سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 برابر با Tuesday, 17 May , 2022

عوامل رکود تمدن اسلامی

تمدن نوین اسلامی

چکیده

در مطالعه‌ و بررسي پیدایی، رشد، زوال و افول تمدن­ها، آنچه بيش از همه مهم مي‌نمايد، يافتن پاسخ چرايي و چگونگي سقوط و افول تمدنهاست كه بيشترين دغدغه‌ي صاحب‌نظران اين حوزه را به خود اختصاص داده است. در این میان سرگذشت تمدن اسلامی حائز اهمیت خاصی است، چراکه روزگاری چهره­ی درخشانی داشته اما وضعیت امروزه­ی آن، اندیشمندان بسیاری را واداشته است تا پاسخ هایی به چرایی رکود آن ارائه کنند. در این نوشتار ضمن اشاره به بخشی از این پاسخ ها، با تکیه بر دیدگاه آرنولد توین­بی، بر این نکته تاکید شده است که با وجود دیدگاه­های متفاوت و متعدد در این مورد، همه در یک معنا خلاصه می­گردند؛ و آن عدم ارائه‌ی پاسخ­ها و راهکارهای مناسب و کارآمد به چالش­ها و بحران های فراروی جامعه­ی اسلامی از سوی نخبگان یا اقلیت خلاق جامعه است.

مقدمه

ويژگي‌هاي انساني و كمال آدمي به عنوان موجودي اجتماعي، جز در قالب گروه­ها، اجتماعات و تمدن­ها به منصه‌ي ظهور نمي‌رسد. اجتماعات و تمدن­ها آيينه‌ي تمام نماي پيشرفت، تكامل، دست‌آوردها، شكست­ها، ناكامي‌ها و تجارب ناگوار انساني‌اند. به بياني ديگر تاريخ و سرگذشت بشري با تاريخ و سرگذشت تمدن­ها و جوامع عجين گشته است. از اين رو براي دركي صواب از انسان، بايد درك و شناخت درستی از جوامع و تمدن­ها داشت. در بررسي و مطالعه‌ي تمدن­ها وجوامع، شكل­گيري، رشد، كمال و زوال و افول تمدن‌ها بيش از همه مهم مي‌نمايد. در اين ميان يافتن پاسخی به چرايي و چگونگي افول و زوال  تمدن‌ها و جوامع، بيشترين دغدغه‌ي صاحب‌نظران اين حوزه را به خود اختصاص داده است.  به بیانی دیگر هر پدیده اجتماعی، به‌ویژه تمدن دارای تحولات و دگرگونی‌هایی است و در مسیر طبیعی خود فراز و فرودهایی را تجربه می‌کند. تبیین و تشریح سیر جوامع و تمدن‌ها و چگونگی تعالی و تکامل آنها و کشف اصول و قوانین حاکم بر روند تاریخ و تحولات آن از گذشته‌های بسیار دور مورد توجه برخی از اندیشمندان علوم انسانی بوده است تا با آگاهی و کشف سنن و قوانین حاکم بر تاریخ و چگونگی حرکت تاریخی جوامع، برای ساختن آینده‌ای بهتر از آن استفاده نمایند.

آموزه­هاي ديني نيز بر مطالعه و تأمل در مورد سرنوشت جوامع و امت‌هاي پيشين تاکید دارد و مومنان و اهل تحقيق را به عبرت آموزي فرامي‌خواند. تاکید بیشترِ اين آموزه­ها نيز بر چگونگي و چرايي افول و سقوط جوامع و امت­هاي پيشين و يافتن پاسخي به آن، از راه تأمل و تدبر در احوال امم و جوامع مذكور است.(یوسف/111، نازعات/26، آل عمران/137، و فیض، 13،801)

چرا در گذشته پاره‌اي از تمدن‌ها به فروپاشي دچار شدند؟ آيا افول و سقوط، لازمه‌ي گريزناپذير فرايند تمدني است و هر تمدني دوره‌ي محدود و معيني از كمال و پويايي را پشت سر گذاشته، آنگاه راه فرود و نزول پيش خواهد گرفت؟ آيا مي‌شود چرخه‌ي حياتي تمدني را استمرار بخشيد و آن را همچنان فعال و پويا نگهداشت؟ متفكران و انديشمندان بسياري در حوزه‌ي فلسفه‌ي تاريخ در مقام پاسخ، نظرياتي ارائه كرده‌اند.

در این میان سرگذشت تمدن اسلامی قابل تأمل است. تمدنی که روزگاری چهره‌ی درخشانی داشت و با ترکیب و فراوری دستاوردهای دیگر تمدن‌ها با آموزه­های اسلامی، افق جدیدی در عرصه­های مختلف تمدنی پیش روی جهانیان گشود و خدمات ارزنده­ای به جهان بشری ارائه کرد. اما  امروز دچار سرنوشتی شده است که به گفته‌ی شهید مطهری در حال انحطاط است و در وضعیت رقت باری به سر می­برد.(مطهری، بیتا، 9) از این رو برای هر اندیشمندی – به ویژه مسلمانان – دریافت چرایی دچار شدن تمدن اسلامی به این وضعیت حائز اهمیت بسیار است. و این پرسش مهم مطرح می‌گردد که چرا و به چه علت مسلمانان پس از پیشرفت­های خیره کننده در ساحت­های مختلف تمدنی، چنین واپس مانده­اند.

این نوشتار برآن است که تا علل و عوامل پس ماندگی تمدن اسلامی را مورد بررسی قرار دهد. برای پرداختن به این مهم، ابتدا دیدگاه­های مختلف در مورد افول تمدنها را به اجمال مطرح کرده و آنگاه به علل و عوامل افول تمدن اسلامی پرداخته خواهد شد.

 

علل افول تمدنها

بررسی تاریخ تمدن‌ها نشانگر این نکته است که تمدن‌ها، هریک پس از مدتی دچار افول و گاهی دچار سقوط گردیده­اند. تنها تفاوت میان تمدن‌ها در این مورد، این است که برخی زمان بیشتری می­پایند و به دلیل انعطاف پذیری، قدرت سازگاری بیشتر و ورزیدگی، حیات طولانی­تری یافته­اند.

اندیشمندان بسیاری در گذشته چون ابن خلدون (1332-1406م)، فلاویو بیوند (1388-1463م)، ماکیاولی (1527-1468م) و ویکو(1668-1744م) و کسانی چون اشپنگلر(1889-1926م)، توین­بی(1889-1975م) هانتینگتون (1927-2008م) در دوره­ی معاصر در باب افول و زوال تمدن‌ها نظریات متفاوتی ارائه کرده­اند. در نگاهی اول، نظریه­ای عمومی، جامع و منسجم در این باب وجود ندارد. اما با توجه به نگاه این متفکران، می­توان سه رویکرد زیستی- چرخه­ای، ترکیبی و ساختاری  را تشخیص داد.

براساس رویکرد زیستی- چرخه­ای، تمدن‌ها، چرخه­ای همانند مراحل زندگی انسان‌ها یعنی تولد، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و مرگ  دارند. با این دیدگاه، نوسازی تمدن ناممکن و با چرخه طبیعی رشد تمدن‌ها ناهمساز است.(مظفری، بیتا، 52) در رویکرد ترکیبی، که غالب نظریه‌پردازان معاصر نیز بر آن‌اند، عوامل خارجی مثل جنگ­ها عامل اساسی انحطاط تمدن‌هاست. در نگاه ساختاری، عامل اساسی افول تمدنها، عناصری­ است که به ساخت تمدنها (کالبد و روح) برمی‌گردند؛ عناصری چون اقتصاد، بحران­های داخلی، خستگی و اختلال اجتماعی.(همان)

چنانکه دیده شد اصل افول تمدن به عنوان واقعیتی در چرخه­ی حیات تمدن‌ها از سوی صاحب‌نظران پذیرفته شده است، هرچند که هریک، پاسخ متفاوتی ارائه کرده اند. البته هرکدام از این پاسخ‌ها ناظر به بخشی از عوامل تأثیر گذار است که بستگی به اهمیت آن، در نگاه و زاویه­ی دید افراد دارد. اما با وجود دیدگاه های متفاوت و متعدد در این مورد، از دید نگارنده­ی این سطور، همه در یک معنا یا عامل خلاصه می­گردد؛ و آن عدم ارائه­ی پاسخ‌ها و راهکارهای مناسب ، کارآمد و به روز، به چالش­ها و بحران‌های فراروی جامعه­ی اسلامی، از سوی نخبگان مسلمان است. در ادامه­ی این نوشتار با تاکید بر همین نکته، به بحث در عوامل انحطاط تمدن اسلامی است پرداخته خواهد شد. ابتدا به نحو کلی، به برخی از این پاسخ‌ها اشاره می‌شود و به دنبال آن این نکته خواهد آمد که همه‌ی این عوامل را می­توان در یک مطلب خلاصه کرد. اما پیش از آن، ذکر یکی دو نکته ضروری می نماید.

برخی معتقدند تمدن بر پایه­هایی استوار است که در بستر آن زاده شده و رشد می­کند، از این رو  در استنتاجی کلی می­توان گفت که اگر عوامل پیدایش تمدن، دچار افول و زوال شود، تمدن نیز خواسته یا ناخواسته فروخواهد ریخت.(کاشفی،1384، 201) در پاسخ باید گفت که این مطلب قابل تامل و درنگ است. ممکن است به گونه­ای کلی و در مورد برخی تمدن­ها این مطلب صادق باشد. اما در مورد تمدن اسلامی به خاطر ویژگی­های منحصر به فرد آن، چندان درست نمی­نماید.

تمدن اسلامی دارای برخی مبانی است که ویژگی مهم آن، ماندگاری و ثبات و تغییر ناپذیری این مبانی است. اگر چه این تمدن در سیر خود فراز و فرودهایی داشته است اما دلیل ماندگاری تمدن اسلامی هم همین نکته است. از جمله­ی این مبانی ثابت و ماندگار، قرآن و پیامبر اسلام و در کنار این دو، مسلمانان‌اند. اگر در برهه­هایی، تمدن اسلامی دچار سستی شده، دلیل آن دوری و عمل نکردن مسلمانان به آموزه­های پیامبر و قرآن است، نه این که، کاستی در آن دو باشد. از این رو مبانی و پایه­هایی که تمدن اسلامی در بستر آن زاده شده و رشد کرده، اموری افول پذیر نیستند.

اساساً باید توجه داشت که اصطلاح افول و انحطاط در مورد تمدن اسلامی کاربرد درستی نیست. این تمدن هیچگاه به افول و انحطاط نخواهد گرائید. چرا که پیامبر (ص) و قرآن امور پایان پذیر و محدود به دوره­ی زمانی خاص نیستند.  واژه­ی انحطاط  در مورد تمدن اسلامی بیشتر در نوشته­های متجددان مسلمان، بر مبنا و معیارهای غربی و نادرست  به کار می­رود.

 

عوامل رکود تمدن اسلامی

تمدن اسلامی نیز همانند دیگر تمدنها در طول حیات خود مراحل مختلفی از زایش و رشد و بالندگی را طی کرده و در برهه­ای از مسیر خود دچار رکود و رخوت گشته است. یک نکته نباید مغفول بماند و آن این که  افول پدیده ای است زمانبر که در یک پروسه­ی طولانی رخ می­دهد، از این رو درک آن در زمان افول برای بسیاری غیر قابل درک است و یا این که بسیاری از طرفدارانِِ تمدنی در حال افول، به سختی چنین امری را می­پذیرند.

در پاسخ به چرایی رکود و رخوت غالب صاحب نظران به دو عامل کلیِ درونی و برونی اشاره کرده­اند و هریک، مواردی را ذیل این دو عامل کلی ذکرکرده­اند. اما هدف این نوشتار، آوردن همه­ی موارد نیست. دیگر این که، این عوامل خارجی و داخلی قابل حصر نیستند و همان گونه که در پاسخ های صاحب‌نظران دیده می­شود می­توانند کم و زیاد شده و یا دارای مشترکات باشند. هدف، بیان اجمالی برخی از این پاسخ‌ها و توجه دادن به این نکته است که به اعتقاد نگارنده، می­توان مجموع این عوامل را در یک معنا و مطلب کلی خلاصه کرد.

عوامل درونی

مراد از عوامل درونی، عواملی­ است که از درون خود اسلام و در واقع از دو منبع اصیل آن، قرآن و سنت برآمده­اند. به بیانی دیگر، عوامل دروني، تحولات و رخدادهايي است كه در بافت حيات اجتماعي و عناصر آن رخ مي‌دهد و قابل پيگيري است. در ذیل به برخی از این عوامل اشاره می‌شود.

  • استبداد

در یک نظام استبدادی تمام مسائل تحت تاثیر علایق فردی یا گروهی بوده و قانون، معنا و جایگاهی ندارد. قوانین تا زمانی رعایت می­شود که صلاح فرد یا گروه حاکم تامین گردد. در چنین نظامی حقوق فردی ضایع شده، نیروی خلاقیت و زمینه‌های رشد و بالندگی جامعه از بین رفته و نهایتاً جامعه، انسجام و اتحاد درونی خود را از دست می­دهد و شکاف و شقاق اجتماعی روی خواهد داد. اقلیت حاکم و اکثریت محکوم شکل خواهد گرفت که به  تضاد و بروز اختلاف و تنش بين حاكمان و محكومان منجر می‌گردد. اين دو گانگي موجب مي‌شود تا نيروهاي توانمند و سازنده‌ي جامعه، روحيه‌ي تلاش و حركت را از دست داده و در جهت سازندگي و عمران جامعه و تمدن خود، پویش نكنند. از سويي استبداد و انحصار طلبي حاكمان باعث مي‌شود كه آحاد جامعه، از خلق و خوي انساني خارج شده، افرادي مطيع و چنان سر به راه بار بیايند که به تعبير روان شناسان دچار “درماندگي‌خود‌آموخته شده” و از اقدام به هر گونه عملي در جهت بهبود موقعيت وشرايط خود، خودداري كنند.

  • دنیاگرایی و دور شدن از اسلام راستین

انحراف فکري و علمي مسلمين از تعاليم عاليه‌ی اسلام و آلوده شدن به دنيا و تعلقات دنيايي، يکي از مهم‌ترين علل دروني انحطاط تمدن اسلامي بوده است. اسلام نگاهی مثبت به دنیا دارد و بهره بردن انسان­ها را از مواهب طبیعی حق آنان می­داند.(قصص/77) بهره برداری به گونه­ای عادلانه که همه بتوانند از آن با توجه به شایستگی ها و لیاقت خود استفاده ببرند. اما در تاریخ جوامع اسلامی گاه با افراط و تفریط­هایی در این مورد روبه‌رو بوده­ایم. حاکمان و زمامداران اسلامی، گاهی چنان غرق در دنیاگرایی و تجمل پرستی شده­اند که با تحمیل هزینه­های سنگین بر ساختار اقتصادی جامعه، آن را دچار اختلال و ناکارآمدی کرده و جامعه را به عواقب و پیامدهای آن مبتلا ساخته­اند. دستگاه خلافت اموی و به ویژه عباسی، نمونه­ی روشنی از تجمل و دنیاگرایی در تاریخ اسلام است.(زیدان، 1386، 325-350) نابرابری و عدم مساوات، اندیشه‌ی سیادت عرب، هزینه کردن درآمدها برای عیاشی و ساخت کاخ‌ها و بناهای مجلل، سیاست رایج و روش معمول این دو حکومت بوده است.

قرآن کریم نیز در تبیین علل سقوط جوامع مختلف، یکی از عوامل سقوط را، رفتار ناهنجار صاحبان ثروت مي‌داند که خوشگذراني و عياشي ايشان، نظام اجتماعي را از هم مي‌پاشد. اين حقيقت، يکي از سنت‌هاي غير قابل تغيير الهي است.

  • تجمل­گرایی و اسراف

گسترش فساد، تجمل پرستی و راحت طلبی که از آغازین روزهای حیات بنی امیه آغاز و در دوره­ی بنی عباس ادامه و گسترش یافت، موجب از بین رفتن بسیاری از درآمدها و ثروتهای جامعه­ی اسلامی، سنگین شدن بار مالیاتها بر دوش مردم و نارضایتی عمومی و دست آخر افول تمدن اسلامی گردید.(قربانی، 1372، 389-382)

ابن­خلدون اندیشمند مسلمان نیز افزايش هزينه‌ها و اسراف را كه در تجمل گرايي تبارز و تبلور مي‌يابد، از عوامل مهم و تأثير گذار در انحطاط مي­داند. «تجمل خواهي و ناز پروردگي براي مردم تباهي آور است ، چه در نهاد آدمي انواع بدي­ها و فرومايگي­ها و عادات زشت پديد مي‌آورد »(گنابادی، 1362، 322)

از سویی هم در برهه­هایی از تاریخ اسلام شاهد رویکردی دنیاگریزانه و نگاهی تحقیرآمیز به امور دنیوی و زخارف آن بوده­ایم که هرگونه تلاش و کوشش برای ساختن دنیایی آبادتر را نفی کرده و پیامد عملی آن رخوت و سستی و تنبلی در جامعه بوده است. هرچند این تفکر هرگز فرصت حاکمیت نیافت، اما در حیات فکری و اجتماعی جامعه‌ی اسلامی تاثیر گذار بوده است.

  • قشری­گرایی و تحجر

پیدایی و ترویج اندیشه­های متحجر و قشری­گری را می­توان از دیگر عوامل رکود تمدن اسلامی یاد کرد. ايستايي، تحول ناپذيري، جمود و برنتابيدن فرهنگ و ارزش­هاي حقيقي، از جمله معانی تحجر است که بيشتر درحوزه­ی انديشه و تفکر رخ مي‌دهد. امری که در قرآن مانعی برای شتاخت حقیقت یاد شده است.(بقره/74) بروز این جریان و اندیشه، باعث کنار زدن عقلانیت و طرد فلسفه به دلیل ناسازگاری با شریعت گردید. رواج این تفکر در جهان اسلام، مانعی جدی برای شکوفایی اندیشه دینی، تعامل با دیگر اندیشه­ها و تحمل آن­ها بوده است. بدین ترتیب راه را برای هرگونه تضارب آرا بسته و جامعه را از انعطاف و پذیرش اندیشه­های نو و پیشرو، باز داشته و در نهایت به رکود کشانده است.

در تاریخ اندیشه­ی اسلامی، تفکر حنبلی و اشعری و هم چنین اخباری­گری نمونه­های روشن این نوع از تفکر است، که با حاکمیت آنها جهان اسلام دچار خسران و زیان بزرگی شد و موجب اِعمال محدوديت نسبت به فرق و گروههاي مختلف گردید. کسانی چون غزالی (1111-1008م) و ابن تیمیه(1328-1263م) از رهبران فکری این جریان بودند.(مظفری، بیتا، 60)

متوکل عباسی (۲۰۶-۲۴۷ق) از حامیان جدی و متعصب تفکر اهل حدیث و اشعری­گری بود. ا و جدل‌ و مناظره‌ در آراء را ممنوع‌ ساخت‌ و هر كه‌ را بدين‌ كار دست‌ زد مجازات‌ نمود و امر به‌ تقليد داد. (صفا، 1374، 173) بر اهل‌ ذمه‌ (يهودي‌، مسيحي‌ و زرتشتي‌) سخت‌گيري‌ نمود و درس‌ خواندن‌ فرزندان‌ آنان‌ را در مدارس‌ مسلمانان‌ ممنوع‌ ساخت‌. اين‌ اعمال‌ متعصبانه‌ باعث‌ شد كه‌ فقها و محدثين‌، دشمنان‌ خود يعني‌ فلاسفه‌ و متكلمين‌ معتزله‌ را كه‌ به‌ الحاد و زندقه‌ متهم‌ شده‌ بودند از ميدان‌ بيرون‌ كنند و نيز دانشمندان‌ اهل‌ ذمه‌ دست‌ به‌ مهاجرت‌ بزنند يا لااقل‌ از فعاليت‌ علمي‌ آنان‌ كاسته‌ شود.

جريان‌ مبارزه‌ با خردگرايي‌ با روي‌ كار آمدن‌ غزنويان‌ و سپس‌ سلجوقيان‌ كه‌ از خوي‌ بيابانگردي‌ سادگي‌ ذهن‌ و تعصب‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ سنت‌ و حديث‌ برخوردار بودند از قرن‌ پنجم‌ هجري‌ قمري‌ به‌ بعد شكل‌ رسمي‌ و حكومتي‌ گرفت‌ به‌ طوري‌ كه‌ هرگونه‌ بحث‌ راجع‌ به‌ علوم‌ طبيعي‌ ممنوع‌ شد. خواجه‌ نظام‌الملك‌ با تأسيس‌ مدارس‌ نظاميه‌ در بغداد، ري‌، بصره‌، نيشابور و… به‌ شدت‌ به‌ گسترش‌ سنت‌گرايي‌ و جزم‌انديشي‌ پرداخت‌. در اين‌ مدارس‌ فقط‌ به‌ فقه‌ و اصول‌ توجه‌ مي‌شد و فقط‌ شرح‌ و تحشيه‌ بر آثار گذشتگان‌ رونق‌ داشت‌ ولي‌ جايي‌ براي‌ فلسفه‌ و علوم‌ عقلي‌ نبود. (همان، 37-136 )

  • فقدان انسجام داخلی و تعصبات

فقدان وحدت و انسجام جامعه­ی اسلامی و بروز تعصبات قومی و شعوبی‌گری، عامل دیگری برای افول تمدن اسلامی ذکرشده است. این امر موجب رکود و سستی روح تسامح و وحدت و انسجام جامعه­ی اسلامی شده است. زرین کوب که به این عامل اشاره دارد معتقد است که از دوره­ی بنی­امیه با قائل شدن برتری عرب بر غیر عرب( موالیان) به تدریج زمینه­های انحطاط تمدن اسلامی فراهم گردید.(زرین کوب، 1369، 22 و 23)

عواملی دیگری هم نظیر انحراف از مسیر اسلام، رهبری­های غلط و رهبران نالایق، خوشگذرانی و اسراف(قربانی، 1374، 271و339و382) و غیره را نیز ذکر کرده­اند. چنان که گفته شد هر اندیشمندی بسته به این که از چه زاویه­ای به مساله نگریسته، مواردی را ذکر کرده است.

 

عوامل بیرونی

مقصود از عوامل بیرونی، عواملی­ است که از بیرون بر یک جامعه و تمدن تأثير مي‌گذارند. اما باید این نکته را یادآور شد که عوامل خارجی یا حداقل تاثیرگذاری شان، معلول و پیامد عوامل درونی است. سرگذشت تمدن اسلامی هم از این امر مستثنا نیست. نگاهی گذرا به تاریخ جوامع اسلامی نشان می­دهد که هرگاه جوامع اسلامی از درون آشفته و دچار نابه‌سامانی بوده است، تاثیرات عوامل خارجی هم خود را پررنگ‌تر نشان داده است. در زیر، از مواردی به عنوان نمونه یاد می­شود.

 

  • جنگ های صلیبی

جنگ‌های صلیبی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در آن، مسیحیان با مسلمانان طیّ چندین دوره، به ظاهر برای به دست آوردن «بیت المقدّس» مبارزه کردند.(خیری، 1372، 51) جنگ‌های صلیبی به عنوان یک پدیده‌ی بزرگ اجتماعی- سیاسی- مذهبی که ده­ها سال، میلیون ها نفر را درگیر خود کرده بود و تأثیرات مثبت و منفی بسیاری را برجا گذاشت، مطمئناً دارای زمینه‌هایی بوده که دانستن آن، در بررسی این رویداد تاریخی، الزامی است.

این جنگ‌ها بیشتر به خاطر ضعف و تفرقه‌ی مسلمانان، به ویژه در مناطق همجوار با اروپائیان، شکل گرفت، تا به دلایلی که از درون جامعه‌ی اروپای قرون وسطا منشا می‌گرفت. همزمان با شروع جنگ‌های صلیبی، جهان اسلام در تفرقه به سر می‌برد و حکومت‌های اسلامی از جمله خلافت عباسی از مدت‌ها پیش زوال خود را آغاز نموده بود. سرزمین‌های شام، عراق و ایران کانون اختلافات فرقه‌ای میان حنفی­ها و شافعی­ها، اشعری‌ها و معتزلی‌ها و نیز شافعی‌ها و شیعیان  بود.(ساسان پور، 1384، 113)

به بیانی دیگر ضعف و تفرقه­ی مسلمانان، ناتوانی دستگاه خلافت عباسی و رقابت دولت­های مسلمان، عواملی بود که به صلیبیان جرات انجام چنین اقدامی را داد. ناگفته پیداست هرجنگی متضمن خسارات مادی و جانی فراوانی است، تا چه رسد به جنگی در مقیاس زمانی جنگ­های صلیبی، که نزدیک به دو سده به درازا کشید. این حملات و جنگ­ها، بر نظام فرهنگی و فکری مسلمانان به ویژه در مناطق محل درگیری تاثیراتی مخرب برجای گذاشت. ایجاد حالت بی تفاوتی، روحیه‌ی بی اعتنایی و انزوا طلبی در مناطق متصرف شده، صرف وقت و هزينه­ی فراوان براي بازپس‌گيري سرزمين­هاي اسلامي، تلفات انساني و خسارات مالي، از دست رفتن موقعيت بازرگاني مسلمانان در منطقه و نيز برادرکشي در نتيجه اتحادهاي سياسي با صلبيون و بالعکس،  از جمله­ی این تاثیرات بود. پیامد این مسایل، از بین رفتن خلاقیت و نوآوری در تمدن اسلامی بود.(زرین کوب، 1369، 30)

جنبه­ی منفی دیگر جنگ­های صلیبی برای مسلمانان، قوی‌تر شدن حریف، از طریق تسلیح و تجهیز به جنبه­های مثبت تمدنی مسلمانان بود. در جریان این جنگها، صلیبی­ها با دستاوردهای تمدنی مسلمانان مانند ادبیات، صنعت، کشاورزی و تجارت(حتی، 1380، 847) آشنا شده و آن­ها را با خود به سرزمین­های خویش منتقل کردند. گوستاولوبون نیز به تاثیرات تمدنی مسلمانان بر اروپا توسط جنگ­های صلیبی معترف است.(گوستاولوبون، 1381، 428)

  • حملات مغول

هنوز آتش جنگ­هاي صليبي در غرب سرزمين‌هاي اسلامي به كلي خاموش نشده بود كه سيل بنيان‌كن و ويرانگر ديگري از شرق سرازير شد. قبايل پراكنده‌ي مغولستان كه به سركردگي چنگيزخان(1155-1227م) با هم متحد شده و آنچه را مسلمانان در ماوراء­النهر، خراسان و عراق پی‌ریخته بودند با خاک یکسان کردند.(ولایتی، 1382، 10). وقتی موج حملات مغولان پایان یافت آنچه بر جای ماند عبارت بود از: اقتصادی به شدت آشفته، قنات هایی ویران یا کور، مدرسه ها و کتاب خانه هایی سوخته، حکومتهایی چنان فقیر و ضعیف و از هم گسیخته که قدرت اداره کشور را نداشتند و جمعیت انسانی  که به نصف کاهش یافته بود و مهمتر از همه این فاقد روحیه و انگیزه بود.

حملات مغولان ویرانی­های عظیمی را در حیات مادی و معنوی مسلمانان در پی­داشت؛ از جمله انحطاط علمی و نابه‌سامانی­های اجتماعی، سرنگونی خلافت – که به هرحال، نوعی محوریت برای دنیای اسلام بود- ، عقب رانده شدن اسلام و حاکمیت امرای کافر و جایگزینی یاسای چنگیزی به جای قوانین اسلام. هجوم مغولان، تمامی ارکان و بنیان‌های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی آن روزگاران سرزمینهای اسلامی را تحت تاثیر خویش قرارداد و نقطه­ی عطفی شد که اهمیت خود را تا به سده­های آتی حفظ کرد و به قول ابن اثیر بزرگترین بلایی بود که از زمان آدم ابوالبشر دیده شده بود.(ابن اثیر، 1355، ص 125)

به قول بزرگی ” در میان آن کشمکشها و تلاطم امواج فتن … مراکز علم و ادب بأسرها خراب شد، علما و فضلا را همه جا جمیعا مانند گوسفند ذبح کردند، کتابخانه­ها و کتاب­خوانها را معا نیست و نابود نمودند، تفاوت درجه فاحشی مابین کتب و تالیف قبل از استیلای مغول و کتب و آثار بعد از آن نمایان شد .”(جوینی،1382،ج1،ص5)

در این میان تلاش مسیحیان برای بیشترشدن شدت تاثیر حملات مغولان، نابودی هرچه بیشتر دستاوردهای تمدنی مسلمانان را به دنبال داشت. (رانسیمان، 1380، 294-304) مسیحیان و صلیبان در جریان حملات مغولان به تحرکات گسترده‌ای، اعم از اعزام پیک­ها و سفرا و عقد پیمان دوستی و همکاری با مغولان علیه مسلمانان دست زدند(تیموری، 1377، 421). در جریان جنگ هفتم صلیبی (1248-1254م) پاپ اینوسان و سن لویی پادشاه فرانسه تلاش بسیار کردند تا با مغولان علیه مسلمانان پیمان ببندند.(بارتولد، 1366، 458) کشیشان به خصوص اطبای مسیحی از همه جای سوریه، یونان، بغداد و روسیه به دربار خان مغول رفت و آمد داشتند( آشتیانی، 1384، 154) و در دربار مغولان، مسیحیان چندی مقام مشاورت و وزارت داشتند.(تیموری، 1377، 454)

مغولان  در نهایت به دليل ضعف ‌فرهنگي خود در برابر قوت  فرهنگ  و تمدن اسلامي نسبتاً رام شدند. چرا که آنان در مقام مقایسه با بسیاری از سرزمین­هایی که  تحت تسلط خویش آورده بودند، از نظر فکری و فرهنگی فقیر بودند.  اما در این بین، از نقش و عملکرد نخبگان مسلمان در جهت کم کردن شدت خسارات و سپس استفاده از خود مغولان برای جبران و بازسازی خرابی­ها و ویرانی­ها نباید غافل شد. برای مثال خواجه نصيرالدين توسي، نقشي اساسي در حفظ ميراث اسلامي و آشنا ساختن مغولان با تمدن درخشان اسلامي داشته است. وی تمامي همتش را به كار بست تا بتواند ميراث ارزشمند تمدن اسلامي را از تهاجم مغولان حفظ كند و از توان و سرمایه خود آنان در بازسازی خرابی­ها و جبران صدمات وارد بر پیکره‌ی جامعه اسلامی سود برد.

این شاهد بسیاری خوبی برای سخن این نوشتار است که اگر نخبگان جامعه بتوانند راهکار و پاسخ های مناسب به چالش­ها و بحران­ها بدهند، جامعه در مسیر تکامل و پیشرفت قرار خواهد گرفت.

در پاسخ به عوامل بیرونی هم، موارد متعددی ذکر شده­اند؛ مانند سقوط اندلس، فتح قسطنطنیه، رقابت­های سیاسی و نظامی عثمانی و صفویه، استعمار سیاسی و نظامی برای یافتن مواد خام و بازار مصرف، حضور فیزیکی و اشغال بخش‌هایی از سرزمین­های اسلامی، استعمار فرهنگی و استحاله­ی فرهنگی مسلمانان و عقب ماندگی علمی و صنعتی کشورهای اسلامی، که این نوشتار در صدد بیان و اشاره­ی به همه­ی این عوامل نیست. بلکه در صدد بیان و اثبات این مطلب است که همه­ی این عوامل ناشی از یک عامل می­باشد که در ذیل خواهد آمد.

 

تحلیل بحث

گفته شد که دیدگاه­های متعددی در باب عوامل رکود تمدن مسلمانان بیان شده است که با وجود اشتراک و افتراق، در یک معنا خلاصه می­شوند. و آن عدم ارائه‌ی پاسخ­ها و راهکارهای مناسب ، کارآمد و روزآمد، به چالش­ها و بحران­های فراروی جامعه­ی اسلامی از سوی نخبگان جامعه است. به نظر نگارنده این دیدگاه و رویکرد، تحلیلی بهتر و فراگیرتر از چگونگی رکود و انحطاط یک جامعه یا تمدن ارائه می­دهد. چرا که هم جمع تمام عوامل متعددی است که بیان شده است و هم این‌که مبتنی بر بررسی­های کلان و  فراگیر، آن هم در مقیاس تمدنی بوده و ارائه کننده­ی آن، آرنولد توین­بی، جایگاه ویژه­ای در بین صاحب‌نظران حوزه­ی فلسفه­ی تاریخ دارد.

آرنولد جوزف توين­بي (Arnold joseph Toynbee) متولد  1889، سرشناس‌ترين نماينده‌ي آنچه گاهي فلسفه‌ي تاريخ ناميده مي‌شود به شمار مي‌رود كه كوشيده است به كشف قوانين حاكم بر بشر و تكامل تمدن­ها بپردازد و اين كار را در متن نوعي بررسي تطبيقي جوامع مختلف انجام بدهد.(پل، 1375، 313) مهم ترين كار توين­بي بررسي تاريخ يا A study of history  است كه در واقع تاريخ جهان از آغاز تمدن بشر تا زمان معاصر است كه در آن به چگونگي ظهور و تكوين، رشد و انحطاط تمدن­ها پرداخته و نظريه‌ي خاص خود را ارائه كرده است.

توین بی و سقوط تمدن­ها

توين­بي در بررسی تاریخ تمدن خود، با طرح اين پرسش كه چرا در گذشته پاره­اي از تمدن­ها دچار فروپاشي شده­اند به بحث و بررسي اين موضوع مي­پردازد و در مقام تبيين آن ابتدا به نظريه‌هاي موجود اشاره كرده و ناكارآمدي آن­ها را نشان مي‌دهد و در نهايت ديدگاه خود را بيان مي‌كند. از ديد توين­بي تمدن­ها محصول پاسخ­هاي مناسب به چالش­هاي طبيعي يا اجتماعي هستند و رشدشان نيز ملازم با استقلال رأي و خود انسجامي اين جوامع است. در هر جامعه و تمدني، گروه اندكي اين مهم را بر عهده دارند كه هم باید پاسخ­هاي مناسب و كارآمد به چالش­ها بدهند و هم استقلال و انسجام اجتماعي را حفظ كنند. وي از اين عده به عنوان افراد يا اقليت خلاق ياد مي‌كند.

اقليت خلاق براي آن كه بتوانند توده­هاي مردم را با خود همراه كنند از مكانيسم و راهكارِ شبيه‌سازي يا تقليد سود مي‌برند. آنان وظيفه دارند كه توده­های مردم را به ياري تقليد و شبيه‌سازي به سوي هدف‌هاي مورد نظر سوق دهند. اين تقليد و شبيه‌سازي در واقع نوعي مشق اجتماعي است كه در آن، عامه، دستورات افراد نخبه‌ي جامعه را بي كم و كاست و همانند اجزاي يك ماشين اجرا مي‌كنند.(توین­بی؛ بیتا، 201) ضعف اين راهكار يعني تقليد يا مشق اجتماعي در اين است كه نوعي واكنش مكانيكي و از پيش تعيين شده است كه انجام دهنده‌اش در آن جز عمل، نقشي ندارد.(همان، 204) اين وضعيت و حالت مكانيكي تقليد، ممكن است به نوعي انحراف از اخلاق در اقليت خلاق و رهبري جامعه بيانجامد و آنان را وا دارد تا با استفاده از اين حربه، توده­هاي  مردم را در راستاي منافع خود به بازي بگيرند. در اين حالت، اقليت خلاق تبديل به اقليت مسلط و حاكمه شده و توده­هاي مردم به جماعت معترضان، یا به پرولتاریای داخلی تبديل گشته و نوعي انشقاق اجتماعي در جامعه روي می‌دهد. معناي ديگر اين رويداد، زوال خلاقيت است و از بين رفتن قوه‌ي خلاقيت ، آغاز حركت جامعه به سوي فروپاشي و سقوط است.

هنگامي كه جامعه‌اي دچار بحران شد و در قوس نزولي قرار گرفت، علاوه بر شکل­گیری پرولتاریای داخلی، پرولتارياي خارجي – يا همان جوامع همسايه و معارض- كه تا ديروز تحت تاثير و نفوذ تمدنِ در حال تلاشي قرار داشت، خود را از حوزه‌ي نفوذ و اقتدار و قید معنوی آن خارج كرده، تلاش می‌کند آخرين ضربه را بر پيكر بي رمق تمدن و جامعه‌ي در حال فروپاشي وارد سازد. جامعه­ی ایرانی دوره­ی ساسانی، مثال خوبی بر این نکته است. دلیل تفوق و غلبه­ی اعراب مسلمان، بر امپراتوری نامدار ساسانی و تمدن ایرانی، جدای از پیام رهایی بخش و محتوای غنی اسلام و جذابیت آن برای توده­های ستمدیده و رنج کشیده از جامعه­ی طبقاتی ایران آن روزگار، وضعیت نابه‌سامان ایران دوره­ی ساسانی بود. به دلیل ناکارآمدی و ناتوانی رهبران و نخبگان جامعه، جامعه­ای طبقاتی شکل گرفته و اقلیتی حاکم، در راستای تامین هرچه بیشتر منافع خود، از نقش رهبری خویش در جامعه سوء‌استفاده کرده و توده­های مردم را به استثمار می­کشاندند. که پیامد آن جدایی بین مردم و حاکمان ، از بین رفتن انسجام اجتماعی و نهایتاً ضعف و سستی ایران دوره­ی ساسانی در حل مشکلات داخلی و مواجهه با تهاجم بیگانگان بود. امپراتوری روم نیز به همین گونه ابتدا از درون، به دلیل ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به چالش‌های خود دچار بحران شده و طمع بربرهای شمال اروپا را برانگیخت و به آنان جرات بخشید تا امپراتوری روم را مورد حمله قرار دهند و نهایتا به سقوط بکشانند.

در تأیید این نظریه می­توان شواهد و نمونه­های تاریخی بسیاری را ذکر کرد و به بررسی عوامل سقوط یا رکودشان پرداخت. بی­تردید این عوامل را می­توان در دو جنبه‌ی درونی و بیرونی هم تقسیم بندی کرد و حتا دسته بندی و تقسیمات دیگری ارائه کرد. هم‌چنان که صاحب‌نظران در مورد رکود و افول تمدن اسلامی، هم از عوامل درونی و بیرونی یاد کرده­اند و هم به تقسیماتی چون فلسفی و فکری، فن آورانه و علمی و جغرافیایی و سوق الجیشی نیز اشاره کرده­اند. اما جان کلام این است که همه­ی این عوامل از یک عامل اصلی منشاء و سرچشمه می­گیرد. استبداد، تحجر، عقل گریزی، ظلم و استبداد، دنیاگرایی و تجمل و یا عوامل دیگری که بتوان در کنار این­ها ردیف کرد و یا حملات بیگانگان به انحا و اشکال مختلف به یک جامعه یا تمدن، همگی به یک عامل انسانی بازمی‌گردد؛ آن هم عملکرد و رفتار گروه رهبر، نخبه و به قول توین­بی اقلیت خلاق جامعه است که مسئولیت درک چالش­ها و بحران­های فراروی جامعه­ی خود و پاسخ‌گویی مناسب به آن­ را دارند. نگاهی گذرا به بحران­هایی که دنیای اسلام در طول تاریخ با آن مواجه شده به خوبی نشان می­دهد که در همه­ی این موارد، رهبران و نخبگان جامعه بوده­اند که از وظیفه­ی اصلی خود غافل شده یا از آن به نادرستی استفاده کرده­اند و در نهایت جامعه را با خطر رکود و سقوط مواجه ساخته‌اند.

منابع

  1. ابراهیم تیموری، امپراتوری مغول و ایران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377.
  2. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، شرکت سهامی چاپ وانتشارات کتب ایران، 1355.
  3. ادواردز پل، فلسفه تاريخ (مجموعه مقالات از دايره­المعارف فلسفه) ترجمه بهزاد سالكي، تهران،پژوهشگاه علوم انساني، چاپ اول، 1375.
  4. اقبال آشتیانی،عباس، تاریخ مغول از چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، تهران، نشر امیرکبیر، 1384.
  5. بارتولد، واسیلی، ترکستان در عهد تهاجم مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران، نشر، آگاه، 1366.
  6. توين­بي، آرنولد، بررسي تاريخ تمدن، ترجمه محمد حسين آريا، تهران، انتشارات اميركبير، 1393.
  7. جوینی، محمد، تاریخ جهانگشای جوینی، تصحیح محمد قزوینی، تهران، دنیای کتاب، چاپ سوم،1382.
  8. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، نشر آگاه، چاپ سوم، 1380.
  9. خیری، حسن، تاراج تمدن شرق،  مجله معرفت، پاییز 1372.
  10. رانسیمان، استیون، تاریخ جنگ های صلیبی، ترجمه منوچهرکاشف، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1380.
  11. زیدان جرجی، تاریخ تمدن اسلام، تهران، نشرامیرکبیر، 1386.
  12. ساسان پور، شهرزاد،، نگرش صلیبیان به مسلمانان طی جنگ‌های صلیبی، فصلنامه تاریخ، سال ششم، 1384.
  13. صفا، تاريخ‌ علوم‌ عقلي‌ در تمدن‌ اسلامي‌ (جلد اول‌)، انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌، چاپ‌ پنجم‌، تهران‌، 1374.
  14. قربانی، زین العابدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، تهران، دفترنشر فرهنگ اسلامی ، 1374.
  15. کاشفی، محمد رضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، نشرمرکز جهانی علوم اسلامی، 1384.
  16. گنابادي، پروين، مقدمه ابن خلدون، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ چهارم، 1362.
  17. گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محد تقی فخرداعی، تهران، بنگاه مطبوعاتی علی اکبر علمی، 1381.
  18. مطهری مرتضی، انسان و سرنوشت، انتشارات طباطبایی، قم ، بی تا.
  19. ولایتی، علی اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، تهران، انتشارات وزارت خارجه، 1387.

تمدن اسلامی، رکود تمدن، انحطاط، افول، توین­بی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب