یکشنبه 6 اسفند 1402 برابر با Sunday, 25 February , 2024

امام خمينى(ره): اتحادملى و انسجام‏ اسلامى

 

 

(تيترهاي پيشنهادي ديگر:اسلام ناب حلقه اتصال وحدت ملي و اسلامي. اتحاد ملي،انسجام اسلامي،ايران و جهان اسلام.اسلام،اتحاد،انسجام در دو عرصه ملي و اسلامي.)

 

چکیده

 

 اكنون كه در عصر فناوري اطلاعات و تكنولوژي قرار داريم به قدري هجوم اطلاعات غيرضروري زياد است كه آدمي حتي لحظه‏اي نمي‏انديشد كه: كيست؟ چه مي‏كند؟ در چه عصري زندگي مي‏كند؟چطور بايد زندگي كند؟ چه وظايفي بر عهده دارد؟ آيا نسبت به دين و آيين‏اش اطلاعاتي صحيح و دقيق در دست دارد؟ از اسلام چه مي‏داند؟ براي تحقق اسلام ناب كه اسلام حقيقي است چه لازم است؟چه وظايفي بر عهده دارد؟اسلام ناب محمدي (ص) چه ويژگي هايي دارد؟ چه كساني حاميان حقيقي اسلام نابند؟ تفاوت‏هاي آن با اسلام آمريكايي چيست؟وظايف مردم و مسلمان ها براي تحقق اسلام ناب چيست؟و حوزه و دانشگاه دراين باره چه وظايفي بر عهده دارند؟ اين مقاله كوتاه مي‏كوشد به سئوالات فوق از منظر امام خميني(ره) پاسخ دهد:

 اسلام ناب:اتحادملي و انسجام‏اسلامي

 اسلام ناب به معناي اسلام آميخته به سياست است كه به جز اين، معاني و مشخصات ديگري نيز دارد:

 1- اسلام ناب يك حكومت سياسي است كه از هيچ چيز غفلت نمي‏كند( صحيفه نور، جلد 5، ص 701) به بيان ديگر،اسلام يك حكومت بزرگ است با سياست و عدالت و هميشه در اسلام تأكيد بر توأم بودن سياست با ديانت است.

 2- اسلام ناب،حكومتي اسلامي است كه باعث اجراي قوانين اسلامي و احكام شرع مي‏شود و يك نظام كلي اجتماعي را مي‏سازد و زماني كه حكومت، حكومت عدل الهي شود و عدالت جاري شود، آن زمان است كه اسلام ناب محقق خواهد شد و تمام قشرهاي مردم در آن جامعه با رفاه زندگي خواهند كرد و استقلال مردم و جامعه حفظ خواهد شد و حكومت حامي مستضعفين و طبقات ضعيف جامعه خواهد بود و همچنين فرصت‏طلبان ديگر به مقاصد خود نخواهند رسيد.( صحيفه نور، جلد 6، ص 17)

 3 – در واقع اجراي احكام اسلام ناب و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه بزرگ حكومتي نمي‏توان اجراي احكام الهي را عملي كرد.( ولايت فقيه، ص 20 – 25) در حكومت اسلامي بايد عدالت اجتماعي حاكم باشد وهمه افراد جامعه در كنار هم با رفاه و سلامتي زندگي كنند و دولت با همه قشرها به عدالت رفتار كند و تمام تبعيض‏ها و امتياز دادن به گروهي خاص را محكوم كرده و مستضعفان جامعه را به حقوق اصلي‏شان برساند و ظلم و جور را ريشه‏كن كنند.( صحيفه نور، جلد 5، ص 279)

 

4 – از ويژگي‏هاي ديگر اسلام ناب، قيام و مبارزه است و اسلام مكتبي است كه انسان ها را به گونه‏اي پرورش مي‏دهد كه به جز در مقابل حق، تسليم هيچ مكتبي نشوند و تحت تأثير هيچ قدرتي قرار نگرفته و كشور خود را با هيچ انگيزه‏اي از دست ندهند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 268) و در يك كلام، اسلام نمي‏گذارد اجانب بر مسلمين حكومت كنند و جلوي زور و تعدي و ديكتاتوري را مي‏گيرد( صحيفه نور، جلد 4، ص 272) و ابرقدرت ها را به خاك مذلت مي‏كشاند.( صحيفه نور، جلد 20، ص 118) اگر جهانخواران بخواهند در مقابل اين دين بايستند، آن هم در مقابل همه دنياي آنان خواهد ايستاد و تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهد نشست يا همه را آزاد مي‏كند و يا به آزادي بزرگتري كه شهادت است مي‏رسد( صحيفه نور، جلد 20، ص 118) و به هيچ وجه حاضر نيست تن به خواري و ذلت دهد و مرگ سرخ را به زندگي ننگين ترجيح مي‏دهد.( صحيفه نور، جلد 20، ص 84)

 

 5- قيامي كه از ويژگي‏هاي اسلام ناب است، قيامي است براي خدا در مقابل تمام قيام‏هايي كه طاغوتي‏اند. پس هم هدف قيام مهم است كه خدايي باشد و هم دفاع در مقابل گروهي كه به مسلمين ظلم مي‏كنند، اهميت به سزايي دارد(صحيفه نور، جلد 12، ص 32) و در اين عصر تمدن و ترقي و پيشرفت كه عصر شيطان هاست و دنيا دست ابرقدرتان و متجاوزان است، وظيفه مستضعفان و مظلومان جهان، ايستادن در مقابل آنان و قيام و مبارزه براي نابودي ابرقدرت ها و بازستاندن حق خودشان است كه حق گرفتني است وگرنه كسي حق آنها را نخواهد داد.( صحيفه نور، جلد 19، ص 150 و صحيفه نور، ج 11، ص 261)

 

6- از ويژگي‏هاي ديگر اسلام ناب، ظلم نكردن و زير بار ظلم نرفتن است و اسلام مخالف ستم و ستم‏پذيري است( صحيفه نور، جلد 11، ص 10) همان طوري كه ظلم كردن حرام است، انظلام و تن به ظلم دادن هم حرام است.( صحيفه نور، جلد 15، ص 12) طرفداران و مدافعان واقعي اسلام ناب مستضعفين و محرومين‏اند كه هميشه از مال و قدرت بي‏بهره بوده‏اند و دشمنان آن‏ها، زراندوزان حيله‏گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس‏نمايان بي هنرند.( صحيفه نور، جلد 21، ص 59) كه اسلام شان، اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام مقدس نماهاي بي شعور، اسلام فريب و سازش و اسارت و اسلام حاكميت سرمايه و در يك كلام اسلام آمريكايي است.( صحيفه نور، جلد 20، ص 231)

 اتحاد ملي:همگرايي نخبگان

اتحاد ملي با همگرايي نخبگان حوزوي و دانشگاهي اتفاق مي‏افتد.تحقق همراهي اين دو در پرتو توجه به مسائل زير است:

 مسئوليت علماي اسلام و مراجع عالي مقام خيلي زياد است و شايد بتوان گفت كه مسئوليت علما از همه بيشتر است. علما وظيفه دارند اسلام را آن‏طور كه هست به دنيا معرفي كنند كه البته براي اين كار وسايل تبليغاتي زيادي در دست نيست كه نشان از ناتواني ماست البته نمي‏شود گفت كه چون اسلام اجرا نمي‏شود، اصلا به دنيا عرضه نشود. بايد به دنيا گفت كه اسلام براي همه چيز و همه امورات زندگي برنامه دارد و همه اينها بر عهده و دوش علماست كه با زحمت‏ها و رنج‏هاي زيادي كه مي‏كشند و مسئوليت عظيمي كه بر عهده دارند، خدا به آنها عزت و عظمت داده و ملت را تابع آنها قرار داد كه خود اين باز مسئوليت‏آور است. همان‏طور كه پيامبر (ص) مسئوليت داشت و براي آن قيام كرد، علما نيز بايستي براي مسئوليت خود قيام كنند و اسلام و احكام آن را همان‏طوري كه هست، معرفي كنند و به دنيا اعلام كنند كه اسلام كالاي بزرگ و گرانبهايي است و قوانين مترقي و پيشرفته دارد و در هر بابي از ابواب، قانون دارد و درباره همه چيز، تكليف و قانون را براي بشر معين كرده است. با اين وجود، جوان‏هاي ما در كشورهاي اسلامي اصلا نمي‏دانند كه اصل اسلام چيست و از آن چيزي جز نماز و طهارت نمي‏دانند و اين‏طور مي‏گويند كه اگر ما بخواهيم مسلمان بشويم اسلام چيزي ندارد كه به آن عمل كنيم.دليل گفتن اين حرف اين است كه اسلام معرفي نشده و كسي چيز واضح و دقيقي از اسلام نمي‏داند و اطلاعي از احكام اسلامي ندارد، لذا خيال مي‏كند كه اسلام برنامه ندارد، باز اين وظيفه علماست كه اين مطلب را تثبيت كنند و تمام جزئيات و احكام اسلامي را بنويسند و بيان كنند و در سراسر دنيا منتشر كنند و قوانين اسلام را در هر رشته‏اي كه هست مكتوب كنند، بنويسند و به سراسر دنيا ارسال كنند. اسلام را بايستي آن‏طور كه هست به دنيا عرضه كنند تا دنيا بداند كه ما چه داريم، علماي اسلام تمام اين مسئوليت‏هاي سنگين را به عهده دارند و علماي جوان هم مسئوليت دارند، آينده اسلام به دوش آنهاست، الان هم مسئوليت بسيار سنگيني بر عهده دارند.( صحيفه نور، جلد 1، ص 122 – 3)

 

 وظيفه علما ،روشنفكران و محققان اين است كه به داد اسلام برسند و آن را از اين غربت نجات بدهند و بيش از اين حقارت و ذلت را تحمل نكنند.( صحيفه نور، جلد 20، ص 127) و جوان‏ها نيز لازم هست براي معرفي نظام و قوانين اسلامي، به هر صورت ممكن،كتبي يا شفاهي تلاش كنند و مردم را آگاه كنند از اين كه اسلام از ابتداي نهضت خود چه گرفتاري هايي داشته و با چه بدبختي‏هايي به اين روزگار رسيده و الان چه دشمنان و مصائبي دارد، تا حقيقت و ماهيت اسلام براي مردم مخفي و پوشيده نماند و اين‏طور تصور نشود كه اسلام هم مثل مسيحيت موجود چند دستور درباره رابطه بين خالق و مخلوق است و مسجد با كليسا فرقي ندارد.( ولايت فقيه، ص 5) بايد توجه و دقت بيشتري داشت كه همان‏طوري كه ديگران،علما و مسلمانان اسلام را بد معرفي كردند، علما اسلام را آن‏طوري كه هست معرفي كنند، ولايت را چنان كه هست معرفي كنند، به مردم بگويند كه ما به ولايت معتقديم و همان‏طور كه رسول اكرم (ص) كه تعيين خليفه كرده و خدا به او امر كرده كه تعيين خليفه كند، بايد به ضرورت تشكيل حكومت اعتقاد داشته باشيم و كوشش كنيم تا دستگاه اجراي احكام الهي و اداره امور برقرار شود، علما براي شناساندن اسلام به مردم، بايستي قوانين اسلام و آثار اجتماعي و فوائد آن را مكتوب و منتشر كنند و روش و طريقه تبليغ خود را كامل كنند و دقت كنند كه وظيفه آنها، تأسيس حكومت اسلامي است و بايستي اعتماد به نفس داشته باشند و بدانند كه اين كار شدني است و از عهده آنها بر مي‏آيد. استعمار گران 300 – 400 سال برنامه‏ريزي و زمينه‏سازي كردند، از صفر شروع كردند تا به اين وضعيت فعلي رسيدند، مسئولين امر هم بايد از صفر شروع كنند و از جنجال‏ها و تهديدهاي سياسي هراسي به دل راه ندهند. اسلام بايستي درست به مردم معرفي شود تا نسل جوان اين‏طور فكر نكنند روحانيت و طلاب و حوزه‏هاي علميه قم و… احكام طهارت مي‏خوانند و كاري به كار سياست ندارند و سياست بايد از ديانت جدا باشد.( ولايت فقيه، ص 15 – 16)

 اگر اسلام درست معرفي شود و عقايد و اصول و احكام نظام اجتماعي اسلام به مردم درست معرفي شود، مردم با اشتياق فراوان از آن استقبال مي‏كنند و اسلام خواستاران زيادي پيدا مي‏كند. مردم يك كسي را مي‏خواهند كه با شجاعت بايستد و حرف بزند و شما بايد مردانه بايستيد و براي مردم حرف بزنيد و حقيقت را به زبان ساده براي توده‏هاي مردم بيان كند و آنان را به حركت درآوريد.( ولايت فقيه، ص 121) روحانيت و ساير قشرها وظيفه دارند تلاش كنند وجهه اسلام را آن‏طور كه هست نمايش بدهند، نه آن‏طوري كه خلفايي چون يزيد و معاويه  كردند يا خلفاي اموي و بني عباس.آن‏ها با اين نام كه نماينده اسلام‏اند كارهايي مي‏كردند كه خلاف اسلام بود و باعث مي‏شد وجهه اسلام در دنيا بد نشان داده شود.( صحيفه نور، جلد 7، ص 32) وظيفه ديگر علما، تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي است كه بايستي از تبليغ شروع شود.هميشه در همه جاي عالم اين‏طور بوده و وسايل تبليغاتي هم هست و بايد تأكيد بر مسائل سياسي و اقتصادي و حقوقي اسلامي شود كه محور كار هميشه اين بوده و هست. البته بايد مسائل عبادي را هم به مردم آموزش داد و گوشزد كرد. وظيفه اين است كه از حال براي پايه‏ريزي يك دولت حقه اسلامي تلاش و كوشش شود، براي اين‏كار بايد تبليغ كرد، تعليمات داد، همفكر ساخت و يك موج تبليغاتي و فكري بوجود آورد تا يك جريان اجتماعي پديدار شود تا كم‏كم توده‏هاي آگاه و وظيفه‏شناس و دين‏دار در نهضت اسلامي، متشكل شده، قيام كنند و حكومت اسلامي را تشكيل بدهند. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي است.اين وظيفه فقهاست كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و به مردم تعليم بدهند تا زمينه براي اجراي احكام و برقراري نظامات اسلام در جامعه فراهم شود، در روايات در وصف جانشينان پيامبر (ص) يعني  فقها آمده است كه: فقها دين را به مردم تعليم مي‏دهند.در وضعيت فعلي، سياست‏هاي استعماري و خائن، در تعريف حقائق اسلام و گمراه كردن مسلمانان تلاش مي‏كنند كه در اين شرايط مسئوليت علما براي تعليمات و تبليغات بيش از هر زمان ديگري است. مبلغين استعماري سرگرم كارند و مشغول فعاليت‏اند تا حقائق اسلام را تحريف و وارونه كنند و در هر گوشه‏اي از بلاد اسلامي، جوان‏هاي ما را با تبليغات سوء از ما و اسلام جدا مي‏كنند و آنها را فاسد و بي‏دين و لاابالي مي‏كنند و اين براي آنها كافي است. همه ما وظيفه داريم اين ابهاماتي كه نسبت به اسلام بوجود آورده‏اند، از بين ببريم و تا اين ابهام برطرف نشود، هيچ كاري نمي‏شود انجام داد. ما بايد نسل خود و آينده را وادار كنيم و سفارش كنيم كه آنها نسل آينده خودشان را مأمور كنند تا اين ابهامي كه در اثر تبليغات سوء چند صد ساله بوجود آمده را رفع كنند. بايستي جهان‏بيني و نظامات اجتماعي اسلام به مردم معرفي شود و حكومت اسلامي به مردم معرفي شود تا مردم بدانند اسلام چيست و چه قوانين و احكامي دارد؟

 علما بايد اسلام و رهبري و حكومت اسلامي را به مردم دنيا معرفي كنند و بخصوص به گروه تحصيل كرده و دانشگاهي جامعه، اگر حكومت اسلامي و اين مكتب، همان‏طوري كه هست به دانشگاه‏ها عرضه و معرفي شود، دانشجويان از آن استقبال مي‏كنند.دانشجويان با استبداد و استعمار مخالفند و هيچ دانشگاه و دانشجويي با حكومت اجتماعي و تعليمات اسلامي مخالفت ندارد.( ولايت فقيه، ص 115 – 9) بايد جوانان روحاني و دانشگاهي براي شناخت اصول اساسي اسلام كه در رأس آن توحيد و عدل و شناخت انبياء بزرگ است، وقت بگذارند و طرز و طريقه فكر كردن آنها از امور معنوي و توحيد را تا تنظيم امور جامعه بررسي و شناسايي كنند و نوع حكومت و شرايط امام و طبقات ديگر را تحقيق و تفحص كنند و ببينند اسلام چه اشخاصي را براي حكومت و كاركردن به رسميت شناخته و چه كساني را از شغل حكومتي و امورات مربوط به آن، باز داشته است.( صحيفه نور، جلد 2، ص 8) بايد تلاش و كوششي جدي شود تا اسلام به مردم معرفي شود، اين انجمن‏هاي اسلامي و بسيج دانشجويي بايد سعي كنند كه اين اسلام و قرآن و سنت كه كالاي گرانبهايي است به مردم دنيا معرفي كنند.( صحيفه نور، جلد 9، ص 12) در هر صورت آن چيزي كه وظيفه مسلمين است، وظيفه علماي اسلام هم هست. وظيفه دانشمندان و نويسندگان و گويندگان هم هست آن‏كه بايد به ممالك اسلامي گوشزد كرد كه اسلام فرهنگي غني دارد، فرهنگي كه ديگران از ما گرفتند و بر اساس آن علوم كل دنيا پيشرفت كرد و رو به رشد گذاشت، فرهنگ شرقي‏ها، غني‏ترين فرهنگ‏ها بوده ولي متأسفانه مسلمانان نتوانستند از فرهنگ خودشان استفاده كنند.اسلام براي مسلمين همه چيز آورده است.در قرآن، همه چيز هست و متأسفانه ما از آن استفاده نكرده و نمي‏كنيم و خود مسلمانها قرآن را مهجور كردند يعني از آن استفاده‏اي كه بايد مي‏كردند، نكردند. بايد مردم را متوجه قرآن و اسلام كرد.( صحيفه نور، جلد 6، ص 219)

 

اگر ملت اسلام بيدار نشوند و به وظايف خودشان آگاهي پيدا نكنند و علماء اسلام، احساس مسئوليت نكنند و آن اسلام واقعي كه بوجود آمده از وحدت و تحرك كليه فرقه‏هاي مسلمين است در مقابل بيگانگان، در دست عوامل و ايادي اجانب باقي بماند، آتش اختلاف بين مسلمين شعله‏ور مي‏شود و روزهاي ناخوبي براي جامعه اسلامي در پيش خواهد بود و خطر ويران كننده‏اي متوجه اساس اسلام و احكام قرآن خواهد شد.( صحيفه نور، جلد 1، ص 195 – 6) كساني كه اهل قلم‏اند، بايد به مردم اين مسائل را بگويند كه اسلام مليت خاصي ندارد و ترك و فارس و عرب و عجم ندارد. اسلام متعلق به همه است و نژاد و رنگ و قبيله در اين دستگاه هيچ ارزشي ندارد و فقط مبنا فتواي الهي است و قرآن كتاب همه است.( صحيفه نور، جلد 4، ص 32) و بايستي با تبليغات صحيح، اسلام را همان‏گونه كه هست به دنيا معرفي كرد، اگر ملت‏ها اسلام را بشناسند، همه به آن رو مي‏آورند و ما در جهان چيزي جز پياده شدن احكام اسلامي نخواهيم داشت.( صحيفه نور، جلد 15، ص 200) ما بايد خيلي تلاش كنيم تا اين حصارهاي جهل و خرافات را بشكنيم و به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدي (ص) برسيم. امروز غريب‏ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قرباني مي‏خواهد.( صحيفه نور، جلد 21، ص 41) با تلاش و پيگيري و استفاده از نيروهاي مؤمن به انقلاب و اسلام مي‏توان از عهده اين مهم كه همان تبليغات است برآمد، كه تبليغات همان شناساندن خوبي‏ها و تشويق به انجام آنهاست و ترسيم بدي‏ها و نشان دادن راه گريز و منع از آن است، كه از اصول بسيار مهم اسلام است و با روشن كردن نقاط كور و نشان دادن چهارچوب اسلام ناب محمدي كه در ترسيم قهر، خشم و كينه انقلابي عليه سرمايه‏داري غرب و اسلام آمريكايي براي مردم شريف ايران ميسور خواهد بود.( صحيفه نور، جلد 21، ص 113) ما الان در نيمه راهيم و آن چيزي كه اسلام از ما خواسته آن است كه اسلام را همان‏طور كه هست معرفي كنيم، بايد مشغول اين كار باشيم.مسأله تبليغات يك مسئله بسيار مهمي است كه در رأس امور زيادي قرار دارد و مي‏بينيد كه دنيا تمام تبليغاتش بر عليه ايران است، البته تقريباً اين‏طور است و آنهايي كه بر ضد ما نيستند سكوت كرده‏اند.تمام راديوها و تمام مطبوعات‏شان همه بر ضد جمهوري اسلامي است يعني در واقع ضد اسلام است و چون آنها اسلام را نمي‏خواهند و مي‏بينند كه ايران در صدد معرفي اسلام برآمده است به كل دنيا و اگر اسلام به دنيا معرفي شود، همه آنرا قبول خواهند كرد.( صحيفه نور، جلد 18، ص 248)

 

 معرفي اسلام بدون حضور سياسي و اجتماعي ممكن نيست لذا شما روحانيون نبايد سياست را رها كنيد، در امورات و مقررات مردم دخالت كنيد.( صحيفه نور، جلد 5، ص 169) وظيفه داريد به اسلام خدمت كنيد، خدمت فقط همين درس خواندن نيست، بايد در گرفتاري‏هاي مسلمين دخالت كنيد.( صحيفه نور، جلد 1، ص 173) بايد ائمه جماعات و جمعه، مسائل سياسي را به مردم بگويند و آنها را از مسائل روز آگاه كنند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 250) قضاوت هم از اموري است كه به روحانيت مربوط مي‏شود وبايد قضات تربيت كنند و مسائل قضا را ياد بگيرند. اگر علما بروند كنار و صحنه را رها كنند، چه كساني مي‏توانند قضاوت را اداره كنند. بايد روحانيون و علما هميشه در صحنه باشند و نبايد گوشه‏اي بنشينند و كناره‏گيري كنند. روحايت بايستي عضو فعال جامعه باشد و مردم را هدايت و ارشاد كنند و مردم را آگاه كنند، به خصوص در مباحث سياسي، در ايران به شكر خدا اكثر قاطع اهل علم در سياست و امور اجتماعي دخالت مي‏كنند و روحانيت بايد مردم را اين‏طور بار بياورند كه در امور جاري كشور دخالت كنند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 250 – 257) روحاني اگر در دولت حضور و نقش داشته باشد، ديگر نمي‏گذارد ظلمي واقع شود و جلوي آن را مي‏گيرد. (صحيفه نور، جلد 11، ص 134) معرفي اسلام تنها با حضور سياسي و اجتماعي صورت نمي‏گيرد بلكه اين حضور نياز به دستگاه‏هاي پشتيباني مصلح دارد.مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي براي براندازي اسلام ممكن است هر راهي را طي كنند و يكي از اين راه‏ها، نفوذ افراد منحرف و تبهكار در حوزه‏هاي علميه است كه علاوه بر بدنام كردن حوزه‏ها با انجام كارهاي ناشايست و غيراخلاقي، باعث رشد و رسيدن يك يا چند نفر شياد در بين مردم پاكدل و ايجاد ضربه به حوزه‏هاي اسلامي و اسلام مي‏شود.در عصر حاضر كه نقشه‏ها و توطئه‏ها در نفوذ افراد اجنبي به حوزه‏هاي علميه زياد شده، بايستي براي نظام دادن به حوزه‏ها قيامي ضرب العجلي صورت بگيرد و علما با برنامه دقيق و صحيح حوزه‏ها را از اين آسيب محافظت كنند.( صحيفه نور، جلد 21، ص 189)

 

براي معرفي و ارائه اسلام لازم هست كه حوزه‏هاي علميه اصلاح شوند و روش تبليغات و تعليمات روحانيون غني‏تر شود و سستي و تنبلي جاي خود را به جديت و كوشش بدهد و اين آثاري كه تلقينات دشمنان در روحيه برخي گذاشته، از بين برود و افكار جماعت مقدس‏نما كه مردم را از حوزه‏هاي روحانيت،از اسلام و اصلاحات اجتماعي باز مي‏دارند، اصلاح شود. اساسي‏ترين كار، اصلاح فكري و اخلاقي افراد است. اين كه برخي در حوزه‏ها نشسته و به همديگر مي‏گويند، كاري از ما ساخته نيست، ما را چكار به اين كارها؟ ما بايد فقط دعا كنيم و به مردم، مسائل و احكام را ياد بدهيم، اين افكار، همه آثار تلقينات بيگانگان و تبليغات سوء چند صد ساله استعمارگران است كه حتي در اعماق قلوب حوزوي‏ها هم وارد شده و باعث سستي و تنبلي و خمودگي آن‏ها مي‏شود و اجازه نمي‏دهد تا رشد كنند و مداوم عذرخواهي مي‏كنند كه شرمنده، از ما كاري ساخته نيست. خير، اين‏طور نيست، اين حرف‏ها اشتباه است.آن‏هايي كه الان در كشورهاي اسلامي حكومت دارند، مگر چه كار مي‏كنند كه علما و روحانيون فكر مي‏كنند از عهده آن بر نمي‏آيند؟ كداميك از آنها به اندازه يك آدم معمولي لياقت دارد؟رضاخان اصلاً سواد نداشت و سرباز بي‏سوادي بيش نبود! در تاريخ هم همين‏طور بوده و خيلي از حكام خودسر، لياقت اداره جامعه و حتي تدبير آن را نداشتند.آن چيزي كه براي حفظ آزادي ملي و استقلال لازم هست، هماني است كه فقيه دارد و اين فقهااند كه زير بار ديگران و نفوذ اجانب نمي‏روند و تا پاي جان از حقوق ملت و از آزادي و استقلال و تماميت ارضي كشور اسلامي دفاع مي‏كنند. بايستي اين افسردگي كه به سراغ روحانيت آمده را به سرعت از خودشان دور كنند و با غني‏تر كردن روش‏هاي تبليغي، براي معرفي اسلام جديت بيشتري به خرج دهند و در اين راه پيش قدم باشند.( ولايت فقيه، ص 125 – 8) دشمنان نقشه‏هاي خطرناك و زيادي براي نابودي حوزه‏هاي علميه مي‏كشند با تظاهر به اسلام.حوزه‏هاي علميه فقط در سايه تهذيب، مجهز شدن و نظم دادن به امورات مي‏توانند اين مفاسد و مشكلات را از سر راه خود بردارند و نقشه‏هاي آنان را خنثي كنند. تا فرصت هست، بايد حوزه‏هاي علميه بيدار شوند و در مقام تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح آن برآيند و حوزه‏ها مجهز و منظم شوند، در اين صورت ديگر كسي به حوزه‏ها طمع نمي‏كند. ايادي استعمار مي‏خواهند تمام حيثيت اسلام را به كلي از بين ببرند و حوزه‏ها بايد در مقابل آنها ايستادگي كنند.( جهاد اكبر، ص 55 – 8)

 

 از امور مهم ديگري كه بايد در حوزه‏هاي علميه جهت اصلاح آن ايجاد شود، ايجاد نظم و انظباط در حوزه هاست كه بطور جدي و اساسي پيگيري شود و همچنين جلوگيري از افراد منحرف از حيث عقايد و اخلاق و اعمال، صورت پذيرد.( صحيفه نور، جلد 16، ص 47 – 8) علت اين‏كه دولت‏هاي استعمارگر حساسيت خاصي به حوزه‏هاي علميه دارند آن است كه ملت،فقها و علماي ديني را مي‏شناسند، ملتي كه به تكاليف الهي خود عمل مي‏كند، پس بايد اين حوزه‏هاي فقاهت و علميه با همان معنايي كه قبلاً بوده، حفظ شود و باقي بماند. بايد تلاش‏هاي جدي شود براي تحصيل و حتي براي زياد كردن محصلين حوزه‏هاي علميه، و اين‏طور فكر نشود كه ديگر احتياجي نيست. خير اسلام تا به آخر به علما احتياج دارد. اگر اين علما نباشند اسلام از بين مي‏رود. علما كارشناسان امور اسلام است و اسلام را تاكنون حفظ كرده‏اند و بايد اينها باشند تا اسلام محفوظ بماند. اسلام و مردم معمم نمي‏خواهند، مردم عالم مي‏خواهند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 149 – 50)

 

علما بايد در همه ابعاد تعليم ببينند، اگرچه يك انسان نمي‏تواند همه ابعاد آدمي را جواب‏گو باشد ولي مي‏شود گروه گروه شوند و هر گروه روي بعدي از ابعاد انسان تخصص كسب كند. و در آخر مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.( صحيفه نور، جلد 5، ص 146) اين براي مردم و جوانان و حتي عوام هم قابل قبول نيست كه مرجعش بگويد من در مسائل سياسي اظهار نظر نمي‏كنم. بايستي علما بصيرت و اطلاع دقيق از وضعيت كنوني جهان و روابط سياسي داخلي و خارجي كشورشان داشته باشند.( صحيفه نور، جلد 21، ص 98 – 9) به همين دليل در حكومت اسلامي بايد باب اجتهاد باز باشد.( صحيفه نور، جلد 21، ص 47)

 

 

 

 انسجام(وحدت)اسلامي و الگوي ايران

 

 الف – همه مسلمانها و همه كساني كه به اسلام تعهد دارند، دين بزرگي به عهده دارند و آن ارائه اسلام به مردم و دنياست همان‏طوري كه در آيات و روايت وجود دارد.( صحيفه نور، جلد 18، ص 243) قصد انبياء و پيامبر (ص) و ائمه (عليهم السلام) اين بوده كه يك كشور اسلامي تحت رهبري قرآن و پيامبر و ديگر اولياء اداره شود(صحيفه نور، جلد 7، ص 15) و زماني اسلام با شكست مواجه مي‏شود كه ما اسلام را بر خلاف آنچه كه هست، نشان بدهيم، و اگر اسلام را بد عرضه كنيم، گناه اين كار حتي از كشتن نبي(پيامبر)هم بالاتر است.( صحيفه نور، جلد 8، ص 48)

 

 ب – وظيفه ديگري است كه مسلمين براي تحقق اسلام ناب به عهده دارند و در تعليمات اسلامي هم به آن اشاره شده آن است كه همه مومنين در هر جاي دنيا با هم برادرند و بايد به ريسمان الهي چنگ زده و با هم نزاع و جنگ نداشته باشند و همچنين متوجه متفرق نشدن اجتماعات شان باشند.اين‏ها همه دعوت الهي است كه از صدر اسلام وجود داشته و تا آخر هم هست و همه بايد به اين دعوت گوش‏فرا دهند.( صحيفه نور، جلد 12، ص 283) مسلمان ها به سفارش خدا، بايستي يد واحده باشند و با هم اتحاد داشته باشند كه در اين صورت جمع شان آسيب‏پذير نخواهد بود، و تنها ترسي كه در اين رابطه مي‏توان داشت ترس از توطئه هايي است كه براي جدا كردن مسلمان‏ها صورت مي‏گيرد.( صحيفه نور، جلد 12، ص 160). رمز پيروزي مسلمان‏ها در ابتداي ظهور اسلام، اتحاد و ايمان مردم بود كه لشگر ضعيف آنها مي‏توانست امپراطوري‏هاي بزرگ را شكست بدهد.( صحيفه نور، جلد 6، ص 49) بايد متوجه اين نكته بود كه ملت‏هاي اسلامي بايستي با هم اتحاد داشته باشند و مصالح خودشان و ممالك اسلامي را مصالح اسلام بدانند و اگر ستمگري به يكي از كشورهاي اسلامي تجاوز كرد، اين تجاوز را تجاوز به خودشان بدانند و با قدرت هاي متجاوز مقابله كنند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 38) شيعيان، اهل سنت را برادران خود مي‏دانند و اين موضوع را به آنها اعلام مي‏كنند، ولي دشمنان اسلام تلاش دارند ما با هم اختلاف داشته باشيم و همه جا اين طور اعلام مي‏كنند كه بين مسلمين تفرقه است و با همين جدايي و تفرقه بين مسلمان ها، اجانب بر ما مسلط مي‏شوند. وظيفه اصلي و مهم مسلمانهاست كه با هم باشند و وحدت داشته باشند، و اگر بين شان وحدت نباشد، هميشه بايد گرفتار استعمار و استبداد و اجانب باشند.( صحيفه نور، جلد 5، ص 37) كشورهاي اسلامي اهل تسنن بايد توجه داشته باشند كه عمال وابسته به قدرت هاي شيطاني بزرگ، خيرخواه اسلام و مسلمين نيستند و واجب است مسلمان ها از آنها دوري كنند.( صحيفه نور، جلد 13، ص 82) و بايد مسلمين سراسر جهان با هم متحد شوند و بر عليه اسرائيل مبارزه و قيام كنند.( صحيفه نور، جلد 2، ص 48) اسلام برنامه‏اي دارد بنام وحدت كلمه مسلمين، يعني ؛اتحاد كشورهاي اسلامي و برادري شان با تمام فرقه‏هاي مسلمين در تمام دنيا و هم پيماني با تمام دولت‏هاي اسلامي در سراسر جهان آن هم در مقابل صهيونيست و اسرائيل و دولت‏هاي استعمار طلب.( صحيفه نور، جلد 1، ص 84) مسلمان ها اهل حقند و به اسلام و حقيقت ايمان آورده‏اند و در اين حقي كه دارند، بايستي مجتمع شوند و تفاهم داشته باشند چه مردم يك كشور و چه مردم همه كشورهاي اسلام؛ و نگذارند اهل باطل در باطل خودشان اجتماعاتي تشكيل بدهند و بر اهل حق پيروز شوند. اگر ملت‏هاي اسلامي به سرعت متحد و به سمت حق پيش بروند اين اميد هست كه به زودي اهل باطل را مجبور به عقب نشيني كنند.( صحيفه نور، جلد 13، ص 48) الان وظيفه روساي جمهوري كشورهاي اسلامي اين است كه اختلافات جزئي را كنار گذاشته و به فكر حفظ وحدت كلمه مسلمين باشند و همه با هم همدست و هم دل شوند. الان جمعيت مسلمان هاي دنيا زياد است ولي جمعيتي كه قدرت شان به اندازه 1 ميليون نفر هم نيستند. اگر 400 ميليون نفر از اين جمعيت با هم متحد شوند، ديگر يهود به فلسطين طمع نمي‏كند، و ابر قدرت‏ها دست از طمع به مناطق محروم و مستضعف بر مي‏دارند.( صحيفه نور، جلد 1، ص 120) اگر اين وحدت به وجود بيايد، دولت‏هاي اسلامي با حمايت ملت‏هاشان، مي‏توانند يك ارتش مشترك دفاعي با بيش از 400 ميليون تعليم ديده داشته باشند، در اين صورت،بزرگ ترين قدرت جهان را در اختيار خواهند داشت.( صحيفه نور، جلد 11، ص 92) در كشورهاي اسلامي، بايستي حكم اسلامي بين مردم و حكومت يكي باشد و همه با هم متحد باشند تا كشورشان از آسيب مصون بماند.اگر اين اتحاد بين مسلمين باشد، ديگر در جهان قضيه‏اي به نام قدس و عراق و… نخواهيم داشت و كشورهاي اسلامي پيروز خواهند شد.( صحيفه نور، جلد 13، ص 3 – 4) امروز هر مسأله‏اي كه در يك گوشه ي دنيا رخ بدهد مسأله كل دنياست.اگر بين برادران ايراني و عراقي اختلافي بوجود بيايد، دنيا روي اين مسئله حساب مي‏كند و منفعت طلبان دنيا از اين تفرقه بين شعيه و سني در جهت منافع خود بهره برداري مي‏كنند.( صحيفه نور، جلد 13، ص 25) دولت‏هاي اسلام از قدرت اسلام غافلند و به خاطر نداشتن وحدت، سال هاي طولاني است كه از صهيونيسم سيلي مي‏خورند و زير سلطه قدرت‏هاي خارجي‏اند. اين اختلافي كه بين دولت‏هاي اسلامي هست ديگران از ترس قدرت اسلام، بوجود آورده‏اند و دولت‏هاي اسلامي را با هم دشمن كرده‏اند.اين مشكلات و اختلافات بايد در روزهايي كه مسلمانان جهان دور كعبه كنار هم اجتماع مي‏كنند، حل شود و بايستي سران كشورهاي اسلامي كنار هم جمع شوند و مشكلات شان را با هم در ميان بگذارند و راه حلي براي مشكلات شان بيابند.( صحيفه نور، جلد 13، ص 126 – 7) قدرت اسلام بالاترين سطح‏هاست و اين دولت‏هاي اسلامي كه همه چيز دارند، از نيروي انساني و ذخاير ديگر و… اگر با هم اتحاد داشته باشند، اگر دولت‏هاي اسلامي با هم متحد باشند، ديگر احتياجي به دراز كردن دستهاي شان پيش آمريكا ندارند. احتياج وقتي پيدا مي‏شود كه مثل حالا همه كشورهاي متفرق و جدا از هم باشند. ايران كشوري است كه از ابتدا قيام كرده و تاكنون كشور متعهدي بوده و در مقابل همه قدرت هايي كه بر خلاف اسلام‏اند. ايستاده و مي‏ايستد و با همين رويه پيش مي‏رود، امروز چه اتفاقي افتاده كه كشورهاي اسلامي را به ضد اسلام و كشور اسلامي دعوت مي‏كنند؟ ايران يك كشوري است اسلامي، كه براي آن زحمت مي‏كشد و در اين راه شهيد داده است، حال چرا بايد دولت‏هاي اسلامي و مدعيان اسلام در مقابل ايران جبهه‏گيري كنند؟!ايران در حالي كه كشور كوچكي است، پشتوانه بزرگي چون اسلام و خدا دارد و در مقابل همه قدرت‏ها مي‏ايستد و به كار خود ادامه مي‏دهد و هر روز هم بهتر از قبل پيش مي‏رود، و بتدريج همه جهات آن درست مي‏شود. جاي تأسف است كه كشورهاي ديگر از ايران الگو نمي‏گيرند و با هم متحد نمي‏شوند و با ملت خود و ديگران سازش ندارند و راه را براي غلبه و تجاوز بر اسرائيل باز مي‏گذارند. اسرائيل بلندي‏هاي جولان را مي‏گيرد و به هيچ كس اعتناء نمي‏كند و اعلام مي‏كند كه هيچ قدرتي نمي‏تواند او را از اين تصميم برگرداند.مسلمانها و كشورهاي اسلامي به جاي جبهه‏گيري مقابل اسرائيل بين خودشان تفرقه ايجاد مي‏كنند. اين جبهه‏گيري در مقابل اسلام و قرآن است، چون قرآن مسلمين را دعوت به وحدت مي‏كند و آنها دعوت به تفرقه و مقابله با هم مي‏كنند. مسلمين بايد عقل را پيشوا و اسلام را مقتداي خود قرار دهند و در مقابل اسلام خاضع و متحد باشند و به حكم عقل و اسلام عمل كنند كه هر دو سفارش به وحدت و اتحاد مي‏كنند. در صورت اتحاد، هيچ كشوري امكان تعدي به اين ممالك را نخواهد داشت و اسرائيل جرأت نخواهد كرد تا در كشورهاي اسلامي و غصبي باقي بماند و مجبور به عقب نشيني خواهد شد.( صحيفه نور، جلد 5، ص 271 – 2) در كشور ايران ،اگر ملت و دولت با هم باشند و همه يك جور فكر كنند، ديگر منافع ابرقدرت‏ها تأمين نمي‏شود و حكومتي روي كار نمي‏آيد كه نخست وزير يا وكيل آن درباره منافع ابرقدرت‏ها حرفي بزند و اگر حرفي زد، اين ملت است كه در مقابل او مي‏ايستد و نمي‏گذارد. اين آرزوي ماست كه همه ممالك اسلامي و كشورهاي مستضعف دنيا يكپارچه و يك صدا شوند و از بين همين جمعيت مردمي‏شان، رئيس جمهور و نخست وزير و…، مسئولين ارگان هاي دولتي شوند تا جوامع شان از آسيب در امان بماند.( صحيفه نور، جلد 12، ص 285 – 6) در ايران اين وحدت كلمه‏اي كه هست بايستي با تلاش و جديت حفظ شود و همه جناح هايي كه در پيشرفت اسلام در تلاش و فعاليت‏اند با هم متحد شوند و همه مردم ايران، تمام قشرها و گروه ها همه همدست و همزبان براي نجات اسلام تلاش كنند.( صحيفه نور، جلد 2، ص 40) اگر ملت‏هاي اسلامي با هم اتحاد داشتند و متفرق نبودند مثل الان اين طور زير دست اجانب و عمال شان ذليل نبودند. مسلمانان بايد از اين خواب 300 ساله شان بيدا شوند و از ايران الگو بگيرند كه با دست خالي با توپ و تانك قدرت‏هاي بزرگ با اتكال به خدا و وحدت و يكپارچگي مردم براي داشتن حكومت اسلامي پيروز شد.( صحيفه نور، جلد 5، ص 174) سران دولت‏هاي اسلامي بايستي دقت كنند كه اين اختلافات هستي آنها را به باد مي‏دهد. بايد متوجه اين باشند كه مي‏خواهند به اسم اسلام و مذهب، اسلام را از بين ببرند. اين دست هاي ناپاكي كه بين شيعه و سني اختلاف مي‏اندازند، نه شعيه‏اند نه سني؛ دست هاي ايادي استعمارند كه قصد دارند ممالك اسلامي و ذخائر آنها را از دست‏شان بگيرند.( صحيفه نور، جلد 1، ص 88)

 

 ج – ملت‏هاي مسلمان بايد اصل را بر دشمني و فريب ابر قدرت‏ها بگذارند مگر اين كه خلاف عيني و عملي آن را مشاهده و لمس كرده باشند.( صحيفه نور، جلد 21، ص 8) مستكبرين جهان نسبت به ايران احساس خطر مي‏كنند،ايراني كه مبدأ قيام عمومي مسلمين و مستضعفين است. پس بايد خيلي توجه كرد كه اين نكته بروز مخالفت با ابر قدرت‏ها آسيب نبيند، كه در غير اين صورت، اسلام تا سال هاي طولاني منزوي خواهد شد. تمام قدرت‏هاي عالم در سطح تبليغاتي و خرابكاري و علوم نظامي با تمام قوا و قدرت خود تلاش كردند تا اين قدرت مقابله‏گر و قاطع دستهاي ايادي مستكبران شرق و غرب را در همين جا، خفه كنند و نگذارند كه نقاط ديگر از كشورهاي اسلامي و ديگر كشورها متوجه ايران باشند، و همه واهمه شان از اين است كه همان طور كه دست شان در ايران از سلطه همه جانبه قطع شد، در نقاط ديگر هم اين جريان اتفاق بيفتد.ابرقدرتها با همه ترس شان از ايران، براي سركوبي انقلاب اسلامي آماده‏اند، همه برادران ما در تمام دنيا و حتي مستضعفين زير سلطه قدرت‏هاي شيطاني، بايستي اين نقطه بروز مخالفت را حفظ كنند. اگر خداي نخواسته اين نقطه مخالفت با تمام ابرقدرت ها دچار ركورد شود، همه مستضعفين جهان و همه مسلمين جهان و اسلام دچار شكست خواهند شد. خداوند به ملت ايران قدرتي داد و ملت اين توانايي را پيدا كرد تا بر قدرت هاي مجهز دنيا غلبه كنند و دست هاي غارت گران را از ذخاير ملت قطع كنند. اگر اين توانايي حفظ شود، مي‏توان اميدوار بود كه اين جريان در همه كشورهاي اسلامي و براي همه مستضعفين جهان تحت سلطه مستكبرين رخ بدهد.( صحيفه نور، جلد 15، ص 117 – 8).

 

 د- حج در بين فرائض الهي از ويژگي‏هاي خاصي برخوردار است به خصوص جنبه‏هاي سياسي و اجتماعي حج، همچنين جنبه عبادي آن ويژگي‏هاي خاصي دارد.مسلمانان متعهد در مجمع عمومي الهي با حذف امتيازات و رنگ و زبان و كشور و… همه يك شكل و با لباس احرام هر سال يكبار در مواقف شريفه دور هم جمع مي‏شوند و با ساده‏ترين و بي آلايش‏ترين جهات مادي و با توجه به معنويت و روي سوي خدا كردن، دور هم جمع مي‏شوند و به آداب وظايف اسلامي عمل مي‏كنند. حجاج نبايد از جهات سياسي و اجتماعي حج غفلت كنند و علما و سخنرانان بايد آنان را از جهات سياسي و وظايف مهم شان مطلع كنند.اگر مسلمانان جهان تلاش كنند و به وظايف خود واقف باشند و به آن عمل كنند عزت مي‏يابند، و به مفاخر اسلامي كه حق مسلمانهاست، دست خواهند يافت و در پناه اسلام و زير پرچم توحيد، از استقلال و آزادي حقيقي برخوردار خواهند شد و دست مستكبران از كشورهاي اسلامي قطع، و مجد و عظمت اسلامي باز خواهد گشت.خداوند، سرّ و انگيزه حج و محور قرار دادن كعبه را نهضت و قيام مسلمان براي مصالح مردم و توده‏هاي مستضعفين جهان اعلام مي‏كند و مسلمانان بايد در اين اجتماع عظيم الهي به بررسي مشكلات عمومي مسلمين بپردازند و براي رفع آنها با مشورت همگاني تلاش كنند. بزرگ ترين و اساسي‏ترين مشكل، عدم اتحاد بين مسلمين است كه بعضي از سران كشورهاي اسلامي منشأ اين مشكل‏اند كه متأسفانه تاكنون اقدامي براي رفع آن نشده است، و تازه جنايت كاران سودجو هم از اين اختلاف به نفع خود بهره برداري مي‏كنند و هر زماني كه فكري براي وحدت مسلمانان مي‏شود، با تمام نيرو مخالفت مي‏كنند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 123 – 4) مسلمانان بايستي با تمام امكانات و تجهيزات لازم به مقابله و دفاع جدي از ارزش‏هاي الهي و منافع مسلمين به پا خيزند و با مستحكم كردن صفوف مبارزين و نيروهاي دفاعي شان، به متجاوزين بيش از اين مجال حمله به عقيده و عزت مسلمين را ندهند.مسلمانان در موسم حج در سپاه خدا وارد مي‏شوند و از مكه به كعبه بالاتري راهي مي‏شوند، و چون امام حسين (عليه‏السلام) از احرام حج به احرام حرب، و از طرف كعبه به طواف صاحب خانه و از وضو با آب زمزم به غسل شهادت و خون رو مي‏آورند و تبديل به امتي شكست‏ناپذير مي‏شوند كه هيچ ابرقدرت شرق و غربي نتواند به فكر مقابله و تجاوز با اين ها بيفتد. روح و پيام حج چيز ديگري نيست جز اين كه: هم مسلمانان دستورالعمل جهاد با نفس را از حج بگيرند و هم برنامه مبارزه با كفر و شرك را داشته باشند.( صحيفه نور، جلد 20، ص 111 – 2)

 

 ه – حفظ اسلام از بالاترين واجبات است كه فريضه الهي است، به اين معني كه: در اسلام هيچ فريضه‏اي بالاتر از حفظ خود اسلام وجود ندارد. از بزرگ ترين واجبات بر همه ما، ملت و روحانيت، حفظ جمهوري اسلامي است.( صحيفه نور، جلد 15، ص 203) و دفاع از اسلام و كشور اسلامي در تمام مواقع و به خصوص در مواقع خطر، تكليفي شرعي، الهي و ملي است و بر تمام قشرها و گروه ها واجب است. زمان هاي حساسي در ايران بوده، چون دخالت آمريكا در زمان سلطنت محمدرضا پهلوي كه مملكت از رشد سياسي و اقتصادي باز داشته شد. اگر غفلتي صورت مي‏گرفت و پشتكاري براي مقابله با دشمنان وجود نداشت تا بسيج عمومي مهياي دفاع از كشور شود، اسلام و كشور به تباهي كشيده شده بود.( صحيفه نور، جلد 11، ص 275) اين جزء احكام و دستورات خداست كه با اشخاصي كه بر ضد مسلمين قيام مي‏كنند، مقابله و مقاتله كنيد، لذا بايد در مقابل جمعيتي كه بر ضد اسلام قيام كرده، از اسلام دفاع كرد كه اين يك كار واجب و لازمي است.( صحيفه نور، جلد 13، ص 104) حكم ديگري هم براي دفاع از كيان اسلامي داريم آن كه: اگر ترسي از اين وجود داشته باشد كه بيگانگان به يكي از دولت‏هاي اسلامي حمله كنند، بر تمام دولت‏هاي اسلامي واجب است تا با هر وسيله ممكني از آن دفاع كنند و همچنين بر ساير مسلمين نيز اين امر واجب است.( تحريرالوسيله، جلد 2، ص 326). روزي كه اساس اسلام و ديانت بسته به جنگ با مسلمانان يا افراد متظاهر به اسلام باشد، وقتي بنا بر جنگ مي‏شود، بايد مسلمان ها با اين ها جنگ كنند. اين اشكالي كه كوردل ها براي دفاع از ابرقدرت‏ها به ايران و علما و رزمندگان اسلام وارد مي‏كردند، اگر در صدر اسلام مطرح مي‏كردند حتماً متوجه مي‏شدند كه جواب شان چيست؟ تكليف حضرت علي (عليه السلام) در آن زمان چه بوده است؟(صحيفه نور، جلد 19، ص 136) حضرت (ع) سه جنگ جمل، صفين ونهروان را با اصحاب و نزديكان پيامبر داشته است، با آن مقدس نماهاي حقه باز، و حضرت براي مصلحت اسلام با آنها جنگيده است. حضرت تابع اسلام است، اگر اسلام تكليف كند با مسلمين بجنگ، مي‏جنگد و اگر بگويد با كفار بجنگ، مي‏جنگد، وقتي يك طايفه‏اي از مسلمين بنا مي‏گذارند كه با توطئه‏هاي خود، اين اسلامي را كه در حال شكل گرفتن است از بين ببرند، و گروه ديگري هم دنبال كار اين عده مي‏روند و غفلت مي‏كنند، حضرت برخود تكليف و واجب مي‏بيند تا بر اين ها شمشير بكشد و براي حفظ اساس اسلام و اطاعت امر خدا با اينها جنگ كند.بعضي افراد منحرفي هم بودند كه ايران را متهم مي‏كردند كه چرا با مسلمين جنگ مي‏كنيد در حالي كه ما اصلا حزب بعث را مسلمان نمي‏دانيم، تازه ضد اسلام هم مي‏دانيم. مردم عراق هم گرفتار بعثي‏ها بودند، مردم ايران هم همين طور. اگر چه دولت عراق، مردم مسلمان را در جبهه‏ها، سپر جنگ قرار مي‏داد، ولي در اصل جنگ ما با مسلمانان نبود. تازه اگر هم فرض ما اين بود كه مسلم‏اند، آيا صدام از اصحاب پيامبر(ص) مسلمان‏تر است؟( صحيفه نور، جلد 19، ص 135 – 6) گفتم كه حضرت در هر سه جنگش كه با مسلمين بود، همه‏شان تظاهر به اسلام مي‏كردند و فرياد اسلام مي‏كشيدند، همه آنها از صدام مسلمان‏تر بودند و جنگ ما نيز با عراق، جنگ با مسلمان‏ها بود، حال آيا مي‏شود گفت: مگر مسلمان با مسلمان جنگ مي‏كند؟ در اين صورت مي‏شود به حضرت امير(ع) هم اعتراض كرد كه چرا با مسلمان ها جنگ كرده است. مسلماني كه بخواهد اسلام را از بين ببرد، از كافر هم بدتر است و جنگ با او لازم‏تر از كساني است كه مسلمان نيستند.( صحيفه نور، جلد 19، ص 982) روزي كه بخواهد وجهه اسلام خدشه دار شود، بزرگان اسلام براي آن جان خود را مي‏دهند، در زمان معاويه و يزيد، اين دو، چهره اسلام را قبيح و زشت جلوه مي‏دادند و به عنوان خليفه مسلمين و پيامبر، چه جناياتي كه نمي‏كردند و چه مجالسي كه نداشتند،اينجا تكليف اقتضا مي‏كرد تا بزرگان دين با آنها مبارزه و قيام كنند، تا برخي افراد غافل خيال نكنند كه خلافت اسلام، همين است كه يزيد و معاويه دارند.اين مسائل اسلام را به خطر مي‏اندازد و بايد براي چنين موضوعي جهاد كرد، حتي اگر انسان در اين راه جان خود را از دست بدهد و كشته شود.( صحيفه نور، جلد 7، ص 31) خط سرخ شهادت، خط آل محمد(ص) و علي (ع) است و اين افتخار از آنان به پيروان‏شان به ارث رسيده است و مردم ايران پيرو سيد شهيدان‏اند كه در راه اسلام و قرآن فداكاري‏هاي بسياري كرد و اسلام عزيز را با خون پاك خود آبياري و زنده كرد. ارتش و بسيج و سپاه و ساير قواي مسلح نظامي و انتظامي و مردمي ايران دنباله روي اوليايي‏اند كه همه چيز خود را در راه هدف و عقيده، فدا كرده و براي اسلام و پيروان آن، شرف و افتخار مي‏آفرينند.( صحيفه نور، جلد 15، ص 154)

 

 

 

 نتيجه

 

 اسلام ناب محمدي (ص) همان اسلام سياسي است كه لازمه تحقق آن حكومت اسلامي است كه در آن عدالت اجتماعي حاكم است و به مستضعفين و محرومين جامعه ظلم نمي‏شود و همچنين حكومتي است ك در مقابل تمام ابرقدرت‏ها مي‏ايستد و تسليم نمي‏شود و تا آخرين نفس از حيثيت و ارزش‏هاي اسلامي دفاع مي‏كند و تابعان اين آيين، اهل قيام و مبارزه‏اند و مخالفان صد در صد با اسلام آمريكايي اند.در اين راستا مردم وظايفي را براي تحقق اين اسلام دارند كه اولين آن، شناسايي و شناساندن اسلام است و وظيفه خطير ديگر آنها، متحد بودن مسلمانها با هم و يك دل و يك صدا بودن شان در تمام امور مربوط به مسلمين در سرتاسر جهان است و پيوند و اتحاد سراسري تمام ممالك اسلامي با هم و رفع كردن مشكلات مسلمين در ايام حج است. از وظايف ديگر مسلمين، دفاع و فداكاري در راه اسلام و عمل به اين تكليف كه: مهمترين فريضه حفظ خود اسلام است و همچنين حضور فعال مردم در تمام صحنه‏هاي اجتماعي و انتخابات و برنامه هايي از اين قبيل است.

 

 حوزه و دانشگاه نيز براي تحقق اسلام ناب، وظايف بسيار سنگيني بر عهده دارند، چون شناسايي و شناساندن اسلام همان‏گونه كه هست و با وسايل تبليغاتي به روز و ارائه و عرضه اسلام به نحو حقيقي و درست به سرتاسر دنيا و آشنا كردن مردم با قوانين اسلام و آثار اجتماعي و فوائد آن، نيز از رسالت‏هاي سنگين حوزه علميه مي‏باشد.از وظايف ديگر اين قشر فرهيخته، حضور فعال و پرثمر در صحنه‏هاي سياسي و اجتماعي كشور و امور داخلي و حتي خارجي است. بايستي علما و روحانيون رشد سياسي مردم را ارتقاء دهند و هميشه در صحنه‏هاي اجتماعي و سياسي حضور داشته باشند و صحنه را خالي نكنند و همچنين اصلاح حوزه‏هاي علميه بر اساس نظم دادن به امور و اصلاح فكري و اخلاقي افراد لازم است كه بايد تلاشي جدي و پيگيرتر در اين راستا صورت پذيرد.از تكاليف ديگر اين مجموعه، حفظ اسلام و كار و فعاليت براي عينيت دادن به احكام فقهي در بطن جامعه است.

 

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=14324

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + 20 =

آخرین مطالب