سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 برابر با Tuesday, 17 May , 2022

مشورت پیامبر (ص) با اصحاب، در جریان جنگ احد

حجة الاسلام و المسلین دکتر محمد رضا جباری روز سه شنبه 20 خرداد 1393 در برنامه زلال تاریخ رادیو معارف در ادامه بررسی مقدمات جنگ احد، به تشریح مشورت پیامبر (ص) با اصحاب درباره کیفیت مبارزه با مشرکان مستقر در نزدیکی کوه احد اشاره کرد و فلسفه مشورت های پیامبر (ص) را تبیین کرد.

سوال: در بحث جنگ احد و چگونگی رویارویی مسلمانان با مشرکان، این سوال مطرح است که چرا در مدینه نماندند و بیرون آمدند؟ چرا پیامبر (ص) در این امر مهم مشورت کردند؟

رسول خدا (ص) در حوادث مهم، اقدام به مشورت با اصحاب می کردند و این مطلب نه تنها سیره آن حضرت، بلکه سیره امام علی (ع) و دیگر ائمه (ع) بوده است؛ هرچند امامانی که صاحب حکومت نبودند مشورت هایشان در عرصه جنگ نبود ولی در مسایل سیاسی و نوع مقابله با دشمن مشورت داشته اند.

یکی از این موارد مشورت پیامبر (ص) با اصحاب، هنگام عزیمت به بدر بود. آن جا اشاره کردیم که آن حضرت اصرار داشتند که نظر اصحاب را بدانند.

در این زمینه لازم است مرور گذرایی به فلسفه مشورت از سوی پیامبر (ص) داشته باشیم:

هرچند آیات 121 تا 180 سوره آل عمران که بعد از جنگ احد نازل شد امر به مشورت می کند. ولی پیامبر (ص) حتی در بدر نیز مشورت کردند. پیدا است امر مشورت، به عنوان امر الهی و عقلایی در سیره پیامبر (ص) جریان داشت. در این آیات، تاکید می شود که بعد از احد از گناه آن ها که به نظر تو عمل نکردند در گذر و همچنان به مشورت خودت ادامه بده؛ به عبارت دیگر، خطای آن ها نباید مانع تو از مشورت کردن شود.

در باره این جمله «و شاورهم فی الامر» نیز بین مفسران بحث است. برخی «الامر» را منحصر در امور نظامی کردند ولی تعدادی از مفسران به درستی گفته اند که مراد، تنها امور نظامی نیست؛ بلکه مطلق امور اجتماعی را شامل می شود. به هر حال کسی نمی تواند انکار کند که رسول خدا (ص) در حوادث مهم با اصحاب مشورت می کردند.

فلسفه مشورت های پیامبر (ص)

مشورت آن حضرت، ناشی از جهل ایشان نبود. ما معتقدیم که رسول خدا (ص) اعلم امت بود؛ چه در امور دینی و چه در امور دنیایی. بر خلاف برخی فرقه های دیگر که با استناد به روایاتی مجعول پیامبر (ص) را در امور دنیایی اعلم نمی دانند؛ بخصوص آن روایتی که بر اساس آن، پیامبر پیشنهاد تلقیح را به نخل کاران مدینه داد و آن ها دچار ضرر شدند و سپس فرمود: «انتم اعلم بامور دنیاکم». این روایت، قطعا مجعول و باطل است  و با اهداف سیاسی جعل شده است. چه بسا منشا آن این باشد که جریان خلافت که امری الهی بود، منحرف شد و مردم کار دنیایی کردند، با این روایت خواستند این رفتار خود را توجیه کنند.
 
1-    در اموری که نیازمند حضور عمومی است، مشورت پیامبر(ص) می تواند از جهت محک میزان حضور عموم مردم باشد. در جنگ بدر، این چنین بود؛ زیرا انصار متعهد شده بودند که بر اساس بیعت دوم از پیامبر (ص) استمداد کنند و لذا گفتیم زمانی که حمزه از جمع مهاجران اعلام آمادگی کرد، با این حال پیامبر (ص) رو به انصار کردند و فرمودند: «اشیروا الی ایها الناس» سعد بن معاذ متوجه شد و گفت که گویا مرادتان ما هستیم و او نیز سخنان حماسی ایراد کرد. 

2-    مشورت پیامبر (ص) می تواند از جهت بها دادن به مردم نیز باشد. یعنی با این کار، زمینه اظهار نظر و رای و مشارکت در امور اجتماعی را به مردم بدهد. این گونه نباشد که پیامبر (ص) همواره بگوید و مردم بشنوند. البته در امور وحیانی، مردم این گونه تربیت شده بودند که بپذیرند و گاهی هم سوال می کردند این که می فرمایید، وحی است یا نظر خودتان است؟ این کار نوعی تمرین برای امت در جهت مشارکت در امور و در واقع تکریم و احترام به آراء آن ها بود.

3-    جهت دیگری که مشورت آن حضرت می تواند داشته باشد این است که ایشان تنها زمان خود را نمی بینند و می دانند که بعد از ایشان او حکامی سر کار خواهند آمد و اگر در هیچ امری با مردم مشورت نکنند حکام بعدی، مستبدانه رفتار خواهند کرد و در پاسخ مردم خواهند گفت که ما پیرو سیره پیامبر (ص) هستیم ولی اکنون، این مردم هستند که به آن ها اعتراض می کنند که سیره پیامبر (ص)، مشورت با مردم بود.

مشورت پیامبر (ص) با اصحاب در جریان جنگ احد

در مساله احد که وضعیت بسیار حساس شده بود و سپاه سه هزار نفری مشرکان، عازم مدینه بود طبیعتا اقتضا می کرد که پیامبر (ص) نظر مردم را بگیرد. طبیعی بود که مشورت ایشان در مورد اصل مقابله نبود؛ زیرا در این مساله کسی تردید نداشت. مشورت ایشان مربوط به کیفیت مبارزه بود که درون مدینه مبارزه کنند یا از این شهر خارج شوند؟

واقدی تاریخ انجام این مشورت را روز جمعه ششم شوال و تاریخ رخ داد جنگ را روز شنبه هفتم شوال می داند ولی بنا بر نقل ابن اسحاق، جمعه چهاردهم شوال زمان مشورت و شنبه پانزدهم شوال زمان وقوع این جنگ بوده است.

جریان از این قرار است که بعد از این که پیامبر (ص) از مستقر شدن سپاه مکه در سمت شمال غربی مدینه در نزدیکی حدود یک تا یک و نیم کیلومتر در سمت جنوبی کوه احد، در پهنه مزارع انصار که آماده درو کردن بود، آگاه شدند، مسلمانان، شب جمعه کشیک کشیدند و آماده باش بودند تا مبادا دشمن شبیخون بزند.

روز جمعه، پیامبر (ص) بعد از نماز با مردم مشورت کردند. صبح برای مردم خطبه خواندند و خوابی را که شب گذشته دیده بودند برای آن ها نقل کردند. گفته شده این خواب دلیلی بر این است که پیامبر (ص) راغب به مبارزه درون مدینه بوده است.

ایشان فرمودند: خواب دیدم، مثل این که داخل یک زره محکمی قرار دارم و تیغه شمشیرم شکاف برداشته است. گاوی را سر می بریدند و من هم قوچی را از پی خود می کشیدم. اصحاب سوال کردند: تعبیر این خواب چیست؟ حضرت فرمودند: زره محکم، مدینه است؛ پس داخل مدینه بمانید. شکاف قبضه شمشیر هم مصیبتی است که به خود من می رسد (اشاره به شهادت حضرت حمزه دارد). گاو سر بریده هم کشته شدن برخی از یاران من است. قوچی که از پی خود می کشیدم کشتن کبش الکتبیة است یعنی پرچمدار مهم سپاه شرک که بدست امام علی (ع) کشته شد و او کسی نبود جز طلحة بن ابی طلحة از بنی عبد الدار که فردی شجاع و مهم بود.

پس از تعریف این خواب، به مشورت نشستند که داخل مدینه بمانند یا نه؟ پیامبراکرم (ص) فی الجمله نظر خود را در قالب این خواب بیان کردند. در این میان هم تعدادی از جوانان انصار که جنگ بدر را درک نکرده بودند و روحیات حماسی داشتند اصرار داشتند از مدینه خارج شوند و ماندن در مدینه را ننگ برای خود می دانستند.

همچنین تعدادی از افراد مسن تر از مهاجرین و انصار هم مدافع بیرون رفتن بودند. از جمله حمزة بن عبدالمطلب از مهاجران و سعد بن عباده و نعمان بن مالک از انصار این استدلال را مطرح کردند که ما می ترسیم دشمن تصور کند ما از روی ترس در مدینه ماندیم و بیرون نرفتیم و این مساله موجب گستاخ شدن آن ها می شود.

همچنین استدلال آوردند که شما در بدر با سیصد نفر همراه بودید و خداوند شما را پیروز کرد؛ در حالی که در این جنگ، تعداد ما بیشتر است. حمزه به حضرت، عرض کرد که سوگند به کسی که قرآن را بر شما فرو فرستاده، امروز هیچ خوراکی نخواهم خورد مگر این که در بیرون مدینه، شمشیر به دست، نبرد کنم. گفته اند که حمزه هم روز جمعه و هم روز شنبه روزه بود و با زبان روزه به شهادت رسید.

از طرف دیگر، عبد الله بن ابی که فردی منافق بود اصرار داشت که داخل مدینه بمانند و پیامبر (ص) نیز که دیدند اکثریت مایل به خروج ازمدینه هستند داخل منزل شدند و زره پوشیدند و از منزل بیرون آمدند. برخی از مسلمانان، پشیمان شدند که نکند ما نظرمان را بر ایشان تحمیل کرده ایم؟ به حضرت عرض کردند: هرچه نظر شما است، ولی پیامبر (ص) نکته ای فرمودند که جای تامل دارد. فرمودند: سزاوار نیست زمانی که یک رهبر، تصمیمی گرفت آن را نقض کند. لذا پیامبر در عمل به همان آیه «فاذا عزمت فتوکل علی الله» عمل کردند.
 

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب