چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 برابر با Wednesday, 18 May , 2022

اصلاحات سياسي امان الله خان در افغانستان

چکيده
اصلاحات سياسي امان الله درافغانستان، اولين گامي بود که تا آن زمان، در جهت نوگرایي و مدرنيزه کردن اين کشور برداشته شد. در اين نوشتار، سعي شده تا به اين سؤال پاسخ داده شود که اصلاحات سياسي امان الله خان در افغانستان در چه زمينه ها و چگونه صورت گرفته است؟

ضرورت بحث از اين جا ناشي مي‌شود که براي نخستين بار، اقدامات ارزنده ا‌ي در اين مقطع از تاريخ افغانستان انجام شده است.
 بررسي اصلاحات سياسي امان الله، در واقع بازگویي حساس ترين مقطع تاريخ افغانستان است که با تلاش جوانان تحول طلب و ترقي خواه و به رهبري امان الله رقم خورده است. اصلاحات وی هرچند بخش هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي را شامل مي‌شود، در اين نوشتار تنها به جنبه سياسي آن می پردازد که عمده ترين بخش در دوره اول اصلاحات او به حساب مي آيد و نقش اساسي در برون رفت افغانستان از انزواي سياسي – فرهنگي داشته است. این جنبه هم چنين موجب شد تا نظام خودکامه استبدادي، به نظامی قانون مدار و در جهت نوگرايي تغییر یابد و به ارزش هاي انساني در جهت اتحاد دروني توجه گردد.
واژگان کليدی
امان الله، اصلاحات سياسي، افغانستان.
مقدمه
بازنگري و تجديد نظر در هرنظام، زماني رخ مي‌‌دهد كه تداوم آن بدون ايجاد تغييرات و اصلاحات در ساختارآن نظام، امكان پذير نباشد. به عبارت ديگر جامعه، نظام موجود را ناكارآمد تشخيص دهد. و يا معارض پيش رفت خود دانسته، در صدد اصلاح و تغيير آن، اقداماتي را سامان دهي نمايد. در چنين وضعیتی، دگرگوني‌هایي در ساختار آن نظام رخ مي دهد تا علاوه بر بهسازي اوضاع اجتماعي و سامان بخشيدن به نهادها و بخش هاي گوناگون آن، تداوم آن نظام نيز امکان پذير گردد.
 اصلاحات امان الله در افغانستان نيز هنگامي به وقوع پيوست که اين کشور در نهايت ضعف و درماندگي قرار داشت. در اين زمان، روشن فکران و مشروطه خواهان افغانستان که امان الله نيز در جرگه آنان قرار داشت، تنها راه برون رفت افغانستان را تغيير در ساختار نظام حکومتي و نهادهاي اجتماعي می-دانستند.
نظام سياسي در افغانستان از زمان شکل گيري حکومت مستقل در آن(1747م/1126ش)، بر اساس سلطنت مطلقه بنا گشته بود و انحصار قدرت و رقابت هاي درون قبيله‌اي پشتونيسم در تصاحب آن، نه تنها کشور را به سوي هرج و مرج، تبعيض و بي عدالتي سوق داده و سلب هر نوع آزادي مردم را باعث گشته بود، بلکه پاي پديده شوم استعمار را نيز در آن باز کرد که پس از آن برقراري هرگونه روابط با کشورهاي ديگر جز انگليس ممنوع گرديده بود. لذا سلطه سياسي استعمار پير در اين کشور از يک سو، استبداد و خودکامگي حاکمان داخلي از سوي ديگر و انزواي سياسي، فرهنگي و فکري جامعه و نبود ارتباط با جهان خارج از سوي سوم، پس ماندگي افغانستان در بخش هاي مختلف جامعه را باعث گرديد و آثار نامطلوبي را به بار آورد.
اصلاحات سياسي امان الله، اولين و مهم ترين گامي بود كه در جهت تغيير نظام حکومتي و در جهت برون رفت افغانستان از وضعيت موجود برداشته شد. به همين لحاظ وی، دگرگوني هایي در ساختارنظام سياسي و نهادهاي اجتماعي براي پيش رفت و مدرنيزه کردن افغانستان انجام داد.
اهميت اقدام امان الله به سبب آن نیست که وي اصلاحات مدرن و شايسته جامعه افغانستان در جهت عصري ساختن و نوگرايي انجام داده، بلکه از اين حيث است که در جامعه سنتي افغانستان و در يک نظام قبيله‌اي و خان خاني، آن هم در اوضاع آن روز کشور که دود تعصبات قومي و نژادي، چشمان درباريان را نابينا ساخته بود، گامي بس بزرگ به شمار می آمد که امان الله برداشت. اين نوشتار، اصلاحات سياسي امان الله در افغانستان را بررسی می کند و در حقيقت، به تاريخ سياسي مردم افغانستان در اين برهه از زمان نيز مي پردازد.
 امان الله خان و استقلال سياسي افغانستان
شاه زاده امان الله خان پس از قتل پدرش (1919م/1298ش) در کابل به امارت رسيد. وي که در زمان پدرش در جرگه روشن-فکران و آزادي خواهان قرار داشت، با سپاه و رعيت مهربان بود. از اين حيث، بارها خشم پدر را موجب گرديد. اما با به دست گرفتن قدرت، تحقق بخشيدن به برنامه مشروطه خواهان و روشن فکران را وجهه همت خود قرار داد و در پي استقلال کامل افغانستان و متجدد کردن آن برآمد .
نيروهاي انگليس استعمارگر در سال 1839 میلادی 1218 شمسی، به کشور افغانستان هجوم آوردند. دولت دوست محمدخان، بدون مقاومت جدي سقوط نمود و سرداران و شاه زادگان دربار به کشورهاي همسايه (ايران و بخارا) فرار کردند. با شروع جهاد مردمي عليه اشغال گران، نيروهاي انگليسي از مردم افغانستان شکست خوردند. دوست محمدخان که قبلاً خود را به انگليسي ها تسليم کرده بود، از هند برگشت و بار ديگر در کابل بر تخت سلطنت نشست. وي با ناديده گرفتن خون هزاران نفر که در راه آزادي وطن جان خود را از دست دادند، استقلال سياسي وطن را از بين برد و با انگليسي‌ها پيمان بست که «راهي به جز دوستي نپيمايد و با ديگر دولت ها که مخالف دولت انگليس باشند، رشته موالات مرتبط ننمايد.» بدين صورت، استقلال کشور را فروخت. از آن پس، تا به قدرت رسيدن امان الله در سال 1919میلادی، افغانستان تابع سياست هاي انگليس بود و حتي شاه-زادگان، مشروعيت خود را براي ولايت عهدي از دولت انگليس کسب مي‌کردند.
امان الله در نخستين روز به قدرت رسيدن، در ميان جمعيت بي-سابقه‌ در کابل سخن راني کرد و استقلال خارجي افغانستان و آزادي فردي را در داخل کشور اعلام کرد و از مساوات و برابري، آزادي و رفع ظلم، عدالت و صداقت دولت جديد، سخن گفت. مردم با فرياد شادي از سخنان امير استقبال کردند . پس از آن در 28 فوریه، اعلاميه اي صادر کرد که خلاصه آن به شرح ذيل است:
اي ملت معظم افغانستان، من هنگام شهادت پدر، وکالت سلطنت را در کابل داشتم و اکنون به اصالت آن بار سنگين امانت را متوکلاً و متعصماً بالله به عهده گرفتم. وقتي که ملت بزرگ من تاج شاهي را بر سر من نهاد، من عهد بستم که بايستي دولت افغانستان مانند ساير قدرت-هاي مستقل جهان، در داخل و خارج کشور آزاد و مستقل باشند. حکومت ما در افغانستان اصلاحاتي خواهد نمود که ملت و مملکت ما بتواند در بين ملل متمدن جهان، جاي مناسب مقام خود را حاصل نمايد. من در اجراآت امور کشور، مشورت را به حکم«و شاورهم في الامر»، رهبر قرار خواهم داد. اي ملت عزيز و اي قوم با تميز، در حفظ دين و دولت و ملت خود بيدار و در نگهباني وطن خويش هوشيار باشيد. من خداوند را براي شما و اهل اسلام و کليه بني نوع انسان خير و سعادت مي‌خواهم… .
پس از آن در تاريخ سه مارس همان سال، طي نامه اي به دولت هند، از تغيير حکومت در افغانستان خبر داد و در ضمن معرفي افغانستان به عنوان يک کشور آزاد و مستقل، آمادگي اش را جهت انعقاد عهدنامه جديد اظهار داشت اما نماينده انگليس از اظهار نظر در مورد عهدنامه جديد خودداري نمود .
پس از آن امان الله، بدون معطلي در پي کسب استقلال افغانستان برآمد؛ از يک سو هيأتي را به رياست محمد ولي خان به بخارا و روسيه و بعد به کشورهاي اروپايي و امريکا فرستاد تا در جهت معرفي افغانستان به عنوان يک کشور مستقل، روابط دیپلماتیک و قرارداد هاي تجاري برقرار سازد و انگليس را در برابر عمل انجام شده قرار دهد . از سوي ديگر، با تشکيل لشکر و نيرو براي مبارزه آماده شد. نيروهاي افغانستان درسه منطقه تنگه خيبر، پکتيا و قندهار که سه نقطه مرزي هند آن روز به حساب مي آمد، متمرکز گرديدند. درسوم مي 1919میلادی1298شمسی، جنگ سوم افغانستان و انگليس آغازگرديد که به مدت يک ماه ادامه يافت و علي رغم برتري نيروهاي انگليسي در دو منطقه جلال آباد و قندهار، و بمباران هوايي کابل و جلال آباد، انگليسي ها حاضر به مذاکره و صلح گرديدند؛ زيرا علاوه بر دسته های مختلف مردم که در داخل عليه انگلیسي ها اجتماع کرده بودند، در سرحدات نيز اقوام و قبايل مرزي، دست به شورش برداشته بودند. و حتي افرادي را که قبلاً خود انگليس ها برای حفظ امنيت در مناطق قبايلي مسلح کرده بودند، از اطاعت آنها سرباز زدند و به دسته هاي مخالف پيوستند.
در نتيجه، انگليسي ها مجبور شدند اردوگاه‌هاي خود را در مناطق سر حدي تخليه کنند و به مذاکره روي آورند . در نهايت، طي مذاکرات سه گانه اي که در راولپندي، منصوري و کابل انجام شد، انگليسي ها به ناچار استقلال افغانستان را پذيرفتند، اما در صحنه بين المللي از توطئه و کارشکني عليه دولت افغانستان دست بردار نبودند و می کوشیدند تا مانع برقراري روابط افغانستان با ديگر کشورها شوند. علي رغم اين تلاش ها، دولت هاي فرانسه و ايتاليا با تصديق استقلال افغانستان، با این کشور معاهدات تجاري بستند و سرانجام در22نوامبر 1921میلادی / 1300 شمسی، انگلستان رسماً استقلال سياسي افغانستان را پذيرفت .
در همان سال افغانستان قراردادهاي ديگري را با دولت هاي روسيه، آلمان، ترکيه و ايران بست و نمايندگان سياسي هم-ديگر را پذيرفتند. از اين زمان به بعد، افغانستان آغوش خود را به سوي دنياي خارج گشود و کارشناسان و سياست مداران زيادي از کشورهاي آلمان، فرانسه، ايتاليا و ترکيه به افغانستان آمدند. بدين ترتيب، افغانستان پس از اين که سال ها تحت قيموميت انگليس قرار داشت و نمي توانست روابط مستقل و آزادانه با ديگر کشورها داشته باشد، بار ديگر استقلال سياسي خود را به دست آورد و امان الله خان که نقش اصلي را در اين امر داشت، محبوبيت زيادي در بين مردم به دست آورد.
تدوين اولين قانون اساسي افغانستان
در نظام هاي گذشته افغانستان، مثل ديگر نظام هاي سلطنتي مطلقه دنيا، چيزي جز اراده مطلق العنان پادشاه، بر جان و مال مردم حکم نمي راند، اما امان الله که از جوانان روشن فکر و ترقي خواه جامعه بود وتاج و تخت خودش را مرهون هم کاري و تلاش رفقاي آزادي خواه خود مي‌دانست، پس از به دست آوردن استقلال سياسي افغانستان، در جهت اهداف روشن فکران و اصلاح-طلبان جامعه گام برداشت؛ در جامعه‌اي که شالوده حکومت بر پايه قدرت و استبداد استوار بود و به جاي ايجاد رابطه بر اساس قانون، روابط پدرسالارانه قبيله بر آن حکم می راند و روابط حکومت و ملت، هيچ گاه قانون مند و بر اساس برابري، وعدالت و آزادي تعريف نشده بود، بلکه زمام داران که خود را افراد برگزيده خداوند در زمين مي خواندند، قانون وضع مي‌کردند و با قدرت خويش اجرا مي‌ نمودند و مقاومت در برابر حاکم، به معناي مقاومت در برابر قانون و مخالفت با حاکم به معناي مخالفت با مرجع قانون گذار بود که سلسله آن به خداوند منتهي مي‌گرديد. مردم تنها حق انقياد و اطاعت بي قيد و شرط داشتند .
از آن جا که حاکميت مطلق پادشاهان و فرمان روايان به استقرار رژيم‌هاي استبدادي و خودکامه انجامیده بود و حاکمان مستبد را از انقياد به هرگونه قانون و مقرراتي رها مي‌ دانست، اصلاح طلبان تلاش نمودند تا به جاي حکومت اشخاص و سليقه‌ها، حاکميت قانون را استقرار بخشند که علاوه بر شهروندان عادي، حکومت‌گران را نيز زیر سلطه قانون در آورند و اصول آزادي و دموکراسي و برابري شهروندان را بر اساس شور ملي تثبيت کنند. برای این هدف، روشن فکران و اصلاح طلبان به ترغيب امان الله در تدوين اولين قانون اساسي افغانستان پرداختند.
براي تصويب قانون اساسي، لوي‌جرگه‌اي از بزرگان کشور در سال 1301 شمسی، در جلال آباد، به رياست امان الله و با شرکت 872 نفر از نمايندگان قبايل و اقوام متعدد افغانستان تشکيل گرديد و نخستين قانون اساسي افغانستان با عنوان «نظام نامه اساسي دولت علّيه افغانستان» در73 ماده در سال1302 شمسی، به تصويب رسيد و بعدها در لوي‌جرگه برزگ پغمان که با شرکت 1052 نماينده برگزار گرديد، آن را تصديق و امضا کردند. در قانون اساسي براي اولين بار، دولت بر اساس تفکيک سه قوه مقننه، مجريه و قضایيه تعريف شده بود .
قانون اساسي مصوب 1301 ضعف ها و کاستي‌هایي داشت، ولي چند اصل برجسته و مترقيانه در آن گنجانده شده بود که برای مثال، به موارد ذيل مي توان اشاره کرد:
1. اصل حاکميت قانون: براي اولين بار، پادشاه در کشور متعهد مي شد که بر اساس قانون حکومت کند؛ مأموران، صاحب-منصبان و مقامات دولتي نيز بايد از روي ضوابط و مقررات خاصي تعيين شوند و شوراي وزيران در قبال تصميمات و مسؤليت هاي جمعي و تک تک وزيران در قبال مسؤليت هاي فردي خود بايد پاسخ گو باشند و در صورت تخلف، باید از سوي ديوان عالي تحت تعقيب قرار گيرند.
2. اصل برخورداري مردم از حقوق و آزادي هاي فردي: بر اساس اين اصل، مردم از حق طبيعي نعمت آزادي سلب شده خود برخوردار گرديدند. منع توقيف و مجازات بدون محکوميت در دادگاه عدل و منع شکنجه، منع مصادره اموال و کار اجباري، لغو بردگي، احترام به مالکيت شخصي افراد، حرمت منازل و آسايشگاه‌هاي شخصي، حق تعليم و تربيت و آزادي مطبوعات از جمله اين موارد بود.
3. اصل رفع تبعيض: با توجه به اين اصل، براي نخستين بار تمام اقوام ساکن در افغانستان، بدون در نظر گرفتن تمایزات مذهبي، قومي و طبقاتي، از اتباع کشور به حساب آمدند و اقليت هاي قومي- مذهبي، از آزادي در انجام دادن مراسم ديني و مذهبي شان برخوردار شدند و آشکارا اعلام شد که از تعليم عقايد ديني و مذهبي اقليت‌هاي مورد حمايت قانون اساسي نبايد جلوگيري شود. و در همين جهت، پوشيدن دستار و معجر زرد و الزام پرداخت جزيه در مورد هندوها لغو گرديد و آنان از حق ورود به مدارس ملکي و نظامي و عضويت در شوراي ولايات برخوردار شدند.
4. اصل تساوي شهروندان: به موجب اين اصل، تمام شهروندان در برابر قانون از ارزش يک ساني برخوردار گرديدند، بدون اين که تفاوت بين خان و رعيت، نژاد و مذهب، و رنگ و زبان لحاظ گردد.
تصويب نظام نامه اساسي، اولين گام در جهت پايان بخشيدن به حاکميت سليقه‌ها و قانون مند ساختن روابط قدرت در جامعه به شمار می آمد. گام بعدي، تصويب نظامنامه‌هاي متنوعي بود که در جهت تحقق بخشيدن به اصول کلي مندرج در «نظام نامه اساسي» صورت گرفت. در این زمینه، حدود پنجاه نظام نامه تصويب و تنفيذ گرديد که هر کدام اهميت خاص خود را داشتند و بخش هاي مختلف زندگي اجتماعي، از امور مربوط به پاسپورت گرفته تا آزادي مطبوعات و جزاي عمومي را شامل مي‌گرديد .
اصلاحات در ساختار دولت
امان الله خان به کمک جوانان تحول طلب داخلي و برخي کارشناسان ترکي و هندي که به افغانستان آمده بودند، براي تنظيم امور دولت تلاش نمود تا بر خرابه نظام کهنه قبايلي و خان خاني، شالوده دولت و اداره عصري را پي ريزي نمايد. از اين رو، ماشين دولت را بر سه چرخ قوه مقننه، قضایيه و اجرایيه، استوار ساخت.
البته اين ترکيب، خاصيت مخصوص به خود داشت و به نظر مي-رسد که تفاوت بنيادين (جز در بخش قضا) با شالوده نظام قبلي نداشته باشد؛ چنان که در بخش قوه مقننه، شاه مجلس قديم اعيان را که «دارالشورا» نام داشت، با تعديلي به نام «مجلس شوراي خاص» و بعدها به نام «شوراي دولت» تشکيل داد. اين مجلس مرکب از اعضاي انتصابي از طرف شاه و اعضاي انتخابي از طرف ملت بود. شوراي دولت وظيفه داشت که پروژه-هاي قانوني را بررسي کند و به منظور تصويب از راه مجلس وزرا براي صحه و تصديق شاه مي فرستاد. علاوه بر آن، بودجه دولت، قرارداد ها و معاهدات خارجي آن را نيز رسيدگي مي-کرد .
قوه قضایيه نیز پيش از اين، در ظاهر استقلال داشت، هرچند در عمل، جزو عمله شاه به شمار مي رفت و قاضي در خدمت شاه، از اختيارات وسيعي برخوردار بود. در قانون اساسي، استقلال قوه قضایيه هم چنان محترم شمرده شد، ولي اختيارات وسيع قاضي محدود و مقيد گرديد. قبلاً تعزير، آلت برنده ای بود که در دست قاضي قرار داشت، ولي امان الله خان با تدوين دوجلد کتاب به نام تمسک القضاه الامانيه، تعزير را به تقرير مبدل ساخت و تمسک قضات را به شکل قانوني مستقل و مدون جزایي درآورد.
در اين زمان، تحول بنيادين در نظام قضايي افغانستان، پس از يک دوره طولاني و ناکارآمدي نظام قضايي صورت گرفت که با نيازهاي اجتماعي زمان وضرورت هاي قضايي کشور متناسب بود. درسال 1300شمسی، وزارت عدليه تأسيس شد و تمام امور مربوط به قضا تحت نظارت اين وزارت خانه قرار گرفت و به منظور نوسازي و ايجاد کارآيي در دستگاه قضايي، دو تغيير ديگر نيز در اين دستگاه رخ داد:
الف) تخصصي شدن دادگاه ها: براي نخستين بار در افغانستان، حوزه صلاحيت عام قضات به لحاظ موضوعات عام مورد رسيدگي، محدود شد و انواع مختلف دعاوي، بر اساس هم گوني ماهيت آنها، به چند دسته تقسيم گرديد و براي هر دسته، شعبه‌ خاصي در نظر گرفته شد. از اين لحاظ، چهار نوع دادگاه در کشور تأسيس گشت که هر کدام شعب مختلفي داشت: دادگاه کيفري، دادگاه نظامي، دادگاه حقوقي و دادگاه وثيقه جات. با کوچک شدن حوزه صلاحيت، زمينه افزايش تخصص علمي و مهارت عملي براي قضات افزايش يافت.
ب) تعدد مراحل رسيدگي: طرح نظام مند تعدد در مراحل رسيدگي، از تحولات اساسي ديگر بود که بر اساس آن پروسه دادخواهي و رسيدگي به دعاوي مختلف، در سه مرحله تنظيم شد. بر اساس اين طرح، دادگاه هاي سه گانه ابتدایيه، مرافعه و تميز، به وجود آمد که البته رسيدگي سه مرحله اي در مورد تمام دعاوي اعمال نمي شد.
قوه اجرایيه يا هيأت وزرا نیز که در همان سال 1919 تشکيل شد و در آن صدر اعظم، وزرای داخله، خارجه، جنگ و غیره در نظر گرفته شدند و افرادي براي اداره اين مقام ها تعيين گرديدند، اما مقام صدارت، تنها جنبه اعزازي داشت و شخص شاه، وظيفه رياست وزرا را عهده دار بود.
تنظيم ارتش (اردو) به سبک جديد
امان الله ارتش را تقريباً به طور کامل، با الگوگيري از ترکيه وآلمان سازمان دهي کرد. هدف او تشکيل يک ارتش جديد و داراي هشت لشکر بود. وي تمام نظارت وآموزش ارتش را به افسران ترکي سپرد. مسؤليت اصلي برعهده هيأتی به سرپرستي جن کاظم پاشا (رئيس قبلي ومهم ارتش ترکيه) بود. از اين رو، گروهي از افسران به يونيفورم جديد مجهز گرديدند که عبارت بود از: کلاپست قره گل، کمربندهاي مخصوص که تسمه روي شانه دارد و چکمه هاي سواره نظام ترکي. دولت ايتاليا نيز تيمی از مشاوران و مربيان خود را در سال 1927میلادی1306شمسی، براي آموزش لشکر توپ خانه فرستاد و هم-چنين آلمان، کارشناسان خودش را به افغانستان اعزام کرد.
امان الله کارخانه اي براي توليد لوازم نظامي تأسيس کرد که امکانات آن را شرکت کروپ (krup) آلمان تهيه و تجهيز مي-کرد، علاوه بر آن، تعدادي هواپيما ازکشورهاي آلمان و بريتانيا خريداري نمود و حدود صد کاميون و موتورهاي کوچک را در سال 1927به کارخانه هاي ميلان ايتاليا سفارش داد. و هم چنين تعداد سيزده هواپيما به هم راه خلبان و ماشين آلات از روسيه خريداري نمود.
دولت افغانستان در ادامه اين اهداف و در اختيار داشتن افراد مسلکي و آموزش ديده فنون جديد نظامي، عده‌اي از افراد را براي آموزش پرواز هواپیما به روسيه وتعدادي ديگر را به فرانسه و ايتاليا فرستاد و برخي ديگر را نيز استادان ايتاليايي که بدين منظور به افغانستان آمده بودند، آموزش خلباني مي دادند. علاوه بر اينها، تعداد پنجاه افسر افغاني براي آموزش عالي به ترکيه اعزام شدند.
تشکيل قطعه نمونه، از جمله تغييرات اساسي بود که براي ساختن اردو(ارتش) در افغانستان صورت گرفت. دولت با استخدام افسران کارآگاه خارجي، به ويژه جنرال هاي ترکي چون ضيابيگ و هم کارانش، به تشکيل این پروژه اقدام نمود. اينها با به خدمت گرفتن جوانان نيرومند، يک جزء تام اردو را در مهتاب قلعه در اختيار گرفتند و با سبک و نظم جدیدی به آموزش فنون نظامي و تجهيز افسر و عسکر پرداختند و به شکل قطعه عصري درآوردند. اين قطعه، نمونه کاملي براي تنظيم تمام اردوي کشور بود که از آن با عنوان «قطعه نمونه» ياد مي شد. حبيب الله خان کلکاني (بچه سقا) نيز در اين قطعه سرباز بود. هنگامي که قبايل جنوبي دست به شورش زدند، ‌قطعه نمونه براي خاموش کردن آن وارد عمل شد و رشادت و شجاعت تمام از خود نشان داد. پس از سرکوبي شورشيان، قطعه نمونه در اثر بي توجهي امير و دخالت مرموزانه وزارت حربيه وقت، لغو گرديد.
لغو بردگي
يکي از اقدامات اساسي و انساني امان الله که حفظ کرامت انساني و احترام به حقوق انسان ها را باعث گرديد و محبوبيت وی را درجامعه افغانستان بالا برد، لغو قانون بردگي و برده داري هزاره ها؛ ميراث ننگين جدش اميرعبدالرحمان بود. اين عمل در ظاهر، امری اجتماعي به نظر مي رسد، ولي در افغانستان مسأله ای سياسي بود که با توطئه و دخالت مستقم دولت و صدور فتاوي مفتيان دربار، صورت گرفته بود و حتي مالياتي بر اين کار(خريد وفروش بردگان) از طرف اميرعبدالرحمان وضع شده بود تا به خزانه دولت پرداخت شود. لذا از بين بردن اين قانون نيز جز با دستور رسمي دولت امکان پذير نبود. براي درک اهميت اين اقدام، لازم است نگاهي مختصر به تاريخچه برده داري در افغانستان، به ويژه در زمان اميرعبدالرحمان نمود و اين که هدف امير از به برده گرفتن مليت خودش چه بوده است.
رسم برده داري مدت ها قبل از عبدالرحمان بر بخش هايی از هزاره ها تحميل شده بود. «ترکمن هاي آسياي مرکزي، بارها مردم هزاره را مورد حمله و دست گيري قرار مي-دادند و بردگاني از اين مردم، براي بازارهاي سمرقند، بخارا، تاشکند وخجند تهيه مي کردند.»
در زمان اميردوست محمدخان رسم بردگي به صورت وسيع تري بر مردم هزاره تحميل گرديد و مأموران امير، در برابر ماليات سنگين که پرداخت آن خارج از توان هزاره ها بود، زنان و فرزندان آنان را به بردگي مي گرفتند. اما امير عبدالرحمان، حاکم مستبد افغانستان، اسارت و بردگي هزاره ها را به صورت عمومي قانون مند ساخت و با مهر قاضي دولت و اوراق دفترهای دولتي، اسارت و بردگي و خريد و فروش آن را آغاز کرد وخزانه اش را ازماليات ده ها هزار مرد و زن هزاره پر ساخت و بازارهاي برده فروشي را در داخل افغانستان رونق بخشيد.
امير پس از آن که متوجه شد مطابق تعليمات اسلامي، نمي-تواند هزاره هاي مسلمان و آزاده را اسير کند و به برده تبديل نمايد، در آغاز آنها را کافر (بي دين) اعلام کرد و زمين ها، دارايي، زنان و فرزندان هزاره را پاداش افرادی قرار داد که در جهاد عليه آنان شرکت می کردند و سپس خريد و فروش هزاره ها را برده قانوني نمود.
هدف امير نابودي کامل اين مردم بود و تصميم داشت که آنها را به عنوان يک نيرو از افغانستان محو کند. در همين زمینه، برنامه هاي مختلف را در دستور کار قرار داد؛ از جمله، تحميل جنگ سه ساله عليه هزاره ها، اسارت و برده-گرفتن آنها و ارتکاب هرنوع بدرفتاري ممکن تحت عنوان رافضي با آنان. عامل اصلي در اين هدف امير، به اعتقادات مردم هزاره بر می گشت که شيعه مذهب بودند و خود را پيرو حضرت علي(ع) و فرزندان او مي دانستند؛ چنان که علامه ارزگاني آورده است‌، پس از تسلط کامل نيروهاي عبدالرحمان بر هزارها، فرمانده آنها (کرنيل فرهاد) « دو نفر ديگر (هزاره) را در نزد خود خواسته، گفت به حضرت علي سب و ناسزا بگو. آن دو نفر ايمان خود را نگه داشته و سلاطين جور را يک يک نام برده، لعن کردند. [پس] آن دو را پيش سگ انداخته، سگ ها آن دو را پاره پاره کردند.
هزاره ها پس از سه سال مقاومت، در برابر نيروهاي مهاجم عبدالرحمان شکست خوردند. امير به دنبال اين پيروزي، جريمه هاي سنگين وماليات های سرسام آوري وضع نمود و سرکوبي عمومي، غارت، قتل عام و اسارت آغاز گرديد. بدتر از همه و ننگين ترين پي آمد آن، بردگي به دست افغان ها بود. تا پيش از اين، اگر هزاره هاي عادي نواحي مرزي هزارجات به دست همسايگان ازبک و افغان آزار دیده و به برده تبديل شده بودند، از اين زمان به بعد، نه تنها هزاره هاي عادي نواحي مرکزي، بلکه افراد نجيبي مثل ملا و مير، ملک و سيد، کربلايی و زوار و… نيز پس از حکم تکفير هزاره ها از سوي امير، در بازار برده فروشي هم راه زن و فرزندان شان فروخته مي شدند. دیگر روحيه مردم هزاره مرده بود وجرأت شهامت و مقابله را از دست داده بودند و از هيچ گونه کرامت و شرافت انساني- اجتماعي نداشتند و حتي منازل مسکوني آنان به افغان ها واگذار شد.
اسيران در مسير هزارجات به کابل و ديگر بازارهاي برده-فروشي، با دستان بسته در زنجير در گرما و سرما، پاي پياده مي رفتند تا رضايت امير را فراهم کنند. زنان بيشتر اين جمعيت را تشکيل مي دادند. در اين ميان پيرمردان و پيرزنان، افراد مريض و کودک نيز وجود داشت که تعدادي از آنها در اثر گرسنگي و تشنگي، مريضي، کودکي و پيري به کابل نارسيده جان مي دادند
در اين ميان، زيبا ترين دختران هزاره را که شامل دختران بزرگان و ميران هزاره بود، در حرم سراي شخصي امير، براي سرگرمي وتمتع وي از آنان، نگه داري مي شدند و تقدير برخي ديگر از آنها نيزچنين بود که مايه خوش گذراني افسران و فرماندهان امير قرار گيرند. منطقه، مرکز تبادل و داد و ستد بردگان شده و بازارهاي کابل، قندهار، هرات و مزارشريف به بازارهاي برده فروشي تبديل گرديده بود.
هم چنین براي اولين بار، ماليات ويژه براي معامله بردگان وضع شد. بر اين اساس، هرکس مشغول خريد و فروش اسيران هزاره بود، بايد به خزانه سلطنتي ماليات می پرداخت و تنها در شهر قندهار که يک زن يا دختر به صد روپيه فروخته مي شد، پول ماليات به مبلغ هفتاد هزار روپيه رسيده بود که به خزانه دولت ارسال می شد و اين سنت تا زمان امان الله خان ادامه داشت.
امان الله با لغو قانون بردگي هزاره ها، از محبوبيت زيادي در ميان جامعه هزاره برخوردار گرديد. بخش هاي ديگر اصلاحات سياسي، اقتصادي و فرهنگي او، به ويژه بخش معارف که وسيع-ترين بخش اصلاحات او بود، در هزاره جات راه نيافت و هيچ گونه طرح مشخص در راه ترقي و انکشاف جامعه هزاره صورت نگرفت و هزاره ها نه تنها از برنامه ارضي او که توزيع زمين هاي دولتي، مشترک و خصوصي بود، هرگز بهره نبردند بلکه از برگرداندن زمين هاي وسيع و به غصب رفته و خانه هاي از دست داده هزاره ها، در جرگه هاي اماني و قانون اساسي اش هيچ گونه حرفي به ميان نيامد. با وجود اين، هزاره ها به سبب لغو قانون بردگي، از امان الله و برنامه هاي اصلاحي او تا پاي جان دفاع کردند و قرباني ها دادند.
نتيجه
با روي کار آمدن امان الله، استقلال سياسي افغانستان شعار وي قرار گرفت. اين شعار، شور و شعف درمردم افغانستان ايجاد کرد. به ويژه اين که مردم از اميران سرسپرده استعمار و دخالت هاي تفرقه افکنانه آنها به ستوه آمده بودند. امان الله از اين وضعیت استفاده تمام و کمال نمود و با وعده آزادي و رفع ستم، حمايت همه جانبه قشرهای مختلف مردم را درجنگ استقلال افغانستان جلب نمود، به گونه اي که انگليس را مجبور ساخت تا استقلال افغانستان را بپذيرد. کسب استقلال افغانستان محبوبيت امان الله را در جامعه بالا برد.
تدوين اولين قانون اساسي کشور، اقدام مهم امان الله به شمار می آمد که تا آن زمان در تاريخ افغانستان، بي سابقه بود و بيش ازپيش جوانان روشن فکر را به افغانستان آزاد و ترقي-خواه اميدوار کرده بود. این اقدام براي اولين بار،حاکميت زمام داران را زیر سلطه قانون قرار مي داد که این کار وی در آن روزگار، ستودنی است.
قانون اساسي امان الله خان، خالي ازضعف وکاستي نبود و از جنبه هاي گوناگون قابل نقد و بررسي است که خود، مجال وشرح ديگري مي طلبد، ولي براي نمونه به يک ضعف عمده آن اشاره مي شود و آن اين که شاه در قانون اساسي، به عنوان يک شخص غيرمسؤل معرفي شده بود و هم چنين وزيران، تنها در برابر پادشاه مسؤل بودند ولي در برابر مردم هيچ کدام مسئوليت نداشتند و اين عيبی بزرگ در قانون اساسي محسوب مي شد.
امان الله دولت خود را بر قواي سه گانه مقننه، مجريه و قضایيه استوار ساخت. درزمينه قوه قضایيه گام هاي ارزنده اي برداشت نظير تخصصي شدن دادگاه ها و تعدد مراحل رسيد گي به دعاوي؛ البته مخالفت هايی نيز در اين زمينه از سوي برخي از مولوي هاي که اقتدارشان محدود شده بود، صورت گرفت. اما در مجموع، مردم از اقدام امان الله حمايت کردند. او در زمينه هيأت دولت، صدر اعظم، وزير داخله، خارجه و غیره را تعيين کرد. اما عملاً تمام وظايف صدر اعظم را شخصاً به عهده داشت؛ کاري که نارضايتي برخي از روشن فکران مشروطه خواه را موجب گرديد وحتي بعداً باعث شد تا آنان از امان الله جدا شوند. اين يکي از اشتباهات استراتژيک امان الله بود که هم کاران و مشاوران نزديکش را از خود دور ساخت.
اقدام ديگر امان الله که در سرنوشت دولت وي نقش عمده داشت و از خام بودن وي در امور مملکت داري حکایت می کرد، بي توجهي به اردوي ملي بود که تلاش لازم را درتقويت و حفظ آن به کار نبرد، به ويژه اين که «قطعه نمونه» را پس از سرکوبي شورشيان جنوبي لغو نمود.
در اين زمان، در جهت وحدت اجتماعي نيز گام مهمي برداشته شد. امان الله با لغو قانون بردگي، به وحدت اجتماعي کمک کرد و محبوبيت اجتماعي خودش را بالا برد و از حمايت فراوان مردم شيعه وهزاره افغانستان برخوردار گرديد. در مجموع مردم از اصلاحات امان الله که درسال هاي آغازين حکومت وي انجام گرفت وموج اول اصلاحات او به حساب مي آيد، حمايت وپشتيباني کردند.
 
 
 منابع ومآخذ
1. آزاد، عبدالخالق، نگاهي گذرا به تاريخ هزاره ها، کويته پاکستان، چاپ اول،1994م.
2. حسين انوشه و ديگران، دانش نامه ادب فارسي، ج3، (ادب فارسي در افغانستان) تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ دوم 1381.
3. تيمورخانوف، ل، تارخ ملي هزاره، ترجمه عزيزالله طغيان، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، چاپ اول،1372.
4. جمعي از محققين و طلاب افغانستان، مجموعه مقالات سمينار افغانستان و قانون اساسي آينده، ج 2، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول،1382.
5. جمعي از پژوهش گران، افغانستان(مجموعه مقالات)، ترجمه سعيد ارباب شيراني و هوشنگ اعلم، تهران.
6. حبيبي، عبدالحي، جنبش مشروطيت در افغانستان، قم، احساني، چاپ اول،1372.
7. دوپري، لويس، افغانستان (تاريخ و جغرافيا) ترجمه جعفر رسولي، قم، مترجم، چاپ اول، 1379.
8. دولت آبادي بصير، احمد، هزاره ها از قتل عام تا احياي هويت، قم، ابتکار دانش، چاپ اول، 1385.
9. زابلي(ارزگاني)، محمدافضل، مختصر المنقول در تاريخ هزاره و مغول، به کوشش رمضانعلي محقق، قم، مهتمم، 1370.
10. سردار محمدرحيم، برگ هاي از تاريخ معاصر وطن ما، ترجمه غلام سخي غيرت، پيشاور، فضل، 2001م.
11. سيد رسول، حقايق ناگفته درباره حبيب الله کلکاني، پيشاور، ميوند، 1378.
12. سيد مسعود(پوهنيار)، ظهورمشروطيت و قربانيان استبداد در افغانستان، پشاور، ج1، سباکتاب خانه، چاپ دوم1376.
13. طنين، ظاهر، افغانستان در قرن بيستم، تهران، محمدابراهيم شريعتي، چاپ دوم 1384.
14. غبار، ميرغلام محمد افغانستان در مسير تاريخ، ج2. قم، احساني، چاپ اول، 1375.
15. فرخ، سيدمهدي، کرسي نشينان کابل، به کوشش محمدآصف فکرت، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، چاپ اول، 1370.
16. فرهنگ، ميرمحمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج2، قم، وفايي، چاپ اول، 1374.
17. فصل نامه خط سوم، شماره 3و4، بهار و تابستان 1382، (ويژه روشن فکري).
18. فولادي، حسن، هزاره ها، ترجمه، علي عالمي کرماني، تهران، محمدابراهيم شريعتي، چاپ اول،1381.
19. کاتب هزاره، فيض محمد، سراج التواريخ، ج2، تهران، بلخ، 1372.
20. موسوي، سيدعسکر، هزاره هاي افغانستان، ترجمه اسدالله شفاهي، تهران، سيمرغ، چاپ اول، 1379.
21. ناصري داوودي، عبدالمجيد، زمينه و پيشينه جنبش اصلاحي در افغانستان، قم، مؤسسه آموزشي – پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، 1379.
22. نظام نامه اساسي مصوب 1301، ماده 4.
23. بنياد دايره المعارف اسلامي، چاپ اول، 1376.
24. واعظ زاده بهسودي، افغانستان در آزمون زمان، ناشر مؤلف، 1374.
25. هيمن، انتوني، افغانستان در زير سلطه شوروي، ترجمه اسدالله طاهري، تهران، شباويز، چاپ اول، 1364ش.
تعداد کلمات: 5693

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب