Take a fresh look at your lifestyle.

اقتراحی در باب تاریخ و تمدن اسلامی

اشاره:

اقتراح پیش رو با سه تن از فرهیختگان حوزه تاریخ اسلام و تمدن اسلامی علامه مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی، استاد دکتر صادق آیینه وند و سرکار خانم فاطمه جان احمدی حدود دو سال قبل(از انتشار این اقتراح)، یعنی سال 85 انجام شده است که در آن زمان استاد دکتر شهیدی در قید حیات بودند و گروه تاریخ و تمدن اسلامی مرکز برنامه ریزی و تدوین متون درسی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها در برنامه ها و طرح های مهم مربوط به حوزه فعالیتش از محضر استاد شهیدی نیز بهره مند می شدند. حال که این اقتراح تکمیل شده است و برای چاپ به دست انتشار سپرده می شود، استاد فرزانه دکتر شهیدی دعوت محبوب مطلق را اجابت کرده و بر سفره اجداد طاهرینش متنعم است. امید که اساتید محترم دروس معارف اسلامی به ویژه استادان تاریخ و تمدن اسلامی بیش از پیش از آثار و تألیفات علامه شهیدی بهره مند شوند. خداوند آن فرزانه سفر کرده را غریق رحمت و مغفرتش نماید، ما را عاقبت به خیر و قدردان وجود اساتید و بزرگوارانی نماید که برای اعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی از هیچ کوششی فرو گذار نیستند.

Aجناب آقای دکتر شهیدی، لطفاً در ابتدا تعریفی از تاریخ، فرهنگ و تمدن ارائه بفرمایید و اینکه جنابعالی وجوه افتراق فرهنگ و تمدن را در چه می دانید و اساساً نسبت میان آنها چگونه است؟

 

D 1ـ کتاب های لغت این سه کلمه را گونه گون تعریف کرده اند. تعریف ها هر چند در الفاظ مختلف است می توان برای آن قدر جامعی یافت؛ مثلاً تاریخ را ـ اگر مقصود علم تاریخ باشد ـ می توان چنین تعریف کرد: آگاهی از مجموع یا برخی حادثه ها که از زمانی تا زمانی معین پدید آمده.

 

تعریف فرهنگ نیز چنین است: مجموعه آداب جامعه، راه و رسم زندگی جامعه، ما به الامتیاز انسان از دیگر جانداران، عادت ها، اندیشه ها که گروهی در آن شریکند و از طریق آموختن یا وراثت از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و در طول تاریخ برخی نمودارهای آن تغییر می یابد. می توان گفت فرهنگ مجموعه ای از آداب و اطلاعاتی است که تنها انسان ها از آن بهره دارند.

 

تمدن یا شهرنشینی، همکاری جامعه در کارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و کارهایی از اینگونه است.

 

2ـ اگر معناهایی را که فرهنگ نویسان برای فرهنگ و تمدن نوشته اند بپذیریم، می توان گفت نسبت میان فرهنگ و تمدن نسبت عام و خاص است.

 

Aجناب آقای شهیدی نظر جنابعالی در تعریف تمدن اسلامی چیست؟

 

Dتمدن اسلامی مجموع آداب و رسوم مشترک میان ملت های مسلمان است و نباید پنداشت که چون این تمدن نام اسلامی به خود گرفته، مظاهر آن همگی گرفته از قرآن و یا سنت است و دگرگونی پذیر نیست. نه چنین است، حکم شرعی برگرفته از قرآن و حدیث است، ولی آداب و رسوم پدیدة اجتماعی است. بدین رو هر چند هم با گذشت زمان مظاهر تمدن تغییر یابد باز هم باید آن را تمدن اسلامی نامید.

 

تمدن عصر چاپاری تمدن اسلامی بود، تمدن عصر ماهواره و اینترنت هم تمدن اسلامی است. به مناسبت، به یادم آمد داستانی را عرض کنم که نمایندة طرز تفکر بسیاری از مردم این عصر درباره تمدن اسلامی است: از سال 1350 به بعد همه ساله من در کنفرانس ملتقی الفکر الاسلامی که در الجزایر منعقد می شد، شرکت می کردم. هر سال موضوع بحث پنج مسئله بود که هر مسئله به پنج عنوان تقسیم می شد: یکی از سال ها عنوانی که انتخاب کرده بودند وسایل ارتباط جمعی بود. آیا رادیو، تلویزیون برای اجتماع سودمند است یا زیان آور؟

 

من در مقاله خود نوشته بودم هر یک از این وسیله ها به خودی خود نه سودبخش است نه زیان آور. آنچه مشمول یکی از این دو عنوان می شود، بحث هایی است که از این وسیله ها به بینندگان و یا شنوندگان ابلاغ می شود.

 

همان روز ها یکی از روزنامه های الجزیره مقاله ای را منتشر کرد، خلاصه آن اینکه گروهی از عالمان کشورهای اسلامی با ماشین های آخرین مدل وارد الجزیره شدند. ماشین های خود را در کنار زمینی که تالار سخنرانی در آنجا بود نهادند و به داخل تالار رفتند و ساعت ها بحث کردند که آیا رادیو و تلویزیون حلال است یا حرام. وقتی مجلس آنان پایان یافت بیرون آمدند و خواستند سوار ماشین شوند، اما اثری از ماشین ها نبود. چون جستجو کردند، آنان را به جایی بردند که قطاری از شتران بسته شده بود. گفتند اینها وسیله سواری شماست، پرسیدند، ماشین ها کجاست؟ گفتند ماشین ها مربوط به دورة تلویزیون بود، چون شما آن را حرام می دانید باید بر همین شترها سوار شوید.

 

این مقاله طنزآمیز زاده فکر نویسنده ای بود که نادانسته یا به منظور مغالطه، تمدن و تدین را یکی فرض کرده بود. بدین معنا که هر چه مظاهر تمدن در جامعه های اسلامی است حکمی شرعی و لایتغیر به خود گرفته است؛ بلی ممکن است در بعض موارد استفاده از برخی چیزها که از مظاهر تمدن جدید است با حکم شرعی مخالف باشد، در چنین موردی تنها فقیه عالم در مسائل فقهی و آشنا به تحولات روز است که می تواند نخست موضوع را دقیقاً دریابد، سپس برای حکم آن راه حلی پیدا کند.

 

Aجناب آقای دکتر آیینه وند خوب است نظر حضرتعالی را درباره تمدن اسلامی و تعریف آن داشته باشیم و اینکه چگونه آغاز شد و دورنمای این تمدن چگونه بوده است؟

 

Dتمدن اسلامی مجموعه ای است از آثار و تولیدات که پس از ظهور دین مبین در جزیرة العرب و پیوستن مردمان دیگر سرزمین ها، پدید آمد. نقطه شروع آن شام و پایگاه بالیدنش بغداد بود. البته شهرها و مراکز بزرگی به عنوان بازوان این تمدن در نقاط دوردست وجود داشتند که باید از بعضی شهرهای خراسان بزرگ، برخی مراکز ری و برخی از مکان ها در شام و عراق یاد کرد. این تمدن، ترکیبی بود از عناصر تأسیسی، تملیکی و تقلیدی، اگر به صورت تخمینی از این ترکیب یاد کنیم عنصر تأسیسی آن 20%، عنصر تملیکی آن 70% و عنصر تقلیدی آن 30% بود.

 

این تمدن به علت غلبه عنصر تملیکی و تقلیدی در پایان قرن پنجم هجری شکوفایی خود را از دست داد و با حمله مغولان آخرین بازمانده های آن هم از میان رفت.

 

البته در بخش تأسیسی باید از علومی یاد کرد که نوابغ بنیاد نهادند و در حقیقت، بخش اصلی نیروزایی و محرک واقعی تمدن اسلامی بود. در این حوزه باید از نابغه های بزرگ تمدن اسلامی، سیبویه و خلیل بن احمد فراهیدی یاد کرد که هر دو مؤسس علوم بودند. اولی نحو (زبان شناسی) را پی ریخت و دومی دستگاه های عروضی را مطابق با شرایط و به اقتضای عصر اختراع کرد.

 

بعد از اینان و در درجة بعد باید از کندی، فارابی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی یاد کرد که در اخذ علوم از غیر و تدوین و پیراستن و توسعه آن مطابق نیازهای جامعة اسلامی سرآمدند. رویکرد علمی این بزرگان بیشتر فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم است. در بخش تقلیدی که مربوط به اخذ و عطا می شود، از علومی باید نام برد که از تمدن های دیگر بی هیچ تغییری دریافت می شود. در این مرتبه دانشمندانی هستند که آن علوم را خوب در می یابند و آن را شرح و بسط داده و آموزش می دهند. اینان مدرسان و معلمان و شارحان بزرگند.

 

Aسرکار خانم دکتر جان احمدی تعریف شما از واژه و اصطلاح تمدن چیست؟ و چه تعریف و تعبیری از تمدن اسلامی دارید؟

 

Dواژه «تمدن» معانی مختلفی را در برمی گیرد، اما اصلی ترین معنایی که محققان بر آن اتفاق نظر دارند، شهرنشین شدن و اقامت در شهر است. بر همین پایه، این کلمه معادل واژه «شهرآیینی»[1] و به معنای «حسن معاشرت»[2] است. این واژه از کلمه لاتین «civilis» که برگرفته از «‍‍Civis» یا «‍Civitais» یعنی شارمند می باشد مشتق شده است. بنابراین در فرهنگ های لغت، زندگی «متمدن» در برابر زندگی بربرهای وحشی که فاقد زندگی شهرنشینی اند، به کار برده می شود.

 

کلمه تمدن در عرب معادل واژه «الحضارة» به معنای اقامت در شهر است و از ریشه حَضَر به معنای شهر، قریه و روستاست و در مقابل بدویت و بادیه نشینی قرار دارد. بدین معنا، تمدن مرحله ای از تکامل فکری، علمی، هنری، ادبی و اجتماعی خواهد بود.

 

از دیگر معانی تمدن نزد ادیبان و فرهنگ نامه نویسان، تربیت و ادب است. از این رو تمدن داشتن، دارای تربیت اجتماعی بودن و یا شهرنشین شدن و به مرحله عالی تربیت اجتماعی رسیدن را قرین هم گرفته، آنها را نقطه مقابل بربریت می دانند.

 

معانی اصطلاحی تمدن نیز متعدد است. برخی آن را اجتماع انسان و تعاون و مشارکت آنها در به دست آوردن غذا، لباس و مسکن معنا کرده اند. برخی دیگر بر این عقیده اند که تمدن محصول تلاش جمعی بشر برای طی کردن مراحل تکامل اجتماعی و رسیدن به مرحله عالی آن یعنی زندگی شهری است که با بهره گیری از خرد و دانش می توان به سوی متمدن شدن گام برداشت. بنابراین تعریف اصطلاحی تمدن چنین است: جامعه پذیری و نظم پذیری یا برقراری نظم اجتماعی برای همکاری و تعاون میان انسان ها و زمینه ای برای مقبولیت یک فرهنگ از این منظر، تمدن، زندگی کردن با یکدیگر همراه با نظم معنا می شود و به همة دستاوردهای مادی بشر اطلاق می گردد.

 

Aتعریفتان از تمدن اسلامی چیست؟

 

Dبا تعاریفی که پیش تر بیان شد می توان ادعا کرد که تمدن اسلامی به دلیل دارابودن پسوند اسلامی از یک سو قابل تحدید و تعریف است، چون آغاز و انجامی مشخص دارد و از دیگر سو دارای پیچیدگی های مفهومی و موضوعی بسیار است؛ زیرا تمدن اسلامی به عنوان تمدنی دینی بر اساس مؤلفه های دینی بنا شده و همه غموض تمدن و رموز دین مبین اسلام را در خود دارد. با این توضیح تمدن اسلامی به عنوان پدیده ای خارق العاده و شگفت برانگیز دارای همه ویژگی های تمدن الهی است که با رویکردی قرآنی و آغاز و انجام مشخص قابل نقد و بررسی است. هر چند همین موضوع موجب می شود برخی با رویکرد آرمان گرایانه تمدن اسلامی را به گونه ای تعریف کنند که در آن انسان به عنوان موجودی برگزیده همان خلیفة الله است و همه عوامل و مؤلفه های تمدنی چون اخلاق، علم، دین و… با منشأ قرآنی برای رشد و تعالی انسان به کار گرفته شده تا جامعه را به سوی قرب الی الله سوق داده و موجبات رضای خدا را فراهم آورد و این همان اتفاقی است که در مدینة النبی عصر کوتاه پیامبر(ص) رخ داد. در عصر فتوحات اسلامی و توسعه اراضی و گسترش مناطق تحت نفوذ خلافت اسلامی و رویارویی غازیان مسلمان با مردمان سایر نواحی چون ایران، شام، مصر و… بیشتر مؤلفه های آن تغییر یافت و اسلام با اصولی غیرقابل تغییر البته فروعی منعطف در سرزمین های مفتوحه پرورش یافت. حاصل این برخورد و امتزاج و سیطرة اسلام، تمدنی بالنده بود که هر چند در مدینه النبی نضج گرفت، لیکن در سرزمین هایی چون شام بین النهرین و ایران و مصر و… بالید.

 

Aجناب آقای دکتر آیینه وند، برخی بحث از تمدن اسلامی را بحثی صرفاً تاریخی که جایگاهی در جهان کنونی ندارد ارزیابی می کنند، و حتی برای دریافت دستاوردهای آن نیز بایستگی ای را قائل نیستند، نظر شما در این باره چیست؟

 

Dاگر مراد اینان رفتن به سراغ کتب و شروح گذشته است، شاید درست می گویند، گذشته و دستاورد آن برای همان عصر کارساز است. (البته منظورم دستاوردهای علمی است.) امروز به اقتضای عصر و نسل باید حرف های دیگر بزنیم و کارهای دیگری بکنیم، اکتشافات فراوان این عصر، نوآوری های علمی، ذهن علمی جامعه را به گونه ای پرورانده که دیگر نمی توان به گذشته مراجعه کرد و از آن نظریات و آرا سود برد. بله! این عصر، عصر دیگری است با اقتضائاتی دیگر. ولی باید عرض کنم، آنها که نظریه رجوع به تمدن اسلامی را مطرح می کنند، گمان می کنم، این نکات را می دانند. بنابراین شاید مرادشان استفاده از جوهره رشد و پیشرفت یا معیارها و موازین انسانی ثابت آن است؛ یعنی ما اگر تمدن ها را به خاص و عام تقسیم کنیم، می توانیم بگوییم هر تمدنی به اقتضای جغرافیای خود و فرهنگ و باوری که از آن تغذیه می کند، بالیده است. آن موازین در همه عصرها و برای همه نسل ها به رغم هر اقتضا و شرایطی قابل استفاده است. اگر منظور از رجوع به تمدن اسلامی با چنین رویکردی باشد، کاری موفق و درخور است و الّا بالیدن به کار گذشتگان و نازیدن به استخوان مردگان چه سودی خواهد داشت؟!

 

Aخانم دکتر جان احمدی نظر جنابعالی در این باره چیست؟

 

Dالبته بایستی این موضوع، مورد بحث و نقادی قرار گیرد؛ یعنی سئوال شود که منظور اینان آیا تاریخ تمدن اسلامی است و ردیّه آنان بر تطور و هویت تمدن اسلامی است. در این صورت می تواند این تفکر اشتباه باشد؛ زیرا اگر بنا شود هویت تاریخ تمدن اسلامی با همة پیشینة غنی آن نادیده انگاشته شود و به همة دستاوردهای تاریخی و خدمات شایسته بزرگمردان علم و عمل آن توجهی نگردد، اصلاً منطقی به نظر نمی رسد. زیرا در هر حال تمدن اسلامی نیز همچون هر تمدن دیگر، دارای تاریخ و هویتی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و نبایستی دستاوردهای آن را به ویژه تأثیر مثبت آن بر تمدن غرب را فراموش کرد و خدمات آن را در حفظ تاریخ علمی و فرهنگی کانون های تمدنی باستان نادیده انگاشت. به هر تقدیر هر تمدنی در عصر خودش دارای اقتضائات، محدودیت ها و استعدادهای زمانی و مکانی فراوانی است که مطابق هر عصر سیر تکوینی اش را سپری می کند و با همه فرود و فراز متوالی خود قابل بررسی است. تمدن اسلامی قرون نخستین نیز با همه خصائص آن مختص زمان و مکانی است که بی تردید در همان اوضاع و احوال و شرایط زمانی قابل بررسی است و شاید نتوان همه ویژگی های آن را به دوره های بعد تسری، داد لیکن می توان از آن الگو گرفت و نقاط ضعف و قوت آن را شناخت و جوهره رشد و بالندگی اش را امروزه بکار بست. اما اگر منظور تمدن اسلامی در عصر حاضر است این پرسش مطرح می شود که چرا برای تمدن اسلامی با مؤلفه های دینی آن در عصر حاضر جایگاهی قائل نیستند؟ آیا این دلایل به نحوة شکل گیری آن باز می گردد و یا به عناصر و مؤلفه های آن؟ اگر ما تمدن اسلامی را فرایندی پر فراز و فرود تلقی کنیم و امروزه نیز امتداد جریان و اشکال آن را در حوزه های جغرافیایی متفاوتش با همه مؤلفه های مشترک مورد بررسی قرار دهیم می توان دریافت که به دلیل آموزه های قوی و غنی قرآنی و البته ریشه های کهن سنت نبوی و ائمه اطهار(ع) و شیوه های مدارا پذیرانه و پرتسامح آن می توان بسیاری از دستاوردهای تمدن اسلامی را به رغم توقف مقطعی، در آن سرزمین ها جستجو نمود. چنانکه امروزه سرزمین های اسلامی بعد از گذشت قرن ها از مناسک و آداب و رسوم مشترکی برخوردارند که همة این آیین ها به گونه ای فراملیتی این سرزمین ها را به هم پیوند می زند و مفاهمه ای عمیق میان آنها ایجاد می کند. هر چند در این مفاهمه هرگز نقش ابزار و وسایل ارتباط جمعی نادیده گرفته نخواهد شد. بنابراین سرزمین های اسلامی می توانند با تبعیت از تحولات جهانی ضمن حفظ هویت اصیل و رجوع به جوهره رشد تمدن اسلامی به پاسداری از ارکان تمدنی نایل آمده، به حفظ موازین و معیارهای اساسی آن بپردازند و کماکان بر بالندگی تمدن اسلامی بیفزایند و بر گذشته پربارش ببالند هر چند عوامل بازدارنده تمدنی در این عصر به دلایل مختلف بسیار است و بحث در این مورد مجال و فرصتی دیگر می طلبد.

 

Aجناب استاد آیینه ند برخی بر عنصر ناکارآمدی تمدن اسلامی تکیه می کنند. در نظر اینان با توجه به عصر جدید که بیشتر از آن به عصر اطلاعات ـ ارتباطات نام برده می شود و با عنایت به خصوصیات این عصر یعنی: پویایی، شکوفایی، چیرگی عقلانیت بشری، تسلط علم و تکنولوژی، گوناگونی فکری و روشی، توسعه مشارکت و لزوم دخالت مردم در همه امور اجتماعی، شتاب در داد و ستد و افزایش رویکرد به ارزش های مادی و … آیا امکان کارآمدی برای تمدن اسلامی قابل تصور نیست؟

 

Dگمان می کنم اینان بیش از آنکه با برآمدن و فروافتادن و عوامل پیچیده انسانی تمدن ها آشنا باشند، مقهور دستاوردهای سخت افزاری شده اند. اگر ما نتوانیم روابط پیچیده و مؤثر انسانی در پدید آوردن یک تمدن را شناسایی کنیم، ممکن است دچار چنین برداشتی بشویم و چنین نظری پیدا کنیم. آنچه که اینان درباره دستاورد علمی می گویند، درست است و دستاورد علمی امروز در ابعادی به شکل محیرالعقول رشد کرده و در جای دیگر که قدرتمندان یا سودبرندگان نخواسته اند، به جایی نرسیده است؛ مثلاً دستاوردهای علم و تکنولوژی در دهه گذشته الکترونیک و امروز در ژنتیک است. در حالی که بشر بیش از همه نیازمند به اصلاح محیط زیست و شناخت سرمایه های مادی کره زمین و پشتوانه های معنوی حافظ انسان است، ولی در این زمینه کمتر سرمایه گذاری می شود. به این پدیده رشد ناموزون و نامتناسب تمدن گفته می شود؛ یعنی باید دید ثمرة کوشش محققان و مخترعان و مکتشفان و دانشمندان به جیب چه کسی می رود و این جریان و جهت دهی را چه کسی می سازد؟ بلی من در جواب می گویم اگر مراد پدیدآوردن تمدنی مثل تمدن ناموزون امروز است، حرف این آقایان درست است، حال آنکه مراد ما ایجاد یک تمدن موزون و متناسب و انسانی است که دانشمندانش برای خیر و فلاح انسانیت و همه گونه رفاه مادی معقول او کار کنند.

 

در این صورت با عنایت به انسانی بودن، معنوی بودن و موزون بودن تمدن اسلامی، جای چنین نگرانی نیست و بروز تمدن اسلامی برای این عصر و برای این مردمان ضروری است.

 

Aخانم دکتر جان احمدی نظر شما در پاسخ به این پرسش چیست؟

 

Dدر پاسخ به این سئوال باید توجه نمود این گروه عناصر ناکارآمدی تمدن اسلامی را در چه چیزی می دانند؟ یعنی چه عواملی در تمدن اسلامی می تواند جزو عوامل بازدارنده به شمار آید؟ همه این مواردی که ذیل ویژگی های عصر حاضر آمده است موضوعاتی است که به فن آوری و دستاوردهای سخت افزاری ارتباط دارد، نه به اصل و جوهره تمدنی. تمدن اسلامی در گذشته با برخورداری از معیارهای تعریف شده گوی سبقت را از تمدن های هزارساله پیشین ربوده بود. این تمدن توانست با برخورداری از شرایط عالی دینی به پویایی غنی دست یابد. چیرگی عقلانیت بر تمدن اسلامی در شرایطی که اروپا در قرون وسطی به سر می برد، به خوبی مشهود است. همة آثار علمی این دوره مؤید این مدعاست شاید بتوان دلایل بالندگی تمدن اسلامی را در همه وجوهات علمی مادی و معنوی اش جستجو نمود. همة ابعاد به شکلی موزون رشد کرد و بعدها بخش هایی از آن در محیط جغرافیایی محدودی محصور شد. اما تمدن امروز که محصول تکنولوژی و فناوری بشر است و عصر انفجار اطلاعات نام گرفته به مثابه شمشیر دو لبی می ماند که علیرغم توسعه و فزونی روز افزون راه سقوط را در پیش گرفته است؛ زیرا فقدان ابعاد معنوی و انحطاط اخلاقی از یکسو بحران های عظیم اعتقادی و عدم عدالت اجتماعی، به انضمام اختلاف و انشقاق نسل ها از دیگر سو جامعه کنونی را تهدید می کند. جوامع انسانی نیاز دارند تا با نگاه به گذشته و شناسایی عوامل مانایی تمدن ها به علل بالندگی تمدن اسلامی پی برده، راه انحطاط دینی، اخلاقی و اجتماعی تمدن امروزی را سد نمایند.

 

Aجناب آقای دکتر شهیدی بدون تردید، تمدن اسلامی در مدتی طولانی و سال ها تکاپو و تلاش اقوام مختلف اعراب، ایرانیان، مصریان، هندوان و حتی اروپائیان و… را در پرتو خود داشته است. این واقعیت ریشه در عناصر فرهنگی تمدن اسلامی و قدرت میانجی گری و تعامل گرایی آن دارد. بر این اساس به نظر جنابعالی مهم ترین عناصر که دستمایه هم گرایی در اسلام شده چه چیزهایی است؟

 

Dمقصودتان همگرایی در اسلام است یا همگرایی در به وجود آوردن تمدن اسلامی، عناصری که دستمایه همگرایی در اسلام شده، سادگی دین است و در تمدن اسلامی سنت های مشترک میان این اقوام چون تعلیم، تربیت، شهرسازی و مانند آن بسیار وجود دارد.

 

 

Aجناب دکتر آیینه وند لطفاً شما هم در همین مورد اعلام نظر بفرمایید؟!

 

Dآن عامل اساسی که روح و جوهر اصلی پدید آمدن تمدن اسلامی است «هم سرنوشتی» است که عالی و دانی همه در فرهنگ و تمدن اسلامی خود را به نسبت امکانات و توان خویش در پدید آمدن آن سهیم می دانند و هیچکس تواکل نمی کند؛ یعنی محققی که دربارة بخارا کتاب می نوشت و نام خود را بر آن نمی نهاد به یک چیز می اندیشید، «بالیدن علم و تمدن» و ایجاد عزت برای مسلمانان؛ و دانشمند دیگری که در خراسان بزرگ برای آنکه در زیر باران، کتابش شسته نشود، چند فرسنگ به طور خم شده، راه می رفت، مرادش یک چیز بود، عزت مسلمین، آن مکتشفی که در جزیرة و شام از آب دریا برای بارور کردن زمین های خشک سود می برد و با دستگاه اختراعیش آب را به حرکت در می آورد، مرادش یک چیز بود، عزت مسلمین و بالیدن این تمدن، فرقی نمی کرد، چه خلیفه بغداد و چه آن مخترع و چه آن مدرس علوم، همه به نسبت، امکانات و توان خود را در تمدن سازی سهیم می دانستند و همه وابسته به تمدنی بودند که «تمدن اسلامی» نام داشت.

 

Dخانم جان احمدی: به نظر من مهم ترین عنصر قرآن کریم و آموزه های آن است که به عنوان مهم ترین عامل همگرایی مسلمانان می تواند مطرح باشد؛ زیرا قرآن کریم با عنایت ویژه به عوامل فراملیتی، همة اقوام و ملل مختلف را به وحدت فرامی خواند. یکسانی و وحدت در اوج کثرت سرلوحه آموزهای دینی قرار گرفت و با اتکا بر جوهره ایمان به توحید، حس وحدت را به همه جا تسری داد و همه اقوام و ملل مختلف را به زیر چمبره خود کشاند. علاوه بر این اقبال تمدن اسلامی در بی پیرایه بودن و سادگی منحصر به فرد دین بود. زیرا علیرغم غموض مباحث فلسفی دین اسلام، مناسبات اجتماعی آن ساده می نمود. پس با تأثیرگذاری و تأثرپذیری شکل باورهای دینی سایر ملل تحت سلطه را تغییر داد و با نگرشی توحیدی به وحدتی اعتقادی رهنمونشان کرد. لازم به توضیح است که عوامل مشترک دینی و معنوی بر افکار متعدد مادی تأثیر نهاد و اشکال وحدت بخشی را به عنوان دستمایه های همگرایی اسلامی بوجود آورد. برای نمونه، هنر اسلامی به عنوان یکی از مهم ترین و با نفوذترین عوامل تمدنی همه هویت دینی تمدن اسلامی را در خود داراست و توانسته ضمن انتقال از جایی به جایی دیگر بیانگر تعدد ملیت ها باشد.

 

Aجناب آقای دکتر آیینه وند مستحضرید که یکی ویژگی های مهم فرهنگ ها و اندیشه ها برای استوارسازی تمدن و پایایی آن، آمادگی برای هماهنگ شدن با هر محیط و شرایط است. در فرهنگ اسلامی چه عناصری را می توان نشان داد که از این ویژگی برخوردار است؟

 

Dنظر من این است که فرهنگ اسلامی (به گواهی تاریخ) چنین عناصر پایایی دارد و در گذشته از آنها سود گرفته و به ایجاد تمدن ماندگار دست زده است. این عناصر را می توان در نگاه غیرنژادی، احترام به علم و عالم از هر طبقه و با هر شرایط، انسانی بودن آن، عام المنفعه بودن جست که از ویژگی های فرهنگ دینی ماست و همه از عناصر تمدن ساز و مقوم آنند.

 

Dدکتر شهیدی: به نظر من، سادگی، سازگاری احکام آن با عقل و طبیعت اجتماع عناصر اصلی و مهم بوده اند.

 

Dدکتر جان احمدی: به نظر من تعالیم فرا ملیتی قرآن و توجه به کرامت انسانی بدون لحاظ جوانب قومی و نژادی و سادگی و سازگاری مبانی دینی با مردم هر منطقه و محیط جغرافیایی و در نهایت خردورزی و توجه به عقلانیت، توانست جامعه اسلامی را از محیط بسته جزیرةالعرب خارج نموده با بسط و گسترش در هر زمان و مکانی خود را با عامه مردم اقصی نقاط تطبیق دهد. این سازگاری بدور از هر گونه مشکل و دشواری تمدن اسلامی را به نقطه اوج بالندگی و استواری اش رهنمون ساخت و به پایایی و مانایی آن انجامید.

 

Aجناب آقای دکتر شهیدی، چنانکه می دانید بعضی از نویسندگان عرب فرهنگ اسلامی را صورتی یا جزئی از فرهنگ عربی می دانند. آیا چیزی به نام فرهنگ عربی وجود دارد و اگر اسلام نبود فرهنگ عربی چگونه بود؟

 

Dاین حرف ادعایی نادرست است. بارها این بحث به مناسبتی عنوان شده و بدان پاسخ داده اند. بیست و چند سال پیش، کنگره ای در شهر حلب تشکیل شد. از من خواستند شرکت کنم. پاسخ دادم کنگرة شما علمی است و من در این زمینه بضاعتی ندارم. رئیس دانشگاه نوشت شما همین اندازه که در این کنگره حاضر شوید و مختصر سخنی بگویید برای ما بس است، پذیرفتم. کنگره در هفته فرهنگی حزب بعث تشکیل شده بود و در آن سال ها حکومت ایران با سوریه میانة خوبی نداشت. عنوان بحث سخنرانان «العلوم عندالعرب» بود. سخنرانی ها از بعداز ظهر آغاز شد و جلسة نخست ساعت یازده و نیم شب به پایان رسید. رئیس جلسه اعلام کرد تقاضای گفتگو فراوان رسیده ولی ما تنها به یک تن اجازه می دهیم و از من خواست پشت میز بروم.

 

گفتار خود را چنین آغاز کردم: دوستان می بینید من به زبان عربی با شما سخن می گویم و از عهدة آن برمی آیم و اگر بگویم شما را از خودتان بیشتر دوست می دارم مبالغه نیست و برای همین است که می خواهم چند کلمه ای در این مجلس علمی به عرضتان برسانم. ضمناً بدانید من از خاندان رسول خدایم و علوی هستم. من آمده ام تا به همه سخنرانان امروز و سخنرانانی که روزهای دیگر مطالبی خواهند فرمود اعتراض کنم، معنی «العلوم عندالعرب» چیست؟ شما می خواهید ایران، هند، پاکستان، اندونزی، آسیای میانه و دیگر دانشمندان غیر عرب را از خودتان جدا کنید؟ یا می خواهید همه آنان را عرب به حساب بیاورید؟

 

چرا نمی گویید «العلوم عندالمسلمین» تا دیگر دانشمندان مسلمان غیرعرب نیز در این حوزه گنجانده شوند. پیش خود می پنداشتم همین که گفتارم پایان یابد با لعنت و تحقیر همگان روبرو می شوم، اما به عکس دانشجویان و به پیروی از آنان حاضران مدتی کف زدند چنانکه ناچار شدم برای عرض سپاس دوباره به پشت میز بروم و در همانجا از من خواستند به دانشگاه حلب بروم و برای دانشجویان سخنی بگویم که پذیرفتم و جلسة خوبی بود.

 

غرضم از بیان این داستان این است که این مسئله را جدی و علمی نگیرید، گفتاری است موسمی متناسب با بازار روز و باب پسند طالبان بازار نه دانشمندان و محققان. فرهنگ اسلامی نام خود را دارد و همة ملت های مسلمان در بارور کردن آن سهمی داشته اند. گروهی از آنان که در این باره خدمتی کرده اند در سراسر زندگانی به کشورهای عربی هم پا نگذاشته اند تا چه رسد به آنکه عرب باشند.

 

Aبسیاری از بزرگان دانش و معرفت در اسلام آثار خود را به دو زبان فارسی و عربی نوشته اند و کمتر تعارض و تقابلی میان فارسی نویسان و عربی نویسان بوده است. پس اگر کسی بگوید زبان فارسی برای مقابله با عربی شدن پدید آمده است حرف سخیفی است، ولی به راستی چرا بیشتر اقوامی که مسلمان شدند زبان عربی را پذیرفتند، و حال آنکه در ایران با آمدن اسلام زبان فارسی نضج پیدا کرد و چرا اسلام با زبان فارسی به شرق رفت؟

 

Dدکتر شهیدی، چه کسی می گوید زبان فارسی برای مقابله با عربی پدید آمده؟ پیش از آنکه اسلام وارد ایران شود، زبانی که امروز به نام دری معروف است، یکی از لهجه هایی بوده است که مردم با آن سخن می گفته اند. سپس با پدید آمدن اثرهای بسیار از نظم و نثر در این لهجه و گسترش آن، زبان رسمی گردید.

 

اما چرا بعضی اقوام مسلمان ـ نظیر مصر، مردم شمال آفریقا و شمال شبه جزیره عربستان ـ زبان های خود را رها کردند و عربی را پذیرفتند و زبان فارسی بر جای ماند. نخست باید گفت مردم آن سرزمین ها با وارد شدن عرب به سرزمینشان یک باره زبان خود را ترک نگفتند. سالیان درازی گذشت تا زبان قبطی، بربری، آرامی، جای خود را به زبان عربی داد. اما چرا زبان فارسی همچنان پایدار ماند: علت آن را باید در توان و قابلیت در تعبیر از مفهوم ها دانست. زبان هایی که جای خود را به زبان عربی دادند برخی پیشینة زبان فارسی را نداشتند و برخی مایة علمی آن را و نه فرهنگ مردم آن سرزمین ها ـ در آن سال ها ـ به پای فرهنگ مردم ایران رسید، در برخورد زبان فارسی با زبان عربی، زبان فارسی مفهوم هایی را که بدان نیاز داشت از آن زبان گرفت و در مقابل واژه های بسیار را بدان زبان داد.

 

Aسرکار خانم جان احمدی اگر بخواهیم در بحث از اهداف تمدن اسلامی سه سطح از اهداف را تعریف کنیم؛ هدف های کوتاه مدت یا اولی، هدف های میانه و اهداف نهایی تمدن اسلامی چه چیزهایی خواهد بود؟

 

Dبه نظر من مهم ترین اهداف کوتاه مدت تمدن اسلامی می تواند شناسایی استعدادهای بالقوه و بالفعل جامعه اسلامی از یک سو و برآورد منابع مادی و معنوی آن از دیگر سو باشد. هدف میان مدت تمدن اسلامی نیز بهره گیری از علم، تکنولوژی و فناوری برای بارور نمودن استعدادهای موجود و یا ایجاد خلاقیت عمومی به منظور متحول نمودن جامعه اسلامی و البته سوق دادن آن به سوی نهادینه کردن عدالت، خردورزی و انسان مداری باشد. اهداف بلند مدت و نهایی تمدن اسلامی نیز گام نهادن به قلمرو حاکمیت خدا با رویکردی اخلاقی و دینی است که می تواند خردباوری علمی و ابزاری را به کار بسته و به قرب الی الله نائل آمد.

 

Dدکتر آیینه وند: هدف های کوتاه شامل: شناسایی امکانات و توان مادی و معنوی جهان اسلام، یعنی امکانات مادی و انسانی، هدف های میان مدت، عبارت است از: اتخاذ استراتژی روشن با حرکتی منسجم و هدفمند، و هدف نهایی و غایی، به کارگیری همة توان و حرکت برای رسیدن به اهداف تعریف شده، با علم به آنچه که در کنار ما در جهان دیگر می گذرد.

 

Aدر بحث از عناصر و پایه های همگرایی اسلام به نظر می رسد جهان نگری توحیدی اسلام مهم ترین نقش را داشته باشد این وحدت گرایی و جهان نگری توحیدی با چه تحلیل و تفسیری دارای چنین کارکردی است؟

 

Dدکتر جان احمدی: این سخن کاملاً درستی: است زیرا نگرش توحیدی اصل و جوهر تمدن اسلامی است. این اصل در جهان به ظاهر تک قطبی که همه در خدای تبارک و تعالی خلاصه می شود می تواند به انسان بینشی توأم با رستگاری، فلاح، سعادت و رهایی عطا کند مهم ترین محصول این نوع نگرش وحدت گرایی است که دیگر مرز و حدود نمی شناسد.

 

Dدکتر آیینه وند: کارکردش را تاریخ نشان داده و تجربه شده است، نیازی به تعریف مجدد ندارد، بلکه نیازمند به ایجاد امکان برای ایجاد دوبارة آن نقش است.

 

Aبدون تردید، بخش گسترده ای از آیات قرآن، از پیوند رمزآلود انسان با جهان پیرامون و تاریخ اقوام و ملت ها یادکرده است و به تعبیری در موارد بسیاری، سخن قرآن تک ساحتی نیست. بر این اساس، نقش عنصر تأویل در استواری تمدن اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

Dدکتر شهیدی: اگر تمدن را چنانکه معنی شد بپذیریم جایی برای این پرسش نمی ماند.

 

Dدکتر آیینه وند: آنچه می توانم بگویم این است که قرآن کریم، نظام نامه تمدن اسلامی است و تمدن اسلامی بدون این رکن اساسی، نمی تواند دوباره ظاهر شود. ما اگر بخواهیم اجزای به هم پیوستة این تمدن را شناسایی کنیم، در همة تار و پودش قرآن است که باعث بروز نبوغ و ابداع همة محققان و دانشمندان از همة ملت ها و نژادها و زبان ها شده است. هرچه کردند همه از دولت قرآن کردند.

 

Dدکتر جان احمدی: از آنجا که قرآن اصل و اساس و مقوم جامعه و تمدن اسلامی است؛ بی شک بدون قرآن نگاه توحیدی در جامعه انسانی محقق نمی گردد. همه مشروعیت تمدن اسلامی مرهون هبه و اعجاز الهی یعنی قرآن کریم است و عنصر تأویل تنها می تواند در برقراری و تداوم عناصر تمدنی بنیاد نهاد بر قوانین الهی مؤثر باشد به گونه ای که تأویل می تواند بن بست های موجود جهانی کنونی را با رویکرد واقعه گرایانه قرآنی از میان برده راه حل مفیدی برای معضلات فعلی ارائه دهد.

 

Aکنکاش در پدیده های تاریخ اسلام و نگاه واقع بینانه به مسائل و فراز و فرودهای آن گویای این است که در مقاطعی که به نوعی تسامح و تساهل و به تعبیری آزاداندیشی حاکم بوده، رشد فکری و تکنولوژیکی بیشتری وجود داشته است، آیا با این تحقیق و نظر موافقید؟ نقش این عنصر را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

Dآقای دکتر شهیدی: البته آزاد اندیشی، همکاری دسته جمعی، داشتن وسیله های لازم پژوهش را بارورتر می کند.

 

Dدکتر آیینه وند: در این قصه جای هیچ شکی نیست که بالندگیِ علمی، نیازمند محیطی آرام و آزاد است، محیطی که در آن تأمین خاطر و امنیت فکری و نظری برای اندیشمندان فراهم شود.

 

ما در تمدن اسلامی می بینیم که همة دانشمندان با زبان ها و درجات متفاوت از درک، کنار هم کار می کنند و حاکمیت ها هم آنها را تحمل می کنند. در علم آفرینی و تمدن سازی مهم مدیریت است و هنر در این است که از این دانشمندان و نوابغ برای عزت و عظمت بهره بگیریم، به مراتب دستاوردهای این دانشمندان خیلی بیشتر از کارکرد اخلاقی آنها برای جهان اسلام اهمیت دارد. از این رو تسامح و تساهل حتماً لازم است. و در گذشته در تمدن اسلامی صابی، مسیحی، یهودی و مجوسی هم شرکت کرده اند، ثمرة تلاش آنها به سود تمدن اسلامی بوده است و حتی از دانشمندان اسلامی هم کسانی بوده اند، دارای آرا و نظریات خاص و حتی رفتار خاص ولی تحمل شده اند. ما دراینجا باید دانشمندان را با سلیقه هایشان مادام که از آن برای اهداف خاصی استفاده نمی کنند تحمل کنیم. مثلاً در اوج شکوفایی تمدن اسلامی ما محققانی را می یابیم که در احزاب حضور داشته و دارای سلیقه های سیاسی مخالف با سلیقة حاکمیت مثلاً سلطة عباسی و یا فلان پادشاه بوده اند، ولی با آنان با احترام برخورد شده و این رمز شکوفایی تمدن اسلامی گذشته بوده است. عظمت فرهنگ و تمدن اسلامی آن اندازه است که از این سلیقه ها، زیانی ندیده و نخواهد دید.

 

Dدکتر جان احمدی: بلی البته چنانکه روح حاکم بر دین اسلام و البته قرآن کریم آزاداندیشی است. یکی از مهم ترین آموزه های اسلامی برگرفته از قرآن و سنت نبوی، تحمل آرای دیگران، احترام متقابل و رعایت حقوق شهروندان است در محیطی آکنده از ایمان الهی، اخلاق و عدالت اجتماعی و اقتصادی است که روحیه صلح و نوع دوستی و امنیت رشد می کند. ایجاد فضایی باز به دور از هر گونه تحجر و تعصب می تواند فضای سالم علمی را به ارمغان آورد و زمینه علمی و اثبات اقتصادی توأم با برنامه ریزی دقیق فرهنگی می تواند موجبات تعالی جامعه را فراهم آورد. در سایة گفتگو و چالش اندیشه ها رشد علم حتمی به نظر می رسد؛ زیرا تا سئوالی ایجاد نشود عالمی در پی کشف مجهولات جامعه بر نمی آید. استقبال قرآن از پرسیدن و مساوی ندانستن آنان که می دانند و آنان که نمی دانند دائماً جامعه را به پویایی فرا می خواند. اگر مرزهای گفتگو و معیارهای مناقشه مشخص شود و ملاک های یافتن برترین پاسخ مشخص شوند بی تردید بهترین فضا جهت رشد نهال مفاهمه و ترقی ایجاد می شود. بهترین نمونه عملی فضای باز علمی قرون سوم و چهارم هجری اسلامی است و البته اوج ردیه ها و کتاب های اثباتی در همین دوره بوده است.

 

Aتمدن اسلامی اکنون در یک مرحله حسّاس و جدید در چالش و تقابل با تمدن مدرن غربی قرار گرفته که بر مبنای دین استوار نیست. در مواجهه این دو چه راه هایی برای تعامل و وفق جبری این دو می توان در پیش گرفت.

 

Dدکتر آیینه وند: من همانگونه که در بالا اشاره کردم به ابعاد جوهری که مایه و ممیزه تمدن با تمدن دیگر است معتقدم ولی از این که بگذریم تمدن ها هم درجات خلوصشان فرق می کند، هر تمدنی را که تجزیه کنید، از حیث تأسیس، تملیکی و تقلیدی درجاتش فرق می کند.

 

آنچه برای ما مهم است این است که دانشمندان و مخترعان و مکتشفان با عنایت به آن رویکرد جوهری، در کشف و اختراع، نگاه اخلاقی و انسانی را لحاظ کنند و از اینجاست که درجة خلوصِ تمدن ها در بعد دوم که عامل انسانی پدیدآورنده، یعنی دانشمندان باشند، به میزان ایمان و باور آنها بستگی خواهد داشت یعنی اگر تمدن و علم را در قرن بیستم کسانی چون: اینشتاین (Albert Aynstayn)، ماکس پلانک (Maks Plank)، لکنت دوئویی (Le comte du Nouy)، آلکسی کارل (Aleksi Karel) ، حرکت دادند، غلبة عنصر معنوی و اخلاقی آن بیشتر بود و اگر امروز که چهره های بی تفاوتی اجزای علم و تمدن را پدید می آورند و از کنار اخلاق و دین و انسانیت به سادگی عبور می کنند، این تمدن رنگ دیگری خواهد داشت. می خواهم بگویم که علم و تمدن خود به خود (به غیر از آنچه که به عنوان محور جوهری حاکم در تمدن ها مطرح است) نه دینی است و نه ضد دینی، پیامدهای هر کشف و اختراع به نظر گاه محققان، استفاده کنندگان و جهت دهی ارباب قدرت و اقتصاد بستگی دارد که از آن چگونه استفاده ببرند.

 

Dدکتر جان احمدی: این موضوع بحثی بسیار جدی است تا حدی که بیشتر نظریه پردازان جهان را به خود واداشته است و البته هر یک از منظر خود بدان پاسخی داده اند. یکی از موارد مطرح شده و البته بحث انگیز نظریه و یا به عبارتی رهنمود استراتژیک هانتیگتون با عنوان برخورد تمدن هاست. هر چند بنیان های استدلالی این نظریه به دلیل برخورداری از شواهد ضعیف تاریخی، فقدان تعاریف مشخص و ضعف های معنایی و مفهومی سست و بی پایه می نماید و منتقدان بسیاری را وادار به پاسخ دهی نمود، اما به هر تقدیر راه حلی است که برخی آن را پذیرفته بر آن صحه گذارده اند و آن را پارادایمی تحلیلی برای تبیین اوضاع جهان امروز دانسته اند. اما باید متذکر شد تضادهای ماهوی و اختلافات عمیق فرهنگی در هر دو تمدن به همراه توسعه طلبی و قلدرمآبی دولت های غربی راه هر گونه تعامل را مسدود کرده است؛ هر چند این به منزله بن بست نیست، چون این چالش و رویارویی ناشی از دولت های تمدن مدرن است و البته می توان تا حدودی با تسامح نقاط مشترک را میان ادیان الهی یافت و به مناقشات ایدئولوژیک پایان داد و از فاصله میان تمدن هایی که بر بنیاد ادیان آسمانی بنا شده اند کاست و آنها را بهم نزدیک کرد.

 

 

Aدر بحث از احیا و تجدید حیات تمدن اسلامی، یکی از مباحث مهم موضوع بیداری اسلامی است. تعریف شما از این بیداری چیست و نشانه های آن کدام است؟ راهکارهای تبدیل این بیداری به یک خیزش اسلامی چیست؟

 

Dدکتر جان احمدی: بیداری واژه ای است که همواره قرین خردباوری و خردابزاری، علم گرایی و نفی واپس گرایی و رسیدن به یک جهان شمولی می آید. این بیداری و خردباوری مبتنی بر قرآن و سنت نبوی می تواند در احیا و تقویت تمدن اسلامی بسیار کارساز باشد. بنابراین با رجوع به تعالیم خاص قرآن کریم با تمسک به سنت نبوی و ائمه اطهار(ع) و بکار بستن ابزارهای خردورزی می توان آثار بیداری را پی جو شد. در چنین شرایطی نشانه های بیداری جوامع مسلمان نفی سلطه غیرخدا، مبارزه با ظلم و فساد و در نهایت تقاضای برقراری صلح و عدالت و امنیت و بهره گیری از همه مواهب الهی است. راهکارهای تبدیل این بیداری به یک خیزش اسلامی توجه به تعالیم قرآن، تعلیم و تربیت صحیح و دقیق است.

 

Aچه ضرورتی برای تدریس دو واحد درسی تحت عنوان تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی، برای دانشجویان دوره کارشناسی وجود دارد؟

 

Dدکتر شهیدی، آیا پسندیده است دانشجویی که به مرتبه کارشناسی رسیده از تاریخ و فرهنگی که بیش از هزار سال است در کشور او رواج دارد، ناآگاه باشد.

 

Dدکتر جان احمدی، به نظر من درس تاریخ و تمدن اسلامی یکی از دروس مهم و کلیدی است که می تواند ضمن نمایاندن هویت تاریخ تمدن اسلامی موقعیت آن را در جهان کنونی تا حدودی مشخص کند. به عبارتی من فکر می کنم حق هر دانشجوی مسلمان ایرانی است که بداند بر سرزمینش چه گذشته و ملتش تاریخ را از کجا آغاز کرده اند و آموزه های دینی اش از کجا آمده و او و جامعه را به کجا سوق می دهد و در کدامین سرنوشت محاصره شده است فرهنگ محاط بر تمدنش را بشناسد و نقاط ضعف را ترد و قوت قوتش را برای سرآمدی در جهان کنونی به کار برد و این درس می تواند آغاز آشنایی و یا حلقه پیوند او با گذشته پرفراز و فرودش باشد.

 

Aدر پایان اگر نقطه نظر خاصی دارید بفرمایید؟

 

Dضمن تشکر فراوان از بزرگواران دست اندرکار در مرکز برنامه ریزی و تدوین متون درسی به ویژه مدیر محترم گروه تاریخ و تمدن اسلامی جناب آقای نصیری باید اقرار کرد که علیرغم تأخیر، توجه رسمی، علمی و آموزشی در حوزه معارف به درس مهمی چون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی آغاز حرکتی نوین به سمت تعالی فرایند آموزشی است و با توجه به سند چشم انداز کشور بسیار مهم است و به همین دلیل استدعای بنده این است که با جدیت آموزش این مهم پیگیری شود. کتاب های کمک آموزشی نیز تدوین گردد تا شاید بشود به شبهات نسل جوان پاسخی علمی و جدی داد.

 

Aاز بزرگواری شما اساتید عزیز و بزرگوار متشکرم امیدوارم در گفتگو یا اقتراحی دیگر به مباحث خاص تاریخ صدر اسلام و به ویژه زندگی و سیره پیامبر اکرم(ص) بپردازیم و از محضر شما عزیزان بیشتر استفاده کنیم.

 

پی نوشت ها:

 

[1] ـ civilization.

 

[2] ـ civility.

 

منبع: معارف،فروردین و اردیبهشت 1387، شماره 55.

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.