سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 برابر با Tuesday, 17 May , 2022

تاریخ فقه: فواید و کارکردهای علل الشرایع

حجة الاسلام و المسلمین احمد مبلغی در برنامه طلوع دانش رادیو معارف روز 7 فروردین 1393 در ادامه مباحث تاریخ فقه، به بررسی فواید علل الشرایع و اهمیت آن در استنباط احکام پرداخت و با توجه به این که دستکم دو قرن تمام، امامان ما (ع) در بخشی از فعالیت علمی خود به بیان علل الشرایع پرداختند توجه به این مطلب را ضروری دانست.

دست کم، دو قرن تمام امامان ما در بخشی از فعالیت علمی به بیان علل الشرایع پرداختند. علل الشرایع در نگاه عام تر همان چیزی است که امروزه فلسفه احکام نامیده می شود و آن این است که هر حکمی دارای چه فلسفه ای است و شارع از وضع این حکم چه هدفی داشته است؟

دقیقا فلسفه احکام چیزی مشابه آن چیزی است که در اهل سنت به عنوان مقاصد الشریعه مطرح است؛ با این تفاوت که مقاصد الشریعه عمدتا بر چند هدف کلان متمرکز است و علل الشرایع که ادبیات شیعی و برخاسته از فضای مدرسه اهل بیت (ع) است اعم از اهداف بزرگ و کوچک است؛ یعنی هر چیزی که مقصد فلسفه احکام را تشکیل می دهد در این موضوع داخل است؛ حتی اگر مقصد کوچکی باشد.

روایات بسیار زیادی حاوی علل الشرایع است و عمدتا از امام رضا (ع) نقل شده است؛ اگر چه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نیز به آن پرداخته اند. جالب این است که شاگردان امامان، بصورت آزاد و بدون قید و بند، از علل الشرایع سوال می کردند که نشان می دهد فضای گشوده شده فراروی اصحاب، یک فضای علانیت طلبی بوده است؛ زیرا فضای علل الشرایع، فضایی عقلانیت طلب است. آن ها در کنار دریافت حکم، در این راه، کوششی پیگیرانه و با استقامت، در حد دو قرن داشته اند که نشان از یک اصالت در مدرسه اهل بیت (ع) دارد.

حتی کتابی وجود دارد که مرحوم صدوق با همین نام نوشته است و حاوی همان روایاتی است که متضمن علل الشرایع مطرح شده از سوی ائمه (ع) می باشد.

اقنتاع؛ فایده ای برای علل الشرایع

اسلام برای باور انسان نسبت به عقاید و یا فقه، اهمیت ویژه ای قائل است و در پی آن نیست که انسان هایی جامد، متجمد و بی خرد تربیت کند بلکه می خواهد انسان مومن در پیشگاه خداوند، ذهن و روح و جان خود را در جهت پذیرش احکام فعال کند تا انسان نمونه ای که با هیچگونه ریب و شکی مواجه نیست پدید آید و بتواند معنای اسلام را که تسلیم محض است محقق کند.

انسان زوایای مختلفی دارد. بر این اساس، دین اسلام صرفا نکوشیده است که بگوید: ای مومن! این حکم خداوند است؛ او را بگیر و دم فروبند. چنین روشی را  اسلام در پیش نگرفته است بلکه در کنار تعبد و دعوت به این که انسان درون خود را برای پذیرش احکام الهی بصورت متعبدانه آماده کند، کوشیده است قدرت عقلانیت اندیشی انسان را فعال کند تا باور، هر چه بیشتر در انسان رسوخ کند.

باور و یقین دارای سه مرتبه است و اسلام می خواهد با آگاه کردن انسان ها نسبت به فلسفه احکام و علل الشرایع، باور این انسان ها را به حد اعلی برساند. لذا نه تنها محدودیتی ایجاد نشده بلکه باب و پنجره چنین نگاه فلسفه احکامی را به روی بندگان گشوده است و می توان گفت که فلسفه احکام، حالت اقناعی دارد؛ یعنی ائمه (ع) می کوشیده اند نوعی اقناع در انسان ها ایجاد کنند و  انسان ها هم متقابلا به اقتناع و باور همراه با آرامش و سکون برسند.

وقتی قرآن می فرماید: «ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» می توانست فلسفه و کارکرد نماز که دوری از بدیها است را نگوید ولی خود قرآن این روش را گشوده است. اگر علل الشرایع مطرح در قرآن را بررسی کنیم خواهیم دید تعداد قابل توجهی را تشکیل می دهند. گاهی این فلسفه ها را یسر و نبود حرج، گاهی رحمت الهی و گاهی وضعیت های خاص اجتماعی و موارد دیگر در نظر گرفته است که قابل استحصاء است ولی امامان (ع) با بیان خودشان، فصلی بنام علل الشرایع را گشوده اند و باید تاسف خورد که بخشی از این اقسام و فروع مربوط به علوم اسلامی مهمل گذاشته شده است؛ در حالی که خود اهل بیت (ع) بنیانگذار این ها بوده اند.

گاهی این گونه تصور می شود که نیازی به دانستن این موارد وجود ندارد و یک انسان مومن باید تعبد داشته باشد. اما باید گفت که تعبد در جای خود محفوظ است ولی چشمه ای باید وجود داشته باشد تا این تعبد را سیراب کند. اصولا تعبد و عقلانیت اندیشی فلسفه احکامی، مانعة الجمع نیستند و آن چیزی که ممنوع است این است که بگوییم: تعبد نباشد مگر این که انسان به باور برسد و باید ابتدا فلسفه احکام بیان شود تا اگر فرد به باور رسید قبول کند؛ این مطلب را اسلام نمی پذیرد.

زمانی که زیرساخت کلامی شکل می گیرد انسان یقین دارد آنچه خدا دستور می دهد به مصلحت اوست؛ حتی اگر او این مصلحت را در نیابد. اسلام برای این که این تعبد از سرچشمه باور بیشتر سیراب شود راه هایی را فراروی انسان ها گشوده است که یکی از آن ها آگاهی به فلسفه احکام است.

فلسفه احکام نیز به این معنا نیست که اگر علل آن را دانستید بپذیرید وگرنه نپذیرید؛ بلکه برای این است که انسان رشد پیدا کند. انسان یک موجود پیچیده ای است و زمانی که در می یابد فلسفه این حکم چیست؟ عشق بیشتری نسبت به آن حکم پیدا می کند و تلاش بیشتری می کند.

اگر دین به عنوان یک مجموعه می خواهد در جامعه رسوخ کند، یکی از کارکردهای آن کارکردهای فقه است و دفاع از دین می طلبد که نگاه عقلانی را بیشتر کنیم. اسلام برای تشنگی انسان و کشف حقیقت ها پاسخ منفی نداده است. انسان ها می خواهند بفهمند چرا؟ و اسلام به این چراها پاسخ می دهد و فلسفه احکام نوعی تربیت انسان ها با شکل گیری زمینه هایش از طرف اسلام است.

کارکرد استنباطی، فایده دیگر علل الشرایع

آن چه تا بحال درباره کارکرد علل الشرایع بیان کردیم استنباطی نبود. مقصود از کارکرد استنباطی این است که فقیه آن را در کار استنباط مورد استفاده قرار دهد و استنباط او بخاطر این مساله جهت خاصی پیدا کند.

سوال این است که علل الشرایع که از سوی ائمه دو قرن را پوشش داده است آیا به درد فقاهت و استنباط و اجتهاد هم می خورد یا نه؟

در نگاه اولی خیلی ها بر این باورند که هیچ کارکرد استنباطی ندارد؛ زیرا همانطور که در اصول خوانده ایم با دو مقوله علت الحکم و علت الشریعه مواجه هستیم. آن چه در استنباط به مثابه یک قاعده به کار گرفته می شود و بر اساس آن حکمی تعمیم داده می شود، علت الحکم است اما علت الشریعه نقشی در استنباط ندارد. علل الشرایع همان حکمت های احکام هستند و نمی توان حکم را دائر مدار آن قرار داد و فراتر از نقش اقناعی هیچ نقش دیگر ندارد.

بنده معتقدم دو کارکرد را می توان برای علل الشرایع در نظر گرفت که صرفا یک پیشنهاد به جامعه علمی حوزوی است و طبعا باید مورد بررسی و تنقیح قرار گیرد تا به نتیجه مطلوبی رسید.

1-    ظاهرا به مرحوم محقق داماد نسبت داده شده است که اگر حکمی که واجد حکمت و فلسفه ای است، روزگاری فرا رسد که این حکمت را بصورت کلی از دست دهد و فاقد به تمام معنای حکمت شود، این حکم برداشته می شود. در نگاه ایشان هم آن اندیشه غالب وجود دارد که شما نمی توانید بر اساس حکمت، یک حکم را ترتیب دهید. این مساله جنبه تعمیمی ندارد بلکه سلبی است و دو حالت دارد و گاهی بر حکم مترتب نیست و نمی توانید آن را سلب کنید ولی گاهی شرایطی پیش می آید که حکمی به تمام معنا فاقد حکمت می شود که در این حالت، حکم برداشته می شود. شاید دلیل آن این باشد که در حقیقت، حکمت، علت التشریع است و خداوند بخاطر این علت این حکم را تشریع کرده است و وقتی این علت نباشد حکم نیز نیست. چون بحث حوزوی دقیقی است ابتدا باید این استدلال را استقرار ببخشند و بعد از آن می توان مثال های دیگری زد.

مثال دوم را در برنامه بعد خواهیم گفت.

 

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب