Take a fresh look at your lifestyle.

شکاف قومی و اضمحلال حزب دموکراتیک خلق افغانستان

چکیده
شکاف قومی در تحولات سیاسی جوامع، در جامعه شناسی سیاسی اهمیت زیادی دارد. در مقاله حاضر، تلاش شده تا اضمحلال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، تحت تأثیر این شکاف، بازخوانی و توصیف شود. تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان، تحت تأثیر شکاف قومی در این کشور شکل می گیرند. شکاف های قومی پشتون- فارس، پشتون- هزاره و پشتون- ازبک، از جمله این شکاف ها هستند.

این شکاف ها که در متن جامعه افغانی و در میان اقوام مختلف آن وجود دارد،آثار شگرفی بر حزب دموکراتیک خلق داشته و یکی از عوامل اصلی ناکامی و اضمحلال آن بوده است.
واژگان کلیدی
افغانستان، شکاف قومی، حزب دموکراتیک خلق، احزاب سیاسی.
مقدمه
الف) طرح مسأله
در جوامع چندقومی که اقوام گوناگون در کنار یک دیگر زندگی می کنند، امکان بروز تعارضات نژادی، بیشتر افزایش می یابد. استمرار این تعارضات در طول تاریخ، شکاف قومی را باعث می شود. این شکاف در گروه بندی های سیاسی و اجتماعی، مؤلفه ای تأثیرگذار است که در رقم زدن مناسبات اجتماعی نقش بازی می کند. با سیاسی شدن این شکاف ها، احزابی حول آن شکل می گیرند که احزاب ملی گرا یا ناسیونالیست نامیده می شوند. اما بستر بحث این جاست که در جوامع شرقی، گاه تشکیل احزابی را شاهد هستیم که ماهیتی ضدناسیونالیستی دارند اما در برخورد با شکاف قومی، عرصه را به رقیب واگذار کرده، این ویژگی خود را از دست می دهند و محلی برای ظهور تمایلات قوم گرایانه می شوند.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان چنین سرنوشتی داشته است. این حزب که براساس آموزه های کمونیسم، انترناسیونالیسم یا جهان وطنی را از اصول بنیادین خود می دانست، در چنبره اختلافات قومی گرفتار شد، که این اختلافات، اصلی ترین عامل اضمحلال آن به حساب می آید. این نوشتار در پی آن است تا نقش شکاف های قومی را در اضمحلال حزب مذکور به بحث بنشیند.
ب) سؤال اصلی
آیا شکاف های قومی در اضمحلال حزب دموکراتیک خلق افغانستان نقش داشته اند؟
ج) فرضیه اصلی
شکاف های قومی در افغانستان در اضمحلال حزب دموکراتیک خلق نقش اساسی داشته است.
د) اهداف
1. شناخت تأثیر شکاف های اجتماعی در اضمحلال احزاب سیاسی.
2. آشنایی با نقش شکاف های قومی در تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع.
مفاهیم
1. حزب سیاسی
باتوجه به تحول مفهومی و تنوع وجودی حزب سياسي، آوردن تعریفی جامع از آن قدري دشوار است. اما تعريف هايي برای حزب سیاسی عرضه شده که تا حدودی میتواند بیان کننده معنا و ماهیت آن باشد. اصولاً حزب هاي سياسي، پدیده ای جدید در ارتباط با دموکراسی است. لذا تعاریف عرضه شده نیز با این ذهنیت طرح شده اند. گتل براین اساس، حزب را چنین تعریف می کند:
 حزب سیاسی مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می کنند و با استفاده از حق رأی خود، میخواهند بر حکومت تسلط یابند و سیاست های عمومی خود را عملی سازند.
تعاریف کلاسیک از حزب، معطوف به جوامع غربی عرضه شده که در بحث ما کارآیی ندارد، زیرا در جوامع غیر دموکراتیک، رسیدن به قدرت از سوی احزاب، لزوماً از راه های قانونی صورت نمی گیرد، بلکه گاه از طریق کودتا و یا سایر اشکال، به دنبال کسب قدرت بوده اند. به ناچار باید تعریفی جدید و غیرکلاسیک از حزب آورد، تا بتواند پوشش دهنده بحث ما از احزاب باشد؛ بنابراین، حزب به گروهی منسجم از افراد اطلاق می شود که در پی دست یابی به قدرت سیاسی و یا سهیم شدن در آن، از طرق قانونی و در صورت عدم امکان، فراقانونی برمی آیند. اما طبق نظر دکتر بخشایشی، سه محور ضروری برای اطلاق حزب به آن وجود دارد:
– وجود برنامه (مرام نامه و اساس نامه)؛
 – اعضا و پشتیبانی مردم؛
 – سازمان و تشکیلات.
2. گروه قومی
گروه قومی، گروهی از افراد هستند که خود را اجتماع فرهنگی متمایزی می دانند و غالباً در زبان، مذهب، نسبت خویشاوندی و یا مشخصات ظاهری (مانند رنگ پوست) دارای اشتراکند و معمولاً در برابر اعضای گروه-های قومی دیگر احساسات منفی دارند. در گذشته، تعریف محدودتری درباره گروه قومی وجود داشت و داشتن زبان مشترک را ملاکی الزامی می دانستند، اما امروزه این اصطلاح عملاً هم معنا با اصطلاح گروه اشتراکی دانسته میشود؛ برای مثال گروه های اصلی یوگوسلاوی سابق یعنی صرب ها، کرواتها و مسلمانان بوسنی را همانند فرقه های مسیحی و مسلمان لبنان، معمولاً گروه قومی می نامند، با این که اختلاف آنها با یک دیگر در مذهب است، و نه در زبان. مراد از گروه قومی در نوشتار حاضر، «گروهی از افراد است که خود را اجتماع متمایزی می دانند. غالباً در زبان، مذهب، نسبت خویشاوندی و یا مشخصات ظاهری (مثلاً رنگ پوست) دارای اشتراکند و معمولاً در برابر اعضای گروه های قومی دیگر احساسات منفی و خصمانه دارند.»
3. ناسیونالیسم قومی
ناسیونالیسم در ارتباط وثیقی با ناسیونالیسم قومی است. این وجه از ناسیونالیسم، مرز یک ملت را با مرز یک گروه قومی خاص، مشخص و محدود می سازد. بدین ترتیب، نیاکان و تبار مشترک را برجسته ترین ویژگی های ملت می سازد. هانس کهن در سال 1956، به ناسیونالیسم شرقی، عنوان «ناسیونالیسم قومی» و به ناسیونالیسم غربی عنوان «ناسیونالیسم مدنی» را اطلاق نمود. در سال 1976 جان پلمینتس، تمایز مشابهی را عنوان کرد:
 ناسیونالیسم مدنی یا غربی، وجهی از ناسیونالیسم ارضی است که روی یک سلسله قوانین و نهادهای سیاسی مدنی، به عنوان تنها شالوده راستین عضویت در یک ملت تأکید دارد. هریک از اعضای چنین ملتی پیش از هر چیز، یک شهروند است با حقوقی برابر با سایر شهروندان، صرف نظر از وابستگی های قومی و گروهی. اما ناسیونالیسم غیرغربی یا ناسیونالیسم قومی شرقی، مبتنی بر جامعه ای است که بر تبار مشترک بنا شده است، نه سرزمین.
4. شکاف قومی
نیروها و گروه های اجتماعی به صورت تصادفی پیدا نمی شوند، بلکه بر علایق گوناگون در درون ساخت جامعه مبتنی هستند. چنین علایقی معمولاً حول شکاف های اجتماعی به وجود می آیند. احزاب سیاسی نیز از شکاف های اجتماعی سرچشمه می گیرند. به عبارت دیگر، نخست شکاف های اساسی در جامعه ایجاد می گردند و سپس طی فرآیندی، به احزاب سیاسی تبدیل می شوند. عده ای شکاف اجتماعی را همان تضاد و تعارض اجتماعی می دانند. «شکاف اجتماعی عملاً موجب تقسیم و تجزیه جمعیت و تکوین گروه بندی ها می-گردد و این گروه بندی ها ممکن است تشکل ها و سازمان های سیاسی پیدا کنند. قاعده کلی جامعه شناسی سیاسی این است که زندگی در هر کشوری به شیوه های گوناگون، تحت تأثیر شکاف های اجتماعی خاص آن کشور و نحوه صورت بندی آن شکاف ها قرار می گیرد.»
شکاف قومی، یکی از شکاف های اجتماعی است که در اثر تعارضات بین الاقوامی به وجود می آید. اگر در طول تاریخ، اقوام با توجه به قومیت خود، مناسبات خود را با اقوام دیگر تعریف کنند و قومیت، تعیین کننده روابط در جوامع شود، می گوییم شکاف قومی حاصل شده است.
 شکاف های قومی در افغانستان
به لحاظ جامعه شناختی، گروه هاي قومي در افغانستان با مشخصه هايي چون تبار، زبان، فرهنگ و در برخي موارد مذهب از هم جدا مي شوند. آنان سنن و آدابی جداگانه اي دارند و در بسياري موارد مي توان از سيما و ظواهر طبيعي و حتي از طرز لباس پوشيدن، هويت قومي افراد را تشخيص داد. نشانه اي از آميختگي قومي در افغانستان وجود ندارد و ازدواج بين خانواده هاي وابسته به اقوام جداگانه، امری نادر و غير عادي به حساب مي آيد.
هر يك از گروه هاي قومي عمده به لحاظ جغرافیایی، در منطقه معيني از كشور، تراكم دارند؛ برای مثال، جمعيت پشتون به طور عمده، در مناطق شرقي و جنوبي كشور متمركز هستند؛ تاجیكان بيشتر در شمال شرق، تركان (ازبكان، تركمنان وغيره) در شمال و هزارگان در مناطق مركزي افغانستان به سر مي برند. تنها در بخش هاي غربي كشور، گروه قومي خاصي از لحاظ تعداد مسلط نيستند و اقوام پشتون، تاجیك، ايماق، بلوچ و غيره، در مکان هایی كوچك تر و در كنار هم زندگي مي كنند. تراكم اقوام عمده در مناطق جداگانه كشور، رابطه خاصي بين گروه هاي قومي و مناطق جغرافيايي ايجاد كرده است. به همين دليل گروه هاي مسلح نيز در همان مناطقي متمركزند كه پايگاه هاي قومي آنها قرار دارد.
مناسبات خصمانه اقوام با یک دیگر در طول تاریخ، ایجاد نفرت آنها از یک دیگر را باعث شده است. این خصومت ها را بیشتر از قوم مسلط، یعنی پشتون ها علیه دیگر اقوام، اعمال کرده اند. در سال هاي جنگ اين مرزبندي هاي قومي، مشخص تر و گسترده تر شد و نيروهاي عمده سياسي به طور آشكار، به گروه هاي پشتون، تاجیك، هزاره و ازبك تقسيم شدند که این امر به سیاسی تر شدن شکاف قومی در افغانستان انجامید. این روند از سال ها قبل شروع شده بود. مهم ترین شکاف های قومی در افغانستان عبارتند از:
1. شکاف قومی پشتون- فارس
حکومتی که احمدشاه ابدالی در جرگه ای متشکل از قبایل پشتون بنا نهاد، از همان آغاز با رنگ قومی قدرت را در دست گرفت، جرگه ای که در آن به دیگر قبایل و اقوام نقشی ندادند و در ادامه نیز نقشی جز فرمان برداری به آنان سپرده نشد. «… در رأس اداره، يک عده از خانان و سران قبايل دراني مخصوصاً پوپلزايي واقع بودند که با عناوين اشراف الوزراء، مشير و مختار، ديوان بيگي و وکيل‌الدوله، قاضي القضات، خان خانان، ايشيک باشي و امثال اينها، وظايف مهم دولتي را به عهده داشتند.»
در دوره عبدالرحمان خان، ناسیونالیسم قومی در اثر افکار محمود طرزی، سرور واصف، عبدالرحمان لودین و عبدالهادی داوی، شکل نظام یافته و ایدئولوژیک به خود گرفت. این افراد صرف نظر از تفاوت دیدگاه، در مورد ناسیونالیسم قومی اتفاق نظر داشتند در اندیشه ناسیونالیستی طرزی، زبان پشتو به منزله زبان افغان یا افغانی و به صورت تبلور اصالت ملی و ریشه تمام زبان ها و هم چنین ملیت پشتو به منزله ملیت افغان، دارای اصالت و تبلور ملی به حساب می آمدند. پشتو، به عنوان زبان افغانستان و افغان، به عنوان ملیت واحد افغانستان، بایستی ترویج می گشت و به صورت رسمی آموزش داده می شد. این گونه برتری جویی ها در دوران امیرحبیب الله، به ویژه دوران امان الله شکل سازمان یافته و مدونی به خود گرفت. در دوره پادشاهی محمد نادرشاه، محمدگل خان مومند وزیر داخله، تحریکاتی را در جهت تعمیم زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها از دوایر دولت، بلکه از مؤسسات تعلیمی و حتی خانه و بازار آغاز کرد. وی مردمان فارس زبان و ترک زبان را وادار ساخت تا عرایض خود را به زبان پشتو بنویسند و به عرایضی که به زبان فارسی نوشته می شد، ترتیب اثر نمی داد. علاوه بر آن، تعداد زیادی از پشتون ها را از خارج مرزهای کشور به مناطق شمال کوچ داد و برای اسکان آنان، زمین و ملک در اختارشان گذاشت. در جریان تصویب قانون اساسی ظاهرشاه در لویی جرگه، زمانی که بحث به رسمیت شناختن زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور مطرح شد، واکنش هایی را از نمایندگان شاهدیم که گویی در ذهنیت نمایندگان، هیچ فردی حق تکلم به زبانی غیر از پشتو را ندارد؛ غلام محمد فرهاد نماینده کابل، به شدت علیه به رسمیت یافتن فارسی در کنار پشتو اعتراض کرد و پیشنهاد نمود که رسمیت به زبان پشتو محدود بماند. محمدقدیر تره کی نیز با توهین به دیگر زبان ها، زبان ازبکی و سایر زبان های محلی را زبان های منحط خواند. این نمونه ها به خوبی وجود شکاف عمیق پشتون- فارس در افغانستان را نشان می دهد که حکومت پشتون ها در افغانستان، مسبب اصلی آن بوده است.
2. شکاف قومی پشتون- هزاره
از آن جا که هزاره ها هم به لحاظ قومی و هم ازنظر مذهبی، با قومیت پشتون بیشترین تفاوت ها را داشتند، بیشترین ظلم ها و تبعیض ها علیه آنان اعمال شده است. چون ناسیونالیسم رابطه تنگاتنگی با قوم مداری دارد، هزاره ها خارج از گروه خودی قرار دارند و احساس دوگانگی شدیدی بین دو گروه شکل می گیرد که منشأ بروز خشونت های خونین در گذشته بوده است. عواملی را که باعث شد تا بین پشتون- هزاره شکاف ایجاد شود، می توان به صورت ذیل خلاصه کرد:
2-1. مشارکت ندادن هزاره ها در قدرت سیاسی: همان گونه که ذکر شد، از بدو شکل گیری کشوری به نام افغانستان، انحصار قدرت در دست قوم پشتون به منزله یک اصل، بنا نهاده شد. این اصل نانوشته، باعث گشت تا تمام اقوام غیرپشتون از حکومت محروم شوند که هزاره ها هم از این اصل، مستثنا نبودند.
2-2. نسل کشی و غصب سرزمین هزاره ها: در تاریخ افغانستان، بیشترین عداوت ها و جنگ های خارج از قواعد مرسوم جنگی، بین پشتون ها و هزاره ها روی داده است که نمونه کامل نسل کشی به شمار می آید؛ زیرا در آن، نه تنها به افراد نظامی بلکه به زنان و کودکان نیز رحم نکردند و آنان را قتل عام نمودند و سرزمین های آنان را غصب کردند. این جنایات که نمونه آن در مورد هیچ یک از دیگر اقوام ساکن در افغانستان، اعمال نشده ، از اصلی ترین عوامل ایحاد شکاف پشتون – هزاره بوده است.
2-3. مشروعیت بخشیدن به قوم مداری از طریق استفاده ابزاری از دین: حکام دولت های گذشته، هر زمان جاذبه های قوم مدارانه نمی توانست اقوام را در برابر یک دیگر قرار دهد، با استفاده از تحریک احساسات مذهبی مردم، در قداست بخشیدن و مشروع جلوه دادن اقدامات خود تلاش می کردند. در تاریخ معاصر افغانستان نخستین بار، از این ابزار در برابر قزلباشان شیعه مذهب استفاده شد. اما در مورد هزاره ها این امر با شدت بیشتری دنبال گشت؛ به نحوی که حکم به تکفیر و اباحه خون و حتی وجوب قتل آنان و جهاد با هزارها صادر شد. این عوامل سبب شد، تا شکاف قومی میان اقوام پشتون و هزاره، بر شکاف مذهب، تراکم یابد و از این طریق، گسست بین این دو قوم بیشتر و عمیق تر از قبل گردد.
3. شکاف پشتون- ازبک
گروه قومی ازبک نیز مانند سایر اقوام در اقلیت، مثل تاجیکان و هزاره ها، پیوسته تحت ستم و تبعیض قومی بوده اند. در لابه لای گزارش های تاریخی، موارد متعددی از این ظلم ها و اجحاف ها را می توان مشاهده کرد که قتل و کشتار، مصادره اراضی، و تبعیضات زبانی را شامل می شود.
شکاف های قومی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان
یکی از دلایل مهمی که حزب دموکراتیک خلق افغانستان نتوانست بر اساس آموزه های کمونیستی خود به فعالیت بپردازد و به تدریج دچار ضعف و تجزیه به گروه های کوچک تر شد، در مسأله قومیت و یا شکاف قومی نهفته است. همان گونه که اشاره شد، در جامعه افغانی شکاف هایی میان اقوام مختلف به وجود آمد که این شکاف ها در طرز تلقی و بینش اعضا کاملاً تأثیرگذار بود؛ یعنی فرد با هر عنوان یا پیشه و یا تحصیلات و غیره، اگر در چنین جامعه ای نشو و نما کند، به ناچار رنگی از قوم گرایی در ضمیر وی نقش می بندد و فعالیت های فرد را به سوی خود جلب می نماید. چنین شاکله ای در شخصیت رهبران و اعضای حزب دمکراتیک خلق، باعث شد تا علی رغم آموزه های کمونیسم، نتوانند حزبی به وجود آورند که انترناسیونالیسم را وجهه همت خود قرار دهد. آنان تحت تأثیر قوم گرایی نهادینه شده در جامعه افغانی، در درون حزب به انشعاب های گوناگونی دست زدند که همین امر زمینه تضعیف و شکستشان را فراهم نمود.
تضاد قومی در بدو تأسیس حزب
 اولین کنگره حزب دموکراتیک خلق در تاریخ یازده دی ۱۳۴۳ شمسی به صورت غیرعلنی تشکیل شد. در این کنگره که بیش از ۲۷ نفر از اعضای حزب شرکت داشتند، آدم خان جاجی از کهن سال ترین افراد حاضر، به عنوان رئیس موقت جلسه انتخاب شد. در این جلسه پس از سخن رانی هر یک از اعضا، اساس نامه حزب دمکراتیک خلق، به تصویب رسید و گروه هیجده نفره به عنوان «پلنیوم» حزب انتخاب شد. این پلنیوم، کمیته مرکزی حزب را انتخاب کرد. که مرکب از هفت عضو اصلی و چهار عضو علی البدل بود. نورمحمد تره-کی، ببرک کارمل، صالح محمد زیری، طاهر بدخشی، سلطان علی کشتمند، شهرالله شهپر و دستگیر پنجشیری، جزو اعضای اصلی و دکتر شاه ولی، ظاهر افق، دکتر ظاهر و نوراحمد نور، جزو اعضای علی البدل انتخاب شدند. هم چنین کمیته مرکزی حزب، نورمحمد تره کی را به سمت منشی (دبیرکل) و ببرک کارمل را به عنوان معاون منشی انتخاب کرد. در این کنگره برای اولین بار بروز شکاف میان اعضای پشتوزبان و فارس زبان را شاهد هستیم؛ این مسأله زمانی سر باز کرد که اعضا می خواستند برای تعیین دبیر کل رأی گیری نمایند که باعث شد تا بر مبنای شکاف پشتون- فارس، پشتوزبانان در برابر فارس زبانان قرار گیرند. بخش اعظم پشتوزبانان از تره کی پشتیبانی می کردند و وی را رهبر خود می دانستند. از سوی دیگر، اکثریت قاطع فارس زبانان طرف دار جدی کارمل بودند و مقام رهبری حزب را فقط شایسته او می دانستند.
بروز دودستگی قومی در میان اعضای حزب آن هم در عالی ترین سطح اعضا، و در بدو فعالیت حزب، باعث شد تا شالوده این حزب بر پایه نادرستی بنا گردد و بستر رقابت های قومی در حزب فراهم شود. این مسأله در آینده حزب، چنان تأثیر منفی گذاشت که سلطان علی کشتمند، از مؤسسان حزب، هنگام نگاشتن خاطرات خود، آرزو کرد که ای کاش به صورت طبیعی، رهبری وجود می داشت که مورد قبول همگی اعضا بود تا آن همه رنج و دشواری های بعدی برای حزب به وجود نمی آمد.
شکاف قومی و فهم کمونیسم
قوم گرایی در افغانستان چنان ریشه دار است که حتی کمونیسم نیز نتوانست انترناسیونالیسم را به جای آن در ذهن طرف داران خود تزریق نماید. این مسأله تا اندازه ای اهمیت دارد که کمونیسم نیز از دریچه قومیت شناخته می شود و در این حالت، به ناچار مجبور می گردد علیرغم تضاد ذاتی خود با ناسیونالیسم، به آمیزش با آن تن دهد. پشتون های حزب که عمدتاً طرف داران تره کی را تشکیل می دادند، به همان اندازه که از طرف داران ناسیونالیسم پشتون به شمار می آمدند، مارکسیست نیز بودند. آنان کمونیسم بدون ناسیونالیسم را برنمی-تابیدند. تره کی نیز برای این که طرف دارن خویش در حزب را پیرامون خود حفظ کند، معلومات اجمالی خود را درباره مارکسیسم با اندیشه های قبیله ای و محیط زیستش درهم آمیخته، معجون مرکبی از آن به وجود آورد که در مبارزات درون حزبی، هم کاری برتری خواهان پشتون را با او تأمین می کرد. وی با همین روش، توانست در چندین مرحله حریفان پرچمی را مغلوب سازد. صدیق فرهنک در توصیف او می نویسد:
 با وجود ادعای مارکسیستی در قوم پرستی از هیچ فاشیست، دست کم نداشت.
موارد فوق گویای این مطلب است که شکاف قومی، مانع فهم راستین مارکسیسم در افغانستان گشته، و یا اگر هم فهم درستی از آن حاصل شده، در تلاطم امواج قوم گرایی که سال ها در افغانستان به جوش و خروش پرداخته است، به سازش مجبور شده و از مبانی تئوریک خود دست برداشته است. این مسأله سبب شد تا خود حزب، عمل کردی بر خلاف آرمان های خود بروز دهد که فروپاشی خود را سبب گردید.
شکاف قومی و انشعاب در حزب
صدیق فرهنگ، پژوهش گر و سیاست مدار افغانی، به این مطلب اعتقاد دارد که احزاب خلق و پرچم در نظر و عمل، هیچ تفاوتی با یک دیگر نداشتند تا باعث جدایی شان شود. بلکه «مخالفتشان بیشتر به مسائل شخصی و تضادهای قومی و محلی مربوط بود تا به قضایای مسلکی و مرامی» به مرور زمان اعضای پشتوزبان و اعضای منسوب به قبایل و روستاها، حزب خلق را شکل دادند و بخش زیادتری از اعضای فارس زبان با پایگاه شهری، گروه پرچم را به وجود آوردند.
انشعاب حزبی به نام سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان(سازا) از بدنه حزب دموکراتیک خلق، که به ستم ملی معروف شد، نیز بر پایه شکاف قومی صورت پذیرفت. رهبر این حزب طاهر بدخشی، تاجیک تبار و فارس زبان بود. بیشتر افراد زیر نفوذ او را محصلان و جوانانی از نژاد تاجیک، ازبک و عمدتاً ساکن ولایات شمالی کشور، تشکیل می دادند. وی مبارزه با تضاد قومی را از مبارزه طبقاتی بر تر می دانست و با صراحت می گفت:
در افغانستان علاوه بر تضادهای طبقاتی، تضادهای ملی نیز وجود دارد که در نتیجه آن، تمام اقلیت ها تحت استثمار بی رحمانه پشتون ها که قدرت سیاسی را غصب نموده اند، قرار دارند و از حقوق مادی و معنوی شان چشم پوشی می شود؛ پس لازم است برای احقاق حقوق اقلیت ها، مبارزه ملی صورت گیرد.
روی کرد ناسیونالیستی برخی از پشتوزبانان در درون حزب، باعث شد تا گاهگاهی تضادهای قومی پشتون – فارس فعال شود. در جریان یکی از همین برخوردها که حفیظ الله امین با طاهر بدخشی داشت، مشاجرات قومی و نژادی از سوی امین دامن زده شد و به دنبال آن، انشعاب دیگری در حزب صورت گرفت و طاهر بدخشی راه خود را از حزب دموکراتیک خلق جدا نمود.
قومیت و تصفیه حساب های شخصی
بسیاری از اختلافات میان اعضای حزب، ریشه قومی داشت و برخوردهای میان افراد نیز تا حدود زیادی رنگ و بوی نژادی و زبانی به خود گرفته بود؛ در حالی که اختلافات ایدئولوژیک باید در چنین احزابی پررنگ تر باشد. زمانی که تره کی دبیر کلی حزب را از آن خود کرد، مخالفان و موافقان وی برخوردهای شخصی از موضع قومی را آغاز نمودند. ببرک کارمل و هواخواهان شهری منش او خود را نسبت به نورمحمد تره کی و طرف داران دهاتی اش مهذب، با فرهنگ و پیش رفته تلقی می کردند و عار وننگ می دانستند که تحت رهبری وی کار کنند؛ برای مثال، آناهیتا راتب زاد هیچ گاه احساس خجالت نمی کرد که برای فرونشاندن عطش دشمنی خود با نورمحمد تره کی، همه پشتون ها را «ملت بی فرهنگ» بنامد. چنین برخوردهایی از طرف مقابل، بدون پاسخ نمی ماند و طرف مقابل همین روش را در برخورد با آنان در پیش می گرفتند؛ برای مثال، برخورد توهین آمیز امین در برابر طاهر بدخشی، از همین رفتارهاست و همان طور که گذشت، این برخورد سرآغاز انشعاب بدخشی از حزب بود. اما این پایان ماجرا نبود و امین زمانی حساب خود را با طاهر بدخشی تصفیه نمود که قدرت سیاسی را در افغانستان به دست گرفت و او را با وضع فجیعی به قتل رساند. چنین تصفیه-حساب هایی در حزب سابقه داشت؛ زمانی که تره کی به قدرت رسید، بسیاری از پرچمی ها را از صحنه خارج ساخت و بسیاری از مخالفان را روانه زندان کرد. اما هزاره ها پایشان به زندان نمی رسید و طبق گزارش های عینی فرهنگ، به دستور تره کی و امین، یک راست به کشتارگاه برده شد، و به قتل می رسیدند. به عقیده نگارنده، بسیاری از تصفیه حساب هایی که در دوران زمام داری سران حزب دموکراتیک خلق انجام شد، رنگ قومی داشت و با اغراض قومی صورت می گرفت و در برخی موارد مانند اجرای مجازات میان اقوام، تبعیض اعمال می شد برای مثال، اگر قدرت حاکمه انجام دادن محلی را جرم تلقی می کردند، انجام دادن آن توسط پشتون ها، مجازات خفیف تری داشت، اما اگر هزاره ها و شیعیان مرتکب می شدند، مجازات هول ناکی درپی داشت که گزارش های فرهنگ در این زمینه راه گشاست؛ برای نمونه، در هفده اگوست 1982 اعلام شد که دسیسه ای از جانب برخی از افراد که بیشتر پرچمی بودند، علیه دولت انقلابی کشف شده است. در این واقعه مجازات ها از سوی رژیم یک سان نبود؛ ببرک کارمل، نور احمد نور، آناهیتا و عبدالوکیل، از حزب طرد شدند. سلیمان لایق و بارق شفیعی، از دفتر سیاسی اخراج گشتند. چهارتن دیگر تنزل رتبه یافتند، اما کشتمند و میرعلی اکبر که هزاره بودند، به اعدام محکوم شدند، این در حالی که اتهام همه آنان یکی بود. حتی در بیانیه های سرانی مانند تره کی، توهین به مردم هزاره ها دیده می شود. به راحتی در این موارد رد پای شکاف پشتون- هزاره را می توان دید که اکنون کمونیست های افغانستان علیه هزاره ها اعمال می کنند. شاید یکی از دلایل اصلی جذب هزاره ها و فارس-زبانان به جنبش مائوئیستی، همین جهت گیری های قوم مدارانه حزب دموکراتیک خلق باشد. روا در این زمینه می نویسد:
 درکنار این حزب، جنبش مائوئیستی پدیدار می شود که طرف داران آن را بیشتر شیعیان از اقوام هزاره و قزلباش و تاجیک های شمال تشکیل می دهند. آنها با حزب دموکراتیک خلق که خیلی طرف دار پشتون ها بوده و سعی دارند که تسلط سنتی بر دیگر اقلیت ها را تداوم بخشند، به مخالفت برمی خیزند. حزب شعله جاوید که نماینده این جنبش است، در محافل دانشگاهی و به خصوص در دانشکده پزشکی، هواداران بسیاری داشت.
این حزب مبارزات فراوانی را علیه حزب دموکراتیک خلق ترتیب داد.
نتیجه
اگرچه کمونیسم با ناسیونالیسم قومی و حتی ملی سر سازگاری ندارد، قوم گرایی در افغانستان دارای ریشه های عمیق تاریخی است تا جایی که حتی کمونیسم نیز در چنین ساختاری، در برابر آن سر تعظیم فرود می آورد. حزب دموکراتیک خلق افغانستان، از همان ابتدای تأسیس، متأثر از اختلافات قومی به گروه بندی هایی در درون حزب دچار شد. این چنددستگی براساس قومیت بعدها سبب گشت تا انشعاب های پی درپی در حزب صورت گیرد که یکی از عوامل اصلی اضمحلال حزب مذکور به حساب می آید. تفسیر و شناخت پدیده-ها بر اساس تمایلات قوم مدارانه از دیگر آثار شکاف قومی در جامعه است. کمونیسم در افغانستان با این بینش شناخته شد و متأثر از همین شناخت، به مرحله اجرا درآمد و این با اهداف یک حزب کمونیست و زمینه ای دیگر برای تضعیف آن مخالف بود. تنش های شخصی و مکرر میان سران این حزب را نیز بر اساس همین دیدگاه می توان تفسیر کرد.
 
 منابع
1. ایوبی، حجت الله، پیدایی و پایایی احزاب سیاسی در غرب، تهران: انتشارات سروش، چاپ اول، 1379.
2. بخشایشی اردستانی، احمد، اصول علم سیاست، تهران: موسسه انتشارات آوای نور، چاپ اول، 1376.
3. بشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، تهران: نشر نی، چاپ اول، 1374.
4. پولادی، حسن، تاریخ هزاره ها، ترجمه علی عالمی کرمانی، تهران: محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1381.
5. دريح، امين‌الله، افغانستان در قرن بيستم، پيشاور: کتابخانه دانش، 1379.
6. دولت آبادی، بصیر احمد، شناسنامه افغانستان، تهران: انتشارات عرفان،1383.
7. روا، الیویه و آندره، بریگو، جنگ افغانستان، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1366.
8. زکی، عبدالله، فرآیند تجددگرایی در افغانستان، پایان نامه کارشناسی ارشد، جامعه المصطفی، مدرسه عالی حجتیه.
9. سجادی، عبدالقیوم، ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اس‍ی‌ س‍ی‍اس‍ی‌ اف‍غ‍ان‍س‍ت‍ان‌: ق‍وم‌، م‍ذه‍ب‌ و ح‍ک‍وم‍ت‌، ق‍م‌: ب‍وس‍ت‍ان‌ ک‍ت‍اب‌، ان‍ت‍ش‍ارات‌ دف‍ت‍ر ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ح‍وزه‌ ع‍ل‍م‍ی‍ه‌ ق‍م‌، ۱۳۸۰.
10. سیمون، مارتین لیپست، دایره المعارف دموکراسی، ترجمه به سرپرستی کامران فانی و نورالله مرادی، تهران: وزارت خارجه، چاپ دوم، 1383.
11. عالم، عبدالرحمان، بنیادهای علم سیاست، تهران: نشر نی، 1384.
12. غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ج 1، مرکز نشر انقلاب با هم کاری جمهوری، چاپ سوم 1366.
13. __________________ افغانستان در مسیر تاریخ، ج 2، پیشاور: حشمت خلیل غبار، چاپ دوم، 1378.

14. فرهنگ، ميرمحمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، چاپ جديد، قم: مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان،1380.
15. قاضی، ابوالفضل، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران: چاپ ششم، بهمن 1375.
16. کاتب، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1370.
17. کشتمند، سلطان علی، يادداشت هاي سياسي و روي دادهاي تاريخي، خاطرات شخصي با برهه هائي از تاريخ معاصر افغانستان، کابل: حبيب الله ميهن يار،2003.
18. ماتیل، الکساندر، دایره المعارف ناسیونالیسم، سرپرستان ترجمه، کامران فانی و نورالله مرادی، تهران: وزارت امور خارجه، زمستان 1383.
19. ورسجی، محمدابراهیم، جهاد افغانستان و جنگ سرد قدرت هاي بزرگ، پیشاور: مرکز نشرات اسلامي صبور،1381.

Leave A Reply

Your email address will not be published.