Take a fresh look at your lifestyle.

نقش نظامیان در توسعه با تأکید بر نهج البلاغه

اشاره

مقاله حاضر، در پی پاسخ به این سوال است: امام علی(ع)، نقش و تأثیر نظامیان را در توسعه اجتماعی چگونه می‏ بیند؟ اگر چه، توسعه به مفهوم امروزی با مفهوم گذشته آن متفاوت است، اما این تفاوت چندان عمیق نیست. به آسانی می ‏توان از کلام مولی علی(ع)، اصولی را استنتاج نمود که برخی آن را اصول ثابت توسعه اجتماعی نام می‏ نهند.

 

نگارنده در این مقاله، می‏ کوشد با مرور برخی احادیث آن امام هُمام، این اصول را کشف کند و به جامعه نظامی کشور ارائه دهد، تا نظامیان از این رهگذر در توسعه اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی (= توسعه اجتماعی) جامعه اسلامی ما، نقشی سازنده و بخردانه بر عهده گیرند.

 

مدخل

 برای یافتن پاسخ سؤال فوق، نخست، تعریفی از واژه ‏هایی چون نظامیان، توسعه اجتماعی و نیز، معرفی اجمالی از ابعاد شخصیتی امام علی(ع) ارائه می ‏گردد و سپس، امنیت و نقش آن در توسعه اجتماعی بیان می‏ شود. آن‏ گاه، ابعاد مختلف تأثیرگذاری نظامیان در توسعه اقتصادی، سیاسی و نظامی (= توسعه اجتماعی)، با الهام از کلام امیرالمؤمنین، علی(ع) مطرح می‏ گردد.

 

کلیدواژه

 امام علی(ع)، توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی، توسعه نظامی (=توسعه اجتماعی) امنیت، نظامیان.

 

تعریف واژه‏ ها

 نظامیان چه کسانی ‏اند؟

 «عَسْکَر» یعنی ارتش، لشکر، سپاه، نظامیان، لشکرگاه و اردوگاه. و «عَسْکَری» و «عَساکر» به معنای نظامی و نظامیان، سرباز و سربازان، ارتش و ارتشیان است؛ مانند عَرْضٌ عَسْکَری: نمایش نظامی. جَیْبُ عَسْکَری: پایگاه نظامی. «جَیْشْ» و جمع آن جیوش نیز به معنای ارتش، سپاه، نیروی نظامی و لشکر آمده است؛ مانند جَیْش التّحریر: ارتش آزادی‏ بخش. جَیْشُ الشُّعبی: سپاه مردمی.(نجف‏ علی میرزایی، فرهنگ اصطلاحات معاصر، قم: اعتصام، ۱۳۷۶، ذیل کلمه جیش و عسکر.)

 نظامی‏ گری حرفه ‏ای است همانند سایر حرفه‏ های حکومتی؛ اما با ویژگی ‏های خاص، و نظامیان صاحبان این حرفه و صاحب این ویژگی ‏هایند. به بیان دیگر، نظامی و نظامیان در برخی از ویژگی ها، با سایر حرفه ‏های حکومتی و صاحبان آن فرق می ‏کنند؛ مانند حضور در جبهه ‏های نبرد، نظم شدید فردی و گروهی و فراطایفه ‏ای فکر و عمل کردن، جدیت، شجاعت، پشتکار، وقت‏ شناسی دقیق و… . وظیفه اصلی نظامیان، پشتیبانی از دستگاه حکومتی، دفاع از جان، مال و مردم و دفاع از حاکمیت ملی، از طریق دفع حملات دشمنان خارجی و سرکوب شورش‏ های داخلی است. بنابراین، حرفه نظامی و نظامیان، با جنگ، شورش، و در واقع بیش‏ تر با عملیات رزمی در ارتباطاند. اما در دوران صلح و آرامش، موظف به وظایف ویژه ‏ای چون فراگیری آموزش‏ های ویژه، تمرینات زیاد، رزمایش‏ ها و غیره ‏اند.(علی ‏رضا ازغندی، ارتش و سیاست، تهران: قومس، ۱۳۷۴، ص۳۷ – ۵۰.)

 می‏توان تعریف جامع از نظامی و نظامیان را در این کلام مولای متقیان یافت:

لشکریان ]=نظامیان[دژهای ملت، زینت زمام‏ داران، شکوه دین و راه ‏های تحقق امنیت ‏اند، و ملت، جز با تکیه بر آن، بر پای خود ایستادن نتواند. ایستادن و بر پای ماندن سپاهیان، وابسته به بهره ‏ای است که خداوند از خراج، به آنان اختصاص داده است… نیروهای مسلح و کارگزاران خراج، توان بودن ‏شان نیست جز با تکیه بر داوران و کارکنان و دبیران که بستن قرار دادها، فراهم کردن درآمدها و جلب اعتماد جامعه در امور شخصی و عمومی برعهده آنهاست.(عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج ۱، تهران: ذره، ۱۳۷۱، ذیل کلمه ارتش.)

