شنبه 12 اسفند 1402 برابر با Friday, 1 March , 2024

قدری تأسف بر ناآشنایی با زبان انگلیسی

ممتحن الدوله

ممتحن الدوله

(خاطره ی ممتحن‏ الدوله- نخستین مهندس معمار ایران- از اقامت در لندن‏):

در آن‏ زمان(اواسط قرن نوزدهم میلادی) در شهر لندن هتل و مهمانخانه مثل پاريس وجود نداشت و واردين و مسافرين بايستى مدتى در خيابانها مى‏ گشتند و در خانه‏ هاى شخصى اشخاص معين كه اطاق زيادى داشتند و كرايه مى‏ دادند تفحص كرده منزلى براى خود تهيه نمايند و يا خانه كوچكى در حومه شهر كه داراى چند اطاق بوده باشد اجاره نمايند. و هر روز به توسط (كپ) درشكه و يا راه‏ آهن زيرزمينى و يا روى‏ زمينى به شهر لندن رفت و آمد كنند.

مرحوم محمد على خان بنده را به خانه‏ اى هدايت نمود كه صاحب آن يك اطاق زيادى داشت و به روزى چهار شلينگ با تمام اسباب به من اجاره داد و از اين جهت‏ خيلى آسوده‏ خاطر گشتم. ليكن براى شام و ناهار و چاى صبح نمى‏ دانستم چه بايد كرد.

به‏ هرحال توسط ايشان به جناب حاجى خان شارژ دافر پيغام دادم كه چون شهر لندن را نشناسم هر وقت ميل داشته باشيد كه مرا ملاقات نماييد نماينده بفرستيد كه خدمت برسم و منتظر شما خواهم بود. مرحوم ميرزا محمد على خان خداحافظى كرده تشريف برد و بنده از اين معامله حاجى خان بسيار ملول بودم.

پس از ورود به اطاق قدرى استراحت كردم. بعد زنگى زدم خادمه‏ اى آمد. چون انگليسى نمى‏ دانستم و زبان فرانسه را هم او نمى‏ دانست با علم و اشاره از او شير و شكلات و نان خواستم و آنها را روى كاغذ رسم كردم. چرا كه تقريبا دوازده ساعت بود كه چيزى نخورده بودم. با هزار زحمت ضعيفه ملتفت تقاضاى من گرديد، ولى خادمه به‏ جاى شير و شكلات ناهارى مركب از آب گوشت و چند پاره گوشت پخته و مقدارى مربا و پنير و نان در طبقى (سينى) پيش من گذارد. قدرى بر بى زبانى و بي سوادى خود تأسف خوردم. اما چون مقصود اكل و خوردن و سير شدن بود با كمال ميل غذايى كه آورده بود خوردم و سيگارى كشيده در روى تختخواب راحت نمودم و شش ساعت تمام خوابيدم. وقتى بيدار شدم كه تقريبا دو ساعت از شب گذشته بود و خيلى ميل داشتم كه چاى بخورم باز زنگ زدم و همان خادمه آمد ولى هرچه خواستم به او بفهمانم چاى مى‏ خواهم ممكن نشد. مجبوراً از خانه خارج شدم و با هزار نشانه كه گذاردم كه خانه را گم نكنم، شروع به قدم زدن نمودم. هر قدر خواستم قهوه‏ خانه‏ اى پيدا كنم به‏ جز محل فروش مشروبات الكلى نيافتم. معلوم شد و بعدها فهميدم كه قهوه‏ خانه در لندن مثل قهوه‏ خانه‏ هاى پاريس معمول نيست. فقط شراب‏فروشى است كه در هر كوچه چند دكان برقرار و موجود است.

پس از مدتى راه‏پيمايى با احتياط كه محل سكنى خود را گم نكنم مجدداً به منزل مراجعت نموده زنگى كشيدم و خادمه كه چندان بدشكل هم نبود، ليكن بسيار جدى مى‏ نمود حاضر شد و به يك عبارت كج‏ و معوج و غلط خوراك خواستم باز همان سفره هشت ساعت قبل را اعاده و طبقى آورد و شامى خورده نمازى گزاردم.

بدون اينكه جهت صحيح قبله را بفهمم و لباس خود را خارج نموده داخل رختخواب گشتم، باز هم شش ساعت تمام خوابيده راحت نمودم وقتى از خواب برخاستم كه تقريباً دو سه ساعت از آفتاب مى‏ گذشت. سر و صورتى شستشو نموده بعد خودى ساختم و نزديك پنجره آمده هرقدر خواستم از حركت آفتاب جهت قبله را پيدا كنم ممكن نشد. لابد شده قلب خود را قبله قرار داده دوگانه صبح به عمل آمد.

باز خادمه احضار گشت. اين‏ بار دوباره مدادى در دست گرفته با منتهاى بشاشت صورت گاوى با پستانها كشيده، يك فنجان و يك قورى طرح كرده شير و نان خواستم.

خادمه خيلى خوشحال «يس- يسى» گفته خندان از پيش من خارج گشت و بعد از ساعتى شير گرم و تخم مرغ و نان آورد. اما نتوانستم «شكلا» را به او بفهمانم.به‏ هرحال شكمى از عزا درآوردم. لباس پوشيده از منزل بيرون رفتم.

 

منبع: خاطرات ممتحن ‏الدوله، حسينقلى خان شقاقى(م1299ه.ش.)، تهران: امیرکبیر، چ1، 1353ه.ش.

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=16997

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × چهار =

آخرین مطالب