شنبه 5 خرداد 1403 برابر با Friday, 24 May , 2024

نشست 4: ارزیابی کتاب سلیم بن قیس (2)

آقای قلیچ در این جلسه به بررسی نقد محتوایی کتاب سلیم پرداخت و در آخر، با بیان نظریات مختلف درباره اعتبار اصل کتاب، نظریه خود را نیز مطرح کرد. 

نقد  محتوایی: 1- تعارض برخی نقل ها با واقعیات تاریخی؛ 2-تناقضات درونی؛ 3-مستند نبودن تمامی محتوا به مولف اصلی؛ 4-ادعای تحریف قرآن؛ 5-تفاوت فاحش محتوایی بین نسخه های مختلف؛ 6-تفاوت محتوایی بین نسخه سلیم و نسخه هایی که نزد قدما بوده است.

نظریات مختلف درباره اعتبار کتاب سلیم: 1- تایید اصل کتاب؛ 2- اعتبار نسبی کتاب؛ 3- جعلی بودن کتاب، در عین قابل قبول بودن شخصیت مولف؛ 4- جعلی بودن کتاب و شخصیت نویسنده؛ 5- نظریه مختار محقق. 

 

چهارمین نشست سیره پژوهی با موضوع ادامه بررسی کتاب سلیم بن قیس هلالی در تاریخ 25 بهمن 1390 با حضور مدیر گروه و اساتید گروه تاریخ اسلام مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) و جمعی از سیره پژوهان در سالن شهید عارف الحسینی برگزار گردید.  

 

در ابتدای این نشست که دنباله نشست گذشته بود آقای دکتر صفری خلاصه ای از مطالب مطرح شده در نشست گذشته را یادآور شد و پس از آن، آقای قلیچ، به ارائه بحث پرداخت. 

 

آقای قلیچ ضمن یادآوری سه محور مهم بررسی کتاب، شامل نقد شخصیت، سند و نسخه های موجود، به بررسی نقد محتوایی این کتاب اشاره کرد. 

 

 

نقد محتوایی : 

 

1- تعارض برخی نقل های این کتاب با واقعیات تاریخی

 

در محتوای این کتاب چیزهایی می بینیم که با واقعیات مسلم تاریخی در تعارض است و انسان را به این فکر وا می دارد که چرا در این کتاب آمده است؟ 

 

الف)  نصیحت ابوبکر توسط فرزند دو سال و نیمه اش، محمد

این مساله مورد مناقشه زیادی قرار گرفته است؛ بطوری که حتی در قرن 4 و 5 هم معروف بوده و ابن غضائری که کتاب سلیم را جعلی می داند همین مساله را یکی از مهمترین محور های بحث خود قرار داده است. در حدیث 37 این کتاب اشاره شده که محمد بن ابی بکر در هنگام مرگ پدرش تمام قضایای مربوط به مرگ او را از نزدیک شاهد بوده و ریزترین جزئیات را نقل کرده است؛ از جمله این که از زبان پدرش بشارت پیامبر(ص) به امام علی(ع) و مساله اصحاب سقیفه را نقل می کند و در آخر همین حدیث به پدرش نصیحت می کند که کلمه لا اله الا الله را بگوید. او در این حدیث می گوید پدرم این جمله را نگفت و گفت که نمی توانم بگویم تا وارد آتش شوم و داخل تابوت گردم. 

 

توجه به این نکته، بسیار مهم است که محمد بن ابی بکر در انتهای ذی القعده سال 10 هجری (حدود دوماه قبل از رحلت پیامبر(ص)) هنگام حجه الوداع در مکانی بین مکه و مدینه به دنیا آمد و با توجه به اینکه فوت پدرش در جمادی الآخر سال 13 هجری بوده، دقیقا در آن تاریخ، سن او دوسال و شش ماه بیشتر نبوده و عجیب است که چنین کودکی پدرش را هنگام مرگ نصیحت می کند و جزئیات را نیز دقیقا به خاطر دارد تا بتواند بعدها برای دیگران نقل کند. 

 

مدافعین کتاب سلیم، در این زمینه توجیهاتی آورده اند: 

1-این فقره در متن اصلی این کتاب نبوده و تنها ابن غضائری مدعی آوردن این متن در کتاب سلیم است. این مطلب را حتی محقق کتاب نیز قبول نکرده است؛ زیرا در نسخه های موجود نیز وجود دارد و تنها میرزا محمد استر آبادی صاحب کتاب رجال کبیر یا منهج المقال اشاره می کند که در نسخه من، بحث نصیحت محمد بن ابی بکر نیست؛ در حالی که در نسخه های دیگر موجود است. 

 

2-قرائن داخلی روایت، نشان دهنده صحت روایت است. محقق معتقد است سلیم که شخص دقیقی بوده، این روایت را قبول کرده و دیگران نیز نقل کرده اند و هیچ تعجبی از آن ابراز نداشته اند. در جواب این دو فقره باید گفت که قرائن داخلی این روایت نمی تواند موید صحت باشد. در مورد نقلهای دیگر نیز بنده مراجعه کردم و این فقره در آن کتابها نبود؛ تنها در کتاب شیخ مفید در کتاب الکافئة فی اثبات توبة الخاطئة وجود داشت که احتمالا برای احتجاج نقل کرده است. 

 

3-تولد محمد بن ابی بکر زودتر از سال دهم هجرت مثلا سال هشتم یا قبل از آن بوده است. یا ولادت او را در زمان صلح حدیبیه که بیعت رضوان انجام شده، می دانند. این، واقعا ادعای بزرگی است؛ زیرا خلاف واقعیت تاریخی است. اسماء بنت عمیس مادر محمد، اصلا در آن زمان در مدینه نبوده و اگر فکر کنیم که زودتر برگشته، اشکال عجیب تاریخی این است که جعفر در جنگ موته به شهادت رسیده است. حتی اگر عده نگهداشتن اسماء را در نظر بگیریم نمی توانسته در آن سال با ابوبکر ازدواج کرده باشد. حداکثر زمانی که می توانسته محمد، بدنیا بیاید اواخر سال نهم بوده است و سال ششم به هیچ وجه قابل قبول نیست. 

 

برخی مانند آیت الله خویی توجیه کرده اند که بیان این جمله توسط محمد تحت تاثیر مادرش اسماء یا معجزه امام علی(ع) بوده که در مورد معجزه امام نیز باید گفت که امام علی(ع) بعد از مرگ ابوبکر با اسماء ازدواج کرده است؛ ضمن این که اگر بخواهیم توجیه کنیم با بحث تاریخی متفاوت می شود. 

 

 

ب) دوازده امام گمراهی پس از پیامبر (ص) 

در شش جای این کتاب اشاره شده که بعد از پیامبر 12 امام گمراهی و جور به قدرت می رسند؛ این در حالی است که این عدد، از نظر تاریخی با در نظر گرفتن بنی امیه و بنی عباس تحقق نیافته است. 

 

در شش موضع این کتاب اشاره شده که دوازده امام گمراهی، به ناحق بر منبر پیامبر(ص) تکیه می کنند؛ دو نفر از تیره قریش ده نفر از بنی امیه که هفت نفر از آنها از نسل حکم بن عاص (پدر مروان بن حکم). در یک بررسی مشاهده می شود که منظور از دو نفر از تیره قریش، همان ابوبکر و عمر است اما در مورد هفت نفر بعدی می بینیم که بنی مروان قطع نمی شود و بعد از آنها سه نفر دیگر به خلافت می رسند و بحث دوازده امام گمراهی محقق نمی شود. البته اگر بخواهیم توجیهاتی ارائه دهیم که مثلا معاویه بن یزید یا عمر بن عبدالعزیز را که در ظاهر، افراد خوبی بودند کم کنیم، باز هم دوازده نفر نمی شوند؛ حتی اگر یزید بن ولید که چند ماه بیشتر خلافت نکرده است را کم کنیم، جمع آن ها سیزده نفر می شود.

 

به هیچ طریقی نمی توان این روایت را با واقعیت تطبیق دارد و این، یک اشکال تاریخی عجیبی است. افرادی مانند مرحوم علامه شعرانی از این قضیه، نتیجه گرفته اند که جعل کتاب سلیم مربوط به قبل از این دوازده امام بوده است؛ حدود اواخر قرن اول. و کسانی که مایل بودند خلافت بنی امیه تمام شود، این فقره را در کتاب سلیم وارد کردند. 

 

 

ج‌)حضور معاذ بن جبل در سقیفه و همکاری در جهت به خلافت رساندن ابوبکر

این در حالی است که در کتب تاریخی مشهور است، در آن زمان، از سوی پیامبر(ص) به یمن رفته بود و بعد از تثبیت خلافت ابوبکر به مدینه بازگشت. 

مدافعان کتاب سلیم این گونه توجیه کرده اند به این دلیل که کتاب سلیم را معتبر می دانیم در مقام تعارض، کتاب سلیم را ترجیح می دهیم؛ اما واقعیت این است که هنوز در مقام داوری در باره این کتاب هستیم و قبل از اثبات اعتبار آن، نمی توان به مطالب موجود در آن اعتماد کرد و زمانی که هیچ منبع دیگری، این مساله را نقل نکرده است نمی توان به نقل منفرد این کتاب اعتماد کرد. 

 

 

 

2-تناقضات درونی محتوای کتاب 

 

این تناقضات که میان مطالب داخل این کتاب وجود دارد نشان می دهد که چنین کتابی نمی تواند تالیف یک نفر باشد. این قول می تواند صحیح باشد که کتاب سلیم به نقل ابان، صحیح و موجود بوده و محتوای قابل قبولی نیز داشته اما به مرور محتوای آن مورد دستبرد قرار گرفته است. بهترین شاهد این گفته، نقش زبیر در حوادث بعد از پیامبر(ص) است. زبیر بن عوام از شخصیتهای مطرح صدر اسلام و پسر عمه پیامبر(ص) و امام علی(ع) بوده است. در سقیفه مدافع امام(ع) بوده و در دوره شورای ریاست، سهم خود را به امام واگذار می کند. بعدا تحت تاثیر فرزندش و بذل و بخشش های عثمان راه خود را جدا می کند تا حدی که در خلافت امام علی(ع) یکی از مسببین جنگ جمل می شود. 

 

در ابتدای کتاب سلیم به دفاع زبیر از امام علی (ع) اشاره می شود و از قول امام علی (ع) جمله های «کان الزبیر اشدنا بصیرة»  و «و لم یکن منا أحد، أشد من الزبیر» بیان می گردد؛ اما در روایت دیگری به نقل از امام علی(ع)، نام زبیر را در زمره اصحاب عقبه که قصد ترور پیامبر(ص) را داشتند می آورد. فارغ از حقیقی بودن یا جعلی بودن کتاب، چگونه می توان تناقض را از یک نفر پذیرفت؟

 

 

 

3-مستند نبودن تمامی محتوا به مولف اصلی

 

مثلا قضایای زمان مرگ ابراهیم نخعی را با دو واسطه نقل می کند و با توجه به زمان مرگ سلیم و ابراهیم، صحت چنین چیزی مشکل به نظر می رسد. محقق کتاب، معتقد است این روایت از روایات ابان بن ابی عیاش بوده که از اعمش نقل کرده است که در جواب باید گفت، اعمش در طبقات بعد از ابان وجود دارد و حتی اگر این جواب را بپذیریم موید این مطلب است که در کتاب سلیم دست برده شده است. 

 

 

 

4-ادعای تحریف قرآن 

 

 این بحث یکی از مواردی است که شیعیان افراطی به آن پرداخته اند؛ یعنی قرآن فعلی از قرآن اصلی که نزد ائمه(ع) هست کمتر است. شاگردان میرزا حسین نوری اشاره کرده اند که او نیز به این مطلب قائل بوده است. 

از این ادعا، دو مورد در کتاب سلیم وجود دارد: 

الف) خبر 26 به نقل از قیس بن سعد انصاری که سوگند یاد می کند که خداوند آیه را اینطور نازل کرد که علی بر هر قومی هدایت کننده است. 

ب‌)خبر 37 به نقل از محمد بن ابی بکر درباره آیه 52 سوره حج. که معتقد از کلمه «ولا محدث» از آخر جمله «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی» حذف شده است. 

این مساله بر خلاف اعتقاد شیعه است . 

 

 

 

5-تفاوت فاحش محتوایی بین کتاب سلیم و نسخه های دیگر

 

از این کتاب، چهار نسخه باقی مانده که در سه جهت اختلاف دارند. کتاب سلیم فعلی مستند به یک نسخه خاصی نیست که بگوییم این نسخه ثابت بوده و نسل در نسل نقل شده اما نسخه های کتابهای دیگر تقریبا یکسان است. 

 

 

 

6-تفاوت محتوایی بین نسخه سلیم و نسخه هایی که نزد قدما بوده است 

 

نسخه فعلی به نوعی جدید است و با نسخه قدما تفاوتهایی دارد؛ بگونه ای که برخی از موارد آن، در هیچ کدام از نسخه های قدما نقل نشده است.

 

 

نظریات مختلف درباره اعتبار کتاب سلیم

در این زمینه چند نظریه وجود دارد: 

 

 

نظریه اول: تایید اصل کتاب 

 

نعمانی محدث شیعی قرن چهارم که شاگرد شیخ کلینی است، این کتاب را بعنوان یکی از اصول مورد مراجعه شیعه معرفی کرده است . بعد از او تا دوره صفویه کسی چنین نظری را اعلام نکرده و با به ظهور رسیدن اخباریون، افرادی مانند شیخ حر عاملی و علامه مجلسی قائل به این نظرند. 

 

دلایل صاحبان این نظریه: 

1-تایید کتاب از سوی امامان معصوم: ابان بن ابی عیاش، بعد از مرگ سلیم، کتاب را خدمت امام سجاد(ع) می برد که ایشان بعد از سه روز می فرمایند: «صدق السلیم، هذا حدیثنا کله نعرفه.» همچنین در یکی از نسخه های خطی قرن ششم آمده است: «من لم یکن عنده من شیعتنا و محبینا … » در پاسخ باید گفت که این روایت نقل شده در قرن ششم بدون سند است و خود کاتب نیز بعنوان «رُوِیَ» نقل می کند. 

 

2-تایید کتاب از سوی دانشمندان. 

 

3-اعتماد علمای شیعه به این کتاب. بسیاری از علما به این کتاب استناد کرده اند. در پاسخ باید گفت، با این مطلب، اجماع، محقق نمی شود؛ زیرا بسیاری از علما نیز این کتاب را رد کرده اند و آن ها که یاد کرده اند تمجید نکرده اند؛ بلکه گفته اند چنین کتابی وجود دارد. 

 

4-ناموجه بودن خدشه های مخالفین کتاب سلیم: محقق کتاب، فقط از بین این اشکالات، چهار اشکال را انتخاب کرده و به آن جواب داده و معتقد است این کتاب از متقن ترین کتب اهل بیت(ع) است؛ بگونه ای که هیچ شک و شبهه ای نمی توان بر آن وارد کرد. در پاسخ باید گفت، به بسیاری از اشکالات پاسخ داده نشده است نداده اند و ظاهرا هم قابل دفاع نیست.

 

5-نقل مضمون کتاب سلیم به نقل از دیگران. در حالی که در پاسخ باید گفت که بسیاری از محتوای مربوط به مطاعن، منحصر در کتاب سلیم است و در هیچ جا پیدا نمی شود

 

6-صحت اسناد کتاب بر مبنای موازین علم رجال: در جلسه قبل گفتیم که بر اساس هر دو دیدگاه وثوق السندی و وثوق الصدوری و همچنین موارد سندی، کتاب دچار اشکال است.

 

 

نظریه دوم: اعتبار نسبی کتاب 

 

این نظریه، فی الجمله، وجود شخص سلیم و کتاب او را واقعی می داند اما معتقد است از اوایل قرن چهارم به بعد، مورد دستبرد واقع شده است. مهمترین قائل این نظریه، شیخ مفید است که بر وجود تخلیط و موارد اضافی تاکید کرده و عمل به اکثر مطالب کتاب را جایز نمی داند و معتقد است باید با اعمال موارد رجالی و حدیثی، روایات صحیح از غیر صحیح تفکیک شود. صدوق نیز در کتاب تصحیح الاعتقادات خودش معتقد به این نظر است. 

 

در دوره های بعدی اشخاصی مانند علامه حلی معتقد است باید سلیم را شخص عادلی را دانست ولی در موارد فاسد کتابش توقف کرد. در بین متاخرین اشخاصی مانند علامه شوشتری نیز بر چنین نظری هستند. محمد باقر محمودی نیز اشاره کرده که باید روایات این کتاب را با قرآن محک بزنیم. 

 

در بین معاصرین کامل ترین تحلیل، مربوط به آقای محمد تقی سبحانی در مقاله ای با عنوان گامی دیگر در شناسایی و احیای کتاب سلیم بن قیس است که بمناسبت ارائه چاپ سه جلدی کتاب موجود، ارائه شده است. 

 

 

نظریه سوم: جعلی بودن کتاب، در عین قابل قبول بودن شخصیت مولف 

 

این نظر، اولین بار توسط ابن غضائری مطرح شده است. او می گوید، سلیم و روایاتش را در کتابهای دیگر پیدا کرده ام و با اشکالات سندی و محتوایی ثابت کرده که برخی مطالب آن، صحت ندارد. در دوره های بعدی عالمانی مانند شهید ثانی حضور دارند که به شدت رد کرده و در حاشیه ای که بر کتاب «خلاصة الاقوال» زده، بر مطلب علامه حلی ایراد وارد می کند که هیچ وجهی ندارد که در موارد فاسد کتابش توقف کنیم بلکه باید در کل کتابش توقف نماییم که با این بیان، هم ضعف سندی را اشکال می داند و هم محتوا. او معتقد است، حتی اگر در ساده ترین شکل به این مورد نگاه کنیم باید مطالب فاسد را رد کنیم و در غیر فاسد توقف کنیم. در دوره های بعدی، افرادی مانند علامه شعرانی بر این نظر است و حدس می زند که جعل کتاب مربوط به قرن اول باشد. 

 

دلایل صاحبان این نظریه: 

1-سند این کتاب، بدلیل وجود راوی آن یعنی ابان، ضعیف است. 

 

2-ابان یک راوی سنی معروف است و محال است این احادیث عجیب از چنین راوی نقل شود. مضافا این که دقت در روایاتی که در کتب دیگر از ابان نقل شده نشان می دهد که او را نمی توان یک راوی شیعی دانست؛ زیرا در روایات شیعی، در مجموع، سه روایت از او نقل شده است؛ در حالی که در منابع اهل سنت، صدها روایت از او نقل گردیده است. 

 

 

نظریه چهارم : جعلی بودن کتاب و شخصیت نویسنده 

 

اشخاصی مانند ابن ابی الحدید از بعضی از شخصیتهای شیعی معاصرش نقل می کند که فردی به نام سلیم وجود خارجی ندارد. در دوران معاصر، دکتر محمد باقر بهبودی و دکتر سید حسین طباطبایی بر این نظریه هستند. دکتر عبدالمهدی جلالی مقاله ای تحت عنوان «پژوهشی درباره سلیم بن قیس هلالی» دارد که بر اساس آن، استدلال می کند که در هیچ یک از منابع شیعی گزارش مستقلی درباره سلیم نقل نشده و هر چه در باره او گفته اند مستند به کتاب سلیم به روایت ابان و از نوع دور باطل است. 

 

 

نظریه پنجم (نظریه مختار): 

 

1-شخصیت سلیم بن قیس واقعی است. 

 

2-کتاب سلیم به تالیف وی به نقل از ابان بی ابی عیاش هم واقعی است. 

 

3-مشهورترین طریق نقل کتاب، نقل عمر بن اذینه از ابان بن ابی عیاش از سلیم است. 

 

4-احادیث کتاب سلیم در ابتدا محدود و محتوای آن بیشتر در موضوعات اخلاقی و فضایل امامان بوده است. 

 

5-زمان وقوع دستبرد در کتاب سلیم، بعد از مرگ ابان در سال 138 هـ.ق است. 

 

6-احتمالا اولین اختلاف در کتاب سلیم، مربوط به اسنادی است که نام ابراهیم بن عمر یمانی در آن واقع شده است. 

 

7-از دوره نعمانی از اواسط قرن چهارم به بعد، میزان احادیث فضایلی، سیر صعودی گرفته است.

 

8-تا دوره ابن غضائری در اواسط قرن چهارم، مقدار احادیث مطاعن کتاب سلیم،زیاد نبوده و از این دوره اضافه شده است. 

 

دلایل نظریه مختار: 

 

1-ابان بن ابی عیاش به عنوان یک راوی سنی، نمی تواند راوی چنین کتابی باشد. 

 

2-عدم نقل روایات تند و مشکل دار از کتاب سلیم در قرون اولیه. این نتیجه با جستجوی دقیق از دو جهت میسر شد. یک جهت، نقلهایی است که در قرن اول، به نام سلیم در کتاب اولیه وجود داشته است. همچنین حسین بن سعید اهوازی در کتاب الزهد، فضل بن شاذان نیشابوری در کتاب مختصر، محمد بن حسن صفار در بصائر و کلینی در کافی نقل هایی دارند که تمام این ها در موضوع فضایل و اخلاق بوده و در کتاب کافی تنها یک روایت در مورد بیعت شیطان با ابوبکر بوده است و جالب این جاست که سند این روایت به ابان بن ابی عیاش بر نمی گردد. جهت دوم: در یک جستجو به غیر از طریق ابان و ابراهیم بن عمر، هفت روایت از سلیم پیدا شد که از قرن دوم تا قرن 5 وجود دارد که تمام این روایات یا اخلاقی هستند یا فضایلی؛ کتاب هایی مانند مصنف ابن ابی شیبه، کنز العمال، خصال، غیبت نعمانی، الاختصاص، کنز الفوائد و تفسیر فرات. اگر این را قبول کنیم که تا قرن سوم سیاق این کتاب بدین شکل بوده است، نشان می دهد که محتوای قابل قبولی داشته به گونه ای که بزرگان از آن نقل کرده اند. 

 

3-اشاراتی در برخی از منابع پیدا می کنیم که تصریح به کتابی بنام سلیم در اواسط قرن دوم وجود دارد. فضل بن شاذان در کتاب المختصر فی اثبات الرجال، از حماد بن عیسی نقل می کند که من حدیثی را از سلیم درمورد اختلاف احادیث، از امام علی(ع) نزد امام صادق(ع) نقل کردم که ایشان به گریه افتادند و فرمودند سلیم راست گفته است، پدرم از پدرش به نقل از امام سجاد(ع) به نقل از امام حسین(ع) نقل کرده که زمانی که سلیم از امیرالمومنین(ع)این روایت را می شنید حاضر بودم. در این روایت، اشاره ای به کتاب سلیم نیست اما چون حماد بن عیسی خودش از راویان کتاب سلیم است و در جای دیگر، همین روایت اختلاف احادیث را نقل کرده، نشان می دهد که منظورش همان کتاب سلیم بوده و از نظر سندی هم سندش صحیح است؛ هرچند بر طبق دیدگاه وثوق الصدوری می توان اشکال کرد و اگر بخواهیم بر طبق این دیدگاه، سند صحیح را نیز رد کنیم مشکلی نیست. 

 

روایتی هم شیخ طوسی در دو کتاب تهذیب الاحکام و الغیبة نقل کرده است؛ هر چند سند آن ضعیف است. این روایت به نقل از عمر بن شمر به نقل از جابر یزید جعفی، از امام باقر(ع) است اما چون اخلاقی است چندان مشکلی ایجاد نمی کند. بحث در مورد همان حدیث معروف امام علی(ع) است که فرمود: الله الله فی الصلوه الله الله فی جیرانکم. شیخ می گوید که این وصیت امام علی(ع) بود که در کتاب سلیم بود و ابان آن را روایت کرد و بر سلیم نیز قرائت کرد. 

 

4-کسانی که این کتاب را نقل کرده اند افرادی معروف به سختگیری در نقل حدیث هستند. در میان آنان نام محمد بن ابی عمیر از مشایخ الثقات و  ابن ولید قمی به چشم می خورد. اگر این کتاب محتوای مشکل داری داشت، دو راوی مذکور، این کتاب را نقل نمی کردند. 

 

 

پس از سخنان آقای قلیچ، آقای دکتر صفری مدیر گروه تاریخ اسلام مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) ضمن بیان این مطلب که تحقیق حاضر، کامل ترین تحقیقی است که تا کنون نوشته شده است به بیان برخی نظرات خویش در این زمینه پرداخت که ما بصورت فهرست وار ذکر می کنیم:

 

1-شخصیتی به نام سلیم بن قیس، شناخته شده است و در کتب مختلف، از ایشان روایات مختلفی نقل شده است. 

 

2-سلیم، یک فرد روایی است؛ یعنی روایت نقل می کند و طریقه اثبات وجود او هم بحثهای سندی و روایی و رجالی است و از راه تاریخی نمی توانیم وجود او را اثبات کنیم و روایات او را عمدتا بخاطر مسامحه در روایات اخلاقی می پذیریم و اگر بخواهیم با مبانی رجالی و سندی وارد شویم، قابل خدشه است. 

 

3- متقدم بودن این کتاب و شخصیت نویسنده آن قابل انکار نیست؛ یعنی زمان تابعین است و اثبات این مطلب از طریق محتوا امکان پذیر است؛ اولا این کتاب، روایاتی را در خود دارد که نشان می دهد هنوز برخی واقعه ها هنوز رخ نداده تا این شخصیت مطلع شود؛ ثانیا روایات مختلفی در این کتاب داریم که مخالف مسلم با آموزه های امامیه است که نشان می دهد، شیعیان، هنوز در عقاید امامیه تثبیت نشده اند. یک نمونه بارز آن، مساله ای است که بر اساس آن، برترین افراد عالم را هفت نفر متشکل از امام علی(ع)، حضرت زهرا(س)، حسنین(ع)، حمزه، جعفر و مهدی(ع) می داند؛ یعنی از ائمه بعد از امام حسین(ع) خبری نیست. نمونه دیگر، مفهوم اهل بیت است که این کتاب، تعریف درستی از آن ارائه نمی دهد. ممکن است اهل بیت تطوراتی داشته اند که شیعیان به مرور زمان، متوجه شدند که منحصر در ائمه(ع) است؛ اما از روایات سلیم بر می آید که تمام بنی عبدالمطلب را اهل بیت می داند. بنابر این کتاب سلیم مربوط به دوره تثبیت عقاید امامیه نیست. حتی برخی روایات آن به نفع بنی عباس است؛ مثلا یک روایت از ابن عباس در تفسیر آیه «و إذا الموئودة سئلت» نقل می کند که بر اساس آن ابن عباس منظور آیه را من قتل فی محبتنا و ولایتنا ذکر می کند. بر این اساس، معلوم نیست سلیم، عباسی است یا امامی؟ زیرا در زمانی است که هنوز بنی عباس از بنی علی(ع) تفکیک نشده اند. خوشبختانه این گونه روایات در این کتاب باقی مانده که قدم عقاید یک فرد کوفی را به ما نشان بدهد و نشان دهد این عقاید تطوری بوده است.

 

4-باید بین شخصیت و کتاب تفکیک قائل شد. از شخصیت سلیم، آثار فراوانی داریم ولی اولین باری که از چیزی بنام کتاب یاد شده در کتاب غیبت نعمانی بوده است. 

 

5-در ادامه مقدمه نیز می توان به این نتیجه رسید که زمان مقدمه با زمان کتاب تفاوت دارد. چون زمان مقدمه می گوید کتاب را به امام صادق(ع) دادم؛ در حالی که مطالبی در کتاب وجود دارد که با یک صحابی امام صادق(ع) سازگار نیست. 

 

6-توجه به سلسله سند: عمر اذینه عن ابان عن سلیم. سلیم واقعی یک شخصیت اخلاقی مقبول است و به همین دلیل از او استفاده کرده اند؛ زیرا همه روایاتش اخلاقی است. از ابان نیز بخاطر این که شخصیت مقبول عرفی بوده استفاده شده است. از عمر بن اذینه نیز بخاطر این که یک شخصیت غیر قابل بحثی در شیعه است و همه بر توثیق او تکیه دارند بهره برده اند. از یک زمان به بعد، نام عمر بن اذینه مفقود می شود و اثری از آثار او پیدا نمی شود. بنابراین تصور می شود، می توان به نامش چیزی ساخت؛ هر چند این نظر قابل رد نیز می تواند باشد. 

 

7-روش بحث آقای قلیچ در این مورد، حدیثی و سندی است؛ همچنانکه آقای انصاری هم به این روش استدلال کرده اند. این روش، نمی تواند جوابگو باشد؛ زیرا ممکن است بر اساس اعتماد به شخصیتی صورت گرفته باشد؛ یعنی اگر کسی از ابن غضائری نقل می کند به شخصیت او اعتماد می کند و تحقیق بیشتر نمی کند. به نظر من بهترین روش، محتوایی و بررسی پیامدهای تاریخی مساله و توجه به شواهد و قرائن است؛ زیرا سند سازی، آسان است اما از بین بردن یا بوجود آوردن شواهد، مشکل است. یکی از دلایلی که بر اساس آن می توان ازدواج ام کلثوم با عمر را ثابت کرد، روایت فقهی است که در تهذیب الاحکام وجود دارد. درباره سلیم نیز با استفاده از شواهد تاریخی می توان این سوال را مطرح کرد که اگر چنین شخصیتی وجود خارجی داشته است چرا نام از او در منابع هم عرضش نیست؟ چرا در کتابهای تاریخی نامی از او نیست؟ در جمل، صفین، کربلا کجاست؟ چرا امام حسین به او نامه نمی نویسد؟ چرا از سلیم که خودش را شخصیت درجه اول شیعه معرفی می کند در جریان توابین و مختار حضور ندارد؟ تا این که گسستی ایجاد می شود و در جریان حجاج پیدا می شود. اگر این کتاب مورد تایید امام باقر(ع)، امام سجاد(ع) و امام صادق(ع) است چرا هیچ آثاری از او در روایات زراره و محمد بن مسلم پیدا نیست؟ به هر حال امام صادق که می فرمایند کسی که این کتاب را نداشته باشد شیعه نیست، چرا هیچ کس توجه نمی کند و کسی این کتاب را ندارد و گزارشی به ما نمی دهند؟ 

به عنوان نتیجه می توان گفت که سلیم بن قیس راوی، روایات اخلاقی و قابل اثبات دارد و هیچ ربطی به سلیم بن قیس صاحب کتاب تاریخی ندارد و این شخصیت و تمامی روایات تاریخی اش، به هیچ طریقی از طرق تاریخی، قابل اثبات نیست. هر که از او روایت نقل کرده بطور سماعی بوده و مستند به کتاب او نبوده است. من آن سلیمی را قبول دارم که در کتاب مصنف ابن عبدالرزاق و حسین بن سعید بن حسین اهوازی است که ناقل روایات اخلاقی است و سندش هم ابان عن سلیم است. به نظر می رسد بعدا روایات اخلاقی را با روایات تاریخی ممزوج کردند تا آن روایات تاریخی به مزاق، خوش تر بیاید و قابل قبول تر شود.

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=19250

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =

آخرین مطالب