یکشنبه 6 اسفند 1402 برابر با Sunday, 25 February , 2024

تاریخ نگاری عصر ایلخانان_مطالعه­ موردی نظام­ التواریخ قاضی بیضاوی

 

 

 چکیده

 

بستر تاریخ­نگاری عصر ایلخانان، با آثار سترگ و قابل درنگ، علاوه بر ترسیم جنبه­ های گوناگون زمانه­ دارای عناصری هویت­بخش است که در دوره سخت و دهشتناک حمله­ مغولان و حاکمیت آنها بر ایران – به عنوان قومی بیگانه و در وضعیتی دیالکتیک با ایران و ایرانی- قابل تعمق است. بدین­سان با نگاهی ژرف­کاوانه و دقیق، هویت­بخشی منابع مذکور شایسته بررسی است.

 

این عنصر تاریخ­نگاری در آثار مورخانی چون خواجه رشیدالدین فضل­ الله همدانی (جامع التواریخ) و جوینی (جهان­گشای جوینی) برجسته و بارز است . درباره این آثار سخن بسیار گفته­ اند؛ در حالی که در بین آثار این دوره، به اثر عبدالله ­بن­ عمربن­ محمد مشهور به  بیضاوی، نویسنده نظام التواریخ، توجهی نشده و این اثر به جهت کوتاه بودن، اغلب مورد بی­ اعتنایی و حتی بی­ مهری پژوهندگان قرار گرفته است. بدین­سان در مقاله­ حاضر، با در نظر گرفتن مشخصه­ های تاریخ­نگاری این عصر، با نگاهی نوپردازانه به متن  نظام التواریخ، این اثر به بررسی و مداقَه گذاشته خواهد شد.

 

واژگان کلیدی

 

 قاضی بیضاوی، نظام­ التواریخ، تاریخ­نگاری، هویت، ایران.

 

   مقدمه

 

    بر پهنه‌ فراخ تاريخ­نگاري ايران، تاریخ­نگاري عصر ايلخانان به جهت فضاي پديداري متفاوت آن و ويژگي­هاي منحصر به فرد و يگانه­اش كه سراسر با حضور مغولان پيوند خورده و روح ايراني­گري خود را حفظ كرده، اهميت بسياري دارد. بررسي و درنگ در اين زمينه، از جمله ابعادي است كه مي‌توان در آن به كنه كنش و واكنش­هاي ايرانيان در اين­جا مورخان ايراني به مثابه‌ نمود روح ايراني – در برابر مغولان پي‌برد و  به درك بهتر و روشن­تري از فضاي زمانه‌ ايلخانان مغول دست يافت. در اين ميان، نقش و تأثير حضور شخصيت­هاي مذهبي چون قاضي بيضاوي(فقيه و متكلم شافعي) به عنوان شخصيتي ايراني مسلمان كه هم استيلاي مغولان بر گستره‌ خاك ايران را شاهد بوده و هم به عنوان عالمی مذهبی که نوعي گرايش به دستگاه سني خلفاي بغداد داشته- كه با هجوم هلاكو به نابودي كشيده شد- شايسته‌ كندوكاو و بررسي است. از اين رو، در اين كوته­ واره با نگاهی به ويژگي­هاي تاريخ­نگاري عصر ایلخانان و هم­چنين با گذري بر زندگي وآثار قاضي بيضاوي، به ابعاد مختلف تاريخ­نگاري او پرداخته خواهد شد.

 

ایلغار مغولان افزون بر تبعات مختلف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی، بر صفحه­ اندیشگی تاریخ­نگاری آثار بسیاری داشت. این آثار، تاریخ­نگاری دوران ایلخانان را به جهاتی چند، از سایر ادوار مستثنا و برجسته می­سازد و تاریخ­نگاری پسین خود را متأثر می­کند. افزون بر تعدد منابع، چهار مشخصه­ تاریخ­نگاری این عصر بدین قرار است:  

 

1. گسترده شدن زاويه ديد مورخان و توجه به تاريخ اقوام دور و نزديك: با توجه به گستردگي فتوحات مغولان و شكل­گيري ارتباطات بيشتر، دست­رسي مورخان به دانسته­هاي بيشتر تاريخي و ثبت آن در متن تاريخ فراهم شد. نمود اين ويژگي در اثر سترگ و پربار جامع التواريخ خواجه رشيدالدين فضل­الله همداني نهفته است.

 

2. كاربرد زبان فارسي: پس از سقوط دستگاه ديرينه­ خلافت، عربي­ نويسي رو  به ضعف رفت. علاوه بر اين، به دليل ناكارآيي زبان مغولي و خط اويغوري، زبان فارسي كه زبان ديوانيان عصر ايلخانان بود، در تاريخ راه باز كرد[1] و به پايه­اي درخشان دست يافت.

 

3. وارد شدن اصطلاحات مغولي: سيطره حاكيت مغول در ايران با وجود تساهل و تسامح آنها و حتي استحاله ايشان در فرهنگ ايراني، به دور از تأثيرگذاري نبود. گواه اين ادعا تأثير اصطلاحات تركي- مغولي به­ويژه در زمينه اداري بر اصطلاحات فارسي است. كاربرد اين كلمات در برخي موارد به روزگار ما نيز  كشانده شده است.[2]

 

4. توجه به هويت ايرانياسلامي: توجه به این بعد از تاریخ، به جهت ورود مغولان (بیگانگان) به صحنه تاریخ ایران دارای اهمیت بسیاری است . روي­كردهاي باستان­گرايانه‌ مورخان كه نوعي شكوه و جلال الگوواره و سمبليك را تداعي مي‌ساخت، به همراه ديرينگي اسلام ايرانيان به عنوان نماينده­ برجسته­ روان­شناسي اجتماعي آنان، هم­زمان با حمله مغولان در تواريخ اين دوره نشان روشني دارد. گفتنی است این سه مورد اخیر به نحوی در نظام التواریخ  نمود خاصی دارد که در بخش­های بعدی بدان پرداخته خواهد شد.

 

مروري بر زندگي و آثار قاضي بيضاوي

 

 عبدالله­ بن­ عمربن­ محمد مشهور به قاضي بيضاوي، فقيه متكلم و مفسر شافعي است كه در قرن هفتم قمري مي زيست. زمان دقیق تولد او در هال ه­اي از ابهام قرار دارد. وي زاده­ بيضاي فارس است . پدر او امام­ الدين عمربن­ محمد بيضاوي فقيه و قاضي­ القضات شيراز بود و در زمان حكومت  ، اتابك فارس، به منصب قاضي­ القضاتي كل ممالك فارس رسيد. نيك روشن است كه دانش و شغل پدر، بستر مهيايي را براي پرورش و باليدن پسرش، عبدالله فراهم كرد. گفتنی است که جد پدري بيضاوي با دو واسطه، از محضر ابي­ حامد محمد غزالي استفاده كرده بود.[3] وی در سال 678 قمری از سوی اباقا، سوغونجاق نوئین امیر مغولی، مأمور رسیدگی به امور فارس گردید. بدین­سان که اباقا «در باب قضای مملکت فارس، مصلحتی اندیشید و خواست مولانا قاضی­ القضات السعید ناصرالملۀ و الدین عبدالله را که در علوم عقلی و نقلی، یگانه­ روزگار و صاحب تألیفاتی گران­بها در تفسیر و شرح احادیث و فقه و اصولین و حکمت است، بدین منصب گمارد.»[4]بدین منظور جلسه­ای با حضور پرتعداد قاضیان، سادات، شیوخ و اهل علم برگزار شد و عده­ای به بیضاوی و عده­ای دیگر به ابومحمد یحیی بالی رأی دادند و بدین­سان منصب قضای فارس به صورت مشترک به هر دو تعلق گرفت.[5] بیضاوی پس از مرگ اباقا، تنها در شيراز به قضاوت پرداخت. بیضاوی در عهد ارغون، بر منصب قضای بیضا، زادگاه خود قرار گرفت. بنا به گفته­ برخی، این مهم بعد از فرستادن کتاب تفسیر او  یعنی انوارالتنزیل و اسرار التأویل صورت پذیرفت. میرمحمدباقر موسوی خوانساری در اثر خود، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات و هم­چنین نگارنده نامه دانش­وران ناصری، در این­باره حکایاتی را نقل کرده­اند که چندان موثق نیست؛ از جمله این­که« بیضاوی به علت شلوغی درگاه ارغون، موفق به دیدار ایلخان نشد و از خواجه محمد کنجانی عارف که از شخصیت­های بانفوذ و مورد توجه ارغون بود، تقاضا کرد تا کتاب تفسیرش را به ارغون اهدا کند. خواجه این مهم را به انجام رساند و ارغون به صدور فرمان قضای بیضا به نام قاضی بیضاوی دستور داد.»[6] در مورد سال مرگ بیضاوی اختلاف نظر وجود دارد و منابع، وفات او را بین سال­های 685-716 قمری قید کرده­اند. اما آن­چه روشن است این که وی در قریه چرنداب تبریز فوت کرده و در همان جا به خاک سپرده شده است. [7]

 

 

 

آثار بیضاوی

 

تعدد و تنوع مضمون آثار بیضاوی نشان روشنی از دایره وسیع دانش او دارد. آثار چاپ شده­ او عبارتند از:

 

1.     انوارالتنزیل و اسرارالتأویل(تفسیر قرآن)؛

 

2.     طوالع النوار (در علم کلام)؛

 

3.     الغایه القصوی فی درایۀ الفتوی؛

 

4.     لب­ال الباب در علم نحو؛

 

5.     منهاج الوصول الی علم الاصول؛

 

6.      نظام التواریخ .

 

آثار خطی او نیز عبارتند از:

 

1.     تحفه البرار (در حدیث)؛

 

2.     مصباح الرواح؛

 

3.     منتهی المنی؛

 

4.     موضوعات العلوم و تعاریف­ها.[8]

 

 پيش از پرداختن به مبحث اصلي، بايد گفت كه برگزيدن اين اثر به منظور بررسي و مطالعه، از آن­جا نشأت مي­يابد كه نظام التواريخ در بين آثار سترگي چون جامع التواريخ، جهان­گشاي جويني، تاريخ وصاف و غیره، كمتر ديده شده و مورد پژوهش قرار گرفته و یا به عبارت بهتر، گاه اصلاً دیده نشده است؛ حتي برخي از پژوهش­گران چون براون، آن­را شايسته چاپ ندانسته­اند.[9] استاد زرين­کوب نيز اين اثر را به علت موجزگويي، داراي ارزش و اعتبار ندانسته است.[10] اما ميرهاشم محدث، در مقدمه چاپ اخير نظام­التواريخ از آن روي كه اين كتاب مورد ارجاع تاریخ­نگاران اعصار پسين بيضاوي چون خواندمير، ميرخواند، حمدالله مستوفي و حتي  ميرزاحسين فسايي نويسنده فارس­نامه ناصري قرار گرفته است، آن را اثري مهم و درخور توجه مي­داند.[11] علاوه بر آن استاد بهار، بيضاوي را در شمار مورخان نامي عصر ايلخانان ذكر كرده[12] و در كنار خواجه رشيدالدين و حمدالله مستوفي از او نيز به عنوان مورخي «پاكيزه ­نويس»نام برده است.[13] بدين­سان پرداختن به لايه­هاي پنهان اين اثر كوتاه، در شفاف­سازي ذهن علاقه­مندان و مشتاقان عرصه تاريخ­نگاري ايلخانان، جديد و مهم به نظر مي­آيد و سرانجام اين پژوهش را به نوع اهميت آن در نظر مورخاني مي‌كشاند كه به مضمون تاريخ او استناد كرده­اند. از این رو در بخش­های دیگر این کوته­واره، به تعریف تاریخ از منظر وی، وجه تسمیه کتاب،پیش­فهم­ها، مضمون و انعکاس تاریخ مغولان در نظام­ التواریخ، و روش و ادبیات و استنادات تاریخ­نگاری قاضی بیضاوی پرداخته خواهد شد.

 

تعريف و فايده تاريخ از منظر بیضاوی

 

 تعريف و فايده­ مندي تاريخ از نظرگاه قاضي بيضاوي، براساس نوع جهان­بيني او كه بر عناصر مذهبي استوار شده، صورت­بندي مي‌شود. وي با تأسي از مضمون قرآن کریم كه با وقايع تاريخي درهم، آميخته بر اين نظر است كه تاريخ، شرح تجارب و احوال گذشتگان است. از نظر او تاريخ،  ره­يافت­ هايي را به دست مي­دهد كه گذشتگان براي برخورد با رويدادهاي مختلف پي گرفته­اند. از اين رو، بعد تجربه­انگيزي تاريخ، فايده و سودمندي روشني را در زندگي مادي و معنوي انسان دارد.[14]

 

وجه تسميه نظام التواريخ

 

 قاضي بيضاوي درمورد ناميدن اثر خود، بر اساس سلسله­اي بودن قدرت­هاي مختلف در ايران كه نوعي نظم را در خود نهفته دارد،عمل كرده و بدين سبب آن­ را نظام­ التواريخ نامیده است.[15]

 

پيش­ فهم ­هاي قاضي بيضاوي در تاريخ­نگاري

 

 نوع جهان­ نگري، دانش­ها و علایق قاضي بيضاوي كه صورت دهنده‌ روی­کرد او در تاريخ­نگاري محسوب می­شود، بازگو كننده­ صريحي است از  اساس پيش­ فهم­ هاي او كه در پس­ متن تاريخش نهفته است. اساس انديشه‌ و فهم تاريخ­نگاري بيضاوي كه دايره­ شمول تاريخ را در صفحه انديشگي او تعيين و مشخص مي‌كند، بر اهميت هويت ايران­زمين استوار شده است، از این رو، او بخشی را به تاریخ باستانی ایران اختصاص داده و  بنيان­گذاري جشن نوروز(جشنی که به جهت هدیه دادن و گرفتن مورد توجه تمامی حاکمان بیگانه در ایران بوده است)[16] را در زمان جمشيد پادشاه پيشدادي ذکر می­کند. از سوی دیگر، وی  به تاریخ سلسله­ های مستقل ایرانی پرداخته است که هم­زمان با خلافت عباسي برگستره­ ايران با استقلال قدرت رانده­اند؛ از جمله: صفاريان، سامانيان و ديالمه. وی که تاریخ خود را بر اساس نظم زمانی با سلسله­ ها پیش برده، به تاریخ سلسله­ های ترک­ نژاد نیز پرداخته است.

 

بيضاوي به عنوان مورخي كه زاده‌ بيضاي فارس – تختگاه ديرينه‌ ايران- است و در برابر هجوم قوم بيگانه مغولان قرار گرفته، مي‌خواهد تعلق خاطر فزاينده‌ خود را كه در اين فضا تحريك شده، به طرزي بارز نشان دهد و اين مهم در شرح تاريخ سلغريان در فارس جلوه­گر مي‌شود. اگر این علقه میهنی را چون حلقه­ای زنجیروار دنبال کنیم، حلقه دیگری از آن به زمان مغولان نیز می­رسد و بيضاوي به روشني در این قسمت از« ايران زمين»[17] سخن مي‌گويد. علاوه بر اين، عنصر مذهب- اين ماناترين وجه و نماينده‌ روان ملت­ها – سوي ديگر پيش فهم­هاي بيضاوي را صورت­بندي مي­كند؛ عنصری كه قلم او را به توجهاتي همسو مي‌كشاند و او را به ثبت و ضبط گرايش­های مذهبي و اعتقادات مختلف از جمله تاریخ اسماعیلیان سوق مي‌دهد.

 

مضمون تاريخ

 

 نويسنده نظام­ التواريخ كه اثرش چون حلقه‌اي از زنجيره‌ گفتمان تاريخ­نگاري ايران به شمار مي­آيد، مانند ديگر مورخان پيش از خود، مضمون تاريخ را شرح احوال انبيا، بزرگان و دانش­مندان، پادشاهان و انسان به­طور كلي مي‌داند. او اثر خود را از حضرت آدم تا اباقا نگاشته و این گستره زمانی را به چهار بخش تقسيم كرده است: نخست، شرح احوال پيامبران؛ دوم، بيان تاريخ پادشاهان ايران باستان يا به تعبير خودش «ملوك فرس»؛ سوم، تاريخ خلفاي اسلام و سرانجام چهارمين بخش، پادشاهان مستقل ايران هم­زمان با حیات  دستگاه خلافت عباسی (صفاريان، سامانيان، غزنويان، غوريان، ديالمه، سلجوقيان، اسماعيليان، سلغريان، خوارزميان و مغولان).[18] گفتني است كه دیگر تاریخ­ نگاران، اين شيوه چهار بخشی را به تأسي از بيضاوي پيشه خود كرده­اند.

 

گرايش او به نگاشتن تمايلات اعتقادي مذهبي در ثبت مواردي از قبيل زاده شدن پيامبر اسلام(ص)، بت­پرستي، عبادت، روزه و مراسم عزاداري، برآمدن ماني و مزدك و گسستن نبوت از قوم بني­اسرائيل و هم­چنين پرداخت او به تاريخ اسماعيليان جلوه­گري مي‌كند.

 

از درون­مايه­ هايي ديگر كه به طرزي روشن در اين اثر نمود دارد، توجه او به بعد تمدني حيات بشري و ثبت دست­آورد مهم انسانی يعني شهرسازي است. نخستین اشاره­ او  بناي شهر سوس بابل در زمان مهلاييل بن قينان از فرزندان حضرت آدم(ع)[19] است. اين عنصر مضمونی در قسمت دوم نظام­التواريخ يعني در شرح تاريخ پادشاهان ايران کهن، بازتاب پررنگي دارد. بنای شهر بلخ توسط پادشاه اساطيري ايران یعنی هوشنگ،[20] شهرهای استخر و دماوند به فرمان كيومرث،[21] نسا در فارس و كهن­دژ در مرو و سارويه و اصفهان و بحرین به فرمان تهمورث،[22] گسترانيدن شهر استخر به دست جمشيد،[23] شهر داراب جرد و كوره آن به امر داراب بن بهمن،[24] مرو و هرات و اصفهان به فرمان اسكندر[25] و کوره اردشير و كوره فيروزآباد در فارس و شهر بردسير در كرمان به دستور اردشير بابكان[26] و… از جمله اين موارد است.

 

پرداخت او در بخش پاياني نظام­ التواريخ به تاریخ فارس (سلغریان)، افزون بر علاقه نويسنده به زادگاهش، روشن کننده­ يكي از محورهاي اصلی و مهم  انديشه تاريخ­نگاري او یعنی توجه به تاریخ ایران کهن است. قاضي بيضاوي درباره‌ علل شرح تاريخ سلغريان مي‌نويسد:

 

سلغريان اگر در فسحت مملكت برابر ديگران نبوده‌اند اما سبب آن­كه فارس داشته­اند و آن­جا دارالملك ايران است و نيز در تشييد معاقد خيرات و تنفذ مبرات از همگنان ممتاز بوده­اند و اتابك سعد ابوبكربن­ سعد، قطب اين مردمان بوده بر سرآمده همگنانست و ملوك جهان بر تفوق و تقدم و بزرگ­واري او اتفاق كرده­اند و نيز حقوق و تربيت و رعايت ايشان اباعن­جد ثابت و لازم گشته، نخواستم كه اين كتاب از ذكر ايشان معطل و خالي باشد.[27]

 

شايان ذكر است كه اين روي­كرد ويژه قاضي بيضاوي را وصاف­الحضره كه زاده شيراز بوده نیز به کار گرفته است.

 

مغولان در نظام التواریخ

 

 قاضي بيضاوي كه تاريخ خود را هفتاد سال پس از حمله­ مغولان نگاشته، مانند جويني كه هم­زمان با حمله مغول مي­زيسته، با حرارت و شدت درباره اين حادثه نمي­نويسد. وي به خروج چنگيزخان در سال 607 قمری و تصرف ايران و كشته شدن خليفه اشاره نموده و هلاكو را  به عنوان نخستين ايلخاني كه بر ايران حكومت كرده، از مردان شجاع و صاحب رأي خوانده و توضيحي مزيد بر آن نياورده است.[28] اما هنگامي كه به عصر اباقاخان مي­رسد، او را «پادشاه ايران­زمين » مي‌خواند و از عدالت و اخلاق و بخشش او نسبت به مسلمانان تعريف مي‌كند و از ستايش عمل­كرد اميرسونجاق در عصر اباقا توسط مردم سخن به ميان مي­آورد. سپس از تأثير حضور خاندان جويني و به­ويژه شمس­الدين جويني بدين­سان سخن مي‌گويد:

 

 …و درگاه ايشان سلاطين ايران را انجمن و مأمن بوده و كام­كاري و رفعتي كه صاحب سعيد را بدوده هيچ­كدام را از وزرای ايشان نداده­اند و هيچ دستور به­آن صفت نستوده­اند … در تأسيس قواعد خيرات و ازاحت مواد و رعايت مسلمانان و مسلماني و تفقد احوال فضلا و ترحيب و تعظيم علما قصب­ السبق از متقدمان و متأخران ربوده …[29]

 

نیک روشن است که بیضاوی با برجسته ساختن اقدامات خاندان جوینی و  قید « سلاطین ایران » در این قسمت، به همان مقصد اصلی خود همت گماشته که نوعی هویت­بخشی به تاریخ ایران است.

 

روش تاريخ­نگاري

 

بيضاوي در نگاشتن نظام­التواريخ،  بر پايه روش ايجازگونه‌ خود كه آهنگ تندي از تاريخ را مي‌نوازد، به نوشتن مي‌پردازد؛ بنابراين در هريك از قسمت­هاي مورد نظر خود به اختصار، چگونگي برآمدن، مسير(ذكر مهم­ترين واقعه) و افول قدرت­ها را شرح مي‌دهد و گاه تنها به ذكر مدت زمان و مرگ برخي از پادشاهان اكتفا مي‌كند. افزون بر این، به گفته بیضاوی روش او مبتني بر «صداقت» بوده که اين مهمترين ويژگي مورخ است؛ ويژگي­اي كه مورخ را در تشخيص روايت سره از ناسره ياري مي­كند و او را بر آن مي­دارد كه صدق واقعه را نقل كند. بيضاوي در اين امر با رجوع به «تواريخ معتبر»، رسالت خود را به انجام رسانده است.[30] با اين همه، پيش از آن­كه بيضاوي بدين موارد اشاره كند، جايگاه فقاهت و قضاوت او در گستره­ وسيع فارس كه مورد رجوع مردم بوده، اطمينان خاطر خواننده را به اعتماد بر مضمون تاريخ او مي­كشاند. در پي اين مورد، بيضاوي با پرهیز از آوردن جزییات می­نویسد:

 

آن­چه این علم را لابد بود به تمام ایراد کرده است.[31]

 

 كليت اثر وي بيان­گر اين معناست كه وي تلاش بسياري را برای عدم پرداخت به جزییات بی­اهمیت در پيش گرفته و اين مهم در روش توصيفي او نشان روشن دارد. كه تنها به مشهورترين صورت بيان رويداد متكي است، او با توصيفاتي كوتاه، به نوشتن می­پردازد و معروف­ترين صفات را براي افراد انتخاب مي‌كند؛ صفاتي كه بر متون مورخان و در حافظه­ تاريخي زمان جاري و ساري بوده است؛ از جمله هوشنگ پادشاهي با علم و ادب»، «يزيد شوم»، «عمربن ­عبدالعزيز خليفه‌ با علم و ديانت و تقوا»، «اباقا پادشاه عادل » و… .

 

 اما چنان­كه اشاره شد، بيضاوي بر پايه‌ توجه به مسائل مذهبي و اعتقادي، در پاره­اي موارد با قلمي به نگارش و شرح واقعه مي­پردازد كه نوع آن نوشتار روي­كرد مخالفت­ جويانه او را بيان مي‌كند؛ از جمله، در شرح  برآمدن ماني و مزدك و هم­چنين تاريخ ملاحده (اسماعيليان)، پيش از آن­كه روي­كرد خود را نسبت به اسماعيليه در متن مشخص سازد، با خواندن آنها به عنوان «ملاحده»روشن مي­كند که درباره­ آنها چه نظری دارد . به پاره­اي از  شرح تاريخ اسماعيليان توجه كنيد:

 

حسن­ بن­ علي­ بن­ محمدالصباح: ظاهراً سمت ورع و صلاحيت داشت و پيوسته قواعد شرع را محافظت كردي تا به­حدي در اين باب مجد بودي كه پسر خود را جهت خوردن خمر هلاك كرد و از شيعه اسماعيل­ بن­ جعفرالصادق مي­بود… و مظهر كار او در الموت بود و بيشتر مردم آن­جا به قول او فريفته شدند… .[32]

 

 بدين­سان با آوردن دو كلمه «ظاهراٌ» و «فريفته شدند»، علاوه بر نشان دادن موضع خود، ابطال آنها را به ذهن خواننده متبادر می­کند. اما بيضاوي كه خود از علماي بزرگ اهل سنت به شمار مي­رود، در شرح وقايع مربوط به خلفاي اسلام، با تعريف و تمجيد از ابوبكر و عمر، درباره‌ تقدم خلافت حضرت علي(ع) سكوت مي‌كند.[33]

 

از ديگر نكات مهم در روش تاريخ­نگاري بيضاوي آن است كه وي در مواردي كه به صحت رويدادي اطمينان ندارد، در پايان شرح خود به ذكر عبارت «الله اعلم» كفايت مي‌كند[34] و بدين­سان براي دست يافتن به صورت واقع­گرايانه­ تري از آن رويداد، درصدد قياس متون و مدارك برنمي‌آيد و بر سنت مورخان پيشين خود پايدار مي‌ماند.

 

ادبيات نظام­ التواريخ

 

 قاضي بيضاوي در آغازين صفحات اثر خود كه به عنوان مقدمه نگاشته، به اين مهم اشاره كرده كه اين كتاب را« به زبان فارسي ساختم تا فوايد آن عام­تر بود».[35] با توجه به آن­كه عربي، زبان علوم ديني به شمار مي­آمده و بيضاوي به گستره­ ايران و مردم آن توجه داشته، انتخاب زبان فارسي براي اثرش گوياي توجه او به آگاهي ايرانيان از تاریخ است. نثر بیضاوی از عبارت پردازی و آرایه­های ادبی عاری است؛ جملات او کوتاه و توصیفات او ساده است و همان­طور كه پيش­تر اشاره شد، استاد بهار از این جهت او را در رديف مورخان پاكيزه­ نويس قرار داده است؛[36] پاکیزه­نویسی که به دور از عبارت­­پردازی و مغلق­ نویسی، می­توانست جریانی نو را در تاریخ­نگاری پدید آورد اما به دلیل پی­ نگرفتن سایر مورخان، این نوع ادبیات تنها به قلم قاضی بیضاوی منحصر شد.

 

استنادات بيضاوي

 

 بيضاوي در آغازين سطور اثر خود بدين مهم مي‌پردازد كه « اين كتاب را از تواريخ معتبر فراهم آورده­ام».[37] بیضاوی در متن این اثر، تنها از چند منبع مورد رجوعش نام می برد. وی یک­جا به نصایح­ الملوک غزالي[38] و جایی دیگر به  آداب العرب و الفرس ابن مسكويه ارجاع می­دهد.[39] اشاره وی به غزالی از سر ارادت خاندانی است اما ارجاع به ابن­ مسکویه با در نظر گرفتن اندیشه خردگرایانه­ او در تاریخ ­نویسی، اهمیت بسیاری دارد. بیضاوی در یک مورد دیگر به کتاب التاج هلال صابی مراجعه کرده است. و در جای دیگر، به موضح کتابی از فخرالدین نصربن­ علی­ ن­علی­المریمی استناد می­کند .کتاب طبقات فقها از شیخ ابواسحاق فیروزآبادی نیز از دیگر آثار مورد رجوع اوست. او به قرآن نیز در مواردی اشاره کرده، از جمله درباره­ قصه آدم و حوا[40]و فرقه­ صابیان.[41]

 

بیضاوی در بعضي از قسمت­ها تنها به ذكر «گويند» و يا «بعضي گويند» و «قومی گفته­اند» و نظایر آن بسنده مي‌كند. نكته­اي كه از استفاده او از ضمير جمع در اين افعال دريافت مي‌شود، آن است كه بيضاوي صورت حادثه­­ای تاريخي را انتخاب كرده كه جمعي از مورخان بر آن اتفاق نظر دارند و اين نشاني است بر دقت او در انتخاب خبر كه سبب شده تا اثرش مورد رجوع ساير مورخان نيز قرار گيرد. کاربرد فعل «گوید» و «منقول است» هم با روی­کرد خاص او به تاریخ­نگاری می­تواند تکیه و اعتماد او را به روایتی مورد وثوق نشان دهد.

 

نتیجه

 

قصديت مجدانه­ تاريخ­نگاری بيضاوي که از دیدی آسیب­ شناسانه مایه می­گیرد، در بر آوردن اثری ماندگار و مسلماً پرخواننده و مورد ارجاع مورخان بزرگ پسین خود قابل تحسین و درنگ است. فارسي­نويسي ساده‌­ او که ادبیاتی نوپردازانه در تاریخ­نگاری را نشان می­دهد، توده مردم را مخاطب می­سازد و مضمون هويت­بخش اين اثر که مخاطب را تحت تأثیر قرار می­دهد، سراسر بازگوكننده­ روي­كرد منحصر به فرد او در تاريخ­نويسي است.با توجه به آن­چه گفته شد و نقش بارز عناصر تاریخ­نگاری بیضاوی که سراسر با حس میهنی گره خود است، خوانشاثر بیضاوی چونان بازگو کننده­ سازه­های فرهنگی ایران، نقش مهمی در برساختن رگه­های هویت­بخش به بدنه­ جامعه­ ایران در عصر خود داشته و بخش بزرگی از آسیب­های روانی هویتی جامعه را جبران کرده و در کنار سایر عوامل، سبب حفظ هویت ایران و ایرانی در زمانه­ حکومت بیگانگان مغول  گردیده است.

 

منابع

 

1.     براون ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه و حواشی از علی اصغر حکمت، ج3، تهران: انتشارات امیرکبیر، 2537.

 

2.     بهار، محمدتقی، سبک­شناسی (تاریخ تطور نثر فارسی )،3ج، تهران: انتشارت امیر کبیر، 1373.

 

3.     خوانساري، ميرمحمدباقر، روضات­الجنات في احوال­ العلماء و السادات، تهران: چاپ سنگی، 1367.

 

4.  دائرۀ­المعارف بزرگ اسلامي، ، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج3، تهران: مرکز نشر دائرۀ­المعارف بزرگ اسلامی، 1367.

 

5.  ساوجی، ابوالفضل­ بن­ فضل­ الله، دانش­وران ناصري شرح حال شش­صد تن از دانشمندان نامی، قم: موسسه مطبوعاتی دارالفکر، 1338.

 

 

 

6.     صفا، ذبيح ­الله، تاريخ ادبيات ايران، ج3، تهران: انتشارات فردوس، 1373.

 

7.  قاضي بيضاوي، عبدالله­ بن­ عمربن­ محمد، نظام­ التواريخ، به کوشش میرهاشم محدث، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1382.

 

8.     ــــــــــــــــ الغایة القصوی، به کوشش علی محیی الدین قره داغی، قاهره،1982.

 

9.  وصاف (وصاف الحضره ) عبدالله­ بن­ فضل­ الله، تحریر تاریخ وصاف، به کوشش عبدالمحمد آیتی، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383.

 

10.مستوفی حمدالله، تاریخ گزیده، مقدمه عبدالحسین نوایی، مقدمه، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1339.

 

11.سایت ایرانیکا، www.studia iranica.com.2008/12/20

 

 

 



تاریخ دریافت: 25/4/89 تاریخ تصویب: 15/7/89

*  دانش­جوی دکتری تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه شیراز.

 

[1] . بیضاوی عبدالله­بن­عمربن­محمد،الغایه­اقصوی، ج1، به کوشش علی محی­الدین قره داغی، قاهره،1982، مقدمه قره­داغی، ص58-51.

[2] . ذبیح­الله صفا،تاریخ ادبیات ایران، ج3، تهران: انتشارات فردوس، ص308، 1373.

[3] . عبدالله­ بن­ عمربن­ محمد، بیضاوی، الغایه اقصوی، به کوشش علی محی­الدین قره­داغی، ج1، مقدمه قره­داغی، ص58-51 قاهره:1982.

[4] . عبدالله ­بن­ فضل ­الله وصاف(وصاف الحضره)، تحریر تاریخ وصاف، نوشته عبدالمحمد آیتی، ص117، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383.

[5] . همان، ص117.

[6] . میرمحمدباقر خوانساری، روضات­الجنات فی احوال­العلماء و السادات، ص435، تهران: چاپ سنگی،1367؛ ابوالفضل­ بن­ فضل­ الله ساوجی،  نامه دانش­وران ناصری، (شرح حال ششصد تن از دانش­مندان نامی)، ج8، ص139-140، قم: مؤسسه مطبوعاتی دارالفکر، 1338.

[7] . دائرۀ­المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج13، ذیل بیضاوی ص427، تهران: مرکز نشر دائرۀ­المعارف بزرگ اسلامی 1367. به نقل از محمدبن شاکر کتبی، عیون­ التواریخ، سال­های 688-706ق، نسخه خطی موجود در مرکز دائرۀ­المعارف، ص54، برای اطلاع بیشتر نک: مقاله کلبرگ در دانش­نامه ایرانیکاwww.Studia Iranica.com .

 

[8] . همان، ص430.

[9] . ادوارد براون، تاریخ ادبی ایران، ترجمه و حواشی از علی اصغر حکمت، ص143، ج3، تهران: انتشارات امیرکبیر، 2537.

[10] . حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، مقدمه عبدالحسین نوایی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1339.

[11] . قاضی ناصرالدین بیضاوی، نظام­ التواریخ، به کوشش میرهاشم محدث، پیش­گفتار، ص11، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1382.

[12] . بهار، همان، ص170.

[13] . همان، ص179.

[14] . قاضي بيضاوي، همان، ص3.

[15] . همان، ص3.

[16] . همان، ص18.

[17] . همان، ص132.

[18] . همان، ص3-4.

[19] . همان، ص8.

[20] . همان، ص16.

[21] . همان، ص15.

[22] . همان، ص17.

[23] . همان، ص17.

[24] . همان، ص29.

[25] . همان، ص30.

[26] . همان، ص37-38.

[27] . همان، ص85.

[28] . همان، ص132.

[29] . همان ، ص133.

1.همان، ص3.

2. همان، ص3.

[32] . همان، ص115-116.

[33] . همان، ص60.

[34] . همان، 118،114، 68 و… .

[35] . همان، ص3.

[36] . بهار، همان ،ص179.

[37] . بیضاوی، همان ، ص3.

[38] . همان، ص15.

[39] . همان، ص16.

[40] . همان، ص6.

[41] . همان، ص9.

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=14435

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − شش =

آخرین مطالب