دوشنبه 14 خرداد 1403 برابر با Monday, 3 June , 2024

نشست 20: بایسته های سیره پژوهی (1)

 اهم مطالب: وضعیت کنونی سیره پژوهی/ وجود یک عرف ثابت در تعریف سیره/ توجه به علم کلام در سیره پژوهی/ استخراج اصول تاریخ/ نقش دانشمندان رشته های دیگر در سیره پژوهی/ جایگاه سیره پژوهی در علوم دیگر/ استناد به ماده سیره یا روش سیره پژوهی؟ / بهره گیری از علم کلام؛ مقلدانه یا مجتهدانه؟/ مباحث درون مذهبی؛ بن مایه مطالعات سیره ای/ سه مولفه اصلی مباحث سیره ای/ وظیفه سیره پژوهان در شرایط حاضر/ ایراد استفاده از تعاریف غربی/ پایبندی به اصول؛ شرط اصلی مطالعات سیره ای

 

 

 

 بیستمین نشست سیره پژوهی و آخرین نشست در سال 1391 با حضور مدیر، اساتید و طلاب گروه تاریخ اسلام مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) و جمعی از سیره پژوهان در روز سه شنبه 22 اسفند در سالن شهید عارف الحسینی این مجتمع برگزار گردد.

 

موضوع این نشست بایسته های سیره پژوهی (جلسه اول) بود که با سخنرانی آقای دکتر صفری ارائه گردید.

 

وضعیت کنونی سیره پژوهی

وی به عنوان مقدمه به این نکته اشاره کرد که وضعیت مطالعاتی سیره پژوهی مطلوب نیست و با توجه به این که ظرفیت علم شدن را دارد اما هنوز به این صورت به رسمیت شناخته نشده است.

 وی افزود: این سوال مطرح است که آیا همه پژوهش های سیره ای بر اساس یک عرف پذیرفته شده است و تحلیل های موجود روش مند است؟ و آیا دو پژوهشگر می توانند از نظر روش به یک اتفاق نظر برسند؟ به عنوان مثال، انجمن سیره پژوهی داشته باشیم که اعضاء آن از افراد مطرح و صاحب نظر باشند که زبان یکدیگر را بفهمند. هم اکنون دو فقیه زبان یکدیگر را می فهمند و اگر در موردی اختلاف داشته باشند مبنایی صحبت می کنند؛ یعنی اصولی را از پیش برای خود تعریف کرده اند و بر اساس آن استدلال می کنند اما در سیره پژوهی چنین نیست. دو سیره پژوه، از کلمه سیره، مفهوم مشترک ندارند و هنوز بصورت علمی در قالب یک کتاب اجتهادی به این معنا که کلمه سیره را از قرآن و روایات و اقوال گذشتگان بررسی کند و یکی یکی دلایل موافقین و مخالفین را بررسی کند به این مساله پرداخته نشده است.

 

 وجود یک عرف ثابت در تعریف سیره

آقای دکتر صفری ضمن طرح این سوال که آیا عرفی که بتوان بر اساس آن به یک تعریف واحد برای سیره رسید؟ افزود: به عنوان مثال، استاد کافی در یکی از جلسات گذشته، در تعریف سیره، در کنار قدیسان، افرادی مانند نخبگان و قهرمانان را اضافه کردند؛ در حالی که هدف ما چنین نیست و از سیره پژوهی علمی چنین چیزی برنمی آید. زیرا ما در مورد افراد خاص، با ویژگی های خاص صحبت می کنیم که روش ها و منابع خاصی برای بحث کردن از آن ها می طلبد.

  

توجه به علم کلام در سیره پژوهی

 وی با بیان اهمیت مباحث کلامی در سیره پژوهی افزود: در مباحث سیره پژوهی نمی توان علم کلام را نادیده گرفت؛ زیرا این افراد خاص (معصومین علیهم السلام) داخل در علم کلام هستند و چنانچه علم کلام در سیره مورد توجه قرار بگیرد کار غیر عقلایی صورت نگرفته است؛ مشروط بر این که کلام را بر سیره پژوهی تحمیل نکنیم.

 وی در توضیح این مطلب گفت: به عنوان مثال، اگر بتوان ابعاد وجودی امام را با استفاده از گزاره های تاریخی و دلایل عقلی و نقلی قاطع اثبات کرد سطح این کار از گزاره های تاریخی بالاتر است. 

 وی با اشاره به این که مطالعات تاریخی دارای پیشینه مطالعاتی است افزود: ممکن است از این جهت که این گونه مطالعات، دارای متولی است نتیجه مطلوبی بدست نیاید لذا بیشتر به سیره پژوهی از جهت هدف مندی آن توجه می شود. وی در ادامه بر این مطلب تاکید کرد که ما سیره پژوهی را فرزند تاریخ بطور کامل نمی دانیم؛ هر چند سیره پژوهی نیاز به تکمیل و ارتقاء سطح دارد.

  

استخراج اصول تاریخ

 آقای دکتر صفری با اشاره به سخنان آقای دکتر الله اکبری مبنی بر داشتن اصول مستحکم و مورد پذیرش در تاریخ ابراز امیدواری کرد که تاریخ به جایی برسد که مانند فقه دارای اصول شود. وی افزود: ممکن است شخصی بگوید برای رسیدن به این هدف باید از صفر شروع کرد. البته در این زمینه حتما باید نگاهی به پیشینه تحقیق داشته باشیم و بر اساس آن کار کنیم. به این معنا که لابلای کتب اساتید و تاریخ پژوهان معتبر و یا مستشرقان و یا روش شناسی تاریخی و یا لابلای کتب اصول فقه می توان اصولی را استخراج کرد که برای تاریخ کاربرد داشته باشد.

  

نقش دانشمندان رشته های دیگر در سیره پژوهی

 آقای دکتر صفری با بیان این مطلب که بعضی از علما و دانشمندان علوم دیگر به مناسبت هایی وارد سیره پژوهی شدند و با ذهن نقادانه و تحلیل گر خود راهگشای مشکلات مختلفی در این زمینه بوده اند از شهید مطهری به عنوان یکی از مهم ترین این دانشمندان یاد کرد و افزود: ایشان از میان فیلسوفان بیشترین مطالعات روش مند را داشته است و بصورت هدف مند و آزادمنش وارد مباحث شده است؛ هر چند به دلیل عدم تسلط بر برخی مبانی تاریخی، اشتباهاتی هم کرده است. همچنین شهید صدر نیز در این زمینه مطالب در خود توجهی دارد.

  

 جایگاه سیره پژوهی در علوم دیگر

 وی با طرح این سوال که سیره پژوهی در علوم دیگر چه جایگاهی دارد؟ گفت: مباحث سیره ای از جمله مباحثی است که علوم مختلف بالای سر آن ایستاده اند و به آن نگاه می کنند و هر کدام به اقتضاء حال خود در مقام بهره گیری از آن هستند؛ بدون این که کمکی به ارتقاء آن داشته باشند و برای آن جایگاهی قائل باشند. علومی مانند تاریخ، کلام، حدیث، روانشناسی، جامعه شناسی و حتی فقه از این دسته اند.

 این گونه علوم و صاحبان آن، به سیره پژوهی به چشم آجرهای درهم و برهمی نگاه می کنند که در جایی ریخته شده است و هر کسی به اقتضاء نیاز و حال خود برخی از آن مصالح را استفاده می کند و هیچ یک از آن ها به این فکر نیستند که می توان با این آجرها خانه ای در خور توجه ساخت. حال، اگر کسی پیدا شود و بگوید با این آجرها می توان خانه ای با طرح منظم ساخت و اصطلاحا فعلا اتاقی بسازید تا خانه ای در آینده بنا شود همگان اعتراض می کنند؛ زیرا اگر چنین مساله ای اتفاق بیفتد و سیره پژوهی به عنوان یک علم قد علم کند چه بسا بتواند مدعی علوم دیگر شود.

 در حالی که اگر سیره پژوهی یک علم مستقل با اصول مستحکم بود وضع فقه، حدیث و کلام ما این گونه نبود؛ زیرا علمی بود که نسبت به چیزهایی که از او برداشته اند اعتراض می کرد. ما باید کاری کنیم که اگر این بنا ساخته شود بتواند به علوم دیگر خدمت کند.

  

استناد به ماده سیره یا روش سیره پژوهی؟

  دکتر صفری با ارائه مثالی تفاوت استناد به ماده و استناد به روش سیره پژوهی را این گونه تبیین کرد و گفت: به عنوان مثال، خوردن سیر یا پیاز مکروه است. استناد کراهت آن به داستان پیامبر (ص) در خانه ابوایوب انصاری است که این، استناد به ماده است نه استناد به روش سیره پژوهی. اما اگر یکی از روش های تاریخی را استفاده از شواهد و قرائن بگیریم؛ به این معنا که شواهد مختلف را کنار هم بچینیم و سپس در این باب بحث کنیم که چنین واقعه ای قابل اثبات است یا قابل نفی؟ و به آن استناد کنیم، استناد به روش است. مثلا برای اثبات این موضوع که فلان عمل، سیره پیامبر(ص) است ممکن است از این روش استفاده کنیم: ابتدا باید بررسی شود که این عمل در سیره ایشان بوده است یا نه؟ که با مطالعه منابع سیره ای ممکن است. سپس باید بررسی شود که آیا این عمل از ناحیه ایشان تکرار شده است؟ و اگر تکرار نبوده است در مقام اثبات، از عباراتی مانند «کان» که دلالت بر تکرار می کند استفاده شده است؟ و اگر استفاده شده، کجا بوده است؟ (در کلمات معصومین بوده یا در کتب تاریخی یا کتب متقدمین؟)

  

بهره گیری از علم کلام؛ مقلدانه یا مجتهدانه؟

 در ادامه آقای الله اکبری با طرح این پرسش که قلمرو علم کلام در تاریخ تا چه محدوده ای است؟ گفت: اختلاف عمده در این زمینه درباره اصل کلام نیست بلکه بر سر مباحث کلامی است.

 آقای دکتر صفری در پاسخ به این مطلب گفت: نظر بنده این است که اگر بخواهیم وارد مباحث سیره پژوهی علمی به معنای صحیح آن شویم نمی توانیم در ارتباط با علوم دیگر بی نظر باشیم. در مفاهیم اساسی که با علم کلام در ارتباط هستیم نمی توانیم مقلد باشیم؛ خصوصا در مباحثی مانند علم غیب، عصمت و امامت و برخی دیگر. زیرا برخی از کاستی هایی که در خود علم کلام ایجاد شده که بر روی مفهوم این عبارات نیز تاثیر گذاشته است. 

 وی با اشاره به مطلب استاد الله اکبری گفت: منظور استاد این است که بر اساس چه مکتبی باید سیره پژوهی کنیم؛ مکتب شیخ مفید یا شیخ صدوق. اما مهم ترین مطلب آن است که اگر سیره پژوهی بخواهد وارد مباحث کلامی شود باید به کسانی که غالب فکرشان سیره پژوهی است ماموریت دهد تا در مباحث کلامی متخصص شوند؛ چرا که ممکن است کسی در کلام به یک نظری برسد که با مبانی کلامی ناسازگار باشد اما بر سیره پژوهی انطباق کامل داشته باشد.

 

مباحث درون مذهبی؛ بن مایه مطالعات سیره ای

 آقای دکتر صفری بر این مطلب تاکید کرد که باید با مبانی درون مذهبی به اثبات مطالب پرداخت و همان دقت هایی که در اصول و فقه و مانند آن به خرج می دهیم در سیره پژوهی نیز بکار بگیریم. شاید نتیجه آن عجیب و غریب شود اما باطل نمی شود؛ زیرا متعهد به منبع، سند و اعتبار اسناد هستیم.

 وی با اشاره به حاکم بودن برخی اصول بر برخی اسناد ضعیف به اصل تسامح در ادله سنن اشاره کرد و افزود: مساله تسامح در ادله سنن باعث پذیرش برخی مطالب ضعیف شده است حتی اگر در کتب متاخرین باشد و متاسفانه در محافل علمی ما یک اصل تثبیت شده است. به عنوان مثال، فلان واقعه هیچ انتسابی به فلان امام ندارد اما با توجه به این که مردم گریه می کنند و به تعبیر بهتر، کارکرد دارد مورد پذیرش قرار می گیرد. این اصل هولوکاست مباحث سیره ای شده است و اگر بتوان سایه سنگین این اصل را از سر سیره پژوهی برداشت و اصول و مبانی جدیدی برای سنجش صحت و سقم وقایع تعریف کرد تاثیر بسیار زیادی بر سیره پژوهی و علوم دیگر خواهد گذاشت. البته توجه به این نکته نیز ضروری است که اصل تسامح در ادله سنن مربوط به احکام تکلیفی است و در مورد گزاره های تاریخی کاربرد ندارد اما دیده می شود که در تاریخ و بیان فضایل و مناقب نیز بکار برده شده است؛ حتی درباره معجزات نیز بکار برده شده است؛ در حالی که برای اثبات گزاره های معجزات، چندین برابر گزاره های تاریخی نیاز به ادله و سند احساس می شود.

 

سه مولفه اصلی مباحث سیره ای

 آقای دکتر صفری در ادامه افزود: زمانی که وارد مباحث سیره پژوهی می شویم به سه مورد، نیاز ضروری داریم:

 1-      هدف: در این زمینه دو هدف شناخت واقعیت و چگونگی الگو بودن معصومین (ع) و استفاده کردن از آن ها در زندگی را مورد توجه قرار می دهیم. ممکن است این سخن مطرح شود که اگر هدف، شناخت باشد چنین مطالعاتی، صرفا تاریخی می شود و نیازی به علم جداگانه ندارد که در پاسخ باید گفت: این انسان ها به عنوان انسان های ویژه، شناخته نشده اند و نکته ای که باید مورد توجه قرار داد این است که دوست و دشمن  به این بزرگواران جفا کرده اند؛ دشمن از این جهت که سعی در حذف وجود و آثار آن ها داشته است و دوست از این جهت که با غلو، تقیه و امثال آن، این بزرگواران را از دسترس خارج کرده است. بنابراین نفس شناخت معصومین (ع) می تواند در شناخت بسیاری از حوادث نقش مهمی را ایفاء کند؛ مثلا اگر آن ها را آن گونه که حق شان است بشناسم و سیره، اخلاق و رفتار آن ها را بدست آورم می توانم متوجه شوم که آن ها بد زبان بوده اند یا نه؟ آیا لعن مداوم داشته اند؟ آیا زمانه به آن ها چنین اجازه ای می داد؟

 همچنین اگر هدف، الگو گیری باشد نیاز به کار بیشتری دارد؛ زیرا اگر ثابت شود که یک کاری سیره معصوم است در مرحله بعد باید ثابت شود که چنین کاری می تواند مورد الگوگیری قرار گیرد و به عبارت دیگر، نفس سیره بودن لزوما به معنای الگوگیری است؟ که در این جا مرز باریکی میان اسوه وسیره وجود دارد و عمده کتاب های ما میان این دو عنوان فرقی قائل نشده اند.

 

2-      داشتن طرح و برنامه: در حال حاضر طرح کلی و مدون در سیره پژوهی وجود ندارد و موارد نیز اگر باشد ناقص است. در مباحث فقهی شاهدیم که کتاب های فقهی، خودشان طرح کلی هستند؛ یعنی بصورت ابواب مختلف و تقسیمات مشخص و زیر مجموعه های روشن ارائه شده است و هرکدام از این کتاب های فقهی بر اساس آن طرح کلی نوشته شده است . به دو صورت می توان شالوده علم سیره پژوهی را درست کرد: یکی بصورت فقه؛ به این معنا که از سیره پیامبر (ص) تا سیره حضرت حجت (عج) مورد بحث قرار گیرد و دیگری بصورت اصول فقه؛ یعنی مبناها و قواعد، مورد بررسی قرار گیرد. هم اکنون در روش اول، کارهایی صورت گرفته اما در روش کار قابل ذکری دیده نشده است.

 3-      روش: هنوز روش مشخص و مدونی برای سیره پژوهی تدوین نشده است و هم اکنون نمی دانیم در سیره پژوهی یک روشی هستیم یا چند روشی؟

 

ادامه جلسه به پرسش حضار و پاسخ سخنران گذشت.

 

 وظیفه سیره پژوهان در شرایط حاضر

 اولین سوال با این مضمون مطرح شد که با توجه به مطالب گفته شده که باید چنین پی ریزی هایی صورت گیرد، تکلیف سیره پژوهانی که هم اکنون قصد پژوهش و تدوین مطالعات خود را دارد چیست؟ که پاسخ آن را آقای دکتر الله اکبری به این صورت داد و گفت: باید به این مطلب توجه کامل داشت که یک سیره پژوه برای کشف حقیقت، پژوهش می کند یا یاری مذهب یا یاری وطن و قومیت خاص؟ تمام حرف ما این است که اگر علمی روش دارد به این معناست که قواعد و اصولی مدون دارد که بیشتر اهل آن، این اصول را پذیرفته اند و در مقام عمل نیز به آن پایبندند؛ نه این که هم اکنون شاهدیم برخی به همان روش خود پایبند نیستند و در جایی که به نفع مذهبش است خبری را می پذیرد و خبر دیگری را به این دلیل که مخالف مذهب است نمی پذیرد.

 

ایراد استفاده از تعاریف غربی

 سوال دوم این گونه مطرح شد که چه اشکالی دارد از تعاریف غربی در تعاریف خود از سیره پژوهی استفاده کنیم؟ که آقای دکتر صفری پاسخ داد: ما نیز معتقدیم که لزومی ندارد برای این کار از صفر شروع کنیم و می توان از علوم دیگر نیز به عنوان پیشینه تحقیق استفاده کرد. اما نکته مهم این است که به واسطه این جایگاه ضعیفی که داریم اجازه ندهیم هر کسی هر مطلبی را بر ما تحمیل کند؛ هرچند از مبانی آن ها استفاده کنیم.

  

روش های سیره پژوهی

 آقای دکتر صفری در پاسخ به این که چند روش می توان برای سیره پژوهی تعریف کرد؟ روش حاکم بر کل علم سیره پژوهی را دو روش نقلی و عقلی (کلامی) دانست و در عین حال اذعان کرد که این مساله نیز قابل بررسی است که آیا سیره دو روشی است یا سه روشی و یا چند روشی؟

 

پایبندی به اصول؛ شرط اصلی مطالعات سیره ای

سوال آخر مربوط به رعایت بی طرفی در مطالعات سیره ای بود و این گونه مطرح شد که چنین مساله ای می تواند به معنای نداشتن پیش فرض باشد؟ که آقای الله اکبری این گونه پاسخ داد: اگر شما پذیرفتید که امام معصوم کاری خلاف بدیهیات عقلی انجام نمی دهد باید هر چیزی که خلاف این بدیهیات است و به امام منتسب شده است را از تحقیق خود حذف کنید و به این اصول پایبند باشید. اگر پذیرفتید ائمه (ع) علم غیب دارند باید هر چیزی که به علم  غیب ضربه می زند را در تحقیق خود ذکر نکنید؛ نه این که به درد اثبات مدعای تان می خورد بیاورید و در جای دیگر که به ضرر است نیاورید. باید به اصول پایبند باشید؛ از اول تا آخر.

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=17188

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 6 =

آخرین مطالب