چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 برابر با Wednesday, 18 May , 2022

تلاش براى بازسازى كتاب المغازى أبان بن عثمان الأحمر

نام، لقب و محل سكونت أبان

در بيشتر مآخذ، از وى با عنوان أبان بن عثمان الأحمر البَجَلى ياد شده است. تنها ياقوت حموى وى را أبان بن عثمان بن يحيى بن زكريا الؤلؤى شناسانده است. اين در حالى است كه در شرح حالى كه از وى به دست داده، تنها مأخذش، كتاب الفهرست شيخ طوسى بوده است، جايى كه در آن تنها همان نام اول آمده است. در فهرست شيخ طوسى از شخصى با نام يحيى بن زكريا لؤلؤى يادشده1 و ياقوت به دليلى ـ و قاعدتاً به اشتباه ـ آن را در كنار شرح حال أبان آورده است. بنابراين بايد نزاعهاى مربوط به لؤلؤى و جز آن را به كنار گذاشت.

در مصادر شيعى، وى از موالى قبيله بَجيله معرفى شده است. مى دانيم كه (مولى بودن) لزوماً به معناى عجمى بودن نيست، چه در ميان خود عربها، پيش از اسلام و احتمالاً پس از آن، عقد ولاء وجود داشته است؛ نمونه آن ولاء زيد بن حارثه نسبت به رسول خدا(ص) يا ولاء عمار بن ياسر به بنى مخزوم است. با اين حال، احتمال عجمى بودن أبان قوى است.

قبيله بَجيله قبيله اى قحطانى دانسته شده است. اين قبيله همانند بسيارى از قبايل حجازى يا يمنى ديگر، درپى آغازيدن فتوحات، به عراق كوچيد و در قادسيه حضور يافت. در اين جنگ شمارى از ايرانيان به اختيار خويش به اعراب پيوستند و ولاء آنها را پذيرفتند. بسيارى هم به اسارت درآمدند و طبعاً به تدريج، پس از آزادى، عنوان موالى قبايل عربى را به دست آوردند. قبيله بجيله در جنگ صفين در كنار أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ بود و حتى از مختار نيز بر ضد مخالفانش دفاع كرد.2 بدين ترتيب بايد آثارى از تشيّع را در اين قبيله سراغ داشت.

عنوان الأحمر لقب شايعى بوده است. سمعانى برخى از كسانى را كه به اين لقب شهرت دارند، يادكرده است. او مى نويسد: احمر صفة للرجل الذى فيه الحمرة وهى من الألوان.3 ابن منظور شواهد فراوانى آورده كه اين صفت به معناى سفيدرويى است نه سرخ رويى. در اين صورت آيا (الأحمر) مى تواند با عنوان (الحمراء) كه لقب ايرانيان ساكن عراق بوده، مرتبط باشد؟ اگر ارتباطى داشته باشد طبعاً أبان ما هم عجميِ ايرانى خواهد بود و نظير بسيارى از محدثان شيعه و سنى، در طى يكى دو سه نسل توانسته است، موقعيت ممتازى را از لحاظ علمى براى خود تحصيل كند.

 

محمد بن سلام كه از شاگردان وى بوده، لقب ديگرى نيز براى وى آورده و آن (الأعرج) است. وى در چند مورد از وى با عنوان أبان الأعرج ياد مى كند.4 با توجه به نقلهاى وى از أبان، كه مكرر در طبقات الشعراء آمده، بايد منظور وى أبان مورد نظر ما باشد. محتمل آن است كه اعرج تصحيف شده (احمر) باشد.5

توجه به اين نكته لازم است كه جداى از أبان بن عثمان الأحمر، شخص ديگرى با عنوان أبان بن عثمان بن عفان وجود دارد كه فرزند خليفه سوم بوده است. او سالها حكومت مدينه را داشته، و گفته شده كه در اخبار سيره نبوى نيز دستى داشته است. تشابه اسمى سبب شده است تا برخى به خطا پسر عثمان بن عفان را به جاى أبان امامى مذهب قراردهند. از جمله فؤاد سزگين در بيان سيره نويسان عصر اول، از أبان بن عثمان بن عفان يادكرده و نوشته است كه منقولاتى از او در تاريخ يعقوبى آمده است.6 اين درحالى است كه فردى كه در تاريخ يعقوبى از وى نقل شده، أبان بن عثمان الأحمر است. دليل آن نيز اين است كه يعقوبى تصريح مى كند كه وى راوى اخبار امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ است. طبيعى است كه سن و سال پسر خليفه سوم كه در جنگ جمل در كنار عايشه بوده، در اين حد نبوده كه بتواند راوى اخبار امام صادق ـ عليه السلام ـ باشد. به علاوه كه نگاهى به مصادر حديثى شيعه و آشنايى مختصر با احاديث أبان، نشان مى دهد كه اين خطا، خبط و خلط بسيار بزرگى است.

ترديدى وجود ندارد كه وى كوفى سكونت داشته اند، زيرا قبيله بجيله در كوفه بوده است. نجاشى با اشاره به آن كه (اصله كوفى) مى نويسد: (كان يسكنها تارة والبصرة تارة). به همين دليل بسيارى از بصريان از قبيل ابوعبيده معمر بن مثنى و محمد بن سلام جُمَحى در بصره، از شاگردان وى بوده اند.7 گفتنى است كه در عبارت نقل شده در كشّى آمده است: وكان أبان من أهل البصرة.8

نكته ديگر درباره محل سكونت وى در كوفه، بسته به آن دارد كه عبارت نقل شده در كشّى (كان من الناووسيه) درباره وى، (ناووسيه) خوانده شود يا (قادسيه). قادسيه تنها چند فرسخ از كوفه فاصله دارد و اين خطا نيست اگر كسى را كه از قادسيه بوده، كوفى بدانيم.

 منزلت علمى أبان

أبان در شمار اصحاب اجماع بوده است، يعنى كسانى كه: اجمعت العصابة على تصحيح مايصح عنهم. اين امر، بهترين دليل بر مرتبت والاى علمى و وثاقت أبان بن عثمان است.

وى راوى روايات فراوانى در ابواب مختلف فقه است كه در كتب اربعه و ديگر آثار فقهى روايت شده است. فهرستى از آنها را علامه تسترى در قاموس الرجال به دست داده است. موارد نقل شده از أبان بن عثمان در كتاب الفروع كافى را محققى ديگر فراهم آورده است.9 مجموع مشايخ و روات أبان را نيز علامه رجال شناس و فقيه معاصر آيت الله شبيرى با نشان دادن محل هر مورد فراهم آورده اند كه به چاپ نرسيده و البته در اينجا مورد استفاده ما بوده است.

أبان خود از اصحاب امام صادق ـ عليه السلام ـ بوده و شمار زيادى حديث بلاواسطه از ايشان نقل كرده است. با اين حال، وى در محضر برخى از بزرگان از اصحاب امام باقر و صادق ـ عليهما السلام ـ شاگردى كرده و احاديث بيشمارى به واسطه آنها از اين دو امام بزرگوار نقل كرده است. شايد اين دليلى بر آن باشد كه وى در ميان اصحاب امام صادق ـ عليه السلام ـ در شمار جوانان اصحاب بوده است.

مرورى اجمالى بر مشايخ و شاگردان أبان نشانگر مرتبت علمى والاى او در ميان اصحاب امام صادق ـ عليه السلام ـ است. برخى از مشايخ او عبارتند از: زرارة بن أعين، أبان بن تغلب، اسحاق بن عمار، معاوية بن عمار، ابوبصير، عيسى بن عبدالله، منصور بن حازم، عبدالله بن أبى يعفور، بشير النبال، زيد الشحام، فضيل بن يسار، صفوان الجمال، ومحمد بن مسلم.

يكى از مهمترين شاگردان او ابن أبى عمير است كه أبان از مشايخ عمده او به شمار مى آيد. برخى ديگر از روات او عبارتند از: محمد بن زياد بياع، محمد بن زياد ازدى، حماد بن عيسى، حسن بن على بن فضال، احمد بن محمد بن أبى نصر بزنطى، على بن مهزيار، محمد بن وليد صيرفى، عبدالله بن حماد انصارى، حسن بن على الوشاء، محمد بن خالد برقى، حسن بن محبوب، يونس بن عبدالرحمان، ابراهيم بن أبى البلاد، فضالة بن أيوب ازدى، محمد بن سنان و على بن حكم.

وى جداى از شاگردان فراوانى كه تربيت كرده، دو كتاب نيز داشته است. يكى همين كتاب سيره اوست كه در ادامه از آن سخن خواهيم گفت و ديگر (اصل) او كه شيخ به اجمال از آن ياد كرده و طبعاً احاديث فقهى و اعتقادى زيادى در آن بوده كه از همان طريق توسط شاگردان به منابع حديثى راه يافته است.

 أبان و گرايش ناووسى

نوبختى و سعد بن عبدالله اشعرى، در شمار فرق ايجاد شده پس از رحلت امام صادق ـ عليه السلام ـ از فرقه اى يادكرده اند كه باور به موت امام نداشته و به مهدويت آن حضرت اعتقاد داشته اند. اين فرقه را ناووسيه ناميده اند: سمّيت بذلك لرئيس لهم من أهل البصرة يقال له فلان بن فلان الناووس.10 درباره نام اين شخص در مصادر توضيح روشنى نيامده است. برخى نام او را عبدالله و برخى او را عجلان دانسته اند. تفصيل اين بحث در تعليقات كتاب (مقالات) آمده است.11

در مصادر موجود از شخص يا اشخاصى از راويان احاديث كه به اين اعتقاد باور داشته باشند، بندرت سخن به ميان آمده است.12 محتمل است كه در همان آغاز سخنى در اين باره گفته شده و به سرعت از بين رفته باشد. همانطور كه مى دانيم شيعيان در اين مرحله، عمدتاً به دو گروه امامى و اسماعيلى تقسيم شدند.

در رجال كشّى نقلى داير بر ناووسى بودن أبان بن عثمان به اين ترتيب آمده است:

محمد بن مسعود [العياشى]، قال: حدثنى على بن الحسن [بن على فضال]، قال: كان أبان من أهل البصرة وكان مولى بجيلة وكان يسكن الكوفة وكان من الناووسية.

كتابهاى رجالى بعدى ـ جداى از شيخ و نجاشى كه اصلاً از اين مطلب سخنى نگفته اند ـ همه با استناد به اين نقل، درباره گرايش ناووسى أبان سخن گفته اند. علامه نيز نقل كشى را آورده و البته عبارت (كان أبان من الناووسية) را در ابتدا آورده است. وى با استناد به آن كه كشّى أبان را در شمار اصحاب اجماع دانسته و در مقايسه آن با اين اتهام، مى نويسد: فالاقرب عندى قبول روايته وإن كان فاسد المذهب.13 شگفت آن كه علامه در (منتهى) أبان را از واقفه دانسته و در جاى ديگرى او را فطحى! ظاهراً ـ بنا به حدس علامه تسترى ـ در وقت نوشتن اين مطالب، به آنچه در حافظه اش درباره گرايش مذهبى نادرست أبان بوده، اتكا كرده، اما به جاى ناووسى گرى، او را واقفى و يا فطحى شناسانده است.14

ابن داود حلى نيز با اشاره به آن كه أبان در شمار اصحاب اجماع است، مى نويسد: وقد ذكر أصحابنا أنه كان ناووسياً. فهو بالضعفاء أجدر لكن ذكرته هنا لثناء الكشى عليه.15 با وجود عبارت (ذكر اصحابنا) نبايد ترديد كرد كه مصدر سخن او همان نقل كشّى بوده است و بس. در اين صورت منبع اين اتهام تنها عبارت موجود در كشّى از ابن فضال است كه از قضا خود فطحى مذهب است.

شايد مهمترين زمينه ترديد در اين اتهام، اين است كه با وجود شهرت فراوان أبان در ميان محدثان و فقيهان اماميه، هيچ يك از مصادر حديثى كهن و مهمتر از آن نجاشى و شيخ از اين اتهام ياد نكرده اند. اين در حالى است كه أبان تا سالها بعد از آن زنده بوده است. عدم اشاره شيخ و نجاشى به اين اتهام مى تواند اشاره به عدم صحت آن باشد.16

نكته ديگر آن است كه در برخى از نسخ كشّى، به جاى ناووسيه (قادسيه) ضبط شده است.17 اين امر با توجه به مغلوط بودن نُسَخ كشّى18 و احتمال صحت نسخه بدلها، صحيح مى نمايد. قرينه عدم صحت عنوان ناووسى آن است كه كشّى خود نيز أبان را در شمار اصحاب اجماع آورده است.

شاهدى كه مى تواند درستى (قادسيه) را نشان دهد، آن است كه نقل مزبور در صدد بيان هويت شخصى أبان و محل سكونت اوست: (كان أبان من أهل البصرة وكان مولى بجيلة وكان يسكن كوفه وكان من القادسية.) گويى قائل در مقام بيان محل سكونت او در كوفه بوده است. قادسيه تنها پانزده فرسخ با كوفه فاصله داشته و مى توان تصور كرد كه ساكنان آن را نيز از لحاظ منطقه اى درشمار كوفيان به حساب آورند.19

ناووسى بودن أبان نوعاً از سوى محققان مورد انكار قرار گرفته است. برخى از دلايل انكار اين اتهام را صاحب تنقيح آورده كه مورد اعتراض قرار گرفته است. بايد گفت گرچه ممكن است برخى از اين دلايل به تنهايى نادرستى اين نسبت را ثابت نكند، اما مجموعاً، همان گونه كه خود علامه تسترى نيز ابراز كرده، به هيچ روى نمى توان چنين نسبتى را پذيرفت. علامه و رجال شناس معاصر آيت الله شبيرى زنجانى نيز در توضيحات خود نادرستى اين اتهام را تأييد كرده اند.

اين امر كه أبان از امام كاظم ـ عليه السلام ـ روايت كرده، مى تواند شاهدى بر انكار اتهام ناووسى گرى أبان باشد. علامه تسترى در رد اين استدلال نوشته اند: إنا لم نقف على روايته عنه ولاعدّه الشيخ والبرقى فى الرجال فى غير أصحاب الصادق عليه السلام. در برابر بايد گفت: نجاشى تصريح كرده است كه أبان: روى عن أبى عبدالله وأبى الحسن عليهما السلام.20 افزون بر آن، در معانى الأخبار دو روايت به نقل از أبان از امام كاظم ـ عليه السلام ـ نقل شده است.21

دليل ديگرى كه مى توان بر نادرستى اتهام ناووسى گرى أبان آورد، روايتى است كه كشّى خود نقل كرده و أبان نيز در شمار راويان آن است:

محمد بن الحسن، قال: حدثنى أبوعلي، قال: حدثنا محمد بن الصّباح، قال: حدثنا اسماعيل بن عامر، عن أبان عن حبيب الخثعمي، عن ابن أبى يعفور، قال: كنت عند الصادق عليه السلام إذ دخل موسى عليه السلام فجلس، فقال أبوعبدالله عليه السلام:

يابن أبى يعفور، هذا خير ولدى وأجلهّم اليّ، غير أنّ الله عزوجل يضلّ قوماً من شيعتنا، فاعلم انّهم قوم لاخلاق لهم فى الآخرة ولايكلّمهم الله يوم القيامة ولايزكّيهم ولهم عذاب أليم، قلت جعلت فداك قد ازغت قلبى عن هؤلاء! قال: يضل به قوم من شيعتنا بعد موته جزعاً عليه، فيقولون لم يمت وينكرون حق الأئمة من بعده ويدعون الشيعة إلى ضلالهم، وفى ذلك إبطال حقوقنا وهدم دين الله، يابن أبى يعفور، فالله ورسوله برىء ونحن منهم براء.22

اين روايت دقيقاً در نفى عقيده اى است كه منابع از آن با عنوان ناووسيه ياد كرده اند.

أبان راوى اخبار شعرا و أيام العرب

دانش أبان بجز فقه و كلام شيعى، شامل آگاهى از اخبار شعرا، أيام العرب وانساب نيز بوده است. تخصص وى در سيره رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله ـ نيز با توجه به همين زمينه علمى اوست. اين افراد را در اصطلاح آن روزگار اخبارى مى ناميدند. وى در اين زمينه نيز شاگردان برجسته و بنامى داشته است.

شيخ طوسى و نجاشى نوشته اند كه أبان مدتى در بصره و كوفه زندگى مى كرده است. به همين دليل در بصره كسانى مثل أبوعبيده معمر بن مثنى و محمد بن سلاّم جمحى از وى (أخبار الشعراء والنسب والأيام) شنيده اند. علامه تسترى ـ رحمة الله عليه ـ نوشته اند: هذا وابوعبدالله محمد بن سلام الذى قال فى الفهرست والنجاشى: (أخذ عن أبان هذا) لم أعرفه والمعروف أبوعبيد قاسم بن سلام، ويأتى فى محله محمد بن سلام لكنه متأخر، فقال الحموى فى ذاك: مات سنة 232 فيشكل أن يأخذ عن هذا الذى من أصحاب الصادق عليه السلام.

گويا نمى توان ترديد كرد كه شخص مورد نظر شيخ و نجاشى همان محمد بن سلاّم جُمَحى متوفاى 232 يا 231هـ. است. از اين شخص كتاب طبقات فحول الشعراء را مى شناسيم كه در سالهاى اخير با تصحيح بسيار عالى محمود محمد شاكر چاپ شده است. محمد بن سلام در اين كتاب بيش از ده مورد، از أبان بن عثمان الأحمر، اخبار و اشعارى را نقل مى كند. بنابراين نمى توان سخن علامه شوشترى را پذيرفت. درباره سن نيز، با وجود اين نقلها مجبوريم تا سن اين استاد و شاگرد را تا اندازه اى كه توانسته باشند در جلسه درس حاضر شوند، متعادل كنيم. در عين حال معلوم است كه أبان تنها صحابى امام صادق ـ عليه السلام ـ نبوده، بلكه برخلاف تصور علامه شوشترى كه نوشته اند روايتى از امام كاظم ـ عليه السلام ـ به نقل ايشان نديده اند، همان طور كه گذشت، دو خبر از طريق أبان از امام كاظم ـ عليه السلام ـ در كتاب معانى الأخبار وجود دارد. در اين صورت سن ايشان مى تواند تا سال 170 يا چند سالى پس از آن نيز ادامه يافته باشد.

بايد به صراحت گفت شاگرديِ محمد بن سلام و ابوعبيده معمر بن مثنى نزد أبان، با وجود آنكه هر دو از چهره هاى برجسته ادبى قرن دوم و سوم هجرى هستند، نشان مرتبت علمى والاى أبان در آن روزگار است. بنابر اين بايد گفت او نه تنها محدث اخبار فقهى، بلكه عالمى برجسته، اديبى پرنفوذ و مورخى آشنا به اخبار و ايّام عرب بوده است.

در اينجا دو نقل را از آنچه محمد بن سلام از أبان بن عثمان نقل كرده مى آوريم.

قال ابن سلاّم: أخبرنى أبان بن عثمان البَجَلي، قال: مرّ لبيد بالكوفة فى بنى نهد، فأتبعوه سؤولاً يسأله: من أشعر الناس؟ فقال: الملك الضِّليل.23 فأعادوه إليه، فقال: ثم من؟ فقال: الغلام القتيل.24 وقال غير أبان: قال: ثم ابن العشرين ـ يعنى طرفة ـ قال: ثم من؟ قال: الشيخ أبوعقيل. يعنى نفسه.25

[قال ابن سلام، أخبرنى] أبان بن عثمان البجليّ: قال: مرّ [الأخطل] بالكوفة فى بنى رؤاس، ومؤذنهم ينادى بالصَّلاة، فقال بعض شبّانهم: أبا مالك ألاتدخل فتصلي؟ فقال:

أ ُصلّى حيثُ تُدركنى صلاتى

وليسَ البرّ وسط بئى رؤاس26

موارد نقل شده از أبان بن عثمان در (طبقات فحول الشعراء) عبارتند از: 1:103، 253، 255، 2:375، 382، 439، 471، 472، 482، 490، 491، 492، 541. نوع اين نقلها در اغانى و مصادر ديگر نيز آمده است كه محقق كتاب در پاورقى از آن ارجاعات يادكرده است.

 أبان و كتاب المغازى وى

با توجه به نقلهايى كه از أبان در اخبار مربوط به سيره به دست ما رسيده، بايد گفت كتاب أبان نيز از همان ابتدا در دسترس كسانى از محدثان و اخباريان ـ به معناى مورخان ـ بوده است، هرچند همانند بسيارى از آثار شيعه، به دليل استفاده محدود از آنها، كمتر يادى از آن در آثار متقدم ديده مى شود، تا جايى كه ابن نديم ـ در بخشى باقى مانده ـ نه نامى از كتاب مغازى او به ميان آورده و نه از خود وى يادى كرده است. با اين حال، شيخ طوسى در فهرست خود، كه آن را به قصد معرفى آثار اماميان نگاشته، از كتاب وى ياد كرده است. وى تنها همين كتاب را از او مى شناخته گرچه تصريح كرده است كه أبان يك (اصل) نيز داشته است. عبارت شيخ درباره كتاب أبان چنين است:

وماعرف من مصنفاته الاّ كتابه الّذى يجمع (المبتدأ والمبعث والمغازى والوفاة والسقيفة والردّة).

اين كتاب در اصل چند بخش داشته كه از هر كدام به عنوان (كتاب) يادمى شود، اما همان گونه كه شيخ تصريح كرده همه آنها (كتاب واحد) است. شيخ طرق متعدد خود را به اين كتاب بيان كرده و آنگاه افزوده است: ( وهناك نسخة أخرى أنقص منها رواه القميون.)27 محتملاً اين كتاب در دسترس على بن ابراهيم قمى بوده و در تفسير خود از آن نقل كرده است.

نجاشى نيز با كتاب آشنا بوده است. وى نوشته است: (له كتاب حسن كبير يجمع المبتدأ والمغازى والوفاة والردة.)28 ياقوت همين عبارت را درباره اين كتاب تكرار كرده و اشاره اى به اين كه خودش كتاب را ديده يا نه، نكرده است.29

خواهيم ديد ـ تا آنجا كه ما آگاهى داريم ـ تنها كسى كه از كتاب أبان استفاده كرده و به استفاده از كتاب أبان تصريح كرده، شيخ طَبرِسى است. ديگرانى كه از كتاب استفاده كرده اند، تنها روايت را از طريق مشايخ خود به أبان رسانده اند، اما نامى از كتاب به ميان نياورده اند. براى توضيح اين امر مقدمه كوتاهى لازم است:

مقدمتاً بايد اشاره كرد كه بجز سماع از شيوخ، استفاده از آثار مكتوب، از همان قرن اول هجرى مرسوم بوده است. با اين حال، اهميت يافتن سند در نقل احاديث و اخبار، استفاده از آثار مكتوب را تنها با اجازه روايى و يا حتى سماع و قرائت، ممكن كرد. در اين صورت، وقتى شاگردى احاديثى را با سماع يا قرائت به دست مى آورد، كسى از او اين احاديث را روايت مى كرد كه شيخ او را بشناسد و به او اطمينان داشته باشد. چون اين امكان وجود داشت كه كسانى به راحتى احاديثى را جعل كنند. البته با اين حال هم جعل فراوان بود؛ اما در آن روزگار كارى بهتر از اين براى جلوگيرى از جعل شناخته نشده بود. اگر به كسى شك داشتند، لاجرم بر آن مى شدند تا ببينند آيا شخص ديگرى نيز از شيخ اين شخص همان خبر را نقل كرده است يا نه، و تنها در اين صورت بود كه حديث او را مى پذيرفتند. اين توضيحات براى آن است كه بدانيم چرا در قرون نخست، به كتابها ارجاع داده نمى شد، بلكه تنها نام شيوخ ذكر مى شد. درباره كتاب ابان نيز بايد دانست كسانى كه تنها از نام وى يادكرده اند، به احتمال قوى به كتاب او دسترسى داشته اند.

يعقوبى و كتاب المغازى أبان

به هر روى راويان و اخباريان فراوانى از كتاب أبان بهره برده اند، اما به كتاب او تصريح نكرده اند. از جمله نخستين مورخانى كه از كتاب أبان بهره برده، احمد بن محمد بن واضح يعقوبى است. وى در شمار مورخانى است كه تاريخ را نه به صورت حديث ـ يعنى به طور مسند ـ بلكه بدون ذكر سند براى تك تك نقلها ارائه مى دهد. با اين حال، در آغاز جلد دوم، فهرستى كلى از مآخذ خود را ارائه كرده است. در ميان اين فهرست نام أبان به چشم مى خورد: وكان ممن رُوينا عنه ما فى هذا الكتاب…أبان بن عثمان عن جعفر بن محمد عليه السلام. پيش از اين گفتيم كه فؤاد سزگين با استناد به اين سخن گفته است كه أبان بن عثمان بن عفان كتاب سيره اى داشته كه يعقوبى از آن استفاده كرده است،30 در حالى أبان فرزند خليفه سوم متوفاى ميان سالهاى 95 تا105 است و چنين كسى نمى توانسته از جعفر بن محمد الصادق ـ عليه السلام ـ نقل كرده باشد. اين خطا را عبدالعزيز الدورى نيز مرتكب شده است.31

يعقوبى در كتاب تاريخ خود در چندين مورد از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل كرده، اما بايد توجه داشت كه او در همان فهرست مآخذ خود تصريح كرده است كه رواياتى به نقل از ابوالبَخترى از جعفر بن محمد الصادق ـ عليه السلام ـ نيز نقل كرده است. در اين صورت هرچه در اين كتاب از امام صادق نقل شده، نمى تواند از أبان باشد. مواردى كه در يعقوبى به نقل از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده و مى تواند از يكى از دو طريق أبان يا ابوالبخترى باشد، از اين قرار است:

1ـ مطلبى درباره تولد رسول خدا(ص) در دوازدهم ماه رمضان! (ج2، ص7).

2ـ نقلى در اين باره كه ميان ازدواج عبدالله با آمنه و تولد رسول خدا صلى الله عليه وآله ده ماه فاصله بوده است (ج2، ص9).

3ـ نقلى در اين باره كه جبرئيل نخستين بار در روز جمعه بيستم رمضان بر رسول خدا(ص) نازل شده و به همين دليل مسلمانان روز جمعه را عيد دانسته اند. (ج2، ص22ـ23).

4ـ نقلى در اين باره كه معجزه هر رسولى به تناسب شيوع مسأله اى ويژه در زمان وى بوده و اينكه معجزه قرآن به دليل شيوع سجع و خطابه و…در زمان بعثت رسول خدا(ص) بوده است (ج2، ص35).

5 ـ نقلى درباره نزول قرآن و انتظار رسول خدا(ص) تا زمانى كه آيه قتال نازل شده و شروع جنگها (ج2، ص44).

6 ـ نقلى درباره سخن گفتن جبرئيل در حين تدفين رسول خدا(ص) به طورى كه حاضران صدا را مى شنيدند، اما كسى را نمى ديدند (ج2، ص114).

نقلهاى چندى در تاريخ يعقوبى وجود دارد كه با آنچه در منابع ديگر به نقل از أبان آمده، شباهت كامل دارد. نمونه آن خبرى است درباره خديجه ـ سلام الله عليها ـ كه شيخ مفيد آن را در امالى (ص110) خود آورده و يعقوبى (ج1، ص35) هم آن را بدون ذكر سند آورده است. آثار حديثى شيعه و كتاب سيره أبان

در كنار روايات فراوان فقهى، مصادر حديثى قرن سوم و چهارم اخبار فراوانى در زمينه سيره رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه عمده ترين آنها آثارى چون كافى كلينى، تفسير قمى و كتابهاى شيخ صدوق و برخى از آثار شيخ مفيد است. مرحوم كلينى بويژه در روضه، شمارى از احاديث أبان را درباره سيره رسول خدا(ص) آورده است. به حدس قريب به يقين بايد گفت كه آنچه در روضه آمده و نيز تفسير قمى، برگرفته از كتاب أبان است. بويژه كه شيخ در فهرست به نسخه اى از كتاب كه (رواه القميون) اشاره كرده است. شيخ صدوق هم در دو كتاب علل الشرايع و أمالى احاديث فراوانى از أبان نقل كرده است. بخشى از آنها مربوط به تاريخ انبيا و بخشى مربوط به سيره رسول خدا(ص) است.

امام ابوطالب يحيى بن حسين بن هارون (340ـ421) كه از امامان زيدى ديار ديلم و گيلان بوده، در كتاب امالى خود با نام تيسير المطالب در چند مورد از أبان اخبارى را نقل كرده است. سند اين چند حديث تا أبان، همه يكنواخت است: (أخبرنى أبى، قال: أخبرنا محمد بن حسن بن الوليد، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسين بن أبى الخطاب، قال: حدثنا جعفر بن بشير البجلى عن أبان بن عثمان.) اين اشتراك در سند در نقل از أبان مى تواند اشاره به استفاده از كتاب أبان باشد.32

شيخ مفيد كه نامش به عنوان نخستين شخص در نخستين طريق شيخ طوسى به كتاب أبان ياد شده، نقلهايى از أبان دارد.

 

طبرسى و كتاب أبان

تنها شخصى كه تصريح كرده است كه از كتاب أبان نقل مى كند و در ضمن حجم فراوانى از آن را براى ما حفظ كرده، مرحوم طبرسى در كتاب (إعلام الورى) است. وى در بخش مغازى رسول الله(ص) با تعبيرهايى نظير (وفى كتاب أبان) و يا (قال أبان) بخشهايى از آن را نقل كرده است. در مواردى اين نقل تا چند صفحه ادامه مى يابد كه به طور طبيعى بايد از كتاب أبان باشد، زيرا طبرسى در بيشتر موارد مأخذ مطالب خود را نقل مى كند.33

محتمل چنان است كه طبرسى در مجمع البيان نيز از اين كتاب استفاده كرده باشد. اما در آنجا به دليل عدم نقل سند و اكتفاى به ذكر نام معصوم، اين موارد مشخص نيست.

كتاب إعلام الورى در اختيار ابن شهرآشوب بوده و او نيز از طريق آن از كتاب أبان نقل كرده است. در ميان نقلهاى ابن شهرآشوب از أبان تنها حديثى از تولد رسول خدا(ص) در إعلام نيامده، اما در ديگر موارد مأخذ او كتاب إعلام الورى است، گرچه اشاره به اين امر نكرده است. شاهد اين نكته آن است كه او در عين نقل مطالبى كه طبرسى از أبان نقل كرده مطالبى كه قبل و بعد همان نقل از ابن اسحاق يا ديگران نقل شده، در مناقب آورده است.

راوندى نيز در قصص الأنبياء، در بخش مربوط به مغازى از كتاب إعلام الورى استفاده كرده، اما نه به كتاب إعلام اشاره اى كرده و نه به نام أبان. شباهت عبارات مى تواند اين امر را اثبات كند. در بخش تاريخ انبياء وى به كرّات از أبان نقل كرده است.

 منابع اهل سنت و كتاب أبان

تا آنجا كه ما جستجو كرديم جز يك نقل، مطلب ديگرى در زمينه سيره در مآخذ اهل سنت از أبان نيامده است. اين خبر كه نسبتاً مفصل است درباره (عرض رسول الله نفسه على قبائل العرب) مى باشد. ابونعيم اصفهانى و بيهقى دو سند براى آن نقل كرده اند، يكى از طريق: عن أبان بن عبدالله البجلى عن أبان بن تغلب عن عكرمه عن ابن عباس عن على بن أبى طالب و ديگرى عن أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب…تا آخر.

مصحّح دلائل النبوه بيهقى در ذيل نام أبان بن عبدالله بجلى نوشته است: هو أبان بن أبى حازم البجلى الكوفى. از اين شخص در ميزان الاعتدال (1:9) الضعفاء عقيلى (1:44) تهذيب الكمال مزى (2:14) يادشده است. ابن سعد (طبقات،ج6، ص355) نوشته است: توفى أبان فى خلافة أبى جعفر بالكوفة.

اين توضيحات را به اين جهت آورديم تا ببينيم آيا ممكن است كه أبان بن عبدالله در سند نخست همان أبان بن عثمان باشد؟ درحالى كه هر دو معاصر، و نامشان أبان و ملقب به بجلى بوده و هر دو همين حديث را از أبان بن تغلب نقل كرده باشند!

اشاره به اين نكته لازم است كه مزّى از جمله مشايخ أبان بن عبدالله را أبان بن تغلب دانسته است. به احتمال قوى مستند او در اين زمينه نبايد جز اين حديث بوده باشد. به نظر ما أبان بن عبدالله بجلى در سند نخست خطاست و مقصود همان أبان بن عثمان احمر است.

بايد توجه داشت كه اين سند: أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب عن عكرمه عن ابن عباس در دهها مورد تكرار شده است.34

به هر روى گفتنى است كه حديث مزبور در مصادر اهل سنت فراوان نقل شده و أبان بن عثمان راوى آن ياد شده است.35

كتاب (المبتدأ) أبان بن عثمان

نخستين بخش كتاب أبان، كتاب المبتدأ بوده است. اين نام برگرفته از: (البدءُ والبدىء: الأول) به معناى أخبار اوائليان يا پيشينيان است. مصداق خاص آن از اخبار پيشينيان، اخبار انبياى الهى از زمان آدم(ع) به بعد است. مورخان مسلمان، تاريخ انسان را از آن زمان آغاز مى كردند. اين امر تحت تأثير تاريخنگارى تورات و قرآن بوده است. ابن اسحاق هم در ابتداى سيره خود كتاب المبتدأ را نگاشته كه بعدها ابن هشام در تهذيب خود نسبت به آن كتاب، آن بخش را حذف كرده است. اكنون در تواريخ عمومى نظير تاريخ يعقوبى و تاريخ طبرى شاهد وجود چنين بخشهايى هستيم. معمولاً در اين بخشها اخبارى از اهل كتاب نقل شده و يكى از بخشهايى است كه اسرائيليات فراوانى از قول يهوديان و يا منابع يهودى در آنها نقل مى شود. ابن نديم از چندين كتاب با اين عنوان ياد كرده است.36

همان گونه كه اشاره كرديم بخش نخست كتاب أبان نيز كتاب المبتدأ ناميده مى شده است. عنوان كتاب مى تواند شامل يك كتاب مستقل و يا بخشى از يك كتاب باشد. چنانچه ابواب فقهى يك كتاب را، هريك با عنوان كتاب مشخص مى كرده اند.

أبان اخبار اين بخش را با استفاده از روايات امامان ـ عليهم السلام ـ و نيز منابع ديگر فراهم كرده بوده است. به همين دليل، به همه آنچه نقل كرده نمى توان اعتماد كرد. در اينجا فهرستى از اين اخبار را كه در مآخذ مختلف به نقل از أبان آمده، ارائه دهيم.

بايد گفت در ميان مآخذ بعدى، دو كتاب علل الشرائع و قصص الأنبياء راوندى بيشترين نقل را از اين كتاب كرده اند. در ميان ارجاعات ذيل چه بسا نقلهايى باشد كه يكى از ديگرى گرفته است. بويژه اين امر در مورد بحار صدق مى كند كه تقريباً تمامى نقلهاى قصص الأنبياء را آورده است. لذا از ذكر مواضع خود قصص خوددارى شد.

موارد كتاب المبتدأ أبان ـ در ارتباط با انبياء ـ در آثار بعدى از اين قرار است:

تفسير عياشى: ج1، ص365؛ ج2، ص183

تفسير القمى: ص37، 304، 469، 568 (الطبعة الحجري)

الاختصاص: ص265

مجمع البيان: ج1، ص204

علل الشرائع: ص13، 28:35، 36، 38، 66، 69، 72، 74، 398، 418، 546، 551، 562، 578، 584

معانى الأخبار: ص269

الامالى للصدوق: ص170

كمال الدين: ج1، ص147

فضائل الأشهر الثلاث: ص22

الخصال: ج1، ص50، 502

ثواب الأعمال: ص77

بحارالأنوار:

جلد 11، ص87، 100، 103، 175، 178ـ179، 181، 210، 266، 291، 293، 317، 318، 323، 324، 331، 337، 385

جلد 12، ص4ـ7، 13، 38، 39، 44، 77، 79، 85، 104، 111، 115ـ116، 117، 128، 129، 130، 160، 161، 256، 261، 303، 307، 341

جلد 13، ص10، 38ـ42، 120ـ123، 136، 176ـ 178، 242ـ243، 265

جلد14، ص38ـ39، 110، 115، 137، 139، 180، 192، 201، 202، 214، 219، 251، 252، 270، 371، 427، 445، 448.

أبان و سيره

متأسفانه سيره أبان در دست ما نيست تا درباره چگونگى نگارش آن توسط وى سخن بگوييم. تا آنجا كه مى دانيم وى نيز تحت تأثير مكتب حديث، روايات سيره را بطور مستند نقل مى كرده است. شاهد اين مطلب بخشهاى باقى مانده است كه هر قسمت به صورت خبرى مستقل برجاى مانده است.

أبان به عنوان يك محدث شيعى كوشش كرده است تا سيره اى بنگارد كه متكى به اخبار امامان معصوم باشد. به همين دليل عمده نقلهاى وى يا به طور مستقيم از امام صادق(ع) است و يا به واسطه برخى از اصحاب، به امام صادق يا امام باقر(ع) مى رسد. با اين حال، وى براى تكميل كتاب خويش در مواردى از طرق عادى نيز حديث نقل كرده است؛ براى مثال، وى در موارد مختلف از أبان بن تغلب از عكرمه از عبدالله بن عباس روايت نقل كرده است. در مواردى نيز روايت او مرسل است آن گونه كه حتى نام امام معصوم نيز ياد نشده است. محتمل چنان است كه در اين موارد خبرى از غير امامان معصوم نقل كرده باشد.

از آنجا كه بخش زيادى از اين سيره را طبرسى در إعلام الورى آورده و سند نقلها را نياورده، بررسى مفصلى از اسناد أبان در اين كتاب نمى توان به دست داد. در عين حال از همين مقدار باقى مانده و با توجه به نقل وى از ثقاتى چون زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم، أبان بن تغلب و جز آنها مى توان به استحكام كتاب وى پى برد.

با توجه به آنكه متأسفانه تمامى كتابهاى سيره مستقلى كه شيعيان نگاشته اند از ميان رفته، بازسازى سيره أبان را مى توان قدمى در راه بازشناسى ديدگاههاى شيعه در زمينه سيره رسول خدا(ص) دانست. البته بخشهاى مهمى از اخبار سيره در تفسير على بن ابراهيم قمى و نيز تفسير أبى الجارود از امام باقر(ع) و نيز روايت مستقل ديگر باقى مانده، اما روشن است كه هيچ كدام ارزش يك سيره منظم و منضبط را ندارد. گفتنى است كه كار بازسازى كتاب انجام شده و آماده نشر است.

در اينجا فهرستى از مطالب كتاب مغازى أبان را ارائه مى دهيم. روشن است كه هر عنوان ممكن است حاوى خبرى كوتاه يا بلند باشد.

ـ مكه پيش از اسلام: الكافى، ج4، ص210.

ـ ولادت رسول خدا(ص): الكافى، ج8، ص300؛ امالى صدوق، ص234؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج1، ص53، 57.

ـ آغاز نبوت: أمالى ابن الشيخ، ص28؛ تيسير المطالب، ص6.

ـ معراج: بحار، ج17، ص336 از امالى صدوق؛ الكافى، ج8، ص262، 276؛ تفسير القمى، ص111.

ـ رسول خدا و مشركين: تفسير العياشى، ج2، ص252؛ روضة الكافى، ص103.

ـ رسول خدا و خديجه: امالى شيخ مفيد، ص110.

ـ رسول خدا(ص) و دعوت قبايل: دلائل النبوة ابونعيم، ص282ـ 288؛ دلائل النبوة بيهقى، ج2، ص422.

ـ انتخاب نقباء: الخصال، ج1، ص89، 90.

ـ جنگ بدر: تفسير القمى، ص235، 236؛ الكافى، ج8، ص111؛ سعد السعود، ص102ـ104.

ـ بنى نضير: تفسير القمى، ص671 ـ 673 (چاپ سنگى).

ـ جنگ احد: الكافى، ج8، ص110؛ الخصال، ج2، ص15؛ علل الشرايع، ج1، ص7؛ معانى الاخبار، ص40؛ اعلام الورى، ج1، ص177ـ183؛ المناقب، ج1، ص192ـ193.

ـ حمراء الاسد: اعلام الورى، ج1، ص183ـ185.

ـ جنگ احزاب: الكافى، ج8، ص216، 277؛ تفسير القمى، ج2، ص186؛ اعلام الورى، ج1، ص193ـ196.

ـ وفات رسول خدا(ص): الكافى، ج1، ص236؛ علل الشرايع، ص66؛ امالى المفيد، ص212.

ـ بنى هاشم و مخالفين: اعلام الورى، ج1، ص271ـ 272؛ الكافى، ج8، ص295، 296، 297.

ـ غسل رسول خدا(ص): اعلام الورى، ج1، ص270؛ كامل الزيارات، ص13؛ تهذيب الاحكام، ج1، ص461.

ـ اخلاق رسول خدا(ص): الكافى، ج6، ص270، 548؛ كتاب الزهد، ص44، 49؛ الاختصاص، ص299؛ معانى الاخبار، ص119؛ امالى الصدوق، ص377؛ الكافى، ج8، ص332؛ علل الشرايع، ص53؛ الكافى، ج2، ص632؛ الخصال، ج2، ص86، 87.

ـ بنى قريظه: بحار، ج15، ص206 (از كمال الدين).

ـ حديث الافك: الجمل، ص426.

ـ صلح حديبيه: الثاقب فى المناقب، ص43؛ اعلام الورى، ج1، ص206.

ـ خيبر: اعلام الورى، ج1، ص208ـ210؛ تيسير المطالب، ص29.

ـ موته: اعلام الورى، ج1، ص212ـ213؛ المناقب، ج1، ص257؛ تيسير المطالب، ص31.

ـ فتح مكه: المناقب، ج1، ص206؛ اعلام الورى، ج1، ص218؛ الكافى، ج5، ص33، 527.

ـ سراياى بعد از فتح مكه: اعلام الورى، ج1، ص225ـ228؛ علل الشرايع، ص473.

ـ جنگ حنين: الكافى، ج8، ص376.

ـ منافقين در تبوك: اعلام الورى، ج1، ص246.

ـ مباهله: اعلام الورى، ج1، ص256.

ـ حجة الوداع: اعلام الورى، ج1، ص260، 261.

ـ ابوذر و رسول خدا(ص): كافى، ج8، ص128.

ـ بنى ضبه: الكافى، ج7، ص245.

ـ نزول سوره والعاديات درباره على عليه السلام، تأويل الايات الظاهرة، ص811.

ـ خطبه شقشقيه، معانى الاخبار، ص361، 362.

سهم شيعيان در نگاشته هاى تاريخى

در اينجا به مناسبت شرحى مجمل از نقش شيعيان در تاريخنگارى عصر اول به دست مى دهيم:

اگر اولين نگاشته هاى مسلمانان را نگاشته هاى حديثى بدانيم، شيعيان با توجه به اهميتى كه به كتابت حديث مى داده اند، در تدوين، مقدم بر سايرين بوده اند. مخالفت خلفا با نوشتن حديث و امر ائمه شيعه ـ عليهم السلام ـ به كتابت آن، عامل توجه بوده است.37 بر طبق اظهار دكتر شوقى ضيف و مصطفى عبدالرزاق، اولين نگاشته در تاريخ اسلام، كتاب سليم بن قيس بوده كه معاصر با حجاج بوده است.38

محدوديتهاى مختلفى كه بر شيعيان اعمال مى شد، سبب گرديد تا آنها بيشتر در حفظ معتقدات خويش بكوشند و كمتر سراغ مطالب ديگران بروند. توجه به اخبار شيعى عواقب خطرناكى را به همراه داشت. ابوعبدالله احمد بن محمد به خاطر بى حرمتى درباره برخى از سلف، صد ضربه شلاق از متوكل خورد، او نويسنده چند كتاب تاريخى بود.39

دليل ديگر بى توجهى نسبى آن بود كه حركت تاريخى مسلمانان كه به طور عمده در جريان خلافت خلاصه مى شد، از نظر شيعيان مردود شناخته شده بود و طبعاً ارزش قابل توجهى براى شيعيان نداشت تا بدان بپردازند.

در عين حال اين بدان معنا نيست كه سهم شيعيان در نگارش آثار علمى اندك است، بلكه به عكس در قياس با اهل سنت و با ملاحظه نسبت جمعيت و امكانات، چنين معلوم مى شود كه شيعيان در اين زمينه پيشينه قابل ستايشى دارند. تلاشهاى علمى شيعيان يا افراد متمايل به اين گرايش تا اندازه اى است كه احمد بن يونس گفته است: اصحاب مغازى همگى گرايشات شيعى داشته اند؛ مثل ابن اسحاق، ابن معشر يحيى بن سعيد اموى و ديگران.40 حتى طبرى نيز متهم به تشيع گرديده،41 يا آن چنان كه در جاى خود اشاره كرديم محتمل است در اين اواخر گرايشات شيعى داشته است.42 ابن اعثم نيز متهم به تشيع شده است.

از متهمان به تشيع كه بگذريم، كسانى از مورخان رسماً شيعه هستند. يعقوبى از مورخان پرارجى است كه شيعه امامى است. مسعودى نويسنده مروج الذهب حداقل شيعه زيدى است. نصر بن مزاحم منقرى صاحب كتاب وقعة صفين در شمار شيعيان است؛ كتاب او با ارزشترين تكنگارى تاريخى است كه به دست ما رسيده است. نمونه هاى ديگر از اين قرارند:

ابواحمد عبدالعزيز بن يحيى جلودى از شيعيان امامى و مورخ است. ابن نديم برخى از آثارِ او را برشمرده است.43

احمد بن عبدالله ثقفى از ديگر شيعيانى است كه خطيب از او ياد كرده و وى را نويسنده مقاتل الطالبيين دانسته است.44 ابن نديم نيز چندى از آثار او را ياد كرده است.45

محمد بن زكريا بن دينار غلابى از مورخان شيعى است، نجاشى از كتابهايش ياد كرده است كه نوعاً در مقاتل طالبيين است. كتابى نيز درباره حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ داشته است.46 ابن نديم نيز چندى از آثار وى را برشمرده است.47

ابراهيم بن محمد الثقفى از مورخان بنام شيعى بوده است. وى ابتدا مذهب زيدى داشت، اما بعداً به مذهب امامى گرويد. كتابهايى در مغازى، سقيفه، شورى، مقتل عثمان، مقتل على(ع)، مقتل حسين(ع) و موضوعات ديگر داشته كه تنها كتاب پرارج (الغارات) از وى برجاى مانده است.48

جابر بن يزيد جعفى (م128، 129) از محدثان و مؤلفان شيعى است. كتابهاى چندى در مقاتل داشته كه طبرى و نصر بن مزاحم از آنها نقل كرده اند.49 نجاشى از او و كتابهايش ياد كرده است.50

اصبغ بن نباته از اصحاب امام على(ع) بوده كه در آغاز قرن دوم رحلت كرده. وى پيش از هفتاد خطبه از امام در حفظ داشته و راوى عهد مالك اشتر بوده است. وى كتابى در مقتل امام حسين(ع) نگاشته است.51

يحيى بن حسن عبيدلى (م277) از مورخان شيعى است كه كتابى با عنوان (اخبار ا لمدينه) و كتابى ديگر در (نسب آل ابى طالب) داشته است. ابوالفرج اصفهانى از اين كتاب در مقاتل خود نقل كرده؛ چنانكه صاحب (بحر الانساب) نيز از آن استفاده كرده است52 و نجاشى نيز از او ياد نموده است.53 اينها نام تعدادى از مورخان شيعى است. اسامى بيشتر را در رجال نجاشى و شيخ طوسى و نيز فهرست منتجب الدين مى توان ملاحظه كرد.

در ميان راويان شيعى بايد از ابومخنف و هشام بن محمد كلبى ياد شود كه به معناى دقيق آن مورخ بوده اند. شرح حال و آثار اين دو مورخ شيعى را نجاشى در رجال خود آورده است.54

عناوين برخى از آثار تاريخى شيعه، نشان از آن دارد كه شيعيان به سيره رسول خدا(ص) و حوادث مهم صدر اسلام توجه ويژه داشته اند؛ براى نمونه كتاب أسماء آلات رسول الله و أسماء سلاحه وكتاب وفاة النبى(ص) از على بن حسن بن على بن فضال در اين شمار است.55

برخى از عناوين آثار عبدالعزيز جَلودى ازدى از عالمان شيعى معروف شهر بصره و از اصحاب امام جواد(ع) عبارتند از: كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب الحكمين، كتاب الغارات، كتاب الخوارج، كتاب نسب النبى(ص)، كتاب ذكر على(ع) فى حروب النبى(ص)، كتاب مآل الشيعة بعد على(ع)، أخبار التوابين وعين الوردة، أخبار المختار، أخبار على بن الحسين(ع)، أخبار أبى جعفر محمد بن على(ع)، أخبار عمر بن عبدالعزير، أخبار من عشق من الشعراء، أخبار قريش و الأصنام، كتاب طبقات العرب والشعراء، كتاب خطب النبى(ص)، كتاب خطب عثمان، كتاب كتب النبى(ص)، كتاب رسائل عمر، كتاب أخبار الوفود على النبى(ص) و أبى بكر و عمر، كتاب رايات الأزاد، كتاب مناظرات على بن موسى الرضا(ع).56

احمد بن إسماعيل بن عبدالله بجلى كه از مردمان قم بوده، آثارى در تاريخ داشته است. از مهمترين آثار او كتاب العباسى است كه نجاشى درباره آن نوشته است: وهو كتاب عظيم نحو من عشرة آلاف ورقه من أخبار الخلفاء والدولة العبّاسية. رأيت منه أخبار الأمين.57

برخى از آثار محدث شيعى أحمد بن محمد بن خالد برقى عبارت است از: كتاب الشعر والشعراء، كتاب البلدان والمساحة، كتاب التاريخ، كتاب الانساب، كتاب المغازى.58 از اين قبيل آثار در فهرست شيخ و رجال نجاشى فراوان ياد شده است.

خود أبان بن عثمان نيز شاهدى است بر قوت سنت تاريخنگارى در ميان محدثان شيعه. وى در نسب و شعر نيز كه از لوازم يك عالم أخبارى ـ يعنى مورخ ـ بوده، تبحر داشته و همان گونه كه گذشت، محمد بن سلام جمحى و ابوعبيد معمر بن مثنى از شاگردان او در اين زمينه بوده اند. همه آگاهند كه مرتبت اين دو نفر در شعر و ادب تا چه اندازه است.

توان گفت كه سنت تاريخنگارى در شيعه بمرور مورد بى اعتنايى قرار گرفته و جز در حد استفاده در مباحث كلامى از آن استفاده نشده است. از ميان علماى شيعه در قرن چهارم و پنجم بايد به شيخ مفيد (م413) اشاره كرد كه مؤلف دو كتاب پرارج تاريخى است؛ يكى با عنوان (الجمل) كه بررسى كلامى ـ تاريخى و برگرفته شده از مآخذ معتبر درباره جنگ جمل است و ديگرى (الارشاد) كه شرحى است از زندگى اميرالمؤمنين و ديگر امامان شيعه و آن نيز شامل بحثى تاريخى ـ كلامى. بعدها آثار ديگرى نظير اعلام الورى و كشف الغمه در شرح حال امامان(ع) نوشته شد.

پاورقي :

1. الفهرست، ص179. 2. معجم قبائل العرب، ج1، ص63 ـ 65. 3. الانساب، ج1، ص90. 4. ر.ك: طبقات فحول الشعراء، ج2، ص482. 5. اين احتمال را حضرت استاد آيت الله شبيرى دادند. 6. تاريخ التراث العربي، التدوين التاريخي، ص70. 7. رجال النجاشى، ص13، رقم8. 8. رجال الكشي، ص352، رقم660. 9. الشيخ الكلينى وكتابه الكافى، ص263ـ299. 10. فرق الشيعة، ص67؛ المقالات والفرق، ص80؛ رجال الكشي، ص365، رقم 676. 11. المقالات والفرق، ص212، رقم 155. 12. در رجال كشى از سعد أسكاف (ص215، رقم 384) و عنسبة بن مصعب (ص365، رقم676) به عنوان ناووسى ياد شده. در صفحه 414 حديثى كه مورد استناد ناووسيان قرار گرفته، آمده است. 13. رجال العلامة الحلى، ص21. 14. درباره آشفتگى آنچه علامه درباره أبان آورده، ر.ك: بهجة المقال فى شرح زبدة المقال، ج1، ص294. 15. رجال ابن داود، ص30. 16. بهجة الآمال، ج1، ص295. قاموس الرجال، ج1، ص114، 115. 17. بهجة الآمال، ج1، ص295. نسخه مقدس اردبيلى چنين بوده است. 18. علامه تسترى نوشته اند: أنّ نسخة الكشى لم يعلم وصولها صحيحة إلى الشيخ والنجاشى فضلا عمن تأخر، فما لم يشهد لما فيه قرينة لم يكن بمعتبر. 19. ر.ك: قاموس الرجال، ج1، ص116. 20. رجال النجاشي، ص13. 21. معانى الأخبار، ص153، 173. 22. رجال الكشي، ص462، رقم881. 23. وهو امرء القيس. 24. وهو طرفة بن العبد. 25. طبقات فحول الشعراء، ج1، ص52؛ طبقات الشعراء، ص44؛ شرح نهج البلاغة ابن أبى الحديد، ج20، ص168؛ العمده، ج1، ص77؛ المزهر للسيوطى، ج2، ص79، الشعر والشعراء، ص142. 26. طبقات فحول الشعراء، ج2، ص471، ونقله فى الهامش عن الأغانى، ج8، ص313. 27. الفهرست، ص18، 19. 28. رجال النجاشي، ص13. 29. معجم الأ ُدباء، ج1، ص108، 109. 30. تاريخ التراث العربى، التدوين التاريخى، ص70. 31. بحث فى نشأة علم التاريخ عند العرب، ص20ـ21. 32. از افادات دوست دانشور حجةالاسلام جواد شبيرى ـ دام ظله. 33. ما در مقالى مستقل درباره مآخذ كتاب اعلام الورى بحث كرده و فهرستى از آنها را به دست داده ايم. 34.ر.ك: بحار الانوار، ج2، ص46؛ ج5، ص286؛ ج13، ص265؛ ج14، ص271، 371، 445؛ ج15، ص206؛ ج19، ص313؛ ج20، 247؛ ج22، ص432؛ ج23، ص119؛ ج32، ص106؛ ج36، ص277؛ ج38، ص102؛ ج39، ص247؛ ج43، ص98؛ ج44، ص257؛ ج60، ص239؛ ج63، ص334؛ ج70، ص137؛ ج71، ص73؛ ج78، ص49؛ ج81، ص140؛ ج90، ص181؛ ج92، ص136. 35. ر.ك: دلائل النبوة بيهقى، ج2، ص427؛ دلائل النبوة اصفهانى، ص282، رقم214؛ كنز العمال، ج12، ص522، رقم 35684. و ر.ك: لسان الميزان، ج1، ص24. 36. الفهرست، ص92، 106، 122. 37. ر.ك: مقدمه اى بر تاريخ تدوين حديث، ص5 ـ 11. 38. تاريخ الادب العربى (العصر الاسلامى)، ص453؛ تمهيد للتاريخ الفلسفة الاسلامية، ص202ـ203؛ اين كتاب بعدها در قرن چهارم بازنويسى شده و به احتمال افزوده هايى در آنها، صورت گرفته است. 39. الفهرست، ص124. 40. معجم الادباء، ج18، ص7. 41. همان، ص40، 82. 42. ر.ك: جغرافياى انسانى شيعه در، جهان اسلام، ص133ـ153. 43. الفهرست، ص128، 246. 44. تاريخ بغداد، ج4، ص252؛ قاموس الرجال، ج1، ص508. 45. الفهرست، ص166. 46. النجاشى، ص346، ش936. 47. الفهرست شيخ طوسى، ص121. 48. ر.ك: لسان الميزان، ج1، ص102ـ103؛ معجم الادباء، ج1، ص233. 49. تاريخ التراث العربى، ج1، جزء2، ص126. 50. النجاشى، ص128ـ129. 51. تنقيح المقال، ج1، ص150. 52. تاريخ التراث العربى، ج1، جزء2، ص61. 53. ر.ك: نجاشى، ص441و442. 54. درباره ابومخنف ر.ك: رجال النجاشى، ص320، ش875 و درباه هشام كلبى ر.ك: رجال النجاشى، ص434، ش1166. 55. رجال النجاشى، ص258، ش676. 56. رجال النجاشى، ص241، ش244. 57. رجال النجاشى، ص97، ش244. 58. رجال النجاشى، ص76، ش182.

/پایان/

دریافت متن کامل مقاله در قالب پی دی اف، با حجم 595 کیلوبایت

 

منبع: آیینه پژوهش،سال 1374، شماره35.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مطالب