Take a fresh look at your lifestyle.

ولایتعهدی؛ بازی مأمون برای مشروعیت ترک خورده خلافت بود.

 

دوره امامت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) با جریانات سیاسی متنوع و گوناگونی همراه بود؛ از این رو برای جریان شناسی سیاسی این عصر با سیدعلیرضا واسعی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به گفتگو نشسته ایم:

 

جریان های غالب سیاسی در عصر امام رضا(ع) کدام بودند و چه فعالیت هایی می کردند؟

جریان سیاسی که در عهد امام رضا (ع) قابل شناسایی است حداقل سه شاخه مهم را دربر می گیرد؛ یکی جریان خوارج است که از زمان امام علی(ع) و جنگ صفین پدید آمدند و با رویکرد خاصی به مقوله حکومت و خلافت به نقد جریان های موجود روی داشتند و عموما خلفا را غیرمشروع قلمداد کرده و آنها را از منظر خود مورد تایید و صلاحیت دینی نمی دانستند. خوارج اگر چه بیشترین ضربه را در زمان امام علی(ع) به اسلام زدند و آن حضرت (ع) بدست این گروه شقی شهید شد، اما اندیشه آنها همچنان ادامه داشت و ردپای افکار و عقاید آنها در زمان بنی عباس همچنان پابرجا بود؛ این جریان اگر چه قدرت را در دست نداشتند، اما تاثیرگذاری خاصی داشتند.

 

مهمترین تاثیرگذاری این جریان بر حاکمیت یا امور سیاسی آن عصر چه بود؟

مهمترین تاثیرگذاری فکری و سیاسی این گروه آن بود که خلیفه نباید لزوما از قریش باشد یا وابستگی به نبی مکرم (ص) داشته باشد یا در رده بندی مومنان ردیف اول باشد بلکه همین که بتواند به دین خدا پایبند بوده و عمل کند، می تواند بر منصب قدرت بنشیند و لذا اصرار آنها این بود هر کس شایستگی تصدی حکومت داشته باشد، می تواند حاکم باشد ولو اینکه از قریش یا اصحاب پیامبر (ص) نباشد. البته این رویکرد مورد پذیرش عامه مسلمانان قرار نگرفت و از سوی شیعه و سنی مورد نقد بودند. خوارج اگرچه تا قرون متمادی در حوزه سیاست نقش داشتند اما هیچ گاه نتوانستند قدرت و سیطره یابند مگر در برخی موارد جزیی.

 

دو جریان دیگر که اشاره کردید کدام جریان ها بودند؟

دو جریان عمده سیاسی که در این دوره بود، یکی جریان علوی یا طالبی (کسانی که خود را منتنسب به ابوطالب می دانند) یا به بیان دیگر شیعیان است که در تکاپوی تحقق غرض نبی بودند. آنها معتقد بودند پیامبر (ص) پس از خویش امامانی تعیین کرده که باید بر اریکه قدرت تکیه زده و پیشوایی مسلمانان را به عهده گیرند. در این راستا به دنبال تحقق این مساله بودند. اگرچه این موضوع اتفاق نیفتاد – جز در مدت کوتاه با حاکمیت امام علی(ع) و امام حسن(ع) – و پس از آن حاکمیت امامان معصوم(ع) در حاشیه سیاسی جامعه قرار گرفت، اما تلاش این فرقه این بود که اهل بیت(ع) را بر جامعه حاکم کنند. لذا قیام هایی شکل دادند که مهمترین آن، قیام امام حسین(ع) بود که غرض ایشان این بود که مسیر سیاست را به راه اصلی خود بازگرداند؛ این خط فکری همچنان ادامه داشت تا در دوره امویان که در پایان آن قیامی توسط ابوسلمه و ابومسلم خراسانی با شعار برگزیده و کاملا شیعی الرضا(ع) من آل محمد(ص) که مراد از آن در ظاهر خشنود سازی خاندان پیامبر(ص) بود، برای سرنگونی امویان انجام شد که نتیجه هم داد. اما آنچه به ثمر نشست و بر خرابه های اموی بنا شد، چیزی نبود که مطلوب شیعه باشد.

اما اندیشه سیاسی شیعه همیشه دنبال می شد تا در زمان امام رضا(ع) و در دوره های مختلف همچنان اصرار می رفت تا حقیقتی که نبی اکرم(ع) آن را در نظر داشتند، محقق شود. این جریان تا زمان امام رضا(ع) ادامه داشت و با ولیعهدی آن حضرت(ع)، چنین خرسندی تا حدودی در شیعه ایجاد شده و تصور کردند آن آب از جوی رفته به مسیر خود بازمی گردد؛ گرچه گذر زمان نشان داد آنچه محقق شد (در راستای ولیعهدی امام) یک بازی سیاسی بود.

جریان سوم جریان عباسیان است که از دل تشیع علوی و طالبی به لحاظ فکری برآمد؛ آنها بر گُرده اندیشه شیعی، مشروعیت خود را مطرح کردند، اگرچه تفسیر دیگری از خود ارائه دادند.

در این دوره اندیشه شیعه که منصوص خدا و پیامبر (ص) –یعنی جانشینی اهل بیت (ع) و حاکمیت آنها بر جامعه اسلامی- را دنبال می کردند، مقبولیت جدی یافته بود به ویژه در عصر امویان که رفتارهای نامشروع آنها مردم را به تنگ آورده بود، عباسیان از این فرصت عباسیان استفاده کردند و شعار شیعی را با تفسیر خاص خود در عرصه سیاست پیاده کرده و چنین القا کردند برای رضایت آل محمد (ص) باید کوشید و البته آل او در دختر و فرزندان او خلاصه نمی شود، بلکه عموی ایشان نیز از خاندان پیامبر (ص) محسوب شده وراثت خلافت را منتسب به عباس عموی پیامبر (ص) کرده و بدین گونه مشروعیت خلافت عباسی را در ذهن مردم وارد کردند. البته اگر چه اهل فن و توده مردم می فهمیدند این موضوع خطا است اما این جریان غالبی شده بود و عباسیان از پشتوانه عقیدتی شیعی سوء استفاده می کردند.

 

بنابراین خلافت مأمون با پیچیدگی های خاصی روبه رو بود؟

در این عصر مشاهده می کنیم مأمون که در زمان امام رضا (ع) خلیفه است در چنبره این سه جریان قرار دارد: خوارج که حکومت هر شخصی پایبند به دین خدا هر چند غیر قریشی را جایز می دانستند، شیعه که صرفا حاکمیت اهل بیت (ع) را مشروع می داند و جریان سوم فکر عباسی است که ارتباط خاندانی خود را با پیامبر (ص) موجه برای تصدی قدرت می دانستند. اما مأمون با مشکل جدی دیگری نیز روبه رو شد و آن هم درگیری وی با امین بود. طبیعتا در این بین که نهایتا مأمون توانست غلبه کند، این دغدغه وجود داشت آیا تخلف از وصیت پدر که خلافت را از آنِ امین می دانست، مشروعیت خلافت او را زیر سوال نمی برد؟

در این راستا مشاهده می کنیم که این جریان مشکل ساز شد، به گونه ای که دسته ای از عباسیان از حمایت او دست کشیدند چرا که رفتار مأمون را چندان شایسته خلافت نمی دانستند. از این روی مأمون برای اینکه مشروعیت ترک خورده خود را سامان بخشد، سعی کرد با ولایتعهدی امام رضا (ع) توجهات و قلوب را به سوی خود جلب کرده و به حاکمیت خود مشروعیت بخشد.

بنابراین این سه جریان عمده در عهد امام رضا (ع) در جامعه مشاهده می شد و حضرت علی بن موسی الرضا (ع) اندیشه شیعه را دنبال می کردند اما قدرت عملا در دست عباسیان بود و آنچه مورد نظر ایشان بود، تحقق نیافت.

پایان پیام/

 

منبع: شبستان.

Leave A Reply

Your email address will not be published.