چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 برابر با Wednesday, 18 May , 2022

تشکیل دولت صفویه در تبریز

آقای دکتر سید حسین فلاح زاده روز جمعه 30 خرداد 1393 در برنامه دیار سلمان رادیو معارف در ادامه بررسی زمینه های پیدایش دولت صفویه با اشاره به منازعات میان دو دولت آق قویونلوها و قراقویونلوها و استفاده سیاسی این دو دولت از خاندان صفویه به برخی ناکامی های اجداد این خاندان پرداخت و با تشریح اقدامات شاه اسماعیل صفوی در تصرف تبریز، درس گرفتن از ناکامی های اجداد خویش را از عوامل موفقیت او دانست.

خاندان صفویه خاندانی صوفی بودند که در منطقه اردبیل مستقر بودند و مرام صوفیه نیز این گونه بود که وارد دنیا نمی شدند و دور آن را خط می کشیدند. ولی شرایطی که برای این خاندان فراهم آمد آن ها را کم کم به عرصه سیاسی کشاند و نهایتا منتهی به پیدایش دولت صفوی شد.

در آن زمان در آذربایجان، قدرت اصلی در اختیار قراقویونلوها بود. بین قراقویونلوها شخصیتی بنام جهانشاه ظهور کرد که شخصیت مقابل آن در آق قویونلوها اوزون حسن بود. جهانشاه بعد از مرگ شاهرخ تیموری، توانست مناطق وسیعی از ایران را تصرف کند و بعد از این که حکومت قراقویونلوها را در ایران تثبیت کرد به آق قویونلوها هم حمله کرد و پیش از این حمله، شیخ جنید صفوی تحت فشار او مجبور شد که به اوزون حسن بپیوندند. ورود صفویه در عرصه سیاسی از این جا آغاز می شود.

شیخ جنید با خواهر اوزون حسن نیز ازدواج کرد که بر اساس آن پیوندی میان صفویان و آق قویونلوها ایجاد شد که به نفع هر دو بود. شیخ جنید بعدا در همین فضا، به شیروانیان حمله کرد و کشته شد.

بعد از او فرزندش شیخ حیدر با دختر اوزون حسن ازدواج کرد و پیوند بین این دو خاندان بیشتر شد. در همین سال ها است که جهانشاه در اوج قدرت است و در سال 872 قمری به قلمرو اوزون حسن حمله کرد. این جا بود که در این مبارزه بواسطه خطاهای نظامی شکست خورد و بدست اوزون حسن کشته شد. این داستان، عرصه سیاسی را به نفع اوزون حسن تمام کرد و از خلا قدرت استفاده کرد و به سمت تبریز لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و جانشین قراقویونلوها در آذربایجان شود.

این جا یک درگیری میان ابوسعید حاکم تیموری هرات و اوزون حسن رخ می دهد که در آن هم اوزون حسن ابوسعید را دستگیر می کند و بدست یکی از نوادگان تیمور او را می کشد.

در این پیروزی خاندان صفوی نیز همراهی کردند. از این جا به بعد، آق قویونلوها رقیبی ندارند و می بینیم که با این خاندان صفوی چه می کنند؟ آیا ادامه می دهند یا نسبت به آن ها احساس خطر می کنند؟

اوزون حسن در سال 882 قمری ده سال پس از کشته شدن جهانشاه در گذشت و حکومت به فرزندانش سلطان خلیل و یعقوب بیگ منتقل شد. از این جا مقداری سیاست آق قویونلوها نسبت به صفویه تغییر پیدا می کند و نسبت به آن ها احساس خطر می کنند و شاهد رویارویی این دو خاندان هستیم.

شیخ حیدر همان کسی است که لباس مخصوص قزلباشان را رسم کرد. به منطقه شیروانیان که محل کشته شدن پدرش بود حمله کرد. شیروان شاه، پدر زن زن یعقوب آق قویونلو بود. شاه آق قویونلو جانب شیروان شاهیان را می گیرد و در این جا سیاست آق قویونلوها در مورد صفویه تغییر می کند و در مورد آن ها احساس خطر می کنند.

این جا است که با هم متحد می شوند و شیخ حیدر در این مواجهه شبیه پدرش کشته می شود. تا این جا صفویه کم تجربه دومین تلفات خود را می دهند. زمان کشته شدن شیخ حیدر، همسرش همراه با سه فرزندش بنام های سلطان علی، ابراهیم و اسماعیل توسط یعقوب به قلعه ای در استخر فارس تبعید و زندانی می شوند.

یعقوب در سال 896 قمری فوت می کند و دو فرزندش بنام های رستم و بایسنقر جانشین او می شوند. اختلافی در بین این دو فرزند بوجود می آید و باعث می شود استقبالی به سمت خاندان صفویه می شود و هر کدام از آن ها سعی می کنند از محبوبیت این خاندان به نفع خود استفاده کنند. لذا رستم خاندان حیدر را آزاد می کند و سعی می کند به سمت خودش بکشد.

در این منازعات، بایسنقر از رستم شکست می خورد و قدرت به دست رستم می افتد و سلطان علی را به قتل می رساند؛ به این دلیل که از نفوذ او می ترسد. این سومین تلفات خاندان صفویه است که می تواند تجربه ای برای اسماعیل باشد.

اسماعیل که خودش را در معرض قتل می بیند از چنگ آق قویونلوها فرار می کند و به سمت منطقه گیلان و حکومت آل کیا می رود. در آن زمان شخصی بنام کاکیا میرزا علی حاکم دولت شیعی آل کیا بوده است. اسماعیل که پیشوای طریقت صفوی است حدودا هفت هشت ساله بوده است و تحت تربیت خاندان آل کیا قرار می گیرد.

اسماعیل حلقه ای هفت نفره از یاران را دور خودش جمع می کند که مشاوران عالی او هستند و معروف به «اهل اختصاص» هستند که شاید بتوان از آن ها به عنوان شورای انقلاب یاد کرد.

در سال 905 قمری قزلباشان به همراه اسماعیل قصد می کنند از منطقه گیلان بیرون بیایند و اردبیل را زیارت کنند. شاید به قصد تصرف اردبیل رفته بودند ولی موفق نمی شوند و به منطقه خلخال می روند. سه ماه در آن جا اردو می زنند. در این زمان، اسماعیل حدودا سیزده ساله است. یاران خودشان را از منطقه ترکیه و آناتولی را جمع کردند و حدودا هفت هزار نفر شدند.

جالب است بدانید از قبایل مختلفی از قبیل هشت ایل بودند که اسامی آن ها بدین شرح است: شاملو، تکلو، افشار، روم رو، ذوالقدر، قاجار، استجالو و …. بزرگان این ها شورای اهل اختصاص را تشکیل دادند. قزلباشان به منطقه ارزنجان رفتند و در آنجا شورا را تشکیل دادند.

پس از آن به منطقه شروان شاهان حمله کردند. دقیقا همان هدفی که شیخ جنید و حیدر تعقیب می کرد. اسماعیل موفق شد حاکم آن جا را شکست دهد و باکو را تصرف کند. بعد از این پیروزی، با الوند بیگ آق قویونلو و مراد میرزای آق قویونلو درگیر شد و شهر تبریز را در سال 907 قمری تصرف کرد. ورود او به شهر تبریز در این سال، آغاز حکومت صفویه بود.

در همین جا بود که اسماعیل تاج گذاری کرد و سیاست مذهبی خود را که رسمی کردن تشیع بود در تبریز اعلام کرد و از همین شهر بود که توانستند مناطق دیگر ایران را تصرف کنند.

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب