Take a fresh look at your lifestyle.

تحریف در حدیث

الف ـ کاربردهای اصطلاح:  

1. زمینه‌ها در کتاب و سنت: مهم‌ترین زمینۀ شکل‌گیری اصطلاح تحریف در حوزۀ حدیث‌‌پژوهی، حدیثی نبوی با این مضمون است که «این علم» را در هر نسلی عادلانی حمل می‌کنند که از آن «تحریف غالیان»، انتحال باطل‌جویان و تأویل جاهلان را دور سازند. این حدیث در شماری از منابع حدیثی آمده است (مثلاً نک‍ : هیثمی، 1/140؛ ابن ابی حاتم، 1(1)/17؛ ابن حبان، 4/10؛ طبرانی، مسند…، 1/344) و با آنکه در صحاح اهل سنت وارد نشده، اما مضمون آن مورد استناد نقادان سخت‌گیر بوده است (مثلاً نک‍ : احمد، الرد…، 6؛ ابن منده، 29؛ خطیب، الجامع، 1/ 128؛ ابن صلاح، صیانة…، 221). این حدیث در منابع حدیثی امامیه و زیدیه نیز ثبت شده است (مسند زید، 383؛ حمیری، 77؛ ابن بابویه، کمال…، 221، 281؛ قس: کلینی، 1/32).

اصطلاح تحریف در دانش حدیث، بر مبنای معنای گرداندن و منحرف کردن شکل گرفته که معنای اصلی این واژه بوده است (خلیل بن احمد، 3/211؛ جوهری، 4/1343). با آنکه کاربرد مکرر، اما همسوی این واژه در قرآن کریم (بقره/2/75، جم‍ ‍‌) آن را در

معنای تحریف کلام آسمانی خصوصیت بخشیده، اما در کاربرد روزمره، گسترۀ واژه تا چندین سده همچنان حفظ شده است (برای نمونه‌‌ها، نک‍ : کلینی، 3/ 488؛ ابوعوانه، 1/272). از همین رو دور از انتظار نیست که اصطلاح حدیثی تحریف، نه بر پایۀ آن طیف از معنای لغوی تحریف که در قرآن ملحوظ بوده، بلکه بر پایۀ طیف معنایی دیگری شکل گرفته که بیشتر ناظر به تغییر در لفظ است.

2. تحریف، لحن و تصحیف:در منابع متقدم علم‌الحدیث، تعبیر تحریف در کنار واژۀ «لحن» قرار گرفته، به گونه‌ای که دو معنای متقابل از آنها اراده شده است؛ واژۀ لحن بیشتر ناظر به خطاهای تلفظی، شامل تخفیف و تشدید یا اعراب نابجاست (مثلاً نک‍ : خلیل بن احمد، 3/230؛ ابوعبید، 2/233؛ جاحظ، 1/91، 99،جم‍‌ ) که از سدۀ 4ق، به‌طور خاص برای خطاهای اعرابی تخصیص یافته است (ابوهلال، 41؛ جوهری، 6/2193). در این تقابل، چنین می‌نماید که تحریف ناظر به مواردی است که برخلاف لحن، واژه یا عبارت با تصرفی در اصل روبه‌رو بوده است (خطیب، همان، 2/23؛ احمد بن حنبل، العلل…، 1/347؛ ابن خلاد، 458؛ خطابی، 1). از آنجا که اعراب و تشدید به‌طور معمول در نوشتار ظاهر نمی‌شده است، رفته‌رفته با اهمیت یافتن ضبط نوشتاری حدیث، مسئلۀ لحن به حاشیه رانده شده، و مسئلۀ تحریف برجسته شده است، با این حال در مواردی مانند ضبط ابو، لحن خود را در کتابت نیز نشان می‌داده است (مثلاً نک‍ : همو، 196). گاه به جای تقابل یاد شده، از تقابل لحن و تصحیف نیز استفاده شده است (مثلاً نک‍ : ابن قتیبه، 11، 78).

در سدۀ 4ق، در حیطۀ مطالعات ادبی قرآن، دو اصطلاح تحریف و تصحیف در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند و این تقابل به زودی به حیطۀ حدیث‌پژوهی نیز راه یافت. یک سده بعد در منابع حدیثی نیز این تقابل دیده می‌شد (مثلاً نک‍ : ابن قیسرانی، 163؛ نیز سیوطی، تدریب…، 2/12). سمعانی در بحث از آثار املا، با استفاده از این زوج اصطلاح، تصحیف را به خطا در نقطـه‌گـذاری، و تحـریف را بـه ‌خطـا در «شکـل» ــ مشتمـل‌ بر اعراب ــ بازگردانده است (ص 171).

پس از آن، این تعریف از تصحیف و تحریف فراگیر شده، و در کاربردهای متقابل تصحیف و تحریف، مرزی قاطع میان آنها تصور شده است (نک‍ : ابن حجر، نخبة…، 230). این در حالی است که در کاربردهای منفرد، هریک از تحریف و تصحیف، می‌توانسته است حیطۀ اصطلاح دیگر را نیز پوشش دهد، و البته عموماً از تحریف معنای اعم از تصحیف اراده می‌شده است (نک‍ : میرداماد، 132؛ مامقانی 43؛ طناحی، 287). همپوشی گسترده میان کاربردهای دو اصطلاح، گاه در منابع متأخر این نظر را پدید آورده است که تحریف و تصحیف جای‌گزین یکدیگر، و رسانندۀ معنایی واحد بوده باشند (مثلاً نک‍ : همانجا؛ فضلی، 180).

3. گونه‌های تصحیف:در تقسیمات محدثان، گاه به گونه‌هایی از تصحیف توجه شده است. یکی از این تقسیمات، تقسیم آن به دو گونۀ تصحیف در سند و تصحیف در متن است؛ مانند آنکه در سند حدیثی، برید به یزید تبدیل شود، یا در متن حدیثی، واژۀ ستّا به صورت شیا (ضبط با همزه شیئا) مبدل گردد (نک‍ : ابن صلاح، همان، 471 بب‍ ؛ مامقانی، 42). اهمیت تمییز دادن این دوگونه از تصحیف، از دو حیث است. نخست آنکه، تصحیف در سند، تنها طریق دست‌یابی به سنت را خدشه‌دار می‌سازد، در حالی که متن حدیث، نطق به خود سنت است و تصحیف رخ داده در آن، به‌خصوص در صورتی که حدیث از نقد سندی سربلند عبور کرده باشد، زمینۀ سوء برداشت در اصل تعلیم را پدید خواهد آورد. ویژگی دوم که تمییز یاد شده را مهم می‌سازد، تفاوت دو گونه تصحیف در روشهای نقد و کشف تصحیف است.

تقسیم تصحیف به دو گونۀ تصحیف بصر و تصحیف سمع، از حیث روش نقد و کشف تصحیف دارای اهمیت فراوان است (نک‍ : ابن صلاح، همان، 476؛ ابن جماعه، 56؛ شهید ثانی، 110؛ سیوطی، تدریب، 2/194). این تقسیم که کاملاً در مباحث نوین نقد متون در حوزۀ تاریخ نیز دیده می‌شود، کاملاً قابلیت دارد که برای تحریف لفظی، با دامنۀ وسیع آن، گسترش داده شود.

تقسیم دیگر برای تصحیف، تقسیم آن به دو گونۀ تصحیف لفظی و تصحیف معنوی است. در این کاربرد، تصحیف به معنای عام تحریف به کار برده شده است. مقصود از تصحیف لفظی، در واقع همان است که معمولاً از تصحیف فهمیده می‌شود، و مقصود از تصحیف معنوی، آن است که راوی، بر پایۀ سوءتفاهمی دربـارۀ معنای واژه‌ای یا عبارتـی در حدیث، آن را به معنایی غیر آنچه در اصل اراده شده است، منصرف گرداند (ابن صلاح، همانجا؛ شهید ثانی، 109-111؛ میرداماد، 134-136؛ سیوطی، همانجا). نمـونۀ آن نماز خواندن پیامبر(ص) روی به «عنزه»ای است که محمـدبن مثنى عنـزی، آن را بـه معنای درود فـرستادن پیامبـر بر قبیلۀ خود عَنَـزه قلمداد کرده است (نک‍ : خطیب، الجامع، 1/295؛ برای خود حدیث، نک‍ : احمدبن حنبل، العلل، 4/308؛ ابن ابی شیبه، 1/ 248). به هر روی، این تقسیم همواره با دیدۀ تأمل نگریسته شده، و مقبولیت عام نیافته، از جمله ابن صلاح آن را مجازی در کاربرد اصطلاح دانسته است (همان، 476).

4. گسترش اصطلاح تحریف: فارغ از معنای جامع تحریف ـ تصحیف، یعنی نقطه و شکل‌گذاری، همچنان گونه‌هایی از تغییر در لفظ وجود داشت که در این مقوله‌ها نمی‌گنجید؛ موارد بسیاری را می‌توان در طی سده‌های میانه سراغ گرفت که تحریف به معنایی شامل این موارد نیز به کار می‌رفته است (مثلاً نک‍ : ابن اثیر، 1/ 388، 4/231؛ نووی، المجموع، 19/307).

واپسین گام در تعمیم معنای تحریف، توسعۀ آن به زیادت و نقصان حروف یا کلمات است. در منابع سدۀ 3ق، نمونه‌هایی وجود دارد که تحریف در تقابل با زیادت و نقصان قرار گرفته است (برای زیادت در مقابل تحریف، نک‍ : طبری، 2/635؛ ابن قتیبه، 39). در سده‌های 4 و 5ق، با وجود گسترش کاربرد نزد غیرمحدثان، همچنان تحریف رابطۀ متمایز خود با زیادت و نقصان را حفظ کرده است (مثلاً نک‍ : جصاص، 2/552؛ مفید، اوایل…، 186؛ سرخسی، الاصول، 1/355). با این‌همه، از اواخر سدۀ 4ق، به‌خصوص در بحث از نفی تحریف قرآن، گاه می‌توان اصطلاح تحریف را با معنایی فراگیرتر یافت که معنای زیادت و نقصان را نیز شامل می‌شده (مفید، المسائل، 78؛ نیز نک‍ : قلقشندی، 2/486) و به‌تدریج به حوزه‌های حدیثی و فقهی نیز راه گشوده است (مثلاً نووی، همان، 1/353). معنای تقدیم و تأخیر نیز ازجمله معانی مکمل تحریف از نخستین علوم الحدیث بوده است (مثلاً نک‍ : ابن خلاد، 307).

در سده‌های متأخر، در اصطلاح علم‌الحدیث تحریف با معنای مضیق خود، بدون آنکه زیادت و نقصان، تقدیم و تأخیر و حتى تصحیف را در بر گیرد، همچنان کاربرد داشته است (مثلاً نک‍ : سیوطی، همان، 2/195)، اما در حیطۀ دیگر علوم باز تعریفهای دیگری از آن ارائه شده که آن را از کاربردهای متقدم دور ساخته است (مثلاً نک‍ : جرجانی، 75، 82؛ مناوی، 163، 179).

5. تحریف بیرون از دانش حدیث:با وجود تمام این تعریفها، تحریف به عنوان یک اصطلاح عام به معنای هرگونه جابه‌جایی سخن از وضع اصلی، چه درگفتار و چه در نوشتار، در شاخه‌های مختلف علوم اسلامی، بیشتر نزد فقیهان، و کمتر محدثان کاربرد داشته است و نمونه‌های آن در سده‌های میانی و متأخر دیده می‌شود. آنجا که برخی از عالمان، تعبیر تحریف را برای نوعی ناهنجاری رخ داده در سطوح متن حدیث به کار گرفته‌اند، تعبیر تحریف ناظر به تغییراتی مبتنی بر سوء فهم و ناآگاهی نسبت به سیاق و یافت بوده است. از آن جمله می‌توان به حدیث «اقبل علی فی السحاب» اشاره کرد که به دعوی ناقدان، سحاب در آن، نام عمامۀ حضرت علی(ع) بوده، و با جدا شدن از بافت، معنای «ابر» از آن فهمیده شده است (ابن جوزی، العلل…، 1/223). نقدی مشابه دربارۀ فهم نادرست حدیث «ان الله خلق آدم علی صورته» نیز از امام رضا(ع) نقل شده است (ابن بابویه، عیون…، 1/119-120؛ قس: ابن قتیبه، 219-220).

در تعابیر فقیهان و نه محدثان، گاه تحریف به معنای تأویل ناروا نیز به کار رفته است؛ این کاربرد که کاملاً متأثر از حدیث نبوی «تحریف‌الغالین» می‌تواند باشد، تحریف در حدیث را به معنای قرآنی آن نیز بسیار نزدیک ساخته است. به عنوان نمونه باید به ابن حزم اشاره کرد که در موضعی از المحلی، از «تحریف سنت از مواضع خود» (ملهلم از عبارت قرآنی: «یُحَرَّفونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»، نساء/4/46) سخن رانده، و آن را به تأویل غیرقابل پذیرش احادیث اطلاق کرده است (مثلاً نک‍ : 8/313). تعبیراتی نزدیک به آن از نووی و دیگر فقیهان نیز یافتنی است (مثلاً نک‍ : نووی، روضة…، 7/ 419؛ ابشیهی، 1/222؛ شوکانی، 3/211، 6/197).

ب ـ عوامل و انگیزه‌های تحریف:  

1. ضعف زبانی و لحن: در منابع گوناگون رجالی و حدیثی، روایات پراکنده، اما پرشماری حاکی از آن است که بسیاری از راویان حدیث در دو سدۀ نخست اسلامی، از ضعف عربیت یا به اصطلاح «لحن» رنج می‌برده‌اند. در نامه‌ای از خلیفۀ دوم خطاب به ابوموسى اشعری در عراق، تفقه در سنت ملازم با تفقه در عربیت شمرده شده (ابن ابی شیبه، 5/240، 6/117، 240)، و این معنا از سوی دیگران نیز تکرار گردیده است (همو، 6/117). اگر در اواسط سدۀ نخست هجری، خطا در تلفظ فقط نزد موالی عجم همچون اسماعیل بن ابی خالد احمسی دیده می‌شد (نک‍ : احمدبن حنبل، همان، 1/347). در اواخر سده شرایطی فراهم آمده بود که تابعین عرب تبار بصره و کوفه، چون ایاس بن معاویۀ مزنی و ابراهیم نخعی به لحن در سخن شهرت داشتند (نک‍ : همان، 1/347، 348، 2/ 249). البته مسئلۀ لحن به شدت برای بزرگان تابعین از موالی، چون ابن سیرین و نافع، مولای ابن عمر نیز مصداق داشت (نک‍ : ابن سعد، الطبقات الکبرى، 144؛ ابن ابی شیبه، 5/316؛ خطیب، الکفایة، 194).

کثرت موالی در میان راویان حدیث، و شمول لحن در میان آنان و بسیاری از راویان عرب‌تبار در عراق و دیگر سرزمینهای فتح شده، زمینۀ آن را فراهم آورده بود تا روا دانستن در این‌باره میان نقادان حدیث شیوع یابد. از جمله باید به احمدبن حنبل اشاره کرد که در پرسش از لحن راویان در نقل حدیث، آن را درخور اهمیت ندانسته (نک‍ : خطیب، همان،187: تدوین لا بأس به)، و نسایی نیز لحن را بر محدثان عیب نشمرده است (ص 75). در دورۀ تدوین مصطلح‌الحدیث، خطیب بغدادی به صراحت یادآور شده است که بسیاری از راویان، سخن را از شکل اصلی خود تحریف می‌کنند (همان، 188). ابن جوزی نیز به عنوان یکی از آفات معمول نزد اصحاب حدیث از آن یاد کرده است ( آفة…، 46 بب‍‌ ).

با آنکه نقادان حدیث، همواره مسئلۀ لحن در نقل حدیث را کم‌اهمیت تلقی کرده، و آن را خللی جدی در نقل نشمرده‌اند، اما باید توجه داشت که در بسیاری از موارد، مانند آنچه در تحریف «کل» به «اکثر» در حدیث خلع از سوی قیس بن ربیع رخ داده، ضعف زبانی راوی موجب جابه‌جایی عبارت، تغییر معنا و در نهایت حتى فتوای برخی براساس روایت محرف گشته است(نک‍ : ادامۀ مقاله).

2. عدم اتکا بر شنیدار:عاملی دیگر که در زمینه‌های تحریف باید مورد توجه قرار گیرد، خطاهای برخاسته از انتقال کتبی از قرائت و استنساخ است. ازجمله نمونه‌های گزارش شدۀ این دست، باید به تحریفات رخ داده در ضبط نامها توسط ابن اسحاق، صاحب سیره اشاره کرد؛ یحیی بن سعید اموی از محدثان و ناقدان اخبار، اشاره دارد که ابن اسحاق بسیاری از نامهای صحابه را از دیوان خراج خوانده، و از آنجا که با صورت تلفظی آنها آشنا نبوده، در ضبط و نقطه‌گذاری آنها به خطا رفته است (ابواحمد عسکری، تصحیفات…،26-27). نمونۀ دیگر، نقد ابراهیم ابن اورمۀ اصفهانی دربارۀ اشتباه عثمان بن ابی شیبه، محدث کوفی در نقطه‌گذاری به سبب بسنده کردن بر صورت مکتوب عبارت است (همانجا؛ نیز سیوطی، المزهر، 2/353).

انتقال محرف حدیث بر مبنای قرائت نادرست، در اواخر سدۀ نخست، موجب پدیدار شدن اصطلاح «صَحَفی» گشته است؛ بر اساس تعریفی که خلیل بن احمد در اواسط سدۀ 2ق به دست داده است، صحفی کسی است که سخنی را صرفاً بر پایۀ خواندن کتب و در اثر اشتباه حروف، به خطا روایت کند (خلیل بن احمد، 3/120؛ نیز نک‍ : ابواحمد عسکری، همان، 24).

در اوایل سدۀ 2ق، سلیمان بن موسى، از عالمان دمشق که از عملکرد صحفیان نگران بوده، بر این نکته تأکید کرده است که «دانش نباید از صحفی اخذ گردد» (نک‍ : ابن عبدالبر، التمهید، 1/46). در دهه‌های بعد در شام، ثوربن یزید حمصی (خطیب، الکفایة، 194) و سعیدبن عبدالعزیز تنوخی دمشقی (د 167ق) بر این آموزه اصرار ورزیده‌اند (ابواحمد عسکری، اخبار…، 32؛ ابن عساکر، 22/387).

در همان سده، در حجاز و عراق نیز اندیشۀ مشابهی رشد کرده است؛ نمونۀ همین گفت‌وگوها را در مدینه از امام جعفر صادق(ع) و عبدالله بن حسن حسنی (کلینی، 8/364؛ ابن بابویه، علل…، 1/ 89) و در بصره از ایوب سختیانی می‌توان سراغ گرفت (جوزجانی، 116؛ عقیلی، 2/ 28؛ ابن عدی، 3/67). با ضابطه‌مند شدن اسناد، از سدۀ 3ق به ندرت «صحفی» در جرح محدثی به‌کار رفته است (مثلاً نک‍ : ذهبی، میزان…، 2/652).

بجز آنچه برای یک صحفی رخ می‌داد، موارد دیگری نیز محدثان را نگران می‌ساخت. چنان‌که طالب حدیث به سبب ضابط نبودن شیخ و الزام به تکیه بر نوشتار، دچار همان دست خطایی می‌شد که برای صحفیان رخ می‌داد (مثلاً نک‍ : خطیب، همان، 435). به هر روی، تدوین جوامع حدیثی در سده‌های 2 و 3ق و کتابهای مهمی که از سدۀ 3ق در علم رجال و علل حدیث نوشته شد، همچنان آفات ناشی از قرائت غیرمستند به شنیدار را کاهش داده است. با این‌همه، دست‌کم دربارۀ احادیث غیرمشهور این خطر همواره در استنساخ کتابهای حدیثی باقی بوده است.

3. نقل به معنا:مجموع شواهد حکایت از آن دارد که در نقل سنت نبوی، معمول نزد صحابه و تابعین چنین بوده است که معنا را آن‌گونه که خود دریافته‌اند، به نسل پسین انتقال دهند؛ جز در مواردی مانند خطبه‌ها یا عباراتی با ترکیب خاص مانند حدیث ثقلین، در حفظ عین الفاظ وسواسی وجود نداشته است. این رواداری در نقل سنت که در اصطلاح‌ پسین محدثان، «نقل‌ به معنا» نام گرفته، در همان عصر صحابه مشکلاتی را پدید آورده است که بازتاب آن در برخی مواضع صحابه دیده می‌شود.

در این‌باره، نخست باید به کلامی مشهور از حضرت علی(ع) اشاره کرد که در آن راویان حدیث پیامبر(ص) را به 4 گروه تقسیم کرده است؛ در این تقسیم به عنوان گروه دوم، از کسانی یاد شده است که چیزی را از پیامبر(ص) شنیده‌اند، اما آن را به وجهی که باید درنیافته‌اند و بدون آنکه قصد دروغزنی داشته باشند، سخن را به همان‌گونه وهم‌آلود که دریافته‌اند، روایت می‌کنند. با این دعوی که آن را از پیامبر(ص) شنیده‌اند (نهج‌البلاغة، خطبۀ 210). با این‌همه، همچنان برخی از متأخران صحابه چون واثلةبن اَسقَع (د 83ق) بر این نکته پای می‌فشردند که اگر ما معنای آنچه را دریافته‌ایم، بازگوییم، حدیث گفته‌ایم (دارمی، 1/104).

در پایان سدۀ نخست هجری، مسئلۀ نقل به معنا، به عنوان مسئله‌ای حاد در محافل تابعان، به‌ویژه در عراق مطرح بوده است و صاحب‌نظران را به دو جناح موافق و مخالف تقسیم کرده بود. جناحی که نقل به معنا را روا می‌داشت، در واقع روش پیشینیان را ادامه می‌داد و ضرورتی برای پای‌بندی به لفظ آنچه از اصحاب به عنوان سخن پیامبر(ص) می‌شنید، احساس نمی‌کرد. در رأس اینان باید از کسانی چون حسن بصری در بصره، ابراهیم نخعی و عامر شعبی در کوفه نام برد. راویان تصریح کرده‌اند که از آنان، گاه یک سخن واحد را به گونه‌های متنوعی شنیده بوده‌اند. ابن سیرین، عالم دیگر بصره و رقیب حسن، با نقد حسن و عالمان کوفه، برآن بود که اگر آنان احادیث را همان‌گونه که شنیده‌اند، روایت می‌کردند، سزاوارتر بود و این روشی است که خود در پیش گرفته بود (همو، 1/105).

در مدینه نیز نقل به معنا روشی معمول در میان تابعین بوده است. در نیمۀ نخست سدۀ 2ق، امام جعفر صادق(ع)، برپایۀ روایت ابوبصیر، نقل حدیث به‌همان‌شکلی که شنیده شده ــ بدون زیادت ونقصان ــ را مورد ستایش قرار داده، و راویانی این‌چنین را مصداق بشارت آیۀ زمر (39/ 18) دانسته است (کلینی، 1/51)، با این‌همه، این ترجیح به معنای نفی نقل به معنا شمرده نشده است. در عبارات دیگری که محمدبن مسلم و داوود بن فرقد از آن حضرت روایت کرده‌اند، نقل به معنا روا شمرده شده است (همانجا)؛ قید «ارادۀ معانی (اصلی)» که در روایت محمدبن مسلم دیده می‌شود، در روایتی دیگر از داوود بن فرقد نیز تکرار شده، و عدم تعمد نیز به عنوان شرط روا بودن نقل به معنا افزوده شده است (همانجا).

باید در نظر داشت که بسیاری از موارد تحریف، در عمل ناشی از اقدامی شتاب‌زده برای نقل به معنا، بدون دریافت دقیق معنا بوده است. همواره حفظ معنای اصلی، مبنای داوری برای تعیین مرز میان تحریف و نقل به معناست، اگرچه اصل داوری دربارۀ حفظ معنای اصلی کاملاً نسبی و مسئله آفرین است. از همین‌روست که در بسیاری از موارد، با وجود جابه‌جایی رخ داده در متن احادیث، با مفروض گرفتن اینکه معنا محفوظ مانده، تغییر مورد نظر از مصادیق تحریف به‌شمار نیامده است. در متن حدیث «علی الید»، تعبیر «حتى تؤدی» و «حتى تؤدیه» هر دو در منابع معتبر شناخته شده است، بدون آنکه هیچ‌یک تحریف شناخته شود. با آنکه حتماً ضبط اصلی یکی از این دو ست، برابری معنایی آنها موجب برابری آنها در اعتبار استنادی شده است (نک‍ : ابوداوود، 3/296؛ ترمذی، 3/566؛ ابن ماجه، 2/802؛ دارمی، 2/264؛ حاکم، المستدرک، 2/55؛ احمدبن حنبل، المسند، 5/ 8، 12، 13).

گاه با وجود شهرت یک ضبط در منابع حدیثی، نقل به معنای آن نیز روا دانسته شده، و تحریف انگاشته نشده است؛ از این دست می‌توان تبدیل ضرار به اضرار در حدیث «لاضرر» و تبدیل الضلالة به خطأ را در حدیث «لاتجتمع امتی…» که نزد اصولیان شهرت دارد، یاد کرد (ضرار: مالک، 2/745، 804؛ احمدبن حنبل، همان، 1/313؛ ابن ماجه، 2/784؛ کلینی، 5/280، 292-294؛ ابن بابویه، من لا یحضر…، 3/147؛ طوسی، تهذیب…، 7/146، 164؛ اضرار: دارقطنی، 4/ 228؛ طبرانی، المعجم…، 1/90؛ ابن بابویه، همان، 3/45؛ قاضی نعمان، 2/ 499، 504؛ ضلالة: ابوداوود، 4/ 98؛ دارمی، 1/ 29؛ خطأ: ابوالحسین بصری، 2/16؛ سیدمرتضى، 2/510؛ ابواسحاق شیرازی، 371).

4. علقه‌های موجب تحریف:تحریف با گونه‌های مختلف آن از تبدیل، زیادت و نقصان، یا تقدیم و تأخیر، می‌تواند تحت تأثیر علقه‌هایی متنوع میان عبارت اصلی و عبارت محرف واقع گردد. باید گفت که شایع‌ترین علقه‌های موجب تحریف، شباهت نوشتاری، مانند تبدیل «جَدّد قبرا» به «حدّد قبرا» (شوشتری، الاخبار…، 1/50-51؛ نیز ابن اثیر، 1/ 388)، یا شباهت شنیداری، مانند تبدیل «یورث الکلح» به «یورث القلح» در حدیث «النظر الی الوجه القبیح…» است (عجلونی، 2/420-421؛ نیز نک‍ : ابواحمد عسکری، تصحیفات، 152-154). شباهت نوشتاری گاه ناشی از ناخوانا بودن نوشته و بسیار دور از انتظار است؛ ازجمله می‌توان به تبدیل «بعدالحلف» به «بغیرالحلف» نزد برخی فقها اشاره کرد (حصکفی، 6/ 68).

گاه نیز پدیدۀ تکرار زمینۀ تحریف در واژه را فراهم آورده است؛ گاه مانند تبدیل سخین بن سخیخین، تکرار در بخشی از واژه رخ می‌دهد (ابن اثیر، 2/351) و گاه مانند تبدیل «رأیت رجل یصلی» به «رأیت یعلی یصلی»، همسان‌سازی متقارب واژه‌ای با واژۀ مجاور زمینۀ تحریف را فراهم آورده است (نک‍ : ابن حجر، فتح…، مقدمه، 264؛ قس: ابن ابی شیبه، 1/281). گونۀ دیگر از تحریفات شایع در سطح واژه، تحریف واژه به واژه‌ای هم‌ریشه است، مانند آنچه در تبدیل طعیمه به مطعم (نووی، المجموع، 19/307)، یا شوب به شائبه (شربینی، 2/ 188) رخ داده است. دربارۀ افعال، تحریف فعل به فعلی جای‌گزین از همان ریشه، گاه معنا را کاملاً عکس کرده است، مانند آنچه در تبدیل «عما لم یخلق»، به «عماخلق» در حکمت 378 نهج‌البلاغة رخ داده است (نک‍ : شوشتری، بهج…، 1/21).

گاه ارتباط معنایی دو واژه زمینۀ انتقال و تحریف را فراهم آورده است. این انتقال گاه از آن روست که راوی تفاوت میان دو معنا را درنیافته است، مانند اینکه گفته می‌شود، قیس بن ربیع از رجال سدۀ 2ق، میان دو واژۀ «کل» و «اکثر» تفاوت معنایی نمی‌دیده است (ابن خلاد، 240؛ احمدبن حنبل، العلل، 1/ 348؛ ابن حزم، المحلی، 10/240). گاه نیز انتقال میان دو زوج معنایی مانند زمان و مکان است، بدون آنکه هم معنایی میان آنها گمان رفته باشد (برای نمونه، نک‍ : حصکفی، 4/257؛ نیز تحریف عیسى به موسى، ابن عساکر، 4/12).

5. انگیزه‌های تحریف:تحریف ممکن است برای شخص مؤلف، برای منبع کتبی یا شفاهی که مؤلف از آن نقل کرده است، یا برای ناسخی که پس از تألیف کتاب، از آن نسخه‌ای تهیه کرده است، رخ داده باشد. در هریک از این سطوح، آنگاه که سخن از انگیزه به میان می‌آید، مسئلۀ تحریف تنها یک خطای قهری ناشی از شنیدار، قرائت یا درک نادرست نیست، بلکه انگیزۀ توانمندی در میان است که راوی را به سمت تحریف سوق می‌دهد، خواه او عمداً به تحریف دست زند و خواه نسبت به این انگیزه ناآگاه باشد. البته در بحث از انگیزه‌ها، جداسازی مسئلۀ تحریف از وضع امکان‌پذیر نیست و انگیزه‌ها مشترک‌اند. مهم‌ترین انگیزه در تحریف، گرایشهای فرقه‌ای در اصول دین یا در فروع است؛ این انگیزه، گاه به صورت دفاع از مذهب خود و گاه حمله به مذهب مخالف نمود پیدا کرده است (مثلاً نک‍ : سیوطی، تدریب، 1/325). یکی از احادیثی که تحریف در افزایش حرف در آن رخ داده، حدیث منقول از امام صادق(ع) با عبارت «ما بدا للٰه بداء بداء کا بدا له فی اسماعیل ابی» است که در پاره‌ای روایات، ابی در آن به ابنی تبدیل شده است (شوشتری، الاخبار، 1/52). این حدیث مستقیماً به منازعات امامیه و اسماعیلیه بستگی دارد (نظیر آن در حدیث مهدی: «اسم ابیه اسم ابنی/ ابی»، نک‍ : مجلسی، 51/67؛ برای برخی نمونه‌ها، نیز نک‍ : مایل هروی، 78-80، 202-205).

گاه در نقل حدیث، با حفظ متن، سیاق وقوع آن جابه‌جا شده است؛ به عنوان نمونه، در منابع امامیه حدیثی به نقل از اسید بن صفوان دربارۀ وفات حضرت علی(ع) به ثبت رسیده که مدیحه‌ای از زبان حضرت خضر(ع) دربارۀ آن حضرت است (کلینی، 1/454؛ ابن بابویه، الامالی، 200). در منابع اهل سنت، ستایشگر حضرت علی(ع) و مناسبت وفات ابوبکر است (نک‍ : بزار، 3/138؛ حکیم ترمذی، 3/143؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، 1/97؛ ضیاء مقدسی، 2/15؛ هندی، 4/367). درخور توجه است که هم در منابع امامی و هم اهل سنت، طریق روایت از اسید، عمربن ابراهیم هاشمی از عبدالملک بن عمیر است.

انگیزۀ مهم دیگر در تحریف، آشنایی‌زدگی نسبت به یک آموزۀ فرقه‌ای است که راوی را ناخودآگاه به سوی قرائتی آشناتر، اما خطا سوق داده است. به عنوان نمونه‌ای از این دست، باید به خبر نامه‌نگاری عمربن عبدالعزیز با اهل مدینه اشاره کرد، مبنی بر اینکه از رخت بستن علم و رفتن اهل آن نگران بوده، و دستور داده است تا حدیث رسول اکرم(ص)، سنت ماضیه و «حدیث عمرة» (ناظر به عمرةبن عبدالرحمان) مکتوب گردد (ابن سعد، الطبقات الکبیر، 2/387، 8/480؛ بسوی، 1/442). بند اخیر به سبب کم آشنا بودن برای پسینیان، گاه در متن خبر حذف شده (بخاری، 1/49؛ دارمی، 1/137؛ مروزی، 1/31؛ ابن خلاد، 374)، و گاه به عبارت آشناتر «حدیث عمر» (ناظر به عمربن خطاب) تحریف شده است (دارمی، همانجا؛ بیهقی، المدخل، 423؛ شیبانی، شم‍ 935؛ ابن عبدالبر، التمهید، 17/251).

جهت‌گیری به سوی قرائتی آشناتر، گاه حدیث را به آموزه‌ای مخالف با آموزه‌های مذهب تبدیل کرده است؛ به عنوان مثال باید به حدیث نبوی دربارۀ امامان اثنا عشر اشاره کرد که در آن، عبارت «احد عشر من ولدک» خطاب به حضرت علی(ع)، بر اساس ترکیبی که برای راوی امامی بیشتر آشنا بوده، به «اثناعشر من ولدک» تحریف شده است (کلینی، 1/175؛ به نقل کتاب سلیم، مسعودی، 198؛ برای صورت غیرمحرف، نک‍ : کتاب سلیم، 647، 762). باید توجه داشت که همین تحریف منجر به ایجاد یک عقیدۀ ناپایدار شیعی مبنی بر وجود 13 امام بوده است (نک‍ : نجاشی، 44؛ نیز نک‍ : ابن غضائری، 11-12).

قراردادهای اجتماعی نیز ازجمله عوامل ناخودآگاه مؤثر در تحریف بوده است؛ به عنوان نمونه، لفظ مسلم در قرارداد متقدم‌تری ناظر به دامنه‌ای از اهل اسلام بوده، و در قراردادی متأخرتر، افزودن «مسلمة» به آن، به عنوان یک ضرورت احساس شده است تا شامل همۀ مسلمانان باشد. این تفاوت در قرارداد موجب شده است تا از یک دورۀ زمانی به بعد، برخی از احادیث، مانند حدیث طلب علم، پس از قید مسلم، یک قید افزوده «و مسلمة» نیز بیابد. در واقع در متون اصلی حدیثی چه از شیعه و چه اهل سنت، این افزوده دیده نمی‌شود (شیعه: برقی، 225؛ صفار، 22، 23؛ کلینی، 1/30، 31؛ قاضی نعمان، 1/83؛ مفید، الامالی، 29؛ اهل سنت: طبرانی، المعجم، 4/245؛ اسماعیلی، 2/652، 3/776؛ بیهقی، شعب…، 2/253؛ قاضی قضاعی، 1/135). افزودۀ مسلمه، تنها از سدۀ 5ق در آثار غیرحدیثی رخ نموده (کراجکی، 239؛ سرخسی، المبسوط، 1/2)، و در سده‌های پسین، رواج بیشتری یافته است (مثلاً نک‍ : طبرسی، 1/32؛ فخرالدین، 6/ 108؛ مصباح الشریعة، 22؛ سبط طبرسی، 236؛ ابن فهد، 63).

به هر روی باید توجه داشت که بخش مهمی از موارد تحریف در جریان استنساخ روی نموده، و همین امر، زمینه‌ساز گشته است تا برخی از محققان علم حدیث، به آسیب‌شناسی استنساخ، و زمینه‌های مختلف رخداد تحریف و تصحیف در جریان نسخه‌برداری بپردازند. ازجمله قاضی عیاض، به بررسی شرایط فیزیکی نسخۀ اصل، مانند آبدیدگی و پخش‌شدگی مرکب، شیوۀ نوشتن نسخه مانند کم بودن فاصلۀ سطور و درآمیختن عبارات، و نامرتب بودن اصلاحات و تغییرات و حاشیه‌نویسیها در نسخۀ اصلی پرداخته، و تأثیر آنها را در گونه‌های مختلف تحریف نشان داده است (ص 157).

به مسئلۀ عوامل و انگیزه‌های تحریف با رویکرد آسیب‌شناسی استنساخ، افزون بر محققان حدیث، از سوی برخی پژوهشگران در حیطۀ نسخه‌پژوهی نیز توجه شده، و گونه‌ها و زمینه‌های آن بسط داده شده است (مثلاً نک‍ : برگشترسر، قزوینی، هارون، شائب، طناحی، فضلی، مایل هروی، سراسر آثار).

ج ـ رویارویی محدثان با تحریف:  

1. اصلاح یا حفظ لحن:پیش‌تر در نقل قولهایی به نقل از احمدبن حنبل و نسایی اشاره شد که رخداد گونه‌هایی از تحریف که لحن خوانده می‌شده، برای نقادان حدیث امری هم قابل انتظار و هم قابل تحمل بوده است. این وسعت نظر تا آنجا ست که برخی از نقادان، نقل حدیث لحن‌آمیز را با همان وضع محرف، سزاوارتر از اصلاح آن دانسته‌اند؛ چه این نگرانی وجود داشت که اصلاح شتاب‌زده و سطحی باشد و تلفظ اصلی از کف برود. چنین دیدگاهی از عامر شعبی، اسماعیل امیه و ابومعمر از رجال تابعین حکایت شده است (نک‍ : دارمی، 1/106؛ ابن ابی شیبه، 5/316). اصلاح لحن دربارۀ مصحف شریف، امری کاملاً معمول بود و عالمان حساسیت بسیاری در این‌باره نشان می‌دادند (طبری، 6/27)، اما دربارۀ حدیث، اختلافی آشکار وجود داشت (نک‍ : ابن ابی شیبه، همانجا) و این به تفاوت اساسی در ماهیت این دو منبع بازمی‌گشت.

در اواخر سدۀ 2ق که از سویی حدیث روی به تدوین نهاده، و از سوی دیگر دانش نحو و لغت عربی پای گرفته بود، نسبت به اصلاح لحن نگاهی مؤکدتر دیده می‌شود. در این‌باره نخست باید به دیدگاه اوزاعی، عالم شام اشاره کرد که اصلاح لحن و خطاهای رخ داده در حدیث را نه تنها تأیید می‌کرد، بلکه آن را مستحسن می‌شمرد (نک‍ : خطیب، الکفایة، 195؛ ذهبی، سیر…، 7/115؛ قس: ابن ابی حاتم، 1(1)/216). در نیم سدۀ بعد نقادان بغدادی چون یحیی بن معین و احمدبن حنبل نیز اصلاح و بیرون کردن لحن از متن حدیث را ترویج می‌کردند (نک‍ : یحیی بن معین، 4/ 248؛ خطیب، همان، 197).

از نیمۀ اخیر سدۀ 3ق، ضوابط ظریف‌تری دربارۀ اصلاح لحن و خطا پدید آمده است. نسایی میان مخالفت با گویش قریش و مخالفت با عربیت به معنای عام آن، تفاوت نهاده، در صورت اخیر اصلاح را لازم شمرده، و در صورت مخالفت با گویش قریش، از اصلاح برحذر داشته است؛ با این استدلال که پیامبر(ص) با مردم به زبان خود آنان سخن می‌گفته، و همواره به گویش قریشی پای‌بند نبوده است (نک‍ : یاقوت، بلدان، ذیل نسا).

در سدۀ 4ق، ابن خلاد رامهرمزی با این مبنا که در مواردی لحن منجر به از دست رفتن معنا می‌شود، اصلاح لحن در حدیث را «واجب» و وجوب آن را آشکار شمرده است (ص 527). هم‌عصر او خطابی نیز اساساً کتاب اصلاح غلط المحدثین را با همین جهت‌گیری نوشته است (به‌‌خصوص، نک‍ : ص 1؛ برای کاربرد تعبیر اصلاح غلط از سوی ابن قتیبه پیش از خطابی، نک‍ : رودانی، 134؛ ه‍ د، 4/ 459). پس از آنان خطیب بغدادی، شناخت صورت درست حدیث پیامبر(ص) و شناخت شیوۀ گفتار عرب را به عنوان دو مبنا برای اصلاح لحن و تحریف مطرح ساخته، و برای کسی که این توانایی را دارد، اصلاح را لازم شمرده است (خطیب، همان، 188).

با این‌همه، در دوره‌های پسین، گفت‌وگو در این‌باره که راوی باید لحن و خطا را اصلاح کند، یا اتباع لفظ بر او لازم است، در کتابهای علم‌الحدیث همواره دوام داشته است (مثلاً خطیب، الجامع، 2/23؛ شهید ثانی، 322؛ ابن جماعه، 100-101؛ سیوطی، تدریب، 2/12، 107). گاه برای فقیهانی که نسبت به ظاهر نصوص اهتمام داشته‌اند، چون ابن حزم نیز حفظ صورت اصلی به عنوان رویۀ برگزیده مطرح بوده است ( الاحکام، 2/216).

2. مسئلۀ تحریف در منابع علم الحدیث:مبحث علل الحدیث که از نیمۀ نخست سدۀ 3ق، در حوزۀ مطالعات حدیث مورد توجه قرار گرفته، ارتباطی تنگاتنگ با مسئلۀ تحریف داشته است. حدیثی که دارای «علت» شناخته می‌شود، حدیثی است که ظاهر آن سلیم به نظر می‌آید، اما در آن قصور یا سبب پنهانی وجود دارد که در نقدی دقیق، آن را در شمار احادیث ضعیف جای می‌دهد. این ضعف می‌تواند در متن حدیث باشد، اما بیشتر اسانید مورد توجه پردازندگان به علل الحدیث بوده است (نک‍ : ابن صلاح، المقدمة…، 259).

حاکم نیشابوری که در اواخر سدۀ 4ق، به گونه‌شناسی علل حدیث پرداخته، از گونه‌هایی یاد کرده است که به وضوح در مقولۀ تحریف جای داشته‌اند؛ در میان 10 گونه، گونۀ سوم ناظر به تبدیل نام صحابی به صحابی دیگر، گونۀ پنجم ناظر به افتادن یک نام در شمار راویان، گونۀ ششم ناظر به تبدیل حدیث منقطع به حدیث متصل، گونۀ هفتم ناظر به تبدیل راوی نامعلوم به راوی معلوم، گونۀ هشتم ناظر به تبدیل روایت غیرمستقیم به مستقیم با وجود احتمال استماع، گونۀ نهم ناظر به تبدیل طریق غیرمعروف به طریق معروف، و گونۀ دهم ناظر به تبدیل حدیث موقوف به مرفوع، در معنای عام تحریف جای می‌گیرند (معرفة…، 112 بب‍ ؛ برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، علل الحدیث).

گفتنی است که در کتابهای مصطلح الحدیث، افزون بر مباحث علل الحدیث، در مباحثی تکمیلی به گونه‌هایی مشخص‌تر از تحریف نیز پرداخته شده است.

در بررسی سطوح تحریف، تحریف در سطح تغییر شکل یک حرف و حتى قلب یا کاهش و افزایش حروف با معنای تعمیم یافتۀ تصحیف، ذیل عنوان حدیث «مُصَحَّف» مطالعه می‌شود (مثلاً نک‍ : ابن جماعه، 56 بب‍ ؛ سیوطی، همان، 2/193 بب‍ ؛ مامقانی، 42). از نمونه‌هایی در اسناد می‌توان تبدیل هزیل به هذیل (نووی، تهذیب…، 2/435؛ شوکانی، 6/174)، و در متن تبدیل «قوادم الامور» به «عوازم الامور» (شوشتری، الاخبار، 1/55) اشاره کرد (نیز سیوطی، التطریف، 17، 18، 54، جم‍‌).

آن‌گاه که تحریف در سطح افزوده شدن زیادتی از واژه یا عبارت باشد ــ اعم از آنکه این زیادت در اسناد یا متن حدیث رخ دهد ــ ذیل پدیدۀ ادراج و با عنوان «حدیث مُدرّج» بررسی می‌شود (مثلاً نک‍ : حاکم، معرفة، 39؛ ابن صلاح، همان، 274 بب‍ ؛ سیوطی، تدریب، 1/ 268؛ مامقانی، 39). آنچه در حدیث «ثلاثة لایقصرون» رخ داده، و تعبیر «التاجر فی اَفْقِهِ» به «… فی افقه الفقه» تحریف شده است، می‌تواند نوعی ادراج متن باشد (ابن جوزی، التحقیق…، 1/496؛ برای گونه‌هایی دیگر، نک‍ : شوشتری، همان، 1/ 79- 88، 2/160؛ برای نمونه‌ای از تلفیق دو متن، نک‍ : همو، بهج، 1/31). خطیب بغدادی، کتابی مستقل در این‌باره، با عنوان الفصل للوصل المدرج فی النقل (چ ریاض، 1418ق) پرداخته است (برای مواردی از اسقاط واژه یا جمله، نک‍ : شوشتری، الاخبار، 1/74-77، 2/165). ادراج گاه دارای علل خاصی است: مانند تلقی سخن مؤلف به عنوان بخشی از حدیث، یا افزودن عبارتی در حاشیۀ نسخه که به عنوان توضیح یا نسخه بدل آمده، و از سوی ناسخ بعدی، افتاده‌ای از متن تلقی شده، و به درون متن، وارد گردیده است.

بحث مهمی از مباحث تحریف که ناظر به جابه‌جایی از نوع تقدیم و تأخیر در عبارت است، در منابع مصطلح الحدیث، ذیل پدیدۀ قلب و با عنوان «حدیث مقلوب» مطالعه می‌شود (ابن صلاح، همان، 284 بب‍ ؛ ابن جماعه، 53؛ سیوطی، همان، 1/291؛ مامقانی، 71؛ برای نمونه در متن، نک‍ : شوشتری، بهج، 1/21؛ در اسناد، نک‍ : همو، الاخبار، 1/6، 63).

مبحثی دیگر که توجه عالمان حدیث را به خود جلب کرده، حدیثی است که در بخشی از اسناد یک قطعه‌ای از عبارت، به دو یا چند وجه مختلف نقل شده باشد، به گونه‌ای که نتوان یکی از وجوه را اصل نهاد و بر ضبطهای دیگر ترجیح داد. این‌گونه از حدیث که در آن نمی‌توان به‌طور قاطع وجه اصیل از دخیل را بازشناخت، به هر روی ناظر به رخداد تحریف در یکی از دو وجه ــ بدون تعیین ــ است و در اصطلاح «حدیث مضطرب» خوانده می‌شود (نک‍ : ابن صلاح، همان، 269 بب‍ ؛ ابن جماعه، همانجا؛ سیوطی، همان، 1/262). برپایۀ تعریفی که ارائه شد، داوری دربارۀ مضطرب بودن یک حدیث در واقع نوعی توقف از داوری میان وجوه مختلف آن، و کاملاً قابل انتظار است که در تعیین مصادیق، برخی از نقادان که عوامل مرجحی یافته‌اند، حدیثی را که دیگری مضطرب انگاشته، از موضوع اضطراب بیرون انگارند؛ یکی از وجوه را اصل شمارند و وجه یا وجوه دیگر را حاصل تحریف بدانند (مثلاً نک‍ : ابن صلاح، همانجا؛ قس: بلقینی، 270؛ سیوطی، همان، 1/264؛ نیز نک‍ : ابن حجر، فتح…، مقدمه، 348). ابن حجر عسقلانی تألیفی مستقل در این باب با عنوان المقترب فی بیان المضطرب تألیف کرده است (نک‍ : سیوطی، همان، 1/267؛ حاجی خلیفه، 2/1792).

3. تألیف در باب تحریف:تألیف آثاری در نقد تحریف در احادیث، از سده‌های 3 و 4ق و در حوزه‌های امامیه و معتزله آغاز شده، اگرچه هیچ‌یک از آن آثار برجای نمانده است. از امامیه می‌توان به معانی الحدیث و التحریف از احمدبن محمد برقی (د 280ق) (ابن ندیم، 277؛ طوسی، الفهرست، 21؛ نجاشی، 76)، التبدیل و التحریف از ابوالقاسم کوفی (د 352ق) (همو، 265؛ ابن شهر آشوب، 99؛ قس: طوسی، همان، 151، که آن را به محمدبن حسن صیرفی، از اصحاب امام صادق(ع) نسبت داده است) و از متکلمان ظاهراً معتزلی به اثبات التحریف فی الحدیث، از حمیدبن سعید ابن بختیار (ابن ندیم، 220) یاد کرد. مقدمۀ تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه نیز به خوبی نشان‌دهندۀ حملات و ایرادهایی از این دست است که از سوی متکلمان، به‌ویژه معتزله، نسبت به حدیث اهل سنت وارد می‌شده است.

در نیمۀ دوم سدۀ 4ق، به‌طور هم‌زمان چندین کتاب در زمینۀ تحریفات رخ داده در حدیث، توسط عالمان حدیث‌شناس نوشته شده که در آنها، اجتنابی از انتساب محدثان به خطا وجود نداشته است. شاخصهای این جریان کتاب التصحیف و التحریف و کتاب تصحیفات المحدثین از ابواحمد عسکری (د 382ق؛ نک‍ : مآخذ)، تصحیف المحدثین، از دارقطنی (د 385ق) (ابن خیر، 204) و اصلاح ‌غلط‌ المحدثین‌ از ابوسلیمان‌ خَطّابی ‌(د 388ق،‌ نک‍ : مآخذ) ‌است.

آثاری در سده‌های میانه همچون کتاب التصحیف و التحریف از عثمان بن عیسى بَلَطی (د 599ق) (یاقوت، ادبا، 12/147؛ حاجی خلیفه، 1/411) و تصحیح التصحیف و تحریر التحریف، از صلاح‌الدین صفدی (د 764ق) (بغدادی، 1/293) بیشتر ارزشی ادبی ـ تاریخی دارند (برای جایگاه تحریف در فنون ادب، نک‍ : سیوطی، المزهر، 2/353 بب‍‌ ). در سده‌های متأخر بار دیگر آثار مهمی در نقد حدیث با جهت‌گیری به سوی تحریف و تصحیف نوشته شده‌اند. از آن شمار، باید به التطریف فی التصحیف، از سیوطی (د 911ق، نک‍ : مآخذ) و التالد و الطریف فی فن التصحیف و التحریف از محمدبن علی بساطی (سدۀ 11ق) (آقابزرگ، 26/146؛ چاپ اختصار آن، 1891م، مطبعةالوطن) اشاره کرد. بخش مهمی از کتاب الاخبار الدخلیة، و مستدرکات آن از محمدتقی شوشتری نیز به گونه‌شناسی و نقد مصادیق گوناگونی از تحریف حدیث اختصاص یافته است (نک‍ : مآخذ).

به مجموع آنچه گفته شد، باید آثار متعدد تألیف شده در باب علل الحدیث، احادیث موضوعه و مبحث رجالی متفق و مفترق را نیز علاوه کرد که بسیاری از مباحث مربوط به تحریف در اثنای آنها مطالعه شده ست (برای معرفی مجموعه‌‌ای از این آثار، نک‍ : کتانی، 114-120، 147-154).

 

مآخذ:آقابزرگ، الذریعة؛ ابشیهی، محمد، المستطرف، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، 1986م؛ ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، 1371ق/1952م بب‍ ؛ ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، 1409ق؛ ابن اثیر، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، 1383ق/1963م؛ ابن بابویه، محمد، الامالی، بیروت، 1400ق/1980م؛ همو، علل الشرایع، نجف، 1385ق/1966م؛ همو، عیون اخبارالرضا(ع)، تهران، 1378ش؛ همو، کمال‌الدین، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1390ق؛ همو، من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، 1376ق/1957م؛ ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محیی‌الدین عبدالرحمان رمضان، دمشق، 1406ق/1986م؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، آفة اصحاب الحدیث، به کوشش علی حسینی میلانی، تهران، 1398ق؛ همو، التحقیق فی احادیث الخلاف، به کوشش مسعد عبدالحمید محمد سعدنی، بیروت، 1415ق؛ همو، العلل المتناهیة، به کوشش خلیل میس، بیروت، 1403ق؛ ابن حیان، محمد، الثقات، به کوشش سیدشرف‌الدین احمد، بیروت، 1395ق/1975م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب‌الدین خطیب، بیروت، 1379ق؛ همو، «نخبةالفکر»، ضمن سبل السلام، بیروت، دار احیاءالتراث العربی؛ ابن حزم، علی، الاحکام، قاهره، 1404ق؛ همو، المحلی، بیروت، دارالآفاق الجدیده؛ ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، محمد عجاج خطیب، بیـروت، 1404ق؛ ابن خیر اشبیلـی، محمد، فهرسة، به کوشش ف. کـودرا، بغـداد، 1963م؛ ابن‌ سعـد، محمد، الطبقات‌الکبرى، قسـم‌‌ متمم در تابعیـن مدینه، به کوشش زیاد محمد منصور، مدینه، 1403ق/ 1983م؛ همو، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، 1904- 1918م؛ ابن شهرآشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، 1380ق/1961م؛ ابن صلاح، عثمان، صیانة صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، بیروت، 1408ق؛ همو، المقدمة، به کوشش عائشه عبدالرحمان، قاهره، 1974م؛ ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، 1412ق؛ همو، التمهید، به کوشش مصطفی بن احمد علوی و محمد عبدالکبیر بکری، رباط، 1387ق؛ ابن عدی، عبدالله، الکامل، به کوشش یحیى مختار غزاوی، بیروت، 1409ق/ 1988م؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، بـه کوشش علی شیـری، بیروت/ دمشـق، 1415ق/1995م؛ ابن غضـائـری الضعفاء،ترتیب تستـری، تصـویر نسخۀ خطـی کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی؛ ابن فهد حلی، احمد، عدةالداعی، قم، 1407ق؛ ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، 1393ق/1973م؛ ابن قیسرانی، محمد، ایضاح الاشکال، به کوشش باسم جوابرة، کویت، 1408ق؛ ابن ماجه، محمد، السنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1952-1953م؛ ابن منده، محمد، شروط الائمة، به کوشش عبدالرحمان فریوایی، ریاض، 1414ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابواحمد عسکری، حسن، اخبارالمصحفین، به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1406ق؛ همو، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میرة، قاهره، 1402ق؛ ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، التبصرة، به کوشش محمدحسن هیتو، دمشق، 1403ق/1983م؛ ابوالحسین بصری، محمد، المعتمد، به کوشش محمد حمیدالله و دیگران، دمشق، 1385ق/1965م؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، 1369ق؛ ابوعبید قاسم بن سلام، غریب الحدیث، حیدرآباد دکن، 1384-1387ق؛ ابوعوانۀ اسفراینی، یعقوب، المسند، به کوشش ایمن بن عارف دمشقی، بیروت، 1998م؛ ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق اللغویة، قاهره، 1353ق؛ احمدبن حنبل، الرد علی الزنادقة و الجهمیة، به کوشش محمدحسن راشد، قاهره، 1393ق؛ همو، العلل و معرفة الرجال، به کوشش وصی‌الله عباس، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ همو، المسند، قاهره، 1313ق؛ اسماعیلی، احمد، معجم الشیوخ، به کوشش زیاد محمد منصور، مدینه، 1410ق؛ بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، 1407ق/1987م؛ برقی، احمد، المحاسن، به کوشش جلال‌الدین محدث ارموی، تهران، 1331ش؛ برگشترسر، گ.، اصول نقد النصوص و نشرالکتب، به کوشش و گردآوری محمد حمدی بکری، ]قاهره[، 1969م؛ بزار، احمد، المسند، به کوشش محفوظ الرحمان زین‌الله، بیروت/ مدینه، 1409ق؛ بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، 1975-1976م؛ بغدادی، ایضاح؛ بلقینی، عمر، «محاسن الاصطلاح»، در حاشیۀ المقدمة (نک‍ : هم‍ ، ابن صلاح)؛ بیهقی، احمد، شعب الایمان، به کوشش محمدسعیدبن بسیونی زغلول، بیروت، 1410ق؛ همو، المدخل الی السنن الکبرى، به کوشش محمد ضیاءالرحمان اعظمی، کویت، 1404ق؛ ترمذی، محمد، الجامع الصحیح ( السنن)، به کوشش احمدمحمد شاکر و دیگران، قاهره، 1357ق/ 1938م بب‍ ؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968م؛ جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، 1405ق؛ جصاص، احمد، احکام القرآن، به کوشش محمد صدیق قمحاوی، بیروت، 1405ق/1985م؛ جوزجانی، ابراهیم، احوال الرجال، به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1405ق؛ جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، قاهره، 1376ق/1956م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1411ق/1990م؛ همو، معرفة علوم الحدیث، به کوشش معظم حسین، مدینه، 1397ق/1977م؛ حصکفی، محمد، الدرالمختار، بیروت، 1386ق؛ حکیم ترمذی، محمد، نوادرالاصول، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، 1992م؛ حمیری، عبدالله، قرب الاسناد، قم، 1413ق؛ خطابی، حمد، اصلاح غلط المحدثین، به کوشش محمدعلی عبدالکریم ردینی، دمشق، 1407ق؛ خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمود طحان، ریاض، 1403ق؛ همو،الکفایـة فی علم‌الروایة، به‌کوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، مدینه، المکتبةالعلمیه؛ خلیل‌بن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، بغداد، 1981-1982م؛ دارقطنی، علی، السنن، به کوشش عبدالله هاشم یمانی، بیروت، 1386ق/1966م؛ دارمی، عبدالله، السنن، دمشق، 1349ق؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1405ق/1985م؛ همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1382ق/1963م؛ رودانی، محمد، صلةالخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ سبط طبرسی، علی، مشکاةالانوار، نجف، 1385ق/1965م؛ سرخسی، محمد، الاصول، به کوشش ابوالوفا افغانی، حیدرآباد دکن، 1372ق؛ همو، المبسوط، قاهره، مطبعةالاستقامه؛ سمعانی، عبدالکریم، ادب الاملاء و الاستملاء، به کوشش ماکس وایسوایلر، بیروت، 1401ق/1981م؛ سیدمرتضى، علی، الذریعة، به کـوشش ابوالقاسم گـرجـی، تهران، 1348ش؛ سیوطـی، تدریب الراوی، بـه‌کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، قاهره، 1385ق/1966م؛ همو، التطریف فی التصحیف، به کوشش علی حسین بواب، عمان، 1409ق؛ همو، المزهر، به کوشش محمداحمد جادالمولى و دیگران، بیروت، 1406ق/1986م؛ شائب، احمد، اصول نقد النصوص و نشرالکتب، قاهره، 1969م؛ شربینی، محمد، مغنی المحتاج، قاهره، 1352ق؛ شوشتری، محمدتقی، الاخبارالدخیلة، تهران، 1401ق؛ همو، بهج‌الصباغة، به کوشش احمد پاکتچی و دیگران، تهران، 1376ش؛ شوکانی، محمد، نیل الاوطار، بیروت، 1973م؛ شهید ثانی، زین‌الدین، الرعایة فی علم الدرایة، به کوشش عبدالحسین محمدعلی بقال، قم، 1408ق؛ شیبانی، محمد، الموطأ، بیروت، 1413ق/1991م؛ صفار، محمد، بصائرالدرجات، تهران، 1404ق؛ ضیاء مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، 1410ق؛ طبرانی، سلیمان، مسندالشامیین، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بیروت، 1405ق/1984م؛ همو، المعجم الاوسط، به کوشش طارق بن عوض الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی، قاهره، 1415ق؛ طبرسی، فضل، مجمع البیان، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، 1415ق؛ طبری، التفسیر، بیروت، 1405ق؛ طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، 1379ق؛ همو، الفهرست، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، 1356ق؛ طناحی، محمود محمد، مدخل الی تاریخ نشرالتراث العربی، مع محاضرة عن التصحیف و التحریف، قاهره، 1405ق/1984م؛ عجلونی، اسماعیل، کشف الخفاء، به کوشش احمد قلاش، بیروت، 1405ق؛ عقیلی، محمد، کتاب الضعفاءالکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، 1404ق/1994م؛ فخرالدین رازی، المحصول، به کوشش طه جابر فیض علوانی، ریاض، 1400ق؛ فضلی، عبدالهادی، اصول تحقیق التراث، جده، 1410ق/1990م؛ قاضی عیاض، الالماع الى معرفة اصول الروایة و تقیید السماع، به کوشش احمد صقر، قاهره، 1977م؛ قاضی قضاعی، محمد، مسندالشهاب، به کوشش حمدی بن عبدالمجید سلفی، بیروت، 1407ق/1986م؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش آصف فیضی، قاهره، 1383ق/1963م؛ قرآن کریم؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1363ش؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، 1987م؛ کتاب سلیم بن قیس، به کوشش محمدباقر انصاری، قم، 1415ق؛ کتانی، محمد، الرسالة المستطرفة، استانبول، 1986م؛ کراجکی، محمد، کنزالفوائد، تبریز، 1322ق؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1391ق؛ مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1370ق/1951م؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، تلخیص علی‌اکبر غفاری، تهران، 1369ش؛ مایل هروی، نجیب، نقد و تصحیح متون: مراحل نسخه‌شناسی و شیوه‌های تصحیح نسخه‌‌های خطی فارسی، مشهد، 1369ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1403ق؛ مروزی، محمد، السنة، به کوشش سالم احمد سلفی، بیروت، 1408ق؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، قاهره، 1357ق/ 1938م؛ مسند زیدبن علی، به روایت ابوخالد واسطی، به کوشش عبدالواسع بن یحیى واسعی، بیروت، 1966م؛ مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق(ع)، بیروت، 1400ق/1980م؛ مفید، محمد، الامالی، به کوشش حسین استاد ولی و علی‌اکبر غفاری، قم، 1403ق؛همو، اوائل المقالات، قم، 1413ق؛ همو،  المسائل السرویة، قـم،‌1413ق؛ مناوی، محمد عبـدالرئوف، التوقیف على مهمـات‌ التعاریف، به کوشش محمد رضوان دایه، بیروت/ دمشق، 1410ق؛ میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویة، چ سنگی، تهران، 1311ق؛ نجاشی، احمد، الرجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، 1407ق؛ نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش جمیل علی حسن، بیروت، 1405ق/1985م؛ نهج‌البلاغة؛ نووی، یحیى، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، 1996م؛ همو، روضةالطالبین، بیروت، 1405ق؛ همو، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، بیروت، 1417ق/1996م؛ هارون، عبدالسلام محمد، تحقیق النصوص و نشرها، قاهره، 1954م؛ هندی، علی، کنزالعمال، به کوشش بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت، 1409ق/1989م؛ هیثمی، علی، مجمع الزوائد، قاهره، 1356ق؛ یاقوت، ادبا؛ همو، بلدان؛ یحیی بن معین، التاریخ، روایت دوری، به کوشش احمد محمود نور سیف، مکه، 1399ق/ 1979م.

 

منبع: دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی.

 

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.