دوشنبه 2 خرداد 1401 برابر با Sunday, 22 May , 2022

زن،خانواده و ارزش‏ ها در قبل و بعد از اسلام

 چكيده

 زن و خانواده، از محورهاى اساسى علم جامعه‏ شناسى به شمار مى‏ روند، و مورد توجه عميق اديان الهى به ويژه دين اسلام نيز،قرار دارند، از آن رو كه در علم جامعه‏ شناسى و در دين مبين اسلام، زن و خانواده، پايه و اساس تحول مثبت اجتماعى است، اما در طول تاريخ بشر، زن و خانواده با فرازهاى اندك و نشيب‏ هاى فراوان مواجه شده و اين نشيب‏ ها، زن و خانواده را از ايفاى نقش مؤثر در تحول آفرينى تكاملى اجتماعى محروم ساخته است. به علاوه، نتايج ديگر چنين فرآيندى را مى‏ توان در اين سه مقوله خلاصه كرد:

اول – حقوق اعضاى خانواده نسبت به يكديگر مبهم باقى مانده، دوم- نقش خانواده در رشد فرد و جامعه مورد تغافل قرار گرفته، سوم- آسيب‏ هاى ديگر خانواده و راه ‏حل‏ هاى آن به درستى شناخته نشده است. بنابراين، اين سئوال اساسى پيش روى ماست كه چرا زن و خانواده در فهم حقوق متقابل، ايفاى نقش مؤثر در رشد فرد و جامعه و در درك آسيب‏ هاى خويش و ارائه راه‏ حل‏ هاى آن ناكام باقى مانده است؟ آيا در طول گذشته و آينده جهان، راه حلى براى رفع اين بحران‏ ها ارائه شده و يا خواهد شد؟ اين مقاله مى‏ كوشد به اين سئوالات پاسخ دهد:

 

 مقدمه

 در پاسخ به سئوال اصلى مقاله حاضر، نخست تعريفى از خانواده ارائه مى‏شود، و در آن از نقش خانواده در اجتماع بشرى و نيز،از اركان سازنده خانواده سخن به ميان مى‏آيد.آن‏گاه،از وضعيت زن در جاهليت و عصر بعثت در ايران، روم، يونان و جزيرةالعرب سخن مى‏رود،و سپس،نقش و جايگاه زن و زنان در دوره آخرين دين الهى، يعنى اسلام نيز، مورد بررسى قرار مى‏گيرد.اين بررسى، محورهاى استقلال اجتماعى، كرامت انسانى، مهريه، نفقه، ارث، طلاق، تعدد زوجات، قضاوت، مرجعيت و شهادت زنان را شامل مى‏شود. پاسخ به سئوال مزبور، دو بحث ديگر را پيش پاى ما مى‏گذارد:اول، بررسى موقعيت زنان در دوره‏هاى پس از اسلام به ويژه در دوره معاصر،دوم،در پى آن،كنكاش در سيماى زنان در عصر ظهور و در حكومت جهانى امام زمان)ع( و مهدى موعود را پى مى‏گيريم:

 

 كليد واژه

 حقوق، زن، خانواده، جاهليت، اسلام، غرب و امام زمان)ع(.

 

 خانواده: تعريف و اركان

 خانواده، نخستين سنگ بناى اجتماع، طبيعى‏ترين نهاد اجتماعى و همزاد انسان شمرده مى‏شود. در متون دينى آمده كه آفرينش انسان به صورت زوجى از مرد و زن به شكل خانواده بوده است. جامعه بشرى بدون خانواده برپا نمانده و تشكيل خانواده با وجود تنوع مذهب‏ها و فرهنگ‏ها و عرف‏ها و آداب اجتماعى، يك پديده طبيعى و فطرى است(1). در تعريف خانواده، رابطه زوجيت )مذهبى،قانونى،عرفى( شرط است، و اين را نه تنها اسلام و اديان الهى، بلكه جامعه‏شناسان امروز قبول دارند، از اين رو است كه در جامعه‏شناسى، هر گروه هم زيست در زير يك سقف و در يك خانه را نمى‏توان خانواده دانست. فرق روشنى ميان خانوار و خانواده وجود دارد و كوشش برخى مؤلفان آمريكايى براى يكى دانستن اين دو و برداشتن شرط زوجيت شرعى يا قانونى بى‏نتيجه است.(2)ركن اصلى خانواده، زن)همسر(، مرد)شوهر( است كه با زناشويى و قرارداد و آيين شرعى و قانونى، پيوند زندگى مشترك را مى‏بندند، اما با ورود فرزندان، مى‏توان گفت كه خانواده، تغيير شكل مفهومى يافته و نقش فرزندان، پس از آن كه در كنار والدين قرار مى‏گيرد، حقوق، وظايف و كاركردهاى جديدى را در خانواده ايجاد مى‏كند. به طور كلى مى‏توان سه نقطه بررسى را در خانواده در نظر گرفت، زن، شوهر و فرزند:(3)

 مرد: قدرت بدنى، اقتصادى و اجتماعى به مرد در خانواده، نقش اول مديريت را داده است، البته در عرف و حقوق ملل گوناگون، طى اعصار گذشته،در نقش نخستين يا مديريت مرد در خانواده، فراز و نشيب‏هايى داشته است ،ولى تفوق مرد،مسئوليت سنگين‏ترى را براى او در اداره خانواده فراهم آورده، از جمله: اداره اقتصادى خانواده بر عهده اوست،و دفاع و حفظ امنيت بر دوش مرد است.اسلام هم، علاوه بر اداره اقتصادى خانواده،تامين امنيت زن و خانواده را بر عهده مرد مى‏گذارد، وى را در تربيت اجتماعى كودك،مسئول مى‏داند.به بيان ديگر، در بيشتر جوامع، پدر بيشتر از مادر، متكفل تربيت فرزندان، به ويژه، پسران براى ورود به اجتماع است. قبلاً پدران با آشنا كردن پسران خود به پيشه يا حرفه ، فن و كارآموزى آنان، فرزندان )پسران( خود را با كار و ارتباط با مردم و كسب درآمد، آشنا ساخته يا به آن‏ها ادب اجتماعى، يا آيين معاشرت با مردم را مى‏آموزند(4). اسلام به پيروى از طبيعت، تربيت فرزندان را وظيفه والدين و در مواردى به طور مشخص به پدر واگذار كرده و البته، مانعى ندارد، پدران در صورت اضطرار يا مصلحت، بخشى از اين وظيفه خود را به افراد يا نهادهاى اجتماعى شايسته بسپارند.(5)

 فرزند: طبيعت و نظام هستى، كاركردهاى گوناگونى را درباره فرزندان تعيين كرده كه برخى از اين كاركردها، به صورت كاركردهاى اخلاقى براى والدين در آمده است. مثلاً بعد از تولد، والدين وظايفى دارند. از جمله: گذاشتن نام‏هاى زيبا و الهام‏بخش پاكى و انسانيت و پرهيز از نام‏هاى ناپسند و نيز، شير دادن به آن كه از عهده مادر ساخته است(6). در منابع حقوق و اخلاق اسلامى، بيشترين تاكيد بر روى تربيت و آموزش كودك و ارشاد وى براى زندگى در جامعه است، و از اين رو، خير و شر فرزند به والدين مربوط مى‏شود. مراحل تربيتى كودك و نوجوان را به سه دوره هفت ساله تقسيم نموده‏اند كه در هفت سال اول بايد كودك را به غرايز كودكى خود واگذاشت، تا از راه بازى‏هاى كودكانه به رشد شخصيت خود بپردازد،و در هفت سال دوم، به آموختن خط، زبان، فرهنگ و ورزش‏هاى مفيد مانند شنا و سوارى و در هفت سال سوم، به آشنايى با وظايف شرعى، قانونى و اخلاقى بايد توجه كرد، و در آخر دوره سوم، وظيفه والدين آن است كه كودك ديروز و جوانان امروز خود را به تشكيل خانواده دعوت و هدايت نمايند(7).

 زن،محور خانواده: زن در خانواده دو نقش محورى و اصلى دارد، به همراه بسيارى نقش‏هاى پيدا و ناپيداى ديگر. اين دو نقش محورى عبارتند از:

 1 – زن در خانه، سازنده مجدد شخصيت، توانايى و كارآيى مفيد مرد است. آرامشى كه زن به مرد مى‏بخشد، با هيچ شيوه و ابرازى نمى‏توان پديد آورد. به گفته ويل دورانت: زن از آنجايى كه مرد خيالى سرگردان را به مرد فداكار و پاى‏بست به خانه و كودكان خود تبديل مى‏سازد، عامل حفظ و بقاى نوع است.(8) "از اين حقيقت والا، قرآن كريم پرده برمى‏دارد: و من آياته ان خَلَق مِن انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جَعَل بينكم مودّةً و رحمةً انّ فى ذلك لآيات لقومٍ‏يتفكرون: و از نشانه‏هاى قدرت دولت آن‏كه براى‏تان از جنس خودتان همسرانى آفريد تا به ايشان آرامش يابيد،و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد.در اين، پندها و نشانه‏هايى است براى مردمى كه تفكر مى‏كنند."(9)

 2 – ديگر نقش حياتى زن، رسالت مادرى اوست.اين نقش نيز،از مهم‏ترين نقش‏هاى اصولى و زير بنايى و انسان‏ساز است. رسالت مادرى، دورانى طولانى دارد، و زن از آغاز تشكيل نطفه در رحم، به راستى پرورش دهنده فرزند است تا دوران مدرسه، و در دوران بعد، گرچه فرزندان استقلال مى‏يابند، ليكن همواره و تا واپسين لحظات حيات مادران، تاثيرهاى اصولى بر راه و كارهاى فرزندان دارند. در اسلام بر نقش مادرى، تاكيدهاى فراوان رفته و در عظمت آن، سخن‏ها گفته شده است. از اين رو، وقتى احترام به پدر را قرآن بازگو مى‏كند،براى گرامى‏داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و مستقلاً طرح مى‏كند،از جمله در اين آيه: "و وصّينا الانسان بوالديه احساناً حملته أمّه كُرهاً و وضعته كرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً(10) و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش كرديم، مادر با رنج و زحمت بار حمل كشيد و باز با درد و مشقت وضع حمل نمود،و سى ماه تمام مدت حمل و شيرخوارى بود."

 

 زن و خانواده در عصر جاهليت قديم

 كلمه جاهليت، نخستين بار در آيات مدنى قرآن به كار رفته است:

 1 – يَظُنّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الحَقّ ظَنَّ الْجاهِليَّه(11):اما گروهى ديگر كه چون مردم عصر جاهلى به خدا گمان باطل داشتند.

 2 – اَفَحُكم الْجاهِليَّةَ يَبْغُوْنَ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَومٍ يوُقِنون(12) : آيا حكم جاهليت‏ را مى‏ جويند؟ براى‏ مردمى‏ كه‏ اهل‏ يقين‏ هستند،چه‏ حكمى‏ بهتر از حكم‏ خداست؟

 3 – اِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَروا فى قُلُوبِهِم الحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الجاهِليَّة(13):آن‏گاه كه كافران در دل‏هاى خود ،تعصب تعصب جاهليت ورزيدند.

 هر چند واژه جاهليت از ريشه جهل است، ولى از كتب لغت بر مى‏آيد كه مراد از آن، تنها نادانى نيست، بلكه دورانى است كه از ارزش‏هاى اخلاقى و باورهاى دينى تهى باشد. جاهليت به اين معنا و بر اساس قول مشهور، مردم در عصر بعثت را در بر مى‏گيرد(14). آيا جاهليت در اين معنا، زن و خانواده دوره ظهور پيامبر اكرم)ص( را در برمى‏گرفت؟! نخست مى‏كوشيم به سئوالات مزبور پاسخ دهيم:

 جزيرةالعرب: زن و خانواده در عصر جاهليتِ جزيرةالعرب، جز مقهور اراده مرد، نيز، جز كالايى بى‏ارزش نبود. زن اغلب در پذيرش شريك زندگى‏اش، اختيارى نداشت. انواع ازدواج چون: ازدواج با خشم، دوستانه، شَغار) دختر يا خواهر خود را به ازدواج كسى درآوردن، به شرط در اختيار گرفتن دختر يا خواهر او(، اِستَبضاعى) قراردادن زن خويش در اختيار مردى شجاع براى صاحب فرزند شجاع شدن( تعويضى) واگذارى زن مردى در اختيار مرد ديگر و بر عكس( رواج شگفت‏آور داشت، و اين‏ها، شأن زن را تا سر حد جانوران به زير مى‏كشيد. هم‏چنين، ازدواج با همسر پدر، منع قانونى نداشت. اصولاً، دختر ننگ به شمار مى‏آمد)وَ اِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ: و هنگامى كه از دختران زنده به گور شده باز پرسند.( و به اين سبب، گاه، دختر زنده به گور مى‏شد، و اگر پدرى، دخترش را زنده مى‏گذاشت،مرگ زودرس او را سعادتى براى خود مى‏دانست. نحوه طلاق هم بسيار اسف‏بار مى‏نمود: چون با سنت‏هاى ستم‏گرانه، دور از انصاف و غيرانسانى همراه بود، و بدون مقدمه، شرط، پيامد قانونى، شاهد، نفقه وحتى هرگونه هزينه‏اى صورت مى‏گرفت. از اين رو، نبايد تعجب كرد كه در جامعه جاهلى عرب، انواع طلاق، چون: ظهار)اَلَّذينَ يُظاهِرونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسآئِهِمْ ما هُنَّ اُمَّهاتِهِمْ(15): آنان كه با زنان خود ظِهار كنند، آنها مادر حقيقى شوهران نخواهند شد( ايلا) لِلَّذينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسآئِهِمْ: كسانى كه با زنان خود ايلاء كنند يا قسم مى‏خورند بر ترك مباشرت آنها( و ضَرار) گرفتار كردن زن بين طلاق و رجوع‏هاى مكرر( در آن رواج داشته باشد.(16)داستان زير، سيماى برخورد ظالمانه با زنان عصر جاهليت را نشان مى‏دهد: مى‏گويند: زنِ مرد عربى،دختر مى‏زايد، دختر را مخفى مى‏كند، و به شوهر از سفر برگشته‏اش مى‏گويد: من دختر زادم و آن را از ميان بردم، اما دختر را در خفا، بزرگ مى‏كند، دختر شش و هفت ساله مى‏شود، يك روز، زن آن مرد عرب، دختر را مى‏آورد و به شوهرش نشان مى‏دهد، به اميد اين كه او ببيند كه چنين دختر شيرينى دارد،و مهر دختر در دل او بنشيند، و ديگر كارى به او نداشته باشد، ولى شوهر، دختر را كشان كشان به صحرا مى‏برد، قبرى مى‏كند، و دختر را در ميان آه و ناله و التماس‏ اش، زنده به خاك مى‏ سپارد.(17)

 روم: وضع زن و خانواده در روم هم غيرانسانى و الهى است.به آن جهت كه، روسپى‏خانه‏ها و ميخانه‏ها چنان مورد علاقه مردم بود كه عده‏اى از سياست‏مداران، آراى خود را از طريق انجمن روسپى‏خانه‏ها به دست مى‏آوردند. نوعى زناشويى سياسى هم رواج داشت كه در آن، ازدواج براى حصول به مقاصد سياسى صورت مى‏گرفت، و پس از آن، شوى در پى زن ديگرى مى‏رفت. هر زن اشرافى، دست كم يك بار طلاق مى‏گرفت، و مردان نيز، زن اختيار مى‏كردند، تنها به قصد آن كه به جهيزيه‏اى هنگفت دست يابند. البته مرد مجبور نبود، دليلى براى طلاق زن خويش به ميان آورد، بلكه فقط نامه‏اى براى زن خويش مى‏نوشت و آزادى خود و او را اعلام مى‏كرد. زناكارى آن قدر رايج بود كه به ندرت توجه كسى را جلب مى‏كرد، برخى از زنان، نام خود را به عنوان روسپى ثبت مى‏كردند، تا از مجازات كشف زنا بگريزند. حتى در ميان، زنان شوهردار رومى، زنا بسيار ديده مى‏شد. به گونه‏اى كه پرسنكاى فيلسوف در اين باره مى‏گفت: زن شوهردارى كه با دو فاسق بسازد، نمونه كامل وفادارى است. مردانى كه با روسپيان آميزش مى‏كردند، به سادگى بخشيده مى‏شدند، دستمزد روسپى‏گرى چنان اندك بود كه هرزگى در دسترس همه كس قرار داشت، حتى مؤلفان مسيحى ادعا كرده‏اند، در داخل محراب‏هاى كليسا، فحشا انجام مى‏گرفت. بنابراين، مردان رومى، به اندازه زنان، هرزه بودند. اگر كودك متولد شده زنى، دختر بود، پدر مى‏توانست او را بكُشد، به آن دليل كه سخت در آرزوى پسردارشدن بود. در واقع، پدران، اختيار مرگ و زندگى فرزندان و فروختن آنان را داشتند. دختر شوهررفته، هم‏چنان، در قيد اقتدار پدر مى‏ماند. زن، حق حضور در محاكم، حتى به عنوان شاهد را نداشت. در دين، مقام زن، ياورى كاهن بود، و چون بيوه مى‏شد، هيچ‏گونه ادعا و حقى بر دارايى شوهر نمى‏يافت. و اگر زنى به جرمى متهم مى‏شد، شوهر حق داشت، او را كيفر كند و او را به مرگ محكوم نمايد. كلوديا نمونه‏اى از وضع اسف‏بار زنان رومى است. چون، وى پس از آن كه شوهر كرد، دست از روابط عاشقانه با دوستان ذكور خود برنداشت، و حتى گاه، آنان را در برابر ديدگان همه مى‏بوسيد. زمانى كه شويش نبود، آنان را به ضيافت فرامى‏خواند، تا حدى كه كاتولوس او را با هجوهاى دشنام‏آميز خود نكوهش كرد، و كايليوس با اشاره به اجرت روسپى‏گرى وى، او را يك زن يك‏ونيم سنت ناميد. كلوديا، كايليوس را متهم كرد كه قصد مسموم كردن وى را داشته است. كايليوس، سيسيرون خطيب معروف روم را به دفاع خواست، و او كلوديا را زناكار و آدم‏كش خواند و مدعى شد كه او دوست همه مردان است، ولى محكمه تنها كلوديا را جريمه كرد.(18)

 يونان: يونان وضع بهترى از روم نداشت. زيرا، براى يونانيان، علت ازدواج نه عشق بود نه لذات زناشويى. شايد از اين رو، هميشه از رنج‏هاى ازدواج سخن مى‏گفتند، بلكه براى اين كه از طريق همسر، صاحب جهاز شوند، تن به ازدواج مى‏دادند. پس از توافق بر سر جهاز، مراسم نامزدى بدون حضور عروس برگزار مى‏شد. سن مرد در وقت ازدواج، معمولاً دو برابر سن زن بود. يك مرد مى‏توانست، علاوه بر همسر خويش، با زنان ديگر آميزش كند. آنان از فواحش تمتع مى‏بردند، و با كنيزكان و زنان ديگر درمى‏آميختند. از اين رو، مردان آتنى، از آزادى‏هايى كه در امور جنسى داشتند، چنان آگاه بودند كه هرگز زنان و دختران خود را آزاد نمى‏گذاشتند.در آتن، اگر جوانان با زنان روسپى مى‏آميختند، ننگى بر آنان نبود، و حتى اگر مردى صاحب همسر، فاحشه‏اى را تحت حمايت مى‏گرفت، به مجازات اخلاقى دچار نمى‏شد. اگر مردى عقيم بود، قانون و عرف به آن مرد عقيم اجازه مى‏داد، مردى از خويشاوندان وى با زنش درآويزد، و فرزندى كه پديد مى‏آمد، از آن شوهر بود. در اين شهر، فاحشگى به رسميت شناخته مى‏شد، و هر كسى كه به آن مشغول بود، با پرداخت ماليات، هيچ مجازاتى در انتظار او نبود. زنان فاحشه براى اين كه مردان، خانه‏هاى‏شان را به آسانى بيابند، مجسمه آلت تناسلى پرياپوس را بر سر در خانه مى‏آويختند. مردان در اين مراكز، با دختران آميزش مى‏كردند، و هم مجاز بودند آنان را براى مدتى اجاره كنند و به خانه خود ببرند. چند تن از فاحشگان پير، براى تربيت زنان فاحشه، مدارسى داير كردند، و به آنان فنون خودآرايى و شيوه‏هاى دل‏ربايى را مى‏آموختند(19). برخى از روسپيان ممتاز، در مجامع علمى مردانه آتن، ارج و مقامى بلند داشتند، در حدى كه فلاسفه در جلب محبت آنان با يكديگر مسابقه مى‏گذاشتند، و از اين راه، عده‏اى از روسپيان، نام خود را در تاريخ يونان قديم جاودانه نمودند. رقيب عمده روسپيان ممتاز، پسر بچگان آتنى بودند. اين كودكان تا هنگامى كه طراوتى داشتند، به ارضاى شهوت خريداران مى‏پرداختند و بعد از آن، به غلامى آنان درمى‏آمدند. زناى زنان موجب طلاق آن‏ها بود، ولى درباره مردان زناكار گفته مى‏شد، شاخ در آورده است، و البته براى مردان طلاق گفتن زن دشوار نبود، و مى‏توانستند بدون ارائه دليل و ذكر علت، زنان خويش را از خانه برانند. زن يونانى، حق عقد قرارداد نداشت، پس از مرگ شوهر، از ارث او سهمى نمى‏برد، وظيفه او تنها حمل طفل و پرستارى وى بود. در آتيكِ يونان، پدر مى‏توانست نوزاد خود را بكشد، دست‏رنج پسران خردسال و دختران شوى نكرده خويش را بفروشد، و دخترش را شوهر دهد، و براى زن مطلقه خويش، شوهر بيابد.فرونه،آينه وضع نابه‏هنجار زنان يونان بود. او هيچ‏گاه بدون حجاب در بين عموم حاضر نمى‏شد، ولى در جشنواره‏ها، در ميان انبوه مردم، برهنه مى‏شد، و گيسوى خويش را رها مى‏كرد، و براى تن‏شويى و شنا به دريا مى‏رفت. فرونه چندى به پراكستيلس دل مى‏سپارد، و اين مجسمه‏ساز، تن عريان او را سرمشق مجسمه‏هاى خود قرار مى‏داد. آپلس تصويرهايى لخت از روى او ساخته بود. فرونه از راه روسپى‏گرى، چنان دولت‏مند شد كه به مردم مى‏گفت، اگر نام مرا بر ديوارهاى شهرتان نقش كنيد، من هزينه تجديد بناى آن را مى‏پردازم. هوپرئيدس خطيب نيز از دل‏دادگان بى قرار وى به شمار مى‏رفت. هوپرئيدس نه تنها به زبان شيواى خويش از اين زن دفاع كرد، بلكه نيم‏تنه او را گشود، سينه‏اش را در برابر محكمه دادگاه عريان ساخت، و قضات بر زيبايى او خيره مى‏شوند، و سرانجام، عفت و پاكدامنى او را تأييد كردند. (20)

 ايران: جامعه جاهلى ايران، دست كمى از عرب‏ها، رومى‏ها و يونانى‏ها نداشت. به آن دليل كه، پسرى كه به سن رشد و بلوغ مى‏رسيد، پدر يكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى در مى‏آورد. دخترى هم كه به سن پانزده سالگى مى‏رسيد، پدر يا رئيس خانواده، خود را مكلف مى‏ديد، او را به شوى بدهد. در واقع، انتخاب شوهر، هيچ‏گونه حقى بر دختر نبود، اما اگر در سن بلوغ، پدر در به ازدواج سپردن دختر، كوتاهى مى‏كرد، دختر حق داشت به ازدواج نامشروع تن بسپارد. به دليل تشويق برخى از منابع زرتشتى، در ايران ساسانى، ازدواج با محارم ميسر بود. مردان مجاز بودند كه همسران خود را در اختيار اين و يا آن قرار دهند، بدون آنكه همسر در انجام وظايفش كوتاهى كرده باشد. با اين وصف، بيشتر ايرانى‏ها در روابط جنسى افراط مى‏كردند و زنا در بين آن‏ها فراوان،و داشتن همخوابه غير از همسر،براى هر مردى بلا مانع بود. اين همخوابه‏ها مى‏توانستند در ميان مردم ظاهر شوند و يا در ضيافت مردان حاضر شوند،و اگر مردى در سن بلوغ، بى‏زن مى‏مرد، خانواده‏اش زن بيگانه‏اى را جهيزيه مى‏داد، و او را كابين مرد بيگانه‏اى در مى‏آورد. اين زن، هر چه فرزند مى‏زاد، نيمى به آن مرد مرده تعلق مى‏گرفت و در آن جهان،فرزند او مى‏شد، و نيمى ديگر،از آن شوهر زنده بود. به هر روى، رياست مطلق خانواده‏هاى ايرانى دوره ساسانى با مردان بود. همسرگزينى مردان با محدوديتى روبرو نبود، و گاه مردى چند صد زن در خانه داشت. اصولاً، تعدد زوجات اساس تشكيل خانواده ساسانى به شمار مى‏رفت. با اين وصف ، مردان ايرانى، با زن‏هاى ديگر، آميزش مى‏كردند. تعداد زنانى كه يك مرد مى‏توانست داشته باشد، بستگى به استطاعت مالى او داشت. از بين اين زنان، يكى را سوگلى پادشاه يا پادشاه زن مى‏خواندند. به زن پست‏تر از او خدمتكار مى‏گفتند. حقوق قانونى اين دو زوجه متفاوت بود، و شوهر مكلف بود، مادام‏العمر زن سوگلى خود را نان دهد، و پسران و دختران اين زن، نيز از حقوق كامل بهره داشتند، ولى از اولاد زن خدمتكار يا چاكر زن تنها، اولاد پسر او در خانواده پدرى از حقوق مكفى برخوردار مى‏شد.(21)ارث زن ساسانى هم پيچيده و ظالمانه بود. زنى كه بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت در ميان زنان شوهرش، پست‏ترين پايه را داشت، و به او خودسراى زن يعنى زن خودسر مى‏گفتند، و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد، مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ مى‏رسيد، و او را به عنوان اوگ‏زن به عقد درمى‏آورد. اوگ‏زن يعنى زن يگانه، نخستين فرزندى كه مى‏زاد، به پدر و مادرش داده مى‏شد. دختر بالغى كه پدر در ازدواجش كوتاهى و او به ازدواجى نامشروع تن مى‏داد، ارثى از پدر نمى‏برد(22). حاصل چنين نظامى، فقدان هر گونه شخصيت حقوقى در خور شأن براى زنان بود، و از اين رو، زنان به صورت كالايى بى‏ارزش درآمدند.از سوى ديگر، مردان مجاز بودند، كودكان خود را از خانه برانند، و يا همچون برده و شى‏ءايى به ديگران بفروشند.(23)

 نتيجه اين كه،آنچه از وضعيت زن در جزيرةالعرب، يونان، روم و ايران قبل از بعثت پيامبر اكرم)ص( برشمرديم،جاهليت اندكى است كه خانواده و ديگر عرصه‏هاى حيات اجتماعى را دربر گرفته بود. در واقع، جهان آن روز،از آميزه‏اى از انديشه‏هاى غير انسانى و غير الهى رنج مى‏برد. على بن ابيطالب)ع( در توصيف اين دوره كه جوادعلى از آن به سفاهت، حماقت، حقارت ياد مى‏كند، مى‏فرمايد: خداوند حضرت محمد)ص( را، وقتى كه مدتى از بعثت پيامبران پيشين گذشته بود، به رسالت فرستاد، در حالى كه ملت‏ها در خوابى عميق فرو رفته، فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود، كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر شده، آتش جنگ زبانه مى‏كشيد و دنيا بى‏نور و پر از نيرنگ گشته بود، برگ‏هاى درخت زندگى به زردى گراييده و از ثمره زندگى زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به زمين فرو رفته و نشانه‏هاى هدايت به كهنگى گراييده بود. پرچم‏هاى هلاكت و بدبختى آشكار شده، دنيا با چهره زشت و كريه به اهلش مى‏نگريست و خشم‏آلود با طالبانش روبه‏رو مى‏شد. ميوه درخت آن، فتنه و غذايش، مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در بيرون، شمشير حكومت مى‏كرد.(24)

 

 زن و خانواده در دوره اسلامى

 پيامبر در عام‏الفيل يا 570 بعد از ميلاد متولد شد.در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت، سيزده سال در مكه، مردم را به اسلام دعوت كرد، و سختى‏ها و مشكلات فراوان را به جان پذيرفت. در اين مدت، به گسترش و تبليغ اسلام دست زد، و گروهى مسلمان زبده، تربيت نمود. پس از آن به مدينه مهاجرت، و آن‏جا را مركز تعليمات خود قرار داد. ده سال در مدينه آزادانه دعوت و تبليغ كرد، و با سركشان عرب به نبرد پرداخت، تا اين كه، همه را مقهور خود ساخت، يعنى پس از ده سال، همه مردم جزيرةالعرب مسلمان شدند، اما به راستى، بيست‏وسه سال مجاهدت نبى‏مكرم اسلام، چه دستاوردى براى جايگاه زن و خانواده داشته است؟ در پاسخ به اين سئوال، مباحث زير را مرور مى‏كنيم:

 استقلال اجتماعى:دختركى‏نگران و هراسان به نزد رسول اكرم آمد،و به سخن ايستاد:

 دخترك: يا رسول‏اللَّه از دست اين پدر!

 رسول‏اللَّه: مگر پدرت با تو چه كرده است؟

 دخترك:برادرزاده‏اى دارد و بدون‏آنكه‏قبلاًنظرمرابخواهد،مرابه‏عقداودرآورده‏است.

 رسول‏اللَّه:حالاكه‏اوكرده‏است،توهم‏مخالفت‏نكن،صحه‏بگذاروزن‏پسرعمويت‏باش.

 دخترك: يا رسول‏اللَّه من پسر عمويم را دوست ندارم، چگونه زن كسى بشوم كه دوستش ندارم؟

 رسول‏اللَّه: اگر او را دوست ندارى، هيچ. اختيار با خودت، برو هر كس را خودت دوست دارى، به شوهرى انتخاب كن.

 دخترك: اتفاقاً او را خيلى دوست دارم، و جز او كسى ديگر را دوست ندارم، و زن كسى غير او نخواهم شد، اما چون پدرم بدون آنكه نظر مرا بخواهد، اين كار را كرده است. عمداً آمدم تا از شما بپرسم و بشنوم كه پدر حق ندارد، به زور دخترش را شوهر دهد، تا آن را به همه زنان اعلام كنم.

 در آخرين حجى كه پيامبراكرم)ص( انجام داد، يك روز در حالى كه سواره بود، مردى سر راه را بر آن حضرت گرفت و گفت:

 مرد: شكايتى دارم.

 رسول‏اللَّه: بگو.

 مرد: در سال‏ها پيش در دوران جاهليت، من و طارق‏بن‏مرقع در يكى از جنگ‏ها شركت كرده بوديم. طارق وسط كار)جنگ(احتياج به نيزه‏اى پيدا كرد. فرياد برآورد، كيست كه نيزه‏اى به من برساند، و پاداش آن را از من بگيرد؟ من جلو رفتم و گفتم چه پاداش مى‏دهى؟ گفت قول مى‏دهم اولين دخترى كه پيدا كنم براى تو بزرگ كنم. من قبول كردم و نيزه خود را به او دادم. قضيه گذشت، سال‏ها سپرى شد. اخيراً به فكر افتادم و اطلاع پيدا كردم او دختردار شده و دختر رسيده‏اى در خانه دارد. رفتم و قصه را به ياد او آوردم، و دين خود را مطالبه كردم، اما او دبه درآورده و زير قولش زده، مى‏خواهد، تازه از من مهر هم بگيرد. اكنون آمده‏ام پيش تو ببينم آيا حق با من است يا با او؟

 رسول‏اللَّه: دختر در چه سنى است.

 مرد: دختر بزرگ شده، و حتى موى سپيد هم در سرش پيدا شده.

 رسول‏اللَّه: اگر از من مى‏پرسى حق نه با تو است، نه با طارق. برو دنبال كارت و دختر بيچاره را به حال خود بگذار.(25)

 كرامت انسانى: "اسلام براى زن و مرد در همه موارد، يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است، پاره‏اى از حقوق و تكاليف و مجازات‏ها را براى مرد، مناسب‏تر دانسته و پاره‏اى از آن‏ها را براى زن. در مواردى براى زن و مرد، وضع مشابه و در موارد ديگر، وضع نامشابهى در نظر گرفته است."(26) از نگاه غربى، چون اسلام به علت تفاوت‏هاى طبيعى جسمى و روانى براى آن دو، كپى بردارى نكرده، پس اسلام دين مردان است، حال آن كه آنان با اين استدلال، زن را تحقير كرده و مردانگى را ملاك انسانيت مى‏دانند. زيرا نظر آنان به شكل منطقى چنين مى‏شود:"اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مى‏دانست بايد حقوق كاملاً مشابه با مرد، براى او وضع مى‏كرد، لكن حقوق مشابه براى او قائل نيست، پس زن را يك انسان واقعى نمى‏شمارد."(27) اين يعنى كه، معيار انسان واقعى، مرد است، و معيار حقوق بشر، حقوق مردانه است، و زن را بايد با مرد سنجيد، در واقع، اصلى كه در اين استدلال وجود دارد، اين است كه حيثيت و شرافت انسانى، با يكسانى و تشابه زن و مرد در حقوق،تأمين مى‏شود، اما به راستى تساوى حقوق، تشابه حقوق هم هست؟ ولى تساوى غير از تشابه است. تساوى، برابرى است و تشابه، يك‏نواختى. "اسلام حقوق يك جور و كاملاً يك نواختى براى زن و مرد قائل نشده، ولى هرگز امتياز و ترجيح حقوقى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام، اصل مساوات انسان‏ها را درباره زن و مرد رعايت كرده است. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه كامل حقوق آن‏ها مخالف است."(28) به اعتقاد آيت‏اللَّه جوادى‏آملى در كتاب زن در آئينه جلال و جمال، هيچ‏يك از ارزش‏ها و ضد ارزش‏هاى قرآن، نه مذكر است و نه مؤنث. دعوت الهى هم، هيچ اختصاصى به مردان ندارد، خداوند نه دعوت‏نامه‏اى براى مردها فرستاده و نه زن‏ها را از شركت در دعوت الهى منع كرده است. قرآن كريم از زبان پيامبر )ص( مى‏فرمايد: ادعوا الى اللَّه على بصيرة أنا و من‏اتّبغنى:(29)من و هر كه از من پيروى كرد، دعوت مى‏كنيم، به سوى خدا از روى بصيرت". خلافت هم مخصوص مردان نيست، ولى مردان قادر به تحصيل خلافت شده‏اند، و زنان نشده‏اند، اما خلافت مشروط به هيچ جنسيتى نيست. قرآن در اين باره مى‏فرمايد: انى جاعلٌ فى الارض خليفةً(30) من در زمين جانشينى قرار داده‏ام. بنابراين،مقام خليفةاللَّه، مقام انسانيت است نه مقام مردان.(31)

 مهريه: قرآن كريم، مهريه زنان را اختراع نكرده، بلكه آن را به حالت طبيعى خود باز گردانده است. وَ آتُو النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَة(32): مهر زنان را با طيب خاطر به آن‏ها بدهيد. در اين آيه به سه نكته اساسى اشاره شده است. اول، در باره مهر، صِداق گفته شده كه نشانه علاقه راستين مرد به زن است. دوم، با آوردن ضمير هُنَّ مى‏فهماند كه مهر به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر او، سوم، كلمه نحله نشان مى‏دهد كه مهر، هيچ چيزى جز هديه نيست. در واقع، مرد به هنگام ازدواج هديه‏اى تقديم زن مى‏كند، و زن در عين اين كه هديه را مى‏پذيرد، استقلال اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ مى‏نمايد. يعنى، اگر مشغول به كارى است و اجرتى مى‏گيرد، محصول كار و زحماتش، به خودش تعلق دارد، و اين درآمد، مانعى براى دريافت مهريه نخواهد بود. البته مهر با حيا و عفاف زن هم‏ريشه است. زيرا، زن با الهام فطرى دريافته است كه عزت و عفت خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد.لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبُوا وَ لِلنِّسآءِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبْنَ (33): مردان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند، بهره‏اى است و زنان را از آنچه كسب مى‏كنند، و به دست مى‏آورند، بهره‏اى است. به هر صورت، داستان زير نشان از آن دارد كه مهريه حق قطعى زنان است.زنى آمد به خدمت پيامبراكرم)ص( و در حضور جمع ايستاد و گفت:

 زن: يا رسول‏اللَّه مرا به همسرى خود بپذير.

 رسول‏اللَّه: رسول‏اكرم )ص( سكوت كرد و چيزى نگفت و آن زن نيز، سر جاى خود نشست.

 مرد عربى از اصحاب بپا خاست و گفت:

 اعرابى: يا رسول‏اللَّه، اگر شما مايل نيستيد، من حاضرم.

 پيامبر: پيامبراكرم سئوال فرمود:مهر چه مى‏دهى؟

 اعرابى: هيچى ندارم.

 پيامبر: اين طور كه نمى‏شود، برو به خانه‏ات،شايد چيزى پيدا كنى و به عنوان مهر به اين زن بدهى.

 اعرابى پس از چند رفت‏وبرگشت چيزى نيافت كه مهر زن كند، تا اين كه پيامبر، زن را به عقد اعرابى درآورد، و مهر او را تعليم قرآن از سوى مرد به زن قرار داد.(34)

 اسلام بر وجود و پرداخت مهر تأكيد دارد، اما حضرت امام جعفر صادق مى‏فرمايد: زشتى زن در افزونى مهر اوست.(35)

 نفقه: اسلام كه به زن، استقلال اقتصادى و اجتماعى داده است، و براى مرد هيچ گونه حقى در به خدمت گرفتن زن و استفاده‏هاى اقتصادى از زن، قائل نشده، چرا بر مرد لازم دانسته كه هزينه خانواده و بودجه زن و فرزند را بپردازد؟ شهيد مطهرى در اين باره مى‏گويد: از آن جايى كه مسئوليت طاقت‏فرساى توليد نسل از لحاظ طبيعت بر دوش زن گذاشته شده و مرد از نظر طبيعى، جز يك عمل لذت‏بخش آنى، بر عهده ندارد، و مشكلات فراوان دوران باردارى، زن را از نظر بدنى و جسمى، بسيار ضعيف مى‏نمايد، حالا اگر قانون، زن و مرد را براى تأمين بودجه در وضع مشابهى قرار دهد، و به حمايت از زن برنخيزد، زن وضع رقت‏بارى پيدا مى‏كند. به همين دليل در طبيعت، جنس نر هميشه به كمك جنس ماده مى‏آيد. لذا اسلام، تأمين نفقه خانواده و مخارج زن را بر عهده مرد نهاده است.از لحاظ نيروى كار نيز، وضع مشابهى در زن و مرد به چشم نمى‏آيد، بلكه مرد قوى‏تر از زن مى‏باشد، و زن قادر نيست، از حيث بدنى به پاى مرد برسد. هم چنين بايد توجه داشت كه توانايى كار مرد از زن بيشتر است و مخارج زن بيشتر از مرد است. زن نياز به تجمل، زينت، تفنن و تنوع دارد. لذا، مصرف طبيعى زن از مرد افزون‏تر است. به علاوه، زن براى باقى ماندن نشاط، جمال و غرور خود نياز به آسايش زيادترى دارد، اگر زن مجبور به كار شود، زود شكسته مى‏گردد، و نمى‏تواند نيازهاى عاطفى مرد و كودكان خود را برآورده كند. استاد شهيد در اين باره مى‏گويد: "از زن و شوهر لازم است، لااقل يكى مغلوب تلاش‏ها و خستگى‏ها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح ديگرى باشد. در اين تقسيم كار، آن كه بهتر است در معركه زندگى وارد نبرد شود، مرد است و آن كه بهتر مى‏تواند، آرامش دهنده روح ديگرى باشد، زن است. زن از جنبه مالى و مادى نيازمند به مرد، آفريده شده است، و مرد از لحاظ روحى. زن بدون اتكاء به مرد نمى‏تواند نيازهاى فراوان مادى خود را كه چند برابر مرد است، رفع كند. از اين رو، اسلام، همسر قانونى زن يعنى شوهر قانونى او را، نقطه اتكا او معين كرده است.(36) آيات "الرِّجالُ قَوّامونَ عَلى النِّساء… بما اَنْفَقُوا"(37) و "فَاِمساكٌ معروفٌ اَو تَشْريحٌ بِاحسان"(38)، اشاره دارند كه بايد مرد، همسر خويش را به طور شايسته نگهدارد و يا اين كه، به نيكى او را رها سازد. ضمناً، با نفقه مرد، وى مالك زن نمى‏شود. زن اگر ثروت‏مند هم باشد، مرد مكلف است بودجه شخصى او را تأمين كند. پس نفقه زن، همانند نفقه پدر و مادر، واجب است.

 ارث: اسلام براى زن حق ارث قائل مى‏شود، و او را در ارث سهيم مى‏كند، اما علت اين كه اسلام سهم‏الارث زن را نصف سهم‏الارث مرد قرار داد، وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر، نفقه، سربازى و برخى قوانين جزايى دارد، يعنى وضع خاص ارثى زن، معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر، نفقه و غيره دارد. اسلام مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تأمين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى‏شناسد، الغاء مهر و نفقه، موجب تزلزل اساس خانواده و كشيده شدن زن به سوى فحشاء است، حال كه مهر و نفقه زن بر مرد لازم شد، قهراً از بودجه زندگى زن كاسته مى‏شود و تحميلى از اين نظر بر مرد است، لذا اسلام مى‏خواهد اين تحميل از طريق ارث، جبران بشود، لذا مهر و نفقه است كه سهم‏الارث زن را تنزل داده است و نقصان ارث،در جاى ديگرى جبران شده است.(39) بنابراين، قانون ارث زنان در اسلام بر پايه عدالت اجتماعى، قانون‏گذارى شده و در آن مسئوليت‏هاى اجتماعى و خانوادگى هر يك از زن و مرد رعايت شده و اگر از درون نظام حقوقى اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هيچ مسئوليت مالى بر دوش ندارند، كاملاً منصفانه و ضامن كرامت و عزت زن مسلمان است. در مجموع، اسلام در زمينه ارث زن، انقلاب به وجود آورد، چون اولين نظام حقوقى جهان بود كه به زنان، حق‏الارث عطا كرد.(40) اسلام براى زنى كه ارث نمى‏برد و همانند ديگر اموال متوفى، به ارث مى‏رفت، حق‏الارث قرار داد.يا اَيُّهَا الّذين امنوا لا يَحِلُّ لَكُم اَن تَرِثُو النِّساءَ كُرّهاً(41): اى اهل ايمان، براى شما حلال نيست كه زنان را مانند جاهليت به اكراه به ارث گيريد. و نيز قرآن كريم مى‏فرمايد: وَ لَهُنَّ الرُّبع مِمّا تَرَكتُم اِن لم يكن لَكُمْ ولدٌ و اِن كان لكم ولدٌ فلهنّ الُّثمُن(42): و اگر شما را فرزندى نبود،پس از انجام وصيتى كه كرده‏ايد، و پس از پرداخت وام‏هاى‏تان، يك چهارم ميراث‏تان از آن زن شما است و اگر داراى فرزندى بوديد يك هشتم آن. البته، اسلام احكام ارث را تنها بر اساس مرد يا زن بودن وضع نكرده، بلكه بر اساس مسئوليت مالى و موقعيتى است كه اين دو در خانواده دارند، لذا در پاره‏اى از موارد، زن بيش از مرد، سهم مى‏برد. به اين موضوع علامه طباطبايى هم اشاره مى‏كند، و مى نويسد: مادر در حمل، حضانت و پرورش فرزند، رنج بيشترى را تحمل مى‏كند و لذا خدا خواسته است جانب مادر را غلبه دهد و او را شايسته احترام بيشترى نسبت به پدر قرار دهد.(43)

 طلاق: اسلام طلاق را عملى بسيار ناشايست مى‏داند. پيامبر)ص( در اين مورد فرمود: جبرئيل آن قدر به من درباره زن سفارش و توصيه كرد كه گمان كردم، طلاق زن جز وقتى كه مرتكب فحشا قطعى شده باشد، سزاوار نيست(44). امام صادق)ع( از پيامبر)ص( نقل كرده است كه: چيزى در نزد خدا محبوب‏تر از خانه‏اى كه در آن پيوند ازدواجى صورت گيرد، وجود ندارد، و چيزى در نزد خدا مبغوض‏تر از خانه‏اى كه در آن خانه، پيوندى با طلاق بگسلد، وجود ندارد(45). پس چرا اسلام با وجود چنين تنفّرى از طلاق، آن را تحريم نكرده است؟ زيرا، زندگى زناشويى، يك علقه طبيعى است نه يك قرارداد. طبيعت، احساسات مرد را بر اساس در اختيار گرفتن زن و احساسات زن را بر اساس در اختيار گرفتن قلب مرد قرار داده است. يعنى، در ازدواج وحدت و اتصال جز با محبت و يگانگى به وجود نمى‏آيد و پايان كار او نيز، هنگامى است كه شعله‏هاى محبت خاموش شود. با اين وصف، اسلام از هر عامل انصراف از طلاق،استقبال مى‏كند. ممكن است بعضى گمان كنند كه نبايد براى طلاق مرد هيچ مانعى به وجود آورد و او هرگاه تصميم گرفت بايد راه را جلوى او باز كرد، اما چنين نيست. اسلام عمداً براى طلاق، شرايطى و در واقع، موانعى قرار داده كه موجب تأخير يا منع طلاق مى‏گردند. اسلام، مجريانِ صيغه طلاق و شهود آن و ديگران را توصيه كرده كه بكوشند، مرد را حتى‏الامكان ،از طلاق منصرف كنند ،و نيز،طلاق را جز در حضور و شاهد عادل، صحيح نمى‏داند، يعنى همان دو نفرى كه اگر بنا باشد، طلاق در حضور آن‏ها صورت گيرد، به واسطه خاصيت عدالت و تقواى خود، منتهاى كوشش را براى ايجاد صلح ميان زن و مرد به كار مى‏برند. شرط قراردادن حضور عدلين، مانعى براى طلاق است، حال آن كه در هنگام ازدواج چنين شرطى وجود نداشت و خيلى آسان‏تر بود. مانع ديگرى كه اسلام براى طلاق قرار داده، عادت ماهانه زن مى‏باشد. در مدت عادت ماهانه زن، طلاق صحيح نمى‏باشد. اسلام با قرار دادن هزينه نگهدارى فرزندان بر عهده مرد مانع جدى ديگرى براى طلاق قرار داده است. هم چنين، براى اين كه طلاق اتفاق نيفتد، اسلام توصيه مى‏كند، قبل از طلاق از طريق موعظه، ترك روابط جنسى با زن، تأديب يا به حكميت خواستن فرد يا افرادى،حتى‏الامكان جلوى آن گرفته شود. البته در صورتى كه مردى پيدا شود كه از طرفى قصد زندگى اسلام پسندانه با زن را نداشت و از طرف ديگر، زن را آزاد نمى‏كند، و او را طلاق نمى‏دهد، اسلام در اين هنگاه به حاكم شرع و قاضى دستور مى‏دهد كه با زور قانون، مرد ستم‏گر را از صحنه زندگى زن خارج كند، و طلاق زن را از او بگيرد(46). البته اسلام راه‏هاى زيادى چون حق رجوع گذاشته تا راهى براى بازگشت مرد به كانون خانواده باشد.

 تعدد زوجات: بهترين شيوه زندگى زناشويى، تك‏همسرى است. در مقابل اين شيوه، چندهمسرى و چندشوهرى قرار دارد. رسم تعدد زوجات، اختراع اسلام نيست. اسلام چندشوهرى را به كلى منسوخ كرد، براى چندهمسرى شرايط خاصى به نفع زنان قائل شد، و آن را محدود و مقيد ساخت و اجازه نداد كه چندزنى به صورت غير محدود و بدون قيد ادامه پيدا كند. البته چندهمسرى به نفع زنان است. زيرا، شوهرانى كه يك زن دارند، اين زن يگانه زير بار همسردارى، بچه‏دارى، خانه‏دارى و … مى‏شكند و از پاى در مى‏آيد. به علاوه، فزونى تعداد زنان بر مردان باعث مى‏شود كه اگر مردان تك‏همسرى اختيار كنند، تعدادى از زنان، هيچ‏گاه قادر به ازدواج و تأمين نيازهاى جنسى خود نخواهند بود. با اين وصف، اسلام خواهان چندهمسرى بى‏ضابطه نيست. اولين اصلاحى كه اسلام در رسم تعدد زوجات انجام داد، اين بود كه آن را محدود ساخت و از ده‏ها زنى كه يك مرد مى‏توانست بگيرد، آن را به چهار زن تقليل داد، اما مهم‏ترين اصلاحى كه اسلام در اين رسم قرار داد، الزامى كردن شرط عدالت بود. فَإنْ خِفْتُمْ ألّا تَعْدِلو فَواحِدَةً(47): اگر بيم داريد كه عدالت نكنيد، پس به يكى اكتفا كنيد. قرآن كريم شرط ازدواج مجدد مرد را رعايت حقوق مادى و معنوى همسر اول و نفى بى‏عدالتى از او قرار داده، پيامبر)ص( در اين باره فرمود: هر كس دو زن داشته باشد و در ميان آن‏ها با عدالت رفتار نكند، در روز قيامت در حالى محشور خواهد شد كه يك طرف بدن خود را به زمين مى‏كشد، تا سرانجام داخل آتش شود(48). يعنى آن كه، رعايت عدالت، كار بسيار دشوارى است. اسلام به قدرى به حقوق زن و رعايت عدالت، توجه داشته كه اگر مرد و زن در حين عقد با هم توافق كنند كه زن دوم از برخى حقوق خود دست بكشد، و با زن اول در شرايط مساوى قرار نداشته باشد، چنين شرطى را صحيح نمى‏داند. به علاوه، اسلام شرايط ديگرى نيز، به نفع زن گذارده است. مردى كه مى‏خواهدزن ديگرى بگيرد، بايد استطاعت مالى براى تأمين كامل و مساوى هر دو خانواده و از نظر جسمى و غريزى نيز، توان اداء حقوق هر دو زن را داشته باشد. امام صادق)ع( در اين مورد چنين مى‏فرمايد: هر كس ازدواج مجدد كند، و نتواند آن‏ها را از لحاظ جنسى اشباع نمايد و آن‏ها به زنا و فحشاء بيفتند، گناه اين فحشاء به گردن اوست. بنابراين، اسلام با توجه به مشكلات اجتماعى و فردى، قانون تعدد زوجات را آن هم با شرايط خاصى و در جهت رعايت حقوق و منافع زن، تجويز نمود و با اين كار مشكلات زيادى از زنان را در جامعه،برطرف كرد.(49)

 قضاوت مرجعيت و شهادت: آيت‏االله جوادى آملى بر اين نكته پاى مى‏فشارند كه:1 – در اسلام، زنان مى‏توانند قاضى شوند، و حديثى يا احاديثى كه زنان را از قضاوت منع مى‏كند،به معناى آن است كه تكليف شاق قضاء را از زن برداشته، نه آن او را از قضاوت محروم نموده باشد. همانند اين كه، برخى از كارهاى دشوار مانند وجوب حضور در نماز جمعه، هر چند از فاصله دو فرسخ، تكليف مردانه است و چنين وظيفه سختى، بر زن نيست. البته، پذيرفتن مسئوليت سختِ قضا بر مرد واجد شرايط واجب عينى و گاهى كفايى است، ليكن بر زن واجب نيست. بنابراين، آنچه از حديث منع قضاوت زنان به دست مى‏آيد، تنها سلب تكليف قضاوت است نه نفى حق قضاوت. زيرا، در حديث مزبور آمده است: ليس على المرأة جمعة … ولا تولّى القضاء يعنى بر زن، شركت در نماز جمعه و پذيرش سِمَت قضا واجب نيست. در حديث نيامده كه ليس للمرأة جمعه…ولا تولّى القضاء تا از آن سلب حق قضاوت استفاده شود. غرض، سلب تكليف از زن براى سهولت كار زن است نه سلب حق و بين اين دو فرق عميقى است.2 – جنبه عاطفى بودن زن، ذاتاً مانع از تعديل قواى عقلى و فكرى او براى مرجعيت نخواهد بود، زيرا، گاهى برخى از مردان هم مقهور بعضى از شؤون نفسانى مى‏شوند، در چنين شرايطى، حتى مرد، واجد شرايط قضاوت نيست. چنانچه، تمرين زنان براى تعديل عواطف، بيشتر از مردان باشد، و شرايط مساوى بين او و مردان پديد آيد، دليلى بر محروميت زنان از مرجعيت نخواهد بود. به عقيده آيت‏الله جوادى آملى آنچه در نهج‏البلاغه درباره نقصان عقل زنان آمده، روايتى درباره كل زنان و در مورد همه زمان‏ها نيست. 3 – شهادت زن از آن جهت نصف شهادت مرد است كه شهادت امرى مستند به حس و مشاهده است و حضور اجتماعى ومشاهده زن محدودتر و كم‏تر از مرد مى‏باشد. قرآن خود، اين نكته را توضيح مى‏دهد،اين كه شهادت دو زن در حكم شهادت يك مرد است، نه براى آن است كه زن، عقل و درك ناقص دارد، و در تشخيص، اشتباه مى‏كند،بلكه اَنْ تَضِلَّ احداهما فتذكّر احداهما الأُخرى(50)، اگر يكى از اين دو فراموش نمود، ديگرى او را تذكر بدهد، زيرا كه زن مشغول امور خانه، تربيت بچه و مشكلات مادرى بوده و به اين دليل، حضور اجتماعى كمتر دارد،لذا احتمال فراموشى او بيشتر است(51).

 نتيجه اين كه شهيد مطهرى درباره ابتكار اسلام درباره حقوق زن مى‏نويسد:

 "قرآن كريم و دين اسلام، به اتفاق دوست و دشمن، احياء كننده حقوق زن است. مخالفان، لااقل اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزول خود، گام‏هاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت، ولى قرآن، هرگز به نام احياى زن به عنوان انسان و شريك مرد،در انسانيت و حقوق انسانى، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرد. به عبارت ديگر، قرآن، زن را همان‏گونه ديد كه در طبيعت است. از اين رو، هماهنگى كامل ميان فرمان‏هاى قرآن و فرمان‏هاى طبيعت برقرار است. زن در قرآن همان زن در طبيعت است.اين دو كتاب بزرگ الهى، يكى تكوينى و ديگرى تدوينى، با يكديگر منطبق‏اند."(52)

 

 نتيجه

 قوانين زن و خانواده در اسلام بر پايه برقرارى اصل عدالت اجتماعى و اصل مودت و رحمت تنظيم گرديده است:وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ(53): با زنان به شايستگى و معاشرت نيكو رفتار نماييد.وَ أتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِالْمَعْرُوفِ(54): در مسائل خانواده، مشورت و سازش را بر پايه رفتار شايسته مراعات كنيد. آميختن مسائل حقوقى با موازين اخلاقى كه در آيات فوق، مشهود است، از شاهكارهاى روان‏شناسى تربيتى است كه گاه به اصل فَضْل توصيه مى‏كند:وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ(55): گذشت و نيكوكارى را در بين خود فراموش مكنيد.و گاه به اصل عفو اشاره مى‏كند:وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلَّتْقوى(56): اگر روح عفو و گذشت را حاكم كنيد، به تقوى نزديك‏تر است،و گاه به رعايت اصل صلح توصيه مى‏كند،وَ الصُّلحُ خَيْرٌ(57): در هنگام بروز اختلافات، صلح منفعتش بيشتر است.به طور كلى زن و خانواده در اسلام،تمايزات فراوانى با زن و خانواده در جاهليت قديم و جديد دارد،و اين تمايزات به فراهم آمدن جامعه‏اى انسانى و الهى در عرصه زن و خانواده مى‏انجامد. همان چيزى كه در صدر اسلام تحقق يافت و در عصر پس از ظهور هم تحقق مى‏يابد.از جمله اين تمايزات عبارت است از:

 الف – انسان مكمل: هدف‏مندى خلقت، جهت‏دار بودن زندگى انسان و برخوردارى او از كرامتى خاص كه سراسر ابعاد وجودش را در بر مى‏گيرد و در مجموعه نظام آفرينش با برخوردارى از اين كرامت، او را نسبت به ساير شؤون جمادى، نباتى و حيوانى زندگى متمايز مى‏سازد و رسالتى عظيم مابين انّا للّه تا انّا اليه راجعون بر عهده وى قرار مى‏دهد، با بى‏بندوبارى و آزاد زيستى و رهائى از قيود اخلاقى سازگارى ندارد. چون حركت انسان در مسير زندگى، به سوى كمال مطلق است، لذا بايد در زنذگى مشترك به همسر خويش به مثابه يك انسان مكمل، يك روح تعالى بخش، يك مبداء تحول شخصيت خويش بداند، در اين تحول بايد به گونه‏اى حركت كند كه عقل بر نفس اماره غالب آيد كه در غير اين صورت،حركت او سير نزولى خواهد داشت.

 ب – حيات طيبه: قانون گرم زن و خانواده محضر خداى رحمان است، لذا اعمال و كردار هر يك از زوجين مورد توجه حضرت حق بوده و با دقت ثبت و ضبط مى‏گردد و با عمل و نيت خالص، آثار مفيدى بر آن خانواده مترتب مى‏گردد. به تعبير قرآن كريم وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نباتُهُ بِاِذن رَبِّهِ وَ الّذى خَبُتَ لايَخْرُجُ اِلاّ نكدا(58) سرزمين پاكيزه باذن پروردگارش ثمر و حاصل خوب و با بركت به بار مى‏آورد، اما سرزمين‏هاى شوره‏زار و خبيث،حاصلى بى‏ارزش و بى‏فايده خواهد داشت. بر اين اساس، بناى خانواده بر پايه پاكى زوجين شكل مى‏گيرد، و مبناى تكوين فرزندان بر پايه طهارتى است كه مبتنى بر وراثت و تربيت است. بر همين مبنا است كه اسلام در جاى جاى دستورالعمل‏هاى مربوط به زن، مرد و خانواده، آن‏ها را از خيانت‏ها و شرارت‏ها بر حذر، و آنان را به سوى حيات طيبه كه هدف زندگى بر پايه آن استوار است، سوق مى‏دهد.

 ج – اولويت مصالح خانواده:اگر زن و مردى پس از پيوند ازدواج، به عللى زوج خويش را مطابق با معيارهاى خويش نيافتند؛ ولى به خاطر مصالح خانواده و ارزش‏گذارى به اصل اين پيوند، على‏رغم ميل باطنى خويش كراهت و بى‏ميلى نسبت به زوج خويش نشان ندادند،و در حفظ اين بنا و مصالح آن كوشيدند، به دليل توجه و گذشت و ترجيح مصالح خانواده به خواسته‏هاى شخصى، خداوند كريم دريچه‏اى از خيرات و بركات را به سوى آنان مى‏گشايد، چنانچه در سوره نساء بعد از تأكيد بر خوشرفتارى نسبت به همسران و امر به »عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ« مى‏فرمايد: »فَاِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيه خَيراً كَثيراً«(59) اشاره به اينكه اگر به جهاتى از همسران و زنان خود رضايت كامل نداريد و نسبت به ايشان كراهت و ناخوشايندى در دل شماست، از ابراز آن و به كدورت كشاندن كانون گرم خانواده بپرهيزيد، و شيوه سازش و مدارا و معاشرت نيكو را مرام خويش سازيد، كه اگر اين‏گونه عمل كرديد، پروردگار شما به جبران اين عمل ارزشمند، خيرات و بركات و سود فراوان را نصيب شما مى‏گرداند كه از آن جمله، اعطاى فرزندانى صالح و شايسته است.

 د حسن معاشرت:از عمده‏ترين وظايف مشترك زوجين »حسن معاشرت« است )چنانچه در اصل 1103 قانون مدنى ايران آمده است: »زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند.«پيامبر گرامى اسلام در اين خصوص فرمودند: »اَكمَلُ المؤمنينَ ايماناً اَحْسَنُهْم خلقاً و خِيارِكُم لِنسائِهم(60)» »كاملترين مؤمنان از حيث ايمان خوش‏رفتارترين آن‏ها است و شايسته‏ترين شما آنهايى هستند كه با زن‏هاى‏شان خوش‏رفتارند« و در مورد خوش‏رفتارى زنان نيز فرمودند: »جهاد المرأة حُسنُ التَبَعُل(61)»بر اين اساس زن در عرصه زندگى زناشويى در مقابل شدايد، گرفتارى‏ها و پستى و بلندى‏ها بايد نهايت توان و هنرمندى خويش را در تنظيم و تدبير و تحكيم امور به كار گيرد، و با ايفاى مسئوليت خويش و مبارزه با آنچه مصالح خانواده را به مخاطره مى‏اندازد، كارآيى و توانمندى خود را در گردانندگى امور زندگى آشكار سازد؛ اين‏جاست كه مصداق آيه »فالصالحات قانتاتٌ حافظاتٌ للغيب بما حَفِظَ اللَّه(62)» مى‏گردد.

 ه – ازدواج دريچه ورود به بركات:اصل ديگرى كه در فرهنگ اسلام مطرح است اين كه خداوند دريچه روزى و بركات را در ازدواج قرار داده، و بهترين زينت‏هاى دنيا را كه براى بندگانش تحصيل آن را مباح بلكه مستحب و گاه تأكيد فراوان بر آن دارد، در سايه ازدواج براى زن و مرد حاصل مى‏شود. بر اين اساس قرآن صريحاً مى‏فرمايد: »وَ أَنْكِحُوا الأَيامى وَ الصالحينَ مِنْ عبادِكُم وَ امائِكُم اِن يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ(63)» در اين آيه اولاً بنا بر اصل تعاون و همكارى در جامعه مسلمين،علاوه بر والدين به كسانى كه مى‏توانند مقدمات ازدواج جوانان و زنان و مردانِ بدون همسر را فراهم نمايند، امر مى‏نمايد.

 و – مصونيت از گناه در سايه ازدواج و سلامت جامعه:اصل ديگرى كه جزء اصول خانواده است و بر آن تكيه بسيار شده اينست كه ازدواج كليد حركت به سوى پاكى و طهارت و موجب پيشگيرى از بسيارى مفاسد و شرور اجتماعى است، و در بسيارى از روايات آمده است: »مَنْ تزوّج فقد احرز نِصْفَ دينِه فَلْيَتق اللَّهَ فى النصف الاخر(64)» اشاره به اينكه ازدواج مصونيتى را ايجاد مى‏كند كه به واسطه آن نصف دين حفظ مى‏شود؛ و در بعضى روايات تا صيانت دو سوم دين را در گرو ازدواج قرار داده است.لذا در نقلى از رسول خدا آمده كه فرمودند: »هر كس در ابتداى سنين جوانى ازدواج كند،شيطان فرياد مى‏زند:»اى واى، اى واى دو سوم دين كامل شده است.

 

 

  پى‏ نويس‏ ها

1) جامعه‏ شناسى، ساموئل كينگ، ترجمه شفق همدانى، ص 232.

2) كتاب نقد،شماره 17، ص 95.

3) همان.

4) جامعه‏ شناسى، آنتونى گيدنز، ترجمه منوچهر صبورى، ص 198.

5) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 165 – 190.

6) همان.

7) همان.

8) لذات فلسفه، ويل دورانت، ص 149.

9) روم / 21.

10) احقاف / 15.

11) آل عمران/ 154.

12) مائده/ 50.

13) فتح/ 26.

14) جمعى از نويسندگان،دائره المعارف، ج 5، ص 281.

15) مجادله/ 2.

16) المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، جواد على، ج 5، ص 552.

17) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 239.

18) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 3 )قيصر و مسيح(، ص 436 و 68 158.

19) همان .

20) همان ، ج 2 )يونان باستان(، ص 340 و 322 333.

21) همان ، ج 4 )عصر ايمان( ص 150.

22) ايران در زمان ساسانيان،كريستين سن،ترجمه رشيد ياسمى،ص 346.

23) زن در حقوق ساسانى، كريستيان بارتلمه، ترجمه صاحب‏الزمانى، ص 12.

24) نهج‏ البلاغه، خطبه 89.

25) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 56.

26) همان، ص 123.

27) همان، ص 114.

28) همان، ص 115.

29) يوسف/ 108.

30) بقره/ 30.

31) زن در آئينه جلال و جمال، آيت‏ اللَّه جوادى‏ آملى، صفحات مختلف.

32) نساء/ 26.

33) همان.

34) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 218.

35) جامع احاديث الشيعه، ج 21، ص 204.

36) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 225 و 189.

37) نساء/ 33.

38) بقره/ 229.

39) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 223.

40) حضارةالعرب، گوستاولوبن، ترجمه عادل‏ زعيتر، ص 474.

41) نساء/ 18.

42) نساء/ 20.

43) تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 4، ص 218.

44) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 272.

45) همان.

46) همان، ص 272 -285.

47) نساء/ 2.

48) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 349.

49) همان، ص 353.

50) بقره/ 282.

51) زن در آئينه جلال و جمال، آيت‏ اللَّه عبداللَّه جوادى آملى، صفحات مختلف.

52) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 25 مقدمه.

53) نساء / 19.

54) طلاق / 6.

55) بقره / 237.

56) همان.

57) نساء / 128.

58) اعراف / 58.

59) نساء/19.

60) نهج الفصاحة،ج2،ص 147.

61) وسائل الشيعة باب جهاد.

62) نساء / 22.

63) نور / 24.

64) وسائل الشيعة ،باب مقدكات نكاح.

/پایان/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب