Take a fresh look at your lifestyle.

نشست 26: بررسی بسترشناسانه خروج امام حسین(ع) از مدینه

اهم مطالب: اهمیت مطالعات تاریخی با رویکرد بسترشناسانه/ بسترشناسی شهر مدینه از رحلت پیامبر(ص) تا قیام امام حسین (ع)/ نقطه زمانی اول: سقیفه، سبقت در خلافت و بی وفایی به عهد با پیامبر(ص)/ نقطه زمانی دوم: زمان خلفای سه گانه، بی مهری و کدورت/ نقطه زمانی سوم: حکومت علوی، یاری امام/ نقطه زمانی چهارم: 20 سال اول امویان، سرکوب شدید انصار و عدم یاری اهل بیت(ع) 

 

بیست و ششمین نشست سیره پژوهی با موضوع علل خروج امام حسین (ع) از مدینه با رویکرد بسترشناسانه با سخنرانی آقایان دکتر نعمت الله صفری و حجت الاسلام نور محمدی و با حضور اساتید گروه تاریخ اسلام و طلاب مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) و جمعی از تاریخ و سیره پژوهان در سالن شهید صدردر روز شنبه 11 آبان 1392 برگزار گردید.

اهمیت مطالعات تاریخی با رویکرد بسترشناسانه
ابتدای این جلسه، آقای دکتر صفری با بیان این مطلب که مطالعات تاریخی با رویکرد بسترشناسانه در میان پژوهشگران شیعه و مخصوصا در موضوع ائمه (ع) سابقه چندانی ندارد به بیان شواهدی درباره پیشینه این موضوع در برخی علوم اسلامی پرداخت و افزود: برخی از علوم اسلامی این مطالعات را در خود دارند. به عنوان مثال در علم تفسیر درباره شان نزول آیات یا اسباب النزول و یا علم الحدیث درباره فضای صدور حدیث و بررسی رابطه بین امام و راوی به گوشه ای از این مطالعات پرداخته می شود.
وی در تشریح بستر شناسی گفت: بستر شناسی به معنای شناخت فضای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و هر چیزی است که می تواند بر سیره تاثیر داشته باشد. در این زمینه می توان به بسترهای نزدیک، دور و دورتر نظر داشت که متاسفانه نگاه بسترشناسانه در کتاب های موجود، اندک است.
آقای دکتر صفری به تفاوت رفتار هارون الرشید در برخورد با دو امام کاظم و رضا علیهما السلام اشاره کرد و حل این معما را در نگاه بسترشناسانه دانست و افزود: دلیل سخت گیری هارون بر امام کاظم علیه السلام را می توان در تشکیل سازمان وکالت توسط این امام جستجو کرد؛ این در حالی است که در زمان امام رضا علیه السلام چنین سازمانی وجود ندارد و هارون برخورد ملایم تری با امام رضا (ع) دارد.
وی برخی شهرها را در نگاه بسترشناسانه دارای جایگاه و اهمیت قابل توجهی دانست و شهرهای مدینه، کوفه و بغداد را در درجات اول و بصره، مکه، دمشق و سامرا را در اولویت های بعدی معرفی کرد.
مدیر گروه تاریخ اسلام پاسخ بسیاری از سوالات در مورد سیره معصومین (ع) را در نگاه بستر شناسانه دانست و به برخی از این سوالات اشاره کرد:
1-    چرا امام علی (ع) طی 20 سال قبل از خلافت فعالیت چشم گیری ندارند و سوال جواب زیادی از ایشان دیده نمی شود؟ همینطور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در هنگام حضور 10 ساله و 20 ساله خویش.
2-    چگونه امام سجاد (ع) توانست از فضای مدینه استفاده کند و خود را به عنوان محدث عالی مقام به دیگران بشناساند و شاگردان خاصی تربیت کند؟
3-    در مدینه چه گرایش ها و قبایلی حضور داشتند؟
4-    خاندان علوی، حسنی و حسینی با یکدیگر چه روابطی داشتند؟

 

