سه‌شنبه 8 خرداد 1403 برابر با Tuesday, 28 May , 2024

دوئل در فضاهای مدارا

در نظر گرفتن سهم روحانیت در انقلاب مشروطیت ایران، چندان دشوار نیست و دوست و دشمن می دانند كه همه چیز از ناخرسندی علما از امور ظالمانه كشور و تحصن آنها در حرم حضرت عبدالعظیم و سپس در قم شروع شد تا به نجف و محضر مراجع تقلید رسید و با پشتوانه دینی و فكری بزرگی وارد عرصه كشمكش با استبداد گشت.

اما روحانیون تنها قشر تأثیرگذار در جامعه نبودند، هرچند كه مهمترین قشر آن بودند. روشنفكران و نوگرایان فرنگ دیدهٔمستفرنگ با حمایتهای پیدا و پنهان سفارتخانه های بیگانه، بالاخره سری از میان برآورده و مسیری در انقلاب ترسیم كردند كه به ایجاد شكاف و تفرقه و آشوب منجر گشت و ایران را درگیر یك جنگ داخلی شوم ساخت. مهمترین لطمه به انقلاب مشروطه از بروز دودستگی میان علما وارد شد و این دودستگی در نهایت علمای راستین را با ترور و تهدید از صحنه خارج كرد و سرنوشت انقلاب مشروطه كاملاً واژگونه گردید. سردمداران استبداد میوه چینان مشروطه گشتند و كرسی وزارت و وكالت گرفتند و رأس هرم استبداد یعنی محمدعلی شاه قاجار با مستمری هنگفت صد هزار تومان در سال خوشنشین اروپا گردید تا پسرش به جای او بر نظام تازه بنیاد مشروطه حكومت كند. باری در مقاله زیر مروری اجمالی بر نقش و سرنوشت روحانیون در انقلاب مشروطه خواهیم داشت.

«باید بدون ابراز هیچ گونه تردیدی گفت نقش اول و اساسی را در جنبش آزادیخواهانه و عدالتخواهانه مردم در مشروطه، علما برعهده داشتند. آنها با نفوذ روحانی خود در جامعه و سابقه ای كه به دلیل همین نفوذ معنوی از آن برخوردار بودند، توانستند جنبشی را علیه حكومت ظالمانه قاجار به وجود آورند.»۱امام خمینی(ره) رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران در همین مورد می فرمایند:«در این جنبشهایی كه در طول زمانی كه ما بودیم در آن، یا نزدیك ما بوده، در این جنبشها كسی كه قیام كرده باز این طبقه (روحانیون) بودند. طبقات دیگر هم همراهی كردند، لیكن اینها ابتدا شروع كردند. در قضیه تنباكو اینها بودند در قضیه مشروطه اینها بودند كه جلو افتادند و مردم هم همراهی می كردند با آنها. در این قضایای دیگر هم، روحانیت با شما همه رفیق بوده است.»۲«این صد سال اخیر را وقتی ما ملاحظه می كنیم هر جنبشی كه واقع شده است از طرف روحانیون برضد سلاطین، بوده است جنبش تنباكو برضد سلطان آن وقت بوده است. جنبش مشروطه برضد رژیم سلطنتی بود. البته با قبول داشتن رژیم، عدالت می خواستند ایجاد كنند.»۳« جنبش مشروطیت هم…از روحانیون نجف و ایران شروع شد. مردم تبعیت كردند و كار را تا آنجا كه توانستند مشروطه را آن طور كه هست درستش كنند متحققش كنند. باز همان بساط ]رژیم استبدادی] بود.»۴« در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند. اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت. این قدر كه آنها میخواستند كه مشروطه تحقق پیدا كند و قانون اساسی در كار باشد، لیكن بعد از آن كه شد، دنباله اش گرفته نشد.»۵« مشروطه را آنها(علما) بپا كردند و دیگران آمدند و مشروطه را همان استبداد غلیظتر با اسم مشروطه، یك اسم بی مسمایی بود و گفته میشد كه ما مجلس داریم و مشروطه داریم و مشروطه خواه هستیم، لیكن استبداد به تمام معنای خودش بر ما حكومت می كرد.»۶ بنابر آنچه گذشت، نقش روحانیت در زایش و پیدایش مشروطیت بسیار واضح و آشكار است، اما چرا پس از پیروزی اولیه مشروطه، روحانیت كنار رفت و یا كنار گذاشته شد؟ از این رو، پرسش اصلی این مقاله، پاسخ به این پرسش است كه علت كناره گیری و یا كنار گذاشتن روحانیت در جریان مشروطه چه بوده؟ پاسخ این سوال را با كنكاش در مولفههای زیر بررسی خواهیم كرد:

۱- دستهای اجانب

حامد الگار در كتاب نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت م ینویسد:«اندكی پیش از كشته شدن سید عبدالحمید و مهاجرت علما به قم، سید عبدالله بهبهانی باگراندوف(Grant duff) وابسته سفارت انگلیس در محل ییلاقی سفارت واقع در قلهك ملاقات و تقاضای كمك كرده بود. اما وابسته سفارت حكومت سلطنتی انگلیس به او گفت به هیچ وجه به جنبشی كه مخالف حكومت ایران باشد كمك نخواهد كرد. ]در حالیكه] در ۲۷ جمادی الاول ۱۳۲۴.ق(۱۹ ژوئیه ۱۹۰۶) چهار روز بعد از آغاز حركت به قم تقریبا سی تن از گروه های روحانی و بازرگان در سفارت انگلیس متحصن شدند…]و] گراندوف خواسته های ]متحصنین] را به شاه تسلیم كرد.»۷ صادق زیبا كلام در كتاب سنت و مدرنیسم در این مورد می گوید:«پس از به توپ بسته شدن مجلس…از جمله حدود هفتاد نفر به سفارت انگلیس پناهنده شدند.»۸ فراماسونری به عنوان یك تشكیلات نوپا ولی موثر، با همراهی و همگامی اجانب نقش ویژه ای در ایجاد شكاف بین روحانیت بازی كرد. به عقیده الگار:«ظاهرا عبدالله بهبهانی دست كم در آغاز از روی خصومت شخصی اش با عین الدوله به فعالیت پرداخته و مشخصا به هیچ یك از دسته های تهران وابستگی نداشت. لكن سید محمد طباطبائی، میرزا نصرالله ملك المتكلمین و سید جمال الدین واعظ، همه به محافل گوناگونی وابسته بودند ]لذا] …درست دینی…آنان آشكارا در معرض شك قرار داشت. طباطبائی تحصیلات مذهبی داشت و از جمله شاگردان میرزا حسن شیرازی بود با وجود این…از طریق پدرش سید صادق روابط فراماسونری یا شبه ماسونی داشت. بنا به گفته ملكزاده از طریق این روابط همكاری خود را با جنبش مشروطیت آغاز كرد…سید جمال الدین در نوشتن كتاب ضد روحانی«رویای صادقانه» با ملك المتكلمین همكاری داشت.»۹

۲- توطئه دولتی

الگار در كتاب خود آورده است:«عین الدوله گماشتگانی در خفا به شاه عبدالعظیم فرستاد به امید اینكه در رهبری علما تفرقه اندازد. در روز چهاردهم ذی العقده سال ۱۳۲۳.ق(۱۲ ژانویه ۱۹۰۶.م) چهارتن از علما به نمایندگی بقیه به تهران آمدند تا با عین الدوله درباره تقاضاهایشان گفتگو كنند…هنگامی كه علائم بی میلی عین الدوله به اجرای حكم تاسیس عدالت خانه افزایش یافت…رساله هایی درباره ضعف علما در برابر تعلل ورزی عین الدوله …شروع به نشر كرد. كار به جایی رسید كه طباطبائی لازم دید شخصا به منبر رفته به قرآن سوگند یاد كند كه او و همكارانش از عین الدوله رشوه نگرفته اند تا از درخواست های خودشان دست بردارند.»۱۰ ملكزاده در كتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران به این موضوع چنین اشاره می كند:«پس از آنكه محمدعلی شاه به واسطه فشار مردم و انقلاب تبریز برخلاف میل قلبی و تصمیم واقعیش اعلان مبهم و بیسرو ته انتخابات را منتشر نمود، برطبق نقشه ای كه قبلا تهیه كرده بودند سیل تلگراف از طرف روحانیون و اعیان شهرستانها در مخالفت با مشروطه و حرمت آن به طرف دربار…سرازیر شد…روحانیون مستبد تهران و روسای طلاب، مجلسی در منزل حاجی شیخ فضل الله و منزل امام جمعه تهران منعقد نمودند و برضد مشروطه و اعلانی كه از طرف شاه شده بود به كنكاش پرداختند و پس از جلسات متعدد و مذاكرات بسیار بر آن شدند كه متفقا به دربار رفته و از شاه تقاضا نمایند كه چون مشروطه و قانون اساسی مخالف شرع اسلام است و مشروطه خواهان كافر و مرتدند، شاه باید از اعطای مشروطه و برگزاری انتخابات به كلی صرف نظر كند.»۱۱

۳- منازعه در مفهوم برابری

زیبا كلام عقیده دارد:«یكی از مبانی مشروطه، تساوی افراد در برابر قانون بود. به عبارت دیگر، اگر فردی جرمی را مرتكب می شد، قانون مستقل از جنسیت، مذهب یا وضعیت اجتماعی متهم می باید به آن جرم رسیدگی نماید. اما شیخ فضل الله این اصل را خلاف شریعت می دانست، زیرا معتقد بود كه شرع میان مسلم و غیر مسلم در ارتكاب جرم تفاوت قائل شده است…به عنوان مثال حكم یك كافر ذمی، با حكم یك كافر حربی یا اهل كتاب متفاوت است.»۱۲ اما در سوی دیگر آیت الله نائینی معتقد بود:«غرض از مساوات و یكسان بودن در برابر قانون، در خصوص قوانین عرفی می باشد كه بالطبع همه از جمله پادشاه و حاكم با افراد معمولی در برابر آن یكسانند…احكام اولیه…در حوزه عالمان دینی است، ولی…احكام ثانویه(پس از آنكه حكم ثانویه بودنشان توسط فقها تایید شد)، باید توسط كسانی حل و فصل شود كه اشراف به عرف و امور مستحدثه دارند. این افراد می توانند غیر روحانی و غیر مجتهد باشند، زیرا عنصر اصلی پرداختن به احكام ثانویه آگاهی از عرف و مقتضیات زمانه است.»۱۳

4- معنای دوگانه حكومت مشروطه

 یكی از دلایل اصلی اختلافات موجود بین روحانیت كه تا حدودی منجر به كاهش اعتبار اجتماعی آنان نیز شد، دوگانگی در فهم و استنباط مفهوم حكومت مشروطه بود. از یك سو علمای نجف پس از به توپ بسته شدن مجلس توسط احمدعلی شاه فتوا می دهند كه:«به عموم ملت حكم خدا را اعلام می داریم: الیوم همت در رفع این سفاك جبار ]محمدعلی شاه] و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهِم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحكام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد در ركاب امام زمان ارواحنا فداه و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات الله و سلامه علیه است.»۱۴ در حالیكه شیخ فضل الله در هیمن مقطع زمانی اظهار كرده بود:« اگر مقصود اینها تقویت دولت اسلام بود چرا این قدر تضعیف سلطان اسلام پناه را می كردند…و چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمین كردند.»۱۵ یا محمد حسین تبریزی، روحانی برجسته آذربایجان نیز نظر مشابه ای ابراز كرد:«پس بایست به قدر امكان به قدرت و شوكت سلطان افزود تا از رعب و ترس شوكت و مجازات او اشرار اقارب و اجانب و گرگهای خون خوار داخله و خارجه حمله و تعدی به این مشت گوسفندان بی دست و پا ننموده و ایشان را پامال و طعمه خود قرار ندهند.»۱۶

۵- عدم اعتقاد به مشروطیت

علاوه بر دو دستگی بین روحانیون معتقد به مشروطه(مشروطه مطلق و مشروطه مشروعه)، دسته ای از طبقه روحانیت با اساس مشروطه مخالف بودند و از این رو، با روحانیت معتقد به مشروطه مخالفت می ورزیدند. زیبا كلام در این مورد مینویسد:«برخی از روحانیون به واسطه عدم اعتقاد به مشروطه و یا تحت تاثیر نوشته های مخالفین مذهبیشان به مشروطه پشت كردند.»۱۷ كسروی درباره عدم اعتقاد برخی از روحانیون به مشروطه می گوید:«در آخرهای فروردین در خود تبریز یك آشوب ریشه داری پیش آمد و آن دشمنی حاجی میرزا حسن مجتهد و برخی از نمایندگان انجمن ایالتی با مشروطه بود كه به بیرون كردن مجتهد از شهر انجامید.»۱۸ زیبا كلام تاثیر نوشته های مخالفین در كناره گیری روحانیت از مشروطیت را به این صورت به تصویر می كشد:«اقلیت رادیكال غیر مذهبی درون مجلس و شماری از روزنامه های وابسته…انتقاداتی را به افكار و آرای روحانیون وارد آورده و خواهان كناره گیری و عدم دخالت آنان در امور مملكت و سیاست شدند. از نظر آنان همان طور كه غرب در جریان تحول تاریخی خود مذهب را از سیاست جدا كرده بود، ایرانیان نیز میبایست برای ترقی و پیشرفت در چنین راهی گام بردارند.»۱۹

۶- نگرش متفاوت در قانونگذاری

صادق زیبا كلام به این موضوع اشاره می كند كه:«شیخ فضل الله در خصوص وجوب قانون، ناقص بودن عقل بشر در جعل قانون را پایه استدلالش در مخالفت با قانونگذاری توسط مجلس قرار داده و نتیجه گیری میكند كه اگر بشر قانونگذاری نماید، به معنای آن است كه قوانین نبی اكرم كامل نبوده…او قانونگذاری را نوعی بدعت می دانست.»۲۰ «اما نائینی این استدلال را نمی پذیرد]زیرا به عقیده وی] بدعت آن است كه چیزی از بیرون وارد احكام شرعی شده و لباس شریعت به تن كند. بنابراین، مصوبات مجلس به هیچ روی حكم بدعت پیدا نمی كنند، چون صرفا قوانین عرفی هستند و به عنوان احكام شرعی بر مردم تكلیف نمی شوند. او همچنین استدلال میكند كه تكلیف قوانین شرعی روشن است و مجلس حق دخل و تصرف در آنها را ندارد و این امور بر عهده مجتهدین می باشد. اما قوانین عرف پیرامون امور مستحدثه مشروطه به شرط آنكه ناقض احكام شرعی نباشند می توانند توسط مجلس وضع و نقض شوند. وی در جهت تحقق این منظور حضور مجتهدین در مجلس را برای نظارت بر مصوبات كافی می داند.»۲۱

۷- درك نادرست از معنای مشروطه

كسروی بر این باور است كه:«ملایان كه به مشروطه درآمده بودند بسیاری از ایشان، نه همه شان، معنی مشروطه را نمی دانستند و چنین می پنداشتند كه چون رشته كارها از دست دربار گرفته شود یكسره به دست اینان سپرده خواهد شد…كارهای باز پسین مجلس- از برانداختن «تیول» و «تسعیر» و مانند اینها- آنان را سخت می رنجانید، این بود ]كه] دلسرد گردیده و ناگزیر می شدند كه از همراهی با توده كناره بگیرند.»۲۲ كسروی در جایی دیگر می نویسد:«…این علمای نجف و دو سید و كسانی دیگری از علما كه پافشاری در مشروطه خواهی می كنند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانونهای اروپایی را نمی دانستند، و از ناسازگاری بسیار آشكار كه میان مشروطه و كیش شیعی است آگاهی درستی نداشتند.»۲۳

۸- اختلاف در كیفیت مجلس

حسن آیت معتقد بود:«با فشارهایی كه شیخ فضل الله آورد، در قانون اساسی كلمه اسلام به كرات تكرار شد. حتی گفته شد هیچ قانونی خلاف شرع نمی تواند از مجلس بگذرد. در اصل دوم متمم قانون اساسی كه اصل طولانی هم بود و به اصل طراز مشهور بود، پیش بینی كرده بودند كه تمام قوانین باید از زیر نظر پنج نفر علمای درجه اول بگذرد و اسم مجلس، شورای اسلامی باشد. آن سید محمد صادق طباطبائی و دیگران كه بعدها مشروطه خواه قلمداد شدند، اینها می گفتند كه نه.»۲۴ ملكزاده نظر مشابهی را ابراز كرده و می گوید:«طباطبائی عقیدتا مخالف با آن دستگاه ظلم بود و بهبهانی سیاستا.»۲۵

۹- نقش روشنفكران غرب و شرق زده

امام خمینی(ره)، رهبر كبیر انقلاب اسلامی درباره نقش روشنفكران غرب و شرق زده در ایجاد اختلاف بین روحانیت می فرماید:«از آن طرف عمال قدرتهای خارجی و خصوصا در آن وقت انگلستان دركار بودند كه اینها را از صحنه خارج كنند یا به ترور یا به تبلیغات. گویندگان آنها كوشش كردند به این كه روحانیون را از دخالت در سیاست خارج كنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی كه می توانند به قول آنها، یعنی فرنگ رفته ها و غربزده ها و شرقزده ها و كردند آنچه را كه كردند.»۲۶ امام راحل همچنین در جای دیگر می فرمایند:«ببینید چه جمعیت هایی هستند كه روحانیون را می خواهند كنار بگذارند. همان طوری كه در صدر مشروطه با روحانی این كار را كردند و اینها را زدند و كشتند و ترور كردند همان نقشه است. آن وقت ترور كردند سید عبدالله بهبهانی را، مرحوم نوری را كشتند و مسیر ملت را از آن راهی كه بود برگرداندند، به یك مسیر دیگر و همان نقشه الان هست كه مطهری را می كشند و فردا هم شاید من و پس فردا هم یكی دیگر را.»۲۷ بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در اشاراتی دیگر می فرماید:«از اول مشروطه را اینها(روحانیون) درست كردند. این شیاطین(عمال بیگانه) كه متوجه مسائل بودند روحانیون و مومنینی كه تبع آنها بودند، بازی دادند. اینها را خدعه كردند، متمم قانون اساسی را قبول كردند، ولیكن اینها وقت عمل، عمل نكردند به متمم قانون اساسی، یعنی پنج نفر مجتهد را در مجلس نیاوردند.»۲۸

۱۰- تاثیرپذیری از فرهنگ سیاسی غرب

ناصر جمالزاده در مقاله تنوع گفتمانی علمای شیعه در عصر مشروطیت نوشته است:«برخلاف علمای مشروطه مشروعه، ]سایر روحانیون] از اعلام این نكته كه در حال حاضر بعضی از مفاهیم و نهادهای خود را از گفتمان غربی گفته اند، ابایی ندارند. اینان در توجیه های خود سعی دارند غربیان را در اخذ مفاهیم كه موجب پیشرفتشان شده است، وامدار اسلام و مسلمانان نشان دهند؛ ولی به صورت تلویحی اثرپذیری خود را از مفاهیم جدیدی كه در حال حاضر از طریق غرب آمده است، كتمان نمی كنند و به آن اعتراف دارند…]به دیگر بیان]…نائینی از یك طرف غربی ها را به خاطر اخذ اصول مشروطیت از اسلام مدیون می داند، و از طرف دیگر علما و مسلمانان را به خاطر تعمق نكردن در متون دینی از منظر سیاسی محكوم می كند.»۲۹ اما آنچه مشروطه خواهان را از مشروعه خواهان جدا كرد، تاكید یكی بر اسلام و آن دیگری بر غیر اسلام نیست، بلكه درجه تاثیرپذیری آن دو از فرهنگ سیاسی غرب و میزان اعتماد مشروعه خواهان به مشروطه خواهان بود. «مشروطه مشروعه نفی استبداد را در قالب مشروطه خواهی، به صورتی می خواست كه شریعت شیعی و جامعه متدینّان را حفظ كند و چون به مشروطه خواهان حاكم در تحقق این خواسته اطمینان نداشت، با آن از در مخالفت درآمد…وگرنه نفس وجود نظام مشروطه، مجلس، قانون اساسی، آزادی و برابری را پذیرا بودند.»۳۰

●●نتیجه گیری

پیشتازی روحانیت در انقلاب مشروطیت، همانند پیشگامی آنان در سایر حركتهای انقلابی و ضد استعماری تاریخ معاصر ایران بدیهی، روشن و بی نیاز از مجادله و مباحثه است، به نحوی كه دوست و دشمن به حقانیت این سخن اذعان دارند. اما وجود دو دستگی و اختلاف در میان آنها نیز امری واضح است. امام خمینی(ره) در این مورد میفرماید:«مشروطه بعد از این كه ابتدا پیش رفت، دستهایی آمد و تمام ایران را به دو دسته تقسیم بندی كرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف؛ یك دسته مخالف، یك دسته طرفدار مشروطیت، یك دسته دشمن مشروطه. علمای خود ایران نیز یك دسته طرفدار مشروطه، یك دسته مخالف مشروطه…همان مستبدین بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجایی كه دیدید و دیدیم…در ایران هم بین علما همین جور اختلافات را ایجاد كردند.»۳۱

اما آنچه روحانیت را پس از جریان مشروطیت از صحنه سیاسی كشور حذف كرد، بیش از آنكه به وجود این اختلافات و…وابسته باشد، به كناره گیری آنان از مسائل سیاسی مرتبط می باشد. به كلامی از امام خمینی(ره) نگاه كنید:«در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند. اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران نیز به دست علما شروع شد و پیش رفت. این قدر كه آنها می خواستند كه مشروطه تحقق پیدا كند و قانون اساسی در كار باشد شد، لیكن بعد از آن كه شد، دنباله اش گرفته نشد. مردم كه بی طرف بودند و در روحانیون هم هركسی سراغ كار خودش رفت.»۳۲

البته بدون هیچ شك و تردیدی بخشی از جریان حذف روحانیون به دستهای شیطانی مخالفین این سرزمین و اصول الهی اسلام باز می گردد. در كلامی از امام خمینی(ره) می خوانیم:«…و مثل زمان مشروطیت نشود كه آنها كه اهل كار بودند مایوس بشوند و كنار بروند، كه در زمان مشروطیت همین كار را كردند و مستبدین آمدند و مشروطه خواه شدند و مشروعه خواهان را كنار زدند.»۳۳ بنابراین در پایان باید به این كلام ارزشمند امام خمینی(ره) توجه كنیم كه:«ما باید از این تاریخ درس عبرت بگیریم كه مبادا یك وقتی در بین شما آقایان روحانیون، اشخاصی بیفتند یا در بین مردم وسوسه كنند و خدای نخواسته آن امری كه در مشروطه اتفاق افتاد در ایران اتفاق بیفتد.»۳۴       

     

پی نوشتها

رسول جعفریان، بررسی و تحقیق در جنبش مشروطیت ایران، ص۲۷

صحیفه نور، ج۵، ص۵۱

همان، ج۷، ص۲۰۴

همان، ج۸، ص۱۷۹

همان،ج۱۵، ص۲۰۲

همان، ص۲۲۲

حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ص۳۴۸

صادق زیبا كلام، سنت و مدرنیسم، ص۵۰۰

حامد الگار، همان، ص۳۵۳

۱۰- همان، ص۳۴۴

۱۱- مهدی ملك زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج۴و۵، ص۲۱۹

۱۲- زیبا كلام، همان، ص۴۷۴

۱۳- همان، ص ۴۹۴

۱۴- عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت، ص۱۱۰

۱۵- غلامحسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت، ص۱۸۵

۱۶- حسین آبادیان، حكومت مشروطه،ص۵۰

۱۷- زیبا كلام، همان، ص ۴۶۲

۱۸- احمد كسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۲۳۸

۱۹- زیبا كلام، همان، ص۴۶۱

۲۰- همان، ص ۴۷۶

۲۱- همان، ص ۴۹۳

۲۲- كسروی، همان، ص۲۳۹

۲۳- همان، ص۲۷۸

۲۴- حسن آیت، درسهایی از تاریخ سیاسی ایران، ص۱۰۵

۲۵- ملك زاده، همان، ج۱، ص۲۵۲

۲۶- صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۰۲

۲۷- همان، ج۶، ص۲۵۸

۲۸- همان، ج۲، ص۲۸۵

۲۹- ناصر جمال زاده، تنوع گفتمان علمای شیعه در عرصه مشروطیت، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع)، شماره ۸، زمستان ۷۸، ص۱۷۸

۳۰- همان، ص۱۹۶

۳۱- صحیفه نور، ج۱۸، ص۱۳۵

۳۲- همان

۳۳- همان، ص۱۵۱

۳۴- همان، ص۱۳۵       

 

منبع: ماهنامه زمانهشماره 23 سال 1383  

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=17700

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − هشت =

آخرین مطالب