیق، محمد زینهم، مدیحۀ الشرقاوی، مکتبۀ المدبولی، 1998م و چاپ بولاق 1270.
28.    مویدالدین شیرازی، ابونصر هبۀ الله بن ابی عمران موسی، المجالس المویدّیه، ویراسته مصطفی غالب، بیروت، 1984م.
29.    نویری، شهاب الدین احمدبن عبدالوهاب، نهایۀ الإرب فی فنون الأدب، تحقیق محمد جابر عبدالعال الحسینی و دیگران، قاهره، المکتبۀ العربیه، 1404ق/‍ 1986م.
30.    ولد بیگی، جهانگیر، اصول دعوت، قم، دانشکده اصول دین، 1383ش.

Leave A Reply

Your email address will not be published.