بسترشناسی شهر مدینه از رحلت پیامبر(ص) تا قیام امام حسین (ع)
در ادامه حجت الاسلام نور محمدی به مساله خروج امام حسین (ع) از مدینه اشاره کرد و با بیان امتناع امام از بیعت با یزید و خروج شبانه از مدینه افزود: در این نشست به این سوال پاسخ داده می شود که چرا امام (ع)، مدینه ای را که موطن و محل رشد ایشان بوده و پیامبر (ص) نیز بیشترین سفارش ها را در مورد اهل بیت (ع) در مدینه داشته اند و فاصله زمانی زیادی از رحلت پیامبر(ع) و توصیه های ایشان نگذشته بود، رها کردند و در آن جا نماندند؟
وی افزود: برای پاسخ به این سوال باید گرایش مردم مدینه را از رحلت پیامبر(ع) تا قبل از قیام امام حسین (ع) بررسی کنیم که در این زمینه چهار نقطه زمانی سقیفه، خلفای سه گانه، حکومت علوی و 20 سال اول امویان را مشخص کردیم و این نقاط را به هم وصل می کنیم تا به یک نتیجه قابل قبولی برسیم.

نقطه زمانی اول: سقیفه
دو نظریه درباره سقیفه وجود دارد: 1- پیشدستی انصار بر قریش 2-  بی وفایی انصار به عهد خویش با پیامبر(ص)
1-    پیشدستی انصار بر قریش
انصار در جانشینی امام علی (ع) شکی نداشتند اما از فضای سیاسی آن زمان، اطمینان داشتند که اگر در خلافت سبقت نگیرند، قریش این کار را خواهند کرد. آن ها با این کار می خواستند خلافت را ابتدا برای خودشان و سپس برای امام علی (ع) تثبیت کنند.
شواهد این نظریه:
الف) تصریح خود انصار در سقیفه:
•    سعد بن عباده خطاب به انصار می گوید: این امر مال شماست.
•    حباب بن منذر می گوید: امر خودتان را خودتان به دست گیرید و قریش را از مدینه اخراج کنید.
•    برخی از انصار در آن جا از خلافت جز با امام علی (ع) سخن راندند.
•    سهیل بن عمرو اعتراف می کند که انصار، مردم را ابتدا به خودشان و سپس به علی(ع) فراخواندند.
ب) مادلونگ می گوید: انصار و تعداد زیادی از آن ها با ابوبکر بیعت نکردند.
ج) زید بن ارقم در پاسخ عبد الرحمن بن عوف که از مخالفت برخی با ابوبکر سخن می گفت، می گوید: اگر خلافت را به علی (ع) می دادید کسی مخالفت نمی کرد.
د) عوید بن ساعد انصاری قبل از ورود انصار به سقیفه سخن از بیعت با اهل بیت (ع) می کند.
ه) برخی از انصار پس از بیعت، پشیمان شدند و با یکدیگر، درگیر شدند.
و) حباب بن منذر می گوید: انصار از روی کار آمدن قریش می ترسند؛ زیرا تعداد زیادی از آنان را کشته اند.
ز) اصحاب سقیفه، بعد از پایان یافتن بیعت، راهی کوچه ها می شوند و از مردم بیعت می گیرند. این مساله نشان می دهد که این کار با شتابزدگی و شانتاژ تبلیغاتی همراه بوده است.
ح) در بیعت عقبه دوم، ابوالهیثم بن تیهان از زمانی که پیامبر (ص) در مدینه نباشد ابراز نگرانی می کند که پیامبر (ص) نیز به آن ها اطمینان می دهد. همین نگرانی را مدتی بعد، پس از فتح مکه ابراز می کنند که با این کار، پیامبر(ص) از مدینه برود و پیامبر(ص) نیز مجددا تاکید می کنند. این نشان می دهد که آن ها از اختلاف بین اوس و خزرج نگران بودند؛ چیزی که در سقیفه خود را نشان داد.
    از مجموع این گزارش ها می توان فهمید که انصار، به اهل بیت (ع) گرایش داشتند ولی چون می دانستند خلافت به امام علی (ع) نمی رسد خواستند خودشان به دست بگیرند.
2-    نظریه عدم وفای انصار به عهد خود:
مستند این نظریه روایتی از امام صادق (ع) است؛ زمانی که هشام بن عبدالملک، بنی الحسن را وضعیت رقت باری از مدینه به عراق تبعید می کند و امام می فرمایند: «والله ما وفت الانصار بعهدهم و الله ماوفت الانصار و لا ابناء الانصار بعهدهم لرسول الله بما اعطوه من البیعة علی العقبة» به خدا سوگند که انصار به عهدشان وفا نکردند. به خدا سوگند که انصار و فرزندان انصار به عهدشان با رسول الله در بیعتی که در عقبه با او بستند عمل نکردند. آن ها عهد بستند که از پیامبر (ص) و اهل بیتش حمایت کنند.

نقطه زمانی دوم: زمان خلفای سه گانه
با توجه به این که امام علی (ع) در یک بایکوت شدید خبری قرار داشته است گزارش هایی مبنی بر تعامل مردم مدینه با ایشان وجود ندارد؛ هرچند همین عدم گزارش نیز خودش گزارش است. بنابراین برای شناخت این رابطه می توان ابتدا رابطه حکومت قریشی با مردم مدینه و بالعکس را بررسی کرد. در مدینه سه حزب قریش، انصار و بنی هاشم حضور داشتند. با توجه به این که روابط قریش و انصار تیره بوده است می توان نتیجه گیری کرد از این جهت که بنی هاشم نیز با قریش میانه خوبی نداشته اند، انصار با آن ها روابط حسنه ای داشته اند.
1-    رابطه حکومت با مردم مدینه : بی مهری
این رابطه، نوعی رابطه بی مهری بوده است که در چند گزارش می توان به آن دست یافت:
الف) نصب فرماندهان جنگ: ابوبکر، خالد بن سعید بن عاص را به عنوان فرمانده جنگ با شام منصوب می کند و خلیفه با این جمله به این انتصاب اعتراض می کند که خالد در بیعتش تاخیر داشته است. این مساله نشان می دهد که سقیفه برای آن ها به یک شاخص مهم تبدیل شده بود و طبیعی است انصار نیز از این رهگذر مورد نکوهش باشند.
ب) یازده پست فرماندهی در جنگ های رده و چهارده پست مهم در شام، همگی به مهاجرین داده می شود و انصار از این موقعیت ها بی نصیب هستند. زمانی که قریش با اعتراض انصار مواجه می شود تنها فرماندهی انصار را به ثابت بن قیس می دهند. از مجموع کارگزاران ابوبکر، تنها سه نفر از انصار بودند که این سه نفر نیز به این دلیل حضور داشتند که ابوبکر معتقد بود کسانی را که پیامبر(ص) به جایی منصوب کرده را تغییر نمی دهد.
ج) ابوبکر در بستر مرگ، چند «کاش» می گوید که معروف است و یکی از آن ها این است که کاش از پیامبر (ص) پرسیده بودم که آیا در امر خلافت، برای انصار نصیبی هست؟ این مساله نشان می دهد که تا آن زمان، انصار را محروم کرده است. این محرومیت در زمان خلیفه دوم نیز ادامه داشت و در زمان خلیفه دوم، اساسا از غیر بنی امیه در مناصب استفاده نمی شده است؛ چه رسد به انصار.
2-    رابطه مردم مدینه با حکومت: کدورت
در کدورت رابطه انصار با حکومت برخی شواهد وجود دارد:
خلیفه اول:
الف) بیعت نکردن برخی از آنان با ابوبکر.
ب) پشیمانی برخی بیعت کنندگان از بیعت.
ج) کناره گیری از قریش.
د) پیرزنی از مامور تقسیم اموال می پرسد: این اموالی که به ما می دهی برای این است که بیعت را پس نگیریم؟ در این سوال شرایط خاص انصار در بیعت با ابوبکر نهفته است.
و) عدم پذیرش مسوولیت: مانند ابوالهیثم بن تیهان که از امتناع کرد.
خلیفه دوم و سوم:
گزارش زیادی مبنی بر رابطه انصار با حکومت در دوره خلیفه دوم یافت نشد و شاید دلیل این مساله خشونت حاکم بر فضای آن دوران باشد ولی می توان به اعتراضات شدید انصار که منجر به قتل خلیفه سوم شد به عنوان نقطه اوج رابطه کدورت اشاره کرد. تمام مردم مدینه بر ضد خلیفه شوریده بودند. شخصیت های مهمی همچون عمار یاسر، جبلة بن عمرو ساعدی، حجاج بن عمرو انصاری و رفاعة بن رافع انصاری از افراد برجسته مخالف عثمان بودند. معاویه خطاب به قیس بن سعد انصاری می گوید: تو مردم را علیه عثمان شوراندی. در گزارش ها آمده است که خانه ابن حزم انصاری محل حمله به عثمان بوده است.

نقطه زمانی سوم: حکومت علوی
انصار در زمان حکومت امام علی (ع) ایشان را در همه مراحل یاری کردند.
الف) بیعت با امام.
ب) شرکت 700 تا 4000 نفر از آنان (به اختلاف گزارشها) در جنگ جمل؛ با توجه به این که مدینه شهر جنگ آوری نبوده است.
ج) شرکت در جنگ صفین: سهل بن حنیف به امام علی (ع) اطمینان می دهد که مردم مدینه با اوست. معاویه خطاب به انصار از آنان گلایه می کند که بر ضد او بوده اند. تنها دو مدنی در سپاه معاویه بوده اند.
د) شرکت 700 مدنی در جنگ نهروان و عدم حضور هیچ یک از آنان در سپاه خوارج.

 

نقطه زمانی چهارم: 20 سال اول امویان
سیاست امویان، تحکیم قدرت با محوریت دور کردن مردم از اهل بیت (ع) بوده است که با اجرای این سیاست، گرایش آنان به اهل بیت (ع) افول می کند.
اقدامات معاویه :
الف) ادامه دادن اقدامات خلفای سه گانه: زنده کردن روحیات جاهلی، ایجاد طبقه مرفه بی درد، قرار گرفتن بر اوج قدرت و تقدیس، از بین بردن جایگاه ریاست عامه دینی اهل بیت(ع)، مساوی کردن جایگاه اهل بیت (ع) با دیگر صحابه و نقل نکردن احادیث پیامبر(ص).
ب) دستور سب و لعن علی (ع): مروان منصب دار امارت مدینه می شود و هر هفته، امام علی (ع) را در نمازجمعه لعن می کند.
ج) تعقیب و شکنجه و قتل یاران امام علی (ع).
د) ممنوعیت نقل فضایل امام علی (ع) و رواج فضایل خلفای سه گانه. نقل فضایل امام علی (ع) مساوی با محرومیت از حقوق شهروندی بوده است. نام او را از دفتر مقرری ها حذف می کردند و خانه و کاشانه او را نابود می کردند.
تعداد پیروان اهل بیت (ع) از انصار نیز کم نبوده است؛ زیرا زمانی که امام حسن (ع) صلح می کند سلیمان بن صرد به ایشان می گوید: از صلح تو تعجب می کنم؛ زیرا 40 هزار نفر شیعه در کوفه داری، غیر از شیعیانت در حجاز. که منظور مدینه است.  در عین حال اقدامات معاویه به حدی موثر می شود که زمان شهادت امام حسن (ع) که همه مردم مدینه بیرون آمده اند و مانعی برای دفن ایشان در کنار پیامبر (ص) پیش می آید امام حسین (ع) بجای یاری طلبیدن از مردم مدینه، «حلف الفضول» را صدا می زند که کجایند حلف الفضول؟ این در حالی است که در مواقعی که کار بر پیامبر(ص) تنگ می شد، فریاد می زدند: یا للانصار!
گزارش دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این که در اختلاف بین ولید بن عتبه، والی مدینه با امام حسین (ع) باز ایشان حلف الفضول را صدا می زنند.

 

نتیجه:
زمانی که امام حسین (ع) در این گونه مسایل که در برابر قیام علیه حکومت، بسیار کم اهمیت هستند نمی تواند بر کمک مردم مدینه حساب کند چگونه در قیام علیه یزید به آن ها و همراهی شان اعتماد کند؟

Leave A Reply

Your email address will not be published.