دوشنبه 2 خرداد 1401 برابر با Sunday, 22 May , 2022

تاریخ جهاد به عنوان بخشی از هویت ما باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد

حجت الاسلام و المسلمین علی اصغر رجاء، پژوهشگر تاریخ معاصر جهان اسلام در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقنا افغانستان) به تفکیک دوران جهاد از جنگ های داخلی در افغانستان پرداخته و ضرورت جستجوی همه جانبه علل جنگ های داخلی و پرداختن به تاریخ جهاد را مطرح کرد.

شفقنا: منظور از دوران جهاد در افغانستان چیست؟ چه تفکیکی میان جهاد و جنگ های داخلی هست؟

 

رجاء: مقدمتاً چند نکته را عرض می کنم:

 

اول این که نگاه ما در این بحث، نگاه بیرونی به آثار و نتایج و عوامل جهاد افغانستان است و از آن جایی که یکایک مردم افغانستان از این آثار و نتایج خود را جدا نمی توانند، پس حق دارند به این موضوع علاقه نشان دهند و از تضارب افکار به نتایج بهتری می شود دست یافت، هر چند یک نفر جهادی هم  می تواند از نگاه داخلی تحولات جهاد را تحلیل کند و حال آن که موضوع بحث تحولات جهاد نیست.

 

دوم این که منظور از جهاد، معنای فقهی آن یعنی جنگ ابتدایی با کفار نیست؛ چون مردم در مقابل دولت وابسته و تجاوز ارتش سرخ برای دفاع دست به اسلحه بردند. در این بحث، جهاد اصطلاحی است به معنای تلاش و کوشش برای حفظ دین و ارزش های مقدس آن و حداکثر به معنی جهاد دفاعی است.

 

نکته آخر این که با کمال تأسف از 200 سال به این طرف، جهان اسلام همواره مورد تهاجم دیگران واقع شده و از این لحاظ در لاک دفاعی فرو رفته و منفعل است؛ در حالی که بالقوه این حالت باید برعکس باشد که خارج از بحث است.

 

با این مقدمه ها در پاسخ به پرسش شما عرض می شود: منظور از دوران جهاد در افغانستان از 24 دلو ۱۳۵۷شمسی برابر با ۱۳/۲/۱۹۷۹میلادی  که عده‌ ای از علمای دینی افغانستان در شهر پیشاور پاکستان دور هم جمع شده فتوای جهاد علیه حکومت کابل را صادر کردند، تا 7 ثور 1371 شمسی برابر با 27 اپریل 1992 است که با تشکیل حکومت مجاهدین در کابل، جنگ های داخلی میان مجاهدین شروع شد. در این دوره ی 14 ساله مقاومت  مسلحانه مردمی با تشکیل سازمان ها و احزاب جهادی شروع شد و ابتدا در مقابل اقدامات دولت کودتا و سپس در برابر تسلط ارتش سرخ به جهاد دفاعی  پرداختند. این مقاومت در برابر محو یا تغییر ارزش های شناخته شده ی ملی و اسلامی توسط نیروی وابسته نظام کمونیستی و سوسیالیستی یا نظامیان ارتش سرخ بود. انگیزه های اسلامی نمود داشت و نیروهای جهادی اکثرا با یکدیگر تعامل داشتند و درپی جذب نیرو و امکانات برای اخراج ارتش سرخ یا سقوط دولت مرکزی کابل بودند.

 

اما در جنگ های داخلی، مجاهدین دولتی را تشکیل داده بودند؛ و جنگ قدرت بر سر تصاحب غنائم و مناصب دولتی، امکانات، حذف رقیب و افزایش قلمرو بود و انگیزه ها هم عموما انحصارگرایی و تمامیت خواهی بود. در این دوره اگر وابستگی مجاهدین به کمک های خارجی نبود یا محدود می شد، چه بسا اشتراک منافع، آنان را بر سر میز مذاکره می نشاند و یا لا اقل رفته رفته از شدت جنگ می کاست. در این دوره فرماندهی و اهداف جنگ به دست مجاهدین است و هریک به نسبت نیروی نظامی و پشتوانه ی مردمی، خواهان سهم مناسب از قدرت هستند. شاید اجتنابی از این جنگ برای تقسیم قدرت نبود؛ چون تضاد اندیشه قبلا وجود داشت و سران مجاهدین راه حل نظامی را برای اثبات قدرت برگزیده بودند.

 

شفقنا: با توجه آنچه بیان شد اقدامات طالبان در کدام دسته قرار می گیرد؟ جهاد، جنگ داخلی یا نوعی سوم؟

 

رجاء: با توجه به نقش عامل خارجی در دوره جهاد و انتخاب راه حل نظامی در منازعات مجاهدین در دوره ی جنگ های داخلی افغانستان، شدت وابستگی، آنان را در دام تضاد و اختلاف منافع و سیاست های کشورهای همسایه و قدرت های بین المللی حامی که مجاهدین به نیابت از آنان با یکدیگر می جنگیدند، انداخت  و نوع سومی از دخالت عامل خارجی در اقدامات طالبان نمود پیدا کرد. طالبان سعی کردند انگیزه خودشان را دینی نشان بدهند و وظیفه به جای مانده ی برقراری امنیت را بر عهده بگیرند؛ اما خواهان تمام قدرت در شکل امارت بودند و در ضمن فرماندهی کل و اهداف جنگ به دست خودشان نبود. در جریان تثبیت نسبی قدرت هم با اجرای خاص شریعت دستاورد عملی برای پذیرش و کسب رسمیت بین المللی نشان ندادند و در واقع از خودشان طرحی نداشتند.

 

شفقنا: بسترهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی جهاد در افغانستان چه بودند؟

 

رجاء: طی دهه ی اخیر قرن بیستم تحولات عظیمی در اطراف افغانستان رخ داد که اهمیت تاریخی و سوق الجیشی آن را زنده کرد. در اين دوره دو حادثة بزرگ تأثيرات عميق و شگرفي در جهان و بالطبع در افغانستان داشت؛ يكي تجاوز نظامي شوروي در 27 دسامبر 1979 م (جدي 1357 ش) و ديگري پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 ش (فوريه 1979 م) در ايران. تجاوز شوروي به افغانستان از طرف غرب، ادامة آرمان تاريخي اتحاد جماهير شوروي در مورد تسلط بر خليج فارس و آب هاي گرم جنوب تلقي شد و انقلاب اسلامي نيز با توجه به جهت گيري ضدغربي رهبري و سياستمداران انقلابي آن، آمريكا و غرب را به چاره جويي وادار کرد.

 

به لحاظ جغرافياي تاريخي نیز، افغانستان در منطقه حساس آسياي مركزي قرار گرفته که از يك طرف به شبه قاره هند، از طرف ديگر، به آسياي مركزي و چين و از سمت ديگر به آسياي غربي مرتبط است. سلسله جبال هندوكش كه قسمت وسيعي از خاك افغانستان را پوشانده، همیشه سد محكمي در مقابل مهاجمان بوده است.

 

افغانستان در قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم، حايلي ميان متصرفات انگليس و روسيه بود. در اين مدت، افغانستان بين مستملكات آن دو قدرت فاصله مي‌ انداخت و مانع از برخوردها و رويارويی آنها مي ‌شد؛ حتي در منطقه شمال غربي افغانستان نيز تنگه واخان را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند، تا بين هندوستان كه در استعمار انگليس بود، با آسياي مركزي كه در تصرف روسيه قرار داشت، فاصله و جدايي بيندازد.

 

در نيمه دوم قرن بيستم نيز افغانستان حايلي ميان آمريكا و شوروي بود. حكومت افغانستان براي مدت‌ها نسبت به شرق و غرب حالت «بي طرفي» داشت. اين بي‌ طرفي را شرق و غرب هم پذيرفته بودند و دولت‌هاي افغانستان نيز اجرا مي‌كردند، زماني هم كه اين بي ‌طرفي از سوي اتحاد جماهير شوروي(سابق) نقض شد، مشاجرات و درگيري ‌هاي سختي شروع و اين كشور به عنوان يكي از كانون ‌هاي اصلي منازعه بلوك شرق و غرب تبديل شد.

 

از سال 1357 تا 1371 آمريكا در چارچوب رقابت‌ هاي دوران جنگ سرد، نوعي«جنگ نيابتي» را از طريق نيروهاي جهادي افغانستان عليه شوروي(سابق) و حكومت كمونيستي كابل شروع كرد و در این دوره بود که اسلام گرايي و كاپيتاليسم در كنار هم و عليه كمونيسم عمل ‌كردند.

 

پیش از آن كه جنبش اسلامي راديكال و شيعي در ايران با پيروزي انقلاب اسلامي به وجود بیاید، در افغانستان و در ادامة برنامة استعماري شرق، ابتدا کودتای کمونیستی صورت گرفت، سپس ارتش سرخ آنجا را اشغال کرد. اين واقعه باعث شد كه بین جنبش هاي راديكال شيعي و جنبش هاي بنيادگراي اهل سنت، گونه ‌اي همسويي در جهت طرح اسلام به عنوان نيروي سوم در برابر سوسياليزم و امپرياليزم پيش بیايد. از قيام ملي مردم افغانستان در برابر تجاوز ارتش سرخ، احزاب جهادي با عنوان مجاهدان نمایندگی می کردند. احزاب جهادي از كمك هاي آموزشي و مالي ـ تسليحاتي غرب و عربستان و بعضاً ايران بهره مي ‌بردند.

 

 

 

شفقنا: عوامل محرک و تشدیدکننده ی جهاد در افغانستان کدامند؟

 

رجاء: اقدامات دولت کمونیستی کودتا در افغانستان مخصوصا در برخورد با علمای دینی و درپی آن اشغال نظامی ارتش سرخ و احساس خطر شدید مردم مسلمان افغانستان از دگرگونی هویت اسلامی خود که مبادا همانند آنچه در آسیای میانه و قفقاز انجام گرفته بود، دین و فرهنگ اسلامی از زندگی مردم حذف شود، را می توان به عنوان عوامل محرک اشاره کرد. دیگر آنکه به فاصله ی کمی انقلاب اسلامی با رهبری کاریزما در ایران پیروز شد که مرکز آمال آحاد مسلمانان در جهان شد. البته کمک های آمریکا به مبارزه ی مجاهدین نیز نقش داشت که در چارچوب اهداف جنگ سرد بود و مقاومت فرهنگی مردم در برابر افکار کمونیستی با فتوای جهاد علما بیشتر شد.

 

 

 

شفقنا: آیا جهاد در افغانستان به پیروزی ختم شد یا شکست؟

 

رجاء: داوری در مورد جهاد در افغانستان نظر به تحولات درونی گروه های جهادی، یا آثار و پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدت داخلی و خارجی جهاد  و یا دستاوردهای دوران جهاد برای هر گروه تفاوت پیدا می کند.

 

شاید به برخی مقاطع از تحولات درونی گروه های جهادی بتوان عنوان شکست داد؛ اما تعمیم آن به تمام دوران جهاد و ناامیدی  نشان دادن، خلاف دستور دینی است. پیروزی نامیدن برخی آثار و پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدت داخلی و خارجی جهاد و یا دستاوردهای دوران جهاد برای برخی گروه ها بدون شک و شبهه مناسب است.

 

اگر بخواهیم بسیار آرمانی و ایده آل فکر کنیم و بگوییم بدون دخالت خارجی هم رهبران مردمی شایستگی پیشبرد اهداف جهاد را داشتند، می توان گفت جهاد شکست خورد؛ اما این تحلیل یک جانبه است. درست است که جهاد به هدف تشکیل حکومت مستقل با قاعده ی وسیع و مقبول تمام مردم نرسید؛ اما در فضای رقابت داخلی و دخالت خارجی هرچند امکان  طرح چنین هدفی وجود داشت، ولی تحقق آن بسیار بعید بود.

 

پس جهاد صرفا به اتکای مقاومت مردمی و رهبری آگاه و بدون دخالت خارجی شکل نگرفت که به اهداف ایده آل خود دست بیابد و مطلقا پیروزش نامید، بلکه با همین کیفیت که رخ داد، به جنگ داخلی انجامید و دامنه تأثیر آن بسیار محدود شد و بیشتر از این انتظاری از آن نمی رفت.

 

 

 

شفقنا: دستاوردهای جهاد در افغانستان برای مردم چه بوده است؟

 

رجاء: از دستاوردهای مردمی جهاد در افغانستان می توان به این موارد اشاره کرد:

 

روحیه ی مقاومت و جهاد و شهادت در راه حفظ هویت اسلامی در برابر تجاوز بیگانه در مردم به شدت اوج گرفت و به عنوان ارزش در میان مسلمانان شناخته شد. به گونه ای که امواج این روحیه در سراسر جهان به تقویت اسلام گرایی جنبش های اسلامی منجر گردید.

 

به وجود آمدن احساس خودباوری در ایجاد و گسترش تشکیلات احزاب برای اداره و مبارزه و پای گذاشتن به میدان های رقابت بین المللی و استفاده از کمک غرب بر ضد ابر قدرت شرق هم یکی از دستاوردهاست.

 

عضویت دولت کمونیستی افغانستان به علت اشغال کشور توسط شوروی از سال 1979 تا سال 1989 به حالت تعلیق درآمد و تلاش مجاهدین افغانستان برای احراز کرسی کشور در سازمان کنفرانس اسلامی پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان در سال 1988 به ثمر رسید و کرسی کشور به مجاهدین افغانستان واگذار شد.

 

با شكل گيري احزاب جهادی با خصلت سياسي ـ نظامي، موج شتابنده اي از گرايش هاي سياسي در مردم به وجود آمد. كشانيدن توده‌ها به بازي هاي سياسي، از پيامدهاي عملي پديده تحزب در اين مقطع بود. سياسي شدن توده‌ها، اولاً ساختار ذهني و تا اندازه اي سنتي مجموعه هاي قومي و طايفه اي را متزلزل کرد و ثانياً چارچوب هاي مناسبات و تعاملات ملي و اجتماعي را در سطح ساخت سياسي كشور برهم زد.

 

گرايش به احزاب در بین توده ها، شکل جديدي از «عصبيت لجام گسيخته» را به وجود آورد. پيوندهاي عاطفي و احساسي با حزب، دلبستگي و دلمشغولي شديدي نسبت به آموزه ها، شعارها و خصوصيات حزبي پديد آورد. در اين رويكرد همگاني، حزب به عنوان جزء اطاعت پذير و پرستنده سنت ‌هاي اجتماعي قرار گرفته و آموزه‌ ها وكاركردهاي آن، به مثابه گزينه هنجارهاي قومي و خانوادگي رواج يافت. رفتارها و گفتارهاي حزبي معيار روابط و مناسبات سياسي و اجتماعي اقوام، طوايف و مجموعه‌ هاي انساني و حتي خانوادگي و فاميلي و مبناي تشخيص و تعريف هويت و حيثيت سياسي افراد و اتباع كشور قرارگرفت.

 

گرايش به احزاب در ميان توده ‌ها، گرايشي احساسي و ناآگاهانه بود. به همين دليل، پيروي و پيوندخوردگي با شعارها و رفتارهاي حزبي نيز تعبدي و بر مبناي تعصب سنتي و عمل گرايي پرسش ناپذير بوده و پيوندهاي احساسي و عاطفي نسبت به حزب، به تدريج به تحكيم و جايگزيني آموزه ‌ها و پيوندهاي فرقه ‌گرايي سياسي انجاميد. در اين رويكرد عمومي، كاركردها و كارويژه ‌هاي حزبي، صورت جديدي از علقه ها و الزامات فرقه ‌اي شد كه معيار رفتارها، گفتارها و مبناي هنجارگذاري و ارزش داوري اجتماعي را تعيين و تبيين مي كند.

 

 

 

شفقنا: به جز موارد ذکر شده، چه پیامدهای دیگری برای جهاد در افغانستان مشاهده می شود؟

 

رجاء: در نبود یک دولت مدرن مقتدر، تشکیلات سنتی احزاب نتوانست از بروز بحران هاي اجتماعي هويت، مهاجرت، امنيت و توسعه(انكشاف)، بحران هاي سياسي مشاركت، مشروعيت، دخالت و رقابت و بحران هاي اقتصادي فقر، قاچاق، پول و تورم و بالاخره بحران هاي فرهنگي بي سوادي و اخلاق خشونت جلوگیری کند و بعضی از اين بحران ها مانند مهاجرت اثرات درازمدت خود را هنوز دارند.

 

تهدید و تخریب جنگ عده ای را برای به دست آوردن فرصت روانه ی کشورهای همسایه کرد و امکان تحصیل، رفاه و سطح زندگی بالاتر در مهاجرت، دلبستگی به بازگشت را در عده ای از بین برد.

 

از آثار بعدی و بزرگترین اثر جهاد افغانستان، تسریع در فروپاشی شوروی سابق و باز شدن راه داد و ستد تجاری با آسیای میانه از طریق افغانستان و پاکستان با کشورهای دارای آب های آزاد بود که خود به پدیده ی طالبان در افغانستان و رقابت های منطقه ای و بین المللی جدید انجامید.

 

تأخیر در اجرای پروژه های عمرانی از جمله اتصال خط راه آهن شرق به غرب آسیا در قالب احیای جاده ابریشم و جایگزینی حمل و نقل آسان ریلی به جای حمل و نقل گران و پرخطر دریایی هم مورد دیگر بود. در اثر بروز جنگ داخلی و طولانی شدن آن، اجرای پروژه های عمرانی از دست دولت مردمی به اراده ی خارجی بستگی پیدا کرد.

 

از آثار کنونی جهاد باز شدن عرصه جستجو در فرهنگ و دانش برای احراز هویت است که نوید تداوم جهاد و مقاومت فرهنگی را به منظور بازسازی فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی به دست خراسانیان اصیل می دهد. همچنان که حضور پررنگ آنها را در عرصه فرهنگی کشور مشاهده می کنیم.

 

از نظر تثبیت موقعیت قانونی نیز عدالت نسبی برقرار و محرومیت های قومی و مذهبی سابق برداشته شد که البته با آنچه باید باشد فاصله دارد.

 

از جمله آثار جهاد تشکیل یک حکومت بود که فی الجمله در اصل لزوم  تشکیل آن مجاهدین توافق داشته در سهم قدرت خود جدال داشتند و همچنین در اثر جابه جایی طبقات اجتماعی گروهی از نخبگان از میان توده به فرماندهی نظامی و مقامات دولتی نایل آمدند.

 

 

 

سؤال: به نظر شما موضع گیری جامعه ی امروز افغانستان در مورد تاریخ جهاد و دستاوردها و پیامدهای آن چطور باید باشد؟

 

رجاء: باید از آثار و دستاورهای ارزشمند آن در قالب های مختلف از جمله آثار پژوهشی، محصولات هنری، نمادسازی و آموزشی نگهداری کرد و آنها را به نسل بعد انتقال داد و دستاوردهای منفی را اصلاح و جایگزین نمود. تجربه های مجاهدان در تعامل و تقابل با یکدیگر و عوامل خارجی به هر طریقی باید ثبت و به نسل بعد منتقل شود. تاریخ جهاد به عنوان بخشی از هویت ما  باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و نمادهایی از آن پس از آبادانی شهرها حفظ شود، در مورد آن فیلم و تابلو تهیه شود؛ زیرا پس از گذشت تقریبا سی سال از آغاز جهاد افغانستان بازنگری در آثار و دستاوردهای آن زمان خوبی است. به ویژه این که تاریخ جهاد ارتباط تنگاتنگی با سیاست امروز کشور دارد و نقد و بررسی آن می تواند راهگشا باشد.

 

 

 

سؤال: این موضع گیری در برابر دوران جنگ های داخلی چطور باید باشد؟

 

رجاء: باید در مورد علل مستقیم و دلایل و شواهد غیرمستقیم جنگ های داخلی جستجوی همه جانبه کنیم؛ عوامل و زمینه های داخلی و خارجی آن را مشخص و از نتایج و آثار آن تجربه و عبرت بگیریم. اضافه بر آن، وابستگی های سابق به طرف های این جنگ ها برای برطرف کردن شک نسبت به ارزیابی فعلی عملکرد افراد هم می تواند ملاک باشد؛ اما قضاوت نهایی به تداوم بروز رفتارهای ناروا بستگی دارد.

 

انتهای پیام

 

منبع: خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقنا افغانستان)

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب