چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 برابر با Wednesday, 18 May , 2022

رابطه دانش تاریخ و فهم قرآن -1

حجة الاسلام و المسلمین دکتر محسن الویری در برنامه طلوع دانش رادیو معارف به اهمیت وجود گزاره های تاریخی در قرآن و تحلیل آن ها اشاره کرد و دو مقوله نیاز فهم قرآن به تاریخ و نیاز دانش تاریخ به قرآن را مورد بررسی قرار داد.

روز جمعه 1 تیر 1393

نیاز فهم قرآن به تاریخ

نگاه قرآن به تاریخ، می تواند حاکی از نوع نیاز فهم قرآن به دانش تاریخ باشد. البته باید توجه داشت که قرآن، الفاظ وحیانی است و اگر در این جا بحثی می کنیم منظور، دانش فهم قرآن است.

اگر وظیفه داریم قرآن را بفهمیم باید به همه دلالت های آن توجه کنیم. زمانی که فهرست قرآن را نگاه می کنیم به این باور می رسیم که باید یک فهم درستی از نام های آن نیز بدست آوریم؛ زیرا فهم قرآن تنها فهم آیه ها و سیاق آیات قرآن و سوره ها نیست بلکه کلیت قرآن نیز دلالت خود را دارد.

برای این که کلیت قرآن را دریابیم (چه به معنای کتاب و چه به معنای خواندنی) به نام سوره هایش که نگاه می کنیم می بینیم که موضوعات آن مرتبط با رویدادهای تاریخی هستند. پس درباره این که در فهم قرآن به تاریخ نیازمندیم نیازمند اطلاعات تاریخی هستیم تا بدانیم نام این سوره ها بر چه چیزی دلالت دارد؟

یا این که در فهم قرآن می فهمیم که قرآن به یک سنت اشاره می کند که تغییر پذیر نیست، وظیفه دارم در قرآن تدبر کنم و لازمه تدبر، تدبر در همه اجزاء این آیات است و آن جایی که از قانونمندی تاریخ صحبت می کند باید آن را بفهمم. بنابراین لازمه فهم سنت حاکم بر تاریخ، جز از راه مطالعه تاریخی معنی ندارد. وقتی قرآن کریم می فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏» یعنی: اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى‏ آوردند و تقوا پيشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏ گشوديم؛ ولى (آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم. این را باید فهمید که آیا واقعا در تاریخ این گونه است؟ چند مصداق تاریخی می توان برای آن پیدا کرد؟ برای تجربه تاریخی این آیه باید اطلاعات تاریخی داشت.

گزاره های تاریخی قرآن

برخی شمارش کرده اند که پنج ششم قرآن، تاریخ است. ما قصد داوری نداریم ولی می توان گفت که دو سوم آیات قرآن مربوط به تاریخ است؛ چه سرزمین ها، چه اقوام، چه رویدادها و چه شخصیت ها.

در قرآن به چهار دسته از شخصیت ها پرداخته شده است: دسته اول، پیامبران هستند. نام حضرت آدم، ادریس، اسحاق، اسماعیل، داود و برخی پیامبران  دیگر در قران ذکر شده است و هر کدام از آن ها یک یا چند آیه را به خود اختصاص داده اند.

دسته دوم، چهره های شاخص مقابل پیامبران هستند؛ مانند فرعون در برابر حضرت موسی و نمرود در برابر حضرت ابراهیم؛ هرچند از او اسم نبرده است.

دسته سوم چهره های جبهه حق هستند؛ هر چند پیامبر نیستند. افرادی مانند لقمان، مریم، طالوت و ذو القرنین.

دسته چهارم چهره های باطل مانند قارون، هامان و جالوت هستند.

در تمامی این دسته ها اطلاعات تاریخی آمده است و به هر اندازه، مطالعات جانبی را بیشتر کنیم بهره های بیشتری می توانیم از آن ببریم. فضای گزارش های تاریخی قرآن، عمدتا در نزاع حق و باطل است و همیشه این دو جریان در مقابل هم بوده اند. به قول مولوی، رگ رگست این آب شیرین و آب شور، در خلایق می‌رود تا نفخ صور، همیشه دو جریان آب شیرین و آب شور در مقابل هم هستند. همین مطلب، سبب شده بود عده ای که از مبانی دینی اطلاعی نداشتند و درک دیالکتیکی مارکسیستی داشتند این مطلب را با تز و آنتی تز مارکسیستی و اصل تضاد آن ها اشتباه می گرفتند که مرحوم شهید مطهری در این موضوع واکنش شدیدی نشان دادند. اما واقعیت این است که چه حق و چه باطل هر دو مخلوق خدا هستند و توحیدی که حق محض است بر این ها احاطه دارد ولی منطق اجتماعی انسان ها در این فضا تعریف می شود. شاید این برداشت دوری نباشد که در بحث سنت های تاریخی، گفته می شود که یکصد سنت تاریخی از قرآن قابل استنباط است که اگر قرار باشد دسته بندی شود آن سنتی که پایه دیگر سنت ها است همین سنت حق و باطل است و بر اساس آن، سرانجام، حق ماندنی است و باطل، رفتنی خواهد بود.

نیازمندی تاریخ به قرآن

در این باره می توان مثالی زد. مثلا آن جا که قرآن می خواهد درباره غزوه حنین صحبت کند، می فرماید: «ٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرين‏» یعنی: و در روز حنين (نيز يارى نمود)؛ در آن هنگام كه فزونى جمعيّتتان شما را مغرور ساخت، ولى (اين فزونى جمعيّت) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) كرده، فرار نموديد!

در این جا باید یک بحث مبنایی را مطرح کرد که روایت تاریخی چیست؟ و آیا قرآن، سازوکار خاص خودش را برای روایت تاریخ دارد یا نه؟ بدون ورود به مقدمات، باید بگوییم که قرآن، روایت و سبک خاص خود را در روایت تاریخی دارد.

اگر روایت تاریخی را مجموعه گزارش هایی بدانیم که یک واقعه تاریخی را روایت می کند، انتظار این است که متن آن به هم پیوسته باشد و از یک جا شروع شود و به جایی ختم شود. مثلا درباره روم باستان می خواهم مطالعه کنم کتاب مشخصی را می خوانم که بطور خاص، به صورت سلسله وار مطالب را مطرح می کند و به همه جزئیات یا بیشتر آن می پردازد و یا درباره غزوه احزاب، بحث می کند که مسلمانان کجا و مشرکان کجا بودند؟ و صف آرایی کردند و مسلمانان با چه عواملی به پیروزی رسیدند.

اما قرآن از این سبک پیروی نمی کند که بصورت یکپارچه از یک جا شروع کند و به جایی ختم کند. شاید ماجرای یوسف یک مورد استثنا باشد که همه آن در یک سوره و پشت سر هم آمده باشد. ولی ماجراهای دیگر مانند داستان حضرت موسی و حضرت نوح چنین نیست و هر کدام در جاهایی مختلف آمده است. حتی در مورد خود پیامبر (ص) نیز روایت تاریخی قرآن، یک جا نیست ولی می توان آن ها را کنار هم گذاشت و به یک منطق روشن رسید.

یک ویژگی دیگر این نوع روایت، عدم اهتمام به جزئیات یک واقعه است. جزئیات ریز، همه جا الزاما بیان نشده است؛ هرچند در برخی موارد مانند جریان بدر که می گوید شما خوابتان گرفت، جزئی بیان می کند.
 
اگر به این سبک تاریخی قرآن توجه کنیم، به فهم قرآن کمک می کند. مثلا در آیات اولیه سوره انفال که درباره غزوه بدر سخن گفته است، اگر اطلاعات تاریخی داشته باشم معنی این آیات را می فهمم که می گوید شما احدی الحسنیین را دوست داشتید که مسیر بدون سختی و دردسر را طی کنید ولی خدا سعادت را برای شما می خواهد. قرآن کلی می گوید و زود می گذرد و بصورت ریز و جزئی بیان نمی کند. یا در جایی که می فرماید: «إِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفين‏» یعنی: (به خاطر بياوريد) زمانى را (كه از شدت ناراحتى در ميدان بدر،) از پروردگارتان كمك مى‏خواستيد؛ و او خواسته شما را پذيرفت (و گفت): من شما را با يكهزار از فرشتگان، كه پشت سر هم فرود مى‏آيند، يارى مى‏كنم. این که استغاثه کنندگان چه کسانی بودند؟ قرآن جزئیاتش را بیان نکرده است و برای فهم این آیه باید به تاریخ مراجعه کرد.

یا مثلا درباره حضرت ابراهیم، شیوه بیان قرآن این است که از ابراهیم در بابل سخن می گوید و در جای دیگر در فلسطین و در جای دیگر در مکه سخن می گوید. بصورت سلسله وار تاریخی نمی گوید و برای فهم مطالب آن باید اطلاعات تاریخی داشت. دقیقا به همین دلیل است که منابع تفسیری ما سرشار از مطالب تاریخی هستند که اشاره به آیات قرآن دارد.

نیازمندی علم تاریخ به قرآن

اگر در فضای دانش تاریخ قرار بگیریم بی نیاز از قرآن نیستیم. نوع نیازمندی ما به قرآن و استناد به پژوهشهای تاریخی به قرآن، یک سلسله پیش فرض های معرفتی می خواهد که محل بحث است. برخی از پژوهشگران، بر نمی تابند که در تحقیقات تاریخی به قرآن ارجاع دهیم. آن ها می گویند در تاریخ به چیزی می توان استناد داد که بتوان درباره درستی و نادرستی آن اظهار نظر کرد؛ یعنی مجاز باشیم آن گزاره را در پرتوی سنجش با دیگر گزاره ها بیان کنیم که درست است یا نه؟ و چون درباره قرآن چنین اجازه ای نداریم جنس گزاره های تاریخی قرآن از این جنس نیست که بتوان در تحقیقات تاریخی از آن استفاد کرد.

این مبنا باید در فضای مناظره ها مورد بحث قرار گیرد. من اعتقاد دارم که می توان بدون تردید به گزاره های تاریخی استناد داد؛ زیرا در گزاره های تاریخی به دنبال فهم صدق و کذب هستیم و از هر راهی که بفهمیم ولو عقلی یا وحیانی باشد، همان راه درست است و می توانم به آن استناد کنم. از این منظر، قرآن می تواند به عنوان منبع باشد و اگر اثبات کردیم که تحریف ناشدنی و سخن خداوند است منبع برتری از دیگر منابع است و هیچ تردیدی در درستی آن نداریم.

شاید مخالفین این نظر را به این سادگی قبول نکنند ولی تاکید می کنم که جای بحث دارد و باید نظر مخالفین را به درستی و تمام شنید.

 

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب