یکشنبه 9 بهمن 1401 برابر با Sunday, 29 January , 2023

راه کارهای سرسیداحمدخان برای حل بحران عقب ماندگی جوامع اسلامی شبه قاره

چکیده
سیداحمدخان یکی از اندیشمندان پیش  تاز در جوامع اسلامی شبه  قاره هند است   که برای پایان بخشیدن به بحران انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان این سرزمین  اقدامات زیادی انجام داده و راه  کارهایی را ارائه نموده است.
مقاله حاضر، سعی دارد که پس از بررسی پیشینه   مسلمانان شبه قاره، به ورود استعمار و سیاست  های ضد اسلامی آن به عنوان مهم  ترین عامل تعمیق  دهنده   انحطاط مسلمانان شبه قاره پرداخته سپس اقدامات و راه  کارهای اصلاحی پیشنهاد شده توسط سرسید احمدخان را در جهت پایان بخشیدن به بحران عقب ماندگی مسلمانان بررسی می  کند. از دیدگاه این مقاله راه  کارهای اصلاحی و مورد اقدام سید: تغییر در رفتارهای سیاسی مسلمانان، اصلاح ناراستی  های فکری- فرهنگی و بازگشت به تربیت اصیل اسلامی را شامل می  شود که برای دست  یابی به این اهداف نیز راه  کارهای زیر پیشنهاد شده است: گشایش باب اجتهاد، استفاده از  عقل و منطق در بررسی محتوای احادیث، توسعه آموزش علوم و فنون جدید، اصلاح و ارتقاء زبان اردو، سازش با حکومت استعماری بریتانیا، آموزش زبان انگلیسی و تشکیل کنفرانس تعلیمی اسلامی.
این تحقیق بصورت کتابخانه  ای انجام شده و مطالب آن از میان کتاب  های مربوط به جنبش  های اسلامی، هند دوران استعمار، مصلحان و تجدد گرایان و… استخراج شده است. و بر اساس تفحص نگارنده این عنوان فاقد پیشینه است.
واژگان کلیدی
جوامع اسلامی شبه قاره، سرسیداحمدخان، گشودن باب اجتهاد، توسعه آموزش علوم و فنون، ارتقای زبان اردو، فراگیری زبان انگلیسی.
مقدمه
جوامع اسلامی شبه قاره طی قرن  های هیجده و نوزده میلادی، در اوج انحطاط فکری و عقب  ماندگی فرهنگی و سیاسی قرار داشت. این امر که از یک  سری جریان  های داخلی و خارجی متأثر بود، واکنش  هایی را از سوی نخبگان مسلمان به  دنبال آورد و تلاش  هایی برای  برون رفت از این بحران صورت گرفت. یکی از این نخبگان سرسید احمد خان هندی بود که برای پیشرفت و تکامل جوامع اسلامی شبه  قاره، تلاش  های زیادی را مبذول داشت و رنج های فراوانی را تحمل نمود. در این نوشتار بر آنیم که راه  کارها و تلاش  های وی را در جهت عبور از بحران عقب ماندگی بنمایانیم.
 پژوهش حاضر، پاسخ به این پرسش اصلی را پی   می  گیرد: راه  کارهای سرسید احمدخان برای حل بحران عقب ماندگی جوامع اسلامی شبه قاره هند چه بوده است؟
از این پرسش چند سؤال فرعی نیز به وجود می  آید: راه  کارهای فکری- فرهنگی، راه  کارهای سیاسی و راه  کار تربیتی آن چه بوده است؟
ضرورت این پژوهش از آن حیث می نماید که سرسید احمدخان، از بزرگان و پیش  گامان نهضت اصلاحی و تجددخواهی در شبه قاره و در جهان اسلام به  شمار می  آید. آشنایی با تلاش  ها و راه  کارهای چنین اندیشه  ورانی ( به عنوان میراث فکری و فرهنگی مسلمانان معاصر) ضروری است و چه بسا راه  کارهای وی، راه  گشای مشکلات  جوامع اسلامی امروز نیز باشد.                                                            
بر اساس تفحص نگارندگان، تحقیق مستقلی در این حوزه صورت نپذیرفته است، اما مطالب آن را در کتاب های عمومی مربوط به تاریخ شبه قاره در عصر استعمار، کتاب  های مربوط به مصلحان و تجددگرایان مسلمان و کتاب  های مربوط به جنبش  های اسلامی می  توان یافت.
فرضیه تحقیق حاضر، این است که سید احمدخان برای پایان دادن به بحران عقب ماندگی مسلمانان شبه قاره، به فراگیری علوم و فنون جدید غرب، پالایش منابع حدیثی توسط عقل و منطق، گشایش باب اجتهاد، فراگیری زبان انگلیسی، هم  کاری با بریتانیا و اصلاح تربیت اسلامی مسلمانان توجه نمود و در این زمینه  ها اقدام کرد. 
جوامع اسلامی شبه قاره
شبه قاره   هند در دوران سر سید احمدخان، سرزمین متحد و دارای جغرافیای سیاسی واحدی بود که از جمله پاکستان و بنگلادش امروزی نیز در درون این واحد سیاسی قرار داشت. اما بر اثر پی  گیری  ها و تلاش  های مسلمانان و چالش  های اجتماعی و تقابل شدیدی که میان مسلمانان و هندوها به وجود آمده بود، سرانجام در سال 1947، این سرزمین به دو بخش اسلامی (پاکستان شرقی و غربی) و هندو(هندوستان) تقسیم گردید. کشور اسلامی پاکستان نیز که زمینه های زیادی برای جدایی آن وجود داشت، دچار تفرقه شد و سرانجام در سال 1971، به دو بخش پاکستان امروزی و بنگلادش تبدیل گردید.
براین اساس، منظور از جوامع اسلامی شبه قاره، مجموعه مسلمانانی هستند که در سراسر شبه قاره   آن   روز زندگی می  کردند؛ یعنی مسلمانانی که در ایالت  های سند، پنجاب، بنگال، دکن و … روزگار می گذراندند و امروزه در واحدهای سیاسی بریده و جدا از هم به سر می  برند ولی در زمان سیداحمدخان دارای حکومت و نظام سیاسی واحدی بودند.
 سر سید احمدخان
سید احمدخان فرزند محمد تقی خان، در کودکی و جوانی علوم زمانش را نزد استادانی از جمله دایی اش زین الدین آموخته بود. اما خیرالدین کشمیری جد مادری اش که نخست وزیر آخرین پادشاه مغول بود، بیش  ترین نقش را در تربیت او ایفا کرد. وی برخلاف تصمیم و اراده خانواده  اش، با کمپانی هند شرقی هم  کاری نمود و منشی دادگاه جنایی در دهلی گردید. بعد به عنوان قاضی علی البدل، در فاتح پور و سپس در بجنور به کار گمارده شد. در قیام 1857 نیز، به یاری انگلیس برخاست.
 سیداحمدخان آثار زیادی دارد؛ از جمله: الصنادید، اسباب بغاوت هند، تفسیرالقرآن، احکام طعام اهل کتاب، تبیین الکلام فی التفسیرالتورات و الانجیل علی ملۀ اسلام و مقالاتی راجع به زندگی حضرت محمد(ص).  وی در سال 1869، به انگلستان رفت و با ملکه ویکتوریا دیدار نمود و در آن  جا تحت تأثیر شدید پیشرفت و تمدن غرب قرار گرفت. او در انگلستان از طرف ملکه بریتانیا لقب «سر» دریافت نمود. سرانجام در سال 1898، در حالی  که موافقان و مخالفان زیادی داشت، دار فانی را وداع گفت.
پیشینه مسلمانان شبه قاره
نخستین آشنایی مردمان شبه قاره با اسلام و آموزه  های اسلامی، به نیمه قرن ششم میلادی باز می  گردد که در آن تاجران و بازرگانان مسلمان، این دین را به ساکنان منطقة «ایالت کرلا» در جنوب هند شناساندند. در سال 632م، نیز دریانوردان عرب باسواحل هند در تماس شده و ساکنان این مناطق را با اندیشه ها و آداب دین جدیدی آشنا نمودند.
هم چنین در سال 710 میلادی، محمدبن قاسم ایالت سند در شمال غربی هند را فتح کرد و زمینه  ساز حضور مسلمانان در این سرزمین گردید.  پس از این، حملات نظامی مسلمانان تا حدودی متوقف شد، اما روابط آنان و ساکنان شبه قاره فزونی یافت. با افزایش مراودات، هندی  ها به تدریج با اندیشه  های ارزش  مدار و خردپسند اسلام آشنا شدند و به آن گرویدند. بدین نحو نخستین جوامع اسلامی را پیش از سلطه سیاسی مسلمانان بر شبه قاره، در سراسرسواحل غربی از کرالا در جنوب تاگجرات به وجود آوردند.
با روی کارآمدن سلسله توسعه  جوی غزنویان در غزنین، هند باردیگر آماج حملات پی درپی معروف ترین حکم  ران این سلسله یعنی محمود غزنوی قرار گرفت. محمود به بهانه نشرآیین اسلام و مبارزه با بت پرستی در سال 1030میلادی، حملاتش را به این سرزمین آغاز نمود. وی درمجموع هفده بار به هند لشکر کشید و ستم  هایی روا داشت و ویرانی  هایی به بارآورد و کشتارهای خونینی را به راه انداخت. 
پس از غزنویان مملوکان، غوریان(1133-1191م)،غلامان( 1316-1206م) و لودهی( از1351-1526م) از جمله سلسله  هایی بودند که شبه قاره را زیر سیطره خویش درآوردند و بر امور سیاسی آن دست یافتند.  سلسله-های مذکور، به رغم غارت گری و کشتارهای اولیه، اقدامات سازنده  ای نیز در جهت آبادانی هند ازخود به   یادگار گذاشتند که احداث دهلی نو در کنار دهلی قدیم، از آثار این دوره است.
اما موفق  ترین سلسله اسلامی که در شبه قاره به  وجود آمد، گورکانیان یا مغولان هند بودند که به مدت331 سال (1526-1857م)، مقدرات هند را در دست داشتند. این سلسله در دوران اقتدار خویش، چنان کارنامه   درخشانی ازخود به  یادگار گذاشتند که از بهترین و خدمت  گزارترین حکومت  های هند در طول تاریخ این سرزمین به حساب می  آیند.  بلادهای هند در این دوره، به میزانی از توسعه و پیشرفت دست یافت که آن را هم  طراز پایتخت  های عربی – در حالی که مولد فرهنگ و تمدن بودند- دانسته  اند. 
در این دوره به زبان  های عربی، فارسی واردو  که از زبان  های اسلامی و مسلمانان به حساب می  آیند، توجه شد و نه  تنها مسلمانان که هندوها نیز آثار ارزش  مندی را به این زبان  ها پدید آوردند و تجربیات عرفانی، عبادی و تاریخی شان را به زبان مسلمانان نوشتند.  علاوه بر این، دانشمندان مسلمان، کتاب  های سانسکریت را نیز به زبان فارسی برگردان برگرداندند.
در عرصه معماری و تمدنی نیز تأثیر مغولان شگرف و شگفت  انگیز بود و آثار جهانی و جاودانی از خود به یادگار گذاشتند؛ به  گونه  ای که شاه  زادگان هندو در راجپوت، متأثر از ترقی تمدن اسلامی، کاخ  ها و ساختمان  هایشان را به شیوه معماری مغولی اسلامی بنا نمودند.
در حوزه   اندیشه و تفکر، بابریان با استفاده از بردباری دینی، از افکار مفید و جدید حمایت کردند و به صاحبان اندیشه و نحله  های متفاوت فکری، فرصت ابراز عقیده بخشید.
در پرتو اتخاذ چنین سیاست  ها، مغولان یکی از بزرگ  ترین تمدن  های دوره  ای خویش را در دل تاریخ به ثبت رساندند و در سایه آرامش حاصله، بسترهای اندیشیدن و بالیدن را فراهم نمودند و با اعطای کمک  های نقدی و عطایای سلطنتی، از علما و متفکران حمایت کردند و از تولید و توسعه دانش پشتیبانی نمودند.
سیر توسعه و ترقی فرهنگ و تمدن اسلامی در شبه قاره تا زمانی ادامه داشت که حاکمان مغول، سیاست گشودگی فرهنگی را دنبال می  کرند و امنیت و آرامش در همه  جا حکم  فرما بود. اما این رفتار، با روی کار آمدن اورنگ زیب تغییر یافت و صفحه دیگری از امپراتوری مغولان هند ورق خورد. وی که مرد خشک و متعصبی بود، هندوها و سیک  ها را رنجاند   و جریان  های اسلامی(شیعه و سنی) شبه قاره را نیز رو در روی هم قرار داد.  او در قبال هندوها، به جهاد دست زد و جزیه را که حاکمان قدرتمند پیشین برداشته بودند، بار دیگر  بر دوش آن  ها گذاشت. علاوه براین، ماراتاها را که در نزدیکی سواحل هند زندگی می  کردند،  به دشمنی با یک  دیگر واداشت.
این سیاست  ها به تضعیف امپراتوی مغولان انجامید، سیر نزولی آن را به  راه انداخت که در دوران بازماندگانش به اوج خود رسید؛ زیرا بازماندگان اورنگ زیب، زن  صفت و شهوت  ران بودند و حتی توانایی سیاسی و نظامی وی را هم نداشتند.  لذا حکومت  های خود مختار شاه  زادگان و شورش  های هندوها و سیک  ها شکل گرفت و امپراتوری مغول را چند تکه نمود و سرانجام در سال 1857م توسط استعمار بریتانیا برای همیشه کنار زده شد.
ورود استعمار و پایان اقتدار مسلمانان
استعمار بریتانیا در سال 1600میلادی، با تشکیل کمپانی هند شرقی برای تصرف بازار های هند دست به کار شد  و با سیاست و کیاست، مسیر دست  یابی انحصاری به آن را پیمود. این کمپانی به تدریج به نیروی نظامی دست یافت و وارد منازعات سیاسی نیز گردید.  این کمپانی در ابتدا فرانسوی  ها و پرتقالی  ها را در سال 1757، از هند بیرون نمود و در گام بعدی، در همین سال سراج  الدوله را در نبرد سرنوشت  ساز «پلاسی» شکست داد و بنگال را تصرف کرد.  با پیروزی در جنگ «بوکسار» در سال 1764 نیز امپراتوری دهلی را به  صورت رسمی دست  نشانده خود ساخت.  
اما ضربه نهایی بریتانیا بر پیکرسیاسی مسلمانان شبه قاره پس از شکست قیام 1857، وارد گردید که درآن سلسله  های اسلامی برای همیشه از شبه قاره برچیده شدند و موقعیت مسلمانان به عنوان شهروندان درجه دو تنزل یافت. استیلای کمپانی بر شبه  قاره نیز به  پایان رسید و هند رسماً تحت قیمومیت مستقیم انگلیس در آمد.
استعمار بریتانیا پس از استحکام پایه  های اقتدار سیاسی و نظامی خود، قوانین اسلامی را کنار زد و مقررات انگلیس را جانشین آن نمود. هم  چنین بسیاری از املاک و اراضی مسلمانان را از تصرف آنان خارج ساخت و زیر سلطه خود درآورد؛ رباخواران هندو را بر مسلمانان مسلط نمود و به تدریج منابع اقتصادی را از دستشان خارج ساخت؛   مدارس دینی آنان را به تعطیلی کشاند و از فراگیری علوم دینی جلوگیری نمود؛  عرصه تجارت را نیز بر آن  ها تنگ گرفت و از بازرگانی بازشان داشت. 
بدین  ترتیب، مسلمانان  که قرن  های متوالی مقام  های ممتازی را در عرصه  های مختلفی به خود اختصاص داده بودند، این عرصه  ها را ( به  خصوص در قرن نوزدهم) به هندوها واگذاشتند و حدود پنجاه سال از لحاظ آموزشی از آنان عقب افتادند  و از ایفای نقش در ساختار سیاسی و اداری دولت نیز بازماندند. برعکس هندوها، جایگاه خالی مسلمانان را در سیاست و قضاوت اشغال نمودند. در این مدت نقش  مسلمانان در حوزه سیاسی و قضایی، به اندازه-ای کاهش یافت که در میان شاغلان ایالتی از  1338 نفر فقط92 نفر مسلمان بودند و از 240 نفر وکیل دعاوی در کلکته، فقط یک  نفر وکیل مسلمان بود و در میان قضات محاکم عالی حتی یک  نفر مسلمان وجود نداشت.  
وضعیت مسلمانان در بنگال از نظر فرهنگی و اجتماعی، چنین گزارش شده است:
  قرن نوزدهم کهکشانی از هندوهای بسیار درخشان و ممتاز در بنگال به وجود آمد، معهذا یک رهبر مسلمان بنگالی  که از جهتی ممتاز باشد، در این زمان پیدا نشد. 
 جاگیردارها [ ی مسلمان] حداکثر انتظاری که از زندگی در خدمت کلانتر یا رئیس دادگاه بخش بریتانیایی می  توانستند داشته باشند، آن بود که به  صورت قدرت قاهره زمین  داران بنگالی، یعنی کشاورزان توخالی و بی قدرت درآیند، یا در ارتش کمپانی هند شرقی، و اگر بخت بسیار با آن  ها همراهی می  کرد، با حقوق ناچیز و بدون امید به جاه و جلال و مکنت، در سپاه کوچک نواب اوده خدمت کنند.
از سوی دیگر، متحجران و متعصبان کج اندیش مسلمان، بر خلاف آموزه  ها و دستورهای دینی (که فراگیری دانش را فریضه می  داند و به آموختن آن حتی نزد کافران سفارش نموده است) ، تمامی دست آورد های علمی جدید بشر را عامل فساد دانستند و  با متعارض خواندن رابطه علی و معلولی میان پدیده  های طبیعی و اجتماعی با قضا و قدر الهی، آن را کفر خواندند و از فراگیری  اش جلوگیری کردند:
گروهی از عالمان متحجر و مرتجع بودند که تمامی علوم رسیده از خارج را عامل فساد می  دانستند و این گفته را که قوانین دنیا در کشاورزی و جامعه و بیماری و درمان و هرچیز دیگر بر بنیاد علت و معلول است، کفر و انکار عقیده به قضا و قدر می  شمردند و تبلیغ می-کردند که چنین تفکری، انکار مقام رهبری مشایخ و اولیا و صاحبان گنبد و بارگاه و نفی تقدس صاحبان ضریح و از مقوله زندقه است.  
در این زمان، هندوها به  عنوان رقیبان جدی و دیرینه مسلمانان، با راه انداختن جریان  های اصلاحی رفتارهای-شان، پله  های ترقی و پیشرفت را در عرصه  های مختلف پشت سر می  گذاشتند و برای زندگی در وضعیت جدید آماده می  شدند. نتیجه طبیعی این دو نوع برخورد، جانشینی هندوها به  جای مسلمانان در همه عرصه  ها و ساحت  ها بود.
راه  کارهای سیداحمدخان برای حل بحران عقب ماندگی مسلمانان شبه قاره
در وضعیتی که مسلمانان از پذیرش زبان و علوم و فنون جدید غرب اباء می  ورزیدند و قواعد علمی را در تناقض با مشیت الهی و شرک آور می پنداشتند، هندوهای این سرزمین، به فراگیری آن پرداختند و در جهت انطباق با اوضاع جدید، به اصلاح باورها و رفتارهای خود مبادرت ورزیدند. نتیجه طبیعی این رفتارها، رشد روزافزون مادی و معنوی هندوها و عقب  ماندگی همه  جانبه مسلمانان بود.
در چنین وضعیتی، سیداحمدخان پا به میدان گذاشت و اقداماتی را برای اصلاح امور اجتماعی، فکری و فرهنگی مسلمانان، انجام داد. وی در اندیشه و نظریات اصلاح  گرانه خود، ممکن است دچار افراط و اشتباه شده باشد- هم  چنان  که مخالفان وی از این آفت مصون نبودند- اما مخلصانه و دردمندانه برای بهبود اوضاع مسلمانان تلاش نمود و راه  کارهایی را در دست اقدام قرار داد؛ از جمله:
1. راه  کارهای فکری –  فرهنگی
فکر و فرهنگ، در صورتی پویا، تکامل بخش و ترقی  آفرین است که غبارهای اوهام و اساطیر، چهره تابناک آن را مکدر نسازد و مانع پرتوافشانی  اش نشود. اما فرهنگ و اندیشه اسلامی مدت  های مدیدی بود که تحت تأثیر سنت  های غلط منطقه  ای و باورهای ناسالم جریان  های انحرافی… ، کارکرد اصلی  اش را از دست داده و از تولید مفاهیم و مباحث علمی جدید بازمانده بود. لذا غبار زدایی از چهره فکر و فرهنگ اسلامی، نیازمند دگرگونی اساسی بود و تلاش  ها و شجاعت های زیادی را می  طلبید؛ زیرا اقدامات جدید و اساسی و برداشتن موانع از مسیر نواندیشی و اصلاحات فرهنگی، چه بسا خوکردگان در سنت  های منحط پیشین را به واکنش تندی مواجه می  سازد و ممکن است به ترور شخصیتی و یا فیزیکی مصلح اقدام کنند. امری که در مورد سیداحمدخان اتفاق افتاد و به تکفیرش توسط سنت گرایان انجامید. با وجود این سید، از اصلاح دست برنداشت و به مبارزه  اش ادامه داد.
1.1. گشودن باب اجتهاد
 تشتت آرای فقهی و بروز هرج و مرج در فتاوی مجتهدان اهل سنت، بسترساز شکل  گیری اندیشه  های مذهبی در میان آنان گردید.  لذا در سال 381قمری، القادر بالله فرمان تبلیغ از چهار مذهب فقهی اهل سنت را صادر نمود. اما حکم نهایی در این زمینه را در قرن هفتم هجری، ملک ظاهر بیبرس صادر کرد و چهار مذهب فعلی اهل سنت به عنوان مذاهب رسمی و مورد اعتبار معرفی گردیدند. پس از این فرمان، اجتهاد در میان اهل سنت در دایره فهم  اندیشه  های فقهی رؤسای مذاهب چهارگانه محدود شد و نه فراتر از آن. نهایت چیزی که علمای سنی به  دست می-آوردند نظرفقهی ابوحنیفه، مالک یا غیره در مورد یک مسأله خاص بود و نه چیز بیش  تر.  این جریان و پدیده را در تاریخ اسلامی حصر اجتهاد گویند.
اما ورود استعمار به جهان اسلام، مسائل و جریان  های جدید و بی سابقه  ای را به وجود آورد که پاسخ آن را  در آرای گذشتگان نمی  توان یافت. بر این اساس، برخی از متفکران اهل سنت، بر حصر اجتهاد تاختند و به مباحث انفتاح باب اجتهاد رو آوردند. یکی از پیش  گامان این جریان سرسید احمد خان هندی بود. وی در این زمینه می-گوید:
اهل سنت و جماعت ازمنه پیشین، برداشت سخت نادرست را اشاعه داده  اند که (اصل اجتهاد) دیگر به  کار بسته نشود و در این زمان هیچ  کس نمی  تواند مجتهد بشود… باید به  یاد داشته باشیم که مقتضیات دائماً در حال تغییرند و ما هر روز با مسائل و نیازهای جدیدی روبه  رو هستیم. بنا بر این اگر ما به مجتهد زنده دست  رسی نداشته باشیم، چگونه خواهیم توانست از کسانی که مرده  اند سؤالاتی را بپرسیم که در زمان حیات آنان از زمره واقعیات مادی نبوده  اند. ما باید به مجتهد عصر و زمان خویش مراجعه کنیم. 
این امر یکی از مهم  ترین و اساسی  ترین پیشنهادها و راه  کارهای سید در این مورد به حساب می  آید؛ زیرا حصر اجتهاد، ضربه سنگینی بر پیکر فرهنگ و تمدن اسلامی وارد آورد و جلوی اندیشه، تفکر و نوآوری را مسدود کرد و خلاقیت فکری و نو اندیشی دینی را در میان مسلمانان سنی کشت و همه را به تقلید از گذشتگان واداشت؛ اما انفتاح باب اجتهاد، فکر و اندیشه را فعال می  سازد و به تلاش وا می  دارد و برداشت  ها و استنتاج  های جدیدی را از دین و مسائل دینی عرضه می  کند. بدین ترتیب دین، فرهنگ و جامعه را به جلو می  برد.
بر این اساس، سید احمد خان برتقلید از گذشتگان تاخت و گفت که اجماع گذشتگان، نمی  تواند مردمی را که در قرن نوزدهم زندگی می  کنند مقید سازد. وی بر ضرورت اجتهاد تأکید ورزید و آن را از آن حیث لازم دانست که « تلاش  های فکری مبتنی بر مذهب را برای تنظیم کردن و یا تنظیم مجدد عقاید مذهبی با توجه به موقعیت  های پیوسته متحول تاریخ، سبب می شد» .
در واقع سید احمد خان بر این اندیشه بود که برای برون  رفت از بحران عقب  ماندگی، فکر و اندیشه را به انسان  های قرن دوم و سوم هجری نمی  توان سپرد. و خود را از فکر کردن معاف دانست، در حالی  که آرای آن  ها پاسخ  گوی نیازهای جامعه امروزی ما  نیست. لذا باید باب اجتهاد گشوده شود تا در پرتو دست  یابی به استنتاج و نظریات جدید مذهبی، فکر و فرهنگ اسلامی مان را غنا بخشیم و از بحران موجود خارج شویم.
1.2. استفاده از عقل و منطق در بررسی محتوای احادیث
احادیث و روایات نبوی، یکی از منابع مهم و معتبر برای شناخت اسلام به شمار می  آید؛ اما این منبع در بستر تاریخ دچار تحریف  ها و دگرگونی  های فراوانی شده است، به  گونه  ای که حجم انبوهی از احادیث ما را اسرائیلیات دربر می  گیرد. به همین دلیل، در میان احادیث بزرگان دین، مطالبی به چشم می خورد که کاملاً بر خلاف عقل و منطق بشری است. این امر دخالت عقل و منطق را در فهم و تشخیص احادیث درست از احادیث جعلی ضروری می  سازد تا از نشر اکاذب به عنوان آموزه  های دینی که ویران  گر دین و دنیا و مانع بزرگ تکامل و پیشرفت است، جلوگیری شود. ضرورتی که سیداحمدخان آشکارا به آن اشاره می  کند. وی معتقد است، همان  گونه که راویان حدیث دقیقاً بررسی می  شوند، محتوای احادیث نیز بر اساس دلیل و منطق ارزیابی گردد و از این طریق دین اسلام تقویت شود.
1.3. توسعه آموزش علوم و فنون جدید در میان مسلمانان.
دانش نقش مهم و یگانه ای در ارتقای سطح فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و هر جامعه دارد و در واقع جوامع پیشرفته و متمدن امروزی، جایگاه شامخ و مؤثر بین المللی شان را  مدیون دست آورد های علمی و فنی شان هستند.
اما مسلمانان شبه قاره با شرک خواندن ماهیت دست آوردهای علمی و فنی جدید غرب، از آن رو برتافته، از فراگیری آن ابا ورزیدند؛ به  ویژه به این دلیل که معلمان و آموزگاران این علوم و فنون، مسیحیان و هندوان بودند. این امر که از دلایل جدی عقب ماندگی مسلمانان به حساب می آمد، سید احمد خان را بر آن داشت که با راه  اندازی نهضت علمی و احداث مدارس و مراکز آموزشی و عرضه خدمات علمی و فنی رایگان، به توسعه علوم و فنون جدید بپردازد و به عقب ماندگی مسلمانان پایان بخشد. و برای اجرای این راه  کار، مراکز آموزشی زیر را بنیان نهاد:
الف) در سال 1859، مدرسه  ای تأسیس کرد که در آن زبان فارسی تدریس می  شد.
ب) در سال 1863، مدرسه دیگری در غازی پور بنا کرد که زبان انگلیسی در آن تدریس می  شد. 
ج) مهم  تر از این دو، تأسیس مجمع علمی غازی پور بود که با هدف ترویج علوم غربی صورت گرفت. این مجمع قبل از سال 1863 بنا گردید و ویکتوریا نام  گذاری شد.
د) در سال 1861، جمعیت علمی- ادبی علیگر را پایه  گذاری کرد. هدف از تأسیس این آموزشگاه، ترویج افکار نو در تاریخ، اقتصاد، علوم و ترجمه مهم  ترین کتاب  های انگلیسی به زبان اردو بود.
ه) کالج انگلیسی- اسلامی (دانشگاه علیگر): تأسیس این آموزشگاه، مهم  ترین کار سیداحمدخان در این حوزه به حساب می  آید. این کالج آثار درخشانی در جوامع اسلامی شبه قاره از خود به  جا گذاشت. تأسیس این دانشگاه، وقتی صورت گرفت که سیداحمدخان در سال 1870،  از بریتانیا بازگشت. وی در آن  جا تحت تأثیر شدید فرهنگ و تمدن اروپایی قرار گرفته و به این نتیجه رسیده بود که« برای خروج مسلمانان شبه  قاره هند از عقب  ماندگی فکری، فرهنگی، علمی، سیاسی و اجتماعی، راهی جز ارتقای سطح علمی و فرهنگی آنان وجود ندارد. بدین منظور مدرسه انگلیسی- اسلامی علیگر را در شهر علیگره تأسیس کرد تا علوم جدید را به جوانان مسلمانان بیاموزد» .
سیداحمدخان برای تأمین هزینه مالی کالج علیگر، زحمات فراوانی را به عهده گرفت و به مسافرت  های داخلی پرداخت. وی برای دریافت کمک  های مالی مسلمانان، تعهد نمود که از ترویج ادعاهای جدیدش (که در مجله تهذیب-الاخلاق مطرح نموده و به اعتقادات مسلمانان مربوط می  شد)، در کالج خودداری ورزد و ترویج علوم دینی را تنها به کسانی بسپارد که مورد اعتماد کمک  دهندگان هستند.  
سرانجام این کالج با کمک بریتانیا و تعهد مالی ثروتمندان مسلمان در24مه 1875، فعالیت خود را آغاز نمود. او در سال 1878، کلاس  های متوسطه و در سال 1881، دوره لیسانس را دایر کرد. فعالیت دیگر آن گذاشتن کلاس آموزش مقدمات خدمات کشوری برای مسلمانان جویای مشاغل دولتی بود. در سال1887، کالج علیگره، به آماده-سازی دانش آموزان برای ورود به کالج مهندسی واقع در «لاکی» اقدام نمود. دانش آموختگان این کالج در سال 1895، که کمی افت نیز کرده بود، به 565 نفر رسید.
یکی از اهداف اصلی سیداحمدخان از تأسیس علیگر، ایجاد بستری بود که در آن مسلمانان بدون دغدغه سوء-تربیتی، فرزندانشان را به این مرکز بفرستند و از علوم و فرهنگ شرق و غرب به  صورت درست و به  دور از تعصب و جمود، بهره  مند شوند؛ زیرا در آن دوران عده  ای از مسلمانان به این دلیل فرزندانشان را از فرستادن به مدارس بازمی-داشتند که آموزگاران آن مسلمان نبودند. اما با تأسیس علیگر و استفاده از معلمان مسلمان برای تدریس علوم جدید، به این نگرانی نیز پایان داده شد.
و) راه اندازی انجمن ترجمه در غازی  پور: توسعه دانش و فن آوری در میان مسلمانان، بدون ترجمه علوم جدید به زبان اردو امکان  پذیر نبود. براین اساس، سیداحمدخان در سال 1863، انجمن ترجمه را راه  اندازی نمود. از اهداف این انجمن، معرفی علوم اروپایی به مسلمانان تحصیل  کرده از راه ترجمه به زبان اردو بود. به اعتقاد سیداحمدخان: « تازمانی  که انقلاب علمی نکنیم و علوم را به زبان خودمان برنگردانیم، در همین انحطاط و آشفتگی باقی خواهیم ماند… این  که غربیان پیشرفت کرده  اند، به این دلیل بوده است که علوم و فنون را به زبان اصلی خود فراگرفته  اند.»  لذا وی انجمن ترجمه را به  راه انداخت تا مسلمانان بیش  تری بتوانند از علوم و فنون جدید غرب بهره-برداری نمایند.
سیداحمدخان تنها به تأسیس انجمن ترجمه اکتفا نکرد، بلکه شخصاً برای انتقال علوم و فنون غرب دست به ترجمه برد. احمد امین می  نویسد:
 بسیاری از بهترین آثار ادبی خارجی به وسیله خود او به زبان اردو برگردانده شد. او نظر تازه  ای در ترجمه به زبان اردو ابراز کرد و آن عدم تقید به ترجمه حرف به حرف بود.
بدین  ترتیب سیداحمدخان با راه اندازی مدارس و آموزشگاه  ها و نیز با تأسیس انجمن ترجمه، بسترهای توسعه علوم و فنون و آموزش جدید را در میان مسلمانان شبه قاره فراهم کرد و زمینه  های زندگی در وضعیت جدید را مهیا ساخت.
4.1. اصلاح و ارتقای زبان اردو
زبان یکی از ابزارهای مهم ارتباط انسان  ها است. در واقع زبان، تجلی  گاه گذشته جوامع بشری به  شمار می  آید. شعر و شاعری، فلسفه و دانش بشری، با زبان و در زبان، به رشد و بالندگی می  رسد و تجلی می  یابد، فرهنگ، فنون و دانش انسانی، با زبان منتقل می  شود و از گذشتگان به آیندگان به ارث می  رسد. بنابراین، هرچه غنای زبان قوی  تر و ظرفیت پذیرش و گنجینه لغات آن گسترده  تر باشد، توانایی آن در انتقال پیام و مفاهیم، بهتر و موفقانه  تر خواهد بود. جامعه  ای که از یک چنین زبانی برخوردار باشد، در دست  یابی به اندیشه  های علمی، فلسفی و… مشکل چندانی ندارد و زمینه توسعه و ترقی آن مهیاتر است؛ به  خصوص اگر کاربران آن زبان، به جای تکلف  نگاری، روان نویسی پیشه سازند.
براساس این اهمیت، سیداحمدخان به زبان اردو توجه نمود و در راستای رسیدن به اهداف تعیین شده، به اصلاح و ارتقای آن همت گماشت. پیش از این، زبان اردو وضع حقارت آمیزی داشت و بیش  تر به عشق، غزل، و ثناگویی می  پرداخت و باطنی بی  محتوا داشت. اما در اثر تلاش سیداحمدخان، « موضوعات سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، تاریخ و ادبی، در شیوه  های استوار و باقدرت و استواری و روانی و با معانی عمیق و خالی از تصنع و تکلف وارد زبان اردو شد.»
قبلاً یادآور شدیم که سیداحمدخان معتقد بود: «تا زمانی  که علوم و فنون جدید را به زبان خود فرانگیریم، در انحطاط موجود باقی خواهیم ماند.» براین اساس، وی به تقویت زبان اردو اهتمام ورزید و کتاب و مقالات زیادی به این زبان پدید آورد و آثاری چند را هم ترجمه کرد. مقالات سید که از لحاظ سبک نویسندگی به اوج رسیده بود، الگوی دیگر نویسندگان و روزنامه  نگاران اردو زبان قرار گرفت. در نتیجه، موضوعات بی  سابقه گوناگونی وارد زبان اردو گردید.
اقدام دیگر سید در جهت ارتقای زبان اردو، وضع لغات و اصطلاحات علمی مناسب و خلق واژه  های جدید و مورد نیاز بود؛ در حالی که پیش از این زبان اردو از اصطلاحات علمی خالی بود.
سیداحمدخان روش نگارش به زبان اردو را نیز ارتقا بخشید. وی در این زمینه می  گوید:
در صفحات نشریات کوچک خود، برای پیشرفت علم و ادب به زبان اردو، از هیچ کوششی دریغ نکردم. سبکی را برگزیدم که سادگی و روانی را با عمق و پر مغزی جمع می  کرد و از پیچیدگی و تکلف به  دور بود… کوشیدم که خواننده را به آنچه می  نویسم جلب کنم و شور و شعورم را به وی منتقل کنم. 
گام دیگر سید در این مسیر، ترجمه آثار بنیادین علوم اجتماعی و طبیعی به این زبان بود. وی بهترین آثار خارجی را انتخاب و به اردو ترجمه می کرد. 
قدم دیگر سیداحمدخان برای اعتباربخشیدن و ارتقاء سطح و توسعةزبان اردو، قرار دادن آن به عنوان زبان تحصیلی و تحقیقی در کالج علیگره بود.  
بدین ترتیب سیداحمدخان برای توسعه زبان اردو به عنوان زبان رسمی مسلمانان شبه  قاره، تلاش زیادی نمود تا با افزایش توان  مندی آن، زمینه  های فراگیری علوم مختلف را با این زبان برای تحصیل کردگان مسلمان مهیا سازد.
2. راه  کارهای سیاسی  
 اصلاحات گسترده سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… ، نیازمند استراتژی سیاسی کارامد و واقع  بینانه است که بر مبنای آن، نزدیک  ترین و کم هزینه  ترین مسیر رسیدن به اهداف انتخاب شده و بیش  ترین دست  آورد ممکن را به  بار آورد. سیداحمدخان نیز برای دست  یابی به اهداف اصلاح  گرانه   خویش، از این مهم بی  نیاز نبود، لذا به دو راه  کار در این زمینه توجه کرد:
1.2. سازش با حکومت استعماری بریتانیا
  یکی از نقاط چالش  برانگیز در مورد سید احمدخان، سیاست  های وی در قبال استعمار بریتانیاست که اعترضات گوناگونی را از سوی مخالفان به بار آورده است. در زمانی که مسلمانان، مبارزات سختی را علیه استعمار تدارک می  دیدند، و سرزمین هند را دارالکفر اعلام نموده، از ورود در ساختار حکومت و آموزش زبان استعارگران ابا می  ورزیدند، سیداحمدخان مبارزه با حکومت بریتانیا را بیهوده قلمداد نمود و طرح سازش با این حکومت را مطرح ساخت. وی هند را دارالکفر ندانست. بنابراین، خواستار هم  کاری مسلمانان با حکومت انگلیس و استفاده از امکانات حکومتی گردید. علاوه بر این، سیداحمدخان در قیام معروف 1857، با مسلمانان همراهی نکرد و بالعکس بسیاری از انگلیسی  ها را با هم  کاری عده  ای از دوستانش نجات داد.  
   عده  ای این آرا و اقدامات را استعمارپذیری قلمداد می  کنند که به عنوان نقطه  ای منفی، زمینه  ساز حملات تند مخالفان بر شخصیت وی گردیده است؛ در حالی که طرح سازش با انگلیس، نه به دلیل استعمارپرستی سید، بلکه به-خاطر درکی واقع بینانه بود که وی از اوضاع هند آن  روز و از موقعیت استعمار داشت. مبارزه با حکومت بیگانگان و دست  یابی به اقتدار و عزت سیاسی، چیزی نبود که سید از اهمیت آن غافل باشد، اما این امر با توجه به اوضاع آن-روز شبه  قاره، امکان  پذیر نبود. لذا سید می  گفت:
 پایان کار جز این نیست که انگلیس باردیگر چیرگی نیرومند تری پیدا کند، بدون این  که فایده  ای عاید شود، فقط قربانیانی از دو طرف به خاک می  افتند.
این برداشت از نتیجه قیام و مبارزه، با توجه به اوضاع سیاسی شبه قاره، کاملاً منطقی و واقع بینانه بود؛ زیرا در همان  دم که مسلمانان مبارزه می  کردند، گروه  های بسیاری با انگلیس هم  کاری داشتند، لذا قیام ها ناکام می  ماند و جز کشتار و ویرانی، نتیجه دیگری عاید مسلمانان نمی  شد. حتی امیران مسلمان نیز متحد و یک دست نبودند و اهداف واحدی را دنبال نمی  کردند:
در میان امیران و اشراف مسلمان نظام حیدر آباد و نواب های رامپور، کارنال، مرادآباد و داکا [در قیام 1857میلادی، به حکومت انگلیس] وفادار ماندند و حال آن  که نواب فرخ آباد و نواب داندا، علم طغیان برداشتند… در پنجاب، مسلمانان با سیک  ها و افراد مسلمان قبیله کوهات متحد شدند تا بخشی از نیروی تقویتی سواران و سپاهیان بریتانیایی را در ریج خارج از شهر دهلی تأمین کنند.     
دست  یابی به استقلال، در این فضا، رؤیایی بیش نیست و نتیجه همان بود که سیداحمدخان پیش  بینی می  کرد: قتل و کشتار و ویرانی. لذا وی برای جلوگیری از خون  ریزی بیش  تر که در آن بیش  ترین آسیب متوجه مسلمانان بود، مبارزه با انگلیس را تجویز نمی  نمود. بر این پایه، یکی از دلایل دادن طرح سازش، جلوگیری از کشتار بیش  تر مسلمانان در مسیر عاری از فایده بود. دلیل دیگر برای این امر، استفاده از امکانات دولتی برای پیشرفت مسلمانان بود. رسیدن به این امکانات و تسهیلات که در دست انگلیسی  ها قرار داشت، جز از طریق هم  کاری و سازش با آن  ها ممکن نبود:
با انگلیس که تمام قدرت و امکانات در ید اوست، باید سازش نموده و از امکانات موجود بهره بریم و به انگلیس بقبولانیم که آن  ها موظفند که همان  گونه که مردم تحت حکومت خود را یاری می  دهند و به جنبش وا می  دارند، به آن  ها نیز توجه نموده و در امور فکری و عقلی نیز یاری  رسانشان باشد.
در آن اوضاع، قیام  های خونین و مبارزات منفی و انزواگزینی مسلمانان، بریتانیا را به آن  ها بدبین ساخت و برای پر کردن خلأ حضور آن  ها در قدرت، به هندوها رو آورد. نتیجه آن شد که مسلمانان از کم  ترین امکانات دولتی و حقوقشان محروم شدند، بدون این  که دست  آورد مثبتی از مبارزه داشته باشند.
در واقع رسیدن به توسعه همه  جانبه و عبور از بحران عقب  ماندگی، بدون استفاده از امکانات و توان  مندی  های ملی که در دستان حکومت است، امکان پذیر نیست. واقعیتی که  احمدخان به خوبی آن را درک کرد و برای رسیدن به آن،  طرح سازش داد و خود نیز از آن نتیجه گرفت. برای مثال، راه اندازی کالج معروف علیگره از دست  آوردهای پی  گیری این سیاست به حساب می  آید.
دلیل سوم هم  کاری با انگلیس، نگرانی از فردای پس از استعمار بود. در شبه قاره، جمعیت هندوها چند برابر مسلمانان بودند. تقابل شدید هندوها و مسلمانان هم واقعیتی بود که نمی  شد آن را نادیده گرفت. از سوی دیگر، هندوها بر خلاف مسلمانان، هم  کاری همه  جانبه  ای با انگلیس داشتند و با استفاده از امکانات موجود، به ارتقای سطح علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… پرداخته و ا ز مسلمانان پیشی گرفته بودند. لذا احتمال تنزل موقعیت اجتماعی مسلمانان در فردای پس از استعمار، به شدت نگران کننده بود:   
دلیل سرسیداحمدخان [برای سازش با انگلیس]، آن بود که تصور می کرد چنان  چه انگلیسی  ها هندوستان را ترک کنند، هندوها که در آموزش و تکنولوژی جدید از مسلمانان پیشرفته  ترند، کانون  های قدرت را در اختیار گرفته و مسلمانان، شهروند درجه دوم خواهند شد.
این نگرانی کاملاً جدی و واقعی بود؛ زیرا در همان زمان نهضت ضد زبان اردو، نهضت آریاساماج، جنبش سنگامان و شودهی، شکل گرفته بود که ضدیت با اسلام و احیای هندوئیسم، هدف اصلی آنان بود.  بنابراین، خروج استعمار به معنای آغاز منازعات داخلی بود؛ منازعاتی که در آن قطعاً مسلمانان بازنده بودند و به عنوان شهروند درجه دوم، موقعیتشان سقوط می کرد و این برخلاف اهداف اصلاح  گرانه   سید بود که در برای بهبود اوضاع همه جانبه مسلمانان مبارزه می  کرد.
در مجموع، استراتژی سازش، به  دلیل استفاده از امکانات دولتی برای پیشرفت، حفظ مسلمانان از پی  آمدهای منفی قیام و نگرانی از اوضاع پس از استعمار، طراحی و عرضه شده بود.
2.2. فراگیری زبان انگلیسی توسط مسلمانان
در عصر سید احمدخان، آشنایی با زبان انگلیسی شاه کلیدی بود که با آن، هم علوم، فنون و تمدن غرب قابل فهم و استفاده می  شد و هم با ورود به ساختار حکومت، از مزایا و امکانات دولتی می  شد استفاده نمود و به ارتقای جایگاه سیاسی، ثروت و منزلت اجتماعی پرداخت و در واقع کارکرد سیاسی بسیار مهمی داشت؛ در حالی  که هندوها به فراگیری آن پرداخته بودند و از مزایای آن بهره می  گرفتند، مسلمانان از دانستن آن خودداری ورزیدند. در نتیجه تحولات فکری و پیشرفت در میان آن  ها به وجود نیامد.
 براین اساس، سیداحمدخان مسلمانان را به فراگیری زبان انگلیسی تشویق نمود تا با استفاده از آن، به کسب مقامات دولتی، امنیت و سربلندی نایل آیند.
علاوه براین، حضور نبودن در حکومت، محرومیت مسلمانان از مشارکت در امور عام المنفعه و مشاغل عمومی را در پی داشت که انحطاط فرهنگی و عقب  ماندگی اجتماعی را به  دنبال می  آورد. بر این اساس، سیداحمدخان برای پرکردن این خلأ، در سال 1863 مدرسه ترجمه را در غازی پور بنیان  گذاری نمود و مسلمانان را به فراگیری زبان انگلیسی تشویق کرد. تا با فراگیری آن، زمینه  های حضور در دولت را مهیا سازد.
3. راه  کارتربیتی
هم  چنین سیداحمدخان تربیت اسلامی درست را برای خروج مسلمانان از بحران عقب ماندگی پیشنهاد کرد. وی ریشه تمام نادانی  ها، کم خردی، فقر و بدبینی نسبت به علوم جدید را از تربیت نادرست اسلامی مسلمانان ناشی می-دانست.  براین اساس، تلاش کرد تا تربیت اسلامی درست را به مسلمانان بنمایاند. در این تربیت، اسلام با عقل و علوم جدید ناسازگار نیست و عادات قدیم و اخلاق ناپسند، مانع از فراگیری علوم جدید می  شود. در نگاه سید،« اسلام یعنی پیشرفت نوین و پیشرفت نوین یعنی اسلامی که به نحو درست فهمیده شود» . وی از این  که در مدارس هند به تربیت توجه نمی  کردند و صرفاً به آموزش می پرداختند، انتقاد داشت و فاسد شدن دانشجویان هندی را در شهرهای متمدن، از این امر ناشی می  دانست.
سیداحمدخان اقدامات ذیل را برای پر کردن این خلأ و راه  کارهای تربیت اسلامی انجام داد:
1.3. تأسیس کالج علیگر: هدف از تأسیس این کالج، تنها آشنایی و آموزش مسلمانان با علوم جدید نبود، بلکه توجه به امور تربیتی، تهذیب اخلاق، رشد عقلانیت و سالم بودن محیط تحصیلی در آن یک اصل به حساب می  آمد. 
 2.3. انتشارمجله تهذیب  الاخلاق: در تربیت اخلاقی، تلاش سید بر تربیت عقل و بیداری افکار، تهذیب و تعالی اخلاق و نگریستن به دین از دیدگاه تساهل و مدارا، استوار بود. وی این اهداف را در مجله تهذیب الاخلاق دنبال می کرد. تفسیری که وی از قرآن در این مجله ارایه می داد، در همین مسیر بود.
 از آن  جایی  که در برداشت سید، اسلام و پیشرفت جدید بشری عین هم ملاحظه شده بود، لذا تلاش داشت با تفسیری که از قرآن در این مجله ارایه می  دهد، تفکر و برداشت مسلمانان را از اسلام، به سمت و سویی سوق دهد که در آن اسلام، با عقل و علم بشری سازگار باشد تا بسترهای پذیرش علوم جدید از سوی مسلمانان فراهم گردد. وی معتقد بود:
آنچه عقل بشری حکم می کند و یا در عالم طبیعت وجود دارد، دینی نیز هست؛ زیرا عقل و هستی هردو آفریده خداوندند و بین ذات خداوند و افعال او، وحدت و یگانگی وجود دارد و اگر بشر نمی  تواند رابطه قدرت الهی و افعال طبیعی را کشف کند و یا آنچه را معجزه می نامیم بر اساس معیار علمی توجیه نماید، دلیل بر غیر علمی بودن معجزه نیست، بلکه دلیل بر محدودیت قدرت علمی بشر است؛ زیرا در واقع هیچ حادثه  ای غیر علمی نمی  باشد.
هم  چنین سیداحمدخان، برداشت متجددانه  ای از بهشت، جهنم، معاد، وحی و… ارائه داد که با علم جدید سازگار باشد.  بدین ترتیب برای ایجاد تغییر و تحول در اخلاق و رفتارهای مسلمانان، برداشت  های متجددانه  ای از مفاهیم و آموزه  های اسلام عرضه کرد که در نشریه تهذیب الاخلاق به چاپ می  رسید.
3.3. تشکیل کنفرانس تعلیمی- اسلامی: راه  کار سوم سید در جهت احیای تربیت اصیل اسلامی، تشکیل کنفرانس تعلیمی- اسلامی بود. این کنفرانس که در سال یک  بار و در یکی از شهرهای مهم شبه قاره دایر می  گردید، در سال 1886، پایه گذاری شد و نمایندگان مسلمان از سراسر شبه قاره در آن شرکت می  جستند. این کنفرانس اهداف متنوع و گوناگونی را دنبال می  کرد. که از آن  جمله: ایجاد روح الفت، برادری و ارتقای سطح تربیت میان مسلمانان بود؛ هم چنین تبادل نظر در انتخاب، بهترین شیوه برای ترقی و پیشرفت مسلمانان به شمار می  آمد؛ تربیت انسان مسلمانی که با علوم و فنون جدید رابطه منطقی و معتدلانه برقرار سازد.
علاوه بر این، تجدید حیات تربیت مذهبی در مدرسه  ها و مکتب  ها و فراهم  آوردن وسیله پژوهش در تاریخ اسلام، از اهداف دیگر کنفرانس تعلیمی- اسلامی ذکر شده است. این کنفرانس در سال 1892، درباره تعداد مسلمانانی تحقیق کرد که از رفتن به مدرسه امتناع می ورزیدند و در جست  جوی دلایل آن برآمد.   بدین ترتیب، تربیت اسلامی درست که در آن هم به مذهب و اخلاقیات مذهبی توجه گردد و هم به آموزش  های جدید علمی پرداخته شود، از اهداف مهم این کنفرانس درست به حساب می  آمد؛ هرچند مقاصد دیگری را نیز این کنفرانس دنبال می  کرد.
سیداحمدخان با دادن این راه  کارها، در اندیشه تغییر رفتار و باورهای نادرست مسلمانان بود تا با این تغییرات، موانع جذب علوم و فنون جدید را بردارد و زمینه  های پایان بخشیدن به بحران عقب  ماندگی پیروان اسلام را فراهم سازد. در نتیجه، تلاش زیادی نمود تا مسلمانان شبه  قاره را از وضعیت اسفناک عقب  ماندگی رهایی بخشد و آنان را به فراگیری علوم و فنون جدید متمایل سازد. وی در این زمینه، رنج  های فراوانی کشید و اهانت  ها دید؛ سنت  گرایان و پیروان تفکر حاکم، وی را خلیفه شیطان خواندند،  در حالی  که خود هیچ راه  کار مفید و مؤثری برای خروج از بحران نداشتند.
اما سید بدون واهمه از تهدید و تکفیر، اهداف بلندش را دنبال نمود تا خفتگان را بیدار سازد و بازماندگان را سبقت بخشد. به   قول خودش: «من اکنون درِ خانه خفتگان را همواره می  کوبم تا بیدار شوند… هرگز خسته و یا ملول نمی  شوم».
نتیجه
جوامع اسلامی شبه قاره طی قرن  های متوالی، به خصوص در بخش عمده  ای از دوران امپراتوری مغولان هند، نقش اول و ممتازی در حوزه های سیاسی، فرهنگی، نظامی و… داشتند و آثار تمدنی درخشانی از خود به یادگار گذاشتند. اما با شکل  گیری جریان  های تصوف انحرافی، ورود بدعت  ها و خرافات در باورهای دینی، سطحی  نگری و تعصبات تند مذهبی اورنگ  زیب، فساد و ضعف حاکمان بعدی مغولان و سیاست  های استعماری بریتانیا، دوران عظمت تمدن اسلامی به سرآمد و مسلمانان سیر قهقرایی پیمودند و به طرز وحشتناکی در عقب  ماندگی و انحطاط فرو رفتند. در چنین اوضاعی سرسیداحمدخان وارد مبارزه شد و برای پایان بخشیدن به بحران عقب  ماندگی مسلمانان، تلاش کرد. وی ریشه  های بحران را در تربیت ناسالم فکری، دینی، سیاسی و رفتاری می  دانست و راه  کارهای فکری- فرهنگی، سیاسی و تربیتی  را برای اصلاح این ناراستی  ها     پیشنهاد داد.
منابع
1. بهروزان، گیله گل، هند، تهران، وزارت امورخارجه، 1383ش.
2. نهرو، جواهر لعل، کشف هند، ج1، محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر، 1361ش.
3. _________، زندگی من، ج2، محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر، 1361ش.
4. _________، نگاهی به تاریخ جهان، ج1و2، محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر، 1363ش.
5. عارفی، محمداکرم، جنبش اسلامی پاکستان، قم، بوستان کتاب، 1382ش.
6. خامنه  ای، سیدعلی، مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، آسیا، [بی  جا]، 1347ش.
7. هاردی، پی، مسلمانان هندبریتانیا، حسن لاهوتی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1369ش.
8. عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، تقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، کیهان، 1367ش.
9. بازرگان، مهدی، آزادی هند، امید، [بی جا]، [بی تا].
10. جمشیدی بروجردی، محمدتقی، ملی گرایی هندو، تهران، وزارت امور خارجه، 1379ش.
11. بلک، آنتونی، تاریخ اندیشه سیاسی اسلام، محمدحسین وقار، تهران، اطلاعات، 1386ش.
13. احمدامین، پیش  گامان مسلمان تجددگرایی درعصرجدید، حسن یوسفی اشکوری، تهران، علمی و فرهنگی، 1376ش.
 14. نقوی، علی محمد، مجموعه مقالات فرهنگی ایران و هند، تهران، الهدی، 1385ش.
15. مشیر الحسن، جنبش اسلامی وگرایش  های قومی در مستعمره  ای هند، حسن لاهوتی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1367ش.
                                                                                                                                                                                     
                                             

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=14749

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب