شنبه 12 اسفند 1402 برابر با Friday, 1 March , 2024

سیره نبوی و مطالعات انتقادی/در گفت وگو با استادان حوزه و دانشگاه

پژوهه: منابع متقدم سیره نبوی از چه نکات قوت و ضعفی برخوردار هستند؟
دکتر صادق آینه وند: منابع متقدم دو دسته اند.یک دسته،تدوین نشده اند و دسته ای به هر حال تدوین شده،ولی از بین رفته اند، یعنی ما چیزی از آن ها نداریم،ولی ذکر آن ها، در آثار بعد آمده است.آثار سیره نویسان نخستین که هشت یا نه نفرند، در حقیقت، الهام بخش سیره اسلام و سیره های بعدی اند. سیره هایی که آثارشان را از دست داده ایم، از جمله، کار عثمان بن عفوان، عاصم بن عمر می باشند، که در دسترس ما نیستند؛ ولی، اگر بخواهید، منابع متاخران را طبق سوال،بررسی کنید،مانندِ سیره ابن هشام و مغازی واقدی و بخشی از سیره ابن اسحاق که اخیرا چاپ شده است،می توان گفت:آن ها دارای قوت و ضعفند. اگر درست نگاه کنیم، چند، مشکل وجود دارد. مشکل تدوینی،یکی از آن ها است. یعنی تدوین عمومی که [ما با عنوان عصر تدوین از آن نام می بریم]، سال 143، (نیمه دوم قرن دوم هجری) شروع شد. این فاصله، باعث شد، حکومت هایی که هر کدام، عملا در جهان اسلام حکومت کردند( خلفایی، مانند ارامنه و عباسی)، سیاست های خود را در سیره، اعمال کنند؛ بنابراین، مشکل ما این است: هر حکومتی که آمد، سلیقه خود را در تاریخ، اعمال نمود.از این رو، ما تاریخ را یکبار با گرایش های متفاوت نوشتیم، به عنوان نمونه، امویان سعی می کردند که سیره، مطرح نشود، حتی، در بخشی از تاریخ خود، اعمال نظر می کردند و با مکتب شام و مکتب مدینه مخالف بودند و در اصل تدوین نیز که در عصر عباسیان بوده، طبیعی است،سلیقه های شخصی و منفعت طلبی های خود را،به نوعی لحاظ کرده و بر آن اساس،در تاریخ تأثیر گذار باشند.
این، یکی از مشکلات ضعفی آن ها است، اما مشکلات قوت هم دارند، بالاخره آنان، سیره نویسان دسته نخست و منابعی معتبر به شمار می آیند.و بخشی از نکات و موارد سیره نویسی را[ با تمام این که دست کاری شده اند]، می توان از طریق قرائن و مقایسه دریافت و به سیره بودن آن پی برد.
استاد یوسفی غروی: همه می دانیم که یکی از قدیم ترین سیره هایی که دربارة نبی اکرم – صلی الله علیه و آله – نوشته شده و الآن در دست است، سیرة معروف به سیرة ابن هشام است، که البته از محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار از موالی بنی مطلب که جدش از موالیان فرس (فارسی) و از شهر عین تمر عراق بوده است و در فتح عراق ایام به سرکردگی خالد بن ولید اسیر و به مدینه برده شده بود. این نوة او است، که حدود سال هشتاد و اندی هجری به دنیا آمد، و در سال 150 هجری از دنیا رفت و معاصر با امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق – علیه السلام – بوده است و روایاتی را به طور مستقیم از امام باقر – علیه السلام – در متن سیره اش داشته، سیره اش را برای منصور عباسی نوشته است، که برای فرزندش مهدی، از این شخص، تدوین سیرة نبوی را خواسته بود، سراغ گرفته بوده است که در سیره نبوی چه کسی سابقه کار بیش تری دارد به این شخص، راهنمایی شده است، و از او، این موضوع را خواست و محمد بن اسحاق، این اخبار را برای او جمع آوری کرد، و از این رو، بیش تر در کوفه، عراق و قدری در شهر ری و بعد در مصر انتشار یافت. در واقع، نخستین اثر ماندگار مهم در اخبار متفرق در موضوع سیره نبوی که البته چون بعضی از مطالبش به ذوق اسلام رسمی آن روز یعنی اسلام مکتب خلفا نمی خورد، از این رو، کسی که این سیره را با یک واسطه دریافت کرده، واسطه بنام زیادبن عبدالله بکّائی عامری کوفی است که متوفای سال 183 هجری است، و او کسی است که سیره را به وسیله زیاد بن عبدالله، از محمد بن اسحاق دریافت کرد. از اهل بصره، شخصی به نام عبدالملک بن هشام معافری حمیری بصری متوفای 218 هجری بود، و در واقع، انتخاب و اختیار اوست که هم اکنون در دست است، و گرنه خود آن متن اولیة اصلی محمد بن اسحاق از دست رفته است، از دست رفتن آن، همین انتخاب و اختیار عبدالملک بن هشام است. دلیل انتخاب و اختیار عبدالملک را در ابتدای مقدمه اش ذکر کرده است و چون در آن سیره محمد بن اسحاق نکاتی بود که مورد توافق ذوقی و سلیقه ای برخی از مسلمانان عرب نبود، از این رو، من آن نکته هایی که مورد ناخوشایندی بعضی ها بود، کنار گذاشتم، و احیاناً، بعضی جاها خودش مطالبی را از راه هایی دیگر دریافت کرده و اضافه کرده بود، اما انصافاً، امانت را رعایت کرده است، اگر چیزی از خود اضافه دارد، نخست اضافة خود تصریح می کند، که این قسمت از من است، طریق خود را هم ذکر می کند، و بعد به متن ابن اسحاق که برمی گردد، باز مجدداً مشخص می کند که متن من تمام شد و مجدداً برگشتیم به متن ابن اسحاق که این نشانه امانتداری او است که نسبت به متن ابن اسحاق دارد. این قدیم ترین و کهن ترین اثر ماندگار در سیرة نبوی است، که هرچه نوشته، به ناچار لازم بوده که به این مراجعه کند، مگر یک اثر که می توان استثنا کرد. کتاب مقازی محمد بن عمر بن واقد است، که از موالیان فارسی اهل مدینه بوده، همانند ابن اسحاق که در واقع، جد این از موالیان و از آزاد شده ها در مدینه است. نسبت به جدش داده شده و معروف به واقدی شده است. این کتاب مقازی واقدی که دربارة غزوات پیغمبر – صلی الله علیه و آله – است، مگر بعضی از اخبار که خارج از غزوات است. اما جنبه الحاقی، تکمله ای و تتمه ای دارد که کتاب مفقود و از دست رفته بود و در لابه لای بعضی از کتابخانه های خطی هند، یک نسخه اش که مستشرق خاورشناسی بنام مارسدن جونز، این متفرقات را به دست آورد و با منابع معتبر تاریخی که اقوال این محمد بن عمر بن واقد معروف به واقدی را نقل کرده بودند، تطبیق کرد و از این طریق، در واقع آن منقولات دست نوشته خطی را توثیق کرده است که خود آن دست نوشته ها، اسنادش مبهم، مجهول و نامعلوم بود. اما این کتاب هایی که اخبار واقدی را نقل کردند، کتاب هایی معتبر بودند. با تطبیق این کتاب ها، در واقع اعتبار آن دست نوشته ها را به دست آورد، این ها را تلفیق کرد تا کتاب کامل مقازی را در واقع بازیافت و منتشر کرده است و الآن کتاب موجود است. و هر دو کتاب، به فارسی ترجمه و منتشر شده است، که الآن به موضع سؤال شما رسیدیم، ضعف عمومی شان، همانی است که در واقع به طور ضمنی اشاره شد. تطبیق بر اسلام رسمی، مکتب خلفا شده است، با ذوق و سلیقه آنان و به ویژه نسبت به ابن اسحاق جمع آوری شده است. این کار، کار انتخاب ابن هشام نسبت به مغازی واقدی، ابتدا بدون این که انتخابی، گزینه ای در کار انجام بگیرد، خود او را نیز که قاضی مأمون است، عباسی، وقتی که به بغداد رفت، او را قاضی عسکر خود در بغداد قرار داد، و در واقع می شود گفت: که این کتاب را هم ناظر به ذوق و سلیقه بنی عباس و به ویژه مأمون عباسی نوشته است، از این رو، خالی از این نقطه ضعف نیست و به ناچار، باید در مقام استفاده و برداشت از این طور کتاب ها، ما شیعیان یا پیروان مکتب تشیع، طبعاً ناظر به اخبار صحیح مقاطع تاریخی باشیم، که احیاناً در این جور آثار، نوشته سابق در سیرة نبوی، طبعاً نقطه های خلافی ما بین اسلام، رسمی مکتب خلفا و بین اسلام از دیدگاه تشیع و پیروان ائمه اهل بیت است که این نکات مورد توجه کسانی که به این منابع مراجعه می کنند باشد و در واقع نقطه قوت این کتاب ها در همین است که جزء منابع اولیه و قدیمة سیره نبوی هستند و از نظر قرب زمانی برخوردار از اعتبار هستند، چون هرچه منبع طبعاً بدون توجه به استثنائاتی که هر قاعده عامی ممکن است داشته باشد، طبعاً وقتی که اخبار نزدیک تر به منبع حادثه باشد، دخل و تصرف در آن ها کم تر خواهد بود. این جا که عرض می کنم به طور قاعده و علی العموم یعنی ممکن است، احیاناً دخل و تصرفی در موارد منابع اولیه، هم انجام گرفته باشد که این در واقع همان نقطه ضعف قبلی را به یاد می آورد.
پژوهه: تلاش های معاصر در بازنویسی سیرة نبوی، چه تفاوت قابل توجهی با منابع کهن داشته و تا چه اندازه تلاشی موفق به شمار می رود؟
دکتر صادق آینه وند: یکی این که، سیره های نوشته شده، در نیم قرن نوشته شده اند، حال آن که ما جلوتر از این نمی رویم.قرنی که در آن، تحولات جهان اسلام و مکاتب مطرح شدند و بیدادگری ها و تحولات بسیار جا افتاده اند؛ مسلمانان، مجبور شدند که یکبار دیگر به اصل رجوع کنند. یکی از این کارها، خود سیره بوده است.تلاش آنان، این بود که به سیره توجه کنند و آن را از زاویه های مختلف بررسی نمایند؛ زیرا، تأثیر مکاتب اقتصادی،نفوذ مارکسیسم، دیدگاه های اجتماعی تر به مکاتب سوسیالیسم و مکاتب جامعه گرا، یا گرایش های اجتماعی، مکاتب اخلاقی، عرفانی و صوفی، سیره را دگرگون و متنوع کرده است. بنابراین، می توان گفت: سیره نگاران ما هر کدام تحت تأثیر شرایط بودند. ولی، کسی نیامده، جامعه را بر اساس خود سیره و جامع نگرانه بررسی کند؛ اما الان به تر شده است. یک مقدار منابع و اسناد را کاوش می کنند و به دست می آورند و می خواهند، بر اساس واقعیت خود سیره بنویسند.گرایش های جهان اسلام، تحت تأثیر مکتب ها، در حال خالص تر شدن هستند. اما چیزی که خطرناک به نظر می رسد، نگاه دو طرفه به اسلام است. این مشکل به تازگی در سیره پیدا شده است و نگاهی است بسیار خشن ! آثاری که الان منعکس می شوند، خیلی بد آموزی دارند؛ ولی، نگاهی دیگر هست که به سیره از زاویه تسامح می نگرد. آن هم ممکن است، دست و پای سیره را ببرد؛ بنابراین، من معتقدم که این دو نگاه الان، همان نگاه های سوسیالستی یا مارکسیستی و یا نگاه های خاص جامعه گرا، برای سیره مشکلی درست کنند. این ها، اخیرا وارد سیره شده اند و هر کدام می خواهند، به استناد سیره نبوی برای خود، بیانی، دستوری و کاری بگیرند.ما برای این که بتوانیم از این افراط و تفریط ها و از نگاه ها و سلیقه های خاص به دور باشیم، باید، تدوینی جامع از سیره ارائه کنیم تا –انشاء الله –دانشمندان و مورخان سیره جهان اسلام بدانند،چگونه باید وارد این کار تحقیقی شوند.
استاد یوسفی غروی: البته، معنای این که کسانی در قدیم، اخبار مربوط به سیره نبوی را به ذوق و سلیقه خودشان جمع آوری کرده باشند. مثلاً همان طور که عرض شد، در این دو نمونه از منابع قدیم، منبع سیره ابن اسحاق و مغازی واقدی، هر کدام به ذوق و سلیقه خودش در همین مقدار، در صورتی که مقازی واقدی، ناظر به خصوص غزوات پیامبر – صلی الله علیه و آله – است، و طبعاً هر نویسنده ای در عصر و زمانی ممکن است از دیدگاهی و با نظم و ترتیبی خاص که ناظر به جواب گویی به نیازهای مختلف از بررسی سیرة نبوی است، انجام بگیرد، و همین طور نیز هست. به همین نسبت، نوشته هایی در سیرة نبوی در طول زمان، از نویسندگان مختلف بوده و طبعاً با تفاوت قلم در هر عصری نیز، باز خود این یکی از موجبات تفاوت نوشته ها، و ذوق ها و سلیقه هایی است که در اثر علل و عواملی فراوان در مراحل مختلف زمانی موجب این می شود که برداشت ها، توقعات، پرسش ها و نیازهای بررسی سیرة نبوی فرق کند. به این تناسب، کارهایی فراوان انجام گرفته است و به ویژه، پس از پیروزی انتقلاب اسلامی که طبعاً توجه مردم به مسائل دینی، اسلامی و مذهبی بیش تر شده، نیازها بیش تر و متفاوت شده است، به همین نسبت، اجابت این نیازها و مراجعه به این منابع، بازخوانی و بازگویی این منابع، برای پاسخ گویی به آن نیازها، انجام گرفته است که بحمدالله آثار خوبی در این زمینه دیده می شود.
پژوهه: چه نوع خلل هایی در روایات سیرة نبوی پیش آمده، کاستی هایی که در آن ها هست، چیست؟
دکتر صادق آینه وند: سیره از زمان ابن اسحاق به این طرف، سبک تاریخی به خود گرفت و از متن حدیث و سند روایات جدا شد. آنان در حدیث، سلسله اسناد را با خود متن می آوردند، اما مورخان سلسله اسناد را در تاریخ حذف کردند؛ الا در موارد خاص، آنان ده تا پانزده راوی بودند. این، یکی از مشکلات بود که خلل بسیار وارد کرد؛ اما، در متن تاریخی بیش تر می شود، کار کرد. مثلا در متن تاریخی، از طریق قرائن، شواهد، استفاده از منابع قبل و بعد مشکل را می توانیم، حل کنیم، هر چند، مشکل سند داریم.
سبک سیره نگاری، به این شکل بود که علم رجال، در شناخت سلسله اسناد به ما کمک می کرد؛ ولی در تاریخ، دیگر این رجال، به شکل چهره شناسی مطرح می شد. اکنون، دیگر به شکل همان کتاب های مرجع که در میان شیعه و اهل سنت و در میان عالمان شیعه نوشته می شدند، رایج نیست؛ بنابراین، یکی از مشکلات ما این شخصیت ها است، مثلا اگر ما واقدی را می خوانیم، می بینم که نوشته های ما از سوی پانزده نفر رسیده اند، این پانزده نفر را چگونه پیدا کنیم ؟دوباره باید به مکتب ها برگردیم، آن ها را از منابع دیگر شناسایی کنیم و وارد کار شویم، و وارد بازیافت مکتب ها بشویم و بر اساس سلیقه ها، شرح ها و انگیزه ها آن ها را پیدا کنیم؛ دوباره چهره شناسی کنیم و این چهره شناسی را با اسنادی که در علم حدیث هستند، بررسی کنیم. این یکی از مشکلات است؛. بنابراین، محققان باید بنشینند و با هم کار کنند. درباره متن هایی که یک واقعه تاریخی را از قول چند نفر گزارش می دهند، و یا نام افراد، مشخص نیستند، نام آنان را پیدا کنند تا بتوانند متناً و سنداً تحقیق نمایند. یکی از مشکلات تاریخ نگاری که در روایات و احادیث داریم، همین است. و الان ما در این صنف کار تحقیقی نکردیم. چاره ای جز این نداریم که چهره های مکتب ها را بازشناسی بکنیم. همان طور که اصحاب حدیث، راویان ضعیف و راویان مورد وثوقشان را معین و مشخص کرده اند، با تاریخ هم باید همین کار را بکنیم. یک چهره شناسی کنیم؛ مثل کاری که اهل سنت درباره صحابه انجام داده اند؛ مثل کارهایی که در کتاب هایی مانند رجال کشی انجام یافته اند.
این نوع کارها، در تاریخ صورت نگرفته اند. ما رجال گمنام و ناشناخته داریم. این هم یکی از دیگر از مشکلات است.
استاد یوسفی غروی: یکی از آن کاستی ها، همان مطلب کلی است که عرض کردم، چون عمدتاً منابع اولیه ای که در دسترس است، با ذوق و سلیقة اسلامی رسمی مکتب خلفا نوشته شده است، نه این که تمام آنچه با این ذوق و سلیقه اسلام نوشته باشد، با دیدگاه شیعی، مخالفتی داشته باشد، اما نقاطی است که مستلزم و متضمن مخالفت هایی است. در این گونه موارد، طبعاً کسانی که پیرو مکتب تشیع هستند، باید به آن نقاط اختلاف آگاه باشند، و با توجه به آن ها، به منابع مراجعه کنند. مطلب لازم توجه این است که اصولاً چون شیعه در حالت اقلیت بوده، نه این که هیچ دست نوشته ای در سیرة نبوی متقدمان شیعه نداشته اند، بلکه داشته اند، ولی چون که در اقلیت بودند، مانند هر اقلیتی که در ضمن اکثریتی باشند، به تناسب اکثریت، تضمین های بقای آثار اکثریت طبعاً بیش تر است و تضمین های بقای آثار، اقلیت طبعاً کم تر، به همین نسبت، بسیاری از آثار متقدمان شیعه در این زمینه، که نامشان فقط در فهرست کتب شیعه، مانند رجال نجاشی و فهرست مرحوم شیخ طوسی به جا مانده است، اما خود آن آثار، اکنون در دست نیست، مگر متفرقه ای از اخبار منقولة با واسطه از آن کتاب ها در لابه لای سایر کتاب هایی که باقی مانده است. با توجه به این اخبار و با مراجعه به اخبار مروی از ائمة اطهار، جای انجام بازنگری در سیرة نبوی بوده و این به تناسب، کم و بیش انجام گرفته است، اما چیزی که موجب شد تا من مجدّداً در نوشتن تاریخ و سیرة نبوی، وارد شوم، همین بود که به نظر می رسد، جای یک کتابی منسجم که تمام این جهات را در نظر داشته باشد، خالی است و از این رو، من وارد این زمینه شدم و کتابی در این زمینه نوشتم.
اما کاستی های دیگر آن، مطلبی مهم که قبلاً اشاره کردم، پاسخ گویی به نیازهای مختلف، از دیدگاه های مختلف برداشت از سیرة نبوی است؛ یعنی بسا می شود که اگر کسی سیرة نبوی را از نظر سیاسی، نظامی، تربیتی، تعلیمی، آموزشی، اخلاقی و امثال این ها نگاه کند. این برداشت ها، مختلف است و احیاناً بعضی از نویسندگان، به برخی از این جوانب، با نظر بیش تری مراجعه کرده، توجه دارند و می نویسند که بحمدالله به همین تناسب، آثاری فراوان، در این زمینه نوشته شده است.
پ‍ژوهه: آیا روش های سنتی نقل حدیث، برای آسیب شناسی روایات سیرة نبوی کافی است؟
دکتر صادق آینه وند: خیر !در حقیقت، یک بخش همان گونه که به آن اشاره کردم و در رجال نیز، بررسی می کنیم این که، شرح، نباید با حاکمیت ارتباط داشته باشد، یا موقعیت خاص سیاسی یا منفعتی در آن لحاظ شود. این ها، باید از نظر اخلاقی، حافظه، ظاهر فیزیکی، نوع گفتار، بررسی شوند تا شناسایی شوند.بعد، در متن می گوییم که با قرآن، کتاب خدا، سنت ادله اولیه سازگار باشد.این ها تا اندازه ای جوابگویند؛ ولی، پیچیدگی های امروز ممکن است، وضعیتی را پدید بیاورند که انسان، نتواند در مقابلشان بایستد. به ترین راه این است که وارد مسیری جدید تر شویم و با اتکای به همان متون قدیمی، سبک های جدید را هم به کار بگیریم. می توانیم، جامع نگاه کنیم؛ مثلا بیش از این ها، حافظه خیلی مهم بود؛ بنابراین، روی حافظه شخص تاکید می شد. الان دیگر نمی توانیم روی آن تاکید کنیم. چون همه چیز ثبت می شوند، از این رو، باید ببینیم که شرایط، اقتضا و ابزارهایی که به کار می بریم، در بازخوانی، الان، چقدر تحول ایجاد کرده است. بعضی چیزها پس و پیش می شوند، یعنی ممکن است که الان نیت گوینده برایمان از یک روایات تاریخی، از یک روایات دینی، پنهان باشد، ما باید، آن نیت گوینده را کشف کنیم. بنابراین، باید، وارد عوامل دیگر باشیم، تا بتوانیم، رشد بعضی واقعیت ها را بفهمیم. استفاده از برخی علوم، کمک کننده است. مثلا عالمان ما اگر از علم روانشناسی اطلاع داشتند، در روشن شدن بسیاری از مسائل کمک می کرد؛ ولی متاسفانه چنین نیست ! باید با حفظ همان جوهر به تحقیقات نوین دست زد.
مثلا الان روانشناسی و هرمنوتیک خیلی می توانند، به ما کمک کنند. البته این ها، هر کدام ابزاری هستند که در جای خود باید استفاده شوند: نه این که به گونه ای از آن ها مدد جوییم که همه اصول را در بر گیرند.یعنی به عنوان نمونه، از باستان شناسی می توان استفاده کرد. الان دستگاه هایی وجود دارند که می توانند، پدیده ها را کشف کنند، موارد دیگر نیز هستند که با تکیه بر آن ها می توان به نتیجه رسید. مثلا چیزی که می تواند، جای حافظه، اطلاعات قبلی و عدالت را بگیرد، ثبت از طریق تکنولوژی جدید است. ما می توانیم وارد مرحله ای جدید بشویم که در این مرحله با تکیه بر همان جوهر و محورهای کهن، محورهای جدید را هم اضافه کنیم.روش من این است. هر چند هنوز روشی خاص را تدوین نکرده ام. باید به سمت آن روش؛ و گرایش های نوین حرکت کرد. البته باید رجال حدیث و تاریخ را معین کرد. انتساب و ارتباط آن را روشن نمود و مفهوم نیت هایشان را با توجه به شرایطشان مشخص ساخت. وبا استفاده از روش های نوین، مانند علم هرمنوتیک و روانشناسی جدید و توجه به سبک نوشتاری، می توان در شناسایی حدیث بهره فراوان برد. مثل این که از طریق سبک شناسی، در یک حدیث که در آن، کلمه معقول آمده است، بفهمیم، این حدیث جعلی است؛ زیرا، این کلمه در قرن سوم رایج بوده است؛ بنابراین، چطور ممکن است، رسول اکرم –صلی الله علیه و آله – در قرن نخست، آن را به کار گیرد؟! بعضی از کلمات و اصطلاحات، در آن دور، با این سبک به کار نمی رفتند. پس، از طریق سبک شناسی هم می توان روایات را رد کرد.
استاد یوسفی غروی: بعضی ها توقع دارند که همان ملاک هایی را که فقها در مقام بحث اجتهادی، فقهی، اصولی به ویژه فقهی، در دست دارند و عمل می کنند، همان ملاک ها، معیارها، مقیاس ها را در مطلق اخبار و از جمله اخبار تاریخی و سیرة نبوی نیز به کار بردند، که اگر کسی این توقع را داشته باشد، بی جا است. چون اگر براساس این توقع، کسی بخواهد این کار را بکند، بسیار اندک و کم تر از توقعی است که شخص تاریخی، رونمایی از سیرة مطلق گذشتگان، به ویژه معصومان- علیهم السلام – و بالاخص پیغمبر اسلام – صلی الله علیه و آله – به دست بدهد.
مرحوم مجلسی، کتاب بحار را که نوشته است، متضمن بخش تاریخ معصومان – علیهم السلام – نیز هست. در انتهای بخش، مقتل امام حسین – علیه السلام – چند جمله ای عذرخواهی می کند، اشاره ای به همین معنا می کند که من در نقل این اخبار مسامحه کرده ام؛ یعنی، دقتی زیاد در نقل این اخبار از نظر منبعی، سندی و طریقی نکردم، چرا که اگر چنین می خواستیم بکنیم، چیزی از اخبار کربلای امام حسین – علیه السلام – نمی ماند و به ویژه، این جمله را اضافه می کند که این روش علمای ما بوده است. علمای ما از قبل نیز، در این زمینه ها چندان مراعات آن مقیاس ها، ملاک ها و معیارهای دقیق بازشناسی احادیث ائمه معصومان – علیهم السلام – در جنبه های فقهی، یعنی احکام الزامی مثبت واجب، یا منفی حرام، یا ملحق به الزامی که غیر الزامی های مستحب و مکروه است، البته در مستحب و مکروه یک قاعده ای بنام تسامح در ادلة سنن عمل می شده که احیاناً این را در مناقب، فضایل و تاریخ نیز عمل می کنند.
حرف ما این است که ملاک های پذیرش اخبار تاریخی، با ملاک های پذیرش اخبار فقهی و به ویژه، اخبار فقهی احکام الزامی؛ واجب و حرام، یا حلال و حرام تفاوت دارد. تفاوت آن، این است که در احکام الزامی که می خواهیم احکام الاهی را اثبات یا نفی کنیم، آن ملاک های دقیق باید رعایت شود، تا به توان حکمی را به معصومی، به عنوان ناطق رسمی اسلام و از سوی پروردگار نسبت داد، اما در مسائل دیگر، باید دید، ملاک اخبار متعارف عرف مردم و عرف بشر در اعتماد به اخبار چیست؟ مردم، غالباً چه خبری را اعتماد پیدا می کنند؟ این در مطلق اخبار؛ یعنی گزارش ها، گزارش های احتمالی مردم و هم چنین گزارش های تاریخی، چیزی خارج از محدودة گزارش های عرفی اجتماعی نیست، با همان ملاک باید رعایت شود. من در همین زمینه چون، چنین تعبیری غالباً می شد که مثلاً در اخبار مقتل امام حسین – علیه السلام -، خیلی دقت، آره و نه در آن نکنید، چرا که اگر چنین بخواهید بکنید، چیزی از اخبار امام حسین – علیه السلام – نمی ماند؛ یعنی در آن حد وسط، ملاک های اخبار تاریخی و نماد عرفی را نادیده می گرفتند. که یا باید با ملاک های فقهی حدیثی عمل کرد، یا باید در را باز گذاشت تا هرچه دل تنگشان می خواهد بگوید، بگوید و اصلاً توجه به این حد وسط نمی شد.
عالمان آشنا با تاریخ، بعضی از منابع را جزء منابع معتبر دست یکم و بعضی از منابع را خیر می شمارند. این که در احادیث نیز چنین است؛ یعنی کتب احادیث دست کم، به سه درجه ترتیب بندی می شوند؛ درجة یک، درجة وسط و درجة ضعیف. در اخبار تاریخی نیز، مانند کتاب هایی که مشتمل بر اخبار درجة یک اعتبار هستند، اما بر ملاک اخبار تاریخی و کتاب های در رتبة دوم و کتاب های رتبة سوم است که قابل اعتنا و اعتبار نیست، من دیدم، روی آن ملاک که کم کار شده است؛ یعنی روی ملاک تاریخی در مقتل امام حسین – علیه السلام -، از این رو، به سراغ تحقیق مقتل امام حسین – علیه السلام – رفتم. نخستین مقتلی که تقریباً معاصر با محمد بن اسحاقی که نخستین سیرة نبوی، از او باقی مانده است را دیدم. این جا، بد نیست این جمله را عرض کنم: جواب سؤال چرا بنی العباس موقع سرکار آمدن، طالب تدوین اخبار سیرة نبوی شدند؟ چون پیش از آن ها، بنی امیه در صدد بودند. اتفاقاً خبر تاریخی معتبری داریم که ظاهراً در اخبار الموفقیات زبیربن بکّار است که عبدالملک مروان طلب کرد که اخبار تاریخی سیرة نبوی را جمع آوری کنند، اما، وقتی نمونه ای از این اخبار جمع آوری شده را دید که فضایح بنی امیه در مقاومت در برابر اسلام، پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله – و انصار در آن هست که مشهور به پیروی از امیرالمؤمنان – علیه السلام -، البته نه زمان نزدیک به وفات پیغمبر اسلام – صلی الله علیه و آله – ولی بعد در خلافت امیرالمؤمنان – علیه السلام –، آنان یاران امیرالمؤمنان در برابر معاویه بودند . معاویه و بنی امیه، به طور کلی، بنا را بر اخبار تحقیقی انصار گذاشتند، در صورتی که در اخبار سیرة نبوی، مفاخر انصار در پیروی، استقبال و نقل و انتقال اسلام از مکه به مدینه، و فداکاری در راه اسلام و در برابر کل قریشیان، و به ویژه سرکردگی ابوسفیان و بنی امیه است. از این رو، این به نفع تاریخ بنی امیه نبود که سیرة نبوی را نقل یا نشر دهند و از این رو، از آن صرف نظر کردند و این کار، برای دوران بنی العباس ماند.
عرض کردم: معاصر این کاری که محمد ابن اسحاق کرد، ابومخنف، یعنی لوط بن یحیی بن سعید بن سالم أزدی غامدی کوفی – متوفای 157 هجری – ابن اسحاق 150 تا 151 است، بعضی ها نیز تا 153 ذکر کرده اند– که معاصر یکدیگر هستند، اخبار معتبر مقتل امام حسین – علیه السلام – را جمع آوری کرد. این اخبار معتبر را عالمان ما تشخیص دادند، از باب نمونه، عرض می کنم: مرحوم حاجی نوری در مستدرک الوسایل و شاگردان او؛ مرحوم آقا بزرگ تهرانی و مرحوم محدث قمی (ره) در مقدمة کتابش نفس المهموم و در کتاب الکنی و الألقاب ذکر کردند که اخبار معتبر ابی مخفف از مقتل امام حسین – علیه السلام – در متن تاریخ طبری آمده است.
مرحوم شیخ مفید نیز، اخبار معتبر امام حسین – علیه السلام – را در کتاب ارشاد خود، به نقل از همین منبع تاریخ طبری که در واقع مقتل شاگرد ابی مخفف هشام بن محمد بن سائب کلبی کوفی نسابة متوفای 206 هجری، یعنی معاصر همان واقدی است که عرض کردم، متأخر از ابن اسحاق بوده است. در واقع، این اخبار را مرحوم شیخ مفید در ارشاد خویش نقل کرده است، اما متأسفانه برای اختصار، اسناد آن را حذف کرده، در صورتی که این اسناد در تاریخ طبری هست و اگر شیخ مفید این اسناد را نقل کرده بود، ما، هیچ نیازی به تاریخ طبری نداشتیم، اما اکنون، تنها کتاب تاریخی معتبری که این اخبار را با اسناد آورده است، تاریخ طبری است.
انحصار ذکر این اسناد در این کتاب، ما را به این کتاب محتاج کرده است. از نظر استناد این اخبار، در واقع با تألیف این کتاب، جواب گفته شد. این کتاب، به نام وقعه الطف منتشر شده است و سه ترجمة فارسی نیز از این کتاب شده است. این کتاب، در واقع، جواب گوی همین معنا است. این گونه نیست که باید با ملاک های حدیثی – فقهی اخبار تاریخی را بررسی کنیم و یا در را باز بگذاریم و هیچ اشکال و نقدی بر این اخبار وارد نکنیم. بر هرچه که برای امام حسین – علیه السلام – نقل می شود، ملاک وسطی نیز هست که نه به تنگی یا به شدت ملاک های حدیثی – فقهی است و نه به سستی در را باز کن و دروازه ها را باز بگذار، بلکه، با ملاک های خبر تاریخی، این موضوع ها، قابل بررسی است.
پژوهه: آیا داده های دانش های نوین، مثل باستان شناسی، روانشناسی و تاریخ اندیشه ها در تحلیل و نقد سیره نبوی می توانند به کارآیند؟
دکتر صادق آینه وند: می توانند، ذهن ما را باز کنند، اگر درباره یک صحابی، یک شخص یا یک واقعه ای ابهام داریم، و یا زاویایی از آن برای ما روشن نیستند، به کمک این علوم، می توانیم، ابهام ها را از بین ببریم.وقتی زوایا، بیش تر باز می شوند، تفسیر و تحلیل ها عوض می شوند،البته تغییر مستقیم ایجاد نمی کنند؛ برای این که این روایات، شناخته شده، متن و سند شان هم از حیث عصر خود متقن هستند. ما می توانیم از طریق همان علوم استفاده کنیم و ذهن ها را بازتر کنیم و تحلیل و تفصیل خود را افزایش دهیم.
پژوهه: خاورشناسان چگونه و تا چه اندازه در پیش برد مطالعات سیرة نبوی تأثیرگذار بوده اند؟
دکتر صادق آینه وند: خاور شناسان، اتفاقا خیلی کمک کرده اند. آنان، وارد روش تحقیق شدند، متون را مقایسه کردند.تحلیل و انتقاد نمودند و آثار خود را هم چاپ و نقادی کردند. حالا بماند که چه مقاصدی داشتند و الان وارد آن بحث نمی شویم. این ها، هر کدام دنبال یک مقصدی بودند؛ ولی، از نتایجی که به بارآورده اند و روش هایی که ارائه کرده اند، می توان استفاده کرد و ضعف های خود را در سیره باز شناخت. به سراغ چیزهایی که انگشت گذاشته اند، رفت و با تکیه بر علوم معتبر، علاجی پیدا کرد. آثار خاور شناسان، از حیث محتوایی چیزی به علم ما نیفزوده، ولی روش های تحقیقشان و نکته های نقد آمیزی را که طرح کرده اند، در بازشناسی های ما موثرند. البته، تاکنون، کاری جدید، به عنوان سیره ای که افقی را نشان دهد و نگاهی تازه داشته باشد، نیامده است. آثار زیادند؛ ولی متوسط هستند !
استاد یوسفی غروی: خاورشناسان، به دنبال منافعی بوده اند؛ یعنی بنیان گذاری حرکت خاورشناسی، براساس خیر و صلاح اسلام و مسلمان نبوده، بلکه، مدارس یا مکاتب پرورش خاورشناسی، به عنوان آکادمی های فرعی کلیساها و یک مؤسسه حد وسط کلیسا و سیاست مداران، مورد استفادة طرفین تأسیس شده است. طرفینی که کلیسا به نظر نشر مسیحیت، یا به تعبیر آنان، تبشیر مسیحیت و سیاست مداران، برای جاسوسی در سرزمین های اسلام و مسلمان و بازاریابی و جای پا برای نفوذ. بنابراین، پایه گذاری به خیر، صلاح و منفعت اسلام و مسلمان نبوده و بسیاری از خاورشناسان، با وفاداری به آن مقاصد، تأسیسی به اسلام و مسلمانان در بازنویسی تاریخ اسلام و به ویژه سیرة نبوی، طبعاً امانت را رعایت نکردند، بلکه خیانت کردند و با غرض نوشته و دیدند، یکی از نمونه کتاب های این خاورشناسان که سابقة جنجال برانگیزی در ایران و به ویژه در میان حوزة علمیه قم داشتند، کتاب محمد پیامبر نبوی که از نو باید شناخت، است. این کتاب، می خواست اعادة نظری در برداشته، بازگویی از سیره که به طور کلی این هم، یکی از نقاط اصلی نقص کار مستشرقان است؛ درست است که منابع اولیة سیرة نبوی، عمدتاً از اهل سنت است، اما، به این معنا نیست که هرکس تا ابد، تاریخ، صدر اسلام و سیرة آن را بخواهد بنویسد، فقط از دیدگاه اهل سنت، بخواهد بنویسد، چون که نواقصی فراوان خواهد داشت. چون متقدم سیرة نبوی و آنچه بیش تر در دسترس بوده، منابع اهل سنت بوده است، از این رو، این ها طبعاً در درجة نخست، به آن منابع مراجعه کرده اند و اصلاً منابع شیعی در این زمینه، در دست نداشتند و یا شیعه، هیچ نقاط اختلافی با سایر مکاتب اسلامی در این زمینه نداشته است. این خود، یکی از نواقص نوشته های مستشرقان، در این زمینه است و به اضافه، این جهت، با ارتباط دادن آن اهداف و اغراض تبشیر منشانة مسیحیان، – البته محرف (تحریف شده) این کتاب ها – نوشته می شد. از باب نمونه، کتاب پیامبری که از نو باید شناخت، که در مقابل آن، کتاب هایی فراوان در مقام پاسخ گویی و جواب، از جمله محمد پیامبر شناخته شده، نوشته شد؛ یعنی، این طور نیست که شما خیال می کنید که تازه پیامبر را می خواهید با دیدی نو بشناسید و به ما مسلمان ها و به ویژه شیعه بشناسانید، چون که ما پیامبر خود را به تر می شناسیم. حتی کتاب فروغ ابدیتی که آیت الله سبحانی نوشتند، این، در واقع جواب سلسله مقالاتی بود که در مجلة اطلاعات زمان سابق، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان جواب گویی به بخشی از دین و مذهب، مقالة پیوسته ای در آن مجله با عنوان محمد فروغ جاودانه منتشر می کردند و این، در فروغ ابدیت، همان معنای جاودانه است و این که، این جمله، نزدیک به آن جمله انتخاب شده است برای همین بود که جنبة جواب گویی را برساند، که این کتاب، به قلم فارسی روز نوشته می شد، اما با تأثیرپذیری از آن دو جهت؛ یعنی تحلیل های مستشرقان که این، یکی از نقاط امتیاز آنان است. امتیاز آنان این است که آن تحلیلی را خودشان که در تاریخ اعتراف دارند که در خود مسلمان ها، پیش کسوت در این زمینه ظهور کرده است، مانند ابن خلدون به عنوان یک محلل تاریخی و هم چنین مسکویه که احیاناً ابن مسکویه از ایشان تعبیر می شود، این ها جنبة تحلیلی تاریخی داشته اند، اما نسخة غالب نبوده است و از این رو، مستشرقان (خاورشناسان) که با دیدی جدید وارد تاریخ شدند، چون اغراضی نیز داشتند، این ها، خود انگیزه ای می شد که با دید تحلیلی، وارد تاریخ اسلام شوند و این خود، در قسمت های سالم و صحیحش، امتیاز بوده است و موجب سرایت به دیگران شد، از این رو، اکنون، در واقع می توان گفت: آنچه در تاریخ نویسی مد است، وقایع نگاری و گزارش گونه بودن نیست، بلکه تاریخ نویسی تحلیلی است. یعنی تحلیل یا موضوع بندی، تاریخ است که البته تحلیل و موضوع بندی با هم جمع می شوند. اما، در این جا به عنوان جملة معترضه عرض کنم: آنچه من از تاریخ نوشته ام، البته به قلم عربی که بعد به فارسی ترجمه شده، وقایع نگاری است. چون من متوجه شدم که اتفاقاً، ما در همین جا، هنوز نقص داریم؛ یعنی نخست، باید ما متن تحقیق شدة مختار از دیدگاه تشیع داشته باشیم، تا تحلیل ما براساس آن انجام بگیرد، و گرنه تحلیل ما، براساس کاری غیر محقّقی انجام گرفته است که مثل معروفی در این جا می گوید: ثَبّتِ العرش ثم انقش؛ نخست زمینه ثابت شود که چه چیزی را تحلیل می کنیم. چیزی منقول در مدارک و منابع تاریخی، بدون تحقیق، یعنی بدون مقایسه با سایر منابع، علل، عوامل و اسبابی که در این نقل، به این گونه دخالت داشته است. بنابراین، مستشرقان، نقاط قوت و ضعف داشتند. بیش تر نقاط قوت آنان، در تحلیل و بررسی است و بیش تر نقاط ضعف آنان، در دو جهت است؛ یکی در پیروی از مکتب اسلام رسمی خلفا و دیگری در جهت تحلیل های مغرضانه.
پژوهه: مطالعات سیرة نبوی، چه نقشی در جریان تقریب بین مذاهب می تواند داشته باشد؟
دکتر صادق آینه وند: در سیره نبوی آنقدر سندها و متون مشترک داریم که می توانیم، بیاییم آن ها را به یک مجموعه در آوریم. البته ما این کار را کرده ایم. در حقیقت روایات مشترک محدثان شیعه و سنی را نقل کرده ایم؛ما می توانیم، وقایایی را که مورد اتفاق هر دو گروه هستند، مستند و جدا کنیم. نمونه اش، خود شمایل رسول خدا است که مورد اتفاق هر دو گروه است. هم عالمان اهل سنت، هم عالمان اهل شیعه و هم سیره نویسان. این، به ترین شیوه کمک کننده است.این نگاهی است که در جهان اسلام یکی بوده است. (شخصیت رسول خدا، زندگی معیشتی اش و… )اما بعد ها، شکاف های کلامی مطرح شدند. جدل و دفاع از فرقه ها، مشکل آفریدند. طوری که حاشیه را تا حد متن آوردند؛ ولی، در نگاه های غیر کلامی این اختلاف ها را نمی بینیم. بنابراین، اگر تاریخ را بر اساس سیره و تمدن بنویسیم، اختلاف، جزیی خواهد شد. یکی از مورخان بزرگ به نام ابن خلیل، پیشنهاد کرده، یک تاریخ تمدن بنویسیم؛ به صورت افقی و عمودی که مورد اتفاق همه جهان اسلام است. به جای این که از اختلافات بنویسیم، سیره را هم بر اساس مشترکات بنویسیم. این، به ترین کمکی است که سیره، به ما می تواند بکند.
استاد یوسفی غروی: هر بحثی را می شود دوگونه دریافت و بازگو کرد؛ هم می شود با دید تقریبی مطرح کرد و هم، با دید تند و پرخاشگر. این یکی، از عللی است که انگیزة نوشتن مجدد من شد، یعنی در واقع، یا باید از اصول و ضوابط خود دست برداریم، مثلاً به عنوان تقریب و یا این که از این اصول و ضوابط رفع ید نکنیم و سنگر دفاع را از این جهت رها نکنیم، صورت جبهة دفاعی، در این زمینه را به خود داشته باشیم، حتماً باید به صورت تند و پرخاشگرانه صحبت کرد.
در آخرین کتابی که به قلم حوزوی شیعی در قم – اما عربی – نوشته شد، کتاب معروف و مشهوری است که ده الی دوازده جلد از این کتاب منتشر شده است، اما در تحقیقی که اخیراً انجام داد، در صدد نشر آن برآمده اند که بیش از سی جلد کتاب شده است. یکی از نقایصی که در این کتاب است این که: درست است که این کتاب، با دید شیعی نوشته شده است، اما خیلی جاها، حالت تند و پرخاشگرانه دارد، تا حدی که متناسب با سیاست رسمی – نه تنها جمهوری اسلامی – بلکه حتی سیاست رسمی ائمه اطهار – علیهم السلام – در مسألة دعوت به تقیه نیست؛ یعنی در واقع، چگونه می توانیم دعوت به تقریب و دعوت ائمه – علیهم السلام – به تقیه را که حتی از نظر لفظی نیز، تای تقریب و تای تقیه در دو حرفش (تق) تقریب تا (تق) تقیه مشارکت دارند. در واقع، تقیه در آن زمان، همان تقریب است که در زمان امروز گفته می شود، اما به معنای رفع ید از ضوابط نیست، بلکه به این معنا است که دفاع از این ضوابط دو گونه، ممکن است انجام بگیرد؛ نخست این که به صورت علمی عرضه شود، نه به صورت نقدِ تندِ پرخاشگرانه، این مطلبی درست است، چون دفاع از اصل ثابت عقیدتی در نظر ما، حتماً به صورت تند و پرخاشگرانه منحصر نیست. آنچه مطلوب اسلام و ائمه معصومان – علیهم السلام – بوده است، به ویژه در چیزی که نشر عمومی می شود، اگرنه، پس چرا هم از امام صادق – علیه السلام – و هم از امام رضا – علیه السلام – نقل شده است: و کتمان سرّنا جهاد فی سبیل الله، بنابراین، بازگو شده ها، دوگونه است، یک بازگو شدة عمومی که در آن جا، اگر تقیه، در بازگو شدة نشر عمومی رعایت نشود، پس کجا رعایت شود؟ برای عمل به اخبار تقیه، دیگر جایی نمی ماند. بنابراین، می شود بعضی از مطالب را که جنبة اختصاصی به مذهب دارد و خیلی هم ضرورتی برای نشر عمومی به آن کیفیت ندارد، داخل در محدودة کتمان سِرِّنا نگهداشت و در خارج از محدودة، افشا نشود که افشای آنان بر خلاف اخبار و روایات انجام گرفته باشد.
پژوهه: در مقایسه ای، بین تلاش های مذاهب مختلف اسلامی در حوزه مطالعات سیره نبوی،تلاش های شیعی را از جهت کمی و کیفی،چگونه ارزیابی می کنید؟
دکتر صادق آینه وند: خوب است !اخیرا درباره فعالیت شیعه، بعد از انقلاب اسلامی، می توان گفت:در قسمت سیره و تاریخ پیشرفت کرده است. و من می دانم در قم و مناطق تهران کارهایی در حال انجامند. البته این کارها بخش سنتی اند. و از زبان عربی به فارسی در می آیند.
پژوهه: به عنوان آخرین سؤال، برای ایجاد تحولی در مطالعات سیره نبوی، چه پیشنهادی می توانید داشته باشید. آیا پروژة تحقیقاتی در این زمینه در دست کار دارید؟
دکتر صادق آینه وند: در دست انجام نداریم؛ ولی، پیشنهاد من این است که یک حرکتی، در همین حوزه، همین مراکز شما شروع شود و آن هم به این شکل که دانشمندانی از سیره شناسان و حدیث شناسان جمع بشوند و سیره را بر اساس یک نگاه جامع و غیر متاثر از بینش های سیاسی و کلامی تدوین کنند. سیر ه را براساس مشترکات جمع کنند که مورد اتفاق هر دو طرف باشد. نخست، شیعه ها این کار را بکنند و سنی ها هم خود، چهره شناسی بکنند. گرایش ها را شناسایی کنند. چهره هایی که موجب پدید آمدن گرایش ها شده اند، شناسایی شوند. زندگی، گفتار و کردارشان تحلیل شوند و بعد، در متن هم به یک اتفاق برسند. این کاری است که ده سال طول می کشد و اگر پنجاه محقق باشند و شب و روز کار کنند، این منبع مستقل می شوند.فراموش نشود که ما کتب اربعه داریم، منابع موثق دیگر داریم، این کج فهمی و ناآگاهی، براساس تحلیل های شخصی و سلیقه ای از سیره است، که بگوییم، یکی سیره را این طور و دیگری، طوری دیگر می فهمد. برخوردها و حالاتی که مثلا رسول خدا، داشته اند و بر اساس آن، قول و فعلی را انجام می داده اند، همیشه حالت عمومی نداشتند. از این رو، تعمیم اقوال، کردار و رفتار او در حالت خاص، یا فرد خاص، در جاهای دیگر، درست نیست؛ برخی مواقع، از سخنان معصوم نیز در می یابیم که قول یا فعل ائمه، ویژه فرد خاص است وسرایت آن به اشخاص دیگر و طرح آن به صورت عمومی درست نیست؛ زیرا، به یک شهری یا یک مساله و یا موضوعی خاص دلالت دارد. این قسمت ها، سیره عام نیستند. جوهرسیره نیستند؛اما مواردی که به صورت مکرر و جوهری مطرح می شوند، سیره به شمار می آیند.(رفتار رسول خدا، گفتار و کردار او)باید، سیره جوهری، مشخص شود. باید سند و ماخذ داشته باشد. بر اساس این نوع تحقیق، اختلافات از بین خواهند رفت. باید روایاتی که شک برانگیزند و عوامل سیاسی و… در شکل گیری آن ها دخیلند، کنار زده شوند و بر اساس سند های خود، دسته بندی و جدا شوند. وثاقت آن ها به دست آید. مثلا چیزهایی که درباره زناشویی رسول خدا گفته شده، اصلا سندیت ندارند و یا برخی مطالب را که درباره او می گویند[که چرا رسول خدا، همیشه، غذای جویده شده خود را در دهان امام علی علیه السلام می گذاشت]؛ نمی توانیم بپذیریم، چون رسول خدا که شعارش النظافه من الایمان و با زیباترین و پاک ترین لباس ها بود، ممکن نبود، چنین کاری را انجام دهد! وانگهی! حضرت علی _علیه السلام _در آن زمان، کودک نبود. مگر این که بگوییم، پیامبر، با چیزی، غذا را در دهان او می گذاشت.
این چیزها، در سیره زیادند. ما نمی توانیم، ادعا کنیم که همه چیزهایی که در سیره آمده اند، واقعا سیره نبوی اند. ما باید بتوانیم یک سیره متناسب با عقل جمعی، عقل تاریخی، کرامات و عظمت آنان بنویسیم. از این ها زیاد داریم که باید در بررسی ها؛ دقت ورزیم و محوریت ها را پیدا کنیم و یقین کنیم که این سیره پذیرفته خداوند و آن بزرگواران است.
استاد یوسفی غروی: مثل معروف قدیمی هست که می گوید: هیچ کس نمی گوید که دوغ من ترش است؛ من ادعا می کنم، تاریخی که در این زمینه نوشتم، تا حدودی بسیار جامع الاطراف و قابل بررسی و پیروی است؛ از این رو، این پیشنهاد را می کنم که در جامعیت این اثر که عربی آن به اسم «موسوعه التاریخ الاسلامی» و ترجمة فارسی آن به اسم «تاریخ تحقیقی اسلام»، قسمت سیرة نبوی آن در عربی سه جلد و در فارسی چهار جلد منتشر شده است، دقت شود. در اطراف این برخورد و یا برداشت و کیفیت عرضه، دقت و از آن پیروی شود. اما این که طرحی خاص داشته باشم، چه عرض کنم؟ خود این طرح، قابل پیروی است که عمدة امتیاز این کتاب، چنین است که در درجة نخست، در اخباری که از طرق یا ائمه اطهار – علیهم السلام – یا دست کم عالمان مکتب تشیع نقل شده است، در لابه لای این ها، به قدری برای هر موضوعی از سیرة نبوی یا به طور کلی تاریخ اسلام تفحص و تتبع کنیم، تا به عدم وجود چیزی مناسب در این زمینه مطمئن شویم. فرض کنید، در لابه لای منابع خودمان ممکن است قسمتی، سطری، نیم سطری از حدیث جنبة تاریخی داشته باشد و بتواند جواب گوی نیازها یا انتظار و توقع ما باشد، این، در درجة نخست فحص شود. از این رو، با نگاه به منابع این کتاب، به دست می آید که در درجة نخست – چون در زمان پیغمبر – صلی الله علیه و آله – و مصادف و هم زمان با نزول قرآن بوده است – عالمان شیعه نیز، قرآن را تفسیر کردند. مرحوم شیخ طوسی، شیخ طبرسی در مجمع البیان می گویند: خیلی جاها در پیرامون آیات، به ویژه آیاتی که جنبة تاریخی، یعنی اشاره به حوادث تاریخی معاصر زمان پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – دارد، این جاها یا با اخباری که از خود ائمه اطهار – علیهم السلام – یا در کتب نفسیر یا در کتب حدیث ما آمده است و احیاناً یا بعضی از نقل هایی که از ائمه – علیهم السلام – نیست، اما نقل عالمان متقدم شیعه؛ یعنی مکتب تشیع می باشد، از این رو، در درجة نخست، این تفحص را داشته باشیم. حتی ممکن است احیاناً بعضی از این ها، جنبة اجمالی داشته باشند، یعنی، خیلی مختصر بوده که جنبة تفصیلی اش را از دیگران بگیریم، یعنی بعد از این که اجمالش مورد صحة اخبار ائمة اطهار – علیهم السلام – یا عالمان شیعه قرار گرفت، آن وقت، سراغ تفصیلش برویم، آن را از سایر منابع خارج از دایرة مکتب تشیع، به دست آوریم. این دعوت کلی است که می توانم عرض کنم.
اما، از این لحاظ که طرح هایی فراوان در این زمان برای بررسی سیرة نبوی و تاریخ اسلام در دست باشد، بحمدالله است که هم بعضی از طرح های انجام یافته را دیده ام. و هم بعضی از طرح هایی که در دست انجام است و هنوز پایان نیافته و منتشر نشده است، از این رو، در این زمینه، این طور نیست که کار نشده باشد و یا مشغول کار نباشند. به ویژه بعد از این که عنوان رشتة تاریخ به عنوان رشته ای رسمی در حوزه اعلام شد. از آن وقت به بعد، دیگر توقع و انتظارِ هرچه بیش تر کار در این زمینه هست و از این رو، در این زمینه، آینده را روشن تر از گذشته می بینیم، چرا که متأسفانه، در زمان گذشته، توجه به جنبة تاریخ اسلام و حتی سیرة نبوی در حوزه ها در حد لازم یا مناسب و یا در حد توقع نبود و بحمدالله از این به بعد، جای این توقع هست.

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

 

 

 

لینک کوتاه مطلب: https://tarikhi.com/?p=16642

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + 5 =

آخرین مطالب