Take a fresh look at your lifestyle.

تمدن غرب و تهدید علیه صلح و آرامش

 

 مقدمه

 قرن‏هاست تمدن غرب  و آمریکا ادعا مى‏ كنند كه مى‏ توانند بشر را به صلح و سعادت برسانند، و انسان را از ظلمت و تاريكى نجات دهند.براى نشان دادن اين توانايى، كوشش‏هاى فراوانى را در عرصه نظريه‏ سازى و اجراى آن به عمل آورده، و اكنون، فرياد برآورده كه در تحقق بخشيدن به آرمان خویش، به پيروزى رسيده، و از اين روى، مايل اند تجربه خود در سعادت‏مند كردن انسان غربى را به همه جهان صادر نمايند، و اگر كشورهايى به علت جهل نمى‏ خواهند از مواهب تمدن غربى بهره‏ مند شوند، بايد اين تمدن و آثارش را بر آنان تحميل كرد، اما آيا در عالم واقع، تمدن مغرب زمين و آمریکا به عنوان نماینده آن، در وعده‏ هايى كه براى سعادت انسان داده، موفق بوده اند؟ مقاله حاضر مى‏ كوشد به اين سؤال‏ پاسخ دهد، تا تصويرى واقعى از تمدن غرب و آمریکا  ارائه نمايد.

 

مخاطرات علیه صلح

 آن‏چه از فرهنگ و تمدن غرب بيرون تراويده، سازگارى كمى با مبانى آرمانى و نظرى آن دارد. بررسى نمونه‏هاى زير مى‏تواند زواياى منفى به صحنه آوردن مبانى سرمايه دارى مغرب زمين را نشان دهد:

 تخريب جنگل‏هاى سبز:جنگل‏ها، على‏رغم نقش اساسى‏شان در تداوم حيات بشرى، مورد تعرض و تخريب گسترده انسان‏ها واقع شده‏اند.اين تعرض و تخريب، عمدتاً توسط شركت‏هاى خصوصى و فرامليتى غربى كه به چيزى جز سود نمى‏انديشند، صورت مى‏گيرد. تنها راه نجات از اين ورطه خسارت‏بار، تغيير مسير فعاليت‏هاى اقتصادى بشر بود كه سرمايه‏دارى غرب مبلغ و مروج آن است.قراين بيان‏گر آن است كه جنگل، اين منبع حيات‏بخش، مورد تهديد جدى بشر قرار گرفته است. به عنوان مثال: تنها در سال 1374/1995  113000هكتار از جنگل‏هاى برزيل و 000 989هكتار از جنگل‏هاى كانادا،به طور كامل و به نفع سرمايه داران جهانى تخريب شدند. در همين سال، به ازاى هر 12 ثانيه، بالغ بر 000 4مترمربع از مناطق جنگلى برزيل تخريب شده،در منطقه برتيش كلمبياى كانادا،هم‏اينك،تنها 40 درصد جنگل‏هاى اوليه باقى مانده‏اند. اين رقم در مورد اروپا حدود 50 درصد است. آخرين گزارش‏هاى ارائه شده توسط مؤسسه منابع طبيعى جهان، حكايت از آن دارد كه بيش از 80 درصد جنگل‏هاى طبيعى زمين تا كنون تخريب شده كه عامل اين فاجعه كسى انديشه و انسان غرب سرمايه‏دارى نيست.جنگل نقش مهمى در حيات انسانى ايفا مى‏كند،و از اين رو، براى بشر، داراى ارزش دينى، فرهنگى، تاريخى، اقتصادى، تفريحى و هنرى فراوان است. هنوز هم معاش و بقاى مردمان زيادى به جنگل وابسته است، و لذا، جنگل به يك منبع اقتصادى مهم به شمار مى‏رود. بخشى از جمعيت جهان از چوب به عنوان منبع انرژى،استفاده مى‏كنند. حيات وحش موجود در جنگل‏هاى كامران، غنا و ليبريا، 70 تا 90 درصد پروئين حيوانى مصرفى مردم اين كشورها را تأمين مى‏نمايد. از سوى ديگر، جنگل سرپناه و محل سكونت آن‏هاهم،محسوب مى‏شود.(25)

 از لحاظ زيست‏محيطى، درختان نه تنها از فرسايش خاك جلوگيرى به عمل مى‏آورند، بلكه از ميزان خطرات ناشى از ريزش كوه، رانش زمين و سقوط بهمن به نحو مؤثرى،مى‏كاهند.جنگل‏ها علاوه بر حفظ ميزان نزولات جوى، در كنترل ميزان خروج آب چشمه‏ها نيز، نقش اساسى دارند. جنگل‏ها به حفظ منابع آب سالم زمين، كمك شايانى مى‏كنند. ميزان تنوع زيستى حيات، به نحو چشم‏گيرى در مناطق جنگلى نسبت به ديگر مناطق غنى‏تر است. جنگل‏ها در حقيقت، ذخيره كننده حجم عظيمى از كربنى هستند كه با قطع و نابودى درختان، اين مقدار عظيم كربن در طبيعت آزاد مى‏گردد. جنگل نقش اساسى در عرصه شيلات ايفا مى‏كند.زيرا، قطع درختان جنگلى، به طور مستقيم و غيرمستقيم، به روند تخم‏ريزى ماهى‏ها و ديگر آبزيان در زيستگاه‏هاى آبى جنگل‏ها، آسيب وارد مى‏سازد. فروريختن درختان جنگل، علاوه بر مسدود نمودن دهانه رودخانه‏ها، دماى آب را بالا برده و سبب افزايش خطر براى ماهيان مى‏شود. از همين رو است كه كاهش ميزان درختان با كاهش ميزان ماهى‏هاى رودخانه‏ها و درياچه‏هاى مناطق جنگلى همراه است. واقعيت آن است كه حافظ خاك، مانع بالا آمدن سطح آب درياها و وسيله مقابله با تخريب و نابودى بيشتر طبيعت، همين جنگل‏ها هستند. جنگل‏ها از شدت سيل و خشك‏سالى مى‏كاهند.(26)

 دودلى در كتاب تجارت الوار و تخريب جنگل‏هاى جهان (چاپ 1374/1995) درباره دلايل تخريب جنگل‏ها مى‏نويسد:سرمايه‏داران و شركت‏هاى چند مليتى به آن دليل به تخريب جنگل‏ها دست مى‏زنند كه در نظر آن‏ها، مزاياى قطع درختان بيش از حفظ آن است. البته، درص كمى از دلايل اين كار،فقر، مالكيت نابرابر اراضى، عدم آموزش و افزايش جمعيت است.ولى برداشت الوار، با اهداف تجارت،دليلى مهم بر نابودى جنگل‏ها، خاصه در مناطق گرمسيرى است. در واقع، عوامل و نيروهاى مؤثر موجود در بازارهاى بزرگ جهانى كه چوب و فرآورده‏هاى آن را، محور فعاليت‏هاى سودآور خود قرار داده‏اند، بيشترين سهم را در تخريب جنگل ايفا مى‏كنند.يكى ديگر از عواملى كه در شكل دادن به چنين فاجعه‏اى مؤثر است، شركت‏هاى چند مليتى‏اند كه اغلب آن‏ها نيز، در آمريكا مشغول فعاليت هستند. در حقيقت، مصرف گسترده چوب، كاغذ و ديگر فرآورده‏هاى مرتبط به اين حوزه،در كشورهاى توسعه يافته و در حال توسعه، اين شركت‏ها را در دنبال نمودن اهداف‏شان ترغيب مى‏نمايد.نتيجه اين كه انهدام جنگل‏ها،يكى از معضلات جدى جهانى است كه بايستى مورد توجه همه دولت‏ها و صاحبان صنايع قرار گيرد. اين دو،بايد در عرصه مديريت جنگل با يكديگر همكارى نموده و زمينه‏ساز آينده‏اى گردند كه منافع همگان را تضمين نمايد،اما نفوذ سياسى و اقتصادى شركت‏هاى چند مليتى و مؤسسات سرمايه‏دارى،مانع از وقوع اقدام فوق مى‏شوند تا به منافع آنان در اين زمينه خللى وارد نشود.(27)

 مخاطرات پزشكى مدرن:پزشكى مدرن از نتايج تمدن سرمايه‏دارى غربى است كه اغلب با هدف كسب سود بيشتر انسان‏ها به ويژه انسان‏هاى شرقى را به مسلخ مرگ مى‏برد، اين نوع از پزشكى علاوه بر عرضه دستاوردهاى انسانى،مخاطرات فراوانى را به همراه آورده كه اين مخاطرات، بيشتر ناشى از دور شدن از گياه درمانى و رويكرد به داروهاى شيميايى در عرصه علم پزشكى است،لذا، بيمارى‏هاى ياتروژينك، يا پزشك زاد و يا، بيمارى‏هايى كه محصول پزشكى مدرن است، به مثابه خطر جدى براى سلامت مردم جهان مطرح است. بررسى ابعاد اين مسأله را پى مى‏گيريم:در پايگاه اطلاعاتى مدلاين آمريكا، 7 هزار، گزارش و پژوهش نگهدارى مى‏شود كه بيان‏گر تعداد قابل توجهى از بيمارى‏هاى جديد ناشى از تأثيرات نا مطلوب داروهاست. هزينه اقتصادى درمان اين بيمارى‏ها، تنها در سال 1374/1995 در آمريكا، بالغ بر 76 ميليارد دلار شد كه اين رقم، دو برابر هزينه درمان ديابت و يك برابر هزينه مصرف شده در درمان بيمارى‏هاى قلب و عروق است. آمارها نشان مى‏دهد كه 36 درصد بيمارانى كه در بيمارستان‏ها پذيرش مى‏شوند، از بيمارى‏هاى ناشى از پزشك زاد رنج مى‏برند، حتى 25 درصد آن‏ها، با عوارض مرگ‏بار مواجه‏اند. نيمى از بيمارى‏هاى پزشك زاد، محصول استفاده از داروهاى جديدى‏اند كه پزشك توصيه مى‏كند، در حالى كه تنها بيش از نيمى از اين بيمارى‏ها قابل پيشگيرى و درمان است،و مابقى آن،قربانى سودجويى سرمايه‏دارى مى‏شوند كه براى كسب سود،نابود شدن انسان‏ها را تنها نظاره مى‏كند.به يك نمونه عينى در اين مورد توجه كنيد: نتيجه يكى از بررسى‏هاى به عمل آمده در يكى از بيمارستان‏هاى آموزشى بر روى ايست‏هاى قلبى، حكايت از آن داشت كه 64 درصد اين‏گونه ايست‏ها قابل پيشگيرى بوده، در صورتى كه از داروهاى نامناسب،استفاده نمى‏شد. بر پايه آمار به دست آمده، 15 درصد فعاليت بيمارستانى، معطوف به درمان آثار جانبى داروها مى‏شود، البته آثار جانبى داروها، گاه به صورت بيمارى‏هاى كم خطرى چون سردرد، سرگيجه، تهوع، اسهال، خون‏ريزى معده، افسردگى روحى، ضربان نامنظم قلب، گلودرد و… بروز مى‏كنند، اما هميشه اين‏طور نيست.(28) نشريه پزشكى نيوانگلند در اين باره مى‏نويسد:استفاده گسترده از داروهاى ضدالتهاب، چون: ديكلوفناك و هيپوپروفن هر ساله در آمريكا با 3300 مورد مرگ و 41 هزار بسترى همراه است. به عقيده دكتر ديويد كسلر،رئيس سازمان غذا ودارويى آمريكا، تنها1درصد اين‏گونه حساسيت‏هاى شديد دارويى، به مراكز پزشكى گزارش شده است .استفاده از داروهاى سمى نيز، آثار جانبى شديدى به همراه دارد. از جمله:

 1- بيمارى پاركينسون محصول تأثيرات جانبى داروهاى ضد روان پريشى يا داروهاى ضد افسردگى است.

 2-بيمارى عروقى كلاژن، ناشى از استفاده مستمر و طولانى از داروهاى ضد فشار خون است.

 3- بيمارى شاندارم  كاشينگ Cushings Syndromeنيز، محصول استفاده دراز مدت از كورتيك  استرونيد Cortico Steronidاست.

 4 – استفاده از ثاليدوميد Thalido Mideبه بروز اختلالات زاد و ولد كودكان مى‏گردد. 5 – مصرف بنكساپروفن (Benoxa Profenموجب مسمويت‏هاى مرگ‏بار كبدى مى‏شود.

 6 – مصرف زومپيراك سديم Zompirac Sodiumباعث ابتلا به عارضه آنافلاايكيس Anaphulaxisمى‏شود.

 7 – استفاده از دايت هيليتل بسترل Diethystilbestrog  در زنان باردار، منجر به سرطان در كودكان مى‏گردد.

 8 – فلساينايد Fleacainideو انساينايد Encainideبه افزايش بى نظمى‏هاى مهلك در ضربان قلب مى‏انجامد.(29)

 با اين وصف، توسل سود جويان غربى به شيوه‏هاى بازاريابى براى عرضه محصولات و فراورده‏هاى دارويى، فشار زيادى را بر پزشكان وارد مى‏كند، تا آنان مجبور شوند از اين محصولات على‏رغم صدماتى كه بر فيزيك بدن وارد مى‏آورد، در درمان بيمارى‏شان استفاده كنند. نشريه پزشكى هاسپيتال پركتيس در اين باره نوشت كه رقابت شركت‏هاى دارويى، به فشار اطلاعاتى بر پزشكان تبديل شده.در واقع، توسل به اين‏گونه بازاريابى‏هاست كه مى‏تواند اطلاعات علمى پزشكى را كه مبين آسيب اين داروهاست، و عموم مردم از آن بى‏خبرند، به تضعيف و بى اعتبارى بكشاند. اين مسأله نشان مى‏دهد كه پذيرش اسفناك بيمارى به عنوان پيامد درمان، بيان‏گر انحراف جامعه پزشكى از درمان بدون آسيب است كه اصل مهم و اخلاقى در پزشكى به شمار مى‏آيد.(30)يعنى اين كه،بخشى از جامعه پزشكى تحت فشار و تأثير سودجويانى قرار گرفته‏اند كه حاضرند براى كسب سود،همه ارزش‏هاى انسانى را ناديده بگيرند.

 خطرات دستكارى ژنتيكى:اكتشافات علمى و اختراعات تكنولوژى، به حدى از پيشرفت رسيده‏اند كه مى‏توانند در ژن‏ها و هسته‏هاى سلولى موجودات، تغييراتى را ايجاد كنند كه آن تغييرات، منجر به پيدايش موجودات گياهى و جانورى جديد مى‏شوند، اما آيا، اين دستكارى و خلق موجودات جديد كه نخست دستاورد تمدن سرمايه‏دارى غرب است، براى آينده بشريت و سلامت محيط زيست بى‏خطر است؟مطالب زير،در پى ارائه پاسخ مختصر به اين سؤال است:

 ذرت اصلاح شده‏اى كه حاوى نوعى ژن سمى به نام بى تى BTاست، سبب نابودى 44 درصد كرم پروانه‏اى شد كه از برگ‏هاى اين نوع ذرت، تغذيه مى‏نمودند، اين در حالى است كه همه كرم پروانه‏هايى كه از ذرت‏هاى طبيعى، استفاده كرده‏اند،زنده ماندند. نتايج اين رويداد، زمانى تكان دهنده تر است كه از اين حقيقت آگاهى يابيم كه امروزه، حدود 25 درصد ذرت توليدى آمريكا،حاوى ژن پيوندى بى تى BTاست، وايالت‏هاى شمالى آمريكا، مركز اصلى توليد اين ذرت به شمار مى‏روند،و اين  دقيقاً همان منطقه‏اى است كه همه ساله، نيمى از اين نوع پروانه‏ها در آنجا متولد مى‏شوند. واقعيت آن است كه حيوانات علف‏خوار، پرندگان دانه‏خوار و حشرات موجود در خاك، در معرض خطر گسترده داروهاى اصلاح شده ژنتيكى، واكسن‏ها، آنزيم‏هاى صنعتى، مواد و فراورده‏هاى پلاستيكى و صدها ماده تكنولوژيكى جديد قرار گرفته‏اند،كه عواقب و پيامدهاى آن، واقعاً بى حد و حصر است. از اين رو، برخى از بوم شناسان، نسبت به خطر آنچه كه آن را رهايى ژن‏ها مى‏خوانند، هشدار مى‏دهند، و اين خطر را، چيزى جز انتقال ژن‏هاى پيوندى از محصولات گياهى به خويشاوندان علفى آن‏ها،از طريق گرده افشانى،نمى‏دانند. يعنى اينكه، مطالعات نشان داده است كه ژن‏هاى پيوندى كه هدف آن مقاومت در برابر علف كش‏ها، آفت‏ها و ويروس‏هاست، قادرند از طريق گرده افشانى، خود را به ساختار ژنتيكى خويشاوندان گياهى‏شان، وارد سازند.(31)بدين ترتيب، به خلق علف‏هاى مقاوم در برابر ويروس‏ها، آفت‏ها و علف  كش‏ها بينجامد.

 علاوه بر مخاطراتى از اين دست، صنعت بيمه نيز، نشان داده كه اگر چه به جبران خسارات ناشى از غفلت و يا آسيب‏هاى كوتاه مدتى كه نتيجه عرضه محصولات اصلاح شده ژنتيكى به محيط زيست است، مبادرت مى‏ورزد، اما در برابر خسارات فاجعه  آميز و بلند مدت زيست محيطى اين محصولات، مسئوليتى بر عهده نمى‏گيرد.گذشته از اين موارد، عرضه موجودات جديد اصلاح شده ژنتيكى، با زيان‏هاى جدى براى سلامت بشر همراه است. در واقع، اين‏گونه محصولات جديد در برگيرنده ژن‏هايى از موجوداتى هستند كه به هيچ‏وجه در طول تاريخ به عنوان منبع غذايى مورد استفاده بشر قرار نمى‏گرفتند، از آنجا كه هم  اينك، 2 درصد بزرگ‏سالان و 8 درصد كودكان در برابر غذاهاى مرسوم، معمول و متعارف، از خود حساسيت نشان مى‏دهند، بايستى همه غذاهاى دستكارى شده ژنتيكى،به درستى برچسب  گذارى شوند تا بدين شكل، مصرف كنندگان از هر گونه مخاطره نسبت به سلامت خود اجتناب ورزند.(32)اين پيش‏بينى‏ها و توصيه‏ها براى شهروندان غربى است و درباره مردم جهان سوم،هيچ‏گونه پيش‏بينى براى نجات آنان از خطرات مورد اشاره وجود ندارد،و چه بسا جهان سومى‏ها به عنوان موش آزمايشگاهى براى تست نتايج و پياندهاى مصرف محصولات ژنيتكى مورد استفاده قرار مى‏گيرند.

 پديده نازپروردگى:در فضاى تمدنى و فرهنگى غرب،برخى از كودكان، رفته رفته به انسان‏هاى نازپرورده و از خود راضى، تبديل مى‏شوند،و اين پديده از طريق فيلم‏ها و ديگر محصولات فرهنگى از مغرب زمين به مشرق سرايت كرده و با سرعت در حال گسترش است.علت اين نازپروردگى چيست؟ خطرات آنان كدام است؟ و سرانجام،اين پديده، چه راه حل‏هايى دارد؟پاسخ به اين سه سئوال را پى مى‏گيريم:

 اين روزها و بيشتر در غرب، ديدن صحنه‏هاى از قبيل بستن بند كفش پسر و يا دختر ده، دوازده ساله، توسط مادر يا پدر چهل، پنجاه ساله،پديده نادرى نيست. در حقيقت، والدين به گونه‏اى عمل مى‏كنند كه گويا، كنيز و غلام فرزندان خود هستند. يعنى: برخى از والدين، هيچ كارى ندارند، جز اين كه تمام حواس خود را متوجه فرزندان عزيزشان بكنند، آن‏ها هيچ خواسته مشخصى از كودكان خود ندارند، و صرفاً، به تمجيد از آن‏ها، مى‏پردازند، و آن‏ها را انسان‏هاى منحصر به‏فرد تلقى مى‏كنند. آنچه والدين را به اين كار ترغيب مى‏كند، شيرينى ذاتى بچه‏هاست، اما خيلى زود، والدين به اين امر پى مى‏برند كه بچه‏هاى‏شان، به انسان‏هايى بى‏دست و پا تبديل شده‏اند. به يك مثال واقعى در اين باره توجه كنيد: ماتياس كوچولو در يك چشم به هم زدن، پاى مادرش را با تمام قدرت گاز گرفت، اما آنچه موجب تعجب هر بيننده واقع‏بينى را فراهم مى‏كرد، گاز گرفتن ماتياس نبود، بلكه واكنش مادر او بود. چون مادر ماتياس، به جاى عصبانى شدن، به‏گونه‏اى، به پسرش مى‏نگريست كه گويى با چشمانش او را تحسين مى‏كند.

 بديهى است كه نازپروردگى كودكان و نوجوانان، دلايل زيادى دارد.(33)از جمله:1- هر چند برخى از والدين در زمينه تعليم و تربيت كودكان خود فعال‏اند،ولى،تمدن صنعتى و ماشينى غربى،چنان آنان را گرفتار نان و درآمد ساخته،كه فرصت نمى‏يابند يا علاقه‏اى ندارند كه اطلاعات لازم را در اين زمينه،از منابع گوناگون جمع‏آورى كرده، و با ديگران، به تبادل اطلاعات و تجربيات بپردازند.2- اكنون ديگر كودكان، كالاهاى طلايى به شمار مى‏آيند، در حالى كه در گذشته، خانواده‏ها، معمولاً فرزندان متعددى داشتند، به طورى كه حتى در برخى از موارد، كودكان در مقابل والدين متعهد مى‏شدند، ولى امروز، فرهنگ غربى توصيه مى‏كند كه خانواده‏ها يك بچه بيشتر نداشته باشند، در چنين شرايطى، همه چيز، حول محور كوچولوى عزيز دور مى‏زند. 3- يكى ديگر از تمايلاتى كه اين روزها در خانواده‏هاى متمول غربى و به تأثير از آن ،در قشرهاى بالاى اجتماعى جوامع شرقى،رو به فزونى دارد، صاحب فرزند شدن در سن بالاست. در اين شرايط، كودكان بيشتر مورد توجه قرار مى‏گيرند، زيرا در اين ميان، تمام روياهاى پدر و مادر، تنها همين كودكان خواهند بود. 4- در خانواده‏هايى كه پدر و مادر، روابط پر تشنجى دارند، به زحمت مى‏توان با پديده نازپروردگى كودكان مقابله كرد. به علاوه،چنانچه پدر و مادرى از هم جدا شده باشند، براى فراموش كردن گذشته پر رنج خود، توجه بيشترى به كودكان مبذول مى‏دارند. 5- دو عامل مصرف‏گرايى و تروريسم بازار، بيش از هر چيز ديگرى، والدين و كودكان را تحت فشار قرار داده، بنابراين، كودكان و نوجوانان مى‏بينند،اگر تلفن همراه نداشته باشند، يا لباس‏هاى‏شان، برازنده نباشد، ممكن است از سوى هم‏سالان خود طرد شوند، لذا به والدين خود براى تهيه اين امكانات فشار مى‏آورند.

 به دلايل فوق، روز به روز بر ميل و گرايش كودكان و نوجوانان آلمانى به مصرف هر چه بيشتر، افزوده مى‏شود، به طورى كه در سال 1379/2000، پول توجيبى بچه‏هاى 6 تا 14 ساله آلمانى، بالغ بر 5/2 ميليارد مارك، در حالى كه اين رقم در سال 1376/1997، تنها 3/9 ميليارد مارك بود. از اين رو، از حدود 3/7 ميليون نوجوان 14 تا 17 ساله آلمانى، 62 درصد داراى يك دستگاه تلويزيون شخصى، بيش از نيمى از آنها، يك دستگاه هاى‏فاى، و بيش از يك سوم آن‏ها، ضبط و پخش ويدئويى دارند، و نيز، يك پنجم از نوجوانان 10 تا 13 ساله، داراى رايانه شخصى‏اند،(34) و اگر در نوجوانان و جوانان شرقى هم ميل به موبايل،رايانه شخصى رو به افزايش است،بى‏شك يك عامل آن،تأثيرپذيرى از وضع مشابه در غرب است

 پديده نازپروردگى آثار منفى بسيارى به دنبال مى‏آورد، از جمله: الف- كودكانى و نوجوانانى كه از تمام مواهب زندگى بر خوردار بوده‏اند، از نظر روانى، شخصيت تكامل يافته‏اى ندارند و قادر به غلبه بر مشكلات، در آينده نخواهد بود، در اين شرايط، كودكان و نوجوانان، به دنبال داشتن امكانات خاص براى حفظ ظاهر خود و سرپوشى بر ناتوانى خود در جامعه هستند، زيرا، آن‏ها به درستى در يافته‏اند، جامعه امروزى، جامعه‏اى نيست كه در آن مهارت‏ها و لياقت‏هاى افراد در درجه اول اهميت باشد، بلكه آنچه بسيار مهم است، ظاهر افراد است. ب- امروز، بسيارى از كودكان و نوجوانان نازپرورده مايلند كه در آينده، صاحب آژانس مد يا مجرى تلويزيون باشند. هم‏چنين، بسيارى از دختران جوان، دوست دارند، روزى به عنوان مدل در صحنه تلويزيون حاضر شوند. اين مشاغل، چندان نيازمند توانايى ذهنى و كار فكرى نيست، در عوض، از طريق پرداختن به اين مشاغل، مى‏توان پول قابل توجهى به دست آورد. اين رويه، دنباله نازپروردگى است. زيرا، اگر مى‏توان از طريق شركت در يك برنامه تلويزيونى در كوتاه‏ترين زمان ممكن به محبوبيت رسيد، پس چرا بايد خود را به زحمت انداخت. ج- كودكان و نوجوانان نازپرورده، حتى در سنين بالاتر، همواره ناراضى هستند. اگر آن‏ها با مشكلاتى مواجه شوند كه روند دسترسى آنان به امكانات نازپروردگى را كند يا غير ممكن كند، بر ميزان نارضايتى آنان مى‏افزايد. در اين راستا، آن‏ها از روبرو شدن با مشكلات هراس دارند، و زمانى كه با مشكلات مواجه مى‏شوند، خود را به كمك والدين، بسيار نيازمند مى‏بينند. آنان در دوره نازپروردگى با جهان واقعى مواجه نشده، و هم اينك از مواجهه شدن با آن هراسان اند. د- حمايت بيش از حد كودكان و نوجوانان، در نهايت ممكن است، موجب گوشه‏گيرى آن ها شده يا اعتماد به نفس را از آن‏ها سلب كند. به علاوه، در وضعيت ترسيم شده، عصبانيت و پرخاش‏گرى، از جمله واكنش‏هاى احتمالى كودكان و نوجوانان به شمار مى‏رود. بى‏سبب نيست كه رفته رفته بر شمار بزهكاران جوان و نوجوان هم در غرب و هم در شرق افزوده مى‏شود.(35)

 قاچاق زنان و كودكان:يكى از معضلات جدى دنياى مدرن، قاچاق و تجارت زنان و كودكان براى مقاصد جنسى است.مسير اين تجارت شيطانى،از شرق به غرب است.اين نكته نشان مى‏دهد كه غرب فرهنگ سكس را پديد آورد تا از آن براى لذايذ پست انسانى خود سود برد ،در اين ميان،فساد دولت‏مردان، و به تبع آن، سكوت آن‏ها، و نيز، سكوت جامعه در قبال اين پديده زشت، دست تبهكاران را براى اين تجارت كثيف، ولى مدرن باز گذاشته است. خطر اندك و سود سرشار تجارت سكس، موجب شده كه اين تجارت، سخت مورد توجه باندهاى تبهكار قرار گيرد، و از اين رو، به سرعت در حال جايگزين شدن با قاچاق اسلحه و مواد مخدر است. آمار نشان مى‏دهد كه هر ساله، 4 ميليون زن و كودك، مورد تجارت سكس واقع مى‏شوند كه از اين راه، 54 ميليارد دلار، عايد صاحبان اين تجارت مى‏شود. جغرافياى تجارت سكس، بيشتر اين حوزه‏ها را در بر مى‏گيرد.

 سالانه 500 هزار زن به كشورهاى اروپاى غربى قاچاق مى‏شوند كه بالغ بر 60 درصد آن‏ها، توسط باندهاى روسى و اكراينى صورت مى‏گيرد. 60 درصد زنان روسپى لندن، از ديگر كشورها، و اغلب از اكراين به انگليس قاچاق شده‏اند. در آمستردام،80 درصد روسپى‏ها را زنان و دختران خارجى تشكيل مى‏دهند كه تنها 10 درصد آنان، داراى مدارك قانونى اقامت‏اند،بقيه به صورت قاچاق به اين شهر وارد، و به روسپى‏گرى مشغولند.هم‏اينك، 30 هزار دختر و زن تايلندى به روسپى‏گرى در ژاپن اشتغال دارند كه تنها 8 هزار نفر آن، داراى مدارك قانونى اقامت هستند.همه روسپى‏ها، تا زمانى كه توان فعاليت در اين تجارت را داشته باشند، در اين كشور باقى، و در غير اين صورت، به كشورشان باز گردانده مى‏شوند، تا به علت ابتلاى به ايدز، مراحل پايانى حيات‏شان را در كشور خود سپرى نمايند. روسپيان ژاپنى حتى از بازگرداندن درآمد به كشورشان عاجز مى‏مانند، زيرا، اين درآمد، در بازار جواهرات ژاپن يا در قمارخانه‏ها خرج مى‏شود.(36)

 چرا اين حجم وسيع از قاچاق براى مقاصد جنسى وجود دارد؟يكى از پاسخ هايى كه به اين سوال داده مى‏شود،آن است كه مثلا در فرهنگ آمريكا، نياز مردانى كه خواستار ارضاى جنسى خود هستند، يك نياز طبيعى  به شمار مى‏رود،از اين رو، در نواداى آمريكا، روسپى‏گرى يك فعاليت قانونى است،اما فعاليت قانونى روسپى‏گرى در نوادا، از حجم تجاوزات جنسى به عنف، 4 برابر ديگر نقاط آمريكاست كه در آن، روسپى‏گرى، عملى غيرقانونى شناخته شده است.آثار تجارت سكس به موارد فوق محدود نمى‏شود بلكه نتايج ديگرى هم دارد،از جمله:

 86 – 1 درصد روسپيان آمريكايى و 53 درصد روسپيان سراسر جهان، توسط واسطه‏ها، قاچاق‏چيان و دلالان سكس، مورد خشونت فيزيكى قرار مى‏گيرند. 2 – بيمارى‏هاى روحى و روانى روسپيان، ناشى از دورى از كشور و بدرفتارى دلالان جنسى در آمريكا، 88 درصد و در ديگر نقاط جهان، 47 درصد گزارش شده است. 3 – در آمريكا، 90 درصد و در ديگر كشورها، 40 درصد روسپيان، جداى از عرضه به مشتريان سكس، توسط خود دلالان و قاچاق‏چيان سكس، مورد تجاوز جنسى قرار مى‏گيرند.(37)

 كودكان تلويزيونى:از ديگر آثار زيان بار تمدن غربى،پديدآورى كودكانى است كه بيشترين وقت مفيد زندگى خود را پاى تلويزيون مى‏گذارند،از اين رو،دغدغه اصلى جان تيلور گاتو gohn Taylor Gatooبرنده پنج دوره جايزه بهترين معلم سال نيويورك، و از جمله گردانندگان مؤسسه و شركت آمريكايى دنياى بدون تلويزيون است. دغدغه اصلى گاتو، دانش‏آموزانى‏اند كه بيش از حد تلويزيون مى‏بينند،او براى نجات اين دانش‏آموزان، روش‏هاى مختلفى را تجربه كرده كه اغلب آن‏ها توأم با موفقيت بوده است. وى در مقاله كوتاه خود تحت عنوان :مبادله زندگى حقيقى با زندگى مجازى، يكى از اين روش‏ها را كه با الهام از يك شيوه مذهبى ابداع كرده است را، توضيح مى‏دهد كه اينك، خلاصه‏اى از آن را مى‏خوانيد:

 كودكانى كه به تلويزيون معتادند، اغلب، مسئوليت‏پذير نيستند، دائماً بايد به آنها تذكر داد، و از آنها مراقبت نمود. اين كودكان نسبت به يكديگر، بدخواه و مغرض هستند، و اكثر اوقات، در دلتنگى و بى حوصلگى غرق‏اند. آن‏ها، فاقد هرگونه هدف پايدار و ثابت‏اند، به گونه‏اى كه به نظر مى‏رسد، آن‏ها براى ساختن داستان واقعى زندگى خود، داستان تخيلى زندگى انسان‏هاى تلويزيونى را مصرف مى‏كنند. كودكان تلويزيونى، علائمى از كمبودى شديد را نسبت به يك انسان معمولى، در خود دارند، گويى كه آن‏ها به طور مصنوعى، دست‏كارى شده‏اند. تلويزيون، توجه كودكان رابه برداشت‏هايى كوتاه و سريع، كاهش مى‏دهد. اين امر، هيجان ايجاد مى‏كند كه در جهان واقعيت‏ها قابل ارضا نيست. در واقع، مشكل اصلى، گرايش شديد به تلويزيون، كاهش خطرناك تجارب واقعى زندگى و جايگزينى آن، با تجارب بدلى است.(38)

 درمان اين حالت، درگير كردن كودكان با جهان واقعى و واقعيت‏هاى زندگى است كه اغلب جامعه غربى از آن غافل است.اگر اين كار صورت بگيرد،آنها به طور داوطلبانه، زندگى از قبل دسته‏بندى شده و آماده تلويزيونى را كه نيازمند جديت و كاوش عقلى نيست، را رها مى‏كنند. به اين وسيله، كودكان به زندگى جذاب‏تر از زندگى خيالى تلويزيونى دست مى‏يابند. در واقع، غوطه‏ور كردن كودكان در درياى عميق زندگى واقعى و نگه‏داشتن آن‏ها در اين وضعيت، تا زمانى كه بفهمند چه ميزان از قدرت و توانايى آن‏ها، پيش از اين به هدر مى‏رفت، موجب كاهش شديد وابستگى آن‏ها به خانه عروسك‏هاى برقى يا همان تلويزيون خواهد بود.

 گاتو با الهام گرفتن از يك مسير زيارتى در شمال اسپانيا، به اين فكر افتاد كه با همكارى والدين دانش‏آموزان سيزده ساله‏اى كه وقت زيادى صرف تماشاى تلويزيون مى‏كردند را جدا كرده و به يك راهپيمايى درون شهرى در نيويورك ببرد. از اين رو، كودكان مسافتى در حدود 28 مايل را پياده رفتند، و از نزديك و بدون واسطه با زندگى واقعى مردم در كوى و برزن آشنا شدند. حاصل اين گردش علمى آن بود كه:

 1- آنچه را ديده بودند براى معلم‏شان بازگو كردند؛

 2- برخى از بچه‏ها، جريان گفت و گوى خود با مردم را مطرح نمودند؛

 3- برخى ديگر، نقشه‏اى از پارك مركزى شهر كشيدند؛

 4- بعضى از كودكان، نظرشان را درباره اصلاح شهر توضيح دادند.

 اين گردش علمى چند بار تكرار شد. در كنار گردش‏هاى علمى، گاتو به اين كودكان ياد داده بود كه چگونه اطلاعات عددى، روايى و داستانى را تحليل كنند، و نيز، به آن‏ها آموخته بود كه چگونه اطلاعات به دست آمده را به چالش بكشند، به اين وسيله، دانش‏آموزان سيزده ساله يا كلاس هشتمى گاتو، قادر به اين پيش بينى شدند، كه آقاى ديفكين در انتخابات شهردارى‏هاى نيويورك پيروز مى‏شود، در حالى كه روزنامه نيويورك تايمز اعلام كرد كه ديفكين با 17 امتياز كمتر، بازنده خواهد شد. پيش‏بينى دانش‏آموزان گاتو به واقعيت پيوست، و آقاى ديفكين به پيروزى رسيد.

 گاتو معتقد است سخنرانى در مورد مضرات تلويزيون، هيچ اثر عمده‏اى در پى ندارد، امّا جذاب كردن زندگى واقعى نسبت به سايه‏هاى كمرنگ جعبه جادويى، موفقيتى بزرگ به دنبال مى‏آورد. به اين وسيله، كودكان مى‏آموزند كه رشد كردن و بزرگ‏شدن در عالم واقعى، متفاوت از آن چيزى است كه در تلويزيون تجربه كرده‏اند. بالغ بودن به معنى، با هدف، زندگى كردن، مسئوليت‏پذير بودن، شهروند بودن، قوى بودن، مبارزه كردن با ضعف‏ها و تقويت دل، عقل و روان است كه هيچ‏يك از اين‏ها با تماشاچى بودن به دست نمى‏آيد.(39)

 خطرات انسانى كامپيوتر:پستمن يك منتقد رايانه‏اى است كه عقيده دارد:اغلب متخصصان درباره مزاياى كه تكنولوژى به همراه آورده، سخن مى‏گويند،در حالى كه اين تكنولوژى جديد غربى، بيش از آن كه خلق كند، نابود مى‏كند.مثلاً 1-اختراع ماشين چون رايانه، ايده فردگرايى، علم‏اندوزى و دولت‏مندى را گسترش داد،در عوض، به يك‏پارچگى اجتماعى، شعورمذهبى و وطن‏پرستانه لطمه زد. 2- گسترش كامپيوتر، باعث ازدياد توان بخش عظيمى از سازمان‏ها براى نفوذ به خانه‏هاى مردم شده است،لذا اين سئوال مطرح مى‏شود كه آيا تكنولوژى كامپيوتر، براى توده بشر مفيد بوده يا نه؟ پاسخ كوتاه به اين پرسش، نه خواهد بود، ولى به اين سئوال مى‏توان پاسخ بلندترى داد،مثلا به اين صورت:

 الف – امور خصوصى مردم، بيش از هر زمان ديگرى در دسترس سازمان هاست، و به وسيله كامپيوتر، مردم راحت‏تر رديابى و كنترل مى‏شوند.

 ب- به خاطر تعليماتى كه بر اساس داده‏هاى كامپيوترى اتخاذ مى‏شود، وضعيت زندگى مردم، به طرز روز افزونى دچار پيچيدگى و آشفتگى شده است.

 ج – در مدارس به جاى آموزش مطالب سودمند و قابل استفاده،به دانش‏آموزان مى‏آموزند كه بر اساس سيستم‏هاى كامپيوترى عمل مى‏كنند.

 د- با كامپيوتر مى‏توان رأى داد، خريد كرد وغيره،اين به مفهوم آن است كه زندگى اجتماعى براى كاربران كامپيوتر، غيرضرورى شده است.

 ه- انسان در باب گزينش و انتخاب انبوه اطلاعاتى كه كامپيوتر در اختيار مى‏گذارد، سر در گم و بهت زده است.(40)

 و- انبوه اطلاعاتى كه كامپيوتر در اختيار كاربران قرار مى‏دهد، اغلب كمكى به حل معضلات نكرده، به بيان ديگر، انبوه اطلاعات ناشى از كامپيوتر مشكلات بشر را كاهش نداده. براى فهم اين نكته كليدى، به پرسش‏هاى زير توجه كنيد:

 1 – آيا عراق به خاطر كمبود اطلاعات، كويت را اشغال كرد؟

 2 – آيا مرگ كودكان قحطى‏زده اتيوپى، به خاطر كمبود اطلاعات است؟

 3 – آيا ول‏گردان خيابانى نيويورك، به دليل فقدان اطلاعات دست به خيانت مى‏زنند؟

 4 – آيا طلاق يك زوج يا اختلال عصبى يك شخص، به دليل نبود اطلاعات اتفاق مى‏افتد؟ بنابراين مى‏توان گفت كه كامپيوتر و اطلاعات موجود در آن، نتوانسته، به هيچ‏كدام از اين دغدغه‏هاى بنيادى زندگى بشر، پاسخ دهد. در حقيقت، آنچه بشر را رنجور مى‏سازد،و يا زمينه بيشترين دردها و مصيبت‏ها را افراد فراهم مى‏كند، ارتباطى با چگونگى مرتب كردن اطلاعات به وسيله كامپيوتر ندارد. واقعاً كامپيوتر به ما نمى‏گويند:

 -يك چهار چوب اخلاقى نظام‏بخش و سعادت‏آور كدام است؟

 -چه سئوالاتى ارزش پرسيدن دارند؟

 -غايت وجود بشر چيست؟

 -چرا مردم با يكديگر مى‏جنگند؟

 -چرا در زمانى كه مردم به وقار و متانت نياز دارند، آن را از دست مى‏دهند؟ به هر روى: كامپيوتر، بشر را از امور مفيدى چون امور معنوى، معرفت نفس و ايده‏هاى مفيد ديگر دور مى‏سازد. جاى تعجب است كه متخصصان خود را وقف كامپيوتر كرده‏اند، در حالى كه همه اين‏ها، اتلاف گسترده، خطرناك استعداد و توان انسانى است، زيرا، اگر اين استعداد و انرژى متوجه فلسفه، الهيات، هنر، تعليم و تربيت شود، شايد بتوان فهميد كه چرا جنگ، گرسنگى، بى خانمانى، بيمارى و خطرات ديگر وجود دارد؟ و چگونه مى‏توان آن‏ها را بر طرف ساخت؟

 پستمن در پايان مى‏گويد: سخن من همانى است كه هنرى ديويد تورو گفته است كه تمام اختراعات ما، جز توسعه ابزارهايى در خدمت اهداف غير مترقى، نيست! ما براى پرهيز از خطرات انسانى توسعه ابزارهاى تكنولوژيكى، بايد به سخن گوته عمل كنيم كه گفت: هر كس مى‏بايست، هر روز سعى كند، اندكى آواز بشنود، يك شعر زيبا بخواند، يك منظره دلنشين ببيند و  و اندكى با كلمات معقول سخن بگويد! سقراط بر اين‏گونه زيستن تاكيد داشته است كه گفت: زندگى تجربه نشده، ارزش زيستن ندارد،اما در تجربه كردن زندگى، بايد به اين حرف يوگو توجه داشت كه ما با دشمن مواجه شده‏ايم، و آن دشمن، خود ما هستيم،سرانجام در اين روند، بايد بر اساس اين سخن ميكائيل پيامبر عمل كرد كه فرمود:آن چيزى كه خداوند از شما انتظار دارد، اين است كه منصفانه عمل كنيد."(41)

 

نتیجه

 غرب به بهانه فرار از ظلمت قرون وسطايى،مبانى جديدى(اومانيسم،ليبراليسم و سكولاريسم)را پايه‏ريزى كرد،به اميد اين كه به ساحل نجات دست يابد،ولى تنها در برخى از زمينه‏هاى مادى به پيشرفت هايى رسيد،در عوض،خود را از خدا دور كرد،اما سرمايه‏داران از اين وضع خشنودند و البته هميشه خشنود بوده‏اند.در واقع سرمايه‏دارى غرب كه بر پايه مبانى تفكر جديد پديد آمد و رشد كرد،توانست هر روز بيشتر از گذشته،انبار خود را پر از ثروت و پول نمايد،و در اين راه،انديشه بسيارى از انديشمندان را به خدمت گرفت،لذا به نظر مى‏رسد اين راه به انتها نرسيده ،بلكه امروزه با طرحى جديد به چپاول جهان نشسته است،و باز انديشمندانى را به خدمت گرفته، و همچون گذشته فقط به ثروت مى‏انديشد و برايش مهم نيست كه بر سر جهان چه مى‏آيد،همان‏طورى كه قبل از اين هم،برايش مهم نبوده است،طرح جديدى كه با كمك انديشمندان براى چپاول و غارت جهان به ويژه جهان سوم برگزيده،جهانى‏سازى است:

 

  پى‏نويس

25) استفان‏هاى،"تخريب جنگل‏ها،نمادى از فاجعه آفرينى بشر امروز،"ماهنامه سياحت غرب،شماره 5(آبان 1382)ص 81-85.به نقل از:WWW.equapulse.net

26) همان.

27) همان.

28) مؤسسه تحقيقاتى رين،"قربانيان خاموش،"ماهنامه سياحت غرب،شماره 5(آبان 1382)ص 37-39.به نقل از:WWW.rainn,org

29) همان.

30) همان .WWW.maharishi-india.org ilhk

31) ادوارد او.ويلسون،"تنوع بيولوژيك،"ماهنامه سياحت‏غرب،شماره25(مرداد 1384 )ص116-124.به نقل از:WWW.Wildglob.com

32) همان.WWW.organiccanummers.org

33) جان تيلور گاتو،"مبادله زندگى حقيقى با زندگى مجازى،"ماهنامه سياحت غرب،شماره7(دى 1382)ص 24-29. به نقل از: Enterprise/Volume:10.Issue:2/March 1999.Page:45The American

34) همان.

35) همان.

36) نوئل هورنور،"غرب و گرداب فساد جنسى،"ماهنامه سياحت غرب،شماره7(دى 1382)ص 44-53.به نقل از:Thegood News Mars 2000.Page 81

37) همان.WWW.rapeis.org

38) تبليغات و كودكان،"ماهنامه سياحت غرب،شماره 5(آبان 1382)ص 40-42.به نقل از روزنامه اكونوميست(4 ژانويه 2001)ص 16.

39) سياحت غرب ،شماره8(بهمن 1382)ص 25.

40) آريانا اينجانگ‏چا،"كامپيوترتان مواظب شماست،"ماهنامه سياحت غرب،شماره7(دى 1382)ص 38-43.به نقل از:روزنامه واشنگتن پست(15 اوت 2000)ص 14.

41) نيل پستمن،"منجى تكنولوژيكال،"ماهنامه سياحت غرب،شماره 7(دى 1382)ص 3 -15به نقل از:WWW.mat.upm.es

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.