 

 توسعه اجتماعی چیست؟

 درباره توسعه اجتماعی، تعاریف مختلفی وجود دارد، ازجمله: مایکل تودارو در کتاب توسعه اقتصادی در جهان سوم می ‏نویسد:

 توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز، تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است. بنابراین، توسعه، ارتقای مستمر یک جامعه یا نظام اجتماعی به سوی یک زندگی بهتر و انسانی ‏تر است. براساس توسعه، جامعه از طریق ترکیب فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی، نهادی، وسایلی را برای به دست آوردن زندگی بهتر تأمین می‏کند.(مایکل تودارو، توسعه اقتصادی در جهان سوم، ترجمه غلام‏علی فرجادی، ج ۱، تهران: سازمان برنامه و بودجه، ۱۳۷۰، ص۱۳۵.)

 یک کارشناس دیگر غربی، توسعه را حرکت سیستم یک‏دست اجتماعی به سمت جلو می‏ داند؛ یعنی در مقوله توسعه، نه تنها روش تولید و توزیع محصولات تولید مد نظر است، بلکه تغییرات در سطح زندگی و نهادهای اجتماعی نیز مورد توجه است. سازمان ملل متحد، توسعه را فرآیندی توصیف می‏ کند که کوشش ‏های مردم و دولت، برای بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، محله‏ ها را متحد می ‏کند، و مردم این محله‏ ها را در زندگی یک ملت ترکیب نماید و آنها را به طور کامل برای مشارکت در پیشرفت ملی توانا سازد.(عبداللَّه جیروند، توسعه اقتصادی، تهران: مولوی، ۱۳۶۸، ص۸۳.)

نویسنده کتاب دین و فرهنگ توسعه در این باره می ‏گوید:

 توسعه عبارت است از رشد مداوم اقتصادی یک جامعه و بهبود وضعیت رفاهی افراد جامعه که ناشی از دگرگونی و تحول در بنیادهای اقتصادی، سیاسی، علمی و فرهنگی جامعه است. ]وی می‏افزاید[توسعه فرآیندی است که متضمن رشد مداوم در ابزار و روابط مادی و معنوی و بنیان ‏های اقتصادی و اجتماعی بوده و انسان می‏ تواند در این جریان به تعالی و کمال برسد. بنابراین اولاً، توسعه یک جریان پویا و رو به جلو است نه ایستا. ثانیاً، توسعه همه‏ جانبه است نه اقتصادی و نه سیاسی. ثالثاً، توسعه هدف‏ دار و هدف ‏مند است و آن تعالی انسان است.(میثم موسایی، دین و فرهنگ توسعه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴، ص۴۴ – ۶۴.)

نویسنده در تأیید نظر خود به دیدگاه علامه طباطبایی در این باره استناد می ‏کند. علامه توسعه را تحول مداوم در روابط، قوانین، ابزار حیات، برای دست‏ یابی به اهداف انسانی تعریف کرده است.(همان.)

 

علی(ع) کیست؟

 برخی علی(ع) را جز با شمشیر نمی ‏شناسند، و او را جز با شمشیر نمی ‏شناسنانند؛ مثلِ بارون کارادوو (B.carradevaux=) مورخ و محقق فرانسوی که نوشت:

علی: آن شجاع بی همتا و قهرمان یکه ‏تازی بود که پهلو به پهلوی پیغمبر(ص) می ‏جنگید و به اعمال برگزیده و معجزه آسایی قیام نمود. در معرکه بدر، بیست ساله بود که با یک ضرب دست، یکه سوار قریش را دو نیم ساخت. در اُحد، شمشیر پیغمبر(ص)، ذوالفقار را به دست گرفت، و بر سرها، کلاه‏ خود می‏ شکافت، و بر تن ‏ها، جوشن می ‏درید! و در یورش بر قلعه ‏های یهودِ خیبر، با یک دست، دروازه سنگین آهنین را از جای کند و آن را بالای سر خود سپر ساخت.(عبدالفتاح عبدالمقصود، علی ابن ابی طالب (ع)، ترجمه سید محمود طالقانی، تهران: انتشار، ۱۳۳۷، ص شانزده و هفده.)

 اما به اعتقاد میخائیل نعمیه نویسنده نامی لبنان:

 قدرت نمایی و قهرمانی امام ]علی(ع)[تنها در حدود میدان ‏های جنگ نبود، قهرمانی بود در صفای بصیرت و طهارت وجدان و سحر بیان و حرارت ایمان، و عمق روح انسانیت و بلندی همت و نرمی طبیعت، و یاری محروم و رهایی مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم، و فروتنی برای حق، به هر صورت و مظهری که، حق برایش تجلی نماید، این نیروی قهرمانی همیشه محرک و انگیزنده است، گرچه روزگارها از آن بگذرد، امروز و هر روز که شوق ما برای پی‏ ریزی بنای صالح و فاضلانه شدید شود، به سوی آن باز می ‏گردیم.(همان.)

ما را نیز، امروز، شوق پی‏ ریزی بنای صالح و فاضلانه ‏ای است که نام آن را توسعه ‏گذاشته و می‏ گذاریم. پس به سوی او باز می ‏گردیم و از او، راهش و کلامش برای دست یافتن به توسعه مدد می‏ گیریم.

 

رابطه امنیت و توسعه

 امنیت، یکی از اساسی‏ ترین نیازهای جامعه بشری است و تنها در پرتو آن، جامعه به رشد و توسعه اجتماعی دست می‏ یابد. قرآن نیز، پیشاپیش در سوره قریش با یادآوری داستان زندگی قریش، در این باره تاکید کرده است. در واقع خداوند با رفع خطراتی چون دفع لشکر فیل ‏سواران ابرهه به مکه، آن شهر را بَلَد اَمن قرار داد، و در پرتو همین امنیت، قریش که به علت شوره‏ زاری زمین در مکه، قادر به کشاورزی نبود، به سفرهای تجاری زمستانی و تابستانی روی آورد و به سبب همین تجارت، خود را از گرسنگی رهانید و در پرتو امنیت آن، به خوبی زندگی می‏ کرد و هیچ کس به آنها سوء قصد نمی ‏نمود؛ زیرا سکّان حرم خدا و متولیان بیت اللَّه به شمار می ‏آمدند و اگر هم گرفتار دزدان می ‏شدند، با گفتن اینکه ما اهل حرم خدا هستیم، رهایی می‏ یافتند. بنابراین، بین امنیت و آسایش رابطه مستقیم وجود دارد. آسایش را نیز می ‏توان زندگی مطلوب یا توسعه یافته تعریف و توصیف کرد.(تفسیر مجمع البیان، ج ۲۷، ص ۲۹۲ – ۳۰۰.)

 علی(ع)، ایجاد امنیت و آرامش را تا آن حد ضروری می‏ دانست که وجود حکومت را:

وَ إِنَّهُ لاَبُدَّ للنَّاسِ مِنْ أمِیرٍ بَرٍّ أَوْفَاجِرٍ یعمل فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤمِنُ، وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا اَلْأَجَلَ، وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‏ءُ، وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعیِفِ مِنَ الْقَوِیِّ؛ حَتَّی یَسْتَرِعَ بَرُّ، وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.

 و بی‏گمان مردم به زمام‏ داری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره ‏مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند. بوسیله حکومت بیت‏ المال جمع ‏آوری می ‏گردد و به کمک آن، با دشمنان می ‏توان مبارزه کرد، جادّه ‏ها أمن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می‏ شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می‏باشند.(محمدمهدی باباپور، سیاست و حکومت در نهج البلاغه، قم: تهذیب، ۱۳۷۹، ص۱۹۱.)

 بنابراین، امنیت در نیل به توسعه اجتماعی، اهمیت فراوان دارد و نظامیان، به عنوان مجریان و پاسداران امنیت، در این باره (= ابعاد مختلف توسعه اجتماعی) نقشی مهم بر عهده دارند که در اینجا، به برخی از آن‏ها اشاره می‏ کنیم.

 

رشد اقتصادی

در نظام حکومتی علی (ع)، کنترل و نظارت بازار به وسیله نیروهای اطلاعاتی و امنیتی (= نظامیان)، از اساسی‏ ترین محورهای مدیریت سیاسی امام بود. تا بازار رونق و اقتصاد بهبود یابد و جلوی گران ‏فروشی و احتکار گرفته شود، حریم جاده ‏ها حفظ گردد و معابر عمومی سد نشود. به مثالی در این باره توجه کنید :

 ۱. ابن هرمه، از نیروهای اطلاعاتی حکومت در بازار اهواز بود که اسیر نفس شد، و از بازاریان رشوه گرفت. وقتی این خبر به امام علی(ع) رسید، برای رفاعة بن شدّاد، حاکم اهواز نوشت:

وقتی که نامه ‏ام به دستت رسید، فوراً ابن هرمه را از مسئولیّت بازار، عزل کن، و به خاطر حقوق مردم، او را زندانی کن و همه را از این کار با خبر نما تا اگر شکایتی دارند، بگویند. این حکم را ]نیز[به همه کارمندان زیر دستت، گزارش کن تا نظر مرا بدانند. در این کار، نسبت به ابن هرمه نباید غفلت و کوتاهی شود، و الاّ نزد خدا هلاک خواهی شد. و من هم به بدترین وجه تو را از کار بر کنار می‏ کنم، و تو را به خدا پناه می ‏دهم از اینکه در این کار، کوتاهی کنی.(محمد دشتی، امام علی(ع) و اقتصاد، قم: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۷۹، ص۱۹۱ – ۱۹۲.)

 ۲. کنترل بازار، تنها به کنترل قیمت ‏ها و جلوگیری از رشوه، محدود نمی ‏شود به این دلیل، علی(ع) که یک شأن او، فرمانده نظامیان و نیروهای مسلح است، با اتکای به این مقام و نیروهای مسلح و نظامیان به رفع موانع دیگر می‏ پرداخت. از جمله:

 اصبغ بن نباته نقل می ‏کند: روزی همراه حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) به سرکشی بازار کوفه رفتم. امام مشاهده فرمود که برخی بازاریان در ساخت مغازه خود به حریم کوچه‏ ها و معابر عمومی تجاوز کردنده ‏اند. دستور داد مغازه ‏ها را خراب کنند تا راه باز شود. سپس سراغ خانه‏ هایی رفت که قبیله بنی بکاء در حریم بازار مسلمین ساخته و به زمین ‏های مراکز تجاری تجاوز کرده بودند. امام علی(ع) دستور داد آنها را ]نیز[خراب کنند و فرمود: این جا محل بازار و تجارت مسلمانان است، نباید شما در آن خانه ‏های مسکونی‏بسازید.(همان، ص ۱۹۴.)

 ۳. نیروهای اطلاعاتی و امنیتی که علی(ع) به عنوان متولیان بازار می ‏گماشت، تنها مسؤول برقراری امنیت و آرامش نبودند، بلکه اموال بازرگانان و پیشه وران هم تحت نظر آنان در آمد و شد بود. به عنوان مثال:

ای رفاعه! روزهای جمعه، او را از زندان خارج کن و سی و پنج تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان. پس اگر کسی از او شکایت یا شاهدی آورد، او و شاهدش را قسم بده. آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز. سپس دست بسته و با خواری او را به زندان برگردان و بر پایش زنجیر بزن. فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش درآور و اگر برای او خوردنی و نوشیدنی و یا پوشیدنی آوردند، مانع نشو و به کسی هم اجازه نده که بر او داخل شود و راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموزد و اگر به تو گزارش رسید که کسی در زندان چیزی به او یاد داده که مسلمانی از آن ضرر می‏بیند آن شخص را می‏ زنی و زندانی می ‏کنی تا توبه کند و از عمل خود پشیمان شود. ای رفاعه! همه زندانیان را برای تفریح به حیاط زندان بیاور غیر از ابن هرمه مگر آنکه برای جانش بیمناک باشی که در این صورت، او را با زندانیان دیگر به صحن زندان می‏ آوری و ]همچنین[حقوق ابن هرمه را قطع‏کن.(محمد دشتی، امام علی(ع) و امور اطلاعاتی، امنیتی، قم: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۷۹، ص۸۰ – ۸۱.)

 چنان که علی(ع) ابن اصمع را بر منطقه ‏ای به نام بارجاه گماشت و چون خیانت کرد، دستش را بُرید. این مرد، آن قدر زیست تا زمان حجّاج را درک کرد. روزی به حجاج گفت: خانواده ‏ام به من بدی کرده ‏اند. حجّاج گفت: چه زیباگفتی! آن‏ گاه امارت محلّی را به او واگذار کرد و گفت: اگر مطلع شوم که خیانتی کرده‏ ای، آن اندازه از دستت را که‏علی‏ بن ‏ابی ‏طالب](ع) [باقی گذاشته، قطع می‏کنم.(همان.)

 ۴. وظایف دیگری را نیز امام علی(ع) بر عهده مأموران اطلاعاتی و امنیتی (= نظامیان) خود در بازار و مبادی تجاری گذاشته بود؛ که برخی از آن ‏ها، مصداق و برخی دیگر، عین نظم و امنیت ‏اند، مانند آنچه در پی می ‏آید:

 الف. یاری کردن ضعیفان و ناتوانان؛

 ب. برقراری امنیت در جاده‏ ها و راه‏ های تجاری؛

 ج. جلوگیری از ورود اهل ذمه به بازار مسلمانان؛

 د. جلوگیری از خرید و فروش در مکان ‏های غیر مجاز؛

ه. جلوگیری از ورود اشیاء ممنوعه، مانند شراب.(دشتی، امام علی(ع) و اقتصاد، همان، ص۱۷۹ – ۱۹۵.)

 بیش‏ تر این امور، هم اینک نیز، از وظایف نیروهای انتظامی و یا پلیس کشورهاست. بنابراین، رها کردن بازار و یا کنترل شدید آن، هر دو مانعی برای توسعه اقتصادی است؛ اما اتخاذ و اجرای یک شیوه بینابینی، به تحرک و پویایی اقتصادی مدد می ‏رساند. جلوگیری از گرایش اقتصاد ملی به سوی سرمایه ‏داری ظالمانه و ممانعت از دستبرد به بیت‏ المال، اعتماد مردم به مسئولان اقتصادی را فراهم می ‏سازد و انگیزه لازم برای فعالیت اقتصادی پدید می ‏آورد. بی ‏تردید، چنین اقدامی در پرتو همیاری و همکاری نظامیان تحقق می ‏یابد. به دو نمونه از اقدامات علی(ع) در این باره که از طریق مأمورانش مطلع گردید، بنگرید:

 

اول: داستان عثمان بن حنیف فرماندار و فرمانده نظامیان منصوب امام علی (ع) در بصره

پس از یاد خدا و درود! ای پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه ‏داران بصره، تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی، خوردنی ‏های رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه ‏های پر از غذا پی در پی جلوی تو می‏ نهادند، گمان نمی ‏کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندان با ستم از آن محروم و ثروتمندان ‏شان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره می‏ خوری. پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی ‏دانی دور انداز، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن. آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی می‏ کند، و از نور دانش او روشنی می ‏گیرد. آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید؛ اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا، من از دنیای شما طلا و نقره ‏ایی نیاندوخته، و از غنیمت‏ های آن چیزی ذخیره نکرده ‏ام، بر دو جامه کهنه ‏ام جامه ‏ای نیافزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم، و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است.(محمد دشتی، امام علی(ع) و امور نظامی، قم: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۷۹، ص۹۱ –۹۲.)

 

 دوم: داستان منذر بن جارود یکی از فرمانداران و فرماندهان امام علی(ع)

پس از یاد خدا و درود. شایستگی پدرت مرا به تو خوشبین ساخت، و گمان کردم همانند اویی و راه او را می ‏روی. ناگهان به من خبر دادند که در هواپرستی چیزی فروگذار نکرده‏ ای و توشه‏ ای برای آخرت خود باقی نگذاشته ‏ای و دنیای خود را با تباه کردن آخرت آبادان می ‏کنی و برای پیوستن به خویشاوندانت از دین خدا بریدی. اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه‏ ات و بند کفش تو از تو با ارزش‏ تر است، و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می‏ تواند کاری را به انجام برساند یا ارزش او بالا رود، یا شریک در امانت باشد، یا از خیانتی دور ماند.(دشتی، امام علی(ع) و امور اطلاعاتی و امنیتی، همان، ص ۹۶ – ۹۷.)

 عثمان بن حنیف و منذر بن جارود نمایندگان علی(ع) در شهرهایی‏ اند که امام مسئولیت اداره و دفاع از آن را بر عهده ‏شان گذاشت. آن‏ ها هم فرمانده نظامی و هم فرماندار سیاسی بودند. در زمان صلح به امور اقتصادی و سیاسی می‏ پرداختند و در زمانه جنگ، مهم ‏ترین مسئولیت ‏شان گسیل سرباز به جبهه، فرماندهی آن‏ ها در مصاف با دشمن و اداره جنگ بود. علی(ع) از آنان می ‏خواست به عنوان فرمانده (نظامی) و فرماندار (سیاسی) به گونه ‏ای در عرصه اقتصادی عمل کنند که توسعه و پیشرفت جامعه فراهم آید.

 

 پیشرفت سیاسی

نظامیان، پاسدار امنیت و حافظ صلح اند. آنان باید از صفاتی چون خیرخواهی و خیراندیشی، پاکدامنی، بردباری و سعه صدر(فراخ سنگی)، ترحم به ناتوان و مقاومت و تأثیرناپذیری از اقویا، هیجان زده نشدن هنگام خشونت و زمین‏گیر نشدن هنگام ناتوانی، حیثیت، شرف، تربیت صالح و اصالت خانوادگی، حسن سابقه، دلاوری و عظمت و سخاوت برخوردار باشد، تا بتواند به فرآیند توسعه سیاسی کمک کند. به این دلیل است که علی(ع) در انتخاب فرماندهی نیروی مسلح توصیه می‏ فرماید که باید از این صفات برخوردارباشد: (علی‏اکبر علیخانی، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹، ص۱۰۴ – ۱۰۵.)

خدا و رسول خدا و امامت را از همه خیر خواه ‏تر و دل سوزتر باشد. پاکدامن‏ ترین و در متانت برجسته‏ ترین کسان باشد. که دیر به خشم آید و با شنیدن پوزشی آرام گیرد. با ناتوانان مهربان و با توانمندان درشتخو باشد. درشتی بی ‏جا او را بر نینگیزد، و احساس ناتوانی، در رویارویی لازم، برجای ننشاندش. وانگهی با فرماندهانی بیش ‏تر در پیوند تنگاتنگ باش که از خانواده‏ های ریشه‏ دار و شایسته باشد و دارای پیشینه ‏ای درخشان. و آنهایی که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، که اینان به مجموعه‏ ای از بزرگواری‏ ها آراسته ‏اند و ریشه در ارزش‏ ها و نیکی ‏ها دارند.(معادیخواه، همان.)

 رفتار شایسته و باورداشتن مردم از مصادیق بارز توسعه سیاسی است که امام علی(ع) آن را به فرماندهان نظامی خود که عازم فتح بلاد مختلف بودند، تذکر می ‏دهد؛ مثلاً، در نامه علی(ع)، به محمد بن ابی بکر نوشته است:

فَاخْفِصْ لَهُمْ جَناحَکَ، وَ اَلِنْ لَهُمْ جانِبَکَ، وابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتّی لایَطْمَعَ الْعُظَماءُ فی حَیْفِکَ لَهُمْ، وَلایَیْأَسَ الضُّعَناءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ.

 بال ‏های محبت را بر آنها بگستر و نرم ‏خوی و گشاده روی باش و تساوی بین آنها را حتی در نگاههایت مراعات کن، تا بزرگان از تو نخواهند که بر ناتوانان ستم کنی، و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند.(احمد خاتمی، سیره سیاسی امام علی(ع)، تهران: مطهر، ۱۳۷۹، ص۱۱۲.)

علی(ع) از نظامیان می ‏خواست که جنگ را نیز به قصد اصلاح امور انجام دهند، ازجمله:

 اَللَهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الذَّی کَانَ مِنَّا مُنَانَسَةً فی سُلْطاَنٍ، وَلا اَلْتِماسَ مَسْی‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطاَمِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ اَلْمَعَالِمَ مِنْ دِیِنکَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلاَحَ فِی بِلادِکَ، فَیَأْ مَنَ اَلْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، تُقَامَ الْمَعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.

خدایا تو می ‏دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود، بلکه می ‏خواستیم نشانه ‏های حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمین ‏های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده‏ ات در أمن و أمان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده تو، بار دیگر اجرا گردد.(باباپور، همان، ص۱۹۲.)

 اگر نظامیان با مردم نرم‏خوی باشند، و نیز، اگر نبرد آنان با دشمن به منظور اصلاح جامعه صورت گیرد، در این صورت، نظامیان نقش محوری در همراه کردن مردم با حکومت که مقدمه جمع همه پتانسیل ‏ها برای پیشرفت سیاسی است، ایفا کرده ‏اند. به علاوه، امام علی(ع) نظامیان را به جمع‏گرایی دعوت می‏ کرد که جمع‏گرایی از زمینه‏ ها و در عین حال از مصادیق توسعه سیاسی است. از نمونه‏ های چنین دعوتی حادثه زیر است:

 پیاپی بدان حضرت خبر می‏ رسید که سپاهیان معاویه بر شهرها دست افکنده ‏اند، دو کارگزار او در یمن: عبداللَّه پسر عباس و سعید پسر نمران از پیش بُسْر، پسر ابی ارطاة گریخته، نزد او آمدند. امام علی(ع) از فرار یاران خود در کار جهاد و مخالفت ورزیدن ‏شان با امام خویش، آزرده خاطر شد و بر منبر رفت و فرمود:

… شنیده ‏ام بُسر به یمن درآمده است. به خدا می‏ب ینم که این مردم به زودی بر شما چیره می‏ شوند که آنان بر باطل خود جمع اند و شما در حق خود پراکنده. شما امام خود را در حق نافرمانی می‏ کنید، و آنان در باطل، پیرو امام خویش. آنان با حاکم خود کار به امانت می ‏کنند، و شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درستکارند، و شما فاسد و بدکردار. اگر کاسه چوبینی را به شما بسپارم می ‏ترسم دستگیره آن را برباید. خدایا، اینان از من خسته ‏اند، ومن از آنان خسته. آنان از من به ستوه آمده ‏اند، و من از آنان دل شکسته، پس بهتر از آنان را مونس من دار، و بدتر از مرا بر آنان بگمار. خدایا، دل‏ های آن را بگذار، چنانچه نمک در آب گدازد. به خدا سوگند، دوست داشتم که به جای شما هزار سوار از بنوفراس بن غنم مرا بود.(معادیخواه، همان.)

 یکی از وظایف نظامیان آن است که صاحب بصیرت شوند و از آن برای آگاه و بیدارکردن امت اسلامی به منظور نبرد با دشمن استفاده نمایند. امام علی(ع) به عنوان حاکم سیاسی و فرمانده نظامی خطاب به سپاهیان خود، در این باره سخنی دارد:

 آگاه باشید! شیطان حزب خویش را گردآورده و سواره و پیادگان لشکر خود را فرا خوانده است؛ اما من آگاهی و بینش و بصیرت خود را همچنان همراه دارم. من حقیقت را بر خود مشتبه نساخته ‏ام و بر من مشتبه نیز نشده است. به خدا سوگند! گردابی برای آنها فراهم سازم که جز من کسی نتواند چاره‏ اش کند، و سرانجام غرق در آن شوند، و هرگز از آن بیرون نیایند.(نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱، ص۲۵)

رفتار امام علی(ع) با عایشه، شیوه برخورد ایشان را با مهم‏ترین مخالفان سیاسی ‏اش ، آن هم در بحرانی ‏ترین شرایط (جنگ) نشان می ‏دهد. امام به این وسیله به همه نظامیان، در این باره درس می ‏آموزد. به بیان دیگر:

چون جنگ جمل پایان یافت، علی ](ع)[دستور داد باقی‏مانده سپاه عایشه، هرکس که می‏ خواهد در بصره بماند، آزاد است و هرکس که می‏ خواهد به مدینه برگردد، او نیز آزاد است. و همه امکانات را فراهم کرد و به محمد بن ابی بکر – برادر عایشه – دستور داد که عایشه را به مدینه برساند و چهل نفر از زنان سرشناس بصره را هم همراه عایشه روانه کرد. هنگام حرکت عایشه، امام علی(ع) فرمود، مردم جمع شدند تا با او وداع کنند به هنگام وداع، عایشه، رو به مردم گفت: ای فرزندانم، به خاطر بعضی از مسائل بعضی از ما از بعضی دیگر گله‏ مندیم، هیچ کس نباید به خاطر این مسائل، به دیگری تجاوز کند. به خدا قسم من و علی ](ع)[در گذشته با هم اختلافی نداشتیم مگر بعضی از مسائل که بین زن و اقوام همسرش وجود دارد و به خدا قسم علی ](ع)[از من ناخشنود است، ولی او از نیکوکاران است. پس علی ](ع)[فرمود: ای مردم، عایشه راست می‏گوید.)موسسه فرهنگی انتشاراتی زهد امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، مجموعه مقالات، تهران: زهد، ۱۳۸۰، ص۲۸۱.)

 توجه به نوع انسان، فارغ از اینکه آن انسان به کدام قوم، قبیله، دین و مذهب تعلق دارد، یکی از اصلی ‏ترین محور سیاست ‏های حضرت علی(ع) را تشکیل می‏ داد. از این رو، در نامه‏ هایش به فرمانده نظامی ‏اش – مالک اشتر – کلمات زیادی به چشم می ‏خورد که همه انسان‏ ها را، صرف نظر از ملت، نژاد، صنف و مذهب، در بر می‏ گیرد. به عنوان مثال: در این نامه، نه بار از کلمه ناس (مردم) سخن رفته، از کلمه رعیت (شهروند) سیزده بار استفاده شده، و نیز، از کلماتی چون: عامه (همگان) کل امری‏ءٍ (هر انسانی) عبادللَّه (بندگان خدا) بارها سخن به میان آمده و مهم‏تر از همه، چندبار عبارت نظیر لک فی الخلق (همنوع تو در خلقت) به کار رفته است.(محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران: بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۶۹، ص۳۱۹.)

 

توسعه نظامی

 توسعه نظامی، بیش از هرکس، به فرماندهان نظامی مربوط می‏ شود. طبیعی است بدون توسعه نظامی، توسعه اجتماعی تکامل نمی ‏یابد و کامل نمی ‏شود. البته در توسعه بخشیدن به امور نظامی، آگاهی از اوضاع سیاسی کشور لازم است؛ تا نیروی نظامی بتواند به این وسیله به کسب آمادگی بپردازد و به تهیه تجهیزات همت گمارد. تنها در این صورت، می ‏توان در برابر نقشه‏ های دشمن غافل گیر نشد. به همین دلیل است که امام علی(ع)، در پاسخ به اعتراض برخی که گفته بودند، شما در مدینه آرام نشسته‏ اید و دشمنان با تمام امکانات در حال شورش در بصره ‏اند، فرمود:

به خدا سوگند! از آگاهی لازم برخوردارم و هرگز غافل‏گیر نمی ‏شوم، که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند، من همواره با یاری انسان‏ های حق طلب، بر سر آن می ‏کوبم که از حق روی گردان است، و با یاری فرمان‏بر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می‏ کوبم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید. پس سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر(ص) تا امروز حق مرا از من بازداشتند و به دیگری اختصاص دادند.(دشتی، امام علی(ع) و امور نظامی، همان، ص ۵۰ – ۵۱.)

 پرهیز از غرور، گرایش به واقع بینی، اعتماد متقابل، بین حاکم و نظامیان همکاری آن دو باهم در موفقیت نظامی و توسعه اجتماعی مؤثر است. علی (ع) در این باره فرموده ‏اند:

 از بنده خدا، علی بن ابی طالب، امیر مؤمنان به نیروهای مسلّح و مرزداران کشور. پس از یاد خدا و درود، همانا بر زمام‏دار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود، و با آن اموال و نعمت ‏ها بیشتر به بندگان خدا نزدیک، و به برادرانش مهربانی روا دارد. آگاه باشید! حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم، و کاری را جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده، و در وقت تعیین شده، آن بپردازم، و با همه شما به گونه ‏ای مساوی رفتار کنم. پس وقتی من مسئوولیت‏ های یاد شده را انجام دهم، بر خداست که نعمت ‏های خود را بر شما ارزانی دارد، و اطاعت من بر شما لازم است، و نباید از فرمان من سرپیچی کنید، و در انجام آن‏چه صلاح است، سستی ورزید، و در سختی ‏ها برای رسیدن به حق تلاش کنید، حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج‏ رفتار است، که او را به سختی کیفر خواهم داد، و هیچ راه فرار نخواهد داشت. پس دستورالعمل ‏های ضروری را از فرماندهان ‏تان دریافت داشته، و از فرماندهان خود اطاعت کنید. با درود.(محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۲، بیروت: وفا، ۱۳۶۲، ص۳۵۴. )

 وظایفی که امام به فرماندهان سپاه می ‏سپارد و تکالیفی که از آنان مطالبه می‏ کند، به رشد و بالندگی نیروهای نظامی مدد می‏ رساند. این امر توسعه در سایر ابعاد را تقویت و مستحکم می ‏نماید. به مثال‏ هایی در این باره بنگرید:

۱. مهربانی به ضعفا و سخت‏گیری بر اغنیا (= ویرأف بالضعفأ وینبو علی الاغنیأ)؛

 ۲. بررسی و دقت و رسیدگی به امور زیر دستان(= ثم تفقد من امورهم ماینفقده الوالدان من ولدهما)؛

 ۳. تقویت و تشویق سپاهیان و نیکی کردن در حق آنها(= وناینفاقمن فی نفسک شی‏ء قویتّهم به ولاتحقرن لطفاً تعهدتهم به)؛

 ۴. رسیدگی به جزئی ‏ترین کارهای زیر دستان و غافل نشدن از آنها به بهانه پرداختن به امور بزرگ(=ولاتدع تفقدا الصیف امورهم اتکالاً علی جسمیها)؛

 ۵. با کسانی که فرمان او را رد کنند، بستیزد و از آنان که فرمان او را برند، برای نبرد بهره ببرد (= فانهد بمن اطاعک الی من عصاک واستفن بمن انقاد معک)؛

 ۶. اگر به نعمتی دست یافت، زیردستان را از یاد نبرد (= ان لایغیره علی رعیته فضل ناله و لاحول حض به وان یزیده ما قسم اللَّه له من نعمه نواً من عباده و عطفاً علی اخوانه)؛

 ۷. راز جنگ را بر زیردستان بپوشاند و اسرار آن را حفظ کند(= ان لا اجتحز دونکم سراً الا فی‏الحرب)؛

 ۸. با نیروهایش مشورت کند(= ولااطوی دونکم امراً الا فی حکم)؛

 ۹. کیفر نافرمانان را سخت دهد(= ثم اعظم له العتوبه ولایجد فیها عندی رخصه)؛

 ۱۰. از ریختن خون بی گناهان بپرهیزد(= ایاک والدماء و سفکها بغیر حلها)؛

 ۱۱. اگر نسبت به زیردستان خود دچار خطا و لغزش شد، پوزش طلبیده، جبران کند و خود را برتر از آنان نداند(= و ان ابتلیت بخطاء و افرط علیک سوطک)؛

 ۱۲. از خودپسندی بپرهیزد و از چاپلوسان دوری گزیند(= ایاک و الاعجاب بنفسک، الثقة بما یعجبک منها و حب الاطراء)؛

 ۱۳. از شتاب در اموری که وقت آن نرسیده و یا کندی در آن چیزی که باید سرعت گیرد، بپرهیزد.(= و ایاک العجلة بالامور قبل ادانها او التسقط فیها عند امکانها)؛

 ۱۴. در چیزی که با دیگران برابر است، خود را از آنان جدا نکند و سهم ویژه نخواهد(= و ایاک و الاستئثار بماالناس فیه اسوة والتغابی عما یغنی)؛(اصغر قائدان، سیاست نظامی امام علی(ع)، تهران: فروزان، ۱۳۷۵، ص۱۲۱-۱۲۴.).

 

فرجام سخن

 مقاله را با سخنانی از امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری به پایان می ‏بریم که اولاً، ریشه در کلام و رفتار مولای ‏شان علی(ع) دارد و ثانیاً، مؤید تأثیر نظامیان در توسعه اجتماعی است:

 من همواره به مسئولان و فرماندهان نظامی تأکید کرده ‏ام که جهاد خودکفایی، ریشه استحکام و اقتدار حقیقی ملت است، و اگر ما، در امر رزم به قدرت دیگران متکی باشیم، نمی ‏توانیم مدعی آن باشیم که اقتدار داریم، چرا که این اقتدار در قبضه خواسته ‏های دیگران خواهد بود. حرکت جهاد خودکفایی ]= توسعه اجتماعی[در کلیه نیروها، مورد توصیه ما بود، و این حرکت باید گسترش یابد(روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۶۷/۳/۵).)

…کارکنان، سازمان صنایع دفاع ملی باید کوشش کنند که مجموعه این سازمان در حقیقت تلاش بزرگ و عظیمی برای خودکفایی و مظهر جهاد خودکفایی باشد.(همان، ۱۳۶۲/۵/۱).

پیشرفت صنایع نظامی، امروز به برکت بالندگی نیروی انسانی متخصص و علاقه ‏مند به کار، خیلی بیشتر از آن زمانی است که بیش از چهل درصد کارکنان این صنایع آمریکایی بودند، و باید شما امروز هر چه بیشتر از استعدادهای خود در جهت خدمت به مردم ]= توسعه اجتماعی[استفاده کنید.(همان، ۱۳۶۴/۶/۲۰).

 

 

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.