جمعه 4 خرداد 1403 برابر با Friday, 24 May , 2024

نهضت عاشورا، پيام ها و پيامدها


چکيده: در اين نوشتار به نقش حادثه‏ ي عاشورا در القاي پيام‏ها پرداخته شده و پيامدهاي آن نيز مورد بررسي قرار گرفته است. در بخش پيام‏ها، چندين پيام سترگ تاريخي ارزيابي و تبيين گرديده است؛ همچون شهامت حسيني، ايثار حسيني، صبر حسين بن علي و ياران، اندرزهاي مهم تاريخي، اصلاحاتي که انجام گرديده و لطفي که امام حسين در ضمن اين حماسه به مسلمانان و ياران خود داشته، گونه‏ ي نمازي که آن حضرت اقامه کرده و خلوصي که از خود نشان داده و ارزش‏هايي که آفريده و رسالت‏مداري آن انسان پاک و آزاده و الگو، همه جزو پيام‏هاي عاشورا مي ‏باشند. در بخش پيامدها نيز، چند پيامد سترگ را اشاره نموده است، همچون الهام آفريني نهضت بزرگ حسيني، احياي شريعت که پس از دوره‏اي رخوت و سستي و عقب ماندگي حاصل شده، انقراض سلسله و دودمان اموي و لزوم اصلاحات مهم تاريخي در همه‏ي زمان‏ها و مکان‏ها که در نتيجه‏ ي آن انقلاب‏ هاي تاريخي فراواني رقم خورده است.

همچون انقلاب توابين، انقلاب سادات مدينه، انقلاب مختار، انقلاب بطرف مغيره، و… امام حسين، همچنين اسلام شيعي را به خوبي بارور ساختند و همايش‏هاي مکرر و ماندگاري را از خود براي هميشه به جاي گذاشتند و بدين‏سان در جنبه‏ي پيام‏ها و پيامدها، اين نهضت سر آمد همه‏ي نهضت‏هاي بزرگ تاريخي است و از اين رو الهام بخش همه‏ي نهضت‏ها و حرکت‏هاي شکوهمند است.
نهضت حسيني يگانه حماسه‏اي است که تاريخ را متحوّل و مرزهاي حق و باطل را تبيين کرده است. اين نهضت در زمانه‏اي آغاز شد که آموزه‏ها و تعاليم اسلامي وارونه معرفي مي‏شد و جامعه‏ي ديني در مسير انحراف از اهداف و زير سازهاي خود گرفتار آمده بود و به تدريج به دوره‏ي جاهليّت پيشين سوق داده مي‏شد و با اشرافي گري و تجمل خواهي از آرمان خود فاصله مي‏گرفت و زمينه را براي حکومت ناصالحان و منافقان که در قيافه‏ي مسلماني درآمده بودند، فراهم مي‏آورد.
در چنين جامعه‏اي امام حسين عليه‏السلام نماد ارزش‏هاي خاموش گرديد و فرياد در گلو مانده اسلام شد و عَلم اصلاحات را برافراشت.
حقيقت اين است که نهضت عاشورا هر چند در زمان و مکاني محدود انجام شد، اما شعاع تاثير گذاري آن دنياي اسلام را فرا گرفت و به نمادي آرماني براي آزادي خواهان حقيقت طلب تبديل گشت و معيار عزت و سعادت مندي گرديد.
الف) پيام‏ها
در مجموعه‏ي نهضت عاشورا آموزه‏هاي زيادي است که هر فراز آن مي‏تواند چراغي فراروي نخبگان امروز باشد. در اين مجال کوشيده‏ايم ـ در حد اختصار ـ پاره‏اي از اين پيام‏ها را گزارش کنيم.
1) شهامت حسيني
شهامت از الفباي حماسه‏ي حسيني است. ترس و بزدلي در پيشگاه اين نهضت زبون است.
در دوره‏ي زندگي حضرت، به ويژه در حرکت شکوهمند عاشورايي سخن و حرکتي که رنگ مايه‏ي هراس و خوف داشته باشد وجود ندارد، صلابت و استواري امام، به گونه‏اي است که کارگزاران اموي و حتي عناصر به اصطلاح خيرخواه، در مقابل عظمت آن کوچک و از درک آن ناتوانند. گو اينکه پاسخ‏هاي صريح و قاطع امام بسياري را به خود استيضاحي در مي‏آورده است.
رفتار و سخنان امام از زماني که موضوع بيعت يزيد طرح شد تا روز عاشورا و شهادت، آهنگي همگون دارد مقايسه‏ي سخناني که در گشايش صوري مدينه نقل شده با آنچه در حصار تنگ شهادت رسيده يکسان است، گويي همه چيز تحت الشعاع اراده‏ي آسماني قرار گرفته و عنصر ترس از مرگ و اسارت به زانو در آمده است.
پاسخ قاطع امام به دو برادرش محمد حنفيه1 و محمد اطرف2 وامّ سلمه3 که از سر دلسوزي، امام را از حرکت منصرف مي‏کردند و اخبار رسيده از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امام علي عليه‏السلام را در مخاطره‏آميز بودن حرکت نقل مي‏نمودند، گوياي همين موضوع است.
امام در مقابل اصرار بيش از حد برادرش محمد حنفيه تصريح مي‏کند که:
يا اخي لو لم يکن في الدنيا ملجا و لامأوي لما بايعت يزيدبن معاويه4و در آخرين نامه‏اي که از کربلا براي ايشان و افراد قبيله‏ي بني هاشم فرستاد نوشت:
گويا دنيايي وجود نداشته، آنچنان که آخرت پايدار است.5
اين اصل که الفباي ايجاد تحوّل در جامعه است، فراز برجسته‏ي نهضت حسيني است که آزادگان جهان را با شهامت و دلير مردي آشنا مي‏نمايد و از ترديد و تذبذب در انتخاب هدف پرهيز مي‏دهد.
2) ايثار حسيني
گذشتن از دلخوشي‏هاي زندگي و نه گفتن به تعلقات آن و خانه و شهر را به نشانه‏ي دفاع از دين و اعتراض اصلاح‏گرانه ترک کردن، چيزي نيست که بتوان بي راحتي از کنار آن گذشت. به استقبال مرگ رفتن و همه چيز را در خدمت احياي دين گرفتن معيار خلوص حرکت‏هاي آسماني است و اين پيامي است که امام حسين عليه‏السلام در حرکت تاريخي خود آن را جاودانه ساخت.
امام حسين در راهي که پيش گرفته بود از همه چيز خود گذشت و با مدينه و خاطرات شيرين آن وداع کرد6
امام در جاي جاي سخنان خويش اصلاح گران را به ايثار گري و دست شستن از مطامع و خوشي‏هاي زندگي فرا مي‏خواند و نسبت به گرفتار آمدن ايشان در چنگال دلخوشي‏هاي زود پاي دنيا هشدار مي‏دهد. امام در شامگاه اقامت خود در مکه، شيعيان و نزديکان را به حضور مي‏طلبد و ايشان را به ايثار و فداکاري براي احياي دين خدا دعوت مي‏کند و رسما فرجام اين اصلاحات ناگزير را شهادت خود و يارانش اعلام مي‏کند:
من کان باذلاً فينا مهجته و موطّنا علي لقاء اللّه‏ نفسه فلير حل معنا فانّي راحل مصبحا ان شاء اللّه‏.7
3) صبر حسين
تاريخ کسي را همانند حسين عليه‏السلام نمي‏شناسد. او آموزگار صبر و شکيبايي است. کسي نمي‏تواند مظلوميت او را درک کند و ژرفاي مصيبت او را بيابد. آيا کسي مي‏توانست در مقابل اين طوفان شکننده استوار بماند؟
در مکتب امام پايداري در مقابل مصيبت‏هايي که در طبيعت حرکت‏هاي اثرگذار نهفته است، جاودانگي است و در اين آموزه تحمل تلخکامي‏ها وقتي با ايمان به خدا همراه باشد نه تنها سخت نيست که ميسور و گواراست.
امام وقتي بي‏دفاع‏ترين عضو کاروانخود ـ علي اصغر (س) ـ را به خون آغشته مي‏يابد، اين گونه خود را تسکين مي‏دهد که:
هون عليّ مانزل بي انّه بعين اللّه‏8
و در واپسين لحظات حيات با خداي خويش نجوا مي‏کند:
صبرا علي قضائک يا ربّ9
امام در دهمين روز نهضت و در آستانه‏ي سپردن رهبري به زينب کبري به وي چنين تعليم مي‏دهد:
يا اختاه تعزّي بعزاء اللّه‏ و اعلمي انّ اهل الارض يموتون و اهل السماء لايبقون و انّ کل شي‏ء هالک الاوجه اللّه‏ الذي خلق الارض بقدرته10
4) اندرز حسيني
در شقاوت و ناکامي‏هاي معنوي آدمي عوامل متعددي مؤثرند. پاره‏اي از آنها ملموس و برخي ظريف و به ظاهر نامحسوسند. يکي از عواملي که در انحراف آدمي مؤثر است، بي مبالاتي در مسائل معيشتي و ناپرهيزي در مشروعيّت هزينه‏هاي زندگي است و همين خود ريشه بسياري از انحرفات بزرگ اجتماعي واقع مي‏شود و قادر است جامعه‏اي بزرگ را در سراشيب سقوط قرار دهد. شکم پرستي و اسير سفره‏هاي رنگين شدن و ناپرهيزي در مسائل معيشتي يکي از عوامل ناکامي مردم کوفه در همراهي با نهضت حسيني گرديد و شرافت را از ايشان ستاند و نفسشان را از کرامت انساني تهي ساخت.
اين موضوع به ظاهر کوچک سرانجام سران کوفه را علي رغم درک حضور امام علي عليه‏السلام و دعوت رسمي از حسين بن علي عليه‏السلام در آزمون دنيا و آخرت مردود نمود. لقمه‏هاي شيرين بي زحمت و هداياي نامشروع حکومتي، دل سران قبايل را از جذب شدن در آفتاب معنويت محروم ساخت و ايشان را در مصاف با عقايد خويش قرار داد. امام علل مخالفت مردم کوفه و عناد آنان را چنين افشا مي‏کند:
قد انخزلت عطياتهم عن الحرام و ملئت بطونهم عن الحرام فطبع اللّه‏ علي قلوبکم11
و البته که اين هشدار مرز و زمان نمي‏شناسد و نسلي خاص را در بر نمي‏گيرد، بلکه در ابديت زندگي‏هاي بشري در عاشوراي سال 61 هجري و عاشوراهاي انتخاب مرزهاي حق و باطل، سرنوشت سازترين تعليم و آموزه‏ي حسيني است.
5) اصلاح حسيني
در يک نگاه کلي مي‏توان عصاره‏ي حرکت امام را در احيا دو اصل امر به معروف و نهي از منکر دانست. اين دو که گاه به صراحت و يا به صورت ضمني در سخنان، نامه‏ها و محاورات امام آمده است گوياي اهميّت و جايگاه ويژه‏ي آن در نهضت عاشوراست. انحراف اسلام از مسير اصلي ـ تحريف و بدعت گذاري ـ عدم اجراي قوانين الهي، دلبستگي‏هاي دنيوي عوام و تفاخر و تکاثر خواص و ده‏ها مورد از اين قبيل موجب شده بود که احياي اين دو فريضه ضرورتي اجتناب‏ناپذير بيابد.
امام در مقابل ذهنيت برخي که استنکاف از بيعت با يزيد را عامل حرکت امام مي‏انگاشتند، با صراحت اعلام مي‏کنند:
اگر ايشان از تقاضاي بيعت من صرف نظر کنند باز هم آرام نمي‏نشينم، زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان من نيز سکوت کنم، بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب ظلم و شيوع فساد و تغيير در احکام است و اين وظيفه‏ي من است که در راه اصلاح اين مفاسد با امر به معروف و نهي از منکر بپاخيزم.12
و اين هدف از روز نخست حرکت تا روز آخر و واپسين لحظات در روح نهضت حسيني متجلي است در فرازي از زيارت مقدسه خطاب به امام عليه‏السلام مي‏گوئيم:
اشهد انّک قداقمت الصلوة و اتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر.
6) لطف حسيني
امام کانون رحمت الهي و حجّت خداوند است. او با همه‏ي بي‏حرمتي و عهد شکني‏اي که از مسلمانان ديد، دمي از خير خواهي و نُصح ايشان دست نکشيد. امام در مدينه نماد مهرورزي و حلقه‏ي وصل و نقطه‏ي عطف مسلمانان و ياران رسول اللّه‏ بود و در مسير هجرت بيدارگر خويش نيز دمي از تبيين خير و صلاح امت و ارشاد ايشان باز نماند.
در منزل بني مقاتل وقتي عبيد اللّه‏ بن حر جعفي13 با امام هم منزل شد و از تشرف به حضور حضرت امتناع کرد، امام پس از آگاهي از اين جريان شخصا ايشان را ملاقات، نصيحت استمالت و خير خواهي کرد و به رغم سابقه‏ي تاريک وي به او وعده‏ي آمرزش گناه داد؛ هر چند او نيز همچون بسياري ديگر لياقت همراهي را نيافت و نادم زيست و مرد.14
امام خود بارها سران لشکر کوفه را به نام نصيحت کرد و حتي ابن سعد، سرکرده‏ي سپاه، را چندين بار اندرز و هشدار داد.15
7) نماز حسيني
امام روز پنجشنبه، نهم محرم، برادرش عباس را به سوي لشکر ابن سعد فرستاد تا از دشمن براي يک شب براي دعا، نيايش و تلاوت قرآن مهلت طلب کند.16
در ظهر فرداي آن روز هم با يادآوري ابوثمامه‏ي صائدي17 به رغم مخالفت، زير باران تير و نيزه‏ي دشمن به نماز ايستاد و وفاداري خود و يارانش18 را در آخرين لحظه‏هاي حيات به اثبات رسانيد و تاريخي‏ترين دفاع را از نماز به نمايش گذاشت، چرا که نماز در تعاليم حسيني معني بخش و تحوّل آفرين است.19
8) خلوص حسيني
بر اساس مستندات تاريخي، امام حرکت خود را از جوار مضجع مبارک پيامبر با اين نيايش آغاز کرد:
اللهم انّي احبّ المعروف و انکر المنکر و انا اسالک يا ذالجلال و الاکرام بحق القبر و من فيه الااخترت بي ما هولک رضا ولرسولک رضا.20
و آخرين فراز آن را با اين جمله به پايان برد:
الهي صبرا علي قضائک يا ربّ لا اله سواک يا غياث المستغيثين.21
اين دو مناجات اگر چه در دو موقعيّت خاص به آستان الهي انجام شده است، اما در يک مدار و مبتني بر يک هدف مبناي حرکت امام را تشکيل مي‏دهند. اين شيوه نشان از اين حقيقت است که امام رضايت الهي را مبناي حرکت خود و معيار سنجش قيام‏ها و خيزش‏هاي انقلابي در جهان مي‏داند. در آموزه‏ي حسيني وقتي رضايت الهي شناسنامه‏ي حرکت‏هاي اصلاح گرايانه شد، نهضت با وجود تلخکامي‏هاي ظاهري، گوارا مي‏شود و به جاودانگي مي‏پيوندد.
9) ارزش‏هاي حسيني
کاروان حسيني آينه همدلي و يکرنگي است. در اين کاروان بر خلاف کاروان يزيدي که کمي آن سوتر خيمه زده است کسي به گذشته‏هاي طبقاتي نمي‏انديشد، بر خود نمي‏بالد و يا خود را به خاطر رنگ، قد و خانواده کم نمي‏گيرد. ملاک در کاروان حسيني ارزش‏هاي انساني است. خيمه گاه حسيني هم جوان دارد و هم پير، هم صحابي پيامبر و علي دارد و هم کودک ونوجوان و جوان، سياه دارد و سفيد امّا اين همه رنگي ندارد گو اينکه امام مي‏خواهد سنّت پيامبر را در نفي نژاد و تبعيض احياء کند.
جون بن حري که عمري در جوار امام زندگي کرده است وقتي با اصرار و سماجت به امام عرض مي‏کند: لا و اللّه‏ لاافارقکم حتي يختلط هذ الدّم الاسود مع دمائکم.
امام براي ايشان چنين دعا مي‏کند: اللهم بيّض وجهه و طيِّبْ ريحَهْ و احشره مع الابرار و عرِّف بينه وبين محمّد و ال محمد.22
10) رسالت حسيني
دين در آموزه‏ي امام حسين عليه‏السلام از همه چيز مهم‏تر است. حساسيّت در مقابل سرنوشت دين هيچ ملاحظاتي را بر نمي‏تابد و هيچ اما و اگري را نمي‏پذيرد.
امام در روز دوم محرم پس از توقف کوتاه در ميان ياران و خاندان خويش قرار گرفت و مراتب نگراني خود را پيرامون سرنوشت دين و ارزش‏هاي ديني و نيز رسالت مسلمانان چنين ابراز داشت:
پيش آمد ما همين است که مي‏بينيد. اوضاع زمان تغيير کرده، زشتي‏ها آشکار شده و فضيلت‏ها و ارزش‏ها از محيط ما رخت بسته است. از فضائل انساني جز اندکي (چون مانده‏ي ته ظرف) بيشتر نمانده است. مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر مي‏برند. شايسته است در چنين محيط ننگين شخص با ايمان و با فضيلت فداکاري و جانبازي کند و به سوي فيض ديدار پروردگار بشتابد مردم برده‏هاي دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مي‏باشد. حمايت و پشتيباني آنها از دين تا آنجاست که زندگيشان در رفاه است.23
ب) پيامدها
نهضت امام حسين همان گونه که پيشتر اشاره داشتيم هر چند در مقطع زماني و مکاني محدود انجام گرفت و اگر چه نيم روزي در بياباني دور از آبادي به وقوع پيوست، امّا پيامدهاي زيادي را پديد آورد شايد کسي گمان نمي‏کرد که پيامد اين کاروان کوچک به اين ميزان بزرگ و گسترده باشد. آيا نخبگان سياسي و اجتماعي وقت از اين پايگاه اطلاعي نداشتند و يا اين نهضت را در رديف هزاران پيش آمدي که در بستر تاريخ غبار فراموشي مي‏گيرد قلمداد مي‏کردند.
بي شک جامعه‏اي که اين حرکت در آنپديد آمده است را بايد جامعه‏اي برده ناميد و نخبگان آن را عناصري مسخ شده و بي هويت. آيا به چنين جامعه‏اي که روح زندگي از آن ستانده شده و به کالبدي تهي از چراهاي انساني تبديل گشته است جز اين مي‏توان نام داد؟
سؤال اين است که در سال 61 هجري کسي درد دين نداشته و يا اين مخاطرات ديني را جدي نمي‏گرفته است و يا امام ـ العياذ باللّه‏ ـ تکليف کسي را در آن وانفساي دين ستيزي باز نگفته بوده است و يا حرکت کاروان اصلاحات به حدي گمنامانه و سريع بوده که کسي را از خواب نوشين بيدار نساخته است؟!
منبعي تاريخي که وضعيت اجتماعي و چند و چون زندگي خواص جامعه را از اين منظر آشکار نمايد نداريم، اما بر اين باوريم که صدها چهره‏ي تأثيرگذار با سابقه‏ي التزام منبر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و علي عليه‏السلام و ده‏ها هزار مسلمان در هنگام شکل‏گيري اين جريان در مدينه و مکه زندگي مي‏کرده‏اند، اما آنچه هست اين است که اين مسلمانان مدّعي در پستوهاي ترس خزيده و روزگار را به مصلحت خلاف جريان عقيده و وجدان خود مي‏گذرانده‏اند.
وقتي امام غريبانه به قبر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پناه مي‏برد و بر ايشان از مسلمانان شکوه مي‏کند،24 کسي بر خود نمي‏گيرد و در هنگام وداع با مدينه جز انگشت شماري از خويشان و نزديکان با وي همدردي نمي‏کند. آيا اين تراژدي مصلحت انديشانه‏ي خواص نشان از مظلوميت امام حسين عليه‏السلام و بي تفاوتي آنها نسبت به سرنوشت دين نيست؟!
به هر تقدير پيامدهاي اين نهضت مقدس از فرازهاي جاودانه‏ي تاريخ اسلام است که در اين بخش به مواردي از آن به اجمال اشاره مي‏کنيم.
1) امام حسين عليه‏السلام و احياي اسلام
به شهادت تاريخ اگر امام و يارانش براي احياي دين قيام نمي‏کردند و خود را در آن وانفساي بدعت و دين ستيزي و نيز قلب واقعيت‏هاي اسلامي فداي اصلاح و ابقاي اسلام نمي‏کردند، اثري از تعاليم ارزشمند دين نمي‏ماند. از اين روي به جرئت مي‏توان ادعا کرد و آراء و ديدگاه‏هاي انديشمندان گروه‏هاي مختلف اسلامي را به شهادت گرفت که ماندگاري اسلام و تعاليم ديرپاي محمدي وامدار جانفشاني امام حسين عليه‏السلام است.25 آيا اين حديث متواتر که در منابع اهل سنّت و اماميّه از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده است که: «حسين منيّ وانا من حسين» تفسيري جز اين دارد؟ آيا اين سخن و احاديث بسياري که از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در خصوص عظمت و منزلت حسين بن علي رسيده است جز بيان همانندي بعثت (= ظهور اسلام) و عاشورا (= احياي اسلام) است؟!
احياي دين يکي از پيامدهاي مسلّم نهضت حسين است. به قول سيد جمال اسد آبادي اسلام محمدي «الوجود و الحدوث» است و حسين «البقاء و الاستمرار».
2) امام حسين و انقراض سلسله‏ي اموي
يزيد فرزند معاويه و نوه‏ي ابوسفيان است. مصلحت انديشي‏ها و ابن الوقت بودن‏هاي ابوسفيان و شراب خواري‏ها و خوشگذراني‏هاي دور از جماعت معاويه، همه در يزيد مرده است.
يزيد بر خلاف معاويه کسي نبود که بتواند زن بارگي، شراب خواري و بوزينه بازي خود را پنهان کند. او همه‏ي اين مفاسد را نه در خفا که آشکارا مرتکب مي‏شد.
امام در جلسه‏اي در پاسخ پيشنهاد بيعت وليد بن عتبه ـ استاندار وقت ـ يزيد را اين گونه معرفي مي‏کند:
يزيد رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحترمه معلن بالفسق و مثلي لايباع مثله.26
يزيد از ديدگاه فِرق و در گزارش تمامي مورخين فاسق و فاسد معرفي شده است. ابن حماد حنبلي27 و ابن جوزي28 و ديگران يزيد را عنصري فاسد و فاسق گزارش کرده‏اند. خاندان بني اميه به خصوص ابوسفيان و زنش (هند) و خواهرش (حمالة الحطب) و پسرانش (حنظله، يزيد و معاويه)، پدرزنش (عتبه)، عموي زنش (شيبه)، برادر زنش (وليد)، پسرعمويش (حکم و مروان) و نوه‏اش (يزيد) دمي از توطئه و خيانت عليه اسلام و مسلمانان غافل نبودند.29 ابوسفيان بزرگ‏ترين آرزويش را بازگشت دوباره به جاهليّت مي‏دانست و در اين راه از اجراي هر تاکتيکي روي‏گردان نبود. تلاش ايشان در نفوذ به بدنه‏ي حکومت در دروه‏ي خلافت شيخين و به خصوص عثمان و تظاهر به دوستي و بيعت با علي30 و آخرالامر طرح خون خواهي عثمان و علم کردن پيراهن خونين وي از اين جمله است.
معاويه در ادامه همين سناريو خود را پادشاه مي‏انگارد و با طرح اخذ بيعت براي يزيد وي را واجب الاطاعه معرفي مي‏نمايد و در برابر مخالفت عاشيه با زمامداري يزيد به وي مي‏گويد:
اِنّ امر يزيد قضاء من القضاء وليس للعباد الخيرة من امرهم31
به هر تقدير اين نزاع عميق اما پنهان و منافقانه بدون کمترين مزاحمت و اعتراضي مي‏رفت تا به زعم کاخ نشينان شام به حذف يا استحاله‏ي اسلام منجر شود، امّا با قيام امام نه تنها چنين نشد، بلکه دودمان بني اميه منقرض گرديد و ارکان حکومت آنها پس از شهادت امام و بر اساس پيش بيني‏هاي حضرت از هم پاشيد.3233
3) امام حسين و اصلاحات
روحيه‏ي نخوت و بي‏تفاوتي، جامعه‏ي مسلمانان را در سکوت مرگ بار فرو برده و زمينه را براي هرگونه جنايتي فراهم ساخته بود. تبعيض نژادي، تکاثر، رياکاري، فاصله‏ي طبقاتي و… که در قالب تظاهر ديني انجام مي‏گرفت فرصت را براي تحريف دين و حرمت شکني مسلمانان فراهم و اجراي طرح بني اميه را در ظهور فرهنگ جاهلي مهيا ساخته بود بر اساس مدارک و مستندات تاريخي، اين روند که در سايه‏ي همين بي‏تفاوتي‏ها حاصل آمده بود، وضع را به جايي رسانده بود که حکومت با سلب اختيار از مسلمانان، لجام گسيخته به تحکّم و تحقير مسلمانان مبادرت و هر نوع اعتراض و تمردي را سرکوب مي‏کرد.34 امام حسين در پاسخ همين نياز علم اصلاحات را برافراشت35 و مسلمانان جامعه را به بيداري و بازگشت به اصالت‏هاي خود صلا داد.
اين قيام هر چند در ظاهر شکست خورد و به اسارت حرم پيامبر منجر شد، ولي سرانجام به بيداري مسلمانان از غفلت و بي تفاوتي انجاميد و بذر نفرت عمومي و خشم آشکار از خاندان بني اميه نيز در سايه‏ي همين اصلاحات ريخته شد. عبد اللّه‏ بن همام مي‏گويد:
خشينا الغيظ حتي لوشربنا دماء بني اميّه مارونيا
پرفسور ادوارد معتقد است، گروه شيعه يا طرفداران امام علي، به اندازه‏ي کافي هيجان و از خود گذشتگي نداشتند، اما پس از رخداد کربلا کار دگرگون شد و چنان گشت که نسبت به رنج خطر و حتي مرگ بي اعتنا شدند.36
مردم با اقتدا و تأسي به امام حسين، به عنوان يک عنصر عزت آفرين و نجات بخش، در مقابل حکومت جور ايستادند. اين تحول فکري، سرآغاز قيام‏هاي مسلمانان در قالب توابين و مختار گرديد و رنگ خون خواهي به خود گرفت و بسياري از سرگردگان لشکر ابن سعد را به هلاکت رسانيد.37
4) امام حسين و قيام‏هاي خونين
تأثير قيام امام حسين بر حرکت‏هاي انقلابي پس از خود از جمله پيامدهاي روشن تاريخي قيام است. اين نهضت که سرچشمه‏ي قيام‏هاي پس از سال 61 هجري بوده است، با قيام توابين به رهبري سليمان بن صرد خزاعي در کوفه آغاز و در مسير خود انقلاب‏هاي زيادي را پديد آورد. نقطه‏اي که اين انقلاب‏ها را به هم مرتبط مي‏کرد، همان اهدافي بود که در قيام حسيني وجود داشت و در محاورات و سخنان امام آمده است و شاخص‏ترين آن بيعت با يک رهبر انقلابي است که بتواند با تمسک به کتاب و سنت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مسلمانان را رهبري کند.38 بدين سان مسلمانان ضمن تأکيد بر عدم مشروعيت سلطنت بني اميه 39،40 شعار «الرضا من ال محمد» را در اواخر دوره‏ي اموي سرفصل قيام‏هاي خود نمودند.
برجسته‏ترين قيام‏هايي که در محدوده‏ي زماني سال‏هاي 61 تا 169 هجري ـ واپسين سال‏هاي حکومت اموي ـ رخ داد عبارتند از:
1) انقلاب توابين به رهبري سليمابن صرد؛
2) انقلاب سادات مدينه؛
3) انقلاب مختار؛
4) انقلاب بطرف مغيرة؛
5) انقلاب عبدالرحمن بن محمد بن اشعث؛
6) انقلاب زيدبن امام سجاد؛
7) انقلاب يحيي و عيسي بن زيد؛
8) شورش عباسيان با دستياري ابو مسلم خراساني؛
9) انقلاب ال حسن.
5) امام حسين و اسلام شيعي
هر چند مباني اصلي تشيّع که همان تمسک به امامت است در قرآن و سنّت پيامبر ريشه دارد، امّا جدايي تاريخي آن به دوره‏ي امام حسين برمي گردد. شيعه هر چند با بهره‏گيري از ميراث فکري حاصل از حکومت کوتاه امام علي به تدريج منسجم و از ساير گروه‏هاي اسلامي جدا شد، امّا اين جدايي پس از شهادت امام حسين قطعي شد
شعارهايي که نهضت حسيني بر اساس آن نضج گرفته بود موجب شد تا صف اسلام شيعي با اسلام اموي تمايزي آشکار
بيابد. ترويج و تبليغ اموي‏ها از اسلام خود ساخته اجازه نمي‏داد مردم با ماهيّت و حقيقت اسلام واقعي آشنا شوند و اين جدايي و انحراف در دوره خلافت يزيد به اوج خود رسيده بود. به اعتقاد نيکلسون حادثه‏ي کربلا مايه‏ي پشيماني و تأسف امويان شد، زيرا اين واقعه شيعيان را متحد کرد و زمينه را براي ظهور و بروز نهضت تشيع فراهم ساخت.41
6) امام حسين و همايش‏هاي ماندگار
همايش‏هاي خود جوش که همه ساله در دهه‏ي محرم و صفر و ساير مناسبت‏ها تحت عنوان عزاداري برگزار و مردم را به صحنه‏ي حضور سوگواري اجتماعي مي‏کشاند و به شناخت و تعميق اين حماسه مي‏انجامد، کمتر از ساير پيامدهاي اين حرکت نيست. اين عزاداري‏ها که به خارج از مرزهاي جغرافيايي رسيده و فراتر از خط کشي‏هاي نژادي، زباني، سياسي و ديني رفته است، امروزه بستر حماسه‏هاي روشن‏گرانه زيادي در سطح جهان شده است. جنبش‏هاي جهاني، حرکت‏هاي انقلابي و هزاران حرکت اصلاح گر و تحوّل آفرين حاصل همين همايش الهام بخش است. به قول ناپلئون بناپارت چگونه مي‏شود که براي بر پايي يک همايش ده‏هاهزار کارت چاپ و با چه زحماتي به اشخاص رسانيده مي‏شود و سرانجام از اين تعداد هزار نفر حاضر مي‏شوند و کار ناتمام مي‏ماند ولي مسلمانان و شيعيان با نصب يک پرچم سياه صدها هزار نفر را در يک محل جمع مي‏کنند… اين يکي از فوايد قيام امام حسين است.42
اين همايش که دل‏هاي زيادي را به خود معطوف ساخته، موجب شده است تا بستر مناسبي را براي خير انديشي فراهم آورد
اين‏ها به جز وقف و نذورات و ساير عوايدي است که براي توسعه‏ي عزاداري و ترويج معارف حسيني منظور مي‏شود.

پي‏نوشت‏ها
1. عبد اللّه‏ بن نور الدين بحراني، مقتل عوالم، ص 54.
2. خطيب خوارزمي، مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188.
3. ر.ک: محمد صادق نجفي، سخنان حسين بن علي از مدينه تا کربلا، ص 29، به نقل از مدينه المعاجز، ص 244.
4. مقتل عوالم، ص 54.
5. محمد قولويه، کامل الزيارة، ص 75.
6. امام ـ در منزل رهيمه ـ در پاسخ مردي کوفي به نام ابوهرم که پرسيد يابن رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ما الذي اخرجک عن حرم جدّک؟ فرمود: يا ابا هرم انّ بني اميّه شتموا عرضي فصبرتُ و اخذوا مالي فصبرتُ و طلبوا دمي فهربتُ و ايم اللّه‏ ليقتلوني فلبسهم اللّه‏ ذلاً شاملاً، مقتل خوارزمي، 226/1.
7. ابن نما، مثير الاحزان، ص 21.
8. سيد بن طاووس، لهوف، ص 244.
9. عبدالرزاق مقرم، مقتل مقرم، ص 344.
10. شيخ مفيد، ارشاد، 2/97.
11. ر.ک: سخنان امام حسين از مدينه تا کربلا، ص 232، به نقل از مقتل خوارزمي.
12. همان.
13. وي از غارتگران و راهزنان تاريخ است و در جنگ صفيّن در معيت معاويه با علي عليه‏السلام جنگيد.
14. انسان الاشراف، 173/3 و انّ عليکم ذنوبا کثيرة فهل لک من توبة تمحو بها ذنوبک.
15. مقتل خوارزمي، 245/1 ـ امام شبانه در ميان دو لشکر با عمر سعد قرار ملاقات گذاشت و به ايشان فرمود: يا بن سعد ويحک امام تتقي اللّه‏ الذي اليه معادک و انابن من علمتَ الاتکون معي.
16. ارشاد، 240.
17. کامل ابن اثير، 29/3.
18. سعيد بن عبد اللّه‏ و فرط کعبي در بين نماز به شهادت رسيدند.
19. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، 41/1.
20. ر.ک. مقتل و عوالم، ص 54.
21. مقتل مقرم، ص 344.
22. لهوف، 95.
23. حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 174.
24. مقتل خوارزمي، 186/1، فاشهد يا نبي اللّه‏ انهم خذلوني و لم يحفظوني و هذه شکواي اليک .
25. لهوف ص 20، انّا للّه‏ و انّا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذابليت الامّة براع مثل يزيد.
26. ارشاد، ص 200.
27. ابن حماد حنبلي، شدرات الذهب، 69/1.
28. ابن جوزي، تذکرة الخواص، ص 261.
29. سيره ابن هشام، 93/2.
30. کامل، 220/2 و شرح نهج‏البلاغه، 7/2.
31. ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، 60/2.
32. علامه مهاجر عاملي، ذکري الحسين، 24/2.
مارتين ـ يکي از مستشرقين آلماني ـ مي‏گويد: بزرگترين غلط سياسي بني اميّه که به سبب آن اسم و رسم آنها از صفحه عالم محو گشت، کشتن امام حسين بود.
33. عبد اللّه‏ بن همام السلولي مي‏گويد:
فان تاتو بر ملة او بنهية     بتايعها اميرة مرسا
43. علامه مجلسي، بحارالانوار، 333/44
44. دکتر حسن ابراهيم، تاريخ سياسي اسلام، ص 352.
45. مصعب بن زبير به همسر ارجمندش دختر امام حسين عليه‏السلام مي‏گويد: ولم يبق ابوک لابن حرّة فدرا.
46. زهري مي‏گويد: احدي از لشکريان ابن سعد از جنگ برنگشت جزاينکه پيش ازعذاب آخرت کشته يا با سياه رويي مردند، ر.ک: حفيدة الرسول، ص 53.
47. حسين بن علي معروف به شهيد فخ که در سال 169 هجري قيام کرد، مي‏گفت: ادعوکم الي الرضا من ال محمد و علي ان نعمل فيکم بکتاب اللّه‏ و سنة نبيّه والعدل في الرعيّه و القسم بالسويّه. ر.ک: ابوالفرح اصفهاني مقاتل الطالبين، ص 378.
48. ر.ک: رسول جعفريان، تاملي در نهضت عاشورا، 244.
49. اين اصل به اين سخن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اشاره دارد که امام در پاسخ به مروان حکم فرمود و لقد سمعت جدّي رسول اللّه‏ يقول الخلافة محرمة علي ال ابي سفيان فاذا رايتم معاويه علي منبري فابقروابطنه، ر.ک: لهوف، ص 20.
50. دکتر محمد حسين جعفري، تشيّع در مسيرتاريخ، ص 261.
51. حق شناس، قيام مقدس، ص 154.

 انديشه حوزه » فروردين و ارديبهشت 1382 – شماره 39
صص  58 تا 71

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=16294

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − یک =

آخرین مطالب