سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 برابر با Tuesday, 17 May , 2022

جایگاه‏ امام حسن مجتبی(ع) در حدیث شیعه

شرایط سیاسی و اجتماعی دوران امام حسن(ع)

زندگی سیاسی امام را دو بخش قبل از خلافت و دوران‏ خلافت تشکیل می‏ دهند. قبل از خلافت، زندگی امام که قسمتی‏ از آن در کنار جد بزرگوارش رسول اکرم(ص) و پدرش‏ علی بن ابی‏طالب و مادرش حضرت زهرا(س) سپری شد، و قسمتی‏ در زمان زمام‏داری شیخین و عثمان گذشت.

دوران خلافت نیز که هفت ماه بیشتر نبود، با زمام‏داری معاویه همراه بود و این‏ زمام‏داری تا شهادت ایشان ادامه یافت. معاویه توانسته بود، با ظاهر پرفریبش بسیاری از مردم عراق را با خود همراه کند و از سپاه‏ امام کسانی را فراری دهد تا زمینه ‏ی صلح را فراهم سازد. امام در برابر چنین دشمن خطرناکی قرار داشت. اما موضع امام در برابر این دشمن غدار سکوت نبود، بلکه با توجه به اوضاع و شرایط، در مناسبت‏های گوناگون نقاب از چهره‏ ی این دشمن غدار برکشید و با مناظرات و خطبه‏ های گوناگون، چهره‏ ی واقعی او را معرفی‏ کرد و در این راه هم بسیار موفق شد.

 

در برابر این اوضاع سیاسی، اوضاع اجتمای نیز قابل تأمل‏ است.در زمان امام حسن(ع)،گرچه فرقه‏های سیاسی و مذهبی‏ به شکل جدی به وجود نیامده بودند،اما یک فرقه‏ی اصلی،یعنی همان«خوارج» که از زمان حکومت امام علی(ع)(در جنگ‏ نهروان)شکل گرفته بود،وجود داشت.توطئه‏ی آن‏ها در جنگ‏ امام حسن(ع)با معاویه و در حمله به امام(ع)،عملا امام‏ حسن(ع)را وادار به صلح کرد.البته امام حسن(ع)نیز در برابر این گروه،مانند علی بن ابی طالب(ع)موضعی مداراگونه اختیار کرد.به طور کلی غیر از خوارج،می‏توان اصحاب امام حسن را به‏ چندین دسته تقسیم کرد:

 

1. شیعیانی که وفادار به علی(ع)و فرزندش امام حسن(ع) بودند؛

 

2. طمع‏کارانی که به دنبال غنائم بودند.به عبارت دیگر، دنیاپرستانی که در جست‏وجوی مال و ثروت و مقام بودند؛

 

3. مردم بی بصیرتی که نمی‏دانستند چه کنند؛

 

4. کسانی که به انگیزه‏ی عصبیت قبیلگی و بدون توجه به‏ دین تنها تابع رؤسای خود بودند.

 

امام حسن(ع)علاوه بر معاویه دشمن غدار او بود،با چنین‏ مردمی در داخل مواجه بود.همین پراکندگی مردم،باعث پذیرش‏ صلح از جانب امام شد و شیعیان مخلص را از رهبری و خلافت‏ امام عملا بی‏بهره ساخت.

 

گوشه‏ هایی از فعالیت‏های امام

 

امام حسن(ع) پس از انعقاد صلح،به طرف مدینه حرکت‏ کرد.ایشان پس از استقرار در مدینه،رسالت الهی خویش را به شکل جدیدی آغاز کرد.تا دیروز که زمام امور مسلمانان به‏ دست او بود،به اداره‏ی امور امت و برنامه‏ریزی آینده‏ی‏ جامعه‏ی اسلامی می‏پرداخت و کشتی این امت را به سوی‏ ساحل سعادت و صلاح هدایت می کرد.ولی پس از انعقاد صلح،روش جدیدی را در پیش گرفت و با ایجاد یک مکتب‏ فکری عظیم،پایگاهی برای ترویج فکر اسلامی تشکیل داد تا از این طریق،امت اسلامی را به راه راست الهی و احکام آخرین‏ آیین الهی هدایت کند.این پایگاه فکری،نقش فعالی در رشد و شکوفایی سطح فکر عمومی و تصحیح جهت‏گیری‏ها،و نجات مردم از امواج انحرافاتی که توسط نیروهای رسمی تحت‏ فرمان معاویه ایجاد شده بودند،ایفا کرد.آن حضرت،مردم را به اصلاح خویش و پیروی صحیح از دین و تبعیت درست از سیره‏ی رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) دعوت می‏فرمود و آن‏ها را تشویق می‏کرد،اعمالی را که‏ موجب ترویج فضایل و ریشه‏کن شدن‏ رذایل می‏شود،نصب‏العین خود قرار دهند.گذشته از این‏ها به اصلاحات اجتماعی نیز همت‏ گماشت؛ نظیر رسیدگی به تهی‏دستان،درماندگان و نیازمندان‏ و دل‏جویی از آن‏ها.

 

صرف نظر از نقش امام در مسائل فکری و فرهنگی،طبیعی‏ بود که امام حسن(ع) برنامه‏ هایی نیز برای آینده‏ی رسالت الهی‏ در زمینه‏ های اجتماعی و سیاسی در نظر داشته باشد.امام، از طریق اشتغال به فعالیت‏های فرهنگی،با ایجاد یک موج‏ اسلامی و آگاهی‏بخش نسبت به رسالت الهی خویش در جامعه‏ی اسلامی،در جهت مصالح امت اسلامی گامی بلند برداشت.در نتیجه‏ی آن،برای مردم روشن شد که امامت‏ شرعی حق اهل بیت پیامبر و در پیشاپیش آن امام حسن(ع) است.معاویه و اذنابش صلاحیت این امر خطیر را ندارند و پیروی از آنان با راه اصیل اسلامی سازگار نیست‏ [ابن ابی الحدید،بی‏تا:37].

 

امام حسن(ع)و مردان بزرگی که در مکتب او پرورش یافته‏ بودند بعدها موفق شدند،امتی آگاه و آشنا به مسائل سیاسی و مخالف با حکومت اموی به وجود آورند تا علاوه بر مخالفت با فکر و روش و مسیر امویان،در طول تاریخ و پیدایش نسل‏های‏ سیاسی،از حریم اسلامی دفاع و حمایت کنند و به خاطر آن به‏ تلاش و مبارزه برخیزند.دستگاه حکومت اموی از این جنبش‏ اسلامی نوپا هراس داشت،آن را زیر نظر گرفته بود و عواقب آن را می‏سنجید.جنبش امام حسن(ع)به جایی رسید که امام راهی‏ دمشق،پایتخت امویان شد و با معاویه به مذاکره پرداخت و نابسامانی‏های حکومت و دنیاطلبی کارگزاران و دوری آنان از خط اصیل اسالم را بازگو کرد؛به گونه‏ای که این مذاکرات باعث شد، گروهی به هواداری از اهل بیت(ع)برخیزند.اقداماتی که امام(ع) در مدینه انجام داد، عبارت‏اند از:

 

1. پی‏گیری نهضت فکری و پاس‏داری از میراث امامت؛

 

2. تربیت علمی و عملی مردم؛

 

3. انجام فعالیت‏های مکتوب؛

 

4. مناظره؛

 

5. ایراد خطبه.

 

1. پی گیری نهضت فکری و پاس داری‏ از میراث امامت

 

یکی از اصول دین از نظر شیعه،«امامت»است؛یعنی‏ ریاست عامه در امور دین و دنیا و نیابت از پیامبر آورنده‏ی شریعت‏ جدید.به تعبیر دیگر،امامت پایه‏ی نظام سیاسی اسلام است.

 

امام در جهت پاس‏داری از میراث امامت، تلاش‏های‏ مستمری داشت؛ از جمله:

 

الف) با معرفی خود و خاندانش،سعی داشت وجدان‏های‏ خفته را بیدار کند.او از حق غصب شده‏ی خلافت از خاندانش، بارها سخن گفت و این موضع،نه تنها در برابر دشمنانش به‏ منصه‏ی ظهور رسید،بلکه در برابر دوستانش نیز پدیدار گشت. امام این موضع‏گیری را در مناظره‏ها،خطبه‏ها و نامه‏های خویش‏ اعلام کرد.

 

ب) خلافت در نظر اهل بیت(ع)،همان حاکمیت‏ تشریعی خدا در زمین است که باید عدالت همه شمول به‏ وسیله‏ی آن تحقق یابد،رفاه و امنیت برای همه ایجاد شود. چنان چه این اهداف در سلطه و حاکمیت نباشد،هرگز آنان را طمع و حاجتی در آن نیست.اما همان‏طور که قبلا اشاره‏ کردیم،عملا این خلافت از مسیر صحیح خود منحرف شد. غاصبان خلافت،آن را غصب کردند و با غصب آن،مشکلات‏ فراوان و تفرقه‏هایی برای امت اسلامی به وجود آوردند.امام‏ حسن(ع)بارها و بارها درباره‏ی خلافت الهی سخن‏رانی و آن‏ را به مردم گوشزد کرد.از جمله در سخنرانی خود می‏فرماید: «…هنگامی که رسول خدا از دنیا رفت،اعراب درباره‏ی به‏ دست گرفتن حکومت نزاع کردند.قریش گفتند:ما از قبیله و خاندان پیامبریم و برای شما جایز نیست که با ما در مورد فرمانروایی محمد و حق او نزاع کنید…قریش امر(خلافت)را از عرب با انصاف و احتجاج گرفتند،اما هنگامی که ما اهل بیت محمد و اولیای او با قریش احتجاج کردیم.از آن‏ها خواستیم با عدالت رفتار کنند،از ما دور و با یکدیگر هم‏دست‏ شدند تا بر ما ستم و با ما دشمنی کنند و ما را در سختی قرار دهند…»[حویزی ج 1:499].

 

امام به منظور اثبات امامت خود و نفی امامت دیگران در این‏ مرحله به اموری به این شرح توجه کرد:

 

1. به احادیثی که از جد و پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب(ع) در رابطه با امامت خود و برادرش امام حسین(ع)باقی مانده بود، استناد کرد.از جمله حدیثی از جابربن عبدالله انصاری(ره)که در آن،رسول خدا جانشینان پس از خود را یک به یک با ذکر نامشان‏ معرفی می‏کند[مجلسی،ج 43:355].

 

2. پس از بیعت مردم با امام،در پاس‏داری از مقام امامت، و اثبات امامت خود و نفی امامت دیگران،سخنانی ایراد کرد که‏ این سخنان در قالب منظارات،خطبه‏ها و حیدث از ایشان‏ رسیده‏اند.

 

3. امام پس از به دست گرفتن امور امامت به دست خودش، مسئولیت‏هایی را بر عهده گرفت،از جمله پاسخ‏گویی به سؤالات‏ از طریق نامه،فعالیت‏های سیاسی نیمه‏مخفی،تشکیل محفل‏ برای هدایت مردم در مدینه،تربیت عالمان و محدثان بزرگ در مدینه و نیز مسافرت به نقاط گوناگون از جمله شام و پرده‏برداری از مفاسد بنی‏امیه و افشای اسرار.برای مثال در شام،امام به مناظراتی‏ که با سران بنی‏امیه داشت،مردم شام را از خواب غفلت بیدار کرد. او به مردم تفهیم کرد که پسر پیامبر است و اگر در کره‏ی زمین‏ بگردند،فرزند پیامبر را جز او و برادرش نمی‏یابند[طوسی؛حلی؛ خویی؛کشی‏].

 

4. برای اثبات امامتش،کرامت‏هایی را از خود به منصه‏ی‏ ظهور می‏رساند تا اتمام حجت برای منکرین امامتش باشد.و نیز به معرفی امام پس از خود در وصیتش پرداخت و رسما حسین بن علی(ع)را به امامت و جانشینی پس از خود منصوب‏ کرد.

 

2. تربیت علمی و عملی مردم

 

امام حسن(ع)محفلی داشت از نوع محفل درس و بحث‏ در آن بسیاری از افاضل حضور می‏یافتند و امام به آن‏ها درس می‏داد.با حضور امام در مدینه،محدثان،راویان و دانشمندان بزرگ در این محفل جمع شدند و از محضر مقدس‏ آن حضرت به کسب علم و دانش بیشتر پرداختند.مکارم‏ اخلاقی و کردارهای پسندیده‏ی آن بزرگوار در روح افراد لایق‏ جلوه می‏کرد و بر مشعل‏داران نهضت فرهنگی و سیاسی اسلام‏ افزوده می‏شد.یاران باقی مانده‏ی علی بن ابی طالب(ع)و موالیان اهل بیت(ع)،در میان خود سازمان‏دهی جدیدی به‏ وجود آوردند،نیروهای کارامد را شناسایی کردند و جنگ سردی را علیه نظام حاکم در پیش گرفتند.

 

در این مدت،افرادی که در خواب غفلت و گمراهی‏ به سر می‏بردند،با روشنگری آن حضرت بیدار شدند و مبانی اصیل اسلام را از آن سلاله‏ی پاک پیامبر آموختند.این‏ ستارگان روزان که از مشعل تابناک امام دوم حسن بن علی(ع) کسب فضیلت و معنویت می‏کردند،از سه گروه تشکیل شده‏ بودند:

 

الف)بعضی از صحابه‏ی پیامبر و یاران با سابقه‏ی‏ علی بن ابی طالب(ع)؛

 

ب)تابعین و اشخاصی که در خدمت آن بزرگوار تلمذ می‏کردند؛

 

ج)کسانی که بعدها از اصحاب دیگر امامان شدند.

 

اصحاب امام حسن مجتبی(ع)و راویان حدیث ایشان بالغ بر 130 تن هستند.برخی از اصحاب امام حسن و علی بن ابی طالب(ع)عبارتند از:احنف بن قیس، اشعث بن سوار،اصبغ بن نباته،جابربن عبدالله انصاری، جارود بن ابی‏بشر،جارودبن منذر،سلیم بن قیس هلالی، رشید هجری،ظالم بن عمرو،قیس بن عباد،کمیل بن زیاد نخعی‏ و مسلم بن عقیل.

 

راویان امام حسن(ع)

 

از امام حسن(ع)،روایاتی در باب‏های متفاوت ذکر شده‏ است.تعداد روایان براساس کتاب«مسند امام حسن(ع)»از آقای‏ عطاردی،به 138 نفر می‏رسد که برخی از آن‏ها عبارت‏اند از: عبدالرحمن ابن ابی لیلی،احمد بن عیسی العلوی،جبیر بن نفیر، جندب بن جنادة،حسن بن زید،محمد بن سیرین،وکیع بن جراح، ابومخنف،جابربن عبدالله انصاری و دیگرانی که در این‏جا قابل‏ ذکر نیستند[پیشین‏].

 

در بررسی‏هایی که به عمل آمد،نامی از برخی از راویان در کتب رجالی مشاهده نشد.برخی از آنان عبارت‏اند از:ابوموسی، ابووائل،ابوهشام،الاصمعی،عمر بن اسحاق،قیس مولی‏ خباب،محمد بن یزید المبرد و موسی الجهنی.با توجه به مجهول‏ بودن این راویان می‏توان گفت،روایات ذکر شده از آنان،در زمره‏ی روایات ضعیف محسوب می‏شوند و می‏توان نتیجه گرفت،با توجه‏ به این روایات مجهول در مورد راویان امام حسن(ع)،روایاتی‏ ضعیف نیز در روایات امام حسن(ع)یافت‏ می‏شود.این موضوع می‏تواند ناشی از چنین عواملی‏ باشد:نبود نظم در تدوین حدیث،منع تدوین حدیث،و نیز خفقان حاکم بر دوران امام حسن(ع)از طرف معاویه.

 

شاگردان ثقه‏ ی امام

 

در میان شاگردان امام،برخی ثقه محسوب می‏شوند که در کتب رجالی نام آن‏ها ذکر شده است؛از جمله:ابوالاحوص، حسن بن زید،ابواسحاق البیعی،حسن بن سعد،خیثمة بن ابی‏ خیثمة،احمد بن عیسی العلوی،اسماعیل بن ابی خالد، زید بن حسن،زید بن وهب الجهنی،جارود بن المنذر، جبیر بن نفیر[ابن سعد،ج 5:25].

 

شاگردانی از امام(ع) که مؤلف کتاب هستند

 

مؤلفین کتاب که از شاگردان امام حسن(ع)محسوب‏ می‏شوند، عبارت‏اند از: ابراهیم بن حماد،ابوالاحوص، ابوالجوزاء،ابومخنلف(لوط بن یحین)،اسماعیل بن ابی خالد، زید بن وهب الجهنی،سلیم بن قیس هلالی و هیثم بن مسروق.

 

شیوه‏ ی آموزشی امام حسن(ع)

 

قبلا اشاره کردیم که دوران پس از صلح برای امام حسن(ع) دوران جدیدی بود.زیرا این دوران براساس تلاش‏های معاویه و دشمنی او و خاندانش با اهل بیت(ع)،دورانی بود که احادیث‏ جعلی و انواع تحریف‏ها در جامعه رواج پیدا کرده بودند.عمال‏ بنی‏امیه،علی(ع)و خاندان او را در منابر سب می‏کردند و تمام‏ این‏ها برای دور نگه داشتن مردم از اهل بیت پیامبر و فراموش کردن‏ آن خاندان بزرگوار بود.لذا امام(ع)در مدینه،فصل جدیدی از زندگی را آغاز کرد و در تمام این سال‏ها به بیدارکردن این مردم‏ تشنه در برابر تحریف‏های به وجود آمده از طرف بنی‏امیه،و نیز مبارزه با بازگشت جاهلیت پیش از اسلام در میان مردم به واسطه‏ی‏ بنی‏امیه،و نشان دادن شکل‏گیری از اسلام که با اسلام راستین‏ حضرت رسول خدا(ص)و اهل بیت گرامی‏شان بسیار فاصله داشت، پرداخت.پیش از این،یکی از فعالیت‏های امام را در دمیدن‏ فرهنگ اصیل نبوی در مجلس درسشان با حضور شاگردان،روات‏ و محدثان،برشمردیم.اما در این قسمت برآنیم که به نحوه‏ی این‏ فعالیت بپردازیم.شیوه‏ی آموزش امام به اطرافیان دوگونه بود:

الف) آموزش مستقیم

 

این نحوه از آموزش بدین شکل بود که امام(ع)با آمدن به«مسجدالنبی»و گرد آمدن افرادی در اطرافش،به‏ تدریس و تربیت شاگردان خود می‏پرداخت.به روایتی در این مورد بسنده می‏کنیم:«روزی معاویه از افرادی که از مدینه به شام رفته‏ بودند،پرسید:حسن بن علی(ع)چه می‏کند؟مردی از قریش که‏ ساکن مدینه بود گفت:نماز صبح را در مسجد جدش برگزار می‏کند و تا طلوع آفتاب می‏نشیند و سپس تا نزدیک ظهر،به بیان‏ احکام الهی و تعلیم و آموزش افراد مشغول است.سپس نماز می‏خواند و به همین‏گونه،زنان از احادیث و روایات و گفته‏هایش‏ بعدازظهر استفاده می‏کنند و این برنامه کار هر روز اوست»[تاریخ‏ ابن عساکر،ج 8:139].

 

ب) آموزش غیرمستقیم

 

بخش دیگری از آموزش شاگردان و دوستداران امام(ع)، غیرمستقیم انجام می‏گرفت.بدین صورت که مناسبتی پیش می‏آمد و کسی سؤالی را مطرح می‏کرد و آن حضرت پاسخ می‏داد.در این‏ مورد به روایت زیر بسنده می‏شود:

 

ابن عساکر با سند خود از ابوحمزه‏ی ثمالی از امام سجاد(ع) نقل کرده است: «[امام‏]حسن(ع)طواف کعبه می‏کرد که مردی‏ نزد او آمد و گفت: ای ابامحمد،با من بیا برای کاری که دارم‏ نزد فلانی برویم.پس آن حضرت طواف را رها کرد و با او ره‏سپار شد و چون رفت‏[و برگشت‏]،شخصی که به آن مرد درخواست‏ کننده حسد می‏ورزید،نزد آن حضرت آمد و گفت:ای‏ ابامحمد،آیا طواف را رها کردی و برای کار فلانی رفتی؟فرمود: چرا نروم در حالی که رسول(ص)فرمود: هرکس برای انجام نیاز برادر مسلمان خود برود و نیاز او برآورده شود،یک حج و یک‏ عمره در نامه‏ ی عمل او نوشته خواهد شد.و اگر نیاز او برآورده‏ نشود،یک عمره نوشته خواهد شد.و اگر نیاز او برآورده‏ نشود،یک عمره نوشته خواهد شد.بنابراین،من یک حج و یک عمره به دست آوردم و به طواف خود برگشتم»[ابن سعد، ج 5:23].

 

3.فعالیت‏های مکتوب

 

امام حسن(ع)با توجه به اوضاع زمان خود سعی داشت، چهره‏ی واقعی اسلام را به امت اسلام بشناساند و برای تحقق این‏ موضوع از راه‏های متفاوت استفاده کرد. یکی از این راه‏ها،فعالیت‏های مکتوب ایشان از قبیل‏ نگارش‏نامه،وصیت،دعا،و سخنانشان بود تا از این طریق، هم مردم را به راه درست رهنمون و هم در برابر دشمن اتمام حجت‏ کند.

 

الف)نامه ‏ها

 

یکی از راه‏های ارتباطی میان امام و مردم،ارسال نامه‏هایی از جانب امام بود.مکتوبات ائمه(ع)را می‏توان به دو بخش تقسیم‏ کرد:

 

بخش اول:نامه‏ها،دستورالعمل‏ها و حتی پیغام‏های امامان‏ که خطاب به نمایندگان خود یا شیعیان مستقر در یک ناحیه ارسال‏ می‏کردند و در آن‏ها،وظایف و تکالیف آنان را در مقابل‏ پیشامدهای سیاسی و اجتماعی روشن می‏ساختند.با توجه به‏ اوضاع زمان هر امامی،تعداد این نامه‏ها کم و زیاد می‏شد.در این باره می‏توان به نامه‏های زیادی که از امام هادی(ع)و امام‏ عسکری(ع)باقی مانده‏اند،اشاره کرد.

 

بخش دوم:سؤالاتی که شیعیان از نقاط متفاوت با امام در میان می‏گذاشتند و امام نیز متقابلا به آن‏ها جواب می‏داد.

 

در زمان امام حسن(ع)نیز ارسال چنین نامه‏هایی انجام‏ می‏گرفت،اما این نامه‏ها به دو بخش بعد از خلافت و پس از صلح قابل تقسیم‏بندی هستند.بعد از خلافت،از جانب امام‏ حسن(ع)نامه‏هایی به معاویه ارسال می‏شد و پس از صلح نیز امام نامه‏هایی را به منظور آگاه کردن بعضی از عمال بنی‏امیه نسبت‏ به وظایفشان و مظالمی که نسبت به شیعیان می‏کردند،می‏فرستاد. این نامه‏ها در سه بخش قابل بررسی هستند:

 

1.نامه‏ های ارسالی امام حسن(ع)به معاویه که بیش از پنج‏ نامه است و در آن‏ها امام سخن از حق مفروض خود بر مردم، یعنی وجوب دوستی و مودت امام و اهل بیت(ع)و نیز طهارت و پاکیزگی آنان و دوری‏شان از پلیدی و یا گفته‏های صریحی در مورد خلافت و حق غصب شده‏شان،و دعوت معاویه به اطاعت و تسلیم به میان آمده است.

 

2.ارسال نامه ‏های امام حسن(ع)به برخی عمال بنی‏امیه؛از جمله نامه به زیاد در مورد رفع ظلم از یکی از دوست‏داران امام‏ حسن(ع).

 

3.نامه‏ هایی به دوستان که شامل پاسخ امام به نامه‏ی حسن بصری درباره‏ی توحید و نیز نامه‏ی امام به اصحاب در پاسخ‏ تسلیت مرگ دخترش به اوست.

 

ب)وصایا

 

از ائمه(ع)وصایای بسیاری نقل شده است؛از جمله وصیت‏ امام علی(ع)که هنگام شهادتشان به امام حسن(ع)و نیز فرزندانشان وصیت کرده است.از امام حسن(ع)نیز وصایایی نقل‏ شده که در آن‏ها،امام مطالبی چون مواعظ،نصایح و تعلیم امور اسلام و هم‏چنین تعیین امام پس از خود را یادآوری کرده است.

 

وصیت‏های امام حسن(ع)از این قرارند:

 

الف)وصیت به جنادة بن ابی امیه؛

 

ب)وصیت به محمد بن حنیفه؛

 

ج)وصیت به امام حسین(ع).

 

در وصیت به جناده،امام بسیاری از نصایح و اندرزهای خود را به همراه مطالب اخلاقی به شاگرد خود ارائه می‏کند.قسمتی از آن چنین است:«…اگر روزی نیاز تو را به مصاحبت و دوستی با کسی وادار کرد،با کسی مصاحبت کن که دوستی با او تو را زینت‏ بخشد و اگر به او خدمتی کردی،تو را حفظ کند و اگر از او کمک خواست،تو را کمک کند»[ابن طاووس:10؛مجلس، ج 94:265].

 

در وصیت به محمد بن حنفیه نیز درباره‏ی پیروی از امام بعد از خود و امامت حسین بن علی(ع)بعد از خود سفارشاتی می‏کند. در وصیت به برادرش حسین بن علی(ع)هم به مسائلی که پس از شهادتش در مورد دفن آن حضرت پیش خواهد آمد،اشاره می‏کند.

 

ج)دعاها

 

دعا،کلام تذلل و خشوع مخلوق نزد خالق بزرگ است؛ کلامی که رضایت و احسان خداوند را طلب می‏کند.دعا و نیایش،راهی برای شناخت پروردگار و صفات جمال و جلال‏ اوست.هم‏وسیله‏ای است برای توبه و بازگشت از گناه و پاک‏سازی روح،و هم عاملی برای انجام خوبی‏ها و نیکی‏ها،و هم‏وسیله‏ای برای تحرک و نشاط،و کوشش بیشتر تا آخرین حد توان.

 

در آیات و روایات اهل بیت(ع)،اهمیت فراوانی به موضوع‏ دعا داده شده و کتاب‏های دعایی از آن‏ها باقی مانده است؛ از جمله: «صحیفه علویه»(ادعیه‏ی امام علی(ع)، «صحیفه‏ی‏ حسینیه» و «صحیفه ‏ی‏ سجادیه».

 

از امام حسن(ع)نیز دعاهای بسیاری به دست‏ ما رسیده است که می‏توان آن‏ها را بدین شکل تقسیم‏بندی کرد:

 

-ادعیه در ثنای الهی و درخواست حوایج از او؛

 

-ادعیه در مورد نماز و آنچه به آن ارتباط دارد؛

 

-ادعیه در رفع خطرات،بیماری‏ها و دفع دشمنان و ظالمان؛

 

-ادعیه در امور متفرقه.

 

در این‏جا به ذکر دو نمونه بسنده می‏کنیم:

 

دعای آن حضرت در ثنای الهی

 

هشام بن عروة از پدرش نقل کرده است که امام حسن(ع) هنگام طلوع خورشید این‏گونه خدا را ستایش می‏کرد:سمع سامع‏ بحمداللّه الا عظم له الملک و له الحمد و هو علی کل شی‏ء قدیر.سمع سامع بحمدالله الا مجد،لا شریک له،له الملک و له الحمد و هو علی کلّ شی‏ء قدیر [مجلسی،ج 44:64]: گوش شنواست به حمد خدای بزرگ.برای اوست ملک و برای‏ او حمد و ثناست و او بر تمام اشیا قادر و تواناست.گوش‏ شنواست به حمد و ثنای خدای مجید.شریکی برای او نیست. برای اوست ملک،و حمد و سپاس مر اوراست و او بر تمام‏ اشیا قادر و تواناست.

 

دعا در رفع خطرات و بیماری‏ها

 

یکی از مواردی که دعا به اجابت می‏رسد،هنگام مشکلات و بیماری‏هاست.امام حسن(ع)نیز در این موارد دعایی کرده است‏ به این شرح:بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انی اسئلک بمکانک‏ و معاقد عزّک و سکّان سماواتک و انبیائک و رسلک ان تستجیب‏ لی فقد رهقنی من امری عسر اللهم انی اسئلک ان تصلّی علی‏ محمد و آل محمد و ان تجعل لی من عسری یسرا [مجلسی، ج 43:350 و ج 72:151]:به نام خداوند بخشنده‏ی مهربان. خداوندا!به جایگاهت و مکان‏های عزت جلال تو و ساکنین‏ آسمان‏ها و انبیا و پیام‏آورانت [قسم‏] که دعای مرا اجابت کنی و پاسخ دهی؛زیرا به تحقیق مرا در کارم سختی رسیده است.بار خدایا!من از تو می‏خواهم که بر محمد و ال محمد درود فرستی و سختی مرا به آسانی تبدیل کنی.

4.احادیث و کلمات قصار

 

ائمه(ع)،راهنمایان انسان‏ها به سوی‏ صراط مستقیم و کشتی نجات هستند.سخنان آن‏ها در گران‏بهایی است که اگر در زندگی هر انسانی عملی شود،او را به‏ صراط مستقیم رهنمون می‏گردد.این سخنان نسل به نسل(با وجود خفقان موجود در زمان هر امامی)،به شیعیان آن‏ها رسیده است. در این سخنان،تعالیم اخلاقی و نصایح عالی و نیز حکمت‏هایی‏ وجود دارد که در کتب دیگر یافت نخواهد شد.

 

از امام حسن(ع)نیز سخنان حکیمانه‏ی بسیاری رسیده است؛ سخنانی که می‏خواهند شیوه‏ی درست زندگی را به مردم بیاموزند و بزرگ‏ترین گواه مرتبه‏ی علمی و فکری و نیز شأن و مقام اجتماعی‏ امام(ع)هستند.

 

5.مناظرات امام حسن(ع)

 

این مناظرات در واقع احتجاج یک فرهنگ قرآنی به شمار می‏روند که کتاب خدا و سنت پیامبر(ص)این فرهنگ را به ما آموخته است و اهل بیت(ع)در طول زندگی مبارکشان،این خط را در دایره‏ی وسیعی‏ برای ما ترسیم کرده‏اند.این شیوه در مقابل روش‏های جاهلی و طمع‏کارانی که اتمام حجت‏ها هیچ‏گاه به مصلحتشان نیست،قرار دارد؛چرا که احتجاج،در واقع افکار و نقشه‏های آنان را افشا می‏کند و آن‏چه را که پشت پرده پنهان کرده‏اند،ظاهر می‏سازد.احتجاج و اتمام حجت،تأثیر عمیقی در آگاهی امت اسلامی دارد.به خصوص‏ آن که در شرایط قهر و زورگویی و غلبه‏ی دشمنان خدا که راهی برای‏ سخن آزاد و گفتار بی‏تقید با آن‏ها وجود ندارند،بهترین راه اتمام حجت‏ و احتجاج است.

 

از همین جاست که احتجاجات قرآن کریم را بر مشرکین و کفار،و احتجاجات امیرالمؤمنین(ع)درباره‏ی فضایل و مناقب‏ و حق خود،و هم‏چنین اتمام حجت‏های امام حسن(ع)و امام حسین(ع)در چارچوب وقایعی که در دوران زندگی آنان‏ اتفاق افتاد،نقش بزرگی ایفا می‏کند.امام حسن(ع)پس از صلح،با توجه به تصویر وارونه‏ای که بنی‏امیه از اسلام ترسیم‏ کرده بود،برای افشای چهره‏ی تزویر آنان و بیدار کردن امت‏ اسلامی از خواب غفلت،مناظراتی با معاویه و سران بنی‏امیه‏ داشت.این مناظرات بر حق غصب شده از اهل بیت،و نیز بر حق بودن اهل بیت،تأکید دارند.یکی از این احتجاجات را که از قول امام سجاد(ع)است،در این جا نقل می‏کنیم: امام سجاد(ع)فرمود:«هنگامی که امام حسن(ع)تصمیم‏ گرفت با معاویه صلح کند،از خانه خارج شد تا این که معاویه را دید.هنگامی که با یکدگیر اجتماع کردند،معاویه بالای منبر رفت‏ و گفت:ای مردم،این حسن،پسر علی و پسر فاطمه است.ما را شایسته‏ی خلافت دانسته است و خود را سزاوار آن نمی‏داند و آمده است تا با اختیار صلح کند.آن‏گاه گفت:ای حسن بایست. امام برخاست و این‏گونه فرمود:«سپاس خدای را سزاست که به‏ سبب نعمت‏ها و پیاپی بودن آن‏ها و برطرف ساختن شداید و بلاها نزد دانایان و غیر آن‏ها،شایسته حمد و ستایش است…»

 

امام پس از معرفی خود،پیامبر و پدرش و نیز اقداماتی که او و پدرش برای برقراری اسلام کردند،چنین ادامه می‏دهد:«و معاویة بن صخر می‏پندارد که من او را شایسته‏ی خلافت دانسته‏ام‏ و خود را سزاوار آن نمی‏دانم،اما معاویه دروغ می‏گوید.سوگند به خدا که ما در کتاب خدا و زبان پیامبر خدا،نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتریم…خداوند حکم می‏کند بین ما و آنان که حقمان‏ را ضایع ساختند و بر ما مسلط شدند و مردم را علیه ما شورانیدند و سهم‏مان را از غنایم و فی‏ء که در کتاب خدا به ما تعلق گرفته است، باز داشتند و ارث مادرمان فاطمه- سلام الله علیها- را از پدرش‏ گرفتند…»[مجلسی،ج 43:358؛عوالم العلوم، ج 16:228].

 

این مناظره بر مسائلی چون غصب خلافت،محروم کردن اهل‏ بیت از ارث خود(فدک)،و تشبیه کردن امت پیامبر با قوم موسی‏ که سامری را به جای خدای موسی گرفتند و نیز این که امامت به‏ ظالمان نمی‏رسد،تأکید می‏کند.

 

6.خطبه ‏ها

 

از امام حسن(ع) سخنانی ارزنده و حکمت‏آمیز به جای مانده‏ است،از جمله خطبه‏هایی که حضرت،چه در زمان قبل از امامت‏ و چه بعد از امامت ایراد کرده است.خطبه‏های مهیّج‏ امام حسن(ع)بهترین نمونه‏ی اعجاز هستند که از معدن فصاحت‏ و بلاغت پیامبر(ص)سرچشمه گرفته‏اند.امام حسن(ع)نیز مانند پدرش،خطبه‏ها و کلمات مهمی دارد که با شنیدن آن‏ها،مو بر بدن راست می‏شود و علاوه بر انسجام سخن و ایجاز و اعجاز کلام،حاکی از معانی عالیه‏ی لطیفه‏ای،مشحون بر اصول و فروع‏ دین و تربیت اجتماعی است.

 

در خطبه ‏های امام حسن(ع)، مطالب ژرف و عمیقی به چشم می‏خورد که راهنمایی برای ره‏جویان آن‏ امامان بزگوار است.در خطبه‏های امام،مطالبی چون ذکر توحید،حمد الهی و فضیلت پدرش [ر.ک:طبری، ج 2:27]،فضیلت اهل بیت [ر.ک:مجلسی، ج 32:405]،در تحریض اهل کوفه به جنگ جمل [ر.ک: صدوق،ج 1:220؛مجلسی،ج 44:3]و صفین [طبرسی، ج 1:282؛مجلسی،ج 44:9؛اربلی،ج 2:151]، تحریض اصحابش به جنگ و در علت صلح [ابن ابی الحدید، ج 16:131]،در شناسایی دشمن خود و اسلام(معاویه)[ابن‏ ابی الحدید،ج 1:251؛امین،ج 1:27]و …به چشم‏ می‏خورد.یکی از این خطبه‏ها که به هنگام پیوستن اصحابش‏ به معاویه ایراد شده،چنین است:«با پدرم مخالفت کردید تا این که حکمیت را پذیرفت،درحالی که خواستار آن نبود. آن‏گاه بعد از واقعه‏ی تحکیم(حکمیت)شما را به نبرد با شامیان‏ برانگیخت،باز امتناع ورزیدید،تا این که به سرای دیگر شتافت.آن‏گاه شما با من بیعت کردید و پذیرفتید با هر که‏ سازش کنم،سازش کنید و با هر که جنگیدم،بجنگید.اما به‏ من خبر رسیده است که بزرگان شما به معاویه پیوسته و با او بیعت کرده‏اند.شما را شناختم.پس مرا در دین و جانم فریب‏ ندهید»[ابن کثیر،ج 7:307]

 

وضعیت حدیث در عصر امام حسن(ع)

 

از مطالعه‏ ی تاریخ حدیث در این دوران،چنین به دست می‏آید که با حدیث سه برخورد جدی شده است:

 

1.سیاست منع حدیث و نهی از نقل و نگارش آن،به ویژه‏ احادیثی که به مناقب و فضایل خاندان پیامبر(ص)و شخص‏ علی(ع)،و رذایل معاویه و بنی‏امیه مربوط شده است،از سوی‏ بنی‏امیه.

 

2.تحریف لفظی و معنوی احادیث و تغییر در پاره‏ای مضامین‏ و مفاهیم روایات به وسیله‏ی جاعلان حدیث و مزدوران دین به‏ دنیافروش به منظور بهره‏گیری از آن‏ها به نفع دستگاه حکومت‏ معاویه.

 

3.جعل احادیث دروغین وساختن روایات بی‏اصل و اساس و نسبت دادن آن‏ها به پیامبر(ص) و اصحاب آن حضرت،در راستای تحکیم و تثبیت‏ مقام خلافت و موقعیت حکومت.

 

1. منع حدیث

 

با روی کار آمدن معاویه،او یکی از محوری‏ترین اقدامات‏ خود را منع نقل و نگارش حدیث در فضیلت خاندان پیامبر(ص) به ویژه علی(ع)قرار داد،تا از این طریق مردم را از اطراف حضرت‏ پراکنده سازد.آن‏گونه که تاریخ گواهی می‏دهد،معاویه تنها به‏ این سیاست بسنده نکرد،بلکه در این راه تا آن اندازه شدت عمل و خشونت به خرج داد که حتی در مسائل فرعی دین هم کسی جرئت‏ نمی‏کرد،نام علی(ع)را بر زبان آورد.

 

معاویه پس از«عام الجماعة»(سال 41 هجری قمری را گویند که در آن معاویه دشمنان خود را طوعا و کرها به تبعیت با خویش‏ واداشت)،طی بخش‏نامه‏ای به کارگزاران خود نوشت:«من ذمه‏ی‏ خویش را از کسی که در فضیلت ابوتراب(علی«ع»)و خاندان وی‏ حدیث نقل کند،برداشته‏ام و از وی حمایت نمی‏کنم»[عسکری، ج 1:22].

 

2.تحریف حدیث

 

از دیگر اعمال ناشایست بمعاویه در این زمینه،سیاست‏ تحریف حدیث و تغییر در مضمون و محتوای روایات بود.این‏ تحریف که به منظور تحکیم،تثبت و تقویت پایه‏های لرزان‏ حکومت وی و سرکوب مخالفان انجام گرفت،بر دو محور اساسی‏ تکیه داشت:نخست تحریف معنایی و محتوایی احادیث،و دیگری تحریف لفظی و تصحیف عبارت و الفاظ حدیث.مثلا در تحریف معنوی،معاویه در قتل عمار چنین شایع کرد:«درست‏ است که عمار را طایفه‏ای سرکش می‏کشند،اما ما او را نکشتیم، بلکه عمار را علی کشت که او را به این جا آورد.»این تعبیر معاویه‏ آن چنان در روح مردم نادان اثر گذاشت که همگی از چادر بیرون‏ می‏آمدند و می‏گفتند:«عمار را آن کس کشت که به جنگ آورد» [عسکری:141].

 

جعل حدیث

 

از دیگر اهداف شوم معاویه،جعل حدیث بود.گرچه این‏ پدیده از زمان پیامبر(ص)آغاز شد،اما اوج آن در زمان حکومت سیاسی بنی امیه به ویژه در دوره‏ی‏ فرمانروایی معاویه بود [دعوات:24].جعل احادیث‏ در دوره‏ی بنی‏امیه،تنها به فضایل صحابیان و عدالت آن‏ها منحصر نمی‏شد،بلکه در همه‏ی زمینه‏های قابل استفاده برای‏ دستگاه معاویه و از آن جمله درباره‏ی سلطنت و پادشاهی و تبدیل‏ خلافت پیامبر(ص)به ملک و سلطنت،حدیث جعل شده است‏ [مجلسی،ج‏35:339].هم‏چنین احادیثی در زمینه‏های فضایل‏ بنی‏امیه،فضیلت معاویه،و فضیلت شام جعل شد.

 

کمیت و کیفیت احادیث امام حسن(ع)

 

بررسی جریان تدوین حدیث نشان می‏دهد که در قرن اول‏ هجری قمری،بنا به سیاستی که خلفا وضع کرده بودند،احادیث‏ نوشته نمی‏شدند و اختناق حاکم بر شیعیان در این قرن،باعث‏ نابودی بسیاری از مواریث حدیثی شیعیان شد.اما با کوشش‏هایی‏ که ائمه و شاگردان آن‏ها در دوره‏های بعد به عمل آوردند،بخش‏ مهمی از روایات امامانی که در قرن اول هجری قمری زندگی‏ کرده‏اند،حفظ شد و به دست طبقات بعد رسید.این روایات به‏ صورت کلمات قصار،مواعظ،خطبه‏ها و رسائل کوتاه و بلند در کتب حدیث شیعه پراکنده شده و تاکنون تفکیک مهمی از آنان‏ صورت نگرفته است.

 

احادیث امام حسن مجتبی(ع)نیز نمودار این واقعیت تلخ است‏ که جوّ اختناق شدید از سوی معاویه و عمّالش و نیز آزاری که پس از صلح امام حسن(ع)نسبت به شیعیان مبذول شد،جریان حدیث را از راه راست خود منحرف کرد و باعث رواج جریان‏هایی چون تحریف‏ و جعل حدیث شد.خود این جریانات باعث پراکندگی سخنان‏ امام(ع)شدند که این پراکندگی هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی‏ قابل تأمل است:از نظر کمّی،تعداد سخنان امام به حدود 500 حدیث می‏رسد.و از جهت کیفی،سخنان حضرت بیشتر به صورت‏ خطبه‏ها،مناظرات و سخنان حکمت‏آمیز(به تعداد اندک)،و بیان‏ مسائل فقهی و احکام(دو سه روایت)است.هم‏چنین با مراجعه به‏ مصادر حدیثی از جمله:«بحار الانوار»،«اصول کافی»، «کتب اربعه»،«خصال»،«وسائل الشیعه»و دیگر کتب حدیثی، درمی‏یابیم که سخنان رسیده از امام حسن(ع)بسیار اندک‏اند و بعضی‏ از این سخنان را باید در منابع دیگری چون منابع تاریخی،از قبیل: «مقاتل الطالبیّین»،«تاریخ ابن‏سعد»،«کشف الغمه»،«تاریخ‏ ابن عساکر»و …یافت.

 

سخنان امام(ع) را به دو شکل می‏توان تقسیم کرد:

 

1. سخنان امام حسن(ع)به ترتیب تاریخی که خود به دو بخش قابل تقسیم است:

 

الف) پیش از امامت؛ ب) پس از امامت.

 

2. سخنان امام حسن(ع)براساس موضوع که خود در چهار بخش قابل تقسیم است:

 

الف) عقاید؛ ب) احکام؛ ج) اخلاق؛ د) ادعیه.

 

سخنان امام و گزیده‏هایی از آن‏ها

 

شرایط حاکم بر جامعه‏ی روزگار امام حسن(ع)،در نوع‏ سخنان امام تأثیر به سزایی داشته است.اختناق حاکم بر جامعه‏ در زمان معاویه،اجازه‏ی دسترسی مستقیم و آسان به امام را به‏ شیعیان و دوستداران ایشان نمی‏داد.حتی در مدینه،معاویه‏ ایشان را زیر نظر داشت.امام حسن(ع)مردم را رهبری می‏کرد و آن‏طور نبود که امکان دسترسی به ایشان اصلا نباشد،اما این‏ دسترسی سهل و آسان نبود.گرچه شهادت تاریخ دراین‏باره‏ ناکافی است،اما قراین و شواهد بسیاری حاکی از رهبری امام‏ حسن(ع)وجود دارد و احادیث و گفتارهای امام(ع)،شواهد فراوانی از این نوع‏اند.پس باید بدانیم،چنان نیست که سکوت‏ تاریخ باعث شود تا فکر کنیم،تحرک،تلاش و کوششی هم از سوی ائمه(ع)صورت نگرفته است.ما می‏توانیم نحوه‏ی‏ زندگی،میزان حکمت و دانش و نیز قدرت و عظمت روحی و فکری امام را از لابه‏لای متون ادبی استخراج کنیم.داستان‏ها و حکایت‏های منقول از آنان،و نیز احادیث و کلمات به جا مانده‏ از امامان شیعه و نیز امام حسن(ع)،گواه بر مرتبه‏ی علمی و فکری،و شأن و مقام اجتماعی آنان است؛گرچه در هر دوره‏ای‏ آن‏ها از مردم به ظاهر دور نگه داشته شده‏اند.

 

اگر احادیث و سخنان حکمی که درباره‏ی امام مجتبی(ع) به چشم می‏خورد،درست گردآوری شود،می‏تواند تصویری‏ گویا و روشن از زندگی حقیقی آن حضرت را ارائه دهد.به این‏ معنا که با کمک این احادیث می‏توانیم،زندگی نامه‏ی روشنی‏ از ایشان تدوین کنیم.این احادیث اخلاقی می‏توانند، سرفصل‏های جدیدی را در تحقیقات درباره‏ی زندگی امام‏ حسن(ع)بر روی محققان باز کنند،هم‏چنان که ما در این مقاله با استفاده از این احادیث توانستیم،به گوشه‏هایی از فعالیت‏های‏ امام اشاره کنیم.

 

در پایان، سه نمونه از روایات را ارائه کرده‏ایم:

 

1.پاداش قرائت قرآن

 

قطب الدین راوندی می‏گوید:«حسن بن علی(ع)فرمود:

 

هرکس قرآن بخواند،یک دعای مستجاب دارد،دیر یا زود» [اربلی،چ‏2:152].

 

2. ذکر علی بن ابی طالب(ع)در قرآن

 

مجلسی(ره)نقل کرده است:حسن بن علی(ع)به ولید فرمود:

 

«چگونه علی(ع)را ناسزا می‏گویی با این که خدا در 10 جای قرآن‏ او را«مؤمن»نامیده است و تو را فاسق؟!»

 

3.سلام پیش از کلام

 

اربلی نقل کرده است:«امام حسن(ع)فرمود:هرکس پیش از سلام دادن سخن گفت،پاسخش ندهید.»

 

 

منابع

1.ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، 4/202؛ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی عباده، 2/2؛ اربلی، کشف الغمه فی معرفة الائمه،20/80؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 209؛ طبری، اعلام الوری با علام الهدی، ص 122.

 

2.کلینی، اصول کافی،3/329؛ طوسی،تهذیب الاحکام،6/39.

 

3.مجلسی،بحار الانوار،544؛صدوق،امالی،3/35؛طبری، اعلام الوری،ص‏125.

 

4.ابن اثیر،اسد الغابة فی معرفة الصحابه،2/16.

 

5.مجلسی،بحار الانوار،44/135؛اربلی،کشف الغمه،2/86.

 

6.امین،اعیان الشیعه،1/563؛مجلسی،بحار الانوار،43/258.

 

7.مسعودی،مروج الذهب و معادن الجوهر،2/4.

 

8.مجلسی،بحار الانوار،44/19.

 

9.ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،16/27.

 

10.ابن اعثم،الفتوح،4/168.

 

11.کلینی،الکافی،1/461 و 462.

 

12.طبری،اعلام الوری،ص 206.

 

13.ابن شهر آشوب،مناقب 2/50؛مجلسی،بحار الانوار،46/157.

 

14.ابن شهر آشوب،مناقب،4/34؛طبری،اعلام الوری،1/416؛ ابن صباغ،الفصول المهمه،ص‏166.

 

15.یعنی«مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود برای آن‏ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند.»(الاحزاب/21).

 

16.قرشی،حیاة الامام الحسن،1/327.

 

17.همان،1/313.

 

18.ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،16/21؛ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین،ص‏37.

 

19.حویزی،نور الثقلین،1/499.

 

20.مجلسی،بحار الانوار،43/355.

 

21.طوسی،رجال؛حلی(علامه)؛رجال؛خویی،معجم الرجال؛کشی، رجال.

 

22.و نیز از کتب رجال ذکر شده در مورد 21 به دست آمده.

 

23.ابن سعد،طبقات،5/25،به نقل از:تاریخ ابن عساکر،8/139.

 

24.تاریخ ابن عساکر،ص 151،ح 253.

 

25.ابن سعد،طبقات،5/23.

 

26.ابن طاووس،مهج الدعوات،ص‏10؛مجلسی،بحار الانوار 94/265.

 

27.ر.ک به:مجلسی،بحار الانوار،44/64.

 

28.مجلسی،بحار الانوار،43/350 و 72/151.

 

29.ر.ک به:مجلسی،بحار الانوار،43/358؛عوالم العلوم،16/228.

 

30.ر.ک به:طبری،تاریخ طبری،20/27.

 

31.ر.ک به:مجلسی،بحار الانوار،32/405.

 

32.ر.ک به:صدوق،علل الشرایع،1/220؛مجلسی،بحار الانوار، 44/3.

 

33.طبرسی،احتجاج،1/282؛مجلسی،بحار الانوار،44/90؛اربلی، کشف الغمه،2/151.

 

34.ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،16/131.

 

35.ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،1/251؛امین،اعیان الشیعه،1/27. 36.ابن کثیر،البدایة و النهایة،7/307.

 

37.عسکری،یکصد و پنجاه صحابی ساختگی،1/22.

 

38.عسکری،اخبار و آثار ساختگی،ص 141.

 

39.دعوات،ص 24،ح 31.

 

40.مجلسی،بحارالانوار،35/339،ح‏8.

 

41.اربلی،کشف الغمه،2/152.

 

منبع : نشریه رشد آموزش معارف اسلامی -ش 65

